جنگ
لبنان به نفع
چه کسي تمام
شد؟
به
مناسبت
سالگرد جنگ
تابستان
لبنان
مهرنوش کيان
يک سال از
جنگ ويرانگر
اسرائيل با
لبنان در
تابستان ۲۰۰٦
گذشت. برخلاف
سالگرد هاي ديگر،
وسائل ارتباط
جمعي غربي يا
بسيار گذرا ياد
آور اين جنگ
شدند و يا
اصلا اشاره اي
بدان نکردند.
شايد سردي هواي
تابستان
امسال خاطره
گرماي سال پيش
را از خاطر
زدوده است!
جنگ لبنان
و اسرائيل در ١۲
ژوئيه آغاز شد
و ۳۴ روز
ادامه يافت.
در اين مدت
حدود ١۰۰۰ غير
نظامي لبناني
که بر اساس
گزارش هاي
سازمان ملل ۳۰
درصد آنان کودکان
زير ١۲
سال بودند،
چند صد غير
نظامي اسرائيلي،
حدود ١٨۰ سرباز
اسرائيلي و ١٨۴
نفر از
سربازان حزب
الله در درگيري
ها کشته شدند. اما
ابتدا ببينيم
که درگيري ها
رسما از کي
آغاز شد و چه
اتفاقاتي در اين
۳۴ روز افتاد.
١۲ ژوئيه:
نيروهاي حزب
الله در يک
درگيري در نزديکي
مرز لبنان وارد
خاک اسرائيل
شده و دو
سرباز اسرائيلي
را به گروگان
مي گيرند.
همان گردان
اسرائيلي که
دو سرباز
متعلق به آن
بودند به داخل
مرز لبنان
حمله مي کند
ولي با برخورد
به مين ضد
تانک ٨ نفر از
آنان کشته مي
شوند و گردان مجبور
به عقب نشيني
مي شود. اسرائيل
ابتدا تهديد مي
کند که با
بمباران، لبنان
را ۲۰ سال به
عقب خواهد برد
ولي حزب الله
همچنان بر
خواسته تعويض
دو سرباز با ۳
زنداني حزب
الله در اسرائيل
اصرار مي ورزد.
اولين
بمباران ها در
١۳ ژوئيه در
جنوب لبنان
آغاز مي شود.
رايس اعلام مي
کند که "سوريه
مسئوليتي ويژه
را در اين
بحران دارا است".
١۴
ژوئيه: سازمان
ملل اولين
جلسه در باره
بحران لبنان
را تشکيل مي
دهد. همه
کشورها
خواستار
برقراري آتش
بس فوري مي
گردند ولي
جهانيان با
ناباوري مطلع
مي شوند که
آمريکا و انگليس
نه تنها
خواهان آتش بس
نيستند بلکه
از بمباران
لبنان توسط
اسرائيل دفاع
مي کنند. اهود
اولمرت اعلام
مي کند که تا
زماني که حزب
الله خلع سلاح
نگردد به
حملات خود ادامه
خواهد داد.
اردن، مصر و
عربستان با
حمايت از دولت
سينيورا، از
حزب الله براي
آغاز بحران به
شدت انتقاد مي
کنند.
١۵ ژوئيه: در
ميان سران
شرکت کننده در
جلسه سران ٨
کشور در سنت
پترزبورگ، در مورد
چگونگي
برخورد با
بحران اختلاف
نظر وجود
دارد. در اين ميان
اسرائيل با
حمله به
کاروان
آوارگان، تحت
عنوان کاروان
حمل اسلحه براي
حزب الله،
تعداد زيادي غير
نظامي را به
قتل مي رساند.
١٦ ژوئيه:
سران ٨ کشور
در اطلاعيه اي
حزب الله را
محکوم مي کنند
ولي از اسرائيل
فقط مي خواهند
که خويشتن داري
نشان دهد! با
فشار انگليس و
آمريکا،
اطلاعيه
خواهان آتش بس
نيز نمي گردد.
١۷ ژوئيه:
توني بلر در
ملاقات با کوفي
عنان خواهان
ارسال نيروي
هاي صلح بين
المللي (که به
ذم وي متشکل
از کشورهاي
اروپائي [بخوانيد
ناتو] و پيروان
سياست هاي آمريکا
در منطقه يعني
اردن، مصر و
عربستان سعودي
خواهد بود)
براي کنترل
مرزها مي شود.
سران اتحاديه
اروپا در بيانيه
اي از اسرائيل
مي خواهند خويشتن
داري نمايد ولي
همچنان
خواهان آتش بس
نيستند.
١٨ ژوئيه:
به گزارش برخي
منابع ديپلماتيک
نزديک به
روزنامه گاردين،
بوش به اسرائيل
يک هفته وقت
داده است تا
حزب الله را
از ميان
بردارد. همچنين
توني بلر ايران
را متهم به
ارسال اسلحه
براي حزب الله
مي کند.
١۹ ژوئيه:
فرانسه به
تنهايي
خواستار
برقراري فوري
آتش بس مي
گردد. جان
بولتن، نماينده
آمريکا در
سازمان ملل، اين
طرح را "ساده
لوحانه" خوانده
و آن را رد مي
کند. لوئيز
آربور (Louise
Arbour) رئيس
کميسيون عالي
حقوق بشر
سازمان ملل مي
گويد که کشتار
غيرنظاميان
در لبنان يک
جنايت جنگي
است.
۲۰ ژوئيه:
کوفي عنان پس
از ديداري از
منطقه در جلسه
شوراي امنيت
خواستار آتش
بس فوري مي
گردد. او
اعمال اسرائيل
را "تنبيه
دسته جمعي"
ناميده و حزب
الله را نيز براي "به
گروگان گرفتن يک
ملت" مورد
انتقاد قرار مي
دهد. جان بولتن
اظهارات عنان
را رد مي کند.
۲١ ژوئيه:
رايس طرح
سازمان ملل
براي آتش بس
را مجددا رد
کرده و آن را
"قولي غلط" مي
خواند. او
مسوليت اين
جنگ را همچنان
به دوش سوريه
و حزب الله مي
اندازد. شوراي
امنيت نمي
تواند
قطعنامه اي
مشترک صادر
نمايد.
۲۲ ژوئيه:
کيم هاول رئيس
دفتر امور
خارجه انگليس
پس از بازديد
از بيروت به شدت از
اسرائيل
انتقاد کرده و
مي گويد دولت
اسرائيل بايد
"به فکر
کودکاني که در
اينجا مي ميرند"
باشد.
۲۳ ژوئيه: يان اگلند (Ian Igland) هماهنگ
کننده کمک هاي
انساني به
لبنان، پس از
بازديد از بيروت،
حملات اسرائيل
را "نقض حقوق
بشر" مي خواند.
عربستان سعودي
خواهان ارسال
نيروهاي بين
المللي حافظ
صلح به منطقه
مي گردد. در تل
آويو در
تظاهراتي بر
عليه جنگ عده
اي شعار مي دادند:
"ما به خاطر
آمريکا نه مي
کشيم و نه مي ميريم".
۲۴ ژوئيه:
اسرائيل
خواهان
فرستاده شدن نيروهاي
حافظ صلح بين
المللي به مرز
اسرائيل و سوريه
براي جلوگيري
از قاچاق
اسلحه از اين
مرز مي شود. رايس
نيز خواهان
ارسال ارتش
لبنان به
مرزهاي با
اسرائيل مي
گردد. آمار منتشر
شده در انگليس
نشان مي دهد
که دولت انگليس
فقط در سال
گذشته بيش از ۲۲۵
ميليون پاوند
اسلحه به
اسرائيل
فروخته است.
۲۵ ژوئيه:
اتحاديه
اروپا به
دنبال کشته
شدن ۴ نفر از
کارکنان
سازمان ملل در
يک بمباران،
شديدا از
اسرائيل
انتقاد مي
کند. عنان
اعلام مي کند
که حداقل ١۰
بار به نيروهاي
اسرائيل در
باره حضور
کارکنان
سازمان ملل در
ساختمان
مذکور اطلاع
داده شده بود.
وي اين حرکت
اسرائيل را
"بامنظور"
خواند. در
داخل اسرائيل
انتقادات
نسبت به جنگ
گسترش مي يابد.
۲٦ ژوئيه:
سران اتحاديه
اروپا، آمريکا،
کانادا،
اسرائيل و نمايندگان
کشورهاي
خاورميانه در
جلسه اي از
اسرائيل مي
خواهند که از
شدت عمل
خودداري کند
ولي همچنان
تقاضا براي
آتش بس از
جانب آمريکا و
اسرائيل
بلوکه مي شود.
۲۷ ژوئيه:
حزب الله
خواستار آتش
بس مي گردد.
مارگارت بکر
وزير خارجه،
در باره اين که
هواپيماهاي
آمريکايي حمل
بمب براي
اسرائيل در
انگليس سوخت گيري
مي کنند به
مجلس شکايت مي
کند.
۲۹ ژوئيه:
جک استرا، وزير
خارجه انگليس،
در جلسه اي در
مجلس اعلام مي
کند که غيرنظاميان
لبنان ١۰
مرتبه بيشر از
اسرائيليان
کشته شده اند.
اسرائيل نيروهايش
را از شهر بنت
جبل به دليل
تلفات سنگين بيرون
مي آورد.
۳۰ ژوئيه:
اسرائيل
بمباران
لبنان را براي
۴٨ ساعت قطع مي
کند. سينيورا
براي اولين
بار از پذيرش
رايس به بيروت
خودداري مي
کند. آمريکا و
انگليس
همچنان
خواهان ادامه
جنگ هستند.
١۲ تا ١۴ اوت:
اسرائيل درست
دو روز و چند
ساعت قبل از
آتش بس حدود ۴
ميليون بمب خوشه
اي را بر روي
مناطق غير
نظامي و
روستاهاي
جنوب لبنان مي
ريزد. تا کنون
فقط ١۲۰ هزار
از اين بمب ها
خنثي شده اند
و هنوز هم همه
روزه کودکان و
کشاورزان بر
اثر انفجار اين
بمب ها کشته مي
شوند.

چه کسي پيروز
شد؟
براي اين
سوال پاسخي قطعي
وجود ندارد.
اگر از نقطه
نظر نظامي به
جنگ لبنان
نگاه کنيم، مي
توان گفت که
حزب الله
برنده اين جنگ
بود. اين گروه ارتش
منظم و رسمي
ندارد و در
برابر يکي از
مدرن ترين
ارتش هاي
منطقه و جهان
توانست ۳۴ روز
نه تنها
مقاومت کند،
بلکه ضربه هاي
کاري نيز وارد
آورد.
پايگاه
حزب الله به
طور سنتي در
جنوب لبنان
قرار دارد که
اکثرا شيعه نشين
است. اين گروه
موفق شد در
سال ۲۰۰۰ نيروهاي
اشغالگر
اسرائيلي را
از خاک لبنان
براند. پس از
جنگ هم حزب الله
عملا امنيت
منطقه جنوب
لبنان و در نتيجه
مرز ميان
لبنان و اسرائيل
را به عهده
داشته است.
حزب الله خود
اعلام کرده
بود که داراي موشک هاي
ميان برد،
راکت هاي فجر ۳
و فجر ۵ و
تعداد زيادي
موشک دوربرد به
نام زلزال
است. به همين
دليل شيخ
نصرالله تهديد
کرد که در پاسخگويي
به بمباران
کاروان هاي غير
نظاميان، تل
آويو را هدف
قرار خواهد
داد. عملا هم
موشک هاي پرتاب
شده، به شهرهاي
حيفا، افولا و
اطراف جنين (در
شمال کرانه
غربي- فلسطين)
اصابت کردند.
حزب الله
پس از سال ۲۰۰۰
تعداد زيادي
زاغه مهمات
(بانکر) در
جنوب لبنان
ساخته است. اين
بانکرها از سيستم
پيچيده اي
برخوردارند و
اکثرا در جنوب
رودخانه ليتاني
قرار دارند.
به گفته الستر
کوک (Alaistar Cook) حزب
الله حدود ٦۰۰
بانکر در جنوب
رودخانه ليتاني
ساخته است. اين
بانکرها در ۴۰
متري عمق زمين
و زير تپه ها قراردارند.
به دلايل امنيتي
هر فرمانده
حزب الله فقط
جاي سه زاغه،
دو زاغه اصلي
و يک رزرو را مي
شناسد. هيچ
کدام از
افسران حزب
الله از نقشه
کلي اين بانکر
ها خبر
ندارند.
همچنين نيروهاي
حزب الله
ازسازماندهي
و نظم فوق
العاده اي
برخوردارند. درتمام
طول مدت جنگ
حدود ۳۰۰۰
رزمنده حزب
الله در جنوب
لبنان در
برابر اسرائيل
مقاومت مي
کردند. هيچ نيروي
کمکي به اين
تعداد اضافه
نشد در حالي
که در هفته
دوم جنگ،
اسرائيل تمامي
سربازان احتياط
خود را به
خدمت فرا
خواند. همچنين
در تمام اين
مدت و عليرغم
بمباران تمامي
پل هاي ارتباطي
و جاده ها و
حضور نيروهاي
زميني اسرائيل
در لبنان در
روزهاي آخر
جنگ، ارتش
اسرائيل
نتوانست هيچکدام
از روستاها را
به طور کامل
تحت کنترل خود
درآورد و موشک
باران حزب
الله همچنان
ادامه يافت. پس
از حمله زميني،
منطقه مارون
النصر که
فاصله کمي با
مرز دارد تا
حداقل ۴ روز
پس از ورود
ارتش به منطقه،
در برابر تانک
ها مقاومت مي
کرد. همچنين
عليرغم
بمباران مرکز
تلويزيون
المنار دربيروت،
اين رسانه در
تمام مدت جنگ
به کار خود
ادامه داد.
حزب الله
در جمع آوري
اطلاعات هم از
اسرائيل سبقت
گرفت. درست
چند ماه قبل
از آغاز درگيري
ها حزب الله
موفق به شکستن
دو حلقه وسيع
جاسوسان
اسرائيل در
لبنان شد و
اکثر آنان
دستگير گرديدند.
در مقابل، حزب
الله توانسته
بود قبل و در طي
درگيري ها مخفيانه
بي سيم ارتش
اسرائيل را
گوش کند و از
چگونگي عمليات
باخبر شود.
اسرائيل جنگ
را در همان ۷۲
ساعت اوليه
باخت. عليرغم
بمباران هاي
وسيع و
استفاده از
بمب هاي
بانکرشکن
نتوانست آتش
موشک ها بر
اسرائيل را حتي
کاهش دهد. در طي
۳۴ روز حزب
الله حدود ۴۰۰۰
راکت و موشک ميان
برد به اسرائيل
پرتاب کرد. همين
امر نشان مي
دهد که اسرائيل
در واقع
اطلاعات دقيق
از محل زاغه
هاي مهمات و ميزان
واقعي اسلحه
ها نداشته
است. حزب الله در
هنگام ساختن
زاغه ها يکي
را به ظاهر علني،
يعني به گونه
اي که جاسوسان
يا ماهواره ها
بتوانند محل
آن را بيابند
مي ساخت و ديگري
را در محلي
مخفي. از اين
نظر جنگ لبنان
ثابت کرد که
حزب الله در
دادن اطلاعات
غلط کاملا
موفق بوده
است.
از
نقطه نظر سياسي
نيز جنگ به نفع
حزب الله تمام
شد. موضع شيخ
نصرالله در
داخل لبنان
تقويت گرديد و
در ميان افکار
عمومي اعراب
منطقه وبسياري
از مخالفان سياست
هاي آمريکا در
منطقه خاورميانه،
جايگاه ويژه اي
يافت. در اينجا
بايد متذکر شد
که دولت فواد
سينيورا پس از
يکي از انقلاب
هاي مخملي و
با حمايت دولت
بوش بر سر کار
آمد. پس از
ترور رفيق حريري
و موفقيت در
اخراج نيروهاي
سوريه از
لبنان، پروژه
بعدي دولت سينيورا
خلع سلاح کردن
حزب الله و ايجاد
دولتي وابسته
از نوع اردن و
مصر است. بايد
اذعان کرد که
جو ايجاد شده
تا حدي حزب
الله را در
موضع دفاعي
قرار داده
بود. اما با اين
همه، حزب الله
لبنان به دليل
بيرون راندن
اسرائيل از
خاک لبنان در
ميان مردم از
حمايت زيادي
برخوردار است.
"يک همه پرسي
قبل از ريزش
اولين بمب ها
بر جنوب لبنان
از شيعيان، سني
ها، مسيحيان
ماروني و دروزي
ها نشان مي
داد که ۷۰
درصد مردم (از
دروزي ها و ۵۵
درصد از مسيحيان)
موافق
گروگانگيري
دو سرباز
اسرائيلي بودند.
به طور کلي ٨۷
درصد موافق
عمليات تلافي
جويانه حزب
الله عليه
اسرائيل بوده
و ۸۹ درصد آمريکا
را در حل
مسائل خاورميانه
صادق نمي
دانستند. ٦۴
درصد از
عملکرد دولت سينيورا
خشنود نبودند
و حتي ٦۵ درصد سني
ها با سينيورا
موافق
نبودند."[1]
و اما وضعيت
سياسي در
اسرائيل
چگونه بود؟
دولت اهود
اولمرت اولين
دولت اسرائيلي
متشکل از کساني
بود که در هيچکدام
از جنگ هاي ١۹۴٨،
١۹٦۷ و در ديگر
درگيري ها در
منطقه، به
عنوان ارتشي
فعال نبوده
اند. به واقع
بعد از برسرکار
آمدن اولمرت،
بسياري در غرب
از او به
عنوان چرخشي
جديد در نقشه
سياسي اسرائيل
ياد مي کردند.
دقيقا به همين
دليل برخي از
ناظران معتقد
بودند که شکست
در جنگ لبنان به
علت بي تجربگي
اولمرت و وزير
دفاع او امير
پرتز بوده
است. بر خلاف
انتظار،
اولمرت با
حمله به لبنان
نتوانست حمايت
يکپارچه مردم
اسرائيل را که
اکثرا موافق
با حضور حزب
الله در همسايگي
خود نيستند را
بدست آورد. همانطور
که در بالا هم
گفته شد، مردم
به طور گسترده
در تظاهرات
برعليه جنگ و
اعتراض به
اولمرت شرکت
کردند. اما بايد
به خاطر داشت
که اين
اعتراضات از
دو جهت کاملا
متضاد صورت مي
گرفت. دسته اي
که مخالف جنگ
به طور کلي
بودند و معتقد
بودند که اين
بحران را مي
شد از طرق ديپلماتيک
هم حل کرد و
دسته بزرگتري
که مي گفتند
وزير دفاع بايد
پتک آهنين را
سنگين تر و
زودتر وارد مي
کرد و تا به دست
آمدن اهداف
خود از خاک
لبنان عقب نمي
نشست. پس از پايان
جنگ نيز کميسيون
مستقل براي
بررسي عملکرد
دولت گفت که
اشتباهات
استراتژيکي
در تصميم گيري
هاي وزير دفاع
و اولمرت وجود
داشته است. وينوگراد
(Winograd) رئيس
کميسيون مستقل
در گزارش خود
از عملکرد
دولت اولمرت
به شدت انتقاد
کرد و دليل
شکست را کمبود
"ارزيابي،
مسئوليت و
دورانديشي"
دانست . در هر
حال دولت
اولمرت
همچنان با پائين
ترين ميزان
حمايت مردمي
بر راس قدرت
باقي مانده
است.
اما مسلما
بازندگان اصلي
اين جنگ مردم
لبنان بودند.
در طي اين جنگ ۷۰۰
هزار نفر
آواره گرديدند
و اکثر آنان
خانه هاي خود
را از دست
دادند. همچنين
اقتصاد نوپاي
لبنان ضربه شديدي
خورد.
علل واقعي
جنگ چه بود؟
در باره
علل عکس العمل
شديد اسرائيل نظرات
مختلفي وجود
دارد. برخي
نقشه هاي از
قبل طرح ريزي
شده از طرف
نئو ليبرال ها
را دليل اصلي
جنگ مي دانند
و برخي ديگر
بر بي تجربگي
دولت اولمرت و
شتابزدگي او
در نمايش قدرت
اسرائيل در
منطقه اشاره مي
کنند. بسياري
از خبرنگاران
و محققين نظر
اول را بيشتر
مورد بحث و
بررسي قرار
داده اند چرا
که به نظر مي
رسد اکثر جنگ
ها و بحران هاي
بوجود آمده در
منطقه خاورميانه
در چهارچوب
برنامه وسيع و
از قبل طرح ريزي
شده دولت نئوليبرال،
يعني دولت
بوش، مي باشد.
اما جنگ لبنان
در کجاي اين
طرح قرار مي گيرد؟
سيمور هرش
(Seymour
Hersch) در
مقاله خود در
نيويورکر[2] اين
جنگ را "ماکت
حمله به ايران"
مي داند. او مي
نويسد: "بنا به
اطلاعات به دست
آمده از طرف
برخي از ديپلمات
ها، دولت آمريکا
در برنامه ريزي
جنگ، با اسرائيل
همکاري نزديک
داشت و در
واقع از اين
حملات به
عنوان تمريني
براي از ميان
بردن زاغه هاي
اسلحه حزب
الله و تست
بمب هاي ضد
بانکر
استفاده کرد.
اين بمب ها بايد
نهايتا بر عليه
تاسيسات زيرزميني
اتمي ايران مورد
استفاده قرار
گيرند". شابتاي
شاوت (Shabtai Shavit) مشاور
امنيت ملي در
کنست (مجلس
اسرائيل) و رئيس
موساد در ۱۹۸۹
تا ۱۹۹٦ به سيمور
هرش گفته بود
که "ما هر کاري
که به نفع
اسرائيل باشد
انجام مي دهيم.
اگر در اين ميان
برخي از نيازهاي
آمريکا هم
برآورده شود،
اين کمکي است
به دوستان.
حزب الله تا
دندان به
اسلحه جنگ چريکي
با تکنولوژي پيشرفته
مسلح است. ما
بايد دير يا
زود با اين
مسئله برخورد
مي کرديم."[3]
بر اساس
صحبت هاي يک
افسر اطلاعاتي
سابق،
ارتش آمريکا
و اسرائيل در
باره بمباران
صحبت کرده
بودند چون آمريکا
به دنبال اجراي
نقشه بمباران
ايران بود. "مسئله
اصلي براي
ارتش، اجراي
بمباران
اهداف سنگين
در ايران بود.
همه ميدانستند
که مهندسين ايراني
به حزب الله
در باره ساخت
تونل و زاغه
هاي اسلحه زيرزميني
اطلاعات داده
اند. براي همين،
نيروي هوايي
[آمريکا] به
سراغ اسرائيل
رفت و گفت شما
در باره لنبان
اطلاعات کافي
داريد و ما در
مورد ايران، بيائيد
تاکتيک هاي جديدمان
را باهم تنظيم
کنيم. جنگ بر
عليه حزب الله
در واقع قسمتي
از تست کارکرد
بمباران هاي
هوايي ايران
بود."[4]
به نوشته يوس
ملمان (Yossi Melmann) روزنامه
نگار روزنامه
اسرائيلي
هارتز: "نئو ليبرال
هاي مستقر در
واشنگتن از
جنگ خوشحال
هستند. اسرائيل
نيازي به تشويق
براي شرکت در
جنگ نداشت چون
مدت ها است که
مي خواست از
شر حزب الله
خلاص شود. حزب
الله بهانه را
به دست آنها
داد. اکثريت
مردم اسرائيل
خواهان اين
جنگ بودند".
يک افسر
اطلاعاتي گفت
"ما به اسرائيل
گفتيم، ببينيد
اگر مي خواهيد
به جنگ برويد
ما از شما پشتيباني
مي کنيم. فقط
هر چه زودتر اين
کار را انجام
دهيد بهتر
است. هرچه بيشتر
صبر کنيد ما
وقت کمتري براي
تحليل اين جنگ
و طرح ريزي
براي جنگ با ايران
قبل از آنکه
مدت رياست
جمهوري بوش
تمام شود [۲۰۰۹]
خواهيم داشت."[5]
با شکست
حزب الله و
خلع سلاح شدن
آن، سني ها مي
توانستند به
راحتي با کمک
مسيحيان
طرفدار آمريکا
دولت لبنان را
به دست بگيرند.
چنين لبناني
در يک "اتحاد
سني" متشکل از
عربستان، مصر
و اردن، براي
مقابله با ايران،
منزوي کردن
سوريه و حمايت
از سياست هاي
آمريکا و
اسرائيل در
منطقه مي
توانست نقشي
کليدي ايفا
کند.
در تمرين
"ماکت حمله به
ايران" تاکتيک
هاي جنگي نيز
مورد نظر بود.
اسرائيل مدل
حمله ناتو به صربستان
در کوزوو را
الگوي خود
قرار داده
بود. به همين
دليل از ابتداي
بمباران ها به
طور سيستماتيک
تمامي پل ها،
راه هاي
ارتباطي و
مناطق کليدي زير
بناي اقتصادي
را مد نظر
قرار داده
بود. با اين
تفاوت که در اين
مدل مردم
لبنان و نه
دولت لبنان،
در مقابل بمباران
ها همچنان
مقاومت کرده و
تسليم نشدند.
در طرح
نئو ليبرال ها،
لبنان و سوريه
بايد بر اساس
اقليت هاي
مذهبي تکه تکه
شوند. اين
همان سرنوشتي
است که ماه ها
است در مورد
عراق پيش بيني
مي شود. بدين
ترتيب جلوي
تمامي کشورهايي
که مي توانند
خطري بالقوه
براي اسرائيل
باشند و يا
موفق به تشکيل
دولتي مستقل و
پيشرو در
منطقه شوند،
گرفته مي شود. منطقه اي
تکه تکه و
همواره در
بحران براي
چپاول آمريکا
بي خطر است.
برخي
معتقدند که
همزماني عمليات
گروگانگيري
حزب الله در
جنوب لبنان و
گروگانگيري
حماس در نوار
غزه عملياتي
مشترک ميان
حزب الله و
حماس بوده
است. اين عده استناد
مي کنند به
انتقادات
خالد مشعل،
رهبر حماس
مستقر در سوريه،
از عملکرد
حماس و اين که
حماس با شرکت
در دولت، از
اهداف راديکال
خود عدول کرده
است. اما
مخالفين اين
نظر استدلال مي
کنند که اولا
حزب الله
همواره اعلام
کرده است که
براي آزاد سازي
سه لبناني از
زندان هاي
اسرائيل در
صورت امکان
اقدام به
گروگان گيري
خواهد کرد. دوما،
فلسطيني ها مي
دانند که هر
بحران در
منطقه خاورميانه
باعث فراموش
شدن مسئله
فلسطين مي شود
و واقعا هم
بمباران وحشيانه
لبنان فجايع
نوار غزه را
که هم زمان
اتفاق مي
افتاد، تحت
الشعاع خود
قرار داد.
تعادل قدرت
در لبنان
براي بحث
در اين باره
ابتدا مختصرا
نيروهاي
موجود در
لبنان را بر مي
شمريم. مردم
لبنان هم نژاد
و هم زبان
هستند ولي از
نظر عقايد
مذهبي به دو
بخش عمده
مسلمان (سني و
شيعه) و مسيحي
تقسيم مي
شوند.
شيعيان
لبنان ۴۰ درصد
از جمعيت را
تشکيل مي دهند
و عمدتا در
جنوب لبنان
زندگي مي
کنند. نمايندگان
اين بخش دو
حزب جنبش امل
و حزب الله
لبنان هستند.
حزب الله در ۱۹۸۲
وبا سرخوردگي
شيعيان در جنگ
داخلي لبنان
به وجود آمد.
امل بر خلاف
حزب الله حزبي
بيشتر سياسي
است ولي با
حزب الله
ارتباطات
محکمي دارد. جمعيت
سني بيشتر به
دور "حرکت آينده
مسيحي"[6] به
رهبري سعد
الحريري گرد
آمده اند. سعد
الحريري پسر
رفيق حريري بيليونر
و دنبال رو سياست
هاي بانک جهاني
و نئو ليبرال
هاي حاکم بر
آمريکا است. و بالاخره
حزب دروزي هاي
لبنان که به
رهبري وليد
جنبلاط است (البته
بايد به خاطر
داشته باشيم
که دروزي ها
فرقه اي
ازاسلام
هستند).
مسيحيان
لبنان که سال
ها به رغم در
اقليت بودن از
نظر تعداد، سکان
سياست در
لبنان را به
دست داشتند،
به گروه هاي زير
تقسيم مي
شوند: حرکت
وطن پرستان
آزاد مسيحي[7] به
رهبري ميشل
آون، نيروهاي
مسيحيان
لبناني[8]، حزب
سوسيال
دموکراتيک مسيحي
ماروني[9] به
رهبري امين
جمايل.
سامي موبايد[10]
لبنان را به
سه بخش تقسيم
مي کند و
معتقد است که
هر کدام از اين
بخش ها تاريخ،
فرهنگ و اهداف
خود را دنبال
مي کنند،
لبنان سني که
حزب الله زندگي
را به کامش
تلخ کرده است.
اين گروه حزب
الله را "حزب شيطان"
مي نامد. در
مناطق سني نشين
"ظواهر غرب" بيشتر
به چشم مي
خورد. اين
گروه خواستار
غربي شدن
جامعه لبنان و
گسترش اقتصاد
آزاد است. شيفتگي
نسبت به غرب
چنان است که
بسيار از سني
ها در بيروت
به انگليسي
راحت تر صحبت
مي کنند تا به
عربي. همانطور
که گفته شد،
سعد حريري و
حزبش نماينده
اين بخش از
لبنان است. سعد
حريري تحصيلکرده
آمريکا است و
دنباله رو سياست
هاي نئو ليبرالي.
سني هاي لبنان
از نظر تاريخي
بيشتر به سوريه
وابسته بودند
اما در چند
سال گذشته با
گسترش نفوذ
آمريکا در
منطقه و پس از
آنکه آمريکا
سوريه را در ليست
کشورهايي که
رژيم شان بايد
تغيير کند
قرار داد،
رابطه سني هاي
لبنان و سوريه
نيز سرد گرديد.
ياد آوري مي
شود که رفيق
حريري که
ترورش را به
سوريه نسبت مي
دهند خود يکي
از طرفداران
سرسخت
خانواده اسد و
حضور سوريه در
لبنان بود.
مسئله سوريه
در ميان سني
ها تشتت ايجاد
کرده است. بخشي
طرفدار سعد حريري،
ضد سوريه و
طرفدار
عربستان
هستند و بخش ديگر
همچنان به سوريه
وفادار مانده
است. رهبري
گروه اخير به
دست سليم الحسن
و عمر کرامه
است. در ضمن اين
گروه از سني
ها از شيخ
نصرالله و سياست
هاي او دفاع مي
کنند.
لبنان شيعه
اکثرا از حزب
الله دفاع مي
کنند. در
مناطق شيعه نشين،
فروش الکل و کلوپ
هاي رقص ممنوع
است. در ميان
مردم اين بخش
فرهنگ غربي
اعم از فرانسوي،
قدرت کلنياليستي
سابق و يا آمريکايي،
نفوذ چنداني
نداشته است. شيعيان
بعد از
استقلال
لبنان در
معادلات قدرت
سهمي نداشتند.
پيش از جنگ
داخلي لبنان،
مناطق شيعه نشين
فقط ۷ درصد
بودجه دولتي
را به خود
اختصاص مي
داد. اين
معادلات در جريان
جنگ داخلي و
پس از آن تغيير
کرد ولي مناطق
شيعه نشين که
بهره اي از
توريسم نمي
برند همچنان
فقير نشين
هستند.
لبنان مسيحي بعد از خروج عثماني ها از لبنان تا پايان جنگ داخلي در ۱۹۹۰ گروه مسلط بر زندگي سياسي در لبنان بوده است. مسيحيان لبنان در دهه هاي ۵۰ و ٦۰ در برابر پان عربيسم و سوسياليسم ناصري و بعدا در برابر اسلامي کردن کشور مقاومت کردند. فرهنگ غالب در ميان مسيحيان فرهنگ فرانسوي است. رهبران عمده اين بخش از لبنان، سمير جعجع جنگ سالار سابق که مسول کشتار فلسطيني ها در جنگ داخلي بود و اخيرا توسط سعد حريري از زندان آزاد شد و ميشل آون هستن