میزان رأی ملت است! / ناصر اصغری

در یکی دو دهه گذشته، تبلیغات و هیاهو حول انتخابات در جمهوری اسلامی بعدی غیرقابل مقایسه با انتخابات – و یا به اصطلاح انتخابات – یکی دو دهه اول حیات رژیم اسلامی پیدا کرده است. ادامه خواندن Continue reading

چپ‌زدایی در لباس چپ‌گرایی / کاوه مشکات

حالا دیگر با قاطعیت می‌توان گفت جمهوری اسلامی نه تنها انقلاب فرهنگی آکادمیک را به خوبی پیش برده و اساتید و پژوهشگران مستقل را از دستیابی به فضاهای آکادمیک و تربیت دانشجو محروم کرده بلکه در انقلاب فرهنگی فضاهای غیرآکادمیک نیز موفق بوده است.

از اوایل دهه ۷۰، با پایان جنگ و یک دهه سرکوب، به تدریج روشنفکران امکان بازیابی خود را یافتند، چه در قالب روشنفکری ادبی و سکولار و چه جریان روشنفکری دینی که از درون نیروهای «خودی» انقلاب درآمده بود و بعدها به «غیرخودی» بدل شد. این بازیابی معمولا به مدد اندک فضاهای دانشگاهی غیررسمی مثل سخنرانی‌های موسمی و عمدتا از طریق انتشار نشریاتی همچون آدینه، گردون، کیان و غیره صورت می‌گرفت. حکومت توانسته بود از تدریس اساتید دگراندیش در دانشگاه‌ها و سنت‌سازی جلوگیری کند ولی نه از شکل‌گیری فضاهای بدیل. این فضاها جایی بودند که می‌شد در آن همچنان به بحث و نظر ادامه داد در دو قالب عمده: ۱) حاشیه دانشگاه‌ها؛ ۲) نشریات و جراید به معنای عام کلمه. دهه ۸۰ شمسی این دو هم تسخیر شد و به تدریج نه حاشیه‌ای در دانشگاه و نه نشریه‌ای روشنفکری ماند که بتوان از طریق آن مقاومتی هر چند اندک در برابر ایدئولوژی رسمی کرد. مقاومت البته در ۸۸ از کلمات و واژه‌ها و گفتار به سطح خیابان رسید و قشر گسترده‌ای از جامعه را درگیر کرد، چنان‌که هنوز هم بعد از گذشت نزدیک به ۸ سال زخم آن التیام نیافته است.

با شکست جنبش اعتراضی سال ۸۸، سرنوشت جراید (اعم از روزنامه، هفته‌نامه، نشریات و…) نیز دو مسیر مجزا را طی کرد که در نهایت به یک مقصد ختم می‌شد. اولی در قالب نشریاتی که در هیأت روشنفکری به جریان روشنفکری دینی و چپ حمله می‌کند (به قول فرج سرکوهی «فرهنگی‌کاران امنیتی» که مهمترینشان اینها هستند: مهرنامه، اندیشه پویا، صدا، سیاست‌نامه، تجربه و نشریات اقماری عمدتا به سردبیری محمد قوچانی)؛ دومی در قالب نشریاتی که قرار است عدم امکان بروز اندیشه چپ را با ساختن هویتی چپ‌گرایانه پر کنند («امنیتی‌کاران فرهنگی»: فرهنگ امروز، ترجمان، عصر اندیشه). جالب اینکه مقصد هر دو یکی است: «چپ‌زدایی». اولی به‌صورت علنی و دومی در لباس چپ‌گرایی. از آنجا که نویسندگان دگراندیش درباره جریان مطبوعاتی اول بارها گفته‌اند، این نوشته به جریان مطبوعاتی دوم می‌پردازد که تاکنون به آن کمتر توجه شده است.

موازی‌کاری به لطف پول

«موازی‌کاری» و ایجاد جریان‌های کاذب و جعلی البته پدیده جدیدی نیست. جمهوری اسلامی و پیش از آن رژیم پهلوی سابقه‌ای طولانی در راه‌اندازی جریان‌های موازی برای خنثی‌کردن فعالیت‌های روشنفکران داشته‌اند. در همین سال‌های اخیر نیز موازی‌کاری در قالب راه‌اندازی مؤسسات فرهنگی و برگزاری کلاس‌های نظری برای علاقمندان رواج یافته بود اما موازی‌کاری مطبوعاتی پدیده‌ای نسبتا جدید است.

۸ شهریور ۸۸ رهبر سخنرانی کرد و علوم انسانی را متهم اصلی «شکاکیت و تردید و بی‌‌‌‌‌‌‌‌‌اعتقادی به مبانی الهی و اسلامی و ارزشهای خودمان» خواند: «طبق آنچه که به ما گزارش دادند، در بین این مجموعه‌‌‌‌‌‌‌‌ عظیم دانشجویی کشور که حدود سه میلیون و نیم مثلاً دانشجوی دولتی و آزاد و پیام نور و بقیه‌‌‌‌‌‌‌‌ دانشگاه‌‌‌‌‌‌‌‌‌های کشور داریم، حدود دو میلیون اینها دانشجویان علوم انسانی‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند! این به یک صورت، انسان را نگران می‌کند. این از جمله‌‌‌‌‌‌‌‌ چیزهائی است که بایستی مورد توجه قرار بگیرد؛ هم در مجموعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌های دولتی مثل وزارت علوم، هم در شورای عالی انقلاب فرهنگی، هم در هر مرکز تصمیم‌‌‌‌‌‌‌‌‌گیری که در اینجا وجود دارد؛ اعم از خود دانشگاه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و بیرون دانشگاه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها».۲ آنچه مهم است اشاره آخر او است: «اعم از خود دانشگاه‌ها و بیرون دانشگاه‌ها».

از کنار این فرمان‌ها نباید سرسری گذشت. بر خلاف تصور عموم از بی‌معنایی و بی‌اثر بودن این توصیه‌ها، امروز نتایج آن را در واقعیت مشاهده می‌کنیم، آن هم نه در قالب سر‌راست ریختن محتوای اسلامی در ظرف علوم غربی بلکه با مصادره به مطلوب تفکر غربی. تجربه چهار دهه گذشته نشان داده است تمسخر و استهزای سیاست‌های فرهنگی نظام نه تنها کاری از پیش نبرده بلکه بر قدرت گفتمانی آن افزوده. مبارزه با تهاجم فرهنگی و جمع‌آوری دیش از پشت‌بام‌ها و ارتش سایبری تنها یک لایه از این سیاست‌هاست و مقدماتی‌ترینش؛ در لایه‌های دیگر سایت می‌زنند، مجله منتشر می‌کنند، انتشارات ثبت می‌کنند، برنامه تلویزیونی دارند، ژیژک و چامسکی را به صدا‌و‌سیما می‌آورند. آنها نیز دریافته‌اند که اسلامی‌سازی آشکار راه‌حل نیست. باید «خود دانشگاه‌ها و بیرون دانشگاه‌ها» را تسخیر کنند. با کتاب‌ها و مقالاتی از از همان متفکران و با همان شکل و شمایل حرفه‌ای و آشنا، از جودیت باتلر، از آلن بدیو، از مارتا نوسبام، از دلوز و آگامبن، از هانا آرنت… باید درباره محیط‌زیست نوشت، درباره بحران مالی جهانی، درباره بحران مهاجران، درباره سرمایه‌داری؛ از مکتب فرانکفورت گفت، از عصر روشنگری، از سارتر و بنیامین، از فلسفه فرانسوی و ساختارگرایی؛ باید به زبان روز مسلح شد، درباره جنبش‌های اجتماعی جدید ترجمه کرد، درباره جنبش سیاهان، جنبش اشغال. باید نوشته‌هایی برای مخاطب موجود تولید کرد، باید با همان زبان روشنفکران کار کرد اما به خودشان مجال ابراز وجود نداد.

 

ترجمان از دل خلأ صدای چپ در آغازین سال‌های دهه ۹۰ شمسی به واسطه سرکوب گسترده روشنفکران و دانشجویان زاده شد. ابتدا فعالیت خود را در قالب سایت و با جذب فارغ‌التحصیلان جوان دانشکده‌های زبان و ادبیات انگلیسی شروع کرد، تقریبا همزمان با سایت «فرهنگ امروز» و در همکاری نزدیک با آن. سپس طی دو سال روز‌به‌روز گسترده‌تر شد: انتشارات ترجمان، فصلنامه ترجمان، میز ترجمان در برنامه جیوگی. طبیعی است که هر یک از این فعالیت‌ها نیازمند منابع مالی زیاد و ارتباطات گسترده برای اخذ مجوز باشد و از هیچ جمع و گروه روشنفکری برنیاید.

در بخش «درباره ما»ی آن چنین آمده است:

فعالیت‌های ترجمان در دو بخش «انتشارات ترجمان علوم انسانی» و «سایت ترجمان» تعریف می‌شود. در سایت ترجمان مقاله‌، نوشتار، بررسی کتاب و گفت‌وگوها را قرار می‌دهیم و سپس مجموعه‌ مقاله‌ها را در قالب کتاب منتشر می‌کنیم. در انتخاب مقالات، حداکثر تلاش ما بر این است تا تنها متون دست اول، از اندیشمندان اصلی جریان‌های مهم فکری و نظری ترجمه شوند و بر خلاف بسیاری از دیگر نشریات و وبگاه‌ها، ترجیح داده‌ایم تا تعداد مقالات کمتری را با کیفیتی بالاتر و محتوایی غنی‌تر ترجمه کنیم.

سایت ترجمان

به لحاظ فرم، سایت ترجمان طراحی خوب و زیبایی دارد. استفاده از عکس‌ها و نقاشی‌های مشهور با کیفیت بالا نشان‌دهنده شناخت مدیران سایت از فضای وب است. پیش‌تر در بخش «درباره ما» نام حسین درخشان به‌عنوان طراح هنری آن به چشم می‌خورد که اینک حذف شده است. این طراحی سنجیده را در جلد کتاب‌های انتشارات را نیز می‌توان دید و مشخص است که سیاست واحدی در اهمیت‌دادن به شکل و شمایل هر دو بخش وجود دارد. مطالب سایت بعضا بخش‌هایی از کتاب‌هایی است که بعدها منتشر می‌شوند و در بیشتر موارد نیز مقالاتی است که بعدها در قالب فصلنامه به صورت کاغذی به بازار می‌آید. به لحاظ محتوایی، مصادره گفتمان نظریه انتقادی چپ کارویژه ترجمان است. نگاهی به برخی از مطالب آن به خوبی این روند را نشان می‌دهد. به لحاظ کیفی، ترجمه‌ها از سطح یکسانی برخوردار نیستند، برخی قابل قبول و برخی پر اشتباهند.

فصلنامه ترجمان

فصلنامه ترجمان گردآوری و گزینش مطالبی است که طی یک فصل در سایت منتشر شده است. مثل همه بخش‌های دیگر، فصلنامه از صفحه‌آرایی و گرافیک خوبی برخوردار است و مخاطب را به خود جذب می‌کند. اولین شماره «فصلنامه ترجمان علوم انسانی» در چهار بخش منتشر شده است. نوشتار، گفت‌‌و‌گو، بررسی کتاب و پرونده ویژه عناوین بخش‌‌های اصلی این شماره از فصلنامه ترجمان علوم انسانی است. در این شماره، نوشته‌‌هایی از دیوید فاستر والاس، اسلاوی ژیژک، چارلز تیلور، آلن دوباتن، مارشال برمن، جوزف استیگلیتز و غیره منتشر شده است. پرونده‌‌های این شماره «کاری بکن که دوست داری» و «خشم و بخشش»، به ترتیب به بررسی کتاب‌‌هایی از «میا توکومیتسو» و «مارتا نوسبام» اختصاص دارد. همچنین مجموعه‌‌ای از عکس‌های آرتور ترس، عکاس سوررئالیست آمریکایی، با موضوع ترس‌‌های کودکان در این شماره به نمایش درآمده است. دومین شماره آن به گفته مدیرمسئول سایت در صفحه شخصی توییترش آماده چاپ است.

انتشارات ترجمان

قریب به ۲۰ عنوان کتاب طی دو ‌سال از تأسیس انتشارات. این در حالی است که کتاب‌های روشنفکران ایرانی یا در قفسه‌های ناشران ورشکسته یا در کشوهای ارشاد خاک می‌خورند. دو کتاب از ایمانوئل والرشتاین متفکر چپ‌گرای معاصر، مجموعه مقالاتی از شانتال موف، ریچارد رورتی، السدیر مک‌اینتایر، آمارتیا سن، مایکل والزر، جرالد کوهن، جان رالز و غیره. عناوین کتاب‌ها نشان‌دهنده جهت‌گیری کلی انتشارات ترجمان است. در میان این ۲۰ عنوان تنها یکی عنوان «اسلامی» روی جلد خود دارد: «شکل‌گیری علم اسلامی، مظفر اقبال، به کوشش محمدرضا قائمی‌نیا». در عوض انبوهی از متفکران برجسته معاصر در میان کتاب‌های ترجمه‌شده موجود است. برخی از عناوین کتاب‌های این انتشارات عبارتند از:

  • چگونه درباره کتاب‌هایی که نخوانده‌ایم حرف بزنیم / پی‌یر بایار / مترجم: محمد معماریان و مینا مزرعه‌فراهانی
  • پایان جهان / ایمانوئل والرشتاین / مترجم: حسین حسنی
  • علوم اجتماعی نیندیشیدنی / ایمانوئل والرشتاین / مترجم: احمد نادری
  • استعمار زدایی از روش مترجم: احمد نادری و الهام اکبری
  • زبان پدری (مجموعه مقالاتی درباره حقوق بشر) / شانتال موف، ریچارد رورتی، السدیر مک‌اینتایر و دیگران/ گزینش و ویرایش: محمدمهدی ذوالقدری
  • لیبرالیسم و مسئله عدالت / مجموعه مقالاتی از رابرت نوزیک، آمارتیا سن، مایکل والزر / ویرایش: محمد ملاعباسی
  • بحران در جامعه شناسی؛ نیاز به داروین/ جوزف لوپریاتو، تیموتی کریپن/ مترجم: حسین حسنی / تعداد صفحه: ۴۳۲
  • فلسفه به وقت سه صبح؛ مصاحبه با فیلسوفان پیشرو معاصر / ریچارد مارشال / مترجم: مهدی رعنایی / تعداد صفحه: ۳۲۰
  • علم ناممکن؛ تحلیلی نهادی از جامعه شناسی امریکایی / استیون پی ترنر، جاناتان اچ ترنر / مترجم: سیدرضا مرزانی
  • راه ناهموار تمدن؛ هفت مقاله درباره تمدن / گروه نویسندگان / مترجم: محمد ملاعباسی
  • جامعه‌شناسی و الهیات / گروه نویسندگان / مترجم: علی مرشدی‌زاد / تعداد صفحه: ۳۰۲
  • بیراهه‌های نظریه جامعه‌شناسی / نیکوس موزلیس / مترجم: حمید پورنگ / تعداد صفحه: ۲۷۴

میز ترجمان

فعالیت‌های ترجمان به اینجا خلاصه نمی‌شود و با برنامه «جیوگی» شبکه دو سیما نیز همکاری دارند. هر هفته ۱۰ دقیقه از برنامه جیوگی به «میز ترجمان» اختصاص دارد با یک موضوع مشخص. مرتضی منتظری‌مقدم (سردبیر ترجمان) و محمد ملاعباسی (جانشین سردبیر ترجمان) در مقابل حضار استودیو می‌نشینند و مطالب موجود در سایت را درباره آن موضوع به بینندگان عرضه می‌کنند. «جیوگی» همان برنامه‌ای است که به تازگی اسلاوی ژیژک را به تلویزیون جمهوری اسلامی آورد تا او از سرمایه‌داری و بحران چپ در جهان معاصر بگوید. تاکنون هفت برنامه از «میز ترجمان» جیوگی به روی آنتن رفته با موضوعاتی نظیر: نسل، بومی یا جهانی، زنجیره جهانی مراقبت، محیط زیست، از معنای بحران تا بحران بحران، ضرورت توجه به تاریخ، جهان مجازی: آزاد یا انحصاری.

مدیریت ترجمان

مدیرمسئول ترجمان مرتضی روحانی راوری از روحانیون فعال توییتر (@morteza_rohani) است و با دیدن صفحه توییتر او می‌توان به نظرات سیاسی او پی برد. سردبیر مرتضی منتظری‌مقدم، جانشین سردبیر محمد ملاعباسی، دبیر تحریریه سیدمحسن شجاعی و ویراستاران اصلی سیدمحمدحسین میرفخرائی و سجاد سرگلی‌اند. نام حسین درخشان مدتی است از صفحه «درباره ما» حذف شده است. نام برخی همکاران اصلی آن نیز در همین صفحه آمده است. واضح است که ترجمان از افرادی به‌صورت حق‌التحریر مقاله و یادداشت و ترجمه می‌گیرد که لزوما هم‌گرایش با اداره‌کنندگان و موسسان سایت نیستند. گرچه در هیچ‌کجای سایت نامی از موسس یا نهاد پشتیبان آن نیامده است.

در روزگاری که روشنفکران چپ کمتر امکان بروز و ظهور دارند، روشنفکران مستقل از حداقل امکانات عرصه عمومی برخوردارند، ناشران نیمه‌دولتی و خصوصی انبوهی کتاب در انتظار چاپ دارند، دو جریان مطبوعاتی از دو سو، برخوردار از بیشترین حمایت مالی و غیرمالی به یک جا می‌رسند: فرهنگی‌کاران امنیتی از یکسو و امنیتی‌کاران فرهنگی از سوی دیگر. مقصد یکی است راه متفاوت: حذف چپ، حذف رادیکالیسم، حذف هر گونه استقلال در عصر اعتدال.

ملاحظاتی پیرامون «انتخاب» مجدد حسن روحانی ونحوه برخورد اپوزیسیون / اکبر سیف

دوازدهمین دور «انتخابات» ریاست جمهوری اسلامی با «انتخاب» مجدد روحانی و شکست رئیسی پایان گرفت. نگاهی به گذشته و مواضع این دو، ضمن نشان از وجود اشتراکات مهم و تعیین کننده، حکایت از وجود تفاوت هائی هم دارد. در زمینه اشتراکات همین بس که هر دو آنها طی حیات سی و هشت ساله جمهوری اسلامی از مسئولین بلندپایه جمهوری اسلامی بوده اندو مسئولیت های مهمی بویژه در زمینه امنیتی بر عهده داشته اند و وفاداری و سرسپردگیشان به نظام دینی، قانون اساسی و ولی فقیه به اثبات رسیده است. به همین دلیل هم از سوی شورای نگهبان مورد تائید قرار گرفتند. اما میان اینها فرق هائی هم وجود داشته است و هر کدام حامیان خاص خود را در راس هرم سیاسی و مافیای قدرت دارا بوده اند. این فرق ها نه از چشم مقامات رژیم و نه از چشم بخش های وسیعی از مردم پنهان نمانده است. بنابرهمین فرق ها هم بود که روحانی در مقایسه با رئیسی در موقعیت مناسب تری برای حفظ نظام، تداوم حیات آن با تنش های کمتر و جلب نظر بخش هائی از جامعه که کماکان در توهم اصلاح پذیر بودن نظام بسر می برند قرار داشت. بی جهت نبود که «انتخاب» مجدد روحانی نه تنها مطلوب طیف وسیع جریانات موسوم به اصلاح طلبان مذهبی و اعتدال گرایان بود بلکه از حمایت بخش هائی از محافظه کاران موسوم به اصول گرایان و حتی بخش هائی از مخالفین نظام نیز برخوردار بود. چنین بود که در پی انتخاب مجدد روحانی در همان دور نخست، طیف متنوع و ناهمگون سیاسی ای از پیروزی روحانی بر رئیسی به شعف آمدند و پیروزی او را تبریک گفتند.
نکته دیگربه غیر آزاد و غیردموکراتیک بودن این انتخابات، همچون انتخابات های گذشته رژیم، برمی گردد. این یک نیز بنا بر ساختارهای رژیم پیشاپیش مهندسی شده بود، تعادل از سوی شورای نگهبان رعایت گشته بود و از هر طرف سه تن برگزیده شده بودند. از چهره های شاخص اصلاح طلب، که بعضا درحصرند و بعضا ممنوع التصویر، کاندیدائی وجود نداشت؛ ایضا از جریان موسوم به فتنه به رهبری احمدی نژاد! برنامه در مفهوم واقعی اش هم جائی در رقابت ها نداشت. بجای برنامه، بازار عوامفریبی و شعارهای کلی و وعده های بی پشتوانه و آمار و ارقام فله ای رونق داشت! و صد البته سخنی هم از مطالبات واقعی توده های میلیونی کارگران و بیکاران و معلمان و زنان و جوانان و نیز توسعه سیاسی و آزادی احزاب و سندیکاها و تشکل های مدنی گفته نشد. در واقع، این انتخابات هم مثل سایر انتخابات های نظام فقاهتی بیشتر «انتصاب-انتخاب» بود و از این لحاظ بیشتر به مضحکه انتخاباتی شباهت داشت تا یک انتخابات دموکراتیک و رقابتی! با این وجود تنور آن داغ گشت و بازار افشاگری ها تا حدودی بالاگرفت و فضای انتخابات دوقطبی گشت! درپی بازتاب این همه در سطح جامعه و میلیون ها مردم ناراضی، نگرانی های زیادی در سطح بالاترین مقامات نظامی-امنیتی نظام برانگیخته شد. ترس از بروز جنبش اعتراضی جدید بطور محسوسی در سخنان ولی فقیه و مقامات سپاهی و امنیتی نظام موج می زد. این نگرانی ها بخصوص در جریان مناظره های تلویزیونی کاندیداهای مافیای قدرت، اعلام بیلان فاجعه بار نظام و افشاگری های آنان علیه یکدیگر، آنهم در مقابل میلیون ها مردم دردکشیده، و طرح اخبار و شایعات مبنی بر امکان تقلب گسترده، شدت بیشتری یافت. این درست است که رئیسی بیشتر کاندیدای مورد حمایت نهادهای نظامی و امنیتی و مرتجع ترین بخش های روحانیت حاکم بود؛ اما این هم درست است که پیروزی روحانی خیال بخشی از همین مرتجعین حاکم، ازجمله ولی فقیه، را از این لحاظ که نظام با تنش های تازه ای بدنبال این انتخابات مواجه نشده است و همان سیاست های چهارسال گذشته ادامه می یابد راحت کرد! روحانی هم همچون رئیسی در تمامی حیات سیاسی اش مهره کارساز استبداد مذهبی حاکم و پیرو ولی فقیه بوده و می باشد. بین رئیسی و روحانی و خامنه ای دیواری وجود نداشته و ندارد و آنجا که پای نظام و مصالح آن و هستی رژیم ج ا در میان باشد اینان همچون گذشته دست در دست یکدیگر عمل خواهند کرد. دوستانی در اپوزیسیون برای پیشبرد منظور خویش دربیان تفاوت های اینان اغراق می کنند. بعنوان مثال می گویند که برجام را تیم روحانی- ظریف با وجود مخالفت ولی فقیه پیش برد! اما کیست که نداند که این حرف را ولی فقیه و پیروان وی برای مصرف داخلی و در جنگ قدرت میان باندهای حاکم زده اند؛ و کیست که نداند توافق برجام بدون موافقت ولی فقیه امکان پذیرن بود و اساسا شروع مذاکرات آن به دوره قبل از روحانی، یعنی به دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد بر می گشت!
نکته حائز اهمیت دیگر در این انتخابات، شبکه های اجتماعی و حضور بمراتب بیشتر و گسترده تر آنان در کارزار سیاسی-مطالباتی بود. مطالبات و خواست های اقشار مختلف مردم در زمینه های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و آزادی های دموکراتیک به گونه ای چشمگیرتر در شبکه های اجتماعی مطرح گشت و معافیت ها و فرارهای مالیاتی نهادهای تابع رهبری و فساد بلندپایه ترین مقامات نظام و آغشته شدن تاروپود نظام و نهادهای اصلی آن به فساد در وسیع ترین سطح ممکن به بحث گذاشته شد؛کشتار زندانیان در سال ۶۷ و نقش رئیسی ها و پورمحمدی ها و اساسا تمام مقامات رژِیم در این جنایت تاریخی یکبار دیگر در سطحی گسترده تر از قبل مطرح گشت؛ نشان داده شد که قالیباف ها و روحانی ها چگونه آنجا که پای منافع مشرکشان در میان باشد هوای همدیگر را داشته اند و… در نتیجه مردم، بویژه آنان که رای سلبی دادند و یا به این انتخابات غیردموکراتیک و مهندسی شده «نه» گفتند، بمراتب آگاهانه تر از قبل عمل کردند.
با پایان گرفتن کارزار انتخاباتی، همه بازیگران، وقبل از همه رهبر نظام و مسئولین بلندپایه نظام، بلافاصله عکس العمل نشان دادند. رهبر نظام، بمثابه نقطه اتصال باندهای مختلف قدرت و آگاه به موقعیت به شدت شکننده نظام و نگران از آینده تیره آن، همانطور که ازپیامش بر می آمد ظاهرا نفس راحتی کشید. خامنه ای با چشم بستن به وجود بحران در سطح هیئت حاکمه و رای سلبی بخش بزرگی از رای دهندگان، مشارکت مردم را به حساب مشروعیت و مقبولیت نظام گذاشت! اگرچه خود آنان هم نیک می دانند که هیچ اعتمادی نسبت به آمار و ارقام منتشرشده از سوی رژیم وجود ندارد. بی جهت نیست که سخن از افزایش هفت میلیونی آراء رئیسی، هم برای نشان دادن مشارکت بالای مردم و هم راضی نگهداشتن طرفداران وی، آنهم با توافق همه طرف های دعوا و نماینده ولی فقیه، در میان است. اما ازنظر خامنه ای، همین که نظام تحت رهبریش توانسته بدون بروز تنش های جدی داستان ریاست جمهوری نظام را به سرانجام برساند خود عین موفقیت بود. روحانی هم که به منظور خود رسیده بود با تشکر از رای دهندگان و قبل از همه ولی فقیه، همان وعده های کلی چهار سال پیشش را تکرار کرد! در مقابل، بخش های وسیعی از مردم فرصت را مغتنم شمرده و با نادیده گرفتن قرار دولتمردان اسلامی مبنی بر برگزاری جشن پیروزی در فضاهای تعیین شده، به خیابان ها ریخته و از لج حکومتگران بقولی خیابان ها را بدل به دیسکوتک های سرباز نمودند. به موازات همه اینها، فعالین سیاسی و مدنی هم از همان ابتدا از طریق شبکه های اجتماعی مطالبات و خواست های جامعه را مجددا پیش کشیده و وعده های دوره انتخابات را یادآوری کرده و می کنند و… اینک این رژیم ج ا است و خیل وسیعی از مطالبات معوقه اقشار و طبقات مختلف مردم در زمینه های گوناگون! به همچنین پرونده سنگین باتلاق سوریه و فیصله دادن به دیگر پرونده های رژیم در برخورد با همسایگان و دیگر کشورهای منطقه و نیز در مناسبات با قدرت های بین المللی! برنامه روحانی برای پاسخ گوئی به این مطالبات چیست؟ همین مورد آخر را درنظر بگیریم. لازمه رسیدن به نقطه صفر در این زمینه ها در گرو بیرون کشیدن سپاه از سوریه و عراق و یمن و لبنان و فلسطین است؛ مشروط به قطع کامل کمک های مالی و لجیستکی به تمامی بنیادگرایان شیعه در سطح منطقه است؛ منوط به پذیرش قطعنامه های سازمان ملل متحد و عادی سازی مناسبات باتمامی دولت های منطقه است. و این همه با توجه به ساختار سیاسی حقوقی و حقیقی رژیم، بدون موافقت ولی مطلقه فقیه و مافیای قدرتمند نظامی-امنیتی حاکم غیرممکن است. تناقضات نظام و مشکلات و بحران های رژیم عمیق تر و همه جانبه تر از آنست که حکومت روحانی، برفرض داشتن اراده ای نسبتا جدی، قادر به کاهش یا حل نسبی آنها باشد.
راست این است که دولتمردان نظام، اعم از اینکه خود را اصول گرا بخوانند یا اصلاح طلب یا اعتدال گرا، همگی پاره های جداناپذیر از نظامی هستند که آقای خمینی تاسیس کرده است وبه همین خاطر باتمام وجود وبه قیمت خانه خرابی مردم و جامعه در پی توجیه و نجات نظام ورشکسته شان هستند.آنان البته برای نجات نظام ازچنبره تناقضات وبحران هایش درزمینه داخلی وخارجی، به جهت گیری های بعضا متفاوتی رسیده اند ودربرخی زمینه هااختلاف دارند.باندهای موجوددرمافیای قدرت درمسیری بغرنج وپیچیده شکل گرفته اند،درهم تنیده شده اندوهمانطورکه بارهانشان داده انددرصورت لزوم ازهیچ اقدام جنایتکارانه ای علیه مخالفان سیاسی ورقبای خودفروگذارنمی کنند.توجه به اختلافات درونی آنها بویژه درشرایط بحرانی جامعه ومنطقه ما،که دستخوش تحولات تازه وتازه تری می باشد، مهم می باشد ونباید ازدیداپوزیسیون دموکرات وآزادیخواه رژیم پنهان بماند.
امادرباره اپوزیسون جمهوری اسلامی وطیف نیروهای چپ،جمهوریخواه ودموکرات وآزادیخواه ایران ونحوه برخورد آنهابا «انتخاب-انتصاب» های رژیم چه می توان گفت؟حقیقت این است که این فقط رژیم ج ا ونظام برساخته توسط روحانیت شیعه مذهبی نیست که دروضعیتی به شدت بحرانی وانباشته ازتناقض قراردارد.اپوزیسون رژیم وبخش های مختلف آن نیزدربحرانی عمیق بسرمی برند،فاقدبرنامه هستندو ازپیشبرد وظایف اپوزیسونل خویش ناتوان مانده اند.قلع وقمع وحشیانه اپوزیسیون و سازمان های سیاسی آن وکشتارمخالفین سیاسی،بخش بزرگی ازفعالین اپوزیسیون باقی مانده رابه تبعید وبدورازعرصه اصلی مبارزه رانده است.امکانات اپوزیسون دموکرات وآزادیخواه ومستقل به شدت محدوداست وازبرقراری رابطه ای معقول با اقشاروطبقات مختلف مردم ناتوان ساخته است.برچنین بستریست که بایدطولانی شدن دوران تبعید و ناتوانی ها وتشت های درونی خوداپوزیسون درتبعید را نیزمدنظرقرارداد.
بخشی از اپوزیسون رژِیم، ناامید از آینده، در همراهی با اصلاح طلبان مذهبی و سفیران آن در خارج از کشور، به رویکرد ثابت انتخاب بین بد و بدتر، در برخورد با انتخابات های غیر دموکراتیک و غیرآزاد رژیم، آنهم در هر شرائط سیاسی ای، پناه برده اند. برای این دوستان اصل برشرکت در انتصاب-انتخابات های رژیم است. اینان با چشم فروبستن به ساختار حقوقی و حقیقی ج ا، با کمرنگ کردن اشتراکات باندها و جناح های حاکم درحفظ نظام و بطور همزمان از طریق پررنگ کردن اختلافات میان آنها و استراتژیک خواندن این اختلافات،به توجیه شرکت در رای گیری های رژیم، گاه بصورت سلبی و گاه ایجابی، می پردازند. در مقابل، بخش دیگری ازاپوزیسون، پیشاپیش با ندیده انگاشتن اختلافات جدی درون هیئت حاکمه، اساسا وجود رقابت درسطح هیئت حاکمه ونزاع آنان برسر صندوق های رای راغیرواقعی دانسته و از فرمایشی و نمایشی بودن آن سخن می گویند. رویکرد این دوستان به «انتخابات»های رژیم، در هر شرایط سیاسی ای، بر تحریم انتخابات استوار است. گفت وگو و تبادل نظر میان بخش های مختلف اپوزیسیون به شدت ضعیف است و بازار برخوردهای عصبی و اتهام زنی از افراطیون هردو سو به شدت داغ است. این دوستان به گونه ای برخورد می کنند که گویا عدم شرکت در این رای گیری های غیردموکراتیک و غیرآزاد و یا بایکوت و تحریم آنان از یکسو و شرکت در آنها بصورت سلبی یا ایجابی، از ابتدائی ترین حقوق دموکراتیک و شهروندی نمی باشد! گویا که مخالفان نظام نمی توانند و نباید بسته به تحلیل خود از شرائط گاه در این رای گیری ها شرکت کنند و گاه سیاست عدم شرکت درپیش گیرند و حتی سیاست تحریم فعال انتخابات را در پیش گیرند.
دراین میان اما صدای آن بخشی از اپوزیسیون که بنا بر مواضع دموکراتیک و آزادیخوانه و طرفداری از انتخابات آزاد با تمامی الزامات آن، باتوجه به ساختار حقوقی و حقیقی نظام فقاهتی و باتوجه به غیردموکراتیک و غیرآزاد بودن انتخابات در جمهوری اسلامی و اینکه همه انتخابات های رژیم پیشاپیش مهندسی شده هستند و راه برای تخلف و تقلب باندهای حاکم باز است، قاعده کارش بر عدم شرکت است و تنها در یک شرائط مفروض استثنائی رای به شرکت دارد، ضعیف است. شرائط مفروضی که بواقع امکان استفاده توده های وسیع مردم را از شکاف های موجود در هیئت حاکمه برای به عقب راندن استبداد حاکم و دستیابی به حداقل بخشی از مطالبات مردم در زمینه های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی فراهم باشد.
حقیقت این که اپوزیسیون دموکرات و آزادیخواه، اعم از طیف نیروهای چپ تا نیروهای ملی، را تا حد زیادی رکود فکری و تلاش برای حفظ وضع موجود فرا گرفته است. بخش بزرگی از فعالین سیاسی این طیف منفرد هستند. بخش کوچکتری که در جریانات باقی مانده از سازمان های سیاسی گذشته فعال می باشند بیشتر مشغله حفظ تشکل ها و گروه بندی های موجود را دارند. بنظر چنین می رسد که بدون فاصله گیری از گفتمان ها و روش های بوروکراتیک و محفلی سابق، و بدون دامن زدن به روحیه پرسشگرانه و روی آوری به امر مهم گفتمان سازی، تغییر جدی ای را نمی توان در اپوزیسون انتظار داشت. کمبود اتاق های فکر و به تبع آن کمبود گفتمان سازی و ارائه گفتمان های نو به گونه ای محسوس در سطح اپوزیسیون عمل می کند.
تلاش های جمهوری خواهانه ای که توسط بخش هائی از اپوزیسیون طی دوره گذشته در کادر گفتمان های دموکراسی خواهی، حقوق بشر، انتخابات آزاد، تفکیک دین و دولت، جامعه مدنی و جای ویژه آن در تحولات دموکراتیک، محیط زیست، نافرمانی و مقاومت مدنی، تکیه بر روش های خشونت پرهیز در مبارزه علیه استبداد حاکم و تلاش برای گذار از این نظام به نظامی دموکراتیک و فارغ از تبعیض و عادلانه جریان یافت با همه امیدهای اولیه ای که آفرید و دستاوردهای مثبتی که داشت نتوانست به نتیجه های لازم برسد. تلاشی از آن نوع، با استفاده از آن تجربه ها و در کادری نوین، کماکان ضرورتیست انکارناپذیر. شاید از این طریق است که اپوزیسیون دموکرات و آزادی خواه در تبعید بتواند سامانه تازه ای را بنا نهد و نقشی درخور در زمینه تقویت اپوزیسیون داخل کشور و جامعه مدنی روبه رشدی که در شرایطی بسیار سخت به مبارزه ای نابرابر با استبداد دینی حاکم و در دفاع از حقوق و مطالبات اقشار و طبقات مختلف مردم می پردازد، ایفا کند.

اکبر سیف – سه شنبه ۹ خرداد ۱٣۹۶

مسئولیت مشترک / ف. تابان

توضیح: این متن را دو شب پیش در صفحه ی فیس بوک منتشر کردم. بر اساس بحث هایی که پیرامون آن صورت گرفت، ان را بازنویسی کرده ام. نام اولیه ی یادداشت «این دایره ی بسته» بود. 

اول
هیچ کس حق ندارد در برابر تلاش مردم برای بهبود حتی اندکی در زندگی خود بایستد و با آن مخالفت کند. منطق «یک قدم به پیش» و کاستن از فشارها در هر زمینه ای، منظق روزانه ی زندگی مردم است که به دنبال آسان کردن این زندگی و بهبود آن هستند. در برابر این منطق نه باید، و نه می توان ایستاد. این منطق، بسیار نیرومند است، زندگی جاری است و مخالفت با آن، ممکن نیست. مردمی را که بر اساس این منطق به پای صندوق های رای می روند، نه می توان محکوم کرد و نه عامل حکومت و این یا آن جناح آن خواند.
«نه» به انتخابات ضددموکراتیک جمهوری اسلامی به معنی مخالفت با نصمیم مردم به منظور بهبود نسبی و حتی – توهم بهبود نسبی – در زندگی روزمره ی خود نباید باشد. حکومت می کوشد مخالفت با انتخابات ضددموکراتیک را مخالفت با بهبود زندگی مردم معنی کند و چنین تصویری از معترضان به خود به وجود بیاورد.

دوم
وظیفه ی احزاب و گروه ها و نیروهای سیاسی دموکرات و به ویژه چپ نباید این باشد که دنبال چنین منطقی بیفتند. آن ها ضمن این که از هر قدم بهبود زندگی مردم دفاع می کنند اما رسالت های دیگری دارند. آن ها باید بتوانند چشم انداز بهتری برای انتخاب مردم بگشایند و سطح خواسته های مردم را یک قدم جلوتر ببرند. در برابر منطق «کاچی به از هیچی» – و در انتخابات بد بهتر از بدتر – وظیفه ی اپوزیسیون چپ و دموکرات نه همراهی با این منطق که ترسیم وضعیت خوب و بهتر است. دشواری کار اما اینجاست که اپوزیسیون که باید جزیی از راه حل باشد، خود به مشکل تبدیل شود. مردم حق دارند بپرسند: در برابر دعوت به رای ندادن به کاندیداهای حکومت چه راه حلی جلوی ما می گذارید، اما اپوزیسون نباید خود را به این سوال محدود کند، او باید در صدد پاسخ باشد. متاسفانه، این پرسش، به پرسش بخشی از اپوزیسیون (رای دهنده) از بخش دیگر آن (تحریم کننده)، تبدیل شده است. این بخش از اپوزیسیون نمی تواند شانه ی خود را از پاسخ به این پرسش خالی کند و آن را بر دوش بخش دیگر اپوزیسیون بیاندازد. پاسخ به این پرسش باید مشترکا داده شود.
این بخش از اپوزسیون (رای دهنده) نباید وظیفه ی خود را که ترسیم چشم انداز مناسب تر و انتخاب بهتر برای جامعه است کنار بگذارد و مشغول اثبات آن که این مهره ی حکومت بهتر از آن یکی مهره ی حکومت است، به خودش، به مردم و به بخش دیگر اپوزیسیون بشود. وظیفه ی او این است که نشان دهد، او راه حل ها و برنامه های بهتری دارد و کمک کند که این راه حل ها و برنامه های بهتر در برابر آلترناتیوهای موجود حکومتی هر چه بیشتر جا بیفتند. وظیفه ی او این است که افق های پیش روی جامعه را فراخ تر کند.

سوم
اساس مخالفت دموکراتیک با انتخابات جمهوری اسلامی چیست؟
«ما» – این «ما» می تواند هر گروه و حزب یا فعال سیاسی باشد – برای جامعه ی ایران برنامه های بهتری از آن چه حکومت عرضه می کند داریم. ما، می خواهیم که این برنامه های خود را به رای مردم بگذاریم، ما می خواهیم که در انتخابات کاندیدا داشته باشیم، ما نمی خواهیم به کاندیدایی که حکومت تعیین می کند رای دهیم. این کاندیداها، نمایندگان ما نیستند. ما آن ها را قبول نداریم، آن ها ما را سرکوب کرده اند و به زندان انداخته اند و اعدام کرده اند. حق ماست به کسانی که از ما نیستند و بالاتر از آن دشمن ما هستند، رای ندهیم، ما با صندوق های رای قهر نیستیم، ما منفعل نیستیم، حق ماست که نمایندگان خود را داشته باشیم و به آن ها رای بدهیم. ما به این دلیل که حکومت اجازه نمی دهند نمایندگان ما در انتخابات کاندید بشوند، نمی توانیم در این انتخابات شرکت کنیم و به کسی رای بدهیم. ما از همه – از جمله ی آن هایی که به هر دلیل قصد دارند در انتخابات شرکت کنند- می خواهیم که از این خواست و حق بدیهی ما پشتیبانی کنند.

همه ی این موضوعات بدیهی به نظر می رسند. اما واقعیت این است که آن هایی که به اعتراض در انتخابات شرکت نمی کنند، نتوانسته اند چنین موضوعات بدیهی را در جامعه ی ایران جا بیاندازند که چه می خواهند و برای چه با انتخابات جمهوری اسلامی مخالفند. بسیاری از رای دهندگان آن ها را دشمن خود می پندارند و با آن ها برخورد خصمانه ای دارند. در ایجاد این برخورد، طبیعی است جمهوری اسلامی نقش مهم و اول را دارد. حکومت نه تنها با سرکوب و زندان، بلکه با تحریف و دروغگویی و قطع ارتباط مخالفین با مردم – می کوشد چهره ی نیروهای چپ، دموکرات و مخالف را به گونه ای ترسیم کند که نه به فکر مردم هستند و نه دلسوز آن ها.
واقعیت تلخ این است که بخشی از خود «ما» در این تلاش ها با حکومت همداستان شده ایم. می خواهیم «برج و باروی تحریم» را در هم شکنیم و به طور پیگیرانه ای در پی این هستیم که مشت محکم ملت را بر دهان آن ها که به انتخابات ضددموکراتیک معترض هستند فرود آوریم و آن ها را هر چه بیشتر در میان مردم منزوی کنیم. از احزاب و گروه ها و سازمان های چپ و دموکرات می خواهیم که تسلیم منطق روزانه ی زندگی بشوند و دنبال آن بیفتند و به «ممکن»های امروز تن بدهند، و چون به این تن ندهند، آن ها را خارج از کشوری و جداافتاده از جامعه و مردم می نامیم. آن ها را به مخاطبان خود آدم هایی معرفی می کنیم که انگار از مریخ آمده اند و هیچ از جامعه ی ایران نمی دانند و خواست ها و انتظاراتشان با جامعه ی ایران و خواست ها و انتظارات مردم ایران غریبه است. آری، همه ی این ها را بخشی از اپوزیسیون علیه بخش دیگر اپوزیسیون – بخشی از یک سازمان و حزب، علیه بخش دیگری از یک سازمان و حزب – انجام می دهد.

چهارم
اپوزسیون تا در چنین وضعیت پراکنده ای و تقسیم شده ای قرار دارد نمی تواند تغییری در شرایط پدید آورد و مردم به دنبال همان منطق روزمره ی زندگی خواهند رفت. جدایی نیروها و احزابی که در بسیاری از وجوه برنامه ی سیاسی – کوتاه مدت خود – اشتراکات فراوان دارند و حملات مداوم آن ها به هم، قابل قبول نیست، نباید ادامه یابد. وظیفه ی اپوزیسیون است که به تلاش و هم فکری با یکدیگر به پرسش بزرگ جامعه در مورد «آلترناتیو» پاسخ دهد. برای این کار بیشتر از هر چیز لازم است طیف های مختلف اپوزیسیون که به برگزاری انتخابات ضددموکراتیک در ایران معترض هستند، با تجمع هر چه بیشتری از نیروهای خود به خصوص در فرایندهای انتخاباتی که موسم سیاست در سطح توده ای در ایران است، وارد عمل و میدان سیاست شوند.

دو سال دیگر ما باز در برابر این وضعیت قرار خواهیم گرفت: اولین قدم این است که ما باید بتوانیم کارزاری ایحاد کنیم و مردم را به دفاع از حق نیروهای مخالف برای شرکت در انتخابات فرا بخوانیم. ما باید با هم این کار را بکنیم. نباید بخشی از اپوزیسیون علیه بخش دیگری از اپوزیسیون که از حق انتخابات آزاد و داشتن نماینده دفاع می کند، موضع بگیرد و برج و بارو بشکند و سعی کند آن را منزوی کند. ما باید حتی بدون توجه به مخالفت حکومت و شورای نگهبان اگر توانستیم، کاندیداهای خودمان را به جامعه معرفی کنیم؛ ما اگر بتوانیم کاندیداهایی به جامعه معرفی کنیم آن وقت می توانیم فعالیت خود را حول این کاندیداها متمرکز کنیم و وقتی شورای نگهبان آن ها را رد می کند، مردم را به اعتراض فرا بخوانیم، از سازمان های بین المللی حقوق بشر و ناظر بر انتخابات کمک بخواهیم، به مطبوعات آزاد در اروپا و آمریکا مراجعه کنیم، فعالیت هایمان را هدفمند و متمرکز کنیم. کارهای دیگری شاید بتوان انجام داد. این وظیفه را باید پیگیرانه پیش برد.
مبارزه برای انتخابات آزاد وظیفه ی همین امروز نیروهای چپ، دموکراتیک و همه ی مخالفین انتخابات ضددموکراتیک در ایران است. آن ها با هر موضع و سیاستی که نسبت به حکومت دارند در این زمینه می توانند همراه شوند. در این مبارزه به نیروی تک تک آزادی خواهان نیاز است و آن چه مسلم است این که ما باید با هم بایستیم و حق خود را یعنی حق شرکت در انتخابات و داشتن کاندیدا را بخواهیم.

در توازن قوای موجود منطق سرمایه گذار رفرمیستی را برنمی‌تابد / گفت‌و‌گو با پرویز صداقت درباره‌ کتاب «گذار از سرمایه‌داری» سعید رهنما / علی سالم

تا چند سال پیش کسی گمان نمی‌کرد در آمریکا‌ یک «سوسیالیست» مثل برنی سندرز بدون حمایت حزب دموکرات و پشتوانه مالی بتواند جنبش انتخاباتی گسترده‌ای از جوانان و شهروندان در آمریکا تشکیل دهد ادامه خواندن Continue reading

اهمیت انتخابات ریاست جمهوری از نگاه رژیم / فریبرز رئیس دانا

برخی به صحنه کشاندنِ ابراهیم رییسی را نشان از خواست واقعی و برنامه ریزی بخشی از بدنه نظام برای ریاست جمهوری وی دانسته و عده ی به راه انداختنِ سیرکِ مضحکِ بد و بدتر را به دلیلِ نیاز حکومت برای کشاندنِ مردم پای صندوق های رای و مشروعیت بخشی به رژیم می دانند. ادامه خواندن Continue reading