تظاهرات و جوش وخروش مردم ستمدیده ایران علیه رژیم جمهوری اسلامی ، چهره اپورتونیسم راست را بر ملاتر می سازد. / سیروان هدایت وزیری

همچنانکه مردم ستمدیده کشورمان و جهان شاهدند ، تظاهرات مردم  و درگیرهای خیابانی علیه نیروهای جنایتکار رژیم  در این چندین روز شدت و حدت بیشتری یافته است ادامه خواندن Continue reading

طرفداران جنبش سوسیالیستی باید در پاسخ دادن چندین سئولات مبهم متمرکز شوند / سیروان هدایت وزیری

فکر می کنم هر فرد سوسیالیست و آرمان گراه ،  قبل  از اینکه فعالیتی را در جهت تحقق اهداف خود انجام بدهد ،  که در ابتدا تمامی مسائل ناروشن و مبهم  را تجزیه و تحلیل  کرده باشد  ، جامعه ای که قرار هست  تحقق اهداف سوسالیستی در آن متحقق شود  ، یک تحلیل جامعی را ارائه دهد ، روانشناسی اجتماعی جامعه مورد نظر خود را درک کند  و سعی می کند از مسائل حاشیه ای و سطحی پرهیز نماید و خیلی از مسائل مثبت و منفی را تقسیم بندی کند و از تجربیات جنبش سوسیالیستی برای نیل به هدف مورد نظر خویش استفاده نماید و سعی می کند بجای برخورد کلیشه ای و کپی برداری ، بهترین راه ممکن را برای خوشبختی خود ، اطرافیان و کل جامعه هموار سازد.

آنچه مرا به گفتن مسائل فوق وادار میسازد ، آن هست که چرا اکثریت جامعه جهانی گرایش به سوسیالیزم را از خود بروز نمی دهند ، اگر چه سوسیالیست ها ، اعتقاد راسخ به اهداف خود دارند ، که ” تنها راه رهایی بشریت رسیدن به اهدف سوسیالیستی و فراتر از آن کمونیستی” هست . این مثال شبیه مثالی هست که ، چرا سرمایه داران  بزرگ ، برای رسیدن به  “بهشت “  سرمایه گذاری نمی کنند ، و به این فکر بیفتند که بعد از مرگ شان ، زندگی بهتری همانند ، آنچه که دارند ، داشته باشند . اما تفاوت این دو مقوله  در آنجاست ، گرایش  اولی ماتریالیستی و  جهانی برای  بهتر زیستن کردن هست ، واما دومی ،  گرایش ایده آلیستی و فانتازی  هست  که سرمایه گذاری خود بخود تهی می گردد . در نتیجه سرمایه دارن می دانند که  بهشتی در کار نیست . اگرچه خیلی از  ملیارد های مسلمان احساس می کنند با سرمایه گذاری در چارچوب  داده های  “خمس”  و  “زکات” ، جایی را در ” بهشت ” دارا خواهند بود ، اما در عین حال این احساس را نیز  دارند که که می توان  روی سر “خدا”  کلاه گذاشت .  فکر بر آن هست که  سوسیالیست ها  همچون نیت و قصد را ندارند و رئال و ماتریالیست هستند ، و بویژه مسائل مطرح شده از جانب کلاسیک های سوسیالیست و کمونیست را  در هر ابعادی مورد سنجش قرار  میدهند تا اینکه بلاخره  ،  سمت و  سوی حرکت در تحقق اهداف  را به منتهی علیه برسانند و از آن نتایج مثبت بگیرند.

و این زمانی هست که سوسیالیست ها گفتمان کلاسیک های سوسیالیست و کمونیست را  بعنوان آییه های آسمانی تشبیه نکرده باشند و اگر چنین کرده اند ، تا کنون به نتیجه ایی نرسیده اند . بطوریکه هم اینک هیچ سوسیالیستی یافت نمی شود که سوسیالیزم واقعا موجود را به چالش نگرفته باشد و هیچ سوسیالیستی نیست که  با بحران آلترناتیو سوسیالیستی در مقابل سرمایه داری هم اینک مواجهه نشده یاشد . اما مهمترین آن هست که زمینه های این بحران را باید شناخت و به خیلی از سئولات مبهم پاسخ داد . اتفاقا در حول و حوش همین مسئله هست ،  سئولات مورد نظر مطرح می گردند :

۱٫ آیا اساسا دوران سلسله سازی فرماسیون اجمتاعی  “کارل مارکس” با توجه به وجود زیگزاک ها و  بغرنج های تاریخ اجتماعی درست بود و هست ؟ فرماسیون اجتماعی عبارت بودند از :  دوره برده داری ،  دوره فتودالی ،  دوره سرمایه داری و دوره سوسیالیستی و کمونیستی

۲٫ آیا دولت ها ناگزیر طبقاتی اند .

۳٫ آیا تعیین ارزش کالا بر تناسب مقدار کاری هست که روی آن صورت می گیرد ؟

۴٫ آیا ارزش اضافی سود کالا باید به حساب تولید کننده واریز  شود ؟ و دستمزد تولید کننده بر چه مبنایی تعیین می گردد و تقسیم کار تولیدی در تعیین  دستمزدها چه نقشی را می تواند داشته باشد.

۵٫  آیا اساسا تمرکز ” صرف”  و “مطلق”  روی تولید کالا ( پرودوکتونیزم)  از یک طرف و از طرف دیگر بسیج و خطاب به  آفرینندگان کالا( تولیدکنندگان)  برای جهش به فرماسیون اجتماعی مورد نظر سوسیالست ها بجاست ؟ و آیا اساسا تولید کنندگان وقت آن را دارند که نه تنها برای خود ، و برای دیگران نیز در چارچوب حزب و دولت  ، شرایط برای گذار به فرماسیون مورد نظر( فرماسیون سوسیالیستی و کمونیستی)  را فراهم سازند ، اگر این وقت را ندارند ، چه کسان و حزبی با “تعلقات مطلق” این وظیفه را بر عهده می گیرد. 

۶٫ آیا اگر چنانچه روی مقولات  کالا و سرمایه متمرکز نشد و این دو ، به عنوان فاکتور در تعیین مناسبات تولیدی به حساب نیایند ،  آیا  مذهب ، یک فرماسیون اجتماعی دیگری به  فرماسیون فوق الذکر اضافه  نمی شود ؟ تا جایی که مناسبات را مذهب تعیین کند ؟

. آیا تاریخ واقعی بشری در گذشته و حال ،  کلکسیونی از مجموعه مناسبات اجتماعی ( فرماسیون اجتماعی)  نیست و یا اینکه با پلی از ذهنیات ، می توان اولی را به آخری بی ربط دانست .

۸٫ آیا لغو مالکیت خصوصی و بجای آن اجتماعی کردن وسایل تولید کالا ، اتوماتیک به خاتمه دادن استثمار انسان از انسان منجر می شود ؟

۹٫ آیا معرف پیشرفت های عظیم بشری در عرصه تکنیک و صنعت  در جوامع کنونی  ، در ناشی از وجود  سیستم سرمایه داری هستند ؟ یا اینکه نه ، این پیشرفت ها ناگزیر بودند ، اگر چنانچه جوامع غربی سرمایه داری و کشورهای سوسیالیستی سابق بلوک شرق مورد مقایسه قرار نگیرند.

 ۱۰٫ آیا سرمایه داری جهانی ، یک سیستم زنجیره ایی به هم پیوسته  می باشد ؟ اگر چنانچه مخرج مشترک آنان را در پرتو استثمار انسان از انسان در نظر نگرفته نشود .

۱۱٫ مسئله سوانح طبیعی و محیط زیست در شکل دادن فرماسیون اجتماعی ( مناسبات تولیدی) چه تاثیراتی را دارند.

۱۲٫ آیا سوسیالیزم ایده آل در این یا آن جامعه بشری مستقر گردیده است . و اگر تا کنون مستقرنشده ،  نشانه های واقعی یک جامعه سوسیالیستی چگونه است . و …

فکر می کنم سئولاتی که به ذهنم  رسید و مطرح شد ، بخش کوچکی از مجموعه سئولاتی باشند که  بی شک طرفداران جنبش سوسیالیستی را وادار سازد ، ضمن اینکه به سئولات پاسح منطقی دهند  ،  خیلی از مسائل نظری را به چالش گیرند ، جوابیه این سئولات را در مبارزات انقلابی خود به عنوان یک تجربه وراهنما به کار بندند.  دراینجا من از تمامی سوسیالیست هایی که به نحوی با مسائل وسئولات فوق درگیر می باشند و بی شک بخشی از مشغله ها ی ذهنی  و فکری آنان را شامل می شود ، خواهان این هستم ، بدون هر گونه تعلقات حزبی و سازمانی در پاسخ دادن به این سئولات دریغ نورزند  . دراینجا  به سهم ، و با توجه به تجارب و مطالعات ، سعی می شود درک معیینی در پاسخ  به این سئولات ارائه شود  . البته اغراق آمیز خواهد بود در جواب دادن به این سئولات ، شک و تردید هایی بوجود نیاید  ،  زیرا نگاه ها می توانند در هر ابعادی متفاوت باشند،  در ثانی شناگر بودن در بحر تئوری اعلام شده تاریخی کلاسیک ها  که طبعا در این سئولات نهفته است  ، کار شناگرهای ماهر نیز هست . اما جدا از همه اینها  ، شاید نیز به نظر خیلی از کسان ،  طرح این نوع سئولات ، جزئی از  بدهییات باشد و این نوع نظرات قبل از تصمیم در شروع حرکت شان ،  قابل هضم بوده باشد . بطوریکه شاید یکی با خواندن کتاب ” ماهی سیاه کوچولو”  نوشته صمد بهرنگی ،  گرایش به سوسیالیزم را پیدا کرده باشد و قانع است به آنچه که باز ابهام آور هست  ، یا کتاب ماکسیم گورکی ، یا دیدن  فیلم ” گاو” ، یا خواندن مجموع آثار لنین ، کائوتسکی ،  پلخانف و یا اینکه آثارهای مارکس و انگلس ،  ولی با وجود استناد به همه اینها  ، دلیلی بر عدم تمرکز روی طرح و پاسخ به  این سئولات نخواهد بود .      

۱٫ آیا دوران سلسله سازی فرماسیون اجتماعی  “کارل مارکس”  با توجه به وجود بغرنج های تاریخ اجتماعی درست بود و هست ؟ فرماسیون اجتماعی عبارت بودند از :  دوره برده داری ،  دوره فتودالی ،  دوره سرمایه داری و دوره سوسیالیستی و کمونیستی

تا انجایی که به پاسخ این سئوال بر می گردد ، فکر می کنم غیر واقعی خواهد بود که به قدمت تاریخی چندین صد هزار سال جامعه بشریت رجوع شود ، زیرا از بدو پیدایش بشریت  ، نوشته و یا علامتی در چگونگی  زندگی انسانها  وجود نداشته است که جامعه انسانی معاصر بدان رجوع کرده باشند ، که انسان ها چه روابطی داشته اند. ولی آنچه که از خصلت و غریزه انسانی پیداست ، ممکن هست که  انسان های اولیه با همدیگر زیست کرده اند ، عواطف و مهربانی نسبت به همدیگر در آنان عمیق بوده باشد و کسی حاضر نبوده است دیگری را به برده خود در آورد .همه با هم زحمت کشیده اند و همه با هم از زحمات استفاده کرد ه اند. در نتیجه نمی توان دوره اولیه را به صراحت “دوره برده داری”  نامید . اما در یک  پروسه مداوم ، در نوع زیستن و ادامه بقاه  تغییرات جبری و اجتناب ناپذیر بوجود آمده است که  “  توان” و “تقسیم کار” به عنوان دو وجهه زیستن مطرح شده است . در اینجا هر کسی نتوانسته است در مقابل حملات حیوانات وحشی مقابله نماید کسانی این کار را بر عهده گرفته اند که  “توان”  داشته اند. ویا اینکه هرکسی نتوانسته شکارچی ماهری باشد و این کار بر عهده کسانی بوده اند  که در شکار کردن حیوانات  برای امرار زندگی خود و دیگران مهارت داشته اند و یا اینکه مهارت داشته اند که چگونه از محصولات زمینی برداشت نمایند . در نتیجه واژه ” توان ” به عنوان یک سنجش در روابط انسان ها مطرح بود است . این سنجش نیز در “تقسیم کار” نقش تعیین کننده ای داشته است . بطوریکه تقسیم کار نه بر مبنای مناسبات و روابط  دوستی ، بلکه بر مبنای توانایی انجام گرفته است . در نتیجه  “تقسیم کار”  نیز خوبخود باعث شده است زمینه هایی را ایجاد کند که بر روابط  تنگاتنگ انسان ها اثر بگذارد . بطوریکه  ” تقسیم کار”  در میان انسان ها عاملی میشود که جمع اولیه ،  بلا اجبار گسیخته و از هم پاشیده شود و به جمعیت های دومی و یا بیشتز منجر شود . در نتیجه این هم پاشی ، در چگونگی  گسترده شدن مناطق زیستی تاثیرات تعیین کننده

ایی صورت گرفته است . بطوریکه ، اگر ناگزیر بودن مهاجرت و سکونت گزیدن آن زمان ها  را در ناشی از شرایط محیط زیستی ، آب و هوا در نظر نگیریم ، جایی که شاید همه تصمیم گرفته اند به این یا آن مکان بروند ، “تقسیم کار”  عامل  جهت گیری و شناخت این مکان ها بوده است.  در ثانی اگر تقسیم کار صورت نمی گرفت ، ممکن بود انسان ها به ملیون قلوهایی تبدیل شوند  که یکی بدون دیگری نمی توانستند زیست کنند و این مسئله نیز به عامل  بازدارنده پروسه زندگی منجر می شده است .  در حالی که خصلت طبیعی انسان ها  تا مرگ شان ، امید به پروسه زندگی بوده است . چه بسا اینکه فعال بودن یک انسان در گرو این بوده که در انجام چه نوع کاری تقسیم شده است که از جنس میمون به انسان تکامل یافته اما در خودداری از تقسیم کار ،همان میمون باقی مانده است .

شاید بتوان گفت ، بطور ناگزیر و اجتناب ناپذیر ،  مقوله  ” توان”  و ” تقسیم کار”  به عنوان محرک و ایجاد کننده سراشیب ها در دوران زندگی بشری مطرح گشته است  تا جایی که تاریخ و دوران زندگی جامعه بشری شاهد این  هموار و  سراشیب بوده  است ، در عین حال این  دو مقوله ” توان ” و ” تقسیم کار” ، طوری دوران و سلسله ها را  به همدیگر  جوش و به هم متصل می کند ، تا ما را متقاعد سازد ،  که اساسا تقسیم کردن دوره ای و سیستم ساختن روابط و مناسبات درون جامعه بشری یک نوع  تصورات مکانیکی  و غیر واقعیست . در حقیقت  می توان  هموار و  سراشیب های درون جامعه بشری از گذشته تا حال  را در علوم ریاضی  به    “پریود سینوسی”  نسبت داد ،  پریود ها بهم پیوسته می باشند .  پریودها  ابتدا از صفر شروع می شوند و بعد به بالاترین قلعه می رسند و با رسیدن به قلعه ،  طبق  قانون پریودی ،  مجددا به صفر سقوط می کنند ، بمحض رسیدن به  نقطه  صفر ، پریود به  همان اندازه صعود ، زیر صفر سقوط می کنند ، با رسیدن به درجه سقوط  ، مجددا به درجه صفر صعود خواهد کرد  و با رسیدن به نقطه صفر ، پریود مجددا به بالاترین قلعه صعود می کند ،  تا جایی که حرکت پریودها همان قاعده را خواهند داشت . ایجاد شدن امپراتور ی ها و بعدا سقوط شان تابع یک قاعده ” پریود سینونسی” است  . پایان به اصطلاح  “دوران سرمایه داری”  و ” آغاز دوره سوسیالیستی “  و بعدا سقوط این دوره  ، می تواند جزئی از قاعده “پریود سیونوسی”  باشد. ” سرمایه داری”  نیز ، به قول تئوریسین های کلاسیک به آخرین قلعه رسید ، اما امکان سقوط آن  نیز وجود داشت  ، ولی  بعدا در ناشی از قاعده “پریود سینوسی”  ، انتظار از صعود آن غیره منتظره نبوده و نیست  . همچنین آغاز دوره  ” جامعه برده داری”  و  بعدا زوال این دوره  ، خواه نخواه  ناشی از پریود ها و زیگزاک های درون جامعه بشریست  تا حدودی که  ممکن هست این دوره ،  با شکل دیگری صعود کند . نشانه هایی که  حتی هم اینک در دنیای امروزی وجود دارد ، حاکی از برگشت این دوره  به “شکل دیگری”  میباشد . به برده کشاندن پناهندگان در کشورهایی از جمله لیبی ، ایتالیا ، کشورهای کرانه خلیج و خیلی دیگر از کشورها نشانه ای از آغاز دیگری از پریودهاست . اگرچه طبق نظرات کلاسیک ها ، این دوره ( “دوره برده داری”  ) به “پایان”  رسیده است و با الهام از این ذهن و تفکرات دوره ایی کردن ،  طوری ذهنها بر قاعده  پروسه دوران سازی  متمرکز می گردد  که انگار هم اینک جامعه انسانی ” فقط در میان دو دوران ” سرمایه داری ” و ” سوسیالیستی ” در جدل می باشد . اما اگر این تئوری از بعد منطقه ایی فراتر رود و جهانی تر بررسی شود ،  واقعیت ها در جامعه بشری  برعکس این قضیه عمل می کنند . اساسا قانون پریودی در جامعه بشری به عنوان یک کل عمل می کنند و نه قطعه ، قطعه .  پریود ها غیر قابل قطع هستند و همه با همدیگر درارتباط و  متصل  هستند . بطوریکه یک پریود را نمی توان از دیگری جدا ساخت . درک مکانیکی از قطع پریودهای درون جامعه بشری  و نادیدن گرفتن قانون عملکرد این پریودها ، در عین حال  به تصویر کشاندن  “خط مستقیم”  و “زیمیتری” در جریانات  تکامل جامعه انسانی ، از این جنبه ،  یک دوره ایی پایان یافته  و بر گشت ناپذیر هست  ، و همچنین  اجتناب ناپذیر دانستن سلسله مراتب دوران  و تصور آغاز دوره دیگر ،  اما ” جاودانه”  ،  نتیجه اش تمکین و تمجید سیستم سلسله سازی دوران میباشد ،  بی شک  وچود همچنین تصوری ،  عملا  راه  رسیدن کلیت انسان را  به یک جامعه متعارف و مرفه  مخدوش می سازد .  بی جهت نیست هم اینک  تمامی دستاوردهای جامعه کنونی بشری به یک دوره ایی( “دوران سرمایه داری” )  ربط داده می شود که کمونیست ها  این دوره  را ، دوره  بربریت به حساب می آورند و نسبت بدان احساس بیگانگی می کنند ،  درصورتیکه این دوره  ، جزئی از قاعده های اجتناب ناپذیر سیستم های زیگزاگی و پروید ی هست که از مجرای  ” توان ” و”  تقسیم کار” همانند دوران دیگر گذر می کنند. بطوریکه در گفتمان  کلاسیک های مارکسیست در معرفی  جامعه سوسیالیستی ،   به  مسئله “توان” و بجای ” تقسیم کار” ، اینبار با  واژه  ” استعداد” اشاره شده است . در گفتمان آمده است “هرکسی می  تواند با توجه به ” توان”  و ” استعدادش”  از نعمات اجتماعی برخوردار گردد . یعنی اینکه ” بی توان”   و ” بی استعدادها”  چیزی را دریافت می کنند که تا حدودی بتوانند بقای خود را حفظ کنند و ” نه بیشتر” . اما در جامعه سرمایه داری ،  هرکسی می تواند با توجه به “توان ” و ” تقسیم کار”  از امکانات مادی جامعه در جهت  ادامه پروسه تولید و بازتولید کالا و در عین حال  حفظ و بقای خود استفاده کند و ” نه کمتر”  . همانطوریکه می بینیم ” توان”  و ” تقسیم کار”  به نحوی دوره را به همدیگر شباهت می سازد ، آنچه که اساسا کمونیست ها مدعی هستند که دوره ها اساسا جدا و تفسیم بندی شده اند ، ولی در اینجا ثابت میگردد که  جامعه بشری خوانخواه تابع سیستم های پریود سینوسی است  و  شاید  حتی احاد جامعه بشری یک زمانی خودبخود  در “ناتوانی اش”  و ” تقسیم کار”  به  نوع دیگری  به برده خود  تبدیل شوند ( برده گی ناتوانی)  . در اینجاست که  برخی از وظایف سوسیالیست ها مشخص می شود ، از این جنبه که  چه راه حل هایی  آنان در ممانعت از تشدید زیگزاک و پریودهای درون جامعه بشری بکار بندند . بی شک یکی از راه حل ها می تواند ، تعادل و تخیف سقف این پریودها باشد و آن شرایطی هست که هر کسی در جهت رفاه زندگی و آرامش خود و دیگران  این ” امکان را داشته باشد”  توانائی های خود را درابعاد جسمی و فکری ارتقاه دهد و در عین حال در تقسیم کارها با توجه به توانایی خود مشارکت داشته باشد. در بخش دومی مطلب به پاسخ دومین سئوال  پرداخته می شود . سئوال این هست که   ” آیا دولت ها ناگزیر طبقاتی اند ” .   ادامه دارد                

آموزه‌ی نولیبرال دولت روحانی ایران را به کجا می‌برد؟ / علی فتح‌الله نژاد

بیش از چهار سال قبل، حسن روحانی سوار بر موج کارزاری انتخاباتی برای رفع تنگناهای اقتصادی ایران از طریق تلاش برای برداشتن تحریم‌ها به ریاست جمهوری رسید.[۱] با برداشته شدن تحریم‌های مرتبط با برنامه‌ی هسته‌ای، تداوم مشکلات اقتصادی ایران هم به استمرار تحریم‌های یک‌جانبه‌ی ایالات‌متحده که به‌سان مانعی برای مشارکت گسترده‌ی کشورهای اروپایی در اقتصاد ایران عمل می‌کند منتسب شدند و هم به نقش تندروهای ایران در ممانعت از اجرای اصلاحات اقتصادی رئیس‌جمهور. با این حال، این آموزه‌ی اقتصادی شخص روحانی است که سهم به‌سزایی در عدم موفقیت دولتش در بهبود زندگی ایرانیان داشته است.

رکود اقتصادی که روحانی از سلف خود، محمود احمدی‌نژاد، به ارث برد، به رشد اقتصادی حدوداً پنج درصدی مبدل شده که اساساً در نتیجه‌ی دوبرابر شدن صادرات نفت در هنگام اجرای برجام در اوایل ۲۰۱۶ بوده است. رشد اقتصادی مزبور، به همراه کاهش نرخ تورم را بسیاری شاهدی بر موفقیت اقتصادی روحانی در نظر می‌گیرند. با این حال، عده‌ی کمی هم می‌پرسند چه کسانی از افزایش تولید ناخالص داخلی بیش‌ترین منفعت را برده‌اند.

همان‌طور که مطالعات متعدد نشان داده‌اند، رشد اقتصادی به خودی خود ضرورتاً شاخص مطمئنی برای توسعه‌ی اجتماعی و اقتصادی نیست. در عوض، باید به «رشد همه‌گیر» توجه کرد، یعنی رشد اقتصادی‌ای که عواید آن به‌طور برابر توزیع می‌شود و از‌این‌رو بخش بزرگ‌تری از جمعیت، و نه صرفاً نخبگان، از آن منتفع می‌شوند. با نگاهی به سایر شاخص‌ها تصویر کامل‌تری از میراث اقتصادی دولت روحانی پیش روی‌مان قرار می‌گیرد. از یک سو، همان‌گونه که مطالعه‎ی بانک جهانی در سپتامبر ۲۰۱۶ نشان می‌دهد، فقر و نابرابری درآمدی در طول دولت روحانی افزایش یافته است. از سوی دیگر، منافع حاصل از احیای تجارت و سرمایه‌گذاری با جهان خارج تقریباً متوجه بخش‌های دولتی و بخش‌های عمومی غیردولتی بوده است. همان‌طور که تحلیل رویترزدر ژانویه‌ی ۲۰۱۷ روشن ساخت، «از حدود ۱۱۰ موافقت‌نامه‌ی امضاشده به ارزش حداقل ۸۰ میلیارد دلار از زمان توافق هسته‌ای در مرداد ۱۳۹۴، ۹۰ موافقت‌نامه با شرکت‌هایی بوده که یا مالک آن‌ها نهادهای دولتی هستند یا زیر کنترل چنین نهادهایی‌اند». با علم به ساختارهای سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی ایران که در آن بخش خصوصی نقش حاشیه‌ای ایفا می‌کند، این نتایج جهت‌دار خیلی باعث تعجب نمی‌شود.

این هر دو عامل از مسببان ناکامی روحانی در رقم‌زدن رشد اقتصادی همه‌گیر است. وعده‌ی اثر فروبارشیِ رشد تولید ناخالص داخلی به بخش‌های بزرگ‌تری از جمعیت که هم کلاً مدافعان نولیبرالیسم اقتصادی در سطح جهانی و هم خصوصاً نمایندگان دولت روحانی اشاعه‌اش می‌دهند چیزی غیر از توهم از آب درنیامده است.

در کانون سیاست‌های اقتصادی روحانی، یک آموزه‌ی اقتدارگرا ـ نولیبرالی وجود دارد که برخاسته از نگرانی‌هایی امنیتی است که پیش‌تر برخی مجلات روشنفکری در ایران ماه‌ها قبل از روی کار آمدن دولت، آن را مورد تردید قرار داده بودند. دستورکار احیای اقتصادی روحانی مشروط بر تقدم امنیت ملی به‌عنوان ابزاری برای کاهش احتمال ناآرامی‌های اجتماعی است. این‌جا، کتاب روحانی در سال ۱۳۸۹به نام امنیت ملی و نظام اقتصادی ایران نقش محوری می‌یابد. او می‌نویسد: پروژه‌ی «توسعه‌ی ایرانی ـ اسلامی» باید جمهوری اسلامی را به کشوری که «پیشرفته، امن و با کم‌ترین شکاف‌های طبقاتی» است مبدل کند که این تنها با یک «استراتژی تولید رقابتی» حاصل می‌شود. با این حال، افسوس می‌خورد که چرا قوانین کار در ایران نسبت به فعالیت‌های اقتصادی «خیلی سرکوبگرانه» است. استدلال می‌کند که اگر قرار است «صاحبان سرمایه» در ایران «آزادی» داشته باشند تا شکوفایی را رقم زنند، باید حداقل دستمزد ملغی شده و محدودیت‌های وضع‌شده بر اخراج کارگران نیز برطرف شود. روحانی تصریح می‌کند، یکی از چالش‌های اصلی پیشاروی کارفرمایان و کارخانجات ما وجود اتحادیه‌های کارگری است. کارگران باید نسبت به تقاضاهای کارآفرینان منعطف‌تر باشند. بااین‌حال، مدل‌های اقتصادی نولیبرال پرشتاب ثابت کرده‌اند که تنها شکاف‌های طبقاتی را تشدید می‌کنند، نه این که ترمیم‌شان کنند.[۲]نگاهی به سرفصل‌های بودجه‌ی دولت روحانی جدیّت دولت برای حل و فصل مسایل اجتماعی و اقتصادی را مورد تردید قرار می‌دهد. برای مثال، بودجه‌ی سال ۱۳۹۵ دولت وی، بر دو ستون مسأله‌دار استوار بود: ریاضت و امنیت . از یک ‌سو، خدمات رفاه اجتماعی (به جز بخش سلامت) به‌طور چشمگیری کاهش یافت.[۳] از سوی دیگر، بخش‌های دفاعی و امنیتی به‌شدت رشد کرد. در اواسط فروردین، روحانی با افتخار گفت که بودجه‌ی نظامی با افزایش ۱۴۵ درصدی همراه بوده است. به همین ترتیب، دو قانون بودجه‌ی بعدینیز، همان‌طور که جواد صالحی اصفهانی، اقتصاددان، تأکید کرد، بر سیاست‌های ریاضتی استوار بودند. در حالی که تعقیب سیاست تحریک مالی کینزی به جای سیاست ریاضتی نولیبرالی انتخاب خیلی مناسب‌تری برای نیازهای اقتصادی ایران بود. صالحی اصفهانی تمرکز بودجه بر سرمایه‌گذاری خصوصی داخلی و بین‌المللی را در حالی که سرمایه‌گذاری عمومی در زیرساخت برای ایجاد شغل کاهش یافته مورد انتقاد قرار می‌دهد.

به بیان دیگر، مدل اقتدارگرا ـ نولیبرالی دولت روحانی نه از کاستی‌ها و دشواری‌های قریب به نیمی از جمعیت ایران که در حول و حوش خط فقر زندگی می‌کنند کاسته و نه ساختارهای اقتدارگرا را تضعیف کرده است. افزون بر آن، در کتاب پیش‌گفته‌ی روحانی، تعریفی از کارآفرینی واقعاً آزاد و مستقل وجود ندارد. از‌این‌رو، مزایا و منافع حاصل از پیوندهای اقتصادی با جهان خارج نصیب گروه‌های ذی‌نفوذ قبلی و فعلی می‌شود که در نهایت بقای نظام را مستدام می‌کنند.

همان‌گونه که در کشورهای متعددی از جهان جنوب، به‌ویژه غرب آسیا و شمال آفریقا، تجربه شده است، اتخاذ پارادایم نولیبرالی ابزارهای مکفی برای این که به طور معناداری به مسایل اجتماعی و اقتصادی ریشه‌دار پرداخته شود، فراهم نمی‌کند. در ایران، این مسایل مشابه کشورهایی است که «بهار عربی» را تجربه کردند: نرخ بالای هشدارآمیز بیکاری جوانان که به طور رسمی تا ۳۱٫۹ درصد گزارش شده است؛ نرخ‌های مشابهی در خصوص فقر و نابرابری اجتماعی؛ به همراه فساد، از جمله در میان حلقه‌ی نزدیکان خود روحانی.

در چنین زمینه‌ای، واقع‌بینی و سرگردانی شایعی میان طبقات پایین و متوسط ایران در اوایل ریاست جمهوری روحانی وجود داشت که به غرب آن را عمدتاً نادیده گرفت. نه تنها رشد اقتصادی کشور در برگیرنده‌ی همه بخش‌ها نبود، بلکه ازآن‌جاکه افزایش تولید ناخالص داخلی ناشی از صادرات نفت، سرمایه‌بر است، این افزایش در تولید ناخالص داخلی با ایجاد اشتغال همراه نبود.

همان‌طور که در کشورهای غربی‌ای که با بازگشت پوپولیسم در برابر سیاست‌های نولیبرالی مواجه بوده‌اند دیده شده، نولیبرالیسم ایرانی روحانی با نادیده گرفتن مسائل اجتماعی اثرات سیاسی مشابهی ایجاد کرده است.

همان‌طور که در انتخابات اخیر ریاست‌جمهوری دیده شد، ناکامی اجتماعی و اقتصادی سیاست‌های روحانی به اصلی‌ترین آماج رقبایش تبدیل شده بود. خلأ ناشی از ناکامی اجتماعی و اقتصادی روحانی را شعارهای پوپولیستی دست‌راستی از زبان ابراهیم رئیسی، امیدوارترین حریف محافظه‌کارش، به‌سرعت پر کرده بود. رئیسی پرداخت یارانه‌ی بیش‌تری برای اقشار فرودست جامعه را وعده داده بود، ایضاً اشتغال‌زایی برای چهار تا پنج میلیون نفر را، اما بدون اشاره به مسائل ساختاری کلیدی نظام جمهوری اسلامی که انحصارها در اقتصاد سیاسی‌اش حرف اول را می‌زنند.

در این بستر است که می‌توان از دور باطلی در سیاست ایران پرده برداشت. غفلت تمام‌عیارِ نیروهای اصلاح‌طلب از چالش‌های سنگین اجتماعی و اقتصادی در ایران، چنان که پیشاپیش نیز پیش‌بینی می‌شد، بارها و بارها زمینه‌ی برآمدن مجدد پوپولیسم دست‌راستی را مهیا کرد. بر طبق این منطق، متعاقب دوره‌ی ریاست‌جمهوری خاتمی با دوره‌ی ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد مواجه شدیم که شعار اصلی کارزار انتخاباتی‌اش این بود که نفت را سر سفره‌های مردم خواهم آورد و سپس نیز در دوره‌ی ریاست‌جمهوری روحانی که با چالش رئیسی مواجه شد که رای چشمگیر حدوداً سی‌وهشت درصدی را کسب کرد: پانزده میلیون و هشتصدهزار رأیی که رئیسی کسب کرد تقریباً معادل است با شانزده میلیون نفری که او در یکی از برنامه‌های مناظره‌ی تلویزیونی به‌عنوان جمعیت شدیداً روبه‌رشد حاشیه‌نشینان ذکر کرد.

اگرچه اصلاح‌طلبان ایرانی به دلایل ایدئولوژیک، سیاسی و اقتصادی از طرح تنگدستی اقتصادیِ بخش عظیمی از جامعه اجتناب کرده‌اند، پوپولیسم دست‌راستی (مثل خیلی از کشورهای دیگر) فقط از بازتوزیع ثروت سخن می‌گوید بی‌آن‌که هنگام قدرت‌گیری هیچ تعهدی به انجام وعده‌اش داشته باشد.

پی‌نویس‌ها

[۱] علی فتح‌الله نژاد دارای دکترا از مدرسه‌ی مطالعات شرقی و افریقایی لندن (سواس) و مشاور پروژه‌ی ایران مدرسه‌ی کندی دانشگاه هاروارد است. در توییتر، او را با حساب کاربری @AFathollahNejad دنبال کنید.

[۲] حسن روحانی، امنیت ملی و نظام اقتصادی ایران (تهران: مرکز تحقیقات استراتژیک، ۱۳۸۹) .

[۳] «در سمت ریاضتی، به غیر از بودجه‌ی سلامت که ۵۸ درصد افزایش داشته است، بودجه‌ها برای اکثر برنامه‌های اجتماعی کاهش یافته است. یارانه‌های مستقیم ۲۶ درصد کاهش یافته و یارانه‌های مسکن و آموزش و غذا و انرژی نیز اگر تورم را در نظر بگیریم دچار کاهش شده‌اند. در حدود ۱۹ درصد از بودجه‌ی عمومی با امور اجتماعی و فرهنگی اختصاص یافته است که فقط ۳۷ درصدشان برای رفاه و تأمین اجتماعی صرف شده است. بودجه هم‌چنین به بازپرداخت دیون فزاینده‌ی دولت به صندوق‌های بازنشستگی و تأمین اجتماعی اختصاص نیافته است. آینده‌ی حمایت از بازنشستگان در معرض مخاطره قرار دارد و تأمین مالی رفاه جوانان نیز کم‌تر از میزان بهینه است». ن.ک.:

Hooshang Amirahmadi, “Rouhani’s New Budget Offers Pain Without Hope,” The National Interest [online], February 14, 2016

نگاهی به اقتصاد سیاسی در گذارِ سوسیالیستی / فرامرز دادور

جوامع مدرن به سازماندهی اقتصادی نیازمند هستند که در برگبرندهِ مناسباتِ هدفمند جهتِ تهیه مواد و شالوده های لازم برای معبشتِ جامعه، در محدودهِ تولید، توزیع و مصرف می باشد. هدفِ اصلی در پروسهِ تولید و فعالیت اقتصادی، ایجادِ موازینِ اجتماعی جهت بسیج انرژی از نیرویِ انسان، طبیعت و تکنولوژی برای تولید ارزش اچتماعی و ثروت میباشد. ادامه خواندن Continue reading

این رأی آنها بود! (از اقلیم کردستان تا ایران)/هایده ترابی

همه ‌پرسیِ اقلیم کردستان، در شرایطی بحرانی، به شکلی مسالمت‌آمیز، بدون درگیری و خونریزی برگزار شد. همانگونه که انتظار می‌رفت، بیشترینِ کردهای این سرزمین (به همراهی بخش کمی از آشوریها و ترکمنها) راه جدائی از دولت مرکزی عراق را برگزیدند و یا دست کم بر روی کاغذ به این خواست رسمیّت بخشیدند. می‌دانیم که هر گونه گزینش سیاسی، مسئولیت سیاسی را هم به دنبال دارد. به حساب مردمانی که اراده می‌کنند پای صندوقهای رأی بروند یا نروند، مسئولیتهای بزرگ سیاسی-تاریخی هم نوشته خواهد شد. اینک جهان به نظاره نشسته است که مردم (کرد و غیرکرد) در اقلیم کردستان چگونه از این آزمون سخت بدر خواهند آمد؟ ادامه خواندن Continue reading

” هَمه‌پُرسی استقلال اقلیم کردستان و یک موضعگیری تاریخی” / بیانیه ی جمعی از فعالان سیاسی کرد در مورد رفراندم

دیرزمانی است که ملت کرد در اقلیم کردستان در پی رسیدن به استقلال از طریق هَمه‌پُرسی است. رای قریب به ۹۵ درصد شرکت‌کنندگان به استقلال کردستان در یک هَمه‌پُرسی که از سوی سازمان‌های مدنی در سال ۲۰۰۵ میلادی برگزار شد نمونه بارز این خواست دیرینه است.
پس از تعیین موعد برگزاری هَمه‌پُرسی استقلال کردستان در ۲۵ سپتامبر امسال، برخی از نیروها و شماری از روشنفکران و شخصیت‌های مستقل اقلیم کردستان به دلایلی گوناگون از جمله: “فقدان نظر واحد و تفاهم لازم، اعلام عجولانه رفراندوم، عدم تدارک پیش زمینه‌های لازم، در نظر نگرفتن زمان و شیوه نامناسب اعلام هَمه‌پُرسی، شیوه‌های نامتعارف پارلمانی و حکومتی در کردستان، همچنین تداوم مشکلات و مسائل عدیده‌ای که موجب نارضایتی داخلی در اقلیم کردستان شده است” مخالفت خود را با شیوه و زمان برگزاری رفراندوم اعلام کردند.
حکومت‌های همسایه کردستان، یعنی ایران و ترکیه به دلیل نگرانی از تغییرات احتمالی وضعیت جغرافیای سیاسی خاورمیانه و نیز تاثیرات استقلال احتمالی کردستان در بخش‌های دیگر کردستان و همچنین گسترش جنبش آزادیخواهانه کرد، در تقابل یا این هَمه‌پُرسی قرار گرفته، تمامی سعی خود را برای پیشگیری از این گام تاریخی به کار گرفته‌اند.
حکومت عراق نیز به منظور حفظ تمامیت ارضی، ضدیت خود را با این روند اعلام نموده، با پشتیبانی جمهوری اسلامی برای برهم زدن این هَمه‌پُرسی تلاش می‌کند. تلاش‌های بی وقفه دشمنان کرد و مخالفین هَمه‌پُرسی در پارلمان عراق اعم از شیعه و سنی، تلاش برای سلب اعتماد از رئیس جمهور عراق، برکناری استاندار کرکوک، تصویبنامه نمایندگان مجلس عراق بدون حضور و مشارکت فراکسیون‌های کرد در رد هَمه‌پُرسی استقلال کردستان، حمله و تجاوز و تهدیدات شبه نظامیان “حشد الشعبی” نسبت به نهادهای اداری اقلیم و پرچم کردستان و همچنین خانوادهای کرد بیانگر این واقعیت است که دشمنان کرد علیرغم همه اختلافات و درگیریهای فی مابین، برای حفظ منافع مشترک خود متحد و هم رای می‌باشند
در این مرحله تاریخی و حساس، ما بخشی از مدافعین حقوق ملت کرد، رفراندوم را در کلیت خود پرنسیبی همگانی و دمکراتیک‌ترین و صلح‌آمیزترین روش برای بیان آرا و افکار عمومی در راه رسیدن به تعیین سرنوشت و نوع مدیریت اداری می‌دانیم.
در این مقطع تاریخی اختلافات نیروهای سیاسی کردستان عراق در رابطه با رفراندوم موجب نگرانی‌های جدی به آینده جنبش کرد نه تنها در کردستان عراق بلکه در همه بخش‌های دیگر کردستان شده است. در این لحظه تاریخی و سرنوشت ‌ساز علیرغم همه مشکلات و کمبود‌ها، اقلیم کردستان در برابر امر واقع قرار گرفته است و تاریخ ۲۵ سپتامبر۲۰۱۷ میلادی به مثابه موعد رفراندوم برای استقلال تعیین شده است.
ما ضمن احترام به نیروها و کنشگران منتقد به حکومت اقلیم کردستان از همه مردم اقلیم کردستان می‌خواهیم بطوری وسیع و همه جانبه در رفراندوم ۲۵ سپتامبر ۲۰۱۷ میلادی شرکت کنند.
این مشارکت، مقابله‌ای مناسب و اقدامی لازم و پرتوان در برابر همه دشمنان کرد از جمله جمهوری اسلامی، دولت ترکیه، سران و کارگزاران حکومت عراق و کشورهای عربی حامی آن و همه حکومت‌هایی است که نابجا و ناعادلانه به تقابل با امر هَمه‌پُرسی در کردستان برخاسته‌اند.
علیرغم تمامی کمبود‌ها و اشکالات رهبری حکومت اقلیم کردستان در رابطه با شیوه برگزاری هَمه‌پُرسی در کردستان، در مقابل دو گزینه “شرکت و بایکوت” و “آری و نه” بدون شک حکم تاریخ ایجاب می‌کند که گزینه “شرکت و آری” انتخاب شود.
برای رسیدن به آرزوی دیرینه و تاریخی استقلال، کردستان نیازمند اتحاد و همصدائی همگانی مردم کرد است. فراموش نکنیم که پراکندگی، عدم انسجام و اتحاد از جمله دلایل شکست جمهوری کردستان در سال ١٣٢۵ شمسی در ایران بودند.

دکتر کامران امین آوه
بهروز انصاری
صدیق بابائی
جمال حسینی
عطاء حسینی
خلیل حواری‌نسب
سهیلا قادری
دکتر حسن شتوی
رئوف کعبی
عزیز ماملی

پیرامون بیانیه هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران( راه کارگر) در باره همه پرسی استقلال کردستان عراق / سیروان هدایت وزیری

هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران ( راه کارگر) یک بیانیه ای را حول همه پرسی استقلال کردستان عراق در سایت خود منتشر ساخته است . ادامه خواندن Continue reading