توهم سوسیال دمکراتیک / امانوئل والرشتاین

 ترجمه ی نوژن اعتضادالسلطنه

برگرفته از سایت انسان شناسی و فرهنگ

سوسیال دمکراسی از سال ۱۹۴۵ تا اواخر دهه ۶۰ میلادی به نقطه اوج خود رسید. در زمانی که بعنوان ایدئولوژی و جنبشی برپایه استفاده از منابع دولتی به منظور تضمین بازتوزیع ثروت میان اکثریت افراد جامعه از طریق راههای متنوع و واقعی شناخته شده بود: ادامه خواندن Continue reading

گذار به دموکراسی در ایران و ویژگی‌های آن / شیدان وثیق

امروزه بسیاری در اپوزیسیون ایران صحبت از گذار به دموکراسی می کنند. بخشی خود را جمهوری خواه  می نامند. پاره ای نیز از جدایی دولت و دین سخن می گوبند. اما می دانیم که یک جمهوری یا یک دموکراسی نداریم، بلکه جمهوری ها و دموکراسی ها داریم. از جدایی دولت و دین نیز درک هایی متفاوت وجود دارند. ادامه خواندن Continue reading

آخرین وضعیت اپوزیسیون ایران از دید کنگره آمریکا- نویسنده فرامرز دادرس، کارشناس اطلاعاتی-فرانسه

برگرفته از سایت ایران لیبرال
هدف از این نوشتار بررسی آخرین پژوهش دکتر کنت کاتزمن، پژوهشگر کنگره آمریکا درباره وضعیت اپوزیسیون ایران در سال ۲۰۱۴ میلادی می باشد. مردم ایران، بویژه اپوزیسیون مستقل! و میهن دوست، بشرطی که در صحنه سیاسی ایران وجود داشته باشد! وظیفه دارند از پشت پرده های زد و بند ها و معاملات سیاسی در باره ایران آگاه شوند و توجه داشته باشند که چگونه بیگانگان برای استقرار و استمرار منافع سیاسی و اقتصادی خود به گروه سازی و شخصیت سازی در میان ملت های ناآگاه دست می زنند. ادامه خواندن Continue reading

خط فقر در تهران، ۲ میلیون و ۳۰۰هزار تومان گفتگو با دکتر حسین راغفر اقتصاددان

به گزارش روزنامه شرق، در چند سال اخیر صحبت‌هایی درباره فقیرترشدن مردم ایران و ریزش طبقه متوسط رو به پایین به زیر خط فقر به گوش می‌رسد؛ سخنان نگران‏کننده‏ای که ما را بر آن داشت برای بررسی این مساله به سراغ دکتر حسین راغفر که درباره مساله فقر مطالعات گسترده‏ای را انجام داده است، برویم. ادامه خواندن Continue reading

اصقلابی بنام انقلاب و مروری بنام عبور /برزویه طبیب

برگرفته اخبار روز 

آدینه  ۲۷ تیر ۱٣۹٣ -  ۱٨ ژوئیه ۲۰۱۴

گویند ایرانیان قدیم به زرافه میگفتند شترگاوپلنگ، چرا که پوستی چون پلنگ، شاخی چون گاو، و گردنی چون شتر دارد. حکایت اصقلاب، چون ترکیب اصلاح و انقلاب، و تحول طلبی به مثابه ترکیبی از انقلابیگری و اصلاح طلبی، نیز، از این استعداد ترکیب مفاهیم ماهیتا متفاوت بر اساس شباهت ها و تفاوت های ظاهری، ناشی شده است. ادامه خواندن Continue reading

اسرائیل بشریت را تحقیر می کند /علی جلال

اسرائیل بشریت را تحقیر می کند
علی جلال
آهای انسانها !
آهای روشنفکران, دانش اندوختگان, وجدانهای بیدار جهان !
تا کی باید نظاره گر بود که یک حکومت در جهان و تنها یک حکومت, حکومت یک کشور ۶- ٧ ملیونی , اسرائیل!, هر وقت, هرجا, هر کس, هر شهر, هر کشوری را, خواست, بگیرد, بزند,بکشد , بمباران کند به “جرم” و “اتهامی” که تنها خود (و نه هیچ ارگان و نهاد دیگری در جهان), به آنها نسبت می دهد!
در ماه مقدس مردم, در ماه صلح, المپیک! المپیک فوتبال, در ماهی که همه ملتها اختلافات و تفاوتها را به کنار نهاده و بطور برابر و دوستانه در میدان ورزش باهم رقابت می کنند و جهانیان با شادی و سرور به تماشای آن مشغولند, آنگاه در نیمه های شب, زن و کودک آرمیده در بستر خویش را با بمب و توپ به خاک و خون بکشد. در سرزمینی با فشردگی جمعیتی کم نظیر درجهان, غزه (١/۶۵٧ ملیون نفر در ٣۶٠ کیلومتر مربع), ۱۵۰۰۰ خانه راویران کرده بیش از ٢٠٠ نفر را که بیشترشان, زن و کودک هستند, بکشد, و رسما اعلام کند که به هیچ دعوتی به “خویشتن داری” گوش نمیدهد! فراخوان آتش بس سازمان ملل(الف) را نمی پذیرد! فقط بمباران و بمباران و بمباران! می کند! تا کی باید انگلستان و فرانسه و حکومت آمریکا, از این “حکومت” حمایت بی چون و چرا بکنند؟ و بگویند که “هیچکس, هیچ نهاد و ارگان ملی و بین المللی و … حق ندارد به اسرائیل بگوید بالای چشم تو ابرو”؟!
ای انسانها! اسرائیل بشریت را تحقیر می کند !
تا کی باید نظاره گر بود ؟! تا کی این وضع می تواند ادامه یابد؟
پنج کشور, پنج ابرقدرت, پنج پیروز جنگ جهانی دوم, عضو همیشگی شورای امنیت سازمان ملل هستند و “چون باید” مسایل جهان را به تفاهم بین خود حل کنند,پس “برابر حقوقند, علیه هم نمی توانند قطعنامه بدهند پس حق وتو دارند”. اما سازمان ملل علیه ۶ کشور هرگز و هرگز نمی تواند قطعنامه صادر کند: پنج عضو دائمی شورای امنیت + اسرائیل! تنها یک حکومت در جهان است که خود پلیس , بازجو, قاضی و مجری حکم, علیه دیگران است. تنها یک حکومت! و آنهم اسرائیل است. انگلستان و فرانسه و حکومت آمریکا, با قدرت خود این “حق” اسرائیل را تضمین می کنند, حتی اگر اسرائیل به دولت آنها هم پرخاش و تندی و حتی توهین نماید(رفتار دولت ناتان یهو علیه دولت اوباما, و دخالت مستقیم در انتخابت ریاست جمهوری آمریکا علیه اوباما !
آی آدمها! اسرائیل بشریت را تحقیر می کند!
برخی می گویند: “چرا حماس را محکوم نمی کنید”؟ آری حماس را “محکوم” می کنیم ولی این حکومت! (اسرائیل), به لبنان هم حمله می کند!, حزب الله و لبنانی ها را هم “محکوم” می کنیم! به سوریه(۶), به عراق هم, حمله می کند! رفته در دل آفریقا! به سودان حمله می کند. به یک کشتی کوچک حاوی صرفا کمک های انسانی, برای ١/۶۵٧ ملیون مردم غزه که در محاصره این حکومت و محروم از نیازهای اولیه زندگی هستند, کشتی یی که کمک رسانان همه جای جهان و بویزه از همین اروپا و آمریکا آنرا راه انداخته اند, در آبهای بین المللی! حمله می کند, هفتاد امدادگر را لت وپار می کند، از آن میان دستکم یازده امدادگر بین المللی را می کشد! بعد می گوید آنها مسلح بوده اند و رسانه های “جامعه بین المللی هم طبق معمول به او “حق” می دهند!! آخرکه آنها مسلح بوده اند که چه بکنند؟؟! بیایند “اسرائیل از بین ببرند”!!؟. در مجمع عمومی مهمترین و معتبرترین سازمان جهانی, سازمان ملل, مجمعی که اصلا و اساسا برای صلح جهانی برپا شده, نخست وزیر این حکومت, مسولان حکومتی دیگر (جمهوری اسلامی) را مورد توهین قرار می دهد, این بجای خود, اما او درحضور سران کشورهای جهان که فقط به فقط برای تحکیم صلح جهانی گرد آمده اند, رسما و علنا اعلام می کند که جدا از مذاکرات ۵+١, اگر خود تشخیص دهد و هروقت خود شخص دهد به ایران حمله نظامی می کند. چه کسی نمی داند که ما (اپوزیسیون), جمهوری اسلامی را محکوم می کنیم؟ چه کسی نمی داند که اکثریت مردم ایران از رژیم اسلامی متنفرند؟! اما سخن بر سر مقصر بودن یا نبودن این و آن نیست, سخن بر سر ” محکوم کردن” این و آن نیست, سخن بر سر این است که چرا و تا کی باید انگلستان و فرانسه, آلمان و حکومت آمریکا, بزور و پشتیبانی مالی ,نظامی , دیپلماتیک و …., یک حکومت یک کشور ۶-٧ ملیونی را, یکه تاز جهان, زیرپا نهنده همه میثاقها و قوانین بین المللی(قطعنامه های سازمان ملل, کنوانسیون ژنو در مورد قواعد جنگ ودر خطر قرار ندادن غیر نظامیان, مصوبات کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل و …) و معاف دائمی, نه تنها از هر مجازاتی, بلکه معاف دایمی از هر توبیخ و کمترین محکومیتی, آری همان که گفته شد: “…بالای چشم تو ابرو”!!, بگردانند؟؟! بس است دیگر! قرن بیست ویکم هستیم, آهای انگلستان! آهای فرانسه, آلمان و حکومت آمریکا شرم کنید از این رفتار و کردار قرن ١٨ همی خود(نگاه کنید به سخنان آقای جان کری در محکوم کردن رفتار “قرن ١٨ همی” آقای پوتین, در رابطه با بحران اکراین). بس است! بشریت را تحقیر نکنید.
علیه آنچه می کنند بپا خیزیم , صدای اعتراض خود را بلند کنیم. مهم است که ادعا نامه خود را هر چه پربار تر کنیم:
اسرائیل و فلسطین:
سالها اسرائیل می گفت که سازمان آزادیبخش تروریست است, با آن مذاکره نمی کنیم. این سازمان تروریسم رامحکوم کرد و روند سیاسی را پیش برد. بعد اسرائیل گفت سازمان آزادیبخش در برنامه اش موجودیت اسرائیل را قبول ندارد, ما با آنها مذاکره نمی کنیم. این درست بود فلسطینیها و اعراب, اسرائیلی ها را, بیشتر، اروپائیان وامریکائیانی می دانستند که بعد از جنگ دوم بطور انبوه با کشتی …به سرزمین فلسطین آمدند(یا کوچانده شدند) … کوچندگان می گویند چون خدای آنان در کتاب آنان گفته که در فلانجا, فلان سرزمین مال آنان است پس این سرزمین فلسطین در اصل اسرائیل بوده و اصلا به اجداد آنان در تاریخ تعلق داشته و ….؛اما سازمان آزادیبخش و همه کشورهای عربی از این نظر در گذشتند و اسرائیل را قبول کردند. ولی باز اسرائیل حاضر به مذاکره نشد تا اینکه پس انقلاب ایران, فلسطینیان برای اولین بار دست به مقاومت و اعتراض توده ای زدند(انتفاضه) اسرائیل با خشونت تمام با آنان برخورد کرد اما از عقب راندشان آن ناتوان ماند پس حزب کارگر اسرئیل با کمک آمریکا به قدرت رسید …قرارداد صلح اسلو, امضاء شد. راستگرایان اسرائیل نخست وزیر خود را که این قرارداد را امضاء کرده بود ترور کردند. بحران بالاگرفت. حزب لیکود به قدرت باز گشت. آریل شارون کسی که رسما با قرارداد اسلو مخالف بود روی کار آمد. در یک عمل آشکارا تحریک آمیز به درون مسجدالاقصی رفت. درگیری شروع شد. انتفاضه دوم… باز گشت نیروهای نظامی اسرائیل به سرزمین هایی که پس از” اسلو” از آن بیرون آمده بودند. محاصره محل زندگی عرفات. اسرائیل گفت عرفات مانع اصلی است تا عرفات هست مذاکره نمی کند. اسرئیل و غرب تلویحا می گفتند: “محمود عباس بهترین است”. عرفات به “آن شکل” مرد. محمود عباس جای او آمد. اسرائیل گام جدی پیش ننهاد. در یک انتخابات دمکراتیک در فلسطین, حماس برنده شد. اسرائیل گفت چون حماس پیروز شده, پس با فلسطینیان مذاکره نمی کند. اختلاف بین فلسطینیان بروز کرد. در ٢٠٠٧, حماس در غزه مستقر شد, سازمان آزادیبخش در رام الله. حالا اسرائیل می گفت چون فلسطینیان یکپا رچه نیستند و بین خود اختلاف دارند, پس نمی شود مذاکره کرد, زیرا اگر با محمود عباس توافق کنیم, حماس که ازان جداست, نمی پذیرد. در ٢٠٠٨ اسرئیل به غزه حمله کرد بیلان کشته ها: ۴ اسراییلی, صد برابر آن، ۴١۴ فلسطینی. ٢٠٠٩اسرائیل به غزه حمله کرد, بیلان: ٩ کشته اسراییلی, صد برابر آن, تقریبا ٨٩٠ کشه فلسطینی. ٢٠١٠ حمله به کشتی امدادرسانی به غزه . ٢٠١٢, حمله اسرائیل به غزه و کشتن نزدیک به هزار نفر از فلسطینیان , که بیشتر آن زنان و کودکان بودند. سال ٢٠٠٨ آقای اوباما, رییس جمهور آمریکا می شود او نشان می دهد که بین ریاست جمهوری های آمریکا یکی از بهترین هاست,و ا صولا صلح طلب است. او تلاش های زیادی برای کشاندن اسرائیل به پا ی میز مذاکره بعمل آورد. اما همه دنیا تقریبا می دانند که حزب لیکود, ناتان یاهو,حقوق فلسطینی ها را به رسمیت نمی شناسد. محور اصلی مذاکرات صلح, قرداد صلح اسلو, بیرون رفتن اسرائیل از سرزمین های اشغالی اعراب, تضمین امنیت اسرائیل و … می باشد, اما حکومت اسرائیل, این سرزمین ها به آباء اجداد یهودیان, طبق نوشته کتاب دینی یهودیان, می داند و آنها را به خاک خود ضمیمه کرده, مجلس اسرئیل در اینباره قانون تصویب نموده است. دولت اسرائیل اعلام کرده که همواره به خانه سازی در این سرزمین ها ادامه می دهد. دولت اوباما خواهان صلح است.
اکنون نزدیک به ده سال است که تمام کشورهای “عربی” به رهبری عربستان تصویب کرده اند که در صورت بیرون رفتن اسرئیل از سرزمین های اشغالی همه کشورهای “عربی” با اسرائیل روابط عادی بر قرار کرده و امنیت آن کشور را تضمین می کنند. سازمان ملل و دولت آمریکا اعلام کرده اند که خانه سازی های اسرائیل در سرزمینهای اشغالی غیرقانونی است. چگونه می شود حین مذاکره با فلسطینی ها با خانه سازی در زمین های آنان پروسه اشغال را ادامه داد, دراین صورت مذاکره می کنید بر روی “چه”؟!. هر انسان عاقلی اینرا می فهمد. اسرائیل می گوید ما مذاکره می کنیم که فلسطینیان و اعراب و جهان , “اسرائیل” را به عنوان “دولت یهود”, به رسمیت بشناسد. امنیت آن را در مرزهای کنونی(یعنی به اضافه سرزمین های اشغالی), منهای قطعات کوچک و پراکنده از هم, که فلسطینی نشین خواهند بود. معنی این سخنان چیست؟,
نخست اینکه “معلوم” نیست که حکومتهای اسرئیل واقعا چه می خواهند, همان طور که در بالا گفته شد آنها اول می گفتند علت عدم مذاکره, تروریست بودن سازمان آزادیبخش است, بعد که خواستشان پذیرفته شد چیز دیگری گفتند و …؛ همه خواستهایشان پذیرفته شد. آنان خود تقریبا هیچ نپذیرفتند, سرانجام گفتند تا عرفات هست نمیشود! او برود، محمود عباس بیاید. این “ننر”, “عزیز دردانه! غرب” اکنون نه تنها از فلسطینیها می خواهد که وجود خود به عنوان یک ملت رانفی کنند, سرزمینهای خودرا به اسرائیل واگذارند. بلکه اعرا ب و غیر یهودیانی که از زمان برپایی اسرئیل (١٩۴٨) خاکشان, اسرائیل نامیده شده , بپذیرند که اگرهم آنها در انتخابات ها شرکت داده شوند اما “حکومت” همواره از آن یهودیان است و…
آقای جیمی کارتر, که در دهه هفتاد میلادی رییس جمهوری آمریکا بود, هفت سال پیش کتابی نوشت, بنام ” فلسطین صلح و نه آپارتاید”. جان کری وزیر خارجه آمریکا, درماه آوریل امسال گفته است: ” اگر صلح پذیرفته نشود, اسرائیل به کشوری با نظام آپارتاید تبدیل می شود”. آری پاسخ خواستهای حکومت اسرائیل مشخص است .
هر وقت شخص باراک اوباما ,شخصیتهای مهم حکومت آمریکا را به عنوان نماینده ویژ ه خود, برای راه اندازی مذاکرات صلح , به اسرائیل,به ملاقات مقامات اسرائیل می فرستد. در حین حضوراین نماینده در پایتخت اسرائیل, دولت آن کشور,مجوز ساختن انبوهی دیگر واحد مسکونی در خاک فلسطینی ها را صا در می کند(۲الف) . دلایل و شواهد آشکاری وجود دارد که حکومت اسرائیل نیازی به گفتگو برای صلح نمی بیند. برای آنان “زور آنان” برای دستیابی به اهدافشان کافی است. زوری که انگلیس و فراسه و حکومت آمریکا در اختیار اسرائیل گذاشته و می گذارند.
اما بدیهی است که اسرائیل به لحاظ دیپلماتیک, ترجیح می دهد؛ “گناه” را به گردن این و آن بیاندازد. از نظر من گروههایی مانند حماس و جهاد اسلامی ارتجاعی هستند و ممکن است که بین آنان کسانی نیز تحریکاتی علیه صلح و علیه “مذاکره”, بکنند اما حقیقت بالاتر, این است که, این سرزمین انهاست, که نزدیک به پنجاه سال, است که اشغال شده, حقیقت این است که غزه در محاصره قرار دارد. ارتجاعی بودن فلان گروه, حق( و وظیفه ) دفاع از میهن را ازاو سلب نمی کند. اسرئیل از حضور هر نا ظر بین ا لمللی و بطور مشخص ناظران سازمان ملل, و حتی روزنامه نگران مستقل در منطقه جلوگیری می کند. در این چنین وضعیتی این تنها اسرئیل است که “سخن” می گوید رسانه های کشورهای پشتیبان اصلی اسرائیل(رسانه های “جامعه جهانی”!) از جهانیان می خواهند که : “گفته ها و ادعاهای اسرائیل” را “حقیقت” بدانند. پس کشف حقیقت دشوار می شود باید “آن” را از خلال گفته های این “رسانه ها” بیرون کشید. من اخبار و منابع پایه سخنانم را در زیر آورده ام , دراینجا خلاصه آنچه رادر این روزها گذشته ، شرح می دهم:
در ماه آوریل امسال سازمان آزادیبخش فلسطین و حماس مذاکرات تشکیل دولت وحدت ملی را آغاز می کنند, اسرائیل که تاکنون دوپارچگی فلسطینیان را “بهانه” عدم مذاکره می کرد, بهانه جدیدی سازکرد, اسرائیل اعلام کرد ” حماس تروریست است, موجودیت اسرائیل را قبول ندارد, با دولتی که حماس عضو آن است مذاکره نمی کنیم “(۲ و۳) سازمان آزادیبخش اعلام نمود که توافق با حماس برپایه پذیرش موجودیت اسرائیل و نفی خشونت است و در دولت جدد هم هیچ عضو حماس, شرکت ندارد(۱ و ۴). اسرائیل قبول نکرد. دولت اسرائیل اعلام کرد که تا این ائتلاف است , او مذاکره را تحریم می کند(۲و۳) (گرچه اسرائیل عملا مذاکره را قطع کرده بود). دولت ائتلافی در روزهای اول ژوئن تشکیل شد سازمان ملل, آمریکا, فرانسه, دولت ائتلاف فلسطین را تایید کردند. اسرائیل آمریکا را “خائن” نامید و گفت به “تلافی جویی صهیونستی علیه جامعه جهانی دست میزند و آن اینکه ٣٣٠٠ واحد مسکونی در سرزمین های اشغالی می سازد “(۴) نزدیک به پس از یکهفته, در میانه ژوئن, اسرائیل اعلام کرد سه نوجوان اسراییلی ربوده شده اند. در جستجوی این سه اسراییلی طی پانزده روز اسرائیل ۴١٨ فلسطینی را به اتهام “تروریسم” دستگیر کرد(۷). در اول ژوئیه اسرائیل اعلام کرد که جسد سه جوان راپیدا کرده و میداند که این حماس است که آنها را ربوده و کشته است. حماس بلافاصله این اتهام را تکذیب کرد. تا کنون هم اسرائیل گزارش کالبد شکافی این سه جوان کشته شده را منتشر نکرده. با پیدا شدن این اجساد, کابینه اسرائیل هر روز یک یا دوجلسه گذاشت و قول داد که انتقام “کشته” شدن آنها را از حماس بگیرد. ارتش اسرائیل بلافاصه به ٣٠ (سی) نقطه از غزه حمله کرد, گفت که همه آن نقاط مراکز نظامی حماس بوده اند(۸ و۹).در فردای این روز, دوم ژوئیه جسد یک نوجوان فلسطینی, بنام محمد ابو خضیر در بیت المقدس غربی پیدا شد. پلیس اسرائیل گفت انگیزه قتل را نمی داند, نزدیکان محمد آبوخضیر گفته اند که در نیمروز, به چشم خود دیده اند که سرنشینان یک اتومبیل اورا به زور به درون اتوموبیل خود بردند. حکومت اسرائیل جسد را به خانواده نمی دهد. ناتان یاهو به اسرائیلی ها پیام داد که انتقام گیری را به دولت واگذار کنند(۱۰).دراین روز و روز بعد بمباران غزه ادامه داده شد و ده ها نقطه آن بمباران گردید. دستکم ده فلسطینی کشته شدند. روزهای بعد, تا امروز, بمبارانهای غزه شدیدتر و شدیدتر میشود ٣-۴ روز پس از آغاز بمبارانهای شدید غزه, اسرائیل اعلام می کند که علت این عملیات! “موشک پرانی حماس” است ومی خواهد به بمباران و لشکرکشی ادامه دهد تا حماس را داغان کند. در حدود هشتم ژوئیه “لیبر من ” وزیر خارجه نتانیاهو و رهبر حزب “اسرائیل خانه ما”, اعلام می کند به دلیل عدم قاطعیت ناتان یاهو در حمله به غزه (یا للعجب!), اتحاد خود با حزب او(لیکود) را می گسلد.
ملاحضات: نخست اینکه اسرائیل از وحدت فلسطینی ها ناراحت است, آنرا سبب نیرومند شدنشان می داند , دوم اینکه بمبارانها به بهانه کشته شدن سه اسراییلی شروع شد, و تا چند روز حرفی از موشکهای حماس نبود. سوم اینکه اینجانب نیز مانند بسیآری دیگر, کشته شدن سه “نوجوان” اسراییلی را محکوم می کنم . اما یاد آوری می کنیم اقلا یکی از آنها ١٩سال داشت, این سه اسرائیلی هرسه “طلبه” بودند, در کرانه غربی کشته شدند اینجا سرزمین اشغال شده است, در هیچ خبری هم ندیدم که گفته شده باشد که آنها “شهر خود” دچاراین حادثه شده اند . کرانه باختری نزدیک به پنجاه سال است که دراشغال حکومت اسرائیل قرار دارد و امنیت آن مانند تل آویو, کاملا بدست اسرائیل است, اینکه حماس در آنجا کسانی را برباید بعد در همانجا بکشد, پذیرشش دشوار است, بویزه وقتی اسرائیل بلا فاصله ۴١٨ فلسطینی را به اتهام تروریسم دستگیر می کند, یعنی اینکه اسرائیل “تروریستهای”! فلسطینی را خوب می شناسد, پس برای “تروریست” های حماس بسیار سخت خواهد بود که از غزه به کرانه باختری بیایند و سه اسراییلی راربوده و بکشند و برگردند(این چه هدفی است که باید برای آن چنین نقشه سخت و پر خطری کشید!) وانگهی تابحال از بین این همه دستگیر شدگان هیچکدام به اینکار اقرار نکرده اند. نه من ونه هیچکس, از مردم دیگر نقاط جهان, این سه “طلبه” را نمی شناسیم, آنها بنا به اصل برائت, انسانهای بی آزاری بوده اند. اما وقتی همه ساکنین غزه (١/۶۵٧ ملیون آدم) مظنون به تروریسم می شوند نمی توان یاد آوری نکرد که ازقضا طلبه های اسرئیل, “راست” ترین گرایش های “پان یهودیسم” را نمایندگی میکنند, روزنامه راستگرا و کاملا طرفدار اسرئیل, فیگارو, در فرانسه, به تاریخ ٠٨/٠٧/٢٠١۴, چنین نوشت ” گروه های نژادپرست وضد عرب, و راستگرای افراطی اسرائیل, از چند ماه پیش, در کرانه غربی و شهرک نشین ها مشغول فعالیتهای شدید ضد عربی هستند”.
محمد حسین ابو خضیر را، ۱۶ ساله را ربودند، شکنجه کردند و زنده زنده آتش زدند
در مورد جوان فلسطینی, محمد حسین ابو خضیر, باید گفت که اولا او واقعا “نوجوان” بوده است, یعنی تنها ١۶سال داشت, او در سرزمین مادری خود, در سرزمین آباء اجدادی خود, در میهنی که هیچکس در مورد تعلق آن به او تردید ندارد(جز شاید نژاد پرستان اسرائیل) زندگی میکرد او در کنار خانه خودربوده شد(درقسمت شرقی بیت المقدس) . شاهدان عینی می گویند به چشم خود دیده اند که اورا ربوده و بزور سوار اتومبیل سفید رنگی کردند(۱۱). در این مورد, هیچکس نمیتواند هیچ ظنی, در پاکی و بی گناهی این واقعا “نوجوان”, داشته باشد واما آنچه قتل اورا قطعا “جنایت علیه بشریت”, می کند, ورسانه های “جامعه جهانی”! بسیار می کوشند که آنرا سا نسور کنند, این است که که این نوجوان را، (در منطفه غربی بیت المقدس، منطقه اسرائیلی)، اول شکنجه کرده سپس زنده زنده آتش زده اند, فاشیست ها خون اورا نریختند! اورا زنده زنده آتش زدند! ایستادند و خندان سوختن اورا نگریستند. این مساله را دادستان کل دولت خود مختار فلسطین(دولت محمود عباس) اعلام کرده است. اما روزنامه فیگارو(٠٨/٠٧/٢٠١۴) نیز دقیقا نوشته است که “محمد حسین ابو خضیر…رازنده زنده آتش زده اند”. حکومت اسرائیل میگوید شش اسرائیلی رادستگیر کرده که سه نفرشان به کشتن محمد ابوخضیر اعترف کرده اند.
آری این فقط جیمی کارتر و یا جان کری نیستند که در باره “آپارتاید” در اسرائیل هشدار می دهند. سالهاست که نیروهای پیشرو در جهان “نژاد پرستی اسرائیل” را محکوم می کنند. فاشیسم در اسرائیل حقیقت دارد. برای اینجانب بین عمل فاشیست هایی که با نقشه قبلی, محمد خضیر ١۶ساله را صرفا به دلیل فلسطینی بودنش شکنجه کرده وسپس زنده زنده آتش می زنند و عمل حکومت اسرئیل, که رسما اعلام می کند که برای انتقام گیری از کشته شدن سه طلبه اسراییلی, به فلسطینیان حمله میکند(۹ و ۱۰). صدها زن و کودک فلسطینی را با بیرحمی و سفاکی تمام به خاک و خون می کشد, و تازه وزیر خارجه اش رسما اعلام می کند که در اعتراض به عدم کفایت شدت بمباران فلسطینیها , انشعاب می کند, تفاوت چندانی نیست، یاد آوری می کنم که ناتان یاهوئ خودشخصا ازمحکوم کردن جنایت صورت گرفته علیه محمد خضیر،خودداری کرده است. باید فریاد زد که حکومت اسرائیل فاشیستی است. روشنفکران و تحصیلکردگان اسراییلی در برخاستن علیه این فاشیسم مسئولیت درجه اول دارند, جهان اغماض احتمالی آنان رانخواهد بخشید.
آیا آنچه علیه فلسطینیان می گذرد متهم دیگری هم دارد ؟
آری ! دوتای دیگر: جمهوری اسلامی و اتحادیه عرب
جمهوری اسلامی
خلاصه : (می کوشم در نوشته ای دیگر به این موضوع بیشتر بپردازم)همه بیا دا رند, طی این سالها “فلسطین خواهی” رژیم جمهوری اسلامی وتحریکات آن علیه اسرائیل را. اما امروز دراین حمله اسرا ئیل, به هنگام افطارو سحور, به مردم غزه, همه شان!: ازامام (سیدعلی)! تا امامان جمعه، از سردار تا شریعتمدار(کیهان) و اصلاح طلبها, همه در کش و قوس ” کرشمه های قهرمانانه! ” آقا! دم فروبسته اند. سکوت درمورد کشتار زنان و کودکان فلسطینی ها در ماه رمضان شاید تنها نکته ای باشد که همه جناح ها از “اصولگرا” تا “اصلاح طلب” روی آن و”حدت” دارند(بدیهی است که سکوت اینها بهتر از حرف زدنشان است). خلاصه اینکه جمهوری اسلامی اولا تفرقه را بین فلسطینیان دامن زد( و می زند) دوم اینکه همه سرکردگان آن رسما و بارها اعلام کرده بودند که رژیم اسلامی رسما در جنگهای غزه شرکت داشته وبه گروههای فلسطینی موشکهایی می دهد, که از سپر دفاعی اسرائیل, می گذرد و شهرهای یهودی نشین را درهم می کوبد. وزیر دفاع این رزیم همین ۴ماه پیش رسما اعلام کرد که جنگ افزارهای حماس ١٠٠٠(هزار) برابر آنچه که تا بحال دیده شده می باشد!(۱۴ و۱۵ و۱۶). یا جمهوری اسلامی ادعا هایش درست است دراین صورت تا بحال چه کسی, در حال جنگ, میزان و توان سلاح های خود را فاش کرده است؟. ویانه این ادعاهای جمهوری اسلامی دروغ است. که در هرصورت یک هدف دارد: توجیه بمبارانهای اسرائیل و تجویز بمبارانهای بیشتر علیه فلسطینیان بی دفاع. رسانه های “جامعه جهانی”! می گویند تا بحال حماس ۶٠٠موشک فرستاده. وزیر دفاع جمهوری اسلامی می گوید ١٠٠٠ برابر این درنزد حماس است. اسرائیل به استناد سخنان “دشمن” خود(رژیم اسلامی), در مجامع جهانی اعلام می کند که حماس اقلا ١٠٠٠ ضربدر ۶٠٠= ششصد هزار موشک در غزه پنهان کرده ! این یعنی مجوز بمباران همه خانه های غزه.
برای دفاع از جان مردم غزه ما می کوشیم به جهانیان بگوییم: “جمهوری اسلامی از روی حماقت و نفهمی این مزخرفات را گفته” اماچه کسی قبول می کند ؟ حقیقت این است که با روی کار آمدن جمهوری اسلامی, یک ملیون مسلمان در جنگ با عراق کشته شدند، شیعیان درپاکستان و عراق مورد کشتار بسیار قرار گرفتند. مسلمانان دچار جنگهای دا خلی شدند. و فلسطینیان در درون دچار تفرقه و از سوی اسرائیل مورد کشتارقرار گرفند.
اتحادیه عرب در بیشتر دوران حیات خود , مجمعی از شیوخ وسران ارتجاعی بود که اصولا بر ضد منافع ملت عرب اقدام کرده و می کنند.ضمن اینکه همواره در آن حکومت های مستقل و ملی نیز بوده اند که اقلیت می باشند. در راس این اتحادیه اکنون عربستان و قطر و … قرار گرفته اند. این اتحادیه در رویدادهای سوریه, آشکارا با هر امکان صلح و مذاکره در آن کشور به طرز فتنه انگیزانه ای مخالفت کرد. این اتحادیه, دراین سه سال, بد تر از هر”دشمن مردم سوریه”, آگاهانه و تعمدانه علیه هستی و بودو نبودمردم سوریه اقدام کرد. این اتحادیه بطرز هیستریکی جنگ را در سوریه بر افروخت و بر آن دامن زد و می زند. این اتحادیه فاسد در این کشتارمردم فلسطین به دست اسرائیل تا کنون سکوت کرده . حقیقت آن است که سران این اتحادیه برجا ماندن پایه های حکومت خود را در اتحاد با اسرائیل میسر می دانند.
علی جلال ١۵/٠٧/٢٠١۴
زیرنوشت :
http://www.un.org/apps/newsFr/storyF.asp?NewsID=32965#.U8e0I0AdQis الف
١)- آوریل ٢٠١۴ سازمان آزادیبخش فلسطین و حماس, بر پایه به رسمیت شناختن اسرائیل و تعهد به عدم خشونت, ائتلاف می کنند (١- رسانه دولتی صدای بین المللی فرانسه ). >
٢ -الف ٠٩/٠۴/٢٠١۴, اسرائیل دستور ساختن ٧٠٠ واحد مسکونی در بیت المقدس شرقی را صدر کرد درحالیکه جان کری, برای پیشبرد مذاکرات صلح به بیت المقدس رفته بود.(٢- – بنگاه خبر پراکنی انگلیس, دولتی)

٢-) – ٢۵/٠۴/٠٢٠١۴ : ناتانیاهو می گوید: “هم پیمانی سازمان آزادیبخش با حماس, صلح با اسرائیل را ناممکن می کند… اسرائیل اعلام کرد که گفتگوهای صلح را متوقف می کند”(٢- – بنگاه …).)
٣)- ٠۶/٠۶/٢٠١۴ : “مدیر کل وزارت خارجه اسرائیل گفت “تا زمانی که دولت وحدت ملی فلسطین برقرار است , بهیچوجه با فلسطینی ها مذاکره نخواهیم کرد, این امری واضح است (٣- رادیوی اروپای آزاد, وابسته به کنگره آمریکا)…)
۴)- ٠۵/٠۶/٢٠١۴ :روزنامه لیبراسیون چاپ فرانسه(هوادار اسرائیل): پنجشنبه, ٧٢ ساعت پس از سوگند دولت وحدت ملی فلسطین, وزیر مسکن دولت اسرائیل که از حزب “خانه یهود ” است, یکبار اعلام کرد که ١۵٠٠ واحد مسکونی, در کرانه غربی و بیت المقدس شرقی میسازیم و ساعتی بعد اعلام کرد که افزون براین ١٨٠٠ واحد مسکونی دیگر نیز می سازیم, وزیر مزبور گفت “این عمل نوعی تلافی جویی صهیونیستی علیه جامعه بین المللی است” این درحالی است که دولت وحدت ملی فلسطین هیچ عضو حماس ندارد. امریکا , سازمان ملل و فرانسه اعلام کرده اند که با نخست وزیر جدید فلسطین همکاری می کنند.
اسرائیل گفت : “آمریکا خیانت می کند
۵)-٠۶/٠۶/٢٠١۴ : سازمان ملل, از این خانه سازی های اسرائیل در سرزمین اشغالی ابراز نگرانی عمیق کرد. دولت باراک اوباما این شهرک سازی ها را نامشروع نامید (٣- رادیوی اروپای…))
۶)- ٢٣/٠۶/٢٠١۴: وزارت خارجه سوریه طی نامه رسم به شورای امنیت به تجاوز نظامی اسرئیل به خاک آن کشور, با پیج هواپیمای بمب افکن و توپخانه, کشتن ۴ سرباز سوری و زخمی کردن ٩ نفر دیگر, اعتراض کرد(٢- – بنگاه ..).)
٧)- ٢٩/٠۶/٢٠١۴:در پی جستجوی سه نوجوان اسراییلی گم شده , اسرئیل تا کنون ۴١٨ فلسطینی را (چهار صد و هجده !) به اتهام “تروریسم”! دستگیر کرده است(٢- – بنگاه …) )
٨)- ٠١/٠٧/٢٠١۴جسد سه “نوجوان” اسراییلی گم شده در کرانه غربی پیداشد. گزارش پزشکی قانونی در باره مرگ این سه “نوجوان” منتشر نشد. اسرائیل حماس را مسئول کشته شدن آنان اعلام کرد. حماس این اتهام را رد کرد. ارتش اسرائیل به ٣٠ (سی) نقطه درغزه حمله کرده , این سی نقطه مراکز نظامی حماس بوده اند(٢- – بنگاه … ))
٩)- ٠٢/٠٧/٢٠١۴ از هنگام پیداشدن جنازه سه اسراییلی, کابینه اسرائیل دو بار تشکیل جلسه داد, ناتان یاهو قول داده که به حماس حمله کند. ارتش اسرائیل دیشب ده ها نقطه از غزه را بمباران کرد.(٢…))
١٠)- ٠٢/٠٧/٢٠١۴ جسد سوخته شده یک جوان فلسطینی, بنام محمد حسین ابو خضیردر بیت المقدس پیدا شده, پلیس اسرائیل می گوید انگیزه قتل را نمی دانیم. ناتان یاهودر پیام خود به اسراییلی ها گفته : “انتقام جویی را به دولت واگذار کنید.(٢..))
١١)- شاهدان ربوده شدن محمد ابو خضیر گفته اند که سه نفر او را در بیت المقدس شرقی به زور به داخل یک خودرو سفید رنگ کردند. > چند ساعت بعد، پلیس بدن نیم سوخته او را در یک منطقه جنگلی در حاشیه بیت المقدس غربی، که منطقه یهودی نشین شهر است، پیدا کرد. آثار خشونت و بدرفتاری فیزیکی بر بخش‌هایی از بدن او که نسوخته بود، کاملا مشخص بود.(بنگاه سخن پراکنی انگلیس. (
١٢)– ٠٣/٠٧/٢١٠۴در حملات هوایی اسرائیل به غزه دستکم ١٠(ده) فلسطینی کشته شدند.(بنگاه سخن پراکنی انگلیس. (

١٣)- ٣/٠٧/٢٠١۴نزدیکان محمد ابو خضیر, نوجوان مقتول فلسطینی می گویند که خو د دیده اند که اورا بزورربوده به درون یک خودرو کشیدند. تشییع جنازه این نوجوان به تعویق افتاده است. پدر او می گوید که به مدت ٨ ساعت توسط پلیس بازداشت بوده تا تحت فشار ‘اقرار کند’ که به عقیده او فرزندش توسط یهودیانی که به دنبال انتقام‌گیری بودند، کشته نشده است. .(بنگاه سخن پراکنی انگلیس. (

١۴)– سه شنبه ۷ آذر ۱۳۹۱ :بازی در تیم گرگ ها ! (یادداشت روز) حسین شریعتمداری : چندماه قبل رهبر معظم انقلاب طی سخنانی به صراحت و برای اولین بار اعلام کردند که جمهوری اسلامی ایران در جنگ ۳۳ روزه و ۲۲روزه حزب الله و حماس با اسرائیل دخالت داشته است…رهبران جهاد اسلامی فلسطین، حماس و حزب الله لبنان با صراحت اعلام کرده اند که تسلیحات مورد نیاز خود در رویارویی با رژیم صهیونیستی را جمهوری اسلامی ایران در اختیار نیروهای مقاومت قرار داده است …از جمله اخبار رسما اعلام شده در این ماجرا، آن که؛ کمک ها و حمایت های تسلیحاتی و آموزشی جمهوری اسلامی ایران به نیروهای مقاومت از چند سال قبل آغاز شده بود…اما نکته مورد نظر در این یادداشت شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران»! است که فتنه گران در روز قدس سال ۸۸ سر داده بودند …نه غزه، نه لبنان»! یعنی دقیقا همان نقطه ایده آل اسرائیل….حمایت از جنبش های مقاومت در لبنان و فلسطین، دفاع از جمهوری اسلامی ایران نیز هست…و بالاخره، اکنون که ماجرای حمایت تسلیحاتی و آموزشی و سیاسی جمهوری اسلامی ایران از جنبش های مقاومت لبنان و فلسطین آشکار شده است به آسانی می توان فهمید که شعار «نه غزه نه لبنان» و سکوت سران و عوامل فتنه در مقابل اظهارات نتانیاهو و شیمون پرز و … از کجا آب می خورده است!
١۵)- ۹۲/۱۲/۲۴ – سردار دهقان در پاسخ به سؤال دیگر خبرنگار فارس درباره توان موشکی مقاومت فلسطین در برابر تجاوزات اخیر رژیم صهیونیستی گفت: توان عملیاتی مقاومت در برابر رژیم صهیونیستی هزار برابر چیزی است که تاکنون انجام شده و با این محاسبه می‌توان قدرت پاسخگویی موشکی مقاومت را فهمید.
١۶)- کیهان ٠٧/٠٩/١٣٩١ سردارسید ,جزایری معاون ستادکل نیروهای مسلح رژیم ” گنبد آهنین که پس از نفوذ پهپاد حزب الله به عمق سرزمین های اشغالی ترک برداشته بود، با ناکارآمدی برابر موشک های مقاومت اسلامی فرو ریخت او جنگ ۸ روزه غزه و شکست ذلت بار رژیم صهیونیستی و حامیان غربی و عربی آن در این جنگ را مورد تحلیل قرار داد و گفت موازنه قدرت به نفع مقاومت تغییر کرد…(شرایط) اجازه تغییر موازنه قدرت در منطقه را به نفع غرب و صهیونیست ها نخواهد داد…وی اظهارداشت: زنگ مرگ رژیم صهیونیستی به صدا در آمده است”.

اوکراین: خیزشی مردمی در سایه‌ی روسیه‌ی پوتین / کوین اندرسن / ترجمه فرزانه راجی


چکیده: اوکراین خیزشی مردمی را با تضادهایی جدی، از جمله حضور ناسیونالیسم دست راستی و گرایش به نولیبرالیسم، تجربه کرده‌است. از آن زمان اوکراین مورد تهدید روسیه‌ی پوتین بوده است، که بیش از هر چیز از خیزشی مشابه در مسکو می‌ترسد.

قیام اوکراین و پیامدهای آن، هم از نظر ذهنی و هم از نظر عینی، یکی از مهم‌ترین رویدادهای سال گذشته را رقم ‌زد. از نظر ذهنی، قیام خلاقیتِ توده‌های در جنبش و شکنندگی نهایی قدرت دولتی را نشان داد، حتی زمانی که یک دستگاه پلیس سرکوبگر آن را دربرگرفته و از حمایت یک متحد خارجی امپریالیست برخوردار است. از نظر عینی به مرحله‌ای از رقابت درون امپریالیستی رسیده ‌است که دست‌ِکم پیام‌دهنده‌ی پایان شعار نخ‌نمای«نظم نوین جهانی»ِ ساخته و پرداخته‌ی ایالات متحده درپی فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱ است.

قیام میدان استقلال و تناقض‌های آن
در زمستان ۱۴-۲۰۱۳ صدها هزار تن از اوکراینی‌ها در سرنگونی حکومت خودکامه‌ی طرفدار روسیه‌ی حاکم بر خود، بر ناملایمات بسیاری چیره شدند. در مجموع همان‌گونه که نویسنده‌ی انسان‌باور ِ مارکسیست، ریچارد ابرنتی عنوان می‌کند، اوکراین «خیزشی مردمی با تضاد‌های جدی» را تجربه کرده است. (در تفسیری بر «اوکراین، کودتا یا انقلاب؟» نوشته‌ی ریچارد گریمن، بین‌الملل مارکسیست ـ اومانیست، ۲۳/۳/۲۰۱۴)
سرنگونی حکومت طرفدار روسیه‌ی ویکتور یانوکویچ مستلزم اعتراضات خیابانی گسترده‌ی بیش از ۸۰۰۰۰۰ نفر و تسخیر میدان مرکزی کیف طی هفته‌های پایانی زمستان بود. به رغم تلاش‌های روسیه‌ی ولادیمیر پوتین در حمایت از یانوکویچ، از طریق پرداخت میلیاردها دلار وام و سرکوب پلیس که بیش از ۱۰۰ کشته به‌بار آورد، در نهایت رژیم سقوط کرد. پلیس ناپدید شد، ارتش جانب مردم را گرفت و یانوکویچ از ترس جانش گریخت.
با این‌که انقلاب نارنجی ۵-۲۰۰۴ را که ازاهداف مشابهی حمایت می‌کرد، دو سیاست‌مدار نولیبرال رهبری کردند، خیزش ۱۴-۲۰۱۳ تقریباً بدون رهبر بود. این به گونه‌ای نشان دهنده‌ی بلوغ جنبش دموکراتیک ۱۴-۲۰۱۳ بود. این خیزش نتیجه‌ی سرخوردگی‌عمومی از نتایج انقلاب نارنجی بود که نه الیگارشی فاسد حاکم بر اقتصاد را مهار کرد و نه استانداردهای زندگی را ارتقا داد.
اما خیزش میدان تضاد‌های متعددی را به نمایش گذاشت. یکی از آن‌ها ظهور گروه‌های دست‌راستی افراطی در میان اعتراض‌کنندگان بود. با این‌که این گروه‌ها اقلیت کوچکی را درون جنبش تشکیل می‌دادند، اما کاملاً سازماندهی شده و برای جنگ خیابانی آماده بودند. با وجود این‌که تصور خیزش به عنوان پدیده‌ای فاشیستی یا ارتجاعی زاده‌ی خیال‌پردازی‌های تبلیغاتی دولت روسیه بود، معنایش این نیست که ظهور راست افراطی به عنوان یک گرایش و با تعدادی هوادار خطری جدی برای اوکراین محسوب نمی‌شود.
تضاد دوم در درون جنبش، که بخش عمده‌ای از دستور کار آن را به خود اختصاص داد، پیوستن به اتحادیه‌ی اروپا و به دنبال آن دریافت یک بسته‌ی وام چند میلیارد دلاری بود. امیدهایی واهی در این مورد ابراز شد که گویا اوکراینی‌ها به‌زودی می‌توانند بدون ویزا به اتحادیه‌ی اروپا سفر کنند. کیفیت اقدامات ریاضتی که اتحادیه‌ی اروپا و سایر بنگاه‌های بین‌المللی وام‌دهنده در قبال وام‌ها خواستار شدند، مهم‌تر از همه کاهش دستمزدها و مستمری‌ها و افزایش قیمت کالاهای اساسی، دست‌ِ کم گرفته شده‌اند. این در کشوری اتفاق می‌افتد که پس از دهه‌ها دوستی با سرمایه‌داری، هم اکنون در یک قدمی فروپاشی اقتصادی قرار دارد، جایی که براساس یک برآورد، یاکونوویچ فقط بین سال‌های ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۴، هفتاد میلیارد دلار اختلاس کرده است. این واقعیت که طبقه‌‌ی کارگر با شعارهای خود ظاهر نشد، به اضافه‌ی ضعف چپ، به این معنا بود که خیزش فاقد ابعاد ِ اجتماعی ـ اقتصادی، چه رسد به ابعاد ضد سرمایه‌داری، بود.
ولادیمیر آیزشنکو، روشنفکر چپ‌گرای اوکراینی، به برخی از این نوع محدودیت‌ها و مخاطرات اشاره کرده‌ است: «این به معنای آغاز تغییر نظام‌مند دموکراتیک، یا این که حکومت جدید به گونه‌ای قصد دارد ریشه‌ی فساد فراگیر در اوکراین، یعنی فقر و نابرابری، را به چالش بگیرد، نیست. علاوه براین احتمال دارد با گذاشتن سنگینی بار بحران اقتصادی، نه بر دوش الیگارشی ثروتمند اوکراین بلکه بر دوش فقرای اوکراین، تنها به مشکلات دامن بزند.» (اوکراین یک انقلاب واقعی انجام نداده است، صرفا تغییری در نخبگان صورت گرفته است.»
سومین تضاد مربوط به شکل ِ تنگ‌نظرانه‌ی ناسیونالیسم اوکراینی است که بر بخش عمده‌ی خیزش غالب شده است. بنابراین به مجرد سقوط یانوکویچ از قدرت ، پارلمان که به اپوزیسیون پیوسته بود، به لغو قانون زبان که زبان روسی را به عنوان یک زبان ملی هم‌تراز با زبان اوکراینی قرارداده بود، رأی داد. اگرچه این اقدام به خاطر حق وتوی رئیس جمهور وقت هرگز اجرا نشد، خسارات سیاسی عظیمی درپی داشت و ابزار تبلیغاتی قدرتمندی در اختیار پوتین قرار داد. علاوه براین، بسیاری از اوکراینی‌های شرق به‌حق می‌ترسیدند که سیاست‌های نولیبرالیِ آن‌هایی که در کیف به قدرت می‌رسند، ناحیه‌ی صنعتی دونباس را در رقابت با واردات کالاهای صنعتی ارزان‌تر خارجی قرار دهد که نتیجه‌اش اخراج‌های دسته‌جمعی است. برای اطمینان خاطر دادن به آن‌ها در این مورد مطلقا کاری انجام نشد.
به رغم این تضاد‌ها قیام اوکراین به طور کلی رویدادی مثبت بود، رویدادی که هم‌زمان قدرت و خلاقیت یک جنبش توده‌ای علیه حکومت استبدادی را نشان داد. این رویداد نه تنها اوکراین، بلکه روسیه را به‌سختی تکان داد و همچنین رژیم‌هایی بسیار دور در خاورمیانه را نگران کرد. [...]
روسیه‌ی پوتین: ترس بزرگ و امپریالیسم پیر
در روسیه‌ی پوتین نخستین واکنش ترس از یک میدان استقلال در مسکو بود. همان‌طور که روزنامه‌نگار بریتانیایی جمیز مک نوشت: «ترس بزرگ پوتین این است که مردم ِ اوکراین در آینده‌ای بهتر، الهام بخش ِ اتحادی کاملاً متفاوت با برادران شرقی اسلاو خود در کنار مرزش باشند ـ دلیلی رایج برای قیامی مردمی علیه او و سایررهبرانی از این دست. انقلاب در میدان ِ نیزالژنوستی ـ میدان استقلال در زبان اوکراینی ـ درعین حال محتمل‌ترین سناریو برای سقوط خود اوست»
خیزش اوکراین از نظر عینی، با درگیر کردن روسیه، اتحادیه‌ی اروپا و امریکا، باعث برانگیختن یک بحران سیاسی/نظامی اروپایی و احتمالاً جهانی شده است. بعد از این‌که پوتین با خشونت علیه اوکراین جدید موضع گرفت، ترس از یک جنگ سرد ِ تازه، حتی در برخی از محافل ابراز شد.امری که اگر اتفاق بیفتد می‌تواند ضربه‌ی بزرگی به چپ جهانی باشد، زیرا حضور ِ دستگاه نظامی امنیتی را همه‌جا تقویت خواهد کرده واز امریکا تا اتحادیه‌ی اروپا تا خودِ روسیه‌ی پوتین، به رشد این تصور مجال بیشتری می‌دهد که: «منتقدان داخلی و مخالفان ابزارهایِ دشمن خارجی‌اند»
پوتین بلافاصله برای الحاق کریمه اقدام کرد، منطقه‌ای که روسیه سال‌ها مدعی‌اش بود و دارای یکی از مهم‌ترین پایگاه‌های دریایی‌روسیه ‌است؛ دیگر بخش‌های شرقی و جنوبی اوکراین، که دارای تعداد زیادی روسی زبان هستند، در صورت عدم الحاق فوری به روسیه، در معرض خطر بی‌ثباتی قرار دارند. کریمه اکثریتی از روسی‌زبان‌ها دارد که بسیاری‌شان به عکس آن‌هایی که در سایر بخش‌های اوکراین هستند، بیش‌تر به دولت روسیه وفاداری نشان داده‌اند تا به دولت اوکراین. پوتین تسلط ِ خود را با دستور به نیروهای روسی برای در دست گرفتن قدرت در کریمه تدارک دید، و بخش‌های بزرگی از جمعیت استان، هم اوکراینی زبان‌ها (۲۴ درصد) و هم تاتار‌ها(۱۲ درصد) را که به شدت با طرح او مخالف بودند، مورد تهدید قرار داد. نیروهای مسلح پوتین با سرعت برق و به شکل مخفیانه، با همراهی سرویس‌های امنیتی متحدان محلی‌شان رفراندومی برپا کردند. سپس با عملیاتی مخفیانه مردم محلی را مرعوب کردند و آن را به سبک اتحاد جماهیر شوروی با اکثریت ۹۷ درصدی در طی چند روز به تصویب رساندند و طی چند روز روسیه رسما کریمه را به خود محلق کرد. پوتین ممکن است سناریویی مشابه را در اوکراین شرقی دنبال کند.
در داخل روسیه، اپوزیسیون با برپایی یک تظاهرات قدرتمند ِ۵۰ هزار نفری در آستانه‌ی رفراندوم کریمه، در۱۵ مارس، اعتبار خود را نجات داد. شعارها شامل «دست‌ها از اوکراین کوتاه» و «نه به جنگ» بود. یک تظاهرات مخالف بسیار کوچک‌تری با شعارهای «هیچ میدانِ استقلالی در مسکو نخواهد بود» رخ داد. (لوموند ۱۶/۳/۲۰۱۴). این شعار ممکن است در حال حاضر صحت داشته باشد، اما شبح میدان مطمئنا در تعقیب پوتین خواهد بود. حتی اگر وطن‌پرستی وی موقتا میزان محبوبیت‌اش را بالا ببرد.
روسیه به طور تلویحی نشان داده که ممکن است سعی کند سایر بخش‌های اوکراین شرقی، نظیر شهر صنعتی دونتسک را تجزیه کند. این مناطق دارای تعداد زیادی روسی‌زبان است، اما جماعت اوکراینی زبان آن بسیار بیشتر از کریمه است. مانند مورد کریمه، امریکا و اتحادیه‌ی اروپا،درصورت اقدام روسیه به چنین عملی، کریمه را تهدید به تحریم کردند، با این‌که هیچ کمکی به جز پیشنهاد وام‌های اقتصادی به اوکراین انجام نداده‌اند.
با این‌که احتمال دارد که پوتین به اوکراین شرقی حمله خواهد کرد، همان‌قدر هم احتمال دارد که پوتین به‌سادگی اجازه دهد تا دراوکراین، از طریق ایجاد انسداد اقتصادی و عدم تعادل آن از طریق نگهداری یک نیروی نظامی بزرگ در مرز، مجازات شود. دو تاریخی که باید به آن توجه کرد اول ماه مه، روز جهانی کارگر، و ۹ مه، روز پیروزی در جنگ جهانی دوم است. حتی قبل از تنش‌های اخیر، این دو تعطیلی با درگیری‌های‌ بین روس‌زبان‌ها و اوکراینی‌زبان‌ها، که اغلب تاریخ را به شکل‌های متفاوتی می‌بینند، مشخص شده بود. مهم‌تر از همه روسیه نمی‌خواهد که انتخابات برنامه‌ریزی‌شده‌ی سراسری اوکراین در ۲۵ مه با آرامش پیش‌ برود، زیرا تمامی پیش‌بینی‌ها حاکی از شکست کامل احزاب طرفدار روسیه است.
از نظر سیاست‌های امپریالیستی جهانی، پوتین به‌خوبی آگاه است که امپریالیسم امریکا با بیش از یک دهه جنگ‌های مصیبت‌بار فرسوده شده است و در موقعیتی نیست که هیچ نوع واکنش نظامی در جایی مثل اوکراین نشان دهد،کشوری که به آن هرگز و در هیچ موردی تضمین‌های امنیتی نداده است. بدین معنا اوکراین در قبال روسیه در موقعیتی مشابه امریکای لاتین در مقابل امپریالیسم امریکاست، با این تفاوت مهم که امروزه روسیه هرچند قدرتمندتر از دهه‌ی است اما امروز در بهترین حالت فقط یک قدرت منطقه‌ای است.
در زمینه‌ی خطر یک جنگ سرد جدید، برخی استدلال می‌کنند که روابط اقتصادی نزدیک ِ کنونی بین روسیه و غرب از یک جنگ سردِ واقعی پیش‌گیری می‌کند. درست است که برای مثال، روسیه یک‌سوم گاز طبیعی اتحادیه‌ی اروپا را تأمین می‌کند، و در عین حال همچون یک آهن‌ربا صادرات اتحادیه‌ی اروپا را جذب می‌کند. اما قبل از جنگ جهانی اول نیز دراروپا پیوندهای عمیق اقتصادی بین قدرت‌های رقیب برقرار بود که بسیاری، از جمله سوسیال رفرمیست‌ها را به این اشتباه انداخت که مانع یک جنگ اروپایی خواهد شد.
امیدواریم این‌گونه باشد، اما آن‌چه روشن است این است که عصر «نظم نوین جهانی» که نتیجه‌ی فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بود به سرآمده است.
حتی بدون یک جنگ سردِ جدید هم، در بحبوحه‌ی عمیق‌ترین و طولانی‌ترین بحران اقتصادی از زمان رکود بزرگ، به‌یقین درد و رنج اقتصادی در سراسر اروپا و فراسوی آن عمیق‌تر خواهد شد. اتحادیه‌ی اروپا هم اکنون نیز پیه‌ی مشکلاتِ انتقال گاز طبیعی از روسیه را به تن خود مالیده است؛ درحالی که روسیه از اثرات تحریم‌های اقتصادی از جانب امریکا و اتحادیه‌ی اروپا می‌ترسد. علاوه براین تهدید محضِ قطعِ تولیداتِ کشاورزی اوکراین، حلقه‌ای مهم در زنجیره‌ی ذخیره‌ی جهانی، باعث شده تا قیمت جهانی گندم از پاییز گذشته تا ۲۵ درصد بالا برود. ( لارنس گیرارد، «La crise ukrainienne alimente la hassue de cours de ble er du mais,» لوموند ۱۵/۳/۲۰۱۴(.

نمودهای رقابت بیناامپریالیستی
پوتین و مدافعانش، و همین‌طور نخبگان مکتب ِ «واقع‌گرای» ِ روابط بین‌الملل اغلب اشاره می‌کنند که ناتو، در نقض آشکار تضمین‌های داده شده به رهبران روسیه به هنگام فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، از سال ۱۹۹۱ به درون بیشتر مناطق اروپای شرقی و بالتیک رخنه کرده است. تردیدی نیست که رفتار ناتو در این مورد حقیقتاً روشی امپریالیستی بوده است، و با سوء استفاده از ضعف رقیب سابقش، به شکل تجاوزی پنهانی تخم بدگمانی نسبت به دولت روسیه را می‌پراکند.
اما این انتقادها از امریکا و امپریالیسم غرب به‌ندرت اشاره می‌کنند که پوتین نیز تضمین‌هایش را در سال ۱۹۹۴، هنگامی که همراه با امریکا و بریتانیا یادداشت بوداپست را امضا کرد، نقض کرده است. در آن توافق‌ سه قدرت متعهد شدند به تمامیت ارضی اوکراین، به ازای موافقت اوکراین با کنارگذاشتن زرادخانه‌ی هسته‌ای خود که در آن زمان در جهان رتبه سوم را داشت، احترام بگذارند. اوکراین سال ۱۹۹۶ این کار را انجام داد و این کشور به یکی از معدود کشورهای جهان که سلاح‌ هسته‌ای را رها کرده‌اند، بدل شد.
بنابراین الحاق اجباری کریمه به روسیه در ماه مارس و تهدید علیه اوکراین شرقی، به همان اندازه‌ی‌ توسعه‌طلبی ناتو در دهه‌ی ۱۹۹۰ نوعی توسعه‌طلبی امپریالیستی محسوب می‌شود. برای همین است که الحاق کریمه از طرف سازمان ملل متحد به‌شدت محکوم شد؛ جایی که روسیه خود را تقریباً به همان اندازه که معمولا اسرائیل خود را منزوی حس می‌کند، منزوی یافت.
ملغمه‌ی پوتین از نواستالینیسم و پان اسلاویسم
ما مارکسیست‌های انسان‌‌باور قویا در کنار مردم اوکراین و نیروهای دموکراتیک داخل روسیه ایستاده‌ایم. رژیم پوتین حامی یک ایدئولوژی نواستالینیستی است که به سقوط اتحاد جماهیر شوروی به عنوان یک تراژدی نگاه می‌کند. تعفن برخاسته از شوونیسم روسی و پروژه‌های جهان‌بینی‌ای که پوتین به نمایش می‌گذارد، شامل عناصری از روایت‌های قدیمی‌تر پان اسلاویستی تزاری نیز هست، به‌ویژه اندیشه‌ی «حفاظت کردن» از اقلیت‌های روسی خارج از کشور. نمونه‌ی متأخر در صربستان است که چنین سیاست الحاقی‌ای توانست در رژیم میلوسویچ به «پاکسازی قومی»، تجاوز گروهی و قتل، و سایر سیاست‌های کشتارجمعی، همه به نام «حفاظت از» اقلیت‌های صرب در بوسنی و کرواسی انجامید.
ترکیب غریب پوتین از نئاستالینیسم و پان اسلاویسم در میزان ارادتش به الکساندر سولژنیتسین مرتجع ِ اسلاووفیل نمایان است، ولو آن‌که برای رژیم استالین که او را زندانی کرد ابراز دلتنگی می‌کند. (البته پوتین طرفدار تمام عیار ِ نظام اتحاد جماهیر شوروی نیست، چرا که اواجازه‌ی مالکیت بخشی از وسایل تولید را به الیگارشی خصوصی سرمایه‌داری داده است، ولو تحت کنترل شدید باند سابق‌‌ِ ک.گ. ب‌ که احاطه‌اش کرده و سهم پرمنفعتی برای خود برمی‌دارند.)
همانطور که روزنامه‌نگار امریکایی دیوید رمنیک اشاره کرده است، سولژنیتسین در مقاله‌ای که در ۱۹۹۰ هنگام فروپاشی اتحاد شوروی منتشر کرد، به‌شدت با استقلال یا حتی خودمختاری اوکراین مخالفت می‌کرد: «ما توان اداره‌ی یک امپراتوری را نداریم!» {سولژنیتسین} نوشت: «بگذارید به آن بی‌اعتنا باشیم. دارد ما را خرد می‌کند، فرسوده‌مان می‌کند و به نابودی‌مان شتاب می‌بخشد.» لیتوانی، لتونی و استونی همراه با جمهوری‌های قفقاز می‌توانستند راه خود را بروند. اما او درباره‌ی مسئله‌ی اوکراین نظر دیگری داشت. وی توضیح داد که روسیه باید در مرکز یک «اتحادیه‌ی روسی» باشد که‌اوکراین جزء لاینفک آن است.» آن «اتحادیه» قرار بود شامل روسیه، بلاروس و اوکراین باشد («Putin’s Pique نیویورکر ۱۷/۳/۲۰۱۴)
آن‌طور که رمنیک نیز گزارش کرده است پوتین نیز به نوبه‌ی خود یک دهه قبل به رییس جمهور امریکا، جرج دبلیو بوش گفت: «جرج تو باید بفهمی. اوکراین حتی یک کشور هم نیست« («Putin’s Pique»). پوتین این نظر را در ۱۲ مارس ِ امسال وقتی به مصطفی زملِف (Dzhemelev)، یکی از رهبران اقلیت کریمه‌ای تاتار در کریمه تلفن زد، مورد تأیید قرار داد. پوتین ظاهرا سعی می‌کرد تاتارها را مطمئن کند که قرار نیست تحت حاکمیت روسیه، به شکلی که در اتحاد شوروی آزار می‌شدند، آزار ببینند. اما زملِف حیرت زده گزارش داد پوتین همچنین اشاره کرده است که استقلال ۱۹۹۱ اوکراین از روسیه فاقد اعتبار است:
« من به پوتین گفتم که مهم‌ترین موضوع تمامیت ارضی کشور ماست، زیرا نقض آن نقض توافقنامه‌ای است که توسط کشورهای متعهد ـ امریکا، بریتانیا و روسیه در ۱۹۹۴ در ازای چشم‌پوشی ما از سلاح‌های هسته‌ای ـ امضا شده است. من پیامدهای احتمالی را درصورت نقض آن بیان کردم، از جمله این واقعیت که دیگر کسی به چنین روش‌هایی برای حل‌وفصل مسایل اطمینان نخواهد کرد، و هرکشوری که توانایی مالی داشته باشد قصد به دست آوردن سلاح‌های هسته‌ای خود را خواهد کرد و اوکراین هم استثنا نخواهد بود. بعد از صحبت درباره‌ی این موضوع ـ تمامیت ارضی اوکراین ـ پوتین به این موضوع اشاره کرد که اعلام استقلال اوکراین با ضوابطی که برای تشریفات خروج از ساختار اتحاد جماهیر شوروی تعیین شده بود کاملا همخوانی نداشت.» (« خروج نه کاملا مشروع اوکراین از اتحاد جماهیر شوروی،» ( QHA-Crimean News Agency, 13/3/2014)؛ همچنین نگاه کنید به سیلوی کافمن: «Apres la Crimee un autre monde» (لوموند ۱۷/۳/۲۰۱۴)
اوکراین در آیینه‌ی تاریخ
در انقلاب ۱۹۱۷ لنین در حمایت از حق استقلال اوکراین، تمام عقاید این چنینی را به باد انتقاد گرفت: «اگر فنلاند، لهستان یا اوکراین از روسیه جدا شوند اصلا اتفاق بدی نیست. چه اشکالی دارد؟ هرکس که چنین بگوید شووینیست است. باید دیوانه بود که سیاست ِ تزار نیکلا را ادامه داد. مگر نروژ از سوئد جدا نشد؟ الکساندر اول و ناپلئون یک بار کشورهایی را معاوضه کردند، تزار یک بار لهستان را معامله کرد. آیا می‌خواهیم این سیاست تزار را ادامه دهیم؟ این انکار تاکتیک‌های انترناسیونالیسم است؛ این بدترین شکل شووینیسم است. جدایی فنلاند چه اشکالی دارد؟… پرولتاریا نمی‌تواند زور به کار ببرد؛ زیرا نباید مانع کسب آزادی به دست مردم شود. فقط زمانی که انقلاب سوسیالیستی به یک واقعیت، و نه صرفا یک روش، بدل شد شعار «مرگ بر تمامی مرزها» شعار درستی است. آن‌گاه ما خواهیم گفت: رفقا، به ما بپیوندید…» (سخنرانی درباره‌ی مسئله‌ی ملی، کنفرانس سراسری حزب سوسیال دموکرات روسیه ـ بلشویک سراسری روسیه ۲۹ آوریل (۱۲ مه) ۱۹۱۷٫
دراینجا بی‌تردید منظور لنین، درهمراهی با تفکر تقریبا تمامی مارکسیست‌های انقلابی آن زمان، انقلاب جهانی سوسیالیستی بود. «سوسیالیسم در یک کشور» دروغی با پیامدهای وحشتناک بود که استالین اختراع کرد.
لنین در ۱۹۲۲ در بستر مرگ، در تلاشی نافرجام برای تغییر مسیر اتحادجماهیر شوروی جدید، تلاش کرد شووینیست روسی، استالین را برکنار کند. تراژدی انقلاب ۱۹۱۷، انقلابی که به عکس خود یعنی دولت سرمایه‌داری تمامیت‌خواه بدل شد، امروزه هم روسیه و هم اوکراین را آزار می‌دهد. اوکراین تحت حاکمیت استالین از سرنوشتی حتی بدتر از سایر سرزمین‌های اتحاد شوروی رنج می‌برد. همانطور که رایا دونایفسکایا اشاره می‌کند درطی موج اشتراکی کردن اجباری ۳۲-۱۹۲۹، «دهقانان در مقاومت خود در برابر اشتراکی کردن، چنان کشتار وسیعی از حیوانات انجام دادند که روسیه تا امروز هم از آن خلاصی نیافته… حجم ویرانی در روستاها به قدری بود که برداشت غلات از ۵/۸۳ میلیون تن در ۱۹۳۰ به ۷۰ میلیون در سال ۱۹۳۱ رسید. برنامه‌ریزان هرگز قحطی سال‌های ۳۳-۱۹۲۳ را تصدیق نکردند.» او با مقایسه‌ی سرعت سرسام‌آور انباشت سرمایه توسط استالین در این دوره تحت حاکمیت سرمایه‌داری دولتی، با شرح مارکس درباره‌ی سلب مالکیت از دهقانان در آغاز سرمایه‌داری انگلستان، تذکر می‌دهد که «استالین بسیار ظالم‌تر بود زیرا ما در دوره‌ی سرمایه‌داری دولتی زندگی می‌کنیم» (مارکسیسم و آزادی صفحات ۲۱۶ و ۲۱۷). اوکراین که کانون اصلی قحطی استالینی بود، در این دوره متحمل تقریبا چهار میلیون کشته شد؛ دوره‌ای که امروز اوکراینی‌ها آن را هولودومور (نابودی براثر گرسنگی) می‌نامند و اکنون همه جا به عنوان مصداقی از کشتار دسته‌جمعی تلقی می‌شود.
یک دهه بعد، اوکراین تحت اشغال به‌شدت بی‌رحمانه‌ی نازی‌ها قرارداشت، که طی آن هولوکاست درصد عظیمی از یهودی‌ها را با کشتن نزدیک به یک میلیون نفر قتل عام کرد. میلیون‌ها اوکراینی غیریهودی نیز زندگی‌شان را از دست دادند. با این‌که برخی از اوکراینی‌های غیریهودی به جنبش مقاومت ضد نازی پیوستند، دیگران آشکارا با نازی‌ها همکاری می‌کردند، و افراد دیگری هم به گروه‌های ناسیونالیستی پیوستند که گه گاه با نازی‌ها همکاری می‌کردند. تا امروز هم میهن‌پرستان متعصب روسی ادعا دارند که مردم روسیه سهمی در همکاری با دشمن نداشته‌اند که دروغی آشکاراست.
بعد از جنگ و در توافق با این باور‌ استالینی که همه‌ی مردم یا انقلابی‌اند یا مرتجع، اتحاد شوروی برای همه‌ی گروه‌های قومی که تصور می‌شد همکاری‌های تجهیزاتی با نازی‌ها داشتند، تنبیهات گروهی وضع کرد. سرنوشت تاتارهای کریمه‌ای اینگونه بود؛ مردمی ترک‌زبان و مسلمان که از قرن پانزدهم در آن منطقه زندگی می‌کردند؛ و اکثریت جمعیت آن منطقه را تشکیل می‌دادند. در مه ۱۹۴۴ همه‌ی ۲۰۰ هزار تاتار کریمه را جمع‌آوری و هزاران مایل دورتر به آسیای مرکزی تبعید کردند. درطی جریان ِ تبعید نیمی از آن‌ها براثر سرما هلاک شدند. تاتارها تنها پس از آغاز روند فروپاشی اتحاد شوروی و استقرار اوکراین مستقل اجازه‌ یافتند به کریمه بازگردند. برای همین است که امروزه جامعه‌ی تاتار از یک اوکراین مستقل به‌شدت طرفداری می‌کند و از طرفداران الحاق به روسیه عمیقا هراسان است.

اکنون به کجا رهسپاریم؟
امروزه میراث هولناک قحطی و تبعید و اشغال و هولوکاست نازی بردوش اوکراین و منطقه سنگینی می‌کند، هم به عنوان یک خاطره و هم همچون نگرانی‌ نسبت به آینده. مواجهه با این میراث و اتخاذ موضعی حقیقتاً انقلابی، موضعی مستقل از روسیه‌ی پوتین و هم‌چنین مستقل از امریکا/اتحادیه‌ی اروپا، باید شامل نقدی با زمینه‌ی مارکسیستی و اومانیستی، و نه فقط بر سرمایه‌داری، بلکه همچنین برتمامی اشکال دولت‌سالار کمونیسم،از جمله کمونیسم لنین باشد.
با این حال میراث متأخر مردم اوکراین در بیش از دو دهه‌ی گذشته، به‌رغم تضادهای یادشده در بالا، نویدبخش آینده است. مردم اوکراین با دو خیزش دموکراتیک ِ مردمی در دهه‌ی گذشته، اشتیاق برای خودمختاری و دموکراسی مردمی را در وسیع‌ترین معنایش نشان داده‌اند. در سراسر دو دهه‌ی گذشته نیز مردم اوکراین کاملا در صلح زندگی کرده‌اند؛ در فضایی از مدارای نسبی برای اقلیت‌های قومی و مذهبی. علاوه براین چشم‌پوشی اوکراین از سلاح‌های هسته‌ای در دهه‌ی ۱۹۹۰ جنبه‌ی مثبت دیگری از تاریخ اخیر اوکراین را نشان می‌دهد.
در عین حال امروزه اوکراین با بحران عمیق ِ اقتصادی، سیاسی و فرهنگی روبرواست. برخی آغازگاه‌های دموکراتیک و انسان‌باورانه‌یِ شکننده و ضعیف در بحبوبه‌ی یک اقتصاد در حال فروپاشی و تهدید مداخله‌ی بیشتر روسیه درحال ظهوراست. به عنوان مارکسیست‌های انسان‌باور، باید از مردم اوکراین بیاموزیم و از مبارزه‌ی آنان برای دموکراسی و رهایی ملی حمایت کنیم، در عین این که هم‌زمان صادقانه به تضادها و موانعی که در مقابل آن‌ها وجود دارد، که برخی‌ از آن‌ها درون‌زا هستند، اشاره کنیم.
۲۰۱۴شانزدهم آوریل
مقاله‌ی بالا ترجمه‌ای است از:
Ukraine: Popular Uprising in the Shadow of Putin’s Russia – by Kevin Anderson

کوین اندرسن نویسنده‌ی لنین، هگل و مارکسیسم غربی: یک بررسی انتقادی (۱۹۹۵) و مارکس در حاشیه‌: قومیت، ملی‌گرایی و جوامع غیرغربی است

امنیت در اروپابدون روسیه و یا علیه روسیه امکان ناپذیر است سخنرانی رهبر چپ ها در مجلس فدرال آلمان درباره حوادث اکراین&ترجمه:اردشیر قلندری

امنیت در اروپا
بدون روسیه و یا علیه روسیه امکان ناپذیر است
سخنرانی رهبر چپ ها در مجلس فدرال آلمان درباره حوادث اکراین
ترجمه:اردشیر قلندری
منبع اخبار روز
آقای رئیس جمهور! خانمها و آقایان!
پوتین میخواهد بحران اکرائین را از طریق نظامی حل کند. او درک نمی کند که مشکلات انسانها را نمی توان با کمک سرباز و اسلحه حل کرد. همچنین مشکلات خود روسیه را نیز نمی توان بدین طریق حل کرد. نظر و رفتار او در این مورد نادرست است. ما آن را شدیدا محکوم می کنیم.
اما این همان روش وتفکری هست که غرب در رابطه با یوگسلاوی ، افغانستان،عراق و لیبی بکارگرفت. در شرایط فعلی تقابل منافع میان آمریکاوروسیه کلید خورده است. امااین تضاد منافع می تواند به عواقب مشابه ختم گردد. آمریکا در پی افزایش و حفظ حوزه نفوذ خود در جایی هست که هم اکنون از آن برخوردار است. و روسیه نیز در پی افزایش و حفظ حوزه نفوذ خود در جایی هست که هم اکنون از آن برخوردار است، به عنوان مثال در گرجستان، سوریه، اکراین . اگر بخواهیم سیاست پوتین را محکوم کنیم، باید نخست درک کنیم که چه چیزی باعث تشدید این مساله و رویارویی شده است.
در تمام مسائلی که ناتو و اتحادیه اورپا می توانستند دچار اشتباه شوند، اشتباه کرده اند. ما از گورباچف آغاز می کنیم. در سال ۱۹۹۰ گورباچف ساختمان “خانه مشترک اروپا”، انحلال ناتو، لغو پیمان ورشو و “سیستم مشترک امنیت” با روسیه را پیشنهاد کرد. ناتو این پیشنهاد را رد کرد. لغو پیمان ورشو آری، اما ناتو حفظ می شود. بدین سان از سازمان تامین امنیت ،همبستگی وهمکاری اروپا ، سازمان مداخله درست شد.
اشتباه دوم: هنگام وحدت آلمان وزارت امور خارجه آمریکا و گنشر وزیر امور خارجه وقت آلمان اعلان کردند که ناتو به سوی شرق گسترش نخواهد یافت، اما به این وعده عمل نشد و گسترش سریع ناتو به سمت روسیه آغاز گردید. وزیر دفاع وقت آمریکا رابرت هیس اعلان کرد، پذیرش عجولانه دول شرق اروپا در ترکیب ناتو اشتباهی بزرگ بوده، تلاش جهت عضویت اکراین به ناتو تحریکی جدی است. این گفته من نیست، گفته وزیر دفاع وقت آمریکاست.
اشتباه سوم: تصمیم به قرار دادن موشک ها در لهستان و چک. دولت روسیه اعلان کرد، این امر منافع ما را تحت تاثیر قرار می دهد. ما موافق نیستیم؛غرب توجهی به این مساله نکرد. موشکها به این کشورها فرستاده شدند. در مورد جنگ با یوگسلاوی؛ ناتو به کرات و بطور جدی قوانین بین المللی را زیرپا گذاشت. با این شرایط “شرودر” صدراعظم وقت آلمان موافقت نمود. صربستان به هیچ دولتی حمله نکرد، همچنین شورای امنیت سازمان ملل تصمیمی اتخاذ نکرده، اما ناتو به بمباران یوگسلاوی ادامه داد، که آلمان نیز برای نخستین بار پس از ۱۹۴۵ در آن شرکت کرد. شهروندان کووزووا به کمک رفراندوم امکان جدایی از صربستان را یافتند. من در آن زمان به شدت از نقض قوانین بین المللی انتقاد کردم و به شما گفتم که “با به رسمیت شناختن کووزووا شما جعبه پاندور را باز کردید”. اگر کووزووا حق استقلال بیابد، یعنی دیگران نیز می توانند از این حق برخوردار گردند. در آن زمان شما مرا سرزنش نمودید. این موضوع را جدی نگرفتید، برای اینکه خودرا فاتح جنگ سرد می دانستید و همه قوانین پیشین دیگر بی اثر گشته بود. باسکها می پرسند، چرا آنها نمی توانند در یک رفراندوم از اسپانیا جدا گردند. کاتالونها می پرسند، چرا آنها نمی توانند در یک رفراندوم از اسپانیا جدا گردند. پرواضع است که شهروندان کریمه نیز همین را می خواهند. اگر شما درشرایط فعلی قوانین بین الملل را زیر پا گذاشته اید، آیا لازم نیست قوانین بین المللی تازه ای ایجاد نمایید؟.
من بر این نظرم که جدایی کریمه درتضاد با قوانین بین المللی می باشد، همانطور که جدایی کووزووا در تضاد با قوانین بین الملل بود. من می دانستم که پوتین بر کووزووا تکیه خواهد کرد، و همین کار را نیز کرد. حالا شما خانم صدراعظم بگویید: “ولی این، موقعیت ویژه ای بود”.
کلودیا روت (از حزب سبزها) “ولی این واقعیت است!”
ممکن است. ولی شما فراموش می کنید. نقض حقوق بین الملل- نقض حقوق بین الملل است. خانم روت گرامی، از قاضی بپرسید، سرقت برای کارنیک، در مقابل سرقت برای یک امر غیر نیکو جنایت به حساب می آید. خواهند گفت، سرقت، سرقت است. این است مشکل ما. آقای استروک-وزیر دفاع وقت آلمان- در زمان خودش اعلان کرد: “ما باید از امنیت خود در کوه های هندوکش دفاع کنیم”. و اینک پوتین اعلان می کند: “ما باید از امنیت خود در کریمه دفاع کنیم”. آلمان در کوههای هندوکش دارای ناوگان نیست، و آلمان از لحاظ جغرافیایی فاصله زیادی با این کوهها دارد. علیرغم این، من می خواهم بگویم، هردو این اظهارات مطابق واقعیات نمی باشند. می خواهم این را نیز خاطرنشان سازم، اگر کسی که خودش قوانین بین الملل را نقض می کند، و روسیه را بابت نقض قوانین بین الملل سرزنس می نماید، چنین سرزنشهایی قانع کننده نیستند و ناکارآمد می باشند. اما این حقیقتی ایست که ما با آن سروکار داریم.
اوباما نیز همچون شما خانم صدراعظم، از استقلال و از تمامیت ارضی کشورها سخن می گوید. اما هردوی این اصول در صربستان، عراق، لیبی نقض شدند. غرب گمان می کند که می توان قوانین بین الملل را بخاطر اینکه جنگ سرد خاتمه یافته، نقض کرد و منافع روسیه و چین را در نظر نگرفت. روسیه، دوران یلتسین که بیشتر اوقات مست بود، کلا جدی گرفته نمی شد. اما وضعیت دگرگون گشته است. اینک شما بر قوانین بین الملل که در دروان جنگ سر تدوین شده، تکیه می کنید که خیلی دیر شده است. من طرفدار رعایت این اصول برای همه هستم. راه دیگری موجود نیست.
سپس طمع بر اکراین از سوی اتحادیه اروپا و روسیه افتاد. هر دو به یک صورت فکر و عمل کردند. “باروزو” رئیس کمیسیون اتحادیه اروپا گفت: “یا اتحاد گمرکی با روسیه، یا الحاق به ما!” ولی نگفت: هم این هم آن. و فقط یا این یا آن. پوتین گفت: ” یا الحاق با اتحادیه اروپا، یا با ما!” هردوطرف پیشنهاد انتخاب دادند. این اشتباه بزرگ دوطرف بود. هیچ یک از وزرای خارجه در جهت توافق با دولت روسیه تلاش نکردند، هیچ کس توجهی به نگرانیهای روسیه در مورد امنیت او نکرد.
روسیه نگران است که همکاری نزدیک اکراین با اتحادیه اروپا منجر به عضویت اکراین در ناتو خواهد شد. روسیه هرچه بیشتر خود را منزوی می بیند. علیرغم این، گمراه کردن اکراین همچنان ادامه یافت. اتحادیه اروپا و ناتو تاریخ روسیه و اکراین را درنظر نگرفتند. به اهمیت کریمه برای روسیه توجه نشد. جمعیت اکراین اینک تقسیم شده است. دراین مورد کسی فکر نکرد. این تقسیم بزرگ در زمان جنگ دوم جهانی پدید آمد. امروز این پدیده خود را بنمایش گذاشته است. شرق اکراین به روسیه متمایل است. غرب اکراین به اروپایی غربی. در شرایط فعلی حتی یک فعال سیاسی که بتواند بیانگرمنافع هر دو قسمت جمعیت اکراین باشد، وجود ندارد. این حقیقتی دردناک است.
ما سازمان امنیت و همکاری اروپا را داریم . در سالهای اخیر شما، آقای وزیرامور خارجه، عملا هیچ توجهی به آن نداشتید. تامین مالی این سازمانها هر سال کمتر می گردد، چراکه، طبق نظر شما نیازی به این سازمانها نیست. این یگانه سازمان اروپایی است که هم اکراین و هم روسیه عضو آن می باشند. بدین خاطر، ما باید از نو به این سازمان توجه کنیم، تامین مالی آن را افزایش دهیم، نه اینکه در باره منزوی کردن روسیه پرحرفی کنیم. حوداثی که در “میدان” روی داد، در میدان تک تیرانداز پیدا شد و بسیاری به هلاکت رسیدند. که اینک، باعث شایعات مختلفی گردیده است. در چنین اوضاعی بسیاری دروغ می گویند. ما پیشنهاد می کنیم یک کمیسیون بین المللی جهت بررسی موضوع تشکیل گردد. ما، و قبل از هرچیز ساکنان اکراین، حق دارند بدانند، در میدان چه اتفاقی افتاد و چه کسی مسئول است. من خوشحالم که شما، خانم صداعظم، از این پیشنهاد حمایت می کنید.
در میدان مبارزان زیادی پی دموکراسی بودند، در آنجا فاشیستها هم حضور داشتند. غرب چه مستقیم و غیر مستقیم در آنجا شرکت داشت. سپس وزیر امور خارجه شتاین مایر، وزارت امورخارجه فرانسه و لهستان با یانوکوویچ قرارداد امضاء نمودند. حالا شما، آقای وزیر امور خارجه، می گوید، این قرار داد در رابطه با فرار یانوکوویچ فاقد اعتبار شد. این طور نیست، مردم در میدان علیه این قرار داد رای داند. و شما، آقای وزیر امور خارجه که در میدان بودید، چرا از این قرار داد حمایت نکردید. و پس ازلغو آن توسط مجلس، یانوکوویچ کی یف را ترک نمود.
سپس در نشست پارلمان، جهت برکناری یانوکوویچ از سمت ریاست جمهوری ۷۲.٨٨% رای دادند. اما، در قانون اساسی آمده است، که مقدار رای باید ۷۵% باشد. در حال حاضر آقای Roetgen و دیگران می گویند: “اما، در زمان انقلاب مشکل بتوان پایبند قانون اساسی بود، چند درصد بیشتر یا کمتر “. پوتین نیز به همان قانون اساسی تکیه می کند و می گوید، که برای برکناری از سمت ریاست جمهوری آرا به اندازه کافی نبود. ونیز روی نامه یانوکوویچ تکیه می کند. گذشته از این، در جریان رای گیری در پارلمان همه جا نیروهای مسلح قرار داشتند. این دموکراسی نیست. در رفراندوم کریمه نیز در یکشنبه نیروهای مسلح همه جا هستند. و این هم دموکراسی نیست.
جالب اینکه، شما، خانم صدراعظم، می گویید، برگزاری رفراندوم مطابق قانون اساسی ممنوع می باشد. چه زمانی قانون اساسی دارای اعتبار وقدرت است؟. در رای گیری جهت برکناری رئیس جمهور دارای قدرت است ، اما در رفراندوم کریمه دارای اعتبار وقدرت نیست. شما باید مشخص نمائید، یا بطور کامل قانون اساسی اکراین را می پذیرید، یا بخشهایی از آن را که به نفع شماست؟ از چنین کاری من خشنود نیستم.
سپس دولت جدید [در اکراین] تاسیس شد، که توسط اوباما و اتحادیه اروپا و از جمله آلمان بلافاصله به رسمیت شناخته شد. خانم مرکل! همه وزرای دولت اکراین از معاون اول وزیر، وزیر دفاع، وزیرکشاورزی، وزیر مساله زیست محیطی، دادستان کل فاشیست هستند. رئیس شورای امنیت ملی، عضو- بنیانگزار حزب فاشیستی “سوابودا” (آزادی م.) است. فاشیست ها پست های مهم دریافت کرده و بر بخش امنیت کشور تسلط یافته اند. فاشیستها هرگز، پستهایی را که بدست آورده اند، داوطلبانه واگذار نکرده اند.
جا داشت دولت آلمان با درس آموزی از تاریخ ما این طرف را هم می دید. هنگامی که “هایدر” ازحزب آزادی اتریش پستی در دولت بدست آورد، ما تحریم را پیش گرفتیم. در رابطه با فاشیستهای اکراین ما هیچ کاری انجام نمی دهیم؟ حزب آزادی روابط تنگی با احزاب ملی آلمان و دیگر احزاب نازیست اروپا دارد. از صدر این حزب من یک نقل قولی را میخوانم، گوش بدهید که او چه می گوید، الگ تیانیبوک اعلان کرد: “اگراسلحه میخواهید!، باید با خوکهای روسی، با آلمانی ها، خوکهای اروپایی و با دیگر انسانهای پست ( Untermensch) بجنگید”. پایان نقل قول. من تکرار می کنم. این فرد گفت. اگر اسلحه می خواهید! ” باید با خوکهای روسی ، با آلمانی ها، با خوکهای اروپایی، و با دیگر انسانهای پست بجنگید”. پایان نقل قول. هم اکنون رفتار سوء دولت نسبت به یهودیان و چپ ها دیده می شود. و شما نمی خواهید علیه این سخنی بگویید؟ شما بازهم با افراد حزب آزادی مذاکره می کنید؟ به نظر من این یک رسوایی است.
حالا می خواهید اگر خواسته های شما انجام نشود، تحریمها را اعمال کنید. اما، این تحریم ها برای پوتین خوشایند نخواهد بود. این امر وضعیت را بدتر خواهد کرد. کسینجر، وزیر امور خارجه سابق آمریکا، زمانی که می گوید، اعمال تحریم ها نشانه وجود استراتژی نیست، بلکه نشانه عدم وجود آن است، حق دارد. این به موضوع پروازهواپیماها بر لهستان و کشورهای بالتیک نیز مربوط می گردد. همه اینها چه معنی میدهد؟.
حسابهای بانکی یانوکوویچ و هواداران او که پولهای سرقت رفته دولتی هستند، بسته شده اند. پرسش من این است ! آیا شما قبلا از این موضوع بی اطلاع بودید؟! پرسش دوم! با حسابهای میلیاردی دیگر الیگارشی، که مورد حمایت نیروهای دیگر در اکراین هستند چطور؟. چرا با حسابهای آنها شما کاری ندارید؟ چرا همه اینها یکطرفه است.
دیپلماسی، تنها راه در حال حاضر است. اولا؛ غرب باید منافع مشروع روسیه بر امنیت کریمه را چیزی که وزارت امور خارجه آمریکا کری موافق است برسمیت بشناسد. برای کریمه وضعیتی باید یافت که هم اکراین و هم روسیه و ما راضی باشیم. باید به روسیه تضمین داد که اکراین، عضو ناتو نخواهد شد. دوما؛ اکراین باید به حلقه ارتباط بین روسیه و اتحادیه اروپا تبدیل گردد. سوما؛ در اکراین پروسه آشتی میان غرب و شرق، از طریق واگذاری وضعیت فدراسیون یا کنفدراسیون و یا حتی وجود دو رئیس جمهور، ایجاد گردد. می خواهم عدم رضایت خود را به اتحادیه اروپا و ناتو بیان دارم ! که تا امروز هیچ رویکردی به روسیه ارائه نکرده اند. این را باید تغییر داد. امنیت در اروپا بدون روسیه و یا علیه روسیه امکان ناپذیر است. امنیت در اروپا تنها درهمکاری با روسیه ممکن می باشد. اگر روزگاری بر این بحران غلبه شود، در آنصورت حقوق بین الملل عاقبت دوباره توسط همه طرفین رعایت خواهد شد.

برگردان از متن روسی: اردشیر قلندری