در گفتگو با حماد شیبانی: آزادی پیش از موعد زندانیان، مانور حقوق بشری نیست

توافق بر سر مساله هسته‌ای بین ایران وسران کشورهای پنج بعلاوه یک اگرچه بسیاری از سیاستمداران و سرمایه‌گذاران داخلی و خارجی را خوشحال کرد ادامه خواندن Continue reading

بیژن جزنی و جنبش فدائی / حیدر تبریزی

 (متن صحبت در مراسم بزرگداشت هفت فدائی و دو مجاهد در چهلمین سالگرد تیرباران شان در تپه های اوین – پاریس ۲۵ آوریل ۲۰۱۵)

جنبش فدائی حاصل چندین سال تلاش و مبازره خستگی ناپذیر بود که با حماسه سیاهکل زاده شد و توانست به یکی از جریان های اصلی چپ ایران تبدیل شود. ادامه خواندن Continue reading

بیژن جزنی و روحانیت در ایران / بهروز فراهانی

متن سخنرانی‌بهروز فراهانی در چهلمین سالگرد کشتار تپه های اوین ۲۵ آوریل ۲۰۱۵— پاریس فرانسه

بیژن جزنی در میان کادر ها و نظریه پردازان چپ معاصر ایران بی‌تردید چهره ای نادر، اگر نه منحصر به فرد است. ادامه خواندن Continue reading

شادی از پایان یک نمایش و نگرانی از آغاز نمایشی دیگر / دکتر محمد حسین یحیایی

همانگونه که انتظار می رفت، بعد از چند دوره دید و بازدید، گفتگو و مذاکرات طولانی در پشت در های بسته، بین مقامات جمهوری اسلامی از یک سو و پنج عضو دائمی شورای امنیت سازمان ملل، جمهوری فدرال آلمان و نماینده اتحادیه اروپا از سوی دیگر در لوزان سویس تفاهم نامه ای بسیار کوتاه منتشر شد. هر دو سو راضی و خشنود از تفاهم به کشور های خود برگشتند، در ایران مردم به تنگ آمده و اسیر استبداد که خواهان برون رفت از بحران روز افزون اجتماعی و تنگنا های شدید اقتصادی است، از پایان این نمایش رژیم ساخته، به شادی و سرور پرداختند، آنان حتا توجه چندانی به متن تفاهم نامه نداشتند، خرسند از آن بودند که خطر جنگ کمتر و تحریم های کمر شکن که برای برخی از وابستگان رژیم، بویژه ذوب شدگان در ولایت نعمت و فرصت بود در آینده برداشته خواهد شد.
رژیم جمهوری اسلامی از سال های نخست برای رسیدن به اهداف خود، همواره بحران سازی می کند، نمایشی را به اجرا در می آورد، تا به اهداف از پیش تعیین شده خود برسد، هنگامی که مردم خسته از تکرار نمایش می شوند، صحنه را تغییر می دهد و با بازیگران جدید نمایش دیگری آغاز می کند. البته اغلب بازیگران همفکر و هم اندیشه در کاراکتر های گوناگون ظاهر می شوند. در این راستا حسن روحانی مرد امنیتی چندین ساله، حقوق دان می شود و دولت « تدبیر و امید » تشکیل می دهد و اغلب همکاران خود را هم از همان قماش خود در سیاست و اقتصاد گزینش می کند. نگاهی کوتاه و گذرا به تاریخ چند ساله این واقعیت تلخ و تکرار غم انگیز آن را نشان می دهد.
انقلاب ۱۳۵۷ با شرکت طبقات، اقشار، سازمان های گوناگون سیاسی با خاستگاه و خواسته های مختلف تحقق یافت، انقلاب را حزب و یا گروهی رهبری نمی کرد که ایدوئولوژی منسجم و راهبردی واحد داشته باشد. آپارات دولتی همراه با میلیارد ها ثروت مصادره شده در جستجوی صاحبان جدید خود بود، روحانیون، اقشار پیرامونی و بازار سنتی با تشکیل گروه های مسلح و سرکوب گر، چشم طمع به آن دوخته بودند، مبارزه و کشتار بی رحمانه برای دستیابی به آن از همان روز های نخست آغاز شد. گروگان گیری ۴۴۴ روزه کارکنان سفارت ایالات متحده، جنگ ویرانگر ۸ ساله با شعار های بی محتوا و تو خالی از یک سو دکترین شیعه گری را بعنوان ایدوئولوژی منسجم مطرح ساخت و از سوی دیگر میلیارد ها ثروت بادآورده از فروش نفت، رانت و دزدی از ادامه جنگ را انباشت و در دست نوکیسه گان و سرمایه داران جدید قرار داد. در این مدت رهبران و افراد احزاب و سازمان های مترقی دستگیر، کشته و یا زندانی شدند. رژیم برای تثبیت ایدولوژی خود زندان را دانشگاه خواند و افراد مجنون و بیماری مانند لاجوردی و دیگران را بعنوان استاد به جان مبارزین، فعالین اجتماعی، سیاسی و دانشمندان واقعی مردم انداخت تا جهل و جنایت را درهم آمیزد. شو های مضحک و مسخره تلویزیونی را برای ترویج جهل و خرافات راه انداخت، ولی در سال های پایانی جنگ، از فرستادن توده های مردمی به جبهه ها برای بازی در نمایش خود ساخته باز ماند. در این مدت سرمایه های کلانی با استفاده از شرایط جنگی و تامین سود از شرایط موجود از مناطق روستایی و دور افتاده به شهر های بزرگ روی آورد. انباشت در دست افراد و گروه های مشخص که ارتباط مستقیمی با رژیم داشتند به شدت افزایش یافت. بنابرین نعمتی که رهبری رژیم در سال های نخست جنگ مطرح کرده بود، به حقیقت پیوست و نمایش جنگ، جنگ تا پیروزی به پایان خود نزدیک شد. خمینی با یک جرعه جام زهر را سر کشید و همراه با آن میلیارد ها ثروت ملی را بر باد داد. رژیم برای پیشگیری از پرسش و چگونگی پذیرش قطعنامه همراه با عوام فریبی و نیرنگ، به خشم و خشونت بیشتری نیاز داشت، در این راستا برای هموار کردن راه چپاول و دزدی و ساماندهی سرمایه داران وابسطه بخود به پاک سازی و جنایت دیگری دست زد، در یک اقدام جنایتکارانه در سال ۶۷ هزاران زندانی سیاسی را که ( نام فاجعه ملی بخود گرفت )، بکام مرگ فرستاد. هنوز پرونده این جنایت مفتوح و باید به آن رسیدگی شود.
دوران سازندگی رفسنجانی به فعال شدن سرمایه های بادآورده در دوران جنگ در حوزه های گوناگون اقتصاد بویژه در بخش ساختمان و فعالیت های زیربنایی انجامید. سرمایه داران جدید، با استفاده از رانت ها، هرج و مرگ حاکم بر اقتصاد و بازار و استثمار شدید کارگران و زحمتکشان که از حقوق اولیه خود نیز در سازماندهی تشکیلاتی محروم بودند، به سود و سرمایه های هنگفت رسیدند. در این میان سرمایه داران نو پا ( تازه به دوران رسیده ) برای ساماندهی و افزایش بازدهی، نیازمند مدیران و مهندسینی بودند که بتوانند سرمایه و سود خود را باز هم افزایش دهند و با گسترش عملکرد خود در حوزه های مختلف فعالیت کنند. تنها نگرانی آنان از فرماندهان جنگ بود که بعد از سال ها جنگ به پشت جبهه ها آمده ، به دنبال سهم خود از نعمت و رانت دولتی بودند، رفسنجانی برای تضمین و حفظ امنیت سرمایه داران جدید برخی از فرماندهان جبهه ها را به شراکت و فعالیت در حوزه اقتصاد و برخی دیگر را به سیاست فراخواند. اقتصاد در دو حوزه تجارت و ساخت و ساز که بسیار سودآور و زود بازده است، به شدت و سرعت رونق گرفت، در نتیجه بخش های دیگر اقتصاد رشد چندانی نیافت و تعادل در تولید و توزیع کالا های مصرفی و میانی برای صنایع بهم خورد. فاصله طبقاتی به شدت افزایش یافت و مهار تورم از کنترل خارج شد ولی انباشت سرمایه با فقر شدید توده ها و زحمتکشان تهیدست بازهم افزایش یافت. در این میان سرمایه دار و بوروکرات به همکاری نزدیک باهم پرداختند و دانش آموخته های خود رژیم را به خدمت گرفتند. در این دوره با راه اندازی دانشگاه آزاد، دانشگاه امام صادق و برخی دیگر از مراکز علمی، تربیت کادر های لازم برای پیشبرد اهداف رژیم آغاز شد. برخی از مقامات عالی کشور که در ظاهر به شدت از ایالات متحده آمریکا، بریتانیا و دیگر کشور های پیشرفته اروپایی انتقاد می کردند و از تهاجم فرهنگی آنها سخن می گفتند، فرزندان خود را برای تحصیل به آن کشور ها فرستادند تا در آینده کادر اقتصادی و سیاسی رژیم را تشکیل دهند
در سال های پایانی دوره رفسنجانی، اتحاد و همکاری سرمایه دار و بوروکرات که به انباشت پیشتر سرمایه انجامیده بود، برای حفظ موقعیت، گسترش نفوذ و افزایش سرمایه، به ترفند تازه ای نیاز داشت تا نهاد های وابسطه به خود را بازسازی و یا برپا سازد و در راستای پیوند با سرمایه جهانی عمل کند، از آن رو احساس کرد که نیازمند دولت قانون گرا و قانون پذیر در راستای تقویت سرمایه خود است. با مطرح کردن شعار اصلاحات در جامعه، هیجان سیاسی و اجتماعی آفرید، در نتیجه مردم از اقشار مختلف به امید رهایی از استبداد و برون رفت از دایره ظلم و ستم به شکل وسیع و گسترده ای در انتخابات شرکت کرده، خاتمی را به ریاست جمهوری برگزیدند. در این دوره فاصله و شکاف محسوسی بین نظامی، امنیتی ها، بارگاه رهبری و سرمایه های آنان از یک سو، با بوروکرات سرمایه داران پیشین که پیرامون دولت اصلاحات گرد آمده بودند از سوی دیگر احساس و ظاهر شد. هر چند آن دو در سرکوب دگراندیشان هم نظر، هم فکر و هم تاکتیک بودند، ولی در تقسیم رانت و غنیمت اختلاف نظر و دیدگاه داشتند، از آن رو برای خودنمایی و قبضه قدرت سیاسی و اقتصادی در کار هم مداخله و یا کارشکنی می کردند که گاهی هم با خشونت همراه بود. در دو سال پایانی دولت اصلاحات، نظامی، امنیتی ها با همدلی و همراهی با بارگاه رهبری به سوی قدرت و تمرکز آن در دست خود قدم برداشتند. با برنامه ریزی دقیق مرد متوهم، با رفتار های جنون آمیز و خود شیفته ای را برای اجرای نمایش جدید به ریاست جمهوری رساندند.
این دوره که با افزایش شدید درآمد های نفتی همراه بود، زمینه جاه طلبی، گنده گویی و بازی های سیاسی نظامی، امنیتی ها را در منطقه فراهم کرد. نظامی، امنیتی ها در همه نهادها و ارگان های مدیریتی نفوذ کردند. بار دیگر به تقویت دکترین شیعه گری، آفرینش فراگیر هلال شیعه و گسترش آن در منطقه پرداختند. با هزینه میلیارد ها دلار از درآمد های نفتی سخن از بیداری و تمدن اسلامی و مدیریت امام زمانی به میان آوردند، برای پیشبرد این اهداف به فعالیت های اتمی و غنی سازی خود سرعت بخشیدند تا خود را در ردیف ابرقدرت ها قرار دهند. همزمان انصراف خود را از اجرای پروتکل الحاقی بیان داشته، زمینه صدور قطعنامه و اجرای تحریم های شدید و خرد کننده اقتصادی را از سوی سازمان ملل، اتحادیه اروپا، ایالات متحده و کشور های قدرتمند دیگر فراهم کردند. با این عملکرد رژیم در این دوره، میلیارد ها دلار از درآمد های هنگفت نفتی گم و گور شد، در نتیجه سرمایه دار های جدیدی با همکاری نظامی، امنیتی ها، با حمایت مستقیم رهبری و با استفاده از همه امکانات بانکی، رانتی، دزدی، قاچاق و… وارد میدان شدند. با آنکه مردم با شرکت در نمایش انتخابات سال ۸۸ خواهان پایان این بازی مضحک و مسخره بودند، ولی رژیم همواره اصرار به ادامه آن راه داشت، در این راه از هیچ جنایتی فروگذاری نمی کرد. در این دوره گاهی تبلیغ دکترین شیعه گری با چاشنی ملی گرایی و باستان گرایی هم همراه می شد که غرور ملی گرایان را نوازش کند ولی این رفتار برخی از دولتمردان، خوشآیند روحانیت سنتی نبود زیرا با امت گرایی آنان در تضاد بود. به هر رو، این دوره تاریک در تاریخ سیاسی کشور، رو به پایان بود، دستآورد این دوره که با ماجراجویی آغاز شده بود، فقر عمومی، بیکاری گسترده، تورم و بحران های شدید اجتماعی و اقتصادی بود. در این دوره بسیاری از مراکز تولیدی نابود شدند، جنش های مردمی و هرگونه جنبش کارگری، اجتماعی، قومی و روشنفکری به شدت سرکوب شدند.
در سال های پایانی این دوره غم انگیز و ویرانگر، نگرانی از خیزش و شورش همگانی سران رژیم را به وحشت انداخت که باید برای پیشگیری از آن اقداماتی صورت می گرفت و تغییراتی رخ می داد. بنابرین دولت تدبیر و امید حسن روحانی که محصول این بینش و نگرانی از آینده بود شکل گرفت. از آن رو حسن روحانی و تیمش باید به این نمایش تکراری و خسته کننده و گاهی ویرانگر از نظر اقتصادی و سیاسی پایان می دادند. بنابرین از همان روز های نخست تشکیل دولت، مذاکرات فشرده ای برای پایان دادن به ماجرا آغاز شد. رژیم جمهوری اسلامی با هزینه میلیارد ها دلار از ثروت ملی مردم گرفتار در فقر و تنگدستی به نقطه ای رسیده بود که ۱۲ سال پیش هم در همان نقطه بود. بنابرین بار دیگر جام زهر، این بار با تراژدی و خفت سر کشیده شد و در نهایت این نمایش طولانی با انتشار تفاهم نامه ای در لوزان سویس به پایان رسید.
آنچه مسلم است و تا کنون تجربه شده، نشان می دهد که بحران سازی و نمایش در رژیم جمهوری اسلامی پایان ناپذیر است، با پایان یکی، دیگری شروع می شود که بتواند به نارسایی ها و ناتوانی های خود در مدیریت جامعه سرپوش بگذارد و همواره شرایط را به بهانه های گوناگون برای سرکوب آماده نگهدارد. زیرا در سرکوب مردم بویژه توده های زحمتکش همواره ثابت قدم و پایدار است. هم اکنون نزدیک به ۲۰ ماه از عمر دولت تدبیر و امید می گذرد، با همه وعده و وعید ها با هرگونه جنبش و سازماندهی کارگری و صنفی مخالفت می کند، در راستای اجرای خواسته های صندوق بین المللی پول، بانک جهانی و دیگر نهاد های اقتصادی به هر دستور و پیشنهادی عمل می کند، ، اجرای این سیاست ها در اقتصاد بیشتر از گذشته به محرومین صدمه خواهد زد، با گسترش فقر، بیکاری و کسر بودجه و افزایش نقدینگی به افزایش مجدد تورم خواهد انجامید، بنابرین برای کنترل جامعه و پیشبرد اختناق سناریو و بازی دیگری در حال آماده سازی است. علائم و نشانه های آن از هم اکنون مشاهده می شود، تبلیغ ستایش گونه از یکی از فرماندهان نظامی در داخل و خارج از کشور ( سردار عارف از سوی مسعود بهنود، سردار صلح از سوی محمد قوچانی و آبروی ایرانیان از سوی ابراهیم نبوی ) نشان می دهد که بار دیگر نظامیان به سوی قدرت خیز برداشتند و در آینده نزدیک تنش در جامعه را گسترش خواهند داد…
محمد حسین یحیایی
mhyahyai@yahoo.se

صلح اتمی در چند پرده! / محمد قراگوزلو

یکم. روزی روزگاری – که خاطره اش چندان تاریخی نشده است – قرار بود “راه قدس از کربلا بگذرد” و “تا رفع فتنه از عالم” جنگ ادامه یابد حتا اگر “بیست سال” طول بکشد. ادامه خواندن Continue reading

جام زهر هسته ای با نرمشی واقع بینانه/ دکتر عبدالستار دوشوکی

تفاهم هسته ای بین ایران و قدرت های جهانی برای نظام جمهوری اسلامی که تا به امروز صدها میلیارد دلار هزینه ماجراجویی هسته ای کرده است، هیچ برهان نمایی و توجیه ای جز نوشیدن جام زهر هسته ای ندارد. اما برای ملت ایران حقا خبر بسیار سودبخش و خوشحال کننده ای است. زیرا جلوی ضرر را از هر کجایی که بگیری منفعت است. اگرچه در بیانیه مطبوعاتی محمد جواد ظریف و فدریکا موگرینی مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا اشاره ای به جزئیات تفاهم نامه نشده است، اما از سخنرانی ٢٠ دقیقه ای رئیس جمهور آمریکا و اظهارات و جزئیات ارائه شده توسط وزیر خارجه آمریکا در کنفرانس مطبوعاتی اینگونه به نظر می رسد که ایران به امید دریافت حلوای نسیه در ده سال آینده سیلی نقد خورده است. در برخی از موارد ایران حتی باید تا ٢۵ سال صبر کند.
آنهایی که وقایع غم انگیز تاریخ، مانند تسلیم امپراطور ژاپن در جنگ جهانی دوم و یا نوشیدن جام زهر توسط آیت الله خمینی را بررسی کرده اند، می دانند که علیرغم فرهنگ شعار و مقاومت و شهادت طلبی و کامیکازی و هاراگیری، روزی فرا می رسد که بقول اوباما با رسیدن به “درک تاریخی” باید شوکران را خورد و دندان بر جگر افشرد. آن روز برای جمهوری اسلامی دیروز بود. روزی که قدرت های جهانی نظام را وادار کردند تا از بلند پروازی های هسته ای خود دست برداشته و نه حتی به حداقل پنج درصد غنی سازی، بلکه به چیزی کمی بالاتر از سه و نیم درصد در سطح بسیار محدود، و آن هم فقط در یک سایت (نطنز) اکتفا کند. عمده بساط اتمی ایران برچیده و یا کاملا تغییر پیدا خواهد کرد. وانگهی تاسیسات متعدد ایران نه تنها در طی ٢۵ سال آینده تحت شدیدترین بازرسی ها خواهند بود، بلکه در برخی موارد این اقدامات نظارتی و فنی مادام العمر خواهند بود که در تاریخ کشورها بی سابقه است. این تفاهمنامه با شعار “انرژی هسته ای حق مسلم ماست” و شعارها و ادعاهای پرطمطراق جمهوری اسلامی منافات عمیق دارد. بر اساس تفاهم نامه دوره زمانی برنامه جامع اقدام مشترک در خصوص برنامه غنی سازی ایران ۱۰ ساله و در برخی موارد ١۵ ساله و ٢۵ ساله خواهد بود. تحریم ها نیز به تدریج و بصورت مرحله ای بعد از بازرسی های گسترده و نامحدود و راستی آزمایی های آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در یک فرآیند ده ساله تعلیق و یا حذف خواهند شد. این فرآیند بین ۶ تا ١٢ ماه بعد از امضای نهایی آغاز خواهد شد. سوتفاهم بسیاری از هموطنان بر این باور غلط استوار است که تحریم ها در طی ۶ تا ١٢ ماه لغو خواهند شد؛ که اینگونه نیست، بلکه صحبت از ملغمه ای از تعلیق و حذف در گذر زمانی ده ساله است.
محمد جواد ظریف که بعقیده من ماموریت بسیار سخت و تقریبا ناممکنی را برعهده داشت و باید به او تبریک گفت، در زمینه پروتکل الحاقی مدعی شد که ایران به صورت داوطلبانه پروتکل الحاقی را به صورت موقت به اجرا خواهد گذاشت. این در حالی است که اجرای پروتکل الحاقی بخش جدایی ناپذیر از مطالبات قدرت های جهانی است و اختیاری و داوطلبانه نیست. و بعدها ممکن است به تاسیسات نظامی و موشک های بالیستکی ایران گسترش داده شود. (ماجرای موش و گربه بازی مامورین صدام حسین و بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را بخاطر بیاوریم). درعمل بساط طرح ریزی شده هسته ای فردو و اراک و پارچین و برخی از تاسیسات دیگر برچیده و یا دستخوش تغییرات بنیادین خواهند شد. این در حالی است که جمهوری اسلامی در طی سالیان گذشته و با سماجت فراوان و تحمل هزینه های سرسام آور به بهای فقیر کردن یک ملت، اصرار بر غنی سازی اورانیوم داشت. محمد جواد ظریف تلاش فراوانی نمود تا نوشیدن جام زهر هسته ای را تا حد امکان گوارا و مسرت بخش جلوه دهد. اما بعقیده من از همان ابتدای کار وظیفه اصلی وی در عمل نه مذاکره (از جایگاه قدرت) در مورد برنامه هسته ای ایران، بلکه چانه زنی در مورد رویه ظاهری و شروط تمکین اجتناب ناپذیر هسته ای ایران بوده است. زیرا محمد جواد ظریف که دیپلمات حرفه ای و انسان هوشمندی است می داند که ایران در جهان ایزوله است و بجز کره شمالی و بشار اسد و انصارلله و حزب الله حامی دیگری ندارد؛ و اینکه اگر چه می توان ملت ایران را که از وضع بد اقتصادی به ستوه آمده اند، سرکوب و ساکت کرد. اما در مورد اجرای تعهدات میلیاردی ایران به رژیم بشار اسد، حزب الله لبنان و انصارلله یمن، باید درآمد ارزی مناسبی داشته باشد.
البته این تفاهم نامه جای شادی برحق و پایکوبی برای ملت ایران دارد، زیرا همانگونه که اشاره کردم جلوی ضرر را از هر کجایی که بگیری منفعت است. این ماجراجویی عوامفریبانه هسته ای چیز جز زیان و حرمان برای ملت ایران نداشته است. ابعاد نهان و پنهان این کلاهبرداری قرن که ملتی را فقیر کرد تا عده ای سودجو غنی شوند و کشور بزرگ ایران را که می توانست جایگاه شایسته ای در بین کشورهای جی٢٠ (G20) داشته باشد، مستمند و ایزوله نمود، در طی ماه ها و سالیان آینده مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار خواهد گرفت. سرود خوانی ها و پایکوبی های دیشب جوانان در مقابل ساختمان وزارت خارجه در تهران نشان داد که مردم ایران نه تنها خواهان حل و فصل مسئله هسته ای هستند، بلکه می خواهند پرونده هسته ای، آنگونه که است، مختومه اعلام شود. تا هر گونه خطر تحریم های آینده و یا حتی خطر جنگ برطرف شود. خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) گزارش داده است که برخی از تهرانی‌ها برای قدردانی از تیم مذاکره‌ کننده کشورمان با حضور در خیابان‌ها، رضایت و شادی خود را از نتیجه این تلاش‌ها اعلام کردند. و اما در مورد عکس العمل اصولگرایان مخالف دولت و یا “دلواپسان” تا اکنون گزارشی منتشر نشده است. شاید بتوان از خطبه های نماز جمعه امروز به مواضع آنها پی برد. اگرچه بعضی از آنها ساز مخالف کوک کرده اند و مدعی شده اند که اسب زین شده را داده ‌ایم و افسار پاره تحویل گرفته ‌ایم.
آیت الله خامنه ای در مورد نوشیدن جام زهر توسط آیت الله خمینی و قبول قطعنامه ۵۹۸ از سوى جمهورى اسلامى و رهبر عظیم‌الشّأن فقید آن، گفته بود “توطئه‌ وسیع دشمن را بار دیگر با هدایت الهى به خود او برگرداند و دشمن را که تحت شعار صلح‌ طلبى، به هر جنایتى دست مى‌زد، خلع شعار کرد. شاید مشیت الهى بر این بود که با قبول قطعنامه، حقانیت جمهورى اسلامى بیش از پیش در جهان آشکار شود و ملت ایران به هدفهاى اساسى خود در سطح بین‌المللى نزدیکتر گردد.”. در مورد قبول تفاهم نامه هسته ای نیز می توان گفت که جمهورى اسلامى با “خلع سلاح هسته ای و تمکین (یا بعبارتی نرمش قهرمانانه) مخالفت نظام با بمب اتمی و حقانیت خود را بیش از پیش درجهان آشکار کرد تا ملت ایران به هدفهاى اساسى خود در سطح بین‌المللى نزدیکتر شود و دشمنان خلع سلاح گردند. البته این بینش تحلیلی بر این پیش فرض استوار است که آیت الله خامنه ای در کلیات آن با این تفاهم نامه مشکل اساسی ندارد. به علاوه روحانیون راهکار توجیه و قبولاندن این چرخش ١٧۶ درجه ای را به قشر طرفدار خود به خوبی می دانند. آیت الله خمینی پذیرش قطعنامه را به نوشیدن جام زهر تشبیه کرده و در پیام خود آورده بود: “خوشا به حال شما ملت! خوشا به حال شما زنان و مردان! خوشا به حال جانبازان و اسرا و مفقودین و خانواده‏هاى معظم شهدا! و بدا به حال من که هنوز مانده‏ام و جام زهرآلود قبول قطعنامه را سر کشیده‏ام، و در برابر عظمت و فداکارى این ملت بزرگ احساس شرمسارى مى‏کنم.”
در نهایت باید گفت که متاسفانه جمهوری اسلامی بعد از سالها هزینه پردازی غیر قابل توصیف، سماجت و خیره سری هسته ای برای خود و ملت ایران هیچ گزینه ای بجز گزینه “بد” و “بدتر” را باقی نگذاشته بود. تمام تلاش دولت روحانی و بخصوص وزیر خارجه با درایت وی بر این امر استوار بوده که گزینه بدتر منتفی شده و تا حد امکان از تلخی جام زهر اجتناب ناپذیر بکاهند. بعقیده من دولت روحانی در این “ماموریت امکان ناپذیر” موفق شده است. اگر این تفاهم نامه در عرض سه ماه آینده تبدیل به یک توافق نامه جامع شود، پیروزی بزرگی برای ملت رنجدیده ایران و شکستی عبرت آور برای “دلواپسان” می باشد. پیروزی نه از آن منظر که ملت ایران در این قمار از دیرباز باخته، سودی عایدشان می شود، بلکه از این نظر که جلوی بسیاری از رنج ها و خسران ها احتمالی گرفته شده است. زیرا جلوی ضرر را از هر کجایی که بگیری منفعت است.عبدالستار دوشوکی
جمعه ١۴ فروردین ١٣٩۴
doshoki@gmail.com

طرح بحثی کوتاه درباره «جمهوری خواهان ایران وگرایشات درونی موجود در میان آن ها» / اکبر سیف

متن زیرطرح بحث مختصری است پیرامون جمهوری خواهان ایران وگرایشات درونی آن ها که در شروع نشست سیاسی انجمن جمهوری خواهان ایران-پاریس، به تاریخ عصر یکشنبه ۲۹ مارس،ارائه شده است. ادامه خواندن Continue reading