اهمیت انتخابات ریاست جمهوری از نگاه رژیم / فریبرز رئیس دانا

برخی به صحنه کشاندنِ ابراهیم رییسی را نشان از خواست واقعی و برنامه ریزی بخشی از بدنه نظام برای ریاست جمهوری وی دانسته و عده ی به راه انداختنِ سیرکِ مضحکِ بد و بدتر را به دلیلِ نیاز حکومت برای کشاندنِ مردم پای صندوق های رای و مشروعیت بخشی به رژیم می دانند. ادامه خواندن Continue reading

زنده باد انتخابات آزاد! / ف. تابان

۱.
از همان نخستین ساعات روز رای گیری پرده ی آخر «انتخابات» به اجرا در می آید، حوالی شب به اوج می رسد و روز بعد به یک نمایش تمام عیار تبدیل می شود. خرد کردن مخالفین! جنگ تمام عیار صدا و سیما و رسانه های محافظه کار و اصلاح طلب علیه کسانی که معترض هستند، انتشار پی در پی عکس های صفوف طولانی رای دهندگان، هنرمندان و نویسندگانی که انگشت هایشان را جوهری کرده اند، زنان و دختران زیبایی که روسری هایشان بر روی شانه ها لغزیده و انگشت های بنفششان را به نشانه ی پیروزی بلند کرده اند… در خارج از کشور عکس های پناهندگان و تبعدیان در برابر سفارت خانه های جمهوری اسلامی که انگشت های جوهری خود را نمایش می دهند، مکمل این نمایش پرشکوه می شود. همه ی این نمایش ها یک پیام به مخالفین می فرستد: هیچ نیستید، جمهوری اسلامی در اوج قدرت و حماسه است. بعضی ها مهربانانه پیام می فرستند: «به مردم بپیوندید!»
رفتار ارتش پیروز با ملت مغلوب، ایلغار! به شکل امروزی و با خصوصیات دموکراسی ایرانی. نمونه ای که در هیچ جای دنیا نظیرش را شاید نتوان یافت. له کردن آن که از نظر عددی کمتر است.
در صفوف «ملت مغلوب» هم کسانی هستند که چنگ و دندان نشان می دهند، لگد می پراکنند و فحش می دهند – ناشایست و بسیار ناشایست – تجاوز به حق آزادانه انتخاب از هر دو سو!

۲.
لحظه ای هم تردید نداشته ام که مخالفان این انتخابات و «تحریمیون» قطعا شکست خواهند خورد. به آرایی بالای پنجاه درصد و حتی چهل درصد دست نخواهند یافت. این چنین وعده هایی برای کسانی که با وضعیت فعلی جامعه ی ایران آشنا باشند، سراب است. برای چپ ها مبارزه ی سیاسی هیچ وقت پیرو تز «هزینه – فایده» نبوده است. این اختراح اصلاح طلبان است. اگر قرار بود آن ها بر پایه ی «فایده» مبارزه کنند، این همه جان های پرشور را تقدیم نمی کردند. از هیچ شروع نمی کردند، در اقلیت نمی ماندند، در برابر طوفان نمی ایستادند.

ما بی کاندیداها، ما بی صداها شکست خوردیم. در مسابقه ای که از آن ما نبود و به رسمیتش نشناختیم. مبارزه برای «انتخابات آزاد» و تبدیل آن به یک گفتمان مورد پذیرش در جامعه – راه خود را از میان همین امواج و طوفان ها باز خواهد کرد. حتی اگر ۹۹ درصد مردم هم بگویند با همین انتخابات ضددموکراتیک بسازیم، من می گویم زنده باد آن یک درصدی که می گوید: زنده باد «انتخابات آزاد»!

انتخابات کنونی را نباید تحریم کرد / علی جلال

اگرتسلط خمینی بر ایران را ایلغار اول بنامیم, رییس جمهورکردن احمدی نژاد راباید ایلغاردوم  نامید. احمدی نژاد,دردامن جمهوری اسلامی, “سیاسی” شده بود. ادامه خواندن Continue reading

آیا با این متد بحث به “تشکل بزرگ چپ ایران” میتوان رسید؟ نقدی بر مطلبی تحت عنوان “به کجا چنین شتابان؟” وهاب انصاری – علی صمد

وهاب انصاری – علی صمد
آیا با این متد بحث به “تشکل بزرگ چپ ایران” میتوان رسید؟

منبع :اخبار روز
چهارشنبه ۱۲ خرداد ۱٣۹۵ – ۱ ژوئن ۲۰۱۶

رفیق محمد اعظمی مطلبی تحت عنوان “به کجا چنین شتابان؟” در پاسخ به اطلاعیه کمیته مرکزی سازمان اتحاد فداییان خلق ایران نوشته است. در بخش اول این مطلب حرفهای کلی درستی در نکوهش تقدس گرایی و منزه طلبی چپ ایران گفته است. اما در ادامه آنجایی که به مشخص میپردازد، متاسفانه خود گرفتار همان برخوردهایی میشود، که به نقد آنها پرداخته است. ادامه خواندن Continue reading

جنبش معلمان در بن بست یا تلاش برای رهیابی به اهداف؟ تریبونی برای زنان چپ

جنبش معلمان در بن بست یا تلاش برای رهیابی به اهداف؟

تریبونی برای زنان چپ

بی‌گمان یکی از چالش برانگیزترین بخش‌های مزدبگیر جوامع، در شرایط بحرانی کنونی، معلمان هستند. به هر سو که سر می‌چرخانیم، در فرانسه، آلمان، آمریکا، ترکیه، مصر و یونان، در کنار کارگران، دانشجویان و لشکر بیکاران، بی‌درنگ حضور پر رنگ و پر طنین اعتراضات معلمان توجه برانگیزاست. چرا؟

معلمان ازیک سو با دولت‌هایی مواجه‌ند که موظف به تأمین رفاه، بهداشت و دستمزد مناسب کارمندان خود هستند و از سوی دیگر بنا به شرایط کاریشان با انبوهی از دانش‌آموزان برخورد مستقیم دارند که به ناچار اندیشه‌شان درگیر شرایط حال و آینده آنان خواهد شد. این پیوستگی دو سویه (هم تأمین معاش شخصی وهم دغدغه زندگی دانش‌آموزانی که مدام در تعامل عاطفی با اوهستند) باعث می‌شود که درمواجه با فشارهای اقتصادی و نا به سامانی‌های اجتماعی بی‌درنگ پرچم عدالت‌خواهی را برپا کند.

حاکمیت به عنوان کارگزار بخش خصوصی، هر آینه با وضع قوانین و تصویب بودجه‌های به شدت ناعادلانه، خوش رقصی خود را به کارفرمایان سود جو اعلام می‌کند. در ایران، معلمان با این معضلات کاملا مأنوسند. پایین نگاه داشتن سطح دستمزدها و گسترش فاجعه‌بار خصوصی‌سازی آموزش وپرورش، در اقتصاد همسو با سرمایه‌داری جهانی، بدون تردید باید از سوی ساختار قدرت تضمین و اجرا گردد.

با درک این شرایط، معلمین چه اهدافی را می‌توانند تبیین کنند و مهمتر آن که با چه ابزارهایی توان تحقق حداقل‌ها را خواهند داشت؟

از نیمه دوم سال ۹۳ تا کنون جنبش معلمان، خیزش دیگری را تجربه می‌کند؛ از اوج‌گیری اعتراضات تا سرکوب و رکود.

در این سال تجمعات اعتراضی با برنامه‌ریزی هشیارانه و با وجود «مهر سکوت» بر لب، حاکمیت را چنان خشمگین کرد که تک تک سران کانون صنفی معلمان را که نقش مهمی در تشکل‌یابی صنفی معلمان داشتند، به بند کشید.

یکی از شگردهای نظام جمهوری اسلامی این است که برای تن ندادن به خواسته‌های کارگران، معلمان، پرستاران و سایر زحمتکشان به سرکوب روی می‌آورد و مانع تداوم هرگونه حرکت اعتراضی می‌شود تا نه تنها حافظ منافع خود باشد بلکه ناامیدی و یأس را بین اقشار گوناگون دامن بزند.

متاسفانه آنچه که در حال حاضر در کانون صنفی معلمان غالب شده، خط مشی طرفداران اصلاحات است که به اشکال مختلف سعی دارند با فعالیت‌های به اصطلاح مدنی اما لبریز از تضرع، در برابر حاکمیت، کار خود را پیش ببرند.

هواداران این طیف فعالیت خود را برای حمایت از اعتصاب کنندگان غذا به مسائل زیر معطوف کرده اند:

- روزه گرفتن برای توجه به اعتصاب غذای بهشتی و عبدی و نه دیگر اعتصابیون!!!

- تلفن و پیامک به نماینده های مجلس.

- نامه به رهبر

- التماس به بهشتی برای نوشیدن آب و نه محکوم کردن عاملان و بازجوهای وی.

بدین ترتیب مبارزه خود را برای آزادی معلمان دربند به این حد تقلیل داده‌اند. طبعاً این خط اصلاح طلب، تفرقه عمیقی را بین صفوف معلمین آگاه ایجاد کرده است.

در شرایطی که حاکمیت به جد در امر خصوصی‌سازی آموزش می‌کوشد تا بار وظایفش را بر دوش مردم بیندازد، در شرایطی که بودجه تخصیصی دولت برای آموزش و پرورش با صدهاهزار پرسنل و دانش آموز٢٨هزارو۶٩٠ میلیارد تومان است، بودجه صداوسیما ١٣٠٠میلیارد تومان، بودجه مجلس ۴٣٣ میلیارد تومان، نشر آثار امام ۵٩/۵ میلیارد تومان، مجمع تشخیص مصلحت نظام ۶٧/٨ میلیارد تومان و… است، در شرایطی که حاکمان سرگرم برجام و چانه‌زنی با آمریکا هستند و کوچک‌ترین توجهی به وضع معیشتی زحمتکشان ندارند و در شرایطی که زندانیان سیاسی – و نه صنفی – در اعتصاب غذا و در بدترین وضعیت ممکن بسر می‌برند و… آیا راهکار روزه یا نامه‌پراکنی است؟!

آیا توهم آن دسته از معلمان نسبت به این حاکمیت ۳۷ ساله فرونریخته است؟ و آیا پس از گذشت سه سال از بازی‌ها و شگردهای روحانی در بی خبری محض هستند؟!

آیا از رهبری که در خرداد ۸۸ فرمان خشونت علیه معترضان به نتایج انتخابات را صادر کرد، می‌توان انتظار تغییر ماهیت داشت؟! جالب توجه پاسخ‌هایی است که دفتر رهبری در مورد محمود بهشتی به این بخش از معلمان داده است: «اصلا چنین زندانی‌ای نداریم»! و پاسخ‌های دیگری از این دست تا معلمان را دست به سر کنند.

رسیدن معلمان به بالای خط فقر، داشتن مسکن و بیمه درمانی کارآمد، در کنار بازسازی ویرانه‌ای به نام ساختار آموزش و پرورش و تدوین کتاب‌های آموزشی، فارغ از تبعیضات جنسیتی و دینی و… مطالبات حداقلی بوده وخواهد بود.

اما صرفاً با روشن شدن خواسته‌ها، تکلیف جنبش تمام نخواهد شد، این آغاز حرکتی است که پایانش می‌تواند دو سویه باشد: بن بست یا پیروزی!

ما معتقدیم بی‌نتیجه ماندن مبارزات و تداوم بازداشت‌ها، ناشی از چشم به سراب دوختن بخشی از معلمین و سر در لاک خود بردن بخشی دیگر است.

ما معتقدیم بدون انسجام و تشکل مستقل، بدون اتکا به توان و پتانسیل واقعاً موجود، بدون آگاهی از کمینگاه‌ها و بیراهه‌ها و بدون درس آموزی از تجارب جهانی و همچنین بدون بررسی دقیق فراز و فرود جنبش معلمان در چند سال اخیر، دور باطل و نهایتاً بن بست و دلسردی نصیب‌مان خواهد شد.

بنابراین:

الف – تا زمانی که جنبش به یک یا چند فرد وابسته و از او انتظار معجزه داشته باشد، کار به سرانجام دلخواه نخواهد رسید. کیش شخصیت، باعث افت هر حرکت اجتماعی و در تناقض با مفهوم اجتماعی بودن آن است.

ب- نگاه اصلاح‌گرایانه به سیستمی که باید سود هنگفت اقلیتی را پاس بدارد و مصالح و منافع اکثریت را پایمال کند، مدت‌ها پیش جواز مردودی گرفته است.

ج- جنبش معلمان، ابزار قدرتمندی به نام اعتصاب گسترده و به تعطیلی کشاندن کلاس‌های درس را به ویژه در خرداد ماه در چنته دارد. چه زمانی قرار است آن را به کار گیرد؟ این توجیه که معلمان می‌ترسند و همکاری نمی‌کنند از کدام توبره فریبکارانه بیرون آمده است؟ البته برای هر حرکت اجتماعی در سطح وسیع، پیش زمینه‌هایی لازم است و حتما در کم و کیف اجرای آن، عموم معلمان باید مشارکت داشته باشند و این به زمان و جدل فکری صمیمانه نیاز دارد و هیچ مرجعی بهتر از خود معلمان نمی‌تواند پاسخ شایسته را برای آن پیدا کند.

د – ما مطمئنیم حاکمیت زمانی مجبور به عقب‌نشینی خواهد شد که در مقابل خود نیرویی منسجم و قدرتمند را ببیند. «تجمع سکوت» در ساعاتی که کلاس‌های درس تعطیل است، تاریخ مصرفش گذشته و به راحتی و در «سکوت» سرکوب می‌شود. (البته این به معنای عدم استفاده از این نوع تاکتیک‌ها در مواقع ضروری نیست).

ه – معلمان دیر یا زود به صف همکاران بازنشسته خود خواهند پیوست، پس بدون تردید حمایت از مطالبات یک دیگر که عموماً مشترک می‌باشند، توان جنبش را بیشتر وغنی‌تر خواهد نمود.

ما معتقدیم کانون صنفی معلمان نیاز دارد گامی بزرگ بردارد تا بتواند به دور از خودسانسوری، تشکل‌های معلمان را در راستای مطالبات معیشتی و آزادی همکاران زندانی تقویت کند و خود را از جریاناتِ مدافعِ جناحی از حاکمیت دور نماید. در غیر این‌صورت مشکلات به جای خود باقی خواهد ماند و در بر همان پاشنه فرسوده همیشگی خواهد چرخید. سکون و درجا زدن نه تنها به تخریب تشکل منجر می‌شود بلکه به ریزش معلمین آگاه از کانون نیز می‌انجامد.

ما با حضور فعال در میان معلمینی که از مسائل جاری فاصله می‌گیرند و با آگاهی رسانی بین آنها، با حضور در خیابان و انظار عمومی، که نقطه ضعف حاکمیتی است که از اتحاد ما بر خود می‌لرزد و با طرح خواسته‌های خود در کف خیابان – هر چند با دادن هزینه – است که می‌توانیم به پیروزی دست یابیم.

تریبونی برای زنان چپ

٢۵ اردیبهشت ١٣٩۵

«ما و آن‌ها»، گفت‌و گوی بین دو نسل پرستو فروهر


«ما و آن‌ها»، گفت‌و گوی بین دو نسل
پرستو فروهر

«زمانه: ما و آن‌ها»، نامه‌نگاری‌های پرستو فروهر، نویسنده و هنرمند ایرانی با آیدین، مجموعه‌ای از نامه‌هایی‌ست که بین او و «آیدین» در فاصله بین بهار ۱۳۹۲ تا زمستان ۱۳۹۳ رد و بدل شده است. در این نامه‌نگاری‌ها در پرتو رویدادهای نهضت سبز و برخی سرخوردگی‌های سیاسی و اجتماعی در ایران، دو نسل از ایرانیان با هم در گفت‌و‌گو قرار می‌گیرند.

«آیدین» نام مستعاری‌ست که یک طرف گفت‌و‌گو برای خود برگزیده است.

یکی از مهم‌ترین درونمایه‌های این کتاب تفاوت بین «ما» و «آن‌ها» و درون و بیرون است. پرستو فروهر می‌گوید: «ما و آن‌ها» پیش‌فرض‌هایی هستند که تعلق‌ها و تقابل‌ها را مرزبندی می‌کنند. در این نامه‌نگاری این دو واژه در پس‌زمینه‌ی سیاسی ایران و در توضیح چگونگی ارتباط فرد با ساختار قدرت به کار رفته‌اند.

«ما و آن‌ها» را می‌توانید اکنون به شکل کتاب الکترونیکی در کتابخانه «زمانه» بخوانید.
«ما و آن‌ها»، نامه‌نگاری پرستو فروهر و آیدین

با پرستو فروهر درباره این کتاب گفت‌و‌گو کرده‌ایم.

گفت‌وگو با پرستو فروهر

آشنایی شما با آیدین چگونه آغاز شد؟

حوالی سال ۹۱ بود که در حاشیه‌ی یک کنفرانس در یک شهر اروپایی با «آیدین» آشنا شدم. البته همان‌طور که در پیشگفتار این جزوه هم نوشته‌ام آیدین یک نام مستعار است که دوست عزیزم بر خود نهاد تا از بلایایی در امان بماند، که از سوی مأموران امنیتی نثار آدمی می‌شود که «خط قرمزها» را رعایت نمی‌کند.

چه چیزی باعث شد که بعد از آن آشنایی، بین شما گفت‌و‌گو شکل بگیرد؟

آیدین از آن جوانانی‌ست که در پی سرکوب جنبش سبز ناچار به ترک ایران شدند. ترک وطن از سر ناسازواری با حکومت و برای خلاصی از تنگناهایی که به زندگی انسان تحمیل می‌کند، تلاش برای ساختن زندگی در غرب با حفظ وابستگی عمیق به ایران و همچنین کار کردن در حوزه‌ی فرهنگ و هنر شباهت سرگذشت ما بود، که سبب دوستی و پاگرفتن گفت‌وگو میان ما شد. در این بین پی‌آمدهای سرکوب جنبش سبز، پلاسیدن آن‌همه نیروی اعتراض و شور سیاسی که در جامعه پدید آمده بود، و فروکش کردن آن امیدواری و رؤیا که برای چند ماهی واقعی و ممکن می‌نمود، برای هریک از ما، مانند بسیاری از ایرانیان، تجربه‌ی تلخ و دشواری شد که خود را عمیقاً درگیر آن می‌دیدیم. این کلنجارها هم ضرورت گفت‌وگو را دامن می‌زد. انگار در تبادل فکر، سر‌خوردگی از شرایط موجود به نیروی زاینده‌ای بدل می‌شد برای تلاش برای درک موقعیت خویش و جامعه‌ای که از آن دور مانده بودیم. برای عمق بخشیدن به این گفتگوها و تبیین آن‌ها، که در آن دوره به‌نظرمان ضروری می‌رسید، به فکر انجام یک کار مشترک افتادیم و نامه‌نگاری را به عنوان قالب آن انتخاب کردیم.

نامه‌نگاری با آیدین چه وجه تمایزی دارد با مکاتبات متعارف روزانه؟

نمی‌دانم چه نامه‌هایی را «متعارف» فرض می‌کنید. من به اقتضای حرفه‌ام پیوسته در جست‌وجوی راه‌های مناسب و بکر بازنمایی هستم، و رابطه‌ی متقابل فرم و محتوا در کار کردن برایم اساسی‌ست. در اینجا هم نامه‌نگاری قالب مناسبی برای پرداختن به موضوع‌های مورد نظر ما به نظر می‌رسید که با شرایط هریک از ما در دورماندگی از ایران هم هماهنگ بود.

متعارف، در معنای نامه‌نگاری‌های عادی و روزانه. چرا قالب نامه را انتخاب کردید، در دوران مکاتبات کوتاه از طریق ایمیل و شبکه‌های اجتماعی؟

آنچه در این سال‌های اخیر نامه‌نگاری را دوباره برای من جذاب کرده است امکان آن در ساختن رابطه‌ای سیال میان روایت و برداشت در بافت متن است. نوشتار می‌تواند جنبه‌ی شخصی داشته باشد، و از صمیمیت روایت‌های فردی برخوردار باشد، و در عین ‌حال، از همین مسیر شخصی، متن را به گستره‌ی عمومی و نظری بکشاند. مثل نوعی گزارش‌نویسی‌ست که به نویسنده مهلت پرسه زدن در حاشیه‌های انسانی موضوع‌های نظری را می‌دهد. نوعی اشتیاق ارتباط هم در آن نهفته است که درصدد ساختن فضای مشترک است. درضمن، از آنجا که نامه مخاطب خاص دارد، صمیمیت نوشتار در آن محسوس‌تر از قالب‌های دیگر نوشتار می‌شود. نامه به هریک از دو طرف هم مجال تک‌گویی و گشودن فضای ذهنی خویش را می‌دهد و هم مجال پاسخگویی را به دیگری. همچنین سبب تداومی همراه با تأمل در گفت‌وگو می‌شود، زمان گفت‌وگو را کش‌دار می‌کند، التهاب را کمی غربال می‌کند و امکان فاصله‌گذاری می‌دهد؛ چیزی که در قالب مکاتبه‌های امروزی، از ایمیل و پیامک و غیره، کمتر اتفاق می‌افتد. در ضمن در برابر چنین متنی خواننده هم نقش فعال‌تری به خود می‌گیرد و امکان بیشتری از انتخاب و درگیر شدن با متن می‌یابد. البته این‌ها پیش‌فرض‌های من در آغاز این کار مشترک بود که در مسیر نامه‌ها، اینجا و آنجا، از آن دور شدیم. این هم از ویژگی‌های نامه‌نگاری‌ست که دو نویسنده دارد و یک طرف به تنهایی تعیین مسیر نمی‌کند؛ گاهی این کار مشترک شبیه تانگو می‌شود و گاهی شبیه زورآزمایی.

به نظر می‌رسد که در این نامه‌نگاری‌ها دو نسل با هم در گفت‌و گو قرار می‌گیرند…

یک ویژگی اساسی نامه‌نگاری با آیدین در اختلاف نسل ماست. آیدین متولد اواخر دهه‌ی پنجاه و چندسالی بزرگ‌تر از پسران من است. پس می‌توان این نامه‌ها را نمونه‌ای گرفت از گفت‌وگوی دو نسلی که هریک از ما به آن تعلق داریم. نسل من انقلاب، جنگ و سرکوب دهه‌ی شصت را در پا گذاشتن به جوانی تجربه کرده ‌است، نسل او در کودکی. پس از آن برهه‌ی دوران‌ساز نیز اگرچه تجربه‌های زیسته‌ی ما در تأثیرپذیری از شرایط بغرنج اجتماعی-سیاسی ایران رقم خورده است، اما اختلاف نسل در چگونگی این تأثیر اساسی بوده است. احساس بیگانگی و ناتوانی از یافتن زبان مشترک در گفت‌وگو با نسل دیگر، به‌ویژه در گفتمان سیاسی، تجربه‌‌ای‌ست که بسیاری از هم‌نسلان ما در آن سهیم هستند. این پدیده به‌ویژه در اوج و فرود جنبش اعتراضی «سبز» چشم‌گیر بود و حتی سویه‌های بازدارنده و نفی‌کننده یافت. گاهی در بحث‌های آن دوران با حجم سنگینی از عدم شناخت و یا سوءبرداشت روبرو می‌شدیم، و در بسیاری موارد با چشم‌پوشی از آن می‌گذشتیم. امید به پیشبرد آن جنبش چنان انگیزه‌ی قدرتمندی شده بود که این چشم‌پوشی‌ها را ناچیز می‌نمود. اما با‌ گذشت زمان، و در برابر سرکوب و شکست، دریافت چرایی آن گسست‌ها هم بیشتر ضروری می‌نمود.

فایده چنین گفت‌و‌گویی بین دو نسل، به نظر شما چیست؟

به نظرم بازخوانی این موقعیت از منظر تجربه‌ی فردی، که این نامه‌نگاری نمونه‌ای از آن است، می‌تواند به درک پیچیدگی رابطه‌ی دو نسل در شرایط فروبسته‌ی سیاسی ایران یاری برساند، و سرنخ‌هایی به دست دهد از دشواری انتقال تجربه‌‌های زیسته از نسلی به نسل دیگر. و در ضمن می‌تواند بدیل کوچکی بسازد در برابر بازنمایی مغرضانه‌ی تاریخ ما از سوی بافت قدرت در ایران.

در کتاب شما یکی از محورها: «ما» و «آن‌ها»ست. ما کیست و آن‌ها کدام است؟

ما و آن‌ها در ‌واقع پیش‌فرض‌هایی هستند که تعلق‌ها و تقابل‌ها را مرزبندی می‌کنند. در این نامه‌نگاری این دو واژه در پس‌زمینه‌ی سیاسی ایران و در توضیح چگونگی ارتباط فرد با ساختار قدرت به کار رفته‌اند. «من» گرد اشتراک‌هایی از جنس حق‌طلبی یا سودای آزادی جمع بسته می‌شود و در فاصله‌ای هویتی با «آن‌ها» قرار می‌گیرد که به حقوق و آزادی‌های فردی و اجتماعی دیگران دست‌اندازی می‌کنند. پیچیدگی ماجرا اما اینجاست که مولفه‌های این مرزبندی به‌نوعی وابسته به هویت و برداشت‌های گوینده می‌شوند و در ضمن در طول زمان و در شرایط گوناگون سیاسی تغییر می‌کنند. عادت‌ها یا لایه‌های پنهان حسی هم در این میان تأثیرگذار هستند. در جامعه‌ای مثل ایران، که حکومت امکان ایجاد فضای آزاد عمومی برای گفتمان‌سازی هویتی و سیاسی را از افراد جامعه سلب می‌کند، این مرزبندی میان ما و آن‌ها فرضی‌تر و گاه حتی همراه با توهم می‌شود. بازخوانی این مرزبندی به یکی از رشته‌های پرکلنجار بحث در این نامه‌نگاری بدل شد و به نظرم بیش از آنکه به پاسخ رسیده باشد پیچیدگی‌های آن را بازنمایی کرد.

آیا واقعاً فکر می‌کنید ما ایرانی‌ها، داخل و خارج، یا در نسل‌های پیاپی، با هم غریبه شده‌ایم؟

در مورد غریبگی ایرانی‌ها با یکدیگر در چنین تقسیم‌بندی‌های جغرافیایی یا زمانی از قبیل داخل و خارج یا نسل‌ها، با پرهیز از حکم‌های کلی، می‌توانم با رجوع به تجربه‌‌هایی از قبیل همین نامه‌نگاری بگویم مسئله‌ی تعلق به یکدیگر از آن حالت پیش‌فرض و بدیهی بودن، که شاید در گذشته داشته، فاصله گرفته و بسیاری از ما در حال بازبینی آن هستند، در جستجوی معیارهای «واقعی» برای تعلق یا فاصله‌گذاری و نقد. این به نظر من بخش مثبت ماجراست، گسترش حوزه‌ی تفکر نقادانه است برای رسیدن به خودآگاهی بر موقعیت خویش. اما عوامل بازدارنده‌ی آگاهی هم به‌نظرم به شدت فعال هستند. از جمله پیش‌داوری‌ها، غرض‌ورزی‌ها، تعصب‌ها و نوعی شانه خالی کردن از مسئولیت اجتماعی. در کل برای من غریبگی و فاصله‌گذاری آنجا که به بازبینی و تعمق دامن بزند و «هویت» را سیال و قابل گفتگو کند، جذاب است اما خیلی وقت‌ها متأسفانه واکنش‌ها با نوعی سنگرگیری در عادت‌ها و کلیشه‌ها همراه می‌شود که بازدارنده هستند. و البته نوعی لاپوشانی و سر باز زدن از صراحت درک و بیان هم وجود دارد که من یکی را گاهی کلافه می‌کند. به نظرم در چنین برخوردهایی‌ست که مسئولیت اجتماعی به تعویق می‌افتد.

در نامه‌نگاری گاهی سوءتفاهم‌ها واضح می‌شود و گاهی هم تفاهم به یک سوءتفاهم می‌انجامد. در این مکاتبات چه اتفاقی افتاد در درون شما؟

برای من این نامه‌نگاری مثل راه رفتن روی لبه‌ی تفاهم و سوءتفاهم بود. ظرفیت تبدیل‌پذیری این دو فضا را به یکدیگر در طول این نامه‌ها به شدت تجربه کردم. در مجموع مسیر پربار و در عین‌حال دشواری بود. نمی‌توانم از آن به عنوان یک تجربه‌ی موفق یاد کنم چون حجم گسستی که به مرور و در امتداد نامه‌ها عیان شد، چه از منظر تجربه‌ی زیسته و چه از منظر دیدگاه، غیرمنتظره و سنگین بود، که در بسیاری لحظه‌ها نوشتن را دشوار می‌کرد و درکی از عدم امکان تفاهم پدید می‌آورد. و به همین دلیل کنجکاو هستم تا برخورد خوانندگان با این نامه‌ها را بدانم. نه از این جهت که جانب یکی از دو طرف را بگیرند بلکه از این منظر که تا چه حد خود را درگیر این گفتگو خواهند دید. به نظرم در این نامه‌نگاری یک پایان‌نیافتگی هست که مشارکت مخاطب را طلب می‌کند. البته ممکن است متن زیادی طولانی باشد و نوعی انباشتگی حرف داشته باشد که آن‌هم شاید از پافشاری دو طرف برای رسیدن به درک متقابل ناشی شده است.

دانلود کتاب:
«ما و آن‌ها»، نامه‌نگاری پرستو فروهر و آیدین

دیالکتیک دستگاهمند: هیاهو برای هیچ؟ / کمال خسروی

دیالکتیک دستگاهمند: هیاهو برای هیچ؟ / کمال خسروی

نقد اقتصاد سیاسی / ۱ هفته پیش

/ نقد تئوری «سرمایه‌داری ناب» و «دیالکتیک سرمایه» ــ بخش نخست: اونو و سِکین /

glassmobiusstrip_featured

(برای مطالعه‌ی نسخه‌ی پی دی اف مقاله Naghd_Uno_Sekine-03052016-KK (1) را کلیک کنید) ادامه خواندن Continue reading