مراسم خاکسپاری رفیق امیر کیارسی (علی لر) / سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران

روز پنج شنبه ۲۹ آوریل ۲۰۲۱ (۹ اردیبهشت ماه ۱۴۰۰) پیکر رفیق امیر کیارسی (علی لر) در آرامستان “لانگل” شهر کلن در آلمان به خاک سپرده شد. ادامه خواندن Continue reading

ایران در قلب رقابت چین و ایالات متحده / لو موند دیپلوماتیک برگردان شروین احمدی

  • Bernard HOURCADE  برنار هورکاد  

جغرافیدان، مدیر تحقیقات در مرکز ملی پژوهش‌های علمی فرانسه(CNRS) مسئول انستیتوی فرانسوی تحقیقات در مورد ایران بین سالهای ۱۹۷۸-۱۹۹۳ و رئیس گروه «جهان ارانی» بین سالهای ۱۹۹۲-۲۰۰۳

 

در حالیکه ایرانیان سعی داشتند همه گیری Covid-19 ، تحریم های ایالات متحده و بحران اقتصادی را در طول تعطیلات طولانی سال جدید ١۴٠٠ (نوروز ، ٢٠ مارس ٢٠٢١) فراموش کنند ، امضای یک پیمان همکاری استراتژیک و تجاری ٢۵ ساله توسط وزیر امور خارجه چین وانگ یی و همتای ایرانی وی محمدجواد ظریف سر و صدای زیادی به پا کرد. این خبر رسانه های ایرانی را درنوردید و باعث واکنش وسیع شبکه های اجتماعی و همچنین تحلیلگران ایرانی و خارجی ، پرسش های هشدار دهنده ، موضع گیری های رادیکال و اعتراض های شدید شد. آیا ایران که اکنون تحت فشار تحریم های آمریکا قرار گرفته ، خود را به چینی ها فروخته و با آنها متحد شده است ؟

پس از سپری شدن طوفان ، می بینیم که این پیمان کاملاً پیش پا افتاده در شکل و عواقب فوری آن ، ممکن است توازن قدرت پایدار جدید اما پیچیده ای را بین چین و کشورهای حاشیه خلیج فارس بوجود آورد و بیش از همه ایالات متحده را در مقابل مسئولیت هایش قرار دهد. در نتیجه، جو بایدن در تاریخ ٣ آوریل موافقت کرد – حتی به طور غیرمستقیم – با ایران در نشست شش کشور امضا کننده توافق ٢٠١۵ هسته ای ایران (برجام) ، که دونالد ترامپ از آن خارج شد ، شرکت کند.

جبران عقب افتادگی نسبت به عربستان مقابله با عربستان

ایران در واقع بسیار دیر به میدان آمده است ، زیرا موافقت نامه های مشابهی توسط چین در سال ٢٠١٣ با عراق ، در سال ٢٠١۵ با امارات متحده عربی ، در سال ٢٠١۶ با عربستان سعودی و قبلا بین سالهای ٢٠٠١ و ٢٠٠۶ ، با افغانستان، پاکستان ، روسیه و کشورهای آسیای میانه امضا شده بود . در واقع ، تهران اکنون عقب افتادگی خود را نسبت به همسایگانش جبران می کند. متن ٢٠٢١ ، شکل رسمی اعلامیه مشترکی است که پس از سفر رئیس جمهور شی جین پینگ به تهران در سال ٢٠١۶ منتشر شد . این سفر اندکی پس از توافق هسته ای ٢٠١۵ (برجام) انجام گرفت که امیدهای اقتصادی و راهی برای عادی سازی روابط با ایالات متحده را گشوده بود. چین نمی خواست با بازگشت ایالات متحده و شرکت های اروپایی به حاشیه رانده شود.

در بحبوحه سرخوشی ناشی از برجام ، ایرانِ همچنان دودل ، پروژه های خود را با چین رسمیت نداده بود ، اما بحران ناشی از سیاست های خصمانه دونالد ترامپ ، توازن قوا را تغییر داد و تهران را ترغیب به پیشگامی و ابتکار عمل و مذاکرات مجدد در ژوئیه ٢٠٢٠ کرد. ازاینرو توافق نامه مارس ٢٠٢١ می تواند هم تغییری در سیاست تهران برای خروج از انزوای دیپلماتیک باشد و هم تغییری برای پکن که روش در انتظار ماندن برای استفاده از فرصت ها را به یک سیاست – هرچند هنوز محتاطانه– استفاده فعالانه از عقب نشینی نسبی آمریکا از خاورمیانه تغییر دهد و با جاه طلبی های روسیه و اروپا مقابله کند.

یک نزدیکی قدیمی و بی سر و صدا

روابط دو کشور پس از برقراری روابط دیپلماتیک در ١۶ آگوست ١٩٧١ برای مدت طولانی محتاطانه باقی ماند. چین مجبور شد از جمهوری اسلامی نوپا بخاطر سفر رسمی نخست وزیر هوآو گئو فنگ چند ماه قبل از سقوط شاه عذرخواهی کند. جمهوری خلق چین علیرغم بی طرفی در جنگ عراق و ایران ، به تهران سلاح و بعداً موشک فروخت. چین دوست دوران سخت ایران بوده است: براساس ارزیابی انستیتوی بین المللی تحقیقات صلح (SIPRI) در استکهلم ، چین بی سرو صدا دومین تأمین کننده سلاح های معمولی ایران پس از روسیه در بین سالهای ١٩٨١ تا ٢٠١٩ بوده است(١). همکاری هسته ای غیرنظامی، که مدتی فعال بود زیر فشار واشنگتن متوقف ، اما هرگز به طور کامل قطع نشد.

چین بیش از هر چیز تنها کشوری بود که با از سرگرفتن برنامه های نفت و گاز رها شده از سوی شرکت های غربی ، سرمایه گذاری قابل توجهی به ویژه در یادآوران – میدان نفتی واقع در خوزستان – و پارس جنوبی – میدان گاز طبیعی در آبهای مشترک ایران و قطر- انجام داد. در حالی که تحریم های ایالات متحده شرکت های بین المللی را فلج کرده بود ، چین ماشین آلات و تجهیزات سنگین (حمل و نقل ، انرژی ، مواد شیمیایی) به ایران صادر کرد و با بستن قراردادهایی برای ساخت سد یا راه آهن، واردات نفتی خود را با یوان پرداخت کرد. کالاهای مصرفی چینی ، ارزان ، به بازار ایران حمله کردند. نتیجه این روند روشن است: علی رغم افت اخیر به دلیل تحریم نفتی ایالات متحده ، چین اصلی ترین تأمین کننده و مشتری ایران بوده و باقی مانده است.

این حضور چین ، که از خلا تحمیل شده توسط ایالات متحده استفاده می کرد ، همیشه از تبدیل شدن به رقیب مستقیم شرکت های اروپایی یا مخالفت صریح با سیاست تحریم صادرات نفت ایران حذر کرده است. توافق ٢٠٢١ تنها برخی جهت گیری ها را به یک واقعیت سیاسی ، دیپلماتیک و اقتصادی می دهد که تاکنون بیشتر عمل گرا و فرصت طلبانه بوده است تا استراتژیک . بهمین دلیل دولت جو بایدن چشم اندازهای جدیدی را می گشاید.

خروج از بن بست دیپلماتیک

هیاهوی سرسختانه برخی مخالفان ملی گرا (در درون) و سلطنت طلب (در خارج) ، که این پیمان با چین را با معاهده ترکمانچای تحمیل شده توسط روسیه در سال ١٨٣٨ مقایسه کردند که نماد سلطه ناعادلانه قدرت های امپریالیستی در تاریخ ایران است ، بنظر تاثیری جدی نداشته است . امضای این توافق نامه ، در اواسط تعطیلات نوروز ، دامنه واکنش ها را محدود کرد و برعکس ، با ارائه چشم انداز گشایش به سوی شرق نوعی توافق ملی ایجاد کرد که می تواند مخالفان تلاش های رئیس جمهور حسن روحانی برای وادار کردن واشنگتن به از سرگیری گفتگو را راضی کند. برای آرام کردن افکار عمومی ، جواد ظریف تصریح کرد که این متن «معاهده» ای نیست که باید توسط مجلس تصویب شود ، بلکه فقط یک نقشه راه غیرقابل الزام در زمینه های سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی ، امنیتی ، دفاعی و دیپلماتیک بین « دو کشور نوظهور آسیایی وارث تمدن غنی » است. وی تمام شایعات مربوط به واگذاری امتیاز بنادر یا خدمات دولتی به چین را رد کرد.

بدین ترتیب اجماع بی سابقه ای بین جناح های مختلف نظام برای استقبال از توافق مذاکره شده توسط روحانی و ظریف وجود دارد که بدون توافق رهبر نمی توانست به نتیجه برسد. علی لاریجانی ، رئیس سابق پارلمان ، و مشاور کنونی رهبر در روابط با چین ، از «پیروزی بزرگ سیاسی و دیپلماتیک در برابر هژمونی آمریکا» سخن گفت و حسین امیر عبداللهیان ، مشاور دیپلماتیک رئیس مجلس، محمد باقر قالیباف ، با استقبال از امضای توافق آنرا ثمره « آینده نگری و خرد رهبری» دانست. حسام الدین آشنا ، یکی از مشاوران اصلی رئیس جمهور روحانی ، این توافق را « نمونه ای از دیپلماسی موفق برای حضور در ائتلاف ها و نماندن در انزوا» خواند. برای رئیس جمهور روحانی که از سوی تندروهای نزدیک به رهبر و برخی از اعضای سپاه پاسداران به « ضعف بیش از حد» در برابر واشنگتن متهم شده ، توافق با چین نشان می دهد که او مطیع و فرودست «شیطان بزرگ» نیست.

دولت ایران با نمایش پرهیاهو نزدیکی با چین ، پیام روشنی به رئیس جمهور بایدن فرستاد: نشان دادن این که ایران می تواند ، در صورت لزوم ، برای مدت طولانی در برابر تحریم ها مقاومت کند. با گشودن درهای خود به ابعاد متعدد برنامه «راه ابریشم جدید » (Belt and Road Initiative, BRI) ، کل منطقه خلیج فارس می تواند به سرعت به یک سنگر برای جمهوری خلق چین تبدیل شود. برای تهران ، «تهدید» چین بدون شک یک استدلال جدید و شاید سرنوشت ساز برای امتیاز گرفتن هرچه بیشتر از واشنگتن ، چه در کوتاه مدت (بازگشت به برجام) ، و بالاتر از آن در بلند مدت در روابط دو جانبه بوده است.

این وضعیت دیپلماتیک برای جمهوری اسلامی که سیاست استقلال جویانه اش تا آن زمان براساس شعار « نه شرقی و نه غربی» منفی بود ، کاملاً جدید است. سیاست دیپلماتیک تهران اکنون بخشی از یک دید ژئوپلیتیک سازنده تر است که شرق و غرب را در آن ادغام می کند. این توازن مجدد روابط سیاسی و اقتصادی احتمالا از اجماع اکثر ایرانیان برخوردار است، زیرا چشم انداز روابط ممتاز با چین، انتخابی از سرناچاری به دلیل رژیم سیاسی ، کیفیت پایین محصولات یا نبود سرمایه است. عواقب امضای پیمان استراتژیک با چین نباید فوراً بر زندگی سیاسی داخلی ایران یا انتخابات ریاست جمهوری ١٨ ژوئن ٢٠٢١ تاثیر گذارد ، اما این رویداد قطعاً چشم اندازهایی را باز می کند و امید را به جامعه نابسامان ایرانی باز می گرداند.

محاسبه پکن

پیمان چین با ایران ، اگرچه در مقایسه با توافق نامه های دیگر پکن با کشورهای منطقه دیر امضا می شود ، اما شاید مهمترین آن ها باشد زیرا در ارتباط با یک قدرت منطقه ای است که در همه زمینه ها ، از فرهنگ تا دفاع ، امکان عمل دارد. اولویت اول برای چین تأمین امنیت تأمین نفت و گاز در طولانی مدت و محدود کردن خطرات سیاسی است. برخلاف سلطنت های نفتی ، ایران تضمین های بهتری برای استقلال و تداوم تأمین نفت در صورت درگیری با ایالات متحده ارائه می دهد. از آنجا که چین به مشتری اصلی نفت و گاز برای تمام کشورهای منطقه تبدیل شده است ، این کشور همچنین می تواند بر مذاکرات در مورد قیمت نفت و گاز با تولیدکنندگان اصلی مانند روسیه و ایالات متحده تأثیر بگذارد.

بازار داخلی ایران و به ویژه برنامه های بازسازی و نوسازی زیرساخت های کشور نیز چشم اندازهای اقتصادی مشخصی را ارائه می دهد. شرکتهای اروپایی پیش از خروج آمریکا از توافق هسته ای در سال ٢٠١٨ ، بازار را اشغال کرده بودند و این عمل واشنگتن همکاری ای را درهم شکست که پشتیبانی کامل طبقه متوسط جدید ایران را دارا بود. حتی اگر تحریم های آمریکا خیلی سریع برداشته شود ، چین چندین گام جلوست و خود را همچون رقیبی بزرگ به کشورهای اروپایی ای تحمیل خواهد کرد که شاهد بوجود آمدن یک «آسیای غربی» در آستانه دروازه هایشان هستند.

چین با ایجاد روابط پیچیده نظامی ، اقتصادی ، فرهنگی و سیاسی با همه کشورهای مسلمان منطقه ، سعی در جلوگیری از هرگونه حمایت دولت ها ، بنیادهای مذهبی یا سازمان های اسلامی از مسلمانان اویغور در سین کیانگ دارد. مسئله اسلام سیاسی و بازپیوندخواه ، که به شدت پکن را مشغول کرده است ، عامل مهمی در سرعت بخشیدن به مذاکرات بود. همین امر در مورد هر چیزی که به حقوق بشر یا آزادی های سیاسی مربوط می شود نیز صادق است. از این منظر ، ایران همیشه «عدم دخالت» چین در امور داخلی اش را ارج نهاده است.

یک قدرت امنیتی جدید ؟

آیا خلیج فارس پس از اینکه از قرن شانزدهم به طور متوالی توسط هلندی ها ، پرتغالی ها ، پارس ها ، انگلیسی ها و سپس آمریکایی ها کنترل شد ، چینی خواهد بود ؟ چین پس از ایجاد روابط سیاسی خوب با تمام کشورهای منطقه و به عنوان مشتری اصلی نفت و گاز آنها ، خود را همچون یک نیروی اصلی امنیت معرفی می کند. برای پکن غیر قابل تصور است که رقابت بین ایران و عربستان سعودی به درگیری ای منجر شود که بتواند بر حرکت آزاد در تنگه هرمز تأثیر بگذارد. در دسامبر سال ٢٠١٩ ، ایران ، چین و روسیه مانورهای نظامی مشترکی را در مسیرهای نفتی ، در اقیانوس هند و خلیج عمان ، بین تنگه هرمز ، باب المندب و تنگه ملاکا انجام دادند. از سال ٢٠١٧ ، چین یک پایگاه نظامی دائمی در جیبوتی برای کنترل دریای سرخ و کانال سوئز دارد.

آیا ایران که مدام خواستار عزیمت نیروهای خارجی است می تواند حضور چینی ها را در مرزهای جنوبی خود بپذیرد؟ حسن روحانی در سال ٢٠١٩ طرح امید (تلاش صلح هرمز) را به سازمان ملل پیشنهاد کرد تا کشورهای ساحلی خلیج فارس به تنهایی امنیت مسیر دریایی را تضمین کنند که دیگر کمتر مورد علاقه ایالات متحده ای می باشد که اکنون در نفت و گاز خودکفا است. چنین پیمان امنیت منطقه ای اکنون فقط با مشارکت فعالانه چین قابل اجراست.

این داوهای جدید پیرامون امنیت صادرات هیدروکربن بدون تاثیر بر اولویت های استراتژیک ایران نخواهد بود که تا کنون در درجه اول مربوط به خاورمیانه ای (عراق ، سوریه ، لبنان ، اسرائیل) می شد که در آن دلمشغولی های امنیتی ، سیاسی و ایدئولوژیک دارد. فعالیت جدید چین قطعاً بر این بُعد از سیاست خارجی ایران و همچنین سیاست داخلی آن تأثیر خواهد گذاشت. در هشت سال جنگ عراق و ایران ، مرز غربی این کشور حتی یک سانتی متر هم تغییر نکرد ، در حالی که در شرق ، چشم اندازها گرچه سرزمینی نیستند اما امکان گسترش نفوذ وسیع امیدوار کننده است.

توافق نامه ای که در تاریخ ٢٧ مارس بین ایران و چین امضا شد ، به خودی خود اهمیت کمتری نسبت به تاریخی دارد که یک نقطه عطف در سیاست خارجی ایرانی است که دیگر نه در نقشی خصمانه ، به عنوان یک رقیب همیشه دشمن ، بلکه به عنوان یک بازیگر تمام عیار قدرتی نوظهور به صحنه می آید. در همه موارد ، چین محتاط و عمل گرایانه باقی خواهد ماند ، اما اکنون همچون یک کنشگر مصمم و بسیار متعهد تر از گذشته در مذاکرات در مورد توافق هسته ای ٢٠١۵ شرکت خواهد کرد. چین خود را همچون بازیگری تحمیل می کند که مستقیماً با مسئله خروج (نسبی) آمریکا ، جاه طلبی های روسیه ، رقابت بین ایران و عربستان ، و همچنین بین هند و پاکستان (متحد ممتاز چین) درگیر است. اما ایران ، این کشور برای مدت طولانی خود را در قلب رقابت فزاینده و پایدار ایالات متحده و چین خواهد یافت.

١- در مورد روابط ایران و چین مراجعه کنید به :

Thierry Kellner, « La Chine et l’Iran : une alliance en formation ? », dans L’Iran en quête d’équilibre, sous la direction de Mohammad-Reza Djalili & Clément Therme,

Confluences Méditerranée, n°۱۱۳, ۲۰۲۰/۲, pp. 151-165

برنار هورکاد

جغرافیدان، مدیر تحقیقات در مرکز ملی پژوهش‌های علمی فرانسه(CNRS) مسئول انستیتوی فرانسوی تحقیقات در مورد ایران بین سالهای ۱۹۷۸-۱۹۹۳ و رئیس گروه «جهان ارانی» بین سالهای ۱۹۹۲-۲۰۰۳

 

بیانیه مشترک تشکل های کارگری، معلمان، بازنشستگان و زنان به مناسبت روز جهانی کارگر

پانزده تشکل شامل سندیکاها و دیگر تشکلات مستقل کارگری، کانون‌های صنفی معلمان، تشکلات مستقل بازنشستگان و تشکلات مدافع حقوق زنان، بیانیه ای مشترک به مناسبت اول ماه مه (یازده اردیبهشت)، روز جهانی کارگر منتشر کردند. در این بیانیه تاکید شده است که تلاش برای همگرائی میان مبارزات پراکنده و گسترش همبستگی این مبارزات در سال پیش‌رو، ضرورتی فوری و حیاتی خواهد بود.
متن کامل بیانیه در زیر می آید:

گرامی باد “اول ماه مه” (یازده اردیبهشت)، روز همبستگی بین‌المللی کارگران جهان!

امسال هم در حالی به استقبال “اول ماه مه” روز همبستگی بین‌المللی طبقه‌ی کارگر می‌رویم که بحران جهانی سلامت، زندگی کارگران را تحت‌الشعاع قرار داده است.

واگیری جهانی کرونا (کوید-۱۹) همراه با بحران اقتصادی، کارگران و مزدبگیران و کسبه خرد را در تنگنا قرار داده است. در ایران بر اثر بی‌قابلیتی و ناکارآمدی حاکمیت و دولت، این وضعیت وخیم‌تر از گذشته و هر جای دیگری شده است.

فقدان سیاست‌های کارآمد بهداشتی و عدم اعمال قرنطینه‌های لازم، همراه با تامین هزینه‌های زندگی مردم، از سوی دولت، بحران معیشتی فرودستان را دامن زده است. با وجود آن که کارگران و زحمت‌کشان به درستی خواست اجرای واکسیناسیون فوری، رایگان و عمومی را فریاد می‌زنند و بر آن اصرار می‌ورزند، فرادستان و قدرت‌مداران در تامین واکسن کوتاهی آگاهانه و عامدانه‌ای دارند و می‌کوشند با بحران آفرینی‌ها، منافع گروه‌های خاصی از بدنه حاکمیت را تامین کنند. اصرار بر ساخت واکسن داخلی و واگذاری تامین واکسن به بخش خصوصی در این راستاست.

این مسئله به نوبه خود، بخش‌های وسیعی از جمعیت، به ویژه اقشار متوسط جامعه را در فقر روز افزونی گرفتار کرده و تعداد هر دم فزاینده ای از آنان را حاشیه‌نشین کرده است. در این میان وضع زنانِ کارگر و زحمت‌کش، از همه اسفبارتر است. بنا بر آمارهای موجود، در ادامه‌ی موج افزایش بیکاری‌ها و ‌اخراج‌ها، به‌ بهانه پاندمی کرونا، ۷۰ درصد زنان کارگر اخراج و از کار بیکار شده‌‌اند. در بحث معیشت نیز، این بی‌ثباتی و روندِ فقیرسازی سیستماتیک مزدبگیران، با تبعیض حداکثری، بیش از همه، خود را در وضعیت معیشتی زنان نمایان کرده است که حق اشتغال پایین، قرار گرفتن در صفِ نخست اخراج و بیکارسازی و منزوی‌ شدن زنان کارگر، از تبعات آن بوده، که به نوبه خود، زخم بزرگ دیگری را بر پیکر طبقه‌ی کارگر ایران وارد کرده است. در این میان وضع زنان کارگر خانگی که ممر درآمد خود را از دست داده‌اند از همه بدتر می‌باشد. هم تبعیض جنسیتی و هم بیکاری و ورشکستگی، فشار مضاعفی را بر این بخش از نیروی کار ایران وارد کرده است.

با اینهمه کارگران ایران و متحدانش در سال گذشته، مبارزه‌ی خستگی‌ناپذیر و پیگیری را در شرایطی که توازن قوا حاکم به نفع‌شان نبوده و فعالین کارگری و دیگر جنبش‌های اجتماعی زیر سرکوب چند لایه و نظام‌مندی قرار داشتند، به پیش برده‌اند. کارگران و حقوق‌بگیران در بخش‌های مختلف اقتصاد از صنعت بزرگ همچون پتروشیمی، هپکو، آذرآب، نیشکر هفت‌تپه، شرکت واحد اتوبوسرانی تهران، فولاد خوزستان و… تا معلمان، بازنشستگان، دانشجویان و زنان به اشکال‌ و طرق مختلف مبارزات خود را به پیش برده و مخالفت خود را با سیاست‌های خشن و نئولیبرالی دولت و حاکمیت نشان داده‌اند که در این میان می توان بطور ویژه از مبارزات خستگی‌ناپذیرِ کارگران هفت‌تپه یاد کرد که مسائل مهم و پایه‌ای چون خصوصی‌سازی، اختلاس‌های بزرگِ سهامداران و صاحبان اصلی هفت‌تپه را در سطح جامعه مطرح کرده و در مقابل، از نقش کارگر در تصمیم‌گیری‌ها و اداره شورائی سخن گفته‌اند. مبارزاتی که از جانب هم طبقه‌ای‌های آنان در اقصا نقاط جهان مورد حمایت قرار گرفته است. تا آن جا که بارها شاهد بیانیه‌ها و کمپین‌های حمایتی از جانب کارگران، سندیکاها و اتحادیه‌های بزرگ کارگری در نقاط دور و نزدیک جهان بوده‌ایم.

در برابر این همبستگی‌های ملی و بین‌المللی، گرایش‌های طرفدار سرمایه‌داری، انواع و اقسام طرح‌ها و آلترناتیوهای خروج از بحران را یکی بعد از دیگری پیشنهاد کرده و می‌کنند. هر روز ترفندی تازه ارائه می‌شود. اما کارگران ایران به تجربه دریافته‌اند که:

– راه چاره‌ی این مشکلات و رهائی از این وضعیت نمی‌تواند از جانب کسانی که خود در ایجاد آن‌ها نقش اصلی را تحت این یا آن نام ایفا کرده و می‌کنند مطرح شود. کارگران دیگر فریب دروغ‌ها و از جمله وعده و وعیدهای انتخاباتی را که هر چند سال یک‌بار تکرار می‌شود نمی‌خورند.

– راه چاره، همچنین از دل‌بستن به قدرت‌های بزرگ جهانی (از هر رنگ و قماشی که باشند) و سیاست‌بازی میان آن‌ها نیز به دست نمی‌آید. چنین دلبستگی‌هایی به قدرت‌هایی در جغرافیای سیاسی – چه جهانی و چه منطقه‌ای – در واقع گروگذاری و بخشیدن پیشاپیشِ دسترنج توده‌های زحمتکش و جاده صاف‌کنی برای سلطه‌گران جهت بهره‌برداری از منابع کشور و همین‌طور نفوذ تعیین کننده بیگانگان در تصمیم‌گیری‌های کلانِ اقتصادی، سیاسی و سوق‌الجیشی است.

مسأله‌ی قدرت‌های سلطه‌گر جهانی، هیچگاه، حفاظت از منافع طبقه‌ی کارگر و توده‌های زحمت‌کش در هیچ نقطه از جهان نبوده و نیست. راه چاره در ایران، مانند مبارزه‌ی طبقاتی در دیگر نقاط جهان، تنها از اتحاد و همبستگی طبقاتی میان خود کارگران و پیوند و همکاری مبارزاتی آن‌ها با دیگر زحمت‌کشان شهر و روستا حاصل می‌شود. کارگران و حقوق بگیران ایران بایستی با تشکیل و حفظ صفوف مستقل خود، اجازه سوءاستفاده به نیروهای غیرکارگری و طرح‌های فریبکارانه و پرطمطراق آن‌ها، در دفاع از سرمایه‌داری – که هیچ نشانی از عدالت اجتماعی و پذیرش نقش کارگران در مدیریت جامعه ندارند را – ندهند.

واقعیت این است که ما کارگران در شرایط کنونی با مشکل پراکندگی مواجه هستیم و این مسئله خود هشداری است که علی‌رغم ادامه کاری و ازخودگذشتگی در مبارزه و علی‌رغم اعلام همبستگی و همدلی آشکار و واقعی میان فعالان جنبش‌های اجتماعی، بدون یک همکاری جدی و سازمان‌یافته و سراسری در میان تمامی کارگران و زحمت‌کشان، قادر به مقابله با سیاست‌های ضدکارگری و تغییر شرایط موجود نخواهیم بود.

بارها تجربه کرده‌ایم که چگونه در نبود سازمان‌ها و نمایندگان مستقل کارگری باز هم مسئله تعیین حقوق حداقل به مضحکه‌ای تکراری و ملال‌آور تبدل شده است. در شرایطی که خط فقر برای یک خانوار ایرانی ساکن شهرهای بزرگ، باید حداقل ۱۲ میلیون تومان باشد و حتی تشکیلات وابسته و حکومتی چون خانه‌ کارگر از ۸ تا ۹ میلیون سخن می‌گوید، از پذیرش هزینه‌ی سبد خانوار برآورد شده‌ی هشت میلیون و دویست هزار تومانی سر باز زد و حتی به ناله‌ها و ضجّه‌های نمایندگان تشکل‌های مورد قبول و وابسته هم توجهی نکرد.

اکنون فقدان تشکیلات درون واحدهای کار و تشکیلات منطقه‌ای و سراسری کارگران با شدتی بیش‌تر از پیش، خود را نمایان ساخته و مبارزه‌ی خستگی ناپذیری را برای ایجاد آن‌ها می‌طلبد.

بدون چنین تشکیلات منسجم و سراسری، تاثیرات حضور و مبارزه‌ی کارگران خیلی چشم‌گیر نبوده و نتایج کار، حداقلی، بی‌پشتوانه و شکننده خواهد بود.

در شرایط موجود، ایجاد یک شورای همکاری میان بخش‌های مختلف کارگران، کارمندان و مزدبگیران، معلمان، بازنشستگان، زنان، دانشجویان و بیکاران، بیش از پیش ضرورت دارد. این امر نه وظیفه‌ای در میان وظائف دیگر، بلکه حلقه اصلی کار سازمان‌دهی در جامعه و در بین کارگران و زحمت‌کشان است. بدون هماهنگی و رفتن به سوی ایجادِ نهادهای همکاری و سراسری برای هدایت مشترک جنبش‌های مطالباتی، قدرت این حرکات شجاعانه و پیگیر اعتراضی – مطالباتی به هدر می‌رود و راه برای سرکوب آن‌ها هموارتر می‌شود. تلاش برای همگرائی میان مبارزات پراکنده و گسترش همبستگی این مبارزات در سال پیش‌رو، ضرورتی فوری و حیاتی خواهد بود.

اعتصاب، ایجاد تشکل‌های آزاد و مستقل کارگری، حق مسلم کارگران ایران است!

رهائی کارگران تنها به دست خود کارگران ممکن خواهد شد!

۶‌‌ اردیبهشت ۱۴۰۰

۱- سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه

۲- سندیکای کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه

۳- کانون صنفی فرهنگیان اسلامشهر

۴- کانون صنفی فرهنگیان گیلان

۵- انجمن صنفی معلمان مریوان_کردستان

۶- کانون صنفی فرهنگیان الیگودرز

۷- انجمن صنفی معلمان کردستان/ سقز و زیویه

۸- گروه فعالان زنان “بیدارزنی”

۹- اتحاد بازنشستگان

۱۰- شورای بازنشستگان ایران

۱۱- اتحاد سراسری بازنشستگان ایران

۱۲- گروه اتحاد بازنشستگان

۱۳- کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری

۱۴-کمیته پیگیری ایجاد تشکل‌های کارگری

۱۵- کانون گفتگوی بازنشستگان تامین اجتماعی

اخبار روز 

اول ماه مه روز جهانی همبستگی کارگران خجسته و پیروز باد! / سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران

در آستانه اول ماه مه ( یازده اردیبهشت )، روز جهانی همبستگی کارگران قرار داریم. در این روز کارگران در سرتاسر جهان مستقل از مرزهای ملی و جغرافیایی، همبستگی طبقاتی و بین المللی خود را به نمایش می گذارند. ادامه خواندن Continue reading

نامه خانواده های اعدامیان دهه شصت و کشتار تابستان شصت و هفت در ایران

۷۹ نفر از اعضای خانواده های اعدام شدگان سال های دهه ی شصت و کشتار تابستان ۶۷ در ایران، در نامه ای خطاب به شهردار و شورای شهر تهران، خواهان آن شده اند که هر گونه تغییرات در خاوران به منظور از بین بردن محل خاکسپاری اعدام شدگان متوقف شود و آن ها بتوانند از حقوق شهروندی خود از جمله دانستن محل دقیق خاکسپاری عزیزانشان برخوردار شوند.

نامه خانواده های اعدامیان دهه شصت و کشتار تابستان شصت و هفت در ایران

خطاب به مقامات مسئول
آقای پیروز حناچی شهردار محترم تهران

با سلام.

خاوران یادمان عزیزان از دست رفته ماست

متاسفانه در روزهای اخیر،خبرهایی مبنی بر تغییراتی در گورستان خاوران شنیده بودیم که مغایر حرمت انسانی است.

روز جمعه سوم اردیبهشت در دیدار از خاک بی نام و نشان عزیزانمان،آنچه را که باورش تکان دهنده بود، دیدیم. قبرهایی در قطعه گورهای دست جمعی عزیزانمان حفر و دو متوفی بهایی نیز در آن قبرها به خاک سپرده شده بودند.

بیش از سی واندی سال از کشتار فرزندان، همسران، خواهران و برادران ما می گذرد. طبق  شواهد خاک خاوران مدفن پیکر پاکشان است.

با چه هدفی و نیتی و از منظر کدام باور و اعتقادی دستور این عمل داده شده است؟

جناب شهردار و اعضای محترم شورای شهر! این حقوق شهروندی و انسانی ما خانواده هاست که از محل دقیق خاکسپاری عزیزانمان با خبر باشیم و بتوانیم با حضور بر سر مزارشان، یاد عزیزانمان را گرامی بداریم. اکنون پس از حدود چهل سال محرومیت از این حق ، ما خواهان عدم تعرض و تغییرات در این گورستان هستیم.

مصرانه از شما می خواهیم از اِعمالِ اجبار بر هموطنان بهایی برای خاکسپاری عزیزان متوفیشان در قطعه ی گورستان جمعی خودداری کنید  و نمک بر زخم کهنه ی ما نپاشید.

رونوشت:
اعضای محترم شورای شهر تهران
دفتر ریاست جمهوری
وزارت کشور

ا- ایران آبکناری همسر زنده یاد روزبه گلی آبکناری

۲- محمد علی آتیک برادر زنده یاد گلعلی آتیک

۳- فهیمه آتیک خواهر زنده یاد گلعلی آتیک

۴- سهیلا اصغری همسر زنده یاد علیرضا (نادر) صلواتی خوش قلب

۵ – چشمه اخوت مقدم فرزند زنده یاد حسین اخوت مقدم

۶- ستاره پورجعفر مادر زنده یاد مهدی عماری

۷- فاطمه صدیق تنکابنی همسر زنده یاد علیرضا کیانی

۸ – سیمین تنکابنی همسر زنده یاد مجید تنکابنی

۹ – بهرام جهاندار برادر زنده یاد بهروز جهاندار

۱۰- سهیلا ترکی خواهره زنده یاد حمید ترکی

۱۱- مینا تاج ور مادر زنده یاد ایرج هاشم زاده

۱۲- رحمت اله جهاندار برادر زنده یاد بهروز جهاندار

۱۳ – فرنگیس جهاندار خواهر زنده یاد بهروز جهاندار

۱۴ – شکوفه جهانشیر مادر زنده یاد سیامک جعفرزاده

۱۵ – معزز خواهشی همسر زنده یاد کمال الدین پاک دل

۱۶ – فیروزه خلفی همسر زنده یاد غلامرضا (حسام) یگانه

۱۷ – اکرم خاتم همسر زنده یاد رسول رضائیان

۱۸ -طیبه دهباشی همسر زنده یاد ناصر اخوان اقدم

۱۹- حشمت داوودی همسر زنده یاد فتح اله دیانت

۲۰- زهرا ریاحی خواهر زنده یادان جعفر، محمد صادق و علی ریاحی‌

۲۱ – فاطمه ریاحی خواهر زنده یادان جعفر، محمد صادق و علی ریاحی

۲۳ – خانواده رحیمی، خانواده زنده یاد یحیی رحیمی

۲۴ – زهرا رمضان پور مادر زنده یاد لقمان مدائن

۲۵ – فریبا رزاقی همسر زنده یاد مهدی عماری

۲۶ – گلی رضائی همسر زنده یاد عبدالهاشم امیدوار

۲۷ – راحله راحمی پور خواهر زنده یاد حسین راحمی پور

۲۸ – مهری رضائی جهرمی خواهر زنده یادان بیژن رضائی جهرمی و بهنام رضائی جهرمی

۲۹ – فاطمه زکی پور خواهر زنده یاد محمود زکی پور

۳۰ – ایران زرگر خواهر زنده یاد مجتبی زرگر

۳۱ – خانواده زکی پور، خانواده زنده یاد محمود زکی پور

۳۲ – اختر سیف همسر زنده یاد حسن دشت آرا

۳۳ – زهرا سیمیاری خواهر زنده یاد عبدالمجید سیمیاری

۳۴ – فاطمه سرحدی زاده خاله زنده یاد کبری (منیژه) معنوی پرست

۳۵- فرشته سلطانی همسر زنده یاد علیرضا سپاسی آشتیانی

۳۶ – ویدا صالحی خواهر زنده یاد فریبرز صالحی

۳۷- منیژه صدرزاده خواهر زنده یاد کمال صدرزاده

۳۸- مریم صدرزاده خواهر زنده یاد کمال صدرزاده

۳۹ – منیره صدرزاده خواهر زنده یاد کمال صدرزاده

۴۰ – فروغ صادقی نرافی خواهر زنده یاد یدالله صادقی نراقی

۴۱- محبوبه صادقی نراقی خواهر زنده یاد یدالله صادقی نراقی

۴۲ – نرگس طیبات همسر زنده یاد اسماعیل پورمحمدی چنارین

۴۳- خدیجه عباس پور مادر زنده یاد مجید تنکابنی

۴۴ – محمود عماری برادر زنده یاد مهدی عماری

۴۵ – رباب عماری خواهر زنده یاد مهدی عماری

۴۶- مهین فهیمی همسر زنده یاد حمید منتظری

۴۷- راضیه قریشی لنگرودی خواهر زنده یاد رضا قریشی لنگرودی

۴۸ – مریم  طالبی کلخوران خواهر زنده یاد عادل طالبی کلخوران

۴۹ – سیمین علائی همسر زنده یاد سعید کاظمی

۵۰ – میترا عاملی همسر زنده یاد انوشیروان لطفی

۵۱ – فرنگیس عسگری همسر زنده یاد جلیل جباری

۵۲ – معصومه عجم خواهر زنده یادان حسن عجم و علی عجم

۵۳ – فریبا یگانه خواهر زنده یاد غلامرضا (حسام) یگانه

۵۴- پروین یگانه خواهر زنده یاد غلامرضا (حسام) یگانه

۵۵ – زهرا یگانه خواهر زنده یاد غلامرضا (حسام) یگانه

۵۶ – هائده قائدی خواهر زنده یادان صادق قائدی و جواد قائدی

۵۷ – افسر کریمی همسر زنده یاد محسن قیاسوند

۵۸ – منیژه گازرانی خواهر زنده یاد بهمن گازرانی

۵۹ – پروین گازرانی همسر زنده یاد علیرضا محمدی کمیجانی

۶۰ – هادی گازرانی پدر همسر زنده یادان علیرضا محمدی کمیجانی و بهمن گازرانی

۶۱ – سعیده لامعی همسر زنده یاد منوچهر سرحدی

۶۲ – طاهره لامعی خواهر زنده یاد حسین لامعی

۶۳ – عاطفه لامعی خواهر زنده یاد حسین لامعی

۶۴ – داریوش لطفی برادر زنده یاد انوشیروان لطفی

۶۵- منصوره معینی همسر زنده یاد مسعود انصاری، خواهر زنده یاد هیبت الله معینی و خواهر همسر زنده یاد کسری اکبری کردستانی

۶۶ – شهربانو منشی رودسری همسر زنده یاد بهروز یوسفی و خواهر زنده یاد عباسعلی منشی رودسری

۶۷ – عباس مدائن پدر زنده یادان لقمان، داوود، مبشر و لیلا مدائن

۶۸ – محسن مدائن برادر زنده یادان، لقمان، داوود، مبشر و لیلا مدائن

۶۹- افسانه مدائن خواهر زنده یادان لقمان، داوود، مبشر و لیلا مدائن

۷۰ – منصور مدبر خواهر زنده یاد حمید مدبر

۷۱ – مهین محمدی کمیجانی خواهر زنده یاد علیرضا محمدی کمیجانی

۷۲- مهری محمدی کمیجانی خواهر زنده یاد علیرضا محمدی کمیجانی

۷۳ – زهرا محمدی کمیجانی خواهر زنده یاد علیرضا محمدی کمیجانی

۷۴- فاطمه محمدی کمیجانی خواهر زنده یاد علیرضا محمدی کمیجانی

۷۵- مریم محبوب خواهر زنده یاد اصغر محبوب

۷۶ – اکرم محبوب خواهر زنده یاد اصغر محبوب

۷۷ – مینا محبوبی همسر زنده یاد محمود بهکیش، همسر برادر زنده یادان محمدعلی بهکیش و زهرا بهکیش

۷۸ – شهناز پارسا همسر زنده یاد محمد رضا گلپایگانی

۷۹ – فرشته ارسطو همسر زندد یاد نادر حبیبی

منبع : اخبار رپز

 

جنبش کارگری ایران: نگاهی از درون / کاظم فرج‌الهی

به‌مناسبت اول ماه مه، یازده اردیبهشت، روز جهانی کارگر

باید امیدوار بود. اما به‌جای دادن امید کاذب یا وعده‌ی آینده‌ای وسوسه‌انگیز، اما بی‌پشتوانه و ناروشن به لحاظ چگونگی تحقق، باید بر مبنای تجارب بیش از یک قرن جنبش کارگری ایران و توان بالقوه‌ی آن وظایف و چشم‌اندازهای جاری را ترسیم کرد. این جنبش می‌تواند انبوه جمعیتِ البته پراکنده‌ی طبقه‌ی کارگر و سایر مزد و حقوق‌بگیران را دربر بگیرد. چراکه مطالبات و دستورکار روز این طبقه از جمله پایین بودن مزدها، عدم‌تناسب آن با معیشت خانوارها، تأخیر در پرداخت مزدها و بسیاری از موارد دیگر، و به‌طور کلی اعتراض به فقر و شکاف طبقاتی، مطالبات امروز بخش غالب تمامی مردم است. گواه آن، وجود حرکت‌ها وتجمع‌های اعتراضی تقریباً هرروزه، اما پراکنده و بدون ارتباط ارگانیک با یکدیگر، است. مقاله‌ی حاضر، تلاشی است در جهت یافتن پاسخ یا طرح دوباره‌ی این پرسش: «چرا جنبش کارگری ما هنوز چنان که باید توسعه‌یافته نیست و چرا در موقعیتی این چنین قرار گرفته‌ایم؟»

(۱)

طبقه‌ی کارگر، پرولتاریای جهانی و مطالبات یگانه

خواسته‌ی اصلی کارگرانی که «یکم ماه مه» شیکاگو را در سال ۱۸۸۶ پدید آوردند و همچنین خواسته و شعار اصلی کارگرانی که ۱۱۵ سال پیش از این در ایران اولین اتحادیه‌های کارگری را پایه‌ریزی کردند، «هشت ساعت کار روزانه با دریافت مزد کافی» بوده است. اما امروز کارگران این سرزمین پس از پیمودن این راه طولانی هنوز هم در موقعیتی هستندکه بخش بزرگی از آن‌ها اگر شانس اشتغال داشته و بیکار نباشند، برای تأمین زندگی حداقلی ناگزیرند بیش از هشت ساعت کار کنند و گاه، البته بازهم ناگزیر، برای دستیابی به فرصت کار اضافه‌ی روزانه به رقابت با یکدیگر یا خواهش از کارفرما بپردازند. هنوز هم مشکل اصلی طبقه‌ی کارگر ایران با جمعیتی بالغ بر میلیون‌ها نفر، در حالی که بخش قابل‌توجهی از آن از تحصیلات دانشگاهی و سطوح بالایی از تخصص هم برخوردارند، داشتن تشکل مستقل کارگری[i] یا محرومیت از ابزاری است برای دفاع جمعی از منافع طبقاتی خود، از جمله تحقق هشت ساعت کار روزانه و مزد کافی! و در این راه تاکنون بارها و بارها بهای سنگینی پرداخت کرده است.

(۲)

تولد کارگران صنعتی، هویت و خواسته‌های طبقه‌ی کارگر ایران

نخستین اتحادیه‌ی کارگری ایران در سال ۱۲۸۵ توسط کارگران چاپخانه شکل گرفت؛ پس از آن به‌تدریج کارگران شماری دیگر از صنوف برای دستیابی به مطالبات خود به تشکیل اتحادیه‌های صنفی اقدام کردند؛ اما همگراییِ ۹ اتحادیه از بخش‌های چاپخانه، کفاشی، داروساز‌ها، حمامی، نانوایی، ساختمانی، شهرداری و بافنده‌ها و تشکیل «شورای مرکزی اتحادیه‌های کارگری ایران» در سال ۱۳۰۰ بود که سبب شد کارگرانِ ایران نخستین بار به‌عنوان یک «طبقه» و «اتحادیه‌های کارگری» به‌عنوان یک نهاد مدنیِ اثرگذار در جامعه‌ی آن روز معنا پیدا کنند. ۱۶ سال حکومت پهلوی اول، دوره‌ی اعمال سیاست سرکوبِ مرام اشتراکی و ممنوعیت فعالیت گروه‌ها، تشکل‌ها و اتحادیه‌ها و در نتیجه دوره‌ی توقف رشد و پویایی جنبش کارگری است. اما مدرنیسم ویژه‌ی رضاشاهی گسترش صنعت (به‌ویژه صنعت نفت) و افزایش شمار کارخانه‌ها و ناگزیر افزایش شمار جمعیت طبقه‌ی کارگر صنعتی را در پی داشت. در این دوره به‌رغم همه‌ی خشونت‌ها و سرکوب‌ها، ساعت کار کارگران به ۹ ساعت در روز کاهش یافت که در آن روزگار دستآورد مهمی به شمار می‌آمد.

(۳)

فراز و فرود جنبش کارگری ایران

توازن قوا در منطقه و شرایط سیاسی اجتماعیِ جهان در شروع جنگ جهانی دوم، سقوط استبداد رضاشاهی و آغاز زمامداریِ ضعیف پهلوی دوم را رقم زد؛ تا وقوع کودتای مرداد ۱۳۳۲ و برقراری دوباره‌ی استبداد و دیکتاتوری، فضای مناسبی برای رشد جنبش طبقه‌ی کارگر ایران و شکل‌گیری سندیکاهای کارگری فراهم شد. سندیکاهایی که خوش درخشیدند، نفوذ و قدرت بسیج کارگری قابل‌ملاحظه‌ای داشتند و در معادلات سیاسی آن روز جامعه اثرگذار بودند. این سندیکاها از دولت و کارفرما مستقل بودند، اما متأسفانه از احزاب سیاسی خیر![ii] و همین تعلق و وابستگی علنی به احزاب، زمینه‌ساز و توجیه سرکوب و اضمحلال آن‌ها در روزها و ماه‌های پس از کودتا شد. در این دوره اولین قانون کار به تصویب رسید و در آن سندیکا مجاز و به‌عنوان یک تشکل کارگریِ درون بنگاه (کارخانه) به رسمیت شناخته شد. پس از کودتا تا فرارسیدن امواج انقلاب ۱۳۵۷، آن نیروی سازمان‌گر که درون طبقه حضور داشته باشد و به امر سازمان‌دهی کارگران به مثابه یک «طبقه برای خود» همت گمارد تا حدود زیادی وجود نداشت. در این دوره، به هر دلیل، مرکز توجه و میدان عمل یا گروه‌های هدفِ فعالان سیاسی و باورمندان عرصه‌ی چپ، به‌طور عمده، جاهای دیگری به‌جز محل‌های کار و زیست طبقه‌ی کارگر بوده است؛ حتا اگر به‌طور استثنا در جاهایی طبقه‌ی کارگر و محل کار و زیست او مورد توجه واقع شده، هدف عضوگیریِ افراد مناسب در گروه و سازمانی خاص بوده و نه سازمان‌دهی «طبقه‌ی کارگر» به‌طور عام و به معنای ویژه‌ی کلمه. به‌هرروی پس از کودتا ۲۵ سال پر فراز و فرود و پر از ماجراهای خون‌بار بر جامعه‌ی ایران گذشت. نسیم و موج‌های انقلابی و سپس توفان انقلاب بهمن فرارسید و با قدرت تمامی فضای سیاسی جامعه را درنوردید؛ بسیاری از باورها و جزمیات نادرست فروریخت  و برای مدت کوتاهی میدان برای آموزش و آزمودن شیوه‌ها، باورها و اهداف متفاوت در راستای آموزش و سازمان‌دهی طبقه‌ی کارگر فراهم آمد. اما این دوره بسیار کوتاه بود. به‌زودی و پیش از آن که آزمون‌ها و آموزش‌ها به نتیجه‌ای اثرگذار، در جریان مبارزه‌ی طبقاتی، رسیده باشد یا فرصت کاربست تجارب و آموخته‌ها فراهم شده باشد، آتش جنگی خانمان‌سوز و طولانی برافروخته شد و نیاز به توضیح نیست که آزادی و دموکراسی در شرایط جنگی زیر گرفته می‌شود. در کم‌تر از یکسال پس از آغاز جنگ و طی حوادث ناگوار و تلخِ سال‌ ۱۳۶۰ و پس از آن، شوراها و سندیکاها و دیگر نهادهای کارگری مستقل با خشونت و اجبار یا داوطلبانه از بیم حادثه، همگی محو و ناپدید شدند. اندیشیدن و پی‌جویی برای یافتن پاسخ این پرسش برای تمامی فعالان این عرصه بسیار لازم است: چرا هیچ یک از سندیکاها و دیگر تشکل‌ها و نهاد‌های کارگری برپا شده سرکوب‌های سال ۱۳۶۰ و پس از آن را تاب نیاوردند؟ آیا فقط با استناد به سرکوب و فشار می‌توان این فروپاشی و محوشدن را توضیح داد؟ در شیوه‌های سازمان‌دهی، پیوند‌های سازمانی و تشکیلاتی، اتخاذ تاکتیک‌ها و اهداف تعیین‌شده و در برنامه و عمل این نهادها عیب و ایرادی وجود نداشت؟ آیا پیش‌بینی استفاده از فشار و اعمال محدویتِ بیشتر و به‌کارگیری سرکوب و زور توسط جناح‌ها و نهاد‌های مختلف سرمایه‌داری، امری عجیب و غیرممکن و دور از ذهن بود؟ یا به‌عکس باید طبیعی و محتمل دانسته می‌شد که جناح‌های مختلف سرمایه و دولت‌های متبوع آن‌ها در صورت نیاز به هر شکل ممکن، ولو استفاده از زور و خشونت دولتی، از منافع طبقاتی خود دفاع خواهند کرد و به صفوف کارگران یورش خواهند برد! برای مقابله و دفع این یورش یا تحمل فشارها و صدمات وارده، آیا نباید آمادگی می‌داشت و پیش‌بینی می‌کرد؟ نقاط ضعف کجاها بود و آیا می‌توانست نباشد؟

وظیفه‌ی سازمان‌های سیاسی و احزاب کارگری و همین‌طور سازمان‌های صنفی این طبقه (اتحادیه و سندیکاها) سازمان‌دهی و متشکل کردن کارگران است اما در دو سطح و با دو شیوه، دیسیپلین و هدف کاملاً متفاوت. سازمان‌های سیاسی – ایدئولوژیک کارگری (احزاب) و سازمان‌های صنفی – سیاسی کارگری (اتحادیه‌ها) دو سازمان مستقل از هم و در عین حال مکمل یکدیگرند که نمی‌توانند جایگزین یکدیگر بشوند؛ این دو نوع تشکل در راستای امر سازمان‌دهی طبقه مشترکاتی دارند و برحسب ضرورت ارتباط منظمِ سازمانی با یکدیگر برقرار می‌کنند اما این ارتباط به معنای تابعیت یکی از دیگری و زیر سؤال رفتن استقلال آن‌ها نیست. تجربه‌های مختلف نشان داده آن‌جا که در نبود یکی (مثلاً حزب) دیگری تلاش کرده در اتخاذ و بیان مواضع جای خالی را پر کند نتیجه‌ای جز پراکنده شدن اعضا و بازماندن سازمان صنفی از وظایف اصلی خویش به بار نیامده است. همچنین هرگاه در وظایف و اهداف این تشکل‌ها تداخل صورت گرفته و پیوند و رابطه‌ی منطقی این دو نوع تشکل تبدیل به تابعیت و وابستگی شده نتیجه‌ی کار انحراف روند مبارزه‌ی طبقاتی از مسیر درست و اصلی آن بوده است. در این حالت حذف و سرکوب یکی (عمدتاً احزاب) سبب حذف و نابودی یا اضمحلال دیگری شده است. طبقه‌ی کارگر ایران، تشکل‌ها و مبارزات کارگری از این منظر آسیب بسیار دیده است.

(۴)

اندکی گشایش فضای سیاسی و تلاش مجدد

شانزده سال پس از این حوادث و حذف مخالفان و دگراندیشان نوبت به دولت اصلاحات رسید. با شعار توسعه‌ی سیاسی، فضای سیاسی – اجتماعی جامعه برای مدتی اندکی باز و امکان ایجاد برخی نهادهای جامعه‌ی مدنی فراهم شد. شمار زیادی روزنامه و نشریات مختلف، اغلب منتقد اما همسو با حاکمیت و نظام، و شمار معدودی انجمن‌های فرهنگی و کانون‌های حمایت از حقوق کودکان، زنان و زیست‌محیطی با گرفتن مجوز‌های موقت و دایمی شروع به فعالیت کردند. این تغییر و اندکی باز شدن فضای جامعه در محیط‌های کارگری هم اثرگذار بود؛ البته این ماجرا گاه با زدوخوردها و عقب‌نشینی و گاه با گشایش و بسط و زمانی با حصر و بندهایی در این‌جا و آن‌جا همراه بوده است. در نتیجه‌ی دست‌کم هشت سال پیشبرد سیاست‌های نولیبرالیِ توصیه‌شده‌ی بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول مبنی بر اجرای سیاست‌های تعدیل ساختاری اقتصاد و خصوصی‌سازی‌ها، توسط دولت‌ «سازندگی»، و گسترش هرچه بیشتر موقتی‌سازیِ قراردادها و سلطه‌ی قراردادهای موقت در بازار کار و… به‌تدریج عرصه‌ی عمومی تقریباً همه روزه شاهد برگزاری اعتصاب‌ها و تجمع‌های اعتراضی کارگران در مکان‌های مختلف بود. پس از سال‌ها تلاش و پی‌گیری کارگران و کنشگران باورمند به ایجاد تشکل‌های مستقل کارگری، در بهار ۱۳۸۴ اعضای هیأت مؤسس بازگشایی و احیای سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران، با وجود تمام محدودیت‌ها و سختگیری‌ها و در شرایطی ویژه، موفق به برگزاری مجمع عمومی و گزینش هیأت مدیره و بازرسان این سندیکا شدند؛ مجمعی که با توجه به شرایط و تنگناهای پدیدآمده یا پدید آورده شده با استقبال نسبتاً خوب و بی‌سابقه‌ی کارگران مواجه شده بود. در آغاز کار، و به‌رغم اخراج و بازداشت شماری از کارگرانِ تلاشگر سندیکایی، سندیکای کارگران شرکت واحد بسیار خوش درخشید؛ شمار بسیار زیادی از کارگران این مجموعه با وجود این که به هر دلیل نخواسته یا نتوانسته بودند در مجمع عمومی سندیکا شرکت کنند در عمل از اقدامات و سیاست‌های سندیکا حمایت می‌کردند. در سندیکا نیز جلسات عمومی هفتگی (کنفرانس‌ها) به‌منظور تبادل نظر و آگاهی‌رسانی، گرفتن گزارش‌ها و خبرها و هماهنگی جهت تصمیم‌گیری‌های بعدی و… تشکیل می‌شد. بخش یا کمیسیون آموزش سندیکا نیز در حوزه‌های آموزش قانون کار و فعالیت‌های سندیکایی کارنامه‌ی خوبی از خود نشان داد.

حدود دو سال بعد با روندی کم‌وبیش مشابه، کارگران یک بنگاه صنعتی بزرگ نیز موفق به احیا و بازگشایی سندیکای کارگران مجتمع «کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه» شدند. در آن زمان شمار زیادی از آگاهان و کارگران فعال در امور صنفی گشایش این دو سندیکا را بسیار میمون و نقطه‌ی عطف یا آغاز تحول و فصلی نو در مبارزات کارگران در راستای تحقق مطالبات و حقوق صنفی و طبقاتی خویش ارزیابی می‌کردند. انتظار این بود که اولاً این دو سندیکا، که در آغاز مورد اعتماد و استقبال شمار زیادی (اگر نگوییم بیشترین شمار) از کارگران واحد‌های خود قرار گرفته بودند، ضمن آگاهی‌رسانی و آموزش کارگران کارخانه، با هشیاری، اتحاد و همدلی در مسیر تلاش برای تحقق مطالبات کارگران واحد‌های خود اقدامات مؤثری انجام داده و هر روز به موفقیت‌های بیشتری دست یابند. ثانیاً از این رهگذر کارگران بیشتری به سندیکاها بپیوندند و آگاهی و اراده‌ی واحد طبقاتی یا به معنای دیگر سازمان‌یافتگی پویا و پیشروِ کارگران در این دو واحد، و در ادامه در کارخانه‌ها و بنگاه‌های دیگر نیز، عینیت پیدا کند. اما چنین نشد و حوادث به گونه‌ای دیگر رقم خورد.

(۵)

تحقق نیافتن پیش‌بینی‌ها و ناکامی تشکل‌های کارگری

بیش از ۱۴ سال از آن نقطه‌ی عطف یا آغاز فصل نویی که فرض می‌شد، گذشته است. بحران عمومی جامعه عمیق‌تر و تنگناهای اقتصادی بسیار شدید‌تر شده است. با این که در این دو بنگاه و در انبوهی از دیگر کارخانه‌ها و بنگاه‌های خدماتی و تولیدی بزرگ (در کل کشور) مشکلات و مطالبات جدی و گاه حیاتی، ازجمله حقوق و مطالبات مزدی معوق وجود داشته است و هنوز هم دارد و تقریباً همه روزه تجمعات اعتراضی کارگری در این زمینه در مکان‌ها و مناطق مختلف برگزار می‌شده و هنوز هم می‌شود، با این حال در روند این مبارزات گسترده‌ی همه‌روزه و البته پراکنده، نه شاهد تقویت و رشد جریان سازمان‌یابی کارگران و ایجاد و برپایی تشکل‌ها و سندیکاهای مستقل کارگری بوده‌ایم و نه نفوذ و قدرت این دو سندیکا در واحد‌های خودشان تقویت شده است. متأسفانه به‌عکس، فروکاسته شدنِ روز افزون نفوذ و ارتباط با بدنه‌ی کارگری این دو سندیکا و حتا انزوای درون واحد و از همه بدتر ظواهر و نشانه‌های نگاه هیأت مدیره‌‌ای به بیرون از محیط کار را شاهد هستیم.

چرا جنبش کارگری ایران با پیشینه‌ی بیش از یک قرن امروز در چنین نقطه‌ای ایستاده است؟ چرا طی چهل و سه سال پس از فروپاشی نظام ستم‌شاهی دو بار شاهد اوج منحنی سازمان‌یافتگی طبقه و برپایی شماری تشکل مستقل کارگری بوده‌ایم و هر دوبار ظرف مدت کوتاهی پس از برپایی، سرکوب و نابودی، سقوط سریع یا حذف و اضمحلال تدریجی نهاد‌های شکل‌گرفته را تجربه کرده‌ایم. چرا این تشکل‌ها با وجود برخی درخشش‌های اولیه، در گام‌های بعدی در مقابل فشارها و سرکوب‌ها (و کجروی‌ها) این‌قدر ناتوان از مقاومت و بقا بوده‌اند؟

از چگونگی و روند شکل گیری تشکل‌ها و از تجارب موج اول این حرکت یعنی برپایی انواع شوراها و سندیکاهای کارگری در آخرین سال منتهی به انقلاب ۱۳۵۷ و اولین سال‌های بعد از آن و سپس تعطیلی و انحلال یا حذف داوطلبانه و ناگزیر آن‌ها متأسفانه اسناد و مدارک زیادی برای مطالعه و تحقیق در دست نیست. در آن زمان سایت‌ها و کانال‌های خبری و امکانات ارتباطی امروزه هنوز در میان نبوده‌اند، حاصل تجارب آن دوره، اگر ثبت و مستند شده باشد، عمدتاً در قالب خبرنامه‌ها و نشریات کاغذی است که بخش اعظم آن‌ها اکنون در دسترس نیستند. ناگزیر باید به مشاهدات میدانی، مصاحبه‌ها و خاطرات مربوط به این دوره بسنده کرد؛ در دوره‌ی زمانی ۱۳۵۷ تا خرداد ۱۳۶۰، روان‌شناسی  اجتماعی، معیارها، سطح آگاهی، سنت استفاده از تجربه‌های گذشته، شور ناشی از انقلاب و در کل فضای سیاسی – اجتماعی موجود در میان کارگران پیشرو و فعالان عرصه‌ی کارگری به گونه‌ای بود که آموزش و بالا بردن سطح آگاهی طبقاتی به روشی صحیح و مؤثر و ماندگار، یعنی تشویق کارگران به سازمان‌یافتن و روی‌آوری به تشکل‌های پایدار و مستقل کارگری (سازمان‌های صنفی- سیاسی یا همان سندیکا، اتحادیه و شوراهای کارخانه‌ها)، دیدگاه و روش مسلط و مرسوم نبوده است، بلکه عملاً با برداشتی سطحی از مبارزه‌ی طبقاتی و آموزه‌ی «اعتصاب، مدرسه‌ی انقلاب»، بیش از هر چیز سازمان دادن حرکات اعتراضی و اعتصاب‌های کارگری یا تلاش برای قرار گرفتن در رأس حرکت‌ها و هدایت یا تأثیرگذاری بر حرکات شکل گرفته در دستورکار بوده است؛ با این ایده و هدف (با توجه به شرایط عینی آن زمان اکنون می‌توانیم بگوییم: با این «توهم») که از به‌هم پیوستن این اعتصاب‌ها سرانجام حکومت یا شیوه حکمرانی تغییر خواهد کرد. ادبیات به‌کار رفته و ارزش‌های مورد توجه نیز بیشتر ادبیات و کلیشه‌های گروه‌ها و سازمان‌های سیاسیِ عمدتاً چپ آن دوره بوده است. فعالان و رهبران میدانی این حرکات که غالباً گرایش و تعلقات سیاسی خود را پنهان نمی‌کردند، هنگام تصمیم‌گیری یا در روند آن و پیشبرد سیاست‌های عملی در این تشکل‌های نوپا، بدون در نظر گرفتن سطح آگاهی کارگران و بی‌توجه به خرد جمعیِ موجود، تلاش یا حتا در برخی مواقع اصرار بسیار داشتند ایده‌ها و مواضع سازمان یا گروه سیاسی متبوع یا مورد علاقه خودشان جا بیفتد و اعمال گردد و یا کلیشه‌های مرسوم در ادبیات این نهادها به کار گرفته شود. به همین دلیل برخلاف مقررات و سنت‌ها و ضرورتِ نهادهایی که اساساً باید صنفی باشند و کارکرد و هدایت آن‌ها نیز منطبق بر رعایت موازین دموکراسی و مراجعه به خرد جمعی باشد، گاه عرصه‌ی تصمیم‌گیری و رهبری این تشکل‌ها به صحنه‌ی رقابت و کشمکش و گاه جدال لفظی میان کارگران طرفدار گروه‌ها و سازمان‌های سیاسی مختلف موجود تبدیل می‌شد. به این ترتیب به دلیل شهره بودن افرادِ فعال و رهبران و گاه حتا معروف بودن یا شدن کلیت این نهادها به هواداری از گروه‌ها و سازمان‌های سیاسی (عمدتاً چپ) یا عضویت در آن‌ها، اولاً کارگران عادی میل و رغبت کم‌تری به حضور و عضویت در این تشکل‌ها یا حمایت از آن‌ها داشتند. ثانیاً در مواقع بحران و تغییر شرایط اجتماعی سیاسیِ جامعه، کارگران معروف به عضویت و یا هواداری از سازمان‌ها و احزاب سیاسی، که ازقضا برخی از آنان به رده‌های رهبری و هدایت نهادهای کارگری هم انتخاب شده بودند، دیگر تاب و امکان ماندن در محیط کار را نداشتند و کارگران عادی نیز به دلایل سیاسی و امنیتی رغبت یا توان دفاع از این تشکل‌ها را در خود نمی‌دیدند. چنین شد که با تغییر شرایط اجتماعی و سیاسی، تقریباً تمامی این نهادها، که قاعدتاً باید «صنفی-سیاسی» و مستقل از احزاب و سازمان‌های سیاسی باشند و علی الاصول باید بتوانند در هر شرایط و در هر نظام و حکومتی از حقوق و منافع صنفی اعضای خود دفاع کنند، امکان بقا و فعالیت را از دست دادند و صحنه‌ی زندگی و مبارزه‌ی طبقاتی کارگران خالی از حضور اینان شد. برای درک بهتر این مسأله باید توجه داشت که از بخش بزرگی از کارگران و مردم عادی نمی‌توان انتظار پرداخت هزینه‌های سنگین سیاسی و اجتماعی داشت؛ آنان صرفاً برای احساس امنیت و تأمین منافعِ مستقیم و حتا کوتاه‌مدت خود به تشکل‌های صنفی روی می‌آورند و اگر در این زمینه احساس خطر کنند یا فکر کنند که عضویت در این نهادها هزینه‌دار است معمولاً وارد نمی‌شوند یا کناره‌گیری می‌کنند.

(۶)

سخن آخر و نتیجه‌ی کار

طبقه‌ی کارگر ایران با انبانی پر از تجربه‌هایی این‌چنین ارزشمند، و به‌طور عمده تلخ، دوران دسترسی نسبی اصلاح‌طلبان به قدرت را طی کرد و شاید فرصت‌هایی را نیز برای سازمان‌یابی از کف داد. چنان که در بالا نیز گفته شد در سال ۱۳۸۴ سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و دو سال بعد، در روندی کم‌وبیش مشابه سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه احیا و بازگشوده شد. رخداد‌هایی که تصور می‌شد الگویی برای دیگر بنگاه‌ها و کارگران باشد. اما در کنار، در پس پرده و در حاشیه‌ی آن وقایعی رخ داد که در نتیجه‌ی آن قضایا آن‌طور که آرزومندان، خوش‌بینانه، تصور می‌کردند پیش نرفت. در جناح چپ و از سوی باورمندان به نقش طبقه‌ی کارگر با این پدیده برخوردهای متفاوتی صورت گرفت:

در آغاز کار گروهی از علاقمندان و دوستان طبقه‌ی کارگر شادباش‌گویان و خوش‌بینانه این رخداد را نقطه‌عطفی در روند سازمان‌یابی طبقه‌ی کارگر دانستند و ستودند. گونه‌ی دیگر مواجهه‌ی گروه یا گروه‌هایی از باورمندان چپ و علاقمندان و دوستان طبقه بودکه نگرشی متفاوت دارند. نگرشی که سندیکا را نهادی رفرمیستی و متعلق یا نهایتاً در خدمت بورژوازی می‌داند؛ نهادی که به منظور انقیاد طبقه‌ی کارگر و حفظ نظام سرمایه‌داری ساخته شده یا می‌شود. اینان در آغاز فعالان سندیکایی را مورد نکوهش و بدگویی و در ادامه کل این حرکت را مورد انتقادهای تند و به‌زعم خود رادیکال قرار داده و در چارچوب و راستای بقای بورژوازی ارزیابی کردند. برخورد‌های نوع سوم مربوط به دوستان منتقدی است که ضمن تأیید کلی این شیوه‌ی سازمان‌یابی طبقه‌ی کارگر و پذیرش سندیکا به‌عنوان شکلی از سازمان‌یافتگی و تشکل کارگری، با انتقادهایی جدی و ساختارشکن به این دو مورد خاص پرداختند. این دوستان با نقد آن دسته از رفتارها و شکل‌هایی از حرکات سندیکای کارگران شرکت واحد یا هفت‌تپه، که به زعم آنان رفرمیستی و سازش‌کارانه است، و با ارایه‌ی پاره‌ای خدمات و کمک‌ها یا بهتر بگوییم تأیید و تشویق و هورا کشیدن یا انتقاد و محکوم کردن در رسانه‌ها، کوشش کردند با فعالان و رهبران سندیکایی رابطه‌ی دوستی برقرار کنند. دوستی به منظور برقراری رابطه عمیق‌تر و مؤثر با هدفِ، به زعم خودشان، مشاوره دادن و اصلاح حرکت یا به گفته‌ی دیگر سرخ و رادیکالیزه کردن سندیکا. این دوستان یا این شیوه‌ی تفکر با توجه به تصور و انتظاراتی که خودشان از سندیکا به‌عنوان یک تشکل کارگری دارند و با توجه به شیوه‌هایی از حرکت و موضع‌گیری که برای سندیکا (هر سندیکای کارگری) مد نظر دارند، در مقالات و بیانیه‌ها و… بر حسب مورد به فعالان سندیکایی مشاوره می‌دهند، توصیه می‌کنند و گاه بر پیشبرد آن اصرار می‌کنند. پافشاری و اصراری که، به دلیل اشتیاق دوستان سندیکایی به تأیید و تشویق و مقبول شدن، در عمل کم هم مؤثر نمی‌افتد. این که گروهی یا افرادی با هر دیدگاه عملکرد یا سیاست‌های اجرایی یک سندیکا را نقد کنند و در مورد آن نظر بدهند و توصیه‌هایی داشته باشند به خودی خود هیچ ایراد ندارد. ایراد آن‌جاست که این دوستان از محیط واقعی کار دور هستند و درک درستی از مسایل و سطح آگاهی و فضای موجود نمی‌توانند داشته باشند. اضافه برآن تفاوت دیدگاه وجود دارد، وظایفی که این دیدگاه برای یک سندیکای کارگری مد نظر دارد بیشتر به وظایف و کارکردهای یک حزب سیاسی نزدیک است تا یک تشکل صنفی. و باز هم از آن‌جا که در عمل تفکیک روشنی بین کارکرد و وظایف یک حزب و یک سندیکا قایل نیستند، به رغم صداقت‌شان، اما در عمل پیشبرد و اجرای مشاوره و توصیه‌های این دوستان در کنار دیگر عوامل بازدارنده‌ی امر تشکل‌یابی کارگران، در روند حیات و فعالیت یک سندیکای کارگری آن هم در شرایط امروزی ایران، می‌تواند آسیب‌هایی جدی و مخرب وارد کند. ازجمله‌ی آسیب‌های این دیدگاه می‌توان این موارد را برشمرد:

الف) تشدید فضای ترس و اضطراب و احساس ناامنی و گاه تحمیل هزینه‌های پلیسی و امنیتی به اعضای سندیکا. ب) دورشدن و فاصله گرفتن اعضا از سندیکا و انزوای هیأت مدیره یا رهبران. ج) تغییر تمرکزِ توجه هیأت مدیره‌ها و رهبران سندیکا از «اهداف اصلی و مسایل داخلی و مشکلات اعضای سندیکا» به «تأمین رضایت خاطر و کسب تأیید و تشویق افکار و محافل خارج از سندیکا» (منظور بیش از هرچیز رسانه‌های دنیای مجازی است).

همزمان با این سه نوع آسیب، برخوردهایی هم از سوی طبقات، گروه‌ها و نهادهایی صورت می‌گیرد که با منافع طبقه‌ی کارگر و سازمان‌یافتگی آن در تضاد و مخالف هستند (دشمنان و بدخواهان طبقه‌ی کارگر): اخراج و معلق کردن کارگران فعال صنفی و سندیکایی از کار شیوه‌ی بسیار رایجی است که با هدف ایجاد یا افزایش فشار روانی و کمبودهای مالی توأم با فشار‌های پلیسی و امنیتی انجام می‌شود. فشاری که چونان بختکی همواره بر دوش کارگران و فعالان سندیکایی سنگینی کرده و قدم گذاردن در مسیر مبارزه‌ی گروهی و طبقاتیِ کارگران را دشوار و هزینه‌دار می‌کند. یکی از شگرد‌های همیشگی و گاه موفق کارفرمایان و دشمنان طبقه‌ی کارگر پروردن عوامل نفوذی و جاسوس در سندیکا و ایجاد انشقاق و بدبینی نسبت به یکدیگر در میان کارگران سندیکایی (و فعال در امور صنفی) است. بدترین نوع برخورد‌هایی از این دست تجسس در امور شخصی و رفتارهای فردیِ کارگران فعال در امور صنفی و سندیکایی و از این طریق یافتن نقاط ضعف و پرونده‌سازی و سرانجام بازداشت و متهم کردنِ فعالان است به جرم‌هایی که ارتباط مستقیمی هم به فعالیت‌های صنفی و کارگری ندارد؛ این روند گاه به محکومیت‌های سنگین ختم می‌شود.

در نتیجه‌ی مجموعه‌ی عوامل و رخدادهای گفته‌شده در بالا امروز جنبش کارگری ایران به‌رغم پتانسیل بسیار بالایی که دارد کماکان در وضعیتی نابه‌سامان و پراکنده به‌سر می‌برد و تأسف بار این که هردو سندیکای کارگری یادشده پس از موفقیت‌های درخشان اولیه‌، در وضعیت کاهش نسبی نفوذ و ارتباط اندک با بدنه‌ی کارگری و دوری تدریجی رهبران آن از بدنه‌ی کارگری قرار گرفتند.

متأسفانه در موارد اشاره شده در بندهای (ب) و (ج) بالا، نمونه‌های زیادی می‌توان برشمرد که  نه مجال ذکر آن‌ها در این نوشته است و نه صلاح. اما برای آگاهی بیشتر می‌توان به کانال خبری هردو سندیکا مراجعه کرد. با دقت در متن پیام‌ها و اخبار و بیانیه‌ها و دسته‌بندی موضوع‌ها و مخاطبان و گروه‌های هدفِ بیانیه‌ها، شیوه‌ی نگاه و برخورد سندیکا به مسایل، اقدامات انجام شده از سوی سندیکا و نتیجه‌ی اقدامات انجام شده می‌توان به‌طور تقریبی برآورد کرد که در یک دوره‌ی زمانی منتخب مثلًا یک‌صد روز، موضوع و مخاطب چند درصد خبر‌ها و بیانیه‌ها، منافع، مسایل و مشکلات درون واحد و اعضای سندیکا است، چند درصد کارگری‌ست و چند درصد به خارج از سندیکا مربوط می‌شود. یا در یک دوره‌ی معین، سندیکا، به‌جز صدور بیانیه، در راستای تحقق مطالبات یا حل مشکلات اعضا چه اقدامات عملی را سازمان داده و چه نتایجی به بار آمده است.

نکته‌ی پایانی آن که بهره‌مندی از پتانسیل‌های موجود جنبش کارگری مستلزم درس‌آموزی از تجارب و بازنگری در برخی تلقی‌ها و روش‌ها است.

پی‌نوشت‌ها

[i] به باور این قلم تشکل‌های کارگری دو قسم هستند: الف- تشکل‌های ایدئولوژیک سیاسی (سازمان‌های سیاسی و احزاب کارگری) که عضویت در آن‌ها بر پایه‌ی پذیرش و وفاداری به یک بینش سیاسی و ایدئولوژی خاص صورت می‌گیرد و ساختار و عملکرد حزبی دارند. کسب قدرت سیاسی و برقراری سوسیالیسم یا گذار از سرمایه‌داری به سوسیالیسم غالباً مهم‌ترین اصل برنامه‌ای این تشکل‌هاست. ب- تشکل‌های صنفی – سیاسی (سندیکاها یا اتحادیه‌های کارگری و…). عضویت در این تشکل‌ها برپایه‌ی اشتغال به شغل و حرفه‌ای خاص است. ایدئولوژی و گرایش‌های سیاسی اعضا یا عضویت آن‌ها در احزاب و سازمان‌های سیاسی اصولاً مهم نیست و هنگام پذیرش مورد سؤال قرار نمی‌گیرد. کوشش برای تحقق و حمایت از حقوق و منافع صنفی اعضا، هدف و وظیفه‌ی اصلی این تشکل‌هاست. ورود به عرصه‌ی سیاست و سیاست‌ورزی این تشکل‌ها، در هر سطحی، صرفاً از زاویه و با هدف تأمین و تحقق این منافع، با مراجعه به خرد جمعی و تصویب در سازوکاری که دراساسنامه‌ها تعیین شده، صورت می‌گیرد. شرط موفقیت و سلامت این تشکل‌ها استقلال کامل آن‌ها از دولت، کارفرما و احزاب سیاسی است. در ادبیات کارگری معمولاً انواع تشکل‌های صنفی – سیاسی را با اسم عام «تشکل مستقل کارگری» یاد می‌کنند.

[ii] ضرورت استقلال سازمان‌های صنفی سیاسیِ کارگری (اتحادیه‌ها، سندیکاها و…) از احزاب و سازمان‌های سیاسی بحث طولانی و مهمی است که از چند دهه‌ی گذشته همواره در جنبش کارگری ایران مطرح بوده است. روشن است که تمامی سازمان‌های سیاسی و احزاب کارگری براساس ایدئولوژی و به‌تبع رسالتی که در مورد طبقه‌ی کارگر برای خود قائل هستند خود را مجاز و موظف به دخالت‌گری در تشکل‌ها و مبارزات کارگران و هدایت و رشد آن‌ها می‌دانند. اضافه بر این، غالباً کارگران و تشکل‌های کارگری نیز در چم و خم مبارزات خود به دلایل و در سطوح و عرصه‌های مختلف به کمک نیاز دارند؛ پاسخ‌گویی به این نیازها در قالب همبستگی جهانی طبقه‌ی کارگر تبلور و تحقق می‌یابد. ایرادهای احتمالی و پیچیدگی این بحث آن جاهایی خود را نمایان می‌کند که: الف) گاه لازم می‌شود یک سازمان سیاسی یا یک حزب از سوی یک تشکل (سندیکای) کارگری مورد مشورت قرار بگیرد. ممکن است در این مشورت‌ها نمایندگان یا رهبران تشکل‌های مستقل کارگری به‌دلیل ضعف در حوزه‌ی نظری یا دانش سیاسی و تجربه، که دور از انتظار هم نیست، خیلی زود تحت تأثیر قرار گرفته و نظری را بپذیرند که، به‌رغم صداقت مشورت‌دهنده اما به هر دلیل مثلاً اشراف نداشتن به محیط کار، متناسب با سطح آگاهی عموم اعضا یا به صلاح سندیکا در آن مقطع نباشد؛ سپس در نهاد مربوطه با پافشاری بر اجرای آن، یا بدون رعایت موازین اساسنامه‌ای و مراجعه به خرد جمعی، آن را به اجرا درآورند. تحقق حالت دخالت‌گریِ ناموجه یا اطلاق صفت وابستگی و عدم‌استقلال، و بالاتر از آن نفوذ و کنترل توسط یک سازمان سیاسی، زمانی عینیت می‌یابد و سبب دردسر و انحراف می‌شود که این اتفاق بارها تکرار شود یا به‌طور دایم رخ بدهد. ب). در هنگام تصمیم‌گیری‌های مهمِ درون سندیکا، کارگران پیشرویی که دارای گرایش‌های سیاسی معینی هستند یا وابستگی سیاسیِ تشکیلاتی به جریان خاصی دارند و در عین حال عضو سندیکا هم هستند، نظر خود را، که متأثر از نظر و سیاست حزب هم هست، گفته و از آن دفاع یا بر پیشبرد آن در تصمیم‌های سندیکای اصرار می‌کنند. این که پاره‌ای از کارگران عضو سندیکا دارای گرایش‌های سیاسی خاصی باشند یا، در یک حالت فرضی، عضو یک سازمان یا حزب سیاسی هم باشند در نفس خود هیچ ایرادی ندارد. و این که در مورد مسایل و مشکلات سندیکا با سازمان یا حزب متبوع خود مشورت کنند و در سندیکا هم سعی کنند رهنمود‌های داده‌شده را اجرایی کنند هم ایرادی نیست و این که نظر و سیاست حزب را در مورد سیاست‌های سندیکایی، البته به‌عنوان یک نظر و نه نظر حزب، بیان کنند باز هم ایرادی نیست. ایراد و اشکال زمانی بروز پیدا می‌کند که سندیکا را به عرصه‌ای برای تبلیغات حزبی خود تبدیل کنند. تصور کنیم در جامعه‌ای که حزب و سازمان‌های سیاسی متعددی وجود داشته باشد و همگی بخواهند همین کار را انجام دهند، در این صورت فضای سندیکا عرصه‌ی رقابت‌های احزاب نخواهد شد؟ و انبوه کارگران که انگیزه‌ی سیاسی ندارند آن جا را ترک نخواهند کرد؟ شکل زیان‌بار دیگر زمانی است که در یک بزنگاه تصمیم‌گیری، صرفاً به دلیل این که حزب متبوع چنین رهنمودی داده، کارگران عضو آن حزب با اصرار و اعمال فشار یا تبانی و دور زدن مقررات سندیکا در این موارد، بخواهند بدون توجه به خرد جمعیِ سندیکا، رهنمود یا سیاست موردنظر حزب به مرحله‌ی اجرا درآید. تکرار این وقایع در عمل به معنی تأیید وابستگی سندیکا به حزب یا جریان نفوذ حزب در سندیکاست و طبیعی‌ست که در این صورت شمار زیادی از اعضا سندیکا را ترک خواهند کرد. تنها ضامن پیشگیری از این وضعیت پیش‌بینی سازوکار دموکراتیک برای تصمیم‌گیری‌های مهم در اساسنامه مبتنی بر مراجعه به آرا و خرد جمعی سندیکاست و اضافه بر این همه‌ی اعضا به رعایت اساسنامه و همه‌ی مسئولان به پاسخ‌گویی به بدنه ملزم باشند.