در تپه های اوین چه گذشت؛ چهل سال بعد

گزارشی از جمشید برزگر در گفت و گو با میهن جزنی و سیاگزار برلیان و گفت و گوی فرناز قاضی زاده با پرویز نویدی و پیمان وهاب زاده در باره کشته شدن بیژن جزنی و ۸ زندانی سیاسی دیگر در ۳۰ فروردین ۱۳۵۴- برنامه شصت دقیقه بی بی سی فارسی- یکشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۴

در تپه های اوین چه گذشت؛ چهل سال بعد

 

 

بیژن جزنی از نگاه یاران / میزگرد ویدیویی اخبار روز با جمشید طاهری پور و پرویز نویدی

جمشید طاهری پور و پرویز نویدی دو تن از فدائیان خلق که سال هایی از دهه ی پنجاه را همراه با بیژن جزنی رهبر جنبش فدائیان خلق، زندانی بوده اند، به دعوت اخبار روز در گفتگوی ویدئویی شرکت کرده اند ادامه خواندن Continue reading

برای عدالت و برابری، گفتار و کرداری یگانه داشتند! مصاحبه نشریه کار انلاین با محمد اعظمی


این همه تهاجم و دریدگی توسط حکومتیان و حامیانشان برای کوبیدن چپ در جامعه بی جهت نیست. اینان چرا پویان اندیش ورز جوان را، که حدودا نیم قرن پیش در پیکار با استبداد شاهی جانباخت، امروز به زیر تیغ برده اند؟ آرمان و آرزوهای عدالت خواهانه پویان ها امروز، بزرگترین خطر برای استبداد است. احمدزاده و پویان و جزنی و… برای من نه بخاطر مشی سیاسی، به دلیل آرمانهای انسانی شان قابل احترامند، بخاطر یگانگی گفتار و کردارشان و عزمی که از خود برای دستیابی به عدالت نشان دادند، ستودنی هستند.
یک- اولین بار هر کدام از این سه اثر را کی و در کدام موقعیت از حیات سیاسی‌تان نسبت به سازمان خواندید؟
نخستین بار حدود اوائل سال ۵۰ جزوه “مبارزه مسلحانه هم استراتژی و هم تاکتیک” نوشته مسعود احمد زاده، از طریق یار جانباخته ام هبت معینی بدستم رسید. اگر اشتباه نکنم هبت این جزوه را از طریق عباسعلی هوشمند- که چند سال بعد در ارتباط با سازمان چریکهای فدائی در درگیری خیابانی جان باخت- بدست آورده بود. زمانی که این مطلب به ما رسید هنوز بحث آن در درون گروه چریکهای فدائی خلق ایران وجود داشت و این مطلب توزیع بیرونی نشده بود. این جزوه آن زمان تیتر و عنوان نداشت و یا بدون تیتر و عنوان بدست ما رسیده بود. ما تیتری برای آن انتخاب کردیم و در روابط خود توزیع نمودیم. بعدها هم در جریان ضربه ساواک در سال ۵۱ این جزوه بدست پلیس افتاد.
نوشته “ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقاء” نوشته امیر پرویز پویان را مدت زمان کوتاهی بعد، دریافت کردم. دقیقا به خاطرم نمانده اما احتمالا این نوشته نیز از همین کانال بدستم رسید.
چگونه مبارزه مسلحانه توده ای می شود، نوشته بیژن جزنی را، چندین سال بعد دیدم. زمانی که این جزوه به تشکیلات سازمان فدائی رسید، من در زندان بودم.
٢. برداشت‌تان از مفاد آنها چه بود و به چه پیوند فکری بین شما با ایده‌های منعکس در آنها منجر شد؟
پیش از نوشته شدن این جزوات و قبل از خواندن آنها، ما به مبارزه مسلحانه در کوه باور داشتیم. در واقع نظرات بیژن جزنی پیش از دستگیریش در سال ۱۳۴۶، توسط دکتر هوشنگ اعظمی به ما منتقل شده بود. آن نظرات مکتوب نبودند. به احتمال زیاد نظرات بیژن جزنی آمیخته با نظرات و برداشت های دکتر اعظمی به ما منتقل شده بود و این مجموعه، نظرات مرا پیرامون مشی مبارزه مسلحانه، شکل داده بود. آن زمان برای من مبارزه با دیکتاتوری شاه مهم بود و فکر می کردم که راهی جز مبارزه مسلحانه در کوه وجود ندارد. به لحاظ منطق نظری، این مشی برایم حقانیت داشت و هیچ پرسش و تردیدی در صحت آن نداشتم. به لحاظ عملی هم، آنرا پذیرفتنی و به راحتی قابل اجرا می دانستم. اساسا از نظر من مبارزه مسلحانه بسیار سهل تر از کار سیاسی و توزیع اعلامیه بود. برای اینکه شرایط آنزمان و “سهل” تر بودن مبارزه مسلحانه را نسبت به مشی غیر مسلحانه برایتان تصویر کنم، بد نیست به یک تجربه اشاره کنم. ما در کنار فعالیت و تدارک مبارزه مسلحانه در کوه، محفل-گروهی داشتیم که به شکل جمعی و یا فردی مطالعه می کردیم و در مواردی هم اعلامیه نوشته و توزیع می نمودیم. یادم هست یکی از اعلامیه ها در ارتباط با گروه آرمان خلق بود. در این اعلامیه که توزیع آن در اهواز در غروب یکی از روزهای اواخر مهر ماه انجام شد، به خطر اعدام اعضای این گروه- بهرام طاهرزاده، ناصر و حسین کریمی، همایون کتیرائی، ناصر مدنی و هوشنگ ترگل- اشاره کرده بودیم. (البته متاسفانه زمانی که ما اعلامیه را در اهواز توزیع می کردیم اعضای گروه آرمان خلق چند روز قبل از آن، در ۱۷ مهر ۱۳۵۰ اعدام شده بودند) هنوز هوای شهر اهواز گرم بود. هنگام توزیع اعلامیه من چنان ترسی داشتم که لرز آن رهایم نمی کرد و در تنم بود. هنگام چسباندن اعلامیه به شیشه یک باجه تلفن عمومی، چنان دستانم تکان می خورد که از لرزش دستم و تماس آن با دیواره باجه تلفن، صدای ضرب بلند می شد. لرزش دست و تنم در حدی بود که قادر نبودم به راحتی اعلامیه را به دیواره باجه تلفن بچسبانم. این در حالی بود که پیش از این تاریخ، ما در کوه مدت زیادی -چند ماه- هر روز مشغول کندن مخفیگاه بودیم و در بسیاری از اوقات در چند صد متری ما ژاندارمها در حال تردد بودند و خطر درگیری مسلحانه با آنان هم منتفی نبود. به خاطرم نمی آید که در کوه هیچ ترسی در دلم نشسته باشد. آنزمان ما به دلیل مسلح بودن می دانستیم که دستگیری در رابطه با گروه کوه و جنگ پاتیزانی، چه مجازاتی دارد، اما توزیع اعلامیه برای من بسیار دشوار تر از کارهای خطرناکی بود که در کوه انجام می دادیم. این توضیحات را دادم که فضا را ترسیم کرده باشم. اما آنچه مرا به مبارزه مسلحانه کشاند اساسا مضمون این و یا آن نوشته نبود. شرایط خفقان آوری بود که رژیم دیکتاتوری شاه بر جامعه حاکم کرده بود. من متاثر از روحیات رزمی عشایر لرستان و به ویژه خانواده ام و فضای عمومی آن دوره جهان و بر بستر اختناق و استبداد رژیم محمد رضا شاهی در ایران، نخست مبارزه مسلحانه را پذیرفته بودم و بعد سعی می کردم دلایلش را از این یا آن نوشته پیدا کنم. با این مقدمه به برداشتم از آن سه اثر می پردازم:
آنچه که از نوشته مسعود احمدزاده آن زمان در ذهنم نشسته و برایم قابل فکر شده بود، نگاهش به ساختار جامعه بود. مسعود از سرمایه داری وابسته حرف زده بود و این ضربه ای زد به فکر من در ارتباط با مشی مسلحانه در کوه. ما براساس اهمیت نقش دهقانان، مشی مبارزه مسلحانه در کوه را توجیه می کردیم. تکیه گاه مبارزه جنگ پاتیزانی ما در جامعه، دهقانان بودند. کم و بیش فکر می کردیم اگر دهقانان را به مبارزه جلب کنیم، می توانیم شهرها در تنگنا قرار دهیم. فعالیت در شهر برای ما جنبه پشت جبهه و تدارکاتی داشت. مسعود احمدزاده در نوشته اش تاکید کرده بود که جامعه سرمایه داری وابسته است و کارگران و شهرها ثقل و نیروی اصلی انقلابند. این نظر به چارچوب فکر من ضربه زد و مرا به سمت مبارزه چریک شهری متمایل کرد. نکته بعدی نوشته او که بر من اثر داشت تاثیر بسیج گری نوشته او بود. همان رابطه “موتور کوچک” با “موتور بزرگ”. درک اهمیت و نقش اراده پیشاهنگ در آن زمان برای من، که نیازی به دلیل برای مبارزه مسلحانه نداشتم، جالب بود و با روحیاتم سازگاری داشت.
از نوشته پویان در آن زمان بیشتر استدلال هایش برای گرویدن به مبارزه مسلحانه و اهمیت تماس با مردم و کارگران در خاطرم بجا مانده است. اساسا او با تاکید بر دو مطلق( قدرت حکومت و ضعف مردم) مبارزه مسلحانه را برای ضربه پذیر نشان دادن قدرت مطلقه حکومت و امکانپذیر شدن تماس با کارگران توضیح می داد. جوهر اصلی نوشته پویان و مهمترین نکته مورد تاکیدش در ذهن من این بود که به نقش مردم و کارگران در مبارزه اهمیت زیادی می داد. چیزی که چندان مورد تاکید بسیاری از هواداران جوان جنبش مسلحانه در آن دوران نبود. نکته دیگری که برایم در آن دوران برجسته بود، همان روحیه تهاجمی و بسیجگر نوشته او بود که میگفت برای بقا باید تهاجم کرد. این تئوری برای برخورد با روحیه ای که در میان برخی محافل سیاسی در آن دوره وجود داشت، ارائه شده بود. روحیه ای که برای بقا، کار سیاسی را در کار مطالعاتی خلاصه کرده بود.
نوشته بیژن جزنی با عنوان مبارزه مسلحانه چگونه توده ای می شود، در زندان نوشته شده است. رفقائی که با بیژن بوده اند تاریخ تدوین و نهائی شدن آنرا سال ۱۳۵۲ ذکر می کنند. من این جزوه را بعد از انقلاب دیدم اما با بحث های آن در زندان آشنایم. سطح این نوشته نسبت به دو اثر دیگر، بالاتر است و به موارد مهمی از استراتژی سیاسی جنبش چریکی اشاره دارد. آنچه که بیش از هر چیز در ذهن من آنزمان برجسته بود، تاکید بر فعالیت سیاسی صنفی و جایگاهی که برای این شکل مبارزه، در استراتژی سیاسی، قائل بود. بیژن جزنی هم بر اهمیت مبارزه مردم تاکید ویژه می کند و هم اشکال متنوع مبارزه را مورد تاکید قرار می دهد. اگر بخواهم به نکته برجسته دیگر این نوشته که آنزمان در ذهنم حک شد، اشاره کنم، درکی است که از شرایط جامعه و موقعیت حکومت ارائه می دهد و بر این اساس فراهم بودن شرایط عینی انقلاب را –که مورد تاکید نوشته مسعود احمدزاده بود- مردود می شمرد.
٣. هر یک از آنها چه زمانی و از چه زاویه‌ایی برای شما زیر ذره‌بین نقد قرار گرفت؟
اساسا قبل از انقلاب زمانی که در زندان بودم به تدریج نگاهم نسبت به مبارزه مسلحانه تغییر کرد. هر چند جنبه هائی از نظرات مسعود احمدزاده، توسط بیژن جزنی نقد شده بود و تعداد قابل توجهی از زندانیان سیاسی از جمله من هم نقد بیژن را وارد می دانستیم، اما این مطالب را هیچگاه جداگانه و مستقل از کل مشی مبارزه مسلحانه بررسی نکرده ام. همانگونه که گرویدنم به مبارزه مسلحانه به دلیل خواندن این یا آن نوشته اتفاق نیفتاد، نگاه نقادانه ام نیز با در دستور قرار دادن این یا آن نوشته مشخص، صورت نگرفت. در زندان بتدریج “حقانیت مشی” برایم زیر سئوال رفت. در میان زندانیان سیاسی طرفدار مشی مسلحانه، به تدریج بحث ها و پرسش هائی در رابطه با این مشی طرح شد. این مباحث و پرسش ها، عمدتا در اواخر سال ۵۵ و سال ۵۶ و اوائل ۵۷ داغ شد و به تدریج تعدادی از طرفداران مشی مسلحانه به ناکارائی آن رسیدند. این افراد عمدتا رفقائی بودند که بعدها و در مقطع انقلاب، سازمان “راه کارگر” را بنیان نهادند. من نیز خود را در رد مشی مسلحانه، با آنها هم نظر می دانستم، اما فعالیتم را پس از آزادی از زندان با سازمان فدائی ادامه دادم. البته پرسش نسبت به مشی مسلحانه و نقد آن فقط مختص زندانیان سیاسی نبود. در درون سازمان و در خانه های تیمی نیز تعدادی از اعضای سازمان در همین زمان، مشی مسلحانه را رد کردند.
۴. نگاه امروزین شما به آنها چیست و ارزیابی‌تان از جایگاه تاریخی آنها و نویسندگانشان کدام؟
برای من و در نگاهم، یاران گرانقدری چون مسعود و پویان و بیژن جایگاه والائی داشته و دارند. آنها از برجسته ترین و فداکارترین مبارزان راه عدالت و در حد خود از اندیشه ورزان دوران خود بوده اند. افرادی بوده اند که برای بهبود زندگی مردم، عزیزترین گوهر هستی خود، یعنی جانشان را فدا کرده اند. کافی است هم به سن و سال آنها نگاه کنیم و هم به سطح مطالعه و دانش جوانان آن دوره ایران توجه کنیم تا دریابیم این افراد چه گوهرهای گرانقدری بوده اند. آنان عمدتا در سنین بسیار پائین در موقعیت رهبری جنبشی قرار گرفتند که آن جنبش توانست به نیرومندترین جریان چپ عدالت خواه ایران تبدیل شود. این جنبش، یکی از نحله های نیرومند چپ ایران را ساخت. چپی را ساخت که بر عدالت و برابری تاکید داشت و امروز هم ادامه دهندگان آنها، آزادی را با آن درآمیخته و عزم جزم کرده اند که بنای بلند و پرشکوه عدالت و آزادی را در این سرزمین سراپا تبعیض و فساد بر ویرانه های استبداد، برپا کنند. از همین روست که خواب از چشم پاسدارن استبداد و بی عدالتی ربوده شده و به تکاپو افتاده اند تا تیغ خود را علیه چپ عدالت خواه و خواستار آزادی جامعه تیز کنند. این همه تهاجم و دریدگی توسط حکومتیان و حامیانشان برای کوبیدن چپ در جامعه بی جهت نیست. اینان چرا پویان اندیش ورز جوان را، که حدودا نیم قرن پیش در پیکار با استبداد شاهی جانباخت، امروز به زیر تیغ برده اند؟ آرمان و آرزوهای عدالت خواهانه پویان ها امروز، بزرگترین خطر برای استبداد است. احمدزاده و پویان و جزنی و… برای من نه بخاطر مشی سیاسی، به دلیل آرمانهای انسانی شان قابل احترامند، بخاطر یگانگی گفتار و کردارشان و عزمی که از خود برای دستیابی به عدالت نشان دادند، ستودنی هستند.
هر چه زمان گذشته، بیشتر ثابت شده است که تغییرات حکومت محور، در کشور ما بی جواب مانده و به شکست انجامیده است. از امیرکبیر تا رفرمیست های جمهوری اسلامی، همه نمونه های این تجربه شکست خورده اند. در ایران ما تمامی تغییرات بنیادین، چه تحول نامیده شوند و چه انقلاب، جامعه محور بوده و توسط فشار جنبش های اجتماعی رخ داده اند. برای کمک به سرانجام رساندن تغییرات بنیادین، چپ بیشترین شانس و زمینه را دارد که علیه استبداد در جامعه برآمد کند. این را حکومت جمهوری اسلامی هم دریافته است. کوبیدن برخی چهره های چپ توسط استبداد حاکم اتفاقی نیست، ازاینروست.
محمد اعظمی
بهمن ماه ۱۳۹۲

گفتگوی رادیو پیام آزادی سوئیس با آقای مهرداد وهابی اقتصاد دان واستاد اقتصاد دردانشگاه پاریس

گفتگوی رادیو پیام آزادی سوئیس با آقای مهرداد وهابی اقتصاد دان واستاد اقتصاد دردانشگاه پاریس
در باره وضعیت اقتصادی،گرانی ،تورم،بیکاری درجمهوری اسلامی،دلایل ومقایسه همین پدیده ها درکشورهای دیگر،
تباهی در اقتصاد وپیامدهای آن برزندگی مردم.

بخش یکم

بخش دوم

بخش سوم

مهرداد وهابی:
-منشاء تورم در ایران “خودمانی سازی” درآمد های نفتی است.
-نفت در ایران ملی نیست،خودمانی شده است.
-نظام ولایت فقیه «دولت» در دولت ونهاد های موازی است.
-نهاد های وابسته به ولایت فقیه ،دستگاه بیت وستاد امام ،ستاد های اجرای فرمان امام،بنیاد مستضعفان وجانبازان و امثالهم ،جزئی از دولت نیست،امادردولت است،خارج از دولت است،خصوصی نیست ونه دولتی است نه خصوصی،هم شبه دولتی است،هم خصوصی است و هم دولتی.
-چهارعامل در دستگاه قدرت نهاد ها(ستادها،آستان هاو… )،سپاه ،دلالانی که دروجود تحریم ها ذینفع اند و دولت رسمی چهارمرجعی «که با هم رقابت هستند درآمد های نفتی بطور مستقیم دراختیار خود دارندوآن رابرای شکل دادن قدرت واقتدار بکارمی گیرند.مالکیت بنگاه ها، تبدیل به ابزار قدرت واقتدارشده است.
-درکشور زور(قوه قهریه)عامل تعیین کننده است.
-بیکاری در کشور مهمترین میاله است.
-انفجار بیکاری و شورش درمیان جوانان در راه است.
-درکوتاه مدت ومیان مدت پاسخ ویا برنامه ای برای بیکاری از سوی نظام دیده نمی شود.
-سپاه(قرارگاه خاتم الاانبیا،قرب ،اوصیاو…) بربزرگترین هلدینگ ها (مجتمع های صنعتی –مالی) چنگ انداخته اند
-درایران فقط رانت ،موجب تورم نیست .مابا پدیده ای جدیدتردر باره تورم در جمهوری اسلامی روبرویم.
-دستگاه قدرت درجمهوری اسلامی ورقابت بین آنان باعث می شود که درآمدهای نفتی را به هزینه های جاری تخصیص دهند ،نه سرمایه گذاری.
-حقوق مالکیت درایران متعین نیست.
-آیا آقای روحانی قصدش حل و فصل این مشکلات وروشن کردن مساله مالکیت و برچیدن این نهاد های شبه دولتی است؟
-آیا او قدرت آن راداردکه یک تغییر کیفی در نظام ایجاد کند؟نه بهیچ وجه. چنین فکری توهم است.این توهم را بیشترکسانی ایجاد می کنند که ازاوحمایت می کنند.

پیرامون سیاست خارجی جمهوری اسلامی/ گفتگوی حسن بهنام از تلویریون تیشک با رضا اکرمی

در این گفتگو که دو شنبه هفته پیش ، ۳۰ نوامبر انجام شده است ، ازجمله به مباحث زیر پرداخته می شود.
- دو مسئله پرونده هسته ای و رابطه ایران وآمریکا حد اقل از دید مقا مات جمهوری اسلامی از هم جداست ودر مذاکرات مورد هسته ای برای آنها در الویت است .
- در موضوع هسته اى مشکل که از ده دوازده سال پیش آغاز شد به مرحله تحریم رسید از دید غربیها ایران براى بمب اتم تلاش مى کرد.. کار هسته ایش شفاف نبود و پاى مذاکره جدى براى شفاف سازى هم نمى آمد.
- حالا غربى ها مى بینند که ظاهرا این وضع تغییر کرده و از ایران نشانه هائیست که آمادگى براى حل مسئله است.

Farsi negah 30092013

. آنها از دلیل اصلى این تغییر نام نمى برند که همان موثر واقع شدن سیاست تحریم,، بازتابش بر روى زندگى و افکار عمومى مردم و و انعکاس آن در انتخابات ریاست جمهوری ورأی تمایل مردم به حل قضایا بود . آنها به همین بسنده مى کنند که در این انتخابات دولتى بر سر کار آمده است که نرمش دارد.
اما غربیها, به خصوص آمریکا, چه محصولى را امروز در سبد خود مى بینند یا مایل اند ببینند.
الف: متوقف کردن تلاشهائى که مى تواند به توانمندى تولید بمب هسته اى منجر شود. آن هم نه اقدامات موقتى و قابل از سرگیرى مجدد ، بلکه دستیابی به تضمینهای کا فیست که بخش دشوار مذاکرات را شامل مى شود. که در یک جمله راستى آزمائى و نظارت مداوم را شامل مى شود.
ب: مشارکت کردن یا شرکت دادن در حل مسئله سوریه که آنهم براى غربى ها پیش شرط دارد, مبنى بر پذیرش دولت گذار, جوانبش توضیح داده خواهد شد.
ج: برقرارى سطوحى از رابطه ضمن استقلال نسبى اش . برایش راه حلهاى مختلفى مى توان متصور شد.

- به سبد ایران چه خواهد ریخت.
حکومت اسلامى در ایران قبل از هر چیز در داخل و بخشى از نیروهاى متآثر از آن در منطقه به لحاظ سیاسى با یک پارادوکس و یا تناقض مواجه است که در گام اول ساده به نظر مى رسد ولى به قول شاعر “که عشق اول نمود آسان ولیکن گشت مشکلها “تناقض ایدوئولژى غرب ستیز و واقعیت تنگناى اقصادى و پیامدهاى سیاسی و اجتماعى آن مطرح است.

- براى جمهورى اسلامى بدترین حالت این خواهد بود که این گارد سى و سه ساله را باز کند و دستاورد چندانى هم که بتواند براى حل مسئله پیش گفته به کمک اش بیاید بدست نیآورد, در موارد پیشین بر سر جنگ در افغانستان و عراق مذاکرات و معاملاتى با آمریکا شده بود و نتایج مثبتى هم براى رژیم جمهورى اسلامى داشته, اما همه آنها پشت درهاى بسته بوده. همزمان پشت تریبونها همین مداخلات هم بر پرونده سنگین آمریکا به عنوان رژیم تجاوز گر محکوم مى شده, اما این بار قضایا از اساس متفاوت است. مذاکره ایست رو در رو آنهم بر سر مسئله داخلى خود ایران.

- ارزیابى از رفتار این حکومت چندان ساده نیست. این حکومت در گذشته و در بخشى که به سرنوشت کشور و مردم ما مربوط مى شود دیده ایم که فرصت سوزیهاى بسیارى داشته, که بارها اشاره شده و نمونه بارزش مراحلى در روند جنگ عراق و ایران بوده و سمت دیگر از جمله در همین جنگ دیده ایم که وقتى کارد به استخوان رسیده تن به چنان عقب نشینى اى زده اند که منافع حاصل از آن خلاصى خودشان از مهلکه و بر باد دادن منافع ملى کشور بوده است.

- امروز تصور قالب این است که “نرمش قهرما نا نه” همان جام زهر است. و آقا آنرا بالاى دست گرفته, اینکه زور کدام سمت میدان سیاست و دیپلماسى یا سپاه, امنیتى هاوپروار شدگان دوران جنگ و احتکار بیشتر خواهد چربید موضوع جداگانه ایست که باید فعلا یکى دو ماهى انتظار کشید.

- اما تا جائیکه به منافع و رفتار مردم ما بر مى گردد دو نکته قابل تأمل است. اول اینکه. بر خلاف برخى عرصه هاى دیگر حیات اجتماعى, سیاسى و فرهنگى کشور مردم هم بار اقتصادى سیاست تشنج و ستیز در مناسبات جمهورى اسلامى با دنیاى خارج را کاملا لمس کرده اند و هم با دست رد زدن به سینه کاندیدائى که, لااقل در مرحله انتخابات, سمبل همین ناسازگارى نمودار شد, بدرستى بار اصلى مسئولیت مشکلات کنونى را بر دوش حکومت ایران گذاشتند و از آن روز تا کنون با دقتى ریاضى, شاید بهترباشد بگوئیم ارزى و جیبى, رد گفتگوها را پى مى گیرند.

- اپوزیسیون رژیم نمى تواند در این میدان که سه سوى آن حکومت است وغرب ومردم ،که کاملا صف آرائى کرده اند بى تفاوت بماند و یا با زبان مبهم صحبت کند …
ما مى دانیم که اگر این مذاکره “ختم به خیر شود” حتما جمهورى اسلامى هم امتیازاتى خواهد گرفت. در رأسش اقتصادى است, شل شدن طناب تحریم در گام اول, و هر گاه رابطه با آمریکا هم از خصومت خارج شود آزاد کردن برخى سرمایه هاى بلوکه شده و در کل, بازگشت شرکتهاى غربى در بازار تجارت و سرمایه گذارى. کاستن از فشار سیاسى, از جمله بر سر موارد نقض حقوق بشر, باز کردن جا براى کرسیهاى خالى جمهورى اسلامى در مجامع بیناالمللى و طبعا گسترش تکنولوژى هسته اى در بخشهائى که براى غربیان هم سود آور باشد خواهد بود.
برخى از هم اکنون با احتمال چنین سناریوئى آشکارا و یا به طور ضمنى ابراز نگرانى مى کنند, که پرداخت چنین صورت حسابى مى تواند عمر رژیمى را طولانى کند که تا همین جا هم ماشین سرکوبش یک لحظه از کار نیفتاده است. اینان بدرستى بر حمایت غربیها بر رژیم ها ى بیگانه با حقوق بشرى چون عربستان سعودى انگشت مى گذارند, که چون منافع آنها را تأمین مى کنند از هر گزندى در امان اند.
این محاسبه جداى از تنگ نظرى و منفعت طلبى فرقه گریانه اى که مى تواند برآن سوار شود. نه به ساخت و بافت جامعه امروز ایران توجه لازم را دارد و نه به روش سى و پنج ساله جریان حاکم بر کشور. حد اقل چه کسى است که نداند بلند کردن پرچم در ابتداء “نه غربى و نه شرقى” جمهورى اسلامى و در ادامه “ضد آمریکا و اسرائیلى آنها هدف اصلى اش از میدان بدر کردن هر گونه صداى دگر اندیش و مخالف بود و در نهایت سرکوب تمامى آزادیخواهانه به بهانه پایگاه دشمن در داخل و آنجا که به لشگر کشى خیابانى علیه تمامى مظاهر زندگى خصوصى مردم مربوط مى شد باز هم همین« تهاجم فرهنگى غرب» بود که دستاویز اوباش حمله کننده قرار مى گرفت و مى گیرد.
جالب است اکثریت غریب به اتفاق نیروهاى سیاسى در کشور ما سهم بزرگى از صفحات نشریاتشان سیاه مى شود تا علیه کسى قلم بزنند که اینجا و یا آنجا بسوى حزب یا شخصیت خارجى طلب حمایت براى آزادى و حقوق بشر در ایران کرده است اما آنگاه که این معادله تغییر مى کند, نگران برداشتن فشار خارجى و باز شدن دست رژیم براى سرکوب است.
- در همین زمینه برخى هشدار مى دهند که بدنبال باز شدن باب مذاکرات, باید منتظر سرکوب بیشتر حکومت و حتى روى آورى مجدد به ترور در میان مخالفین در داخل و خارج از کشور بود. اینان ضمن چشم بستن بر کر و کور بودن “جامعه جهانى” در قبال قتل عام جنایت کارانه رژیم در سال ۶۷, که مى توانست و مى تواند به عنوان جنایت علیه بشریت مورد تعقیب باشد و ترتیب دادن دادگاه جنائى بین المللى, نقش پیشرفت مبارزات مردم در کند کردن ماشین سر کوب آنرا نادیده مى گیرند.
- آیا از همین ماجراى “نرمش قهرمانه” ، ما مردم ایران نباید این درس را بگیریم که این حکومت بدون فشار لازم و کافى دست به هیچ گونه عقب نشینى نخواهد زد. أیا جا ندارد ما لا اقل دست به دست هم دهیم و حول مطالبات اساسى خود که کسب آزادى, جدائى دین و دولت و مشارکت کامل در همه امور سیاسى, اقتصاد و اجتماعى مى باشد به تلاشهاى گسترده اما پراکنده کنونى سر و سامانى به بخشیم. هر گاه این عزم شکل بگیرد تصور من این است برچیده شدن مناسبات و ساخت کار تشنج آمیز کنونى ایران با جهان خارج نه تنها تهدیدى علیه رونده هاى لاک پشتى رو به جلو کنونى نیست, بلکه آنرا تسریع خواهد کرد. رفتار قدرتهاى خارجى متآسفانه در شرایط امروز جهان بر سرنوشت سایر کشور ها, به خصوص اگر مستبدان بر آن حاکم باشند بسیار مهم است اما خوشبختانه هنوز هم مردم هر کشورى هستند که لا اقل مى توانند حرف آخر را بزنند. ایران کنونى بر زمینه ۳۴ سال حکومت خود کامه که البته خود نیز وارث خودکامگانى از نوع دیگر است باید به توانمند ی های داخلی خوذش بی اندیشد و در شرایط احتمالی رفع تنش با جهان خارج این توانمندی پر بار تر خواهد شد و می توان احتمال داد که بلاخره مطالبات واقعی مردم ،در مبارزاتی که با حکومت دارند جایگاه واقعی خود را بیابد.

“جام زهر خمینی ، نرمش قهرمانانه‌ خامنه‌ای” /گفتگوی جمال پورکریم از تیشک تیوی با رئوف کعبی

گفتگوی جمال پورکریم از تیشک تیوی با رئوف کعبی فعال و تحلیلگر سیاسی

جام زهر خمینی ، نرمش قهرمانانه‌ خامنه‌ای ۲۹۰۹۲۰۱۳