ایران در کسوت قدرتی منطقه ای سر بر می‌دارد / لوموند ددیپلماتیک

Bernard HOURCAD

موفقیت‌های نظامی و جهش‌های جامعه
ایران در کسوت قدرتی منطقه ای سر بر می‌دارد
فوریه ٢٠١٨

در جنگ سردی که در منطقه ایران را به رویارویی با عربستان سعودی کشانده، این کشور می‌تواند به تکیه گاه هایی در مجمع الجزایر اقلیت‌های شیعه مذهب یا همگون آنها امید بندد. ادامه خواندن Continue reading

پیشروی کند اسرائیل در آفریقا / لوموند دیپلماتیک / ترجمه بهروز عارفی

Alhadji Bouba Nouhou

دسامبر ٢٠١٧

مسئله فلسطین، عاملی بازدارنده در عادی سازی روابط اسرائیل-آفریقا

مسئله فلسطین، به مدتی طولانی اختلافی بین اسرائیل و آفریقا بود که به سادگی نمی شد از آن گذشت. اما، تل آویو از راه های مختلف از جمله در زمینه مسائل امنیتی به رژیم های متعددی خدمت  کرد. پیوندهای پنهانی ولی ملموس بین اسرائیل و برخی دولت های کلیدی افریقا به آن دولت امکان داد که روابط افتصادی و سیاسی نزدیک برقرار کند.

بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل بی آن که پنهان کند، به جلب دولت های افریقائی پرداخته است، دست  فور گناسینبه، رئیس جمهور توگو را صمیمانه می فشارد، در کنار پل کاگامه رهبر رواندا با لبخندی آرام ظاهر می شود. شعاری که برای سفرش در ۲۰۱۶ به کشورهای جنوب صحرای آفریقا انتخاب کرده بود، هدف او را نشان می دهد: «اسرائیل به آفریقا بازگشته، آفریقا به اسرائیل بر می گردد». در این شرایط، قرار بود نقطه اوج استراتژی اسرائیل برگزاری نشست سران اسرائیل-آفریقا در اواخر اکتبر ۲۰۱۷ در لومه (پایتخت توگو) باشد. این نشست که با شرکت کلیه رهبران آفریقائی (به جز کشورهای مغرب) تشکیل می شد، قرار بود مسئله همکاری در زمینه های مهندسی، کشاورزی، آبیاری، امنیتی و غیره را مورد بررسی قرار دهد.

اما، در طول سال ۲۰۱۷، بر تنش ها افزوده شد. در اوائل ژوئن، کشورهای سنگال، نیجر و نیجریا به  حضور نتانیاهو در پنجاه و یکمین نشست سران جامعه اقتصادی دولت های آفریقای غربی  در شهر مونروویا (لیبریا) انتقاد کردند. مراکش که قرار بود پس از مدت ها به این کنفرانس برگردد، در آخرین لحظه  از ترس این که به مثابه عادی سازی روابط با اسرائیل تلقی شود، از حضوردر آن جا خودداری کرد. مراکش در سال ۲۰۰۰ روابط دیپلماتیک خود را با اسرائیل قطع کرده بود. این تردید ها نشانه خوبی برای برگزاری نشست سران در اکتبر نبود. لذا حیرت آور نبود که در طول تابستان، پایتخت های آفریقائی، یکی پس از دیگری اعلام کردند که در نشست لومه شرکت نخواهند کرد. در اوایل سپتامبر، افریقای جنوبی ضربه کاری را بر ابتکارعمل نتانیاهو وارد کرد. لغو این نشست ناگزیر بود، به ویژه که تظاهرات مخالفان رئیس جمهوری توگو کشور میزبان را فلج کرده بود.

روابط بین اسرائیل و آفریقا از همان ابتدا میان سوءظن و منطق نزدیکی نوسان داشت. هنگامی که در ۲۹ نوامبر ۱۹۴۷، سازمان ملل متحد به تقسیم فلسطین رای داد، قاره آفریقا هنوز تحت تسلط استعماری بود. معدود کشورهای مستقل افریقا در آن زمان، اتحادیه جنوب آفریقا، لیبریا و اتیوپی یکسان رای ندادند: لیبریا رای “آری” داد، اتیوپی  ممتنع.   پس از نخستین جنگ های سال های ۱۹۴۸ و ۱۹۴۹ و

نقض قرارداد آتش بس بین طرفین یعنی اسرائیل از یک سو و همسایگان عربش (مصر، لبنان، اردن علیا و سوریه از طرف دیگر)، حادثه های متعدد مرزی بر روی خط آتش بس، از جمله در مرزهای مصر رخ داد.  در کنفرانس کشورهای غیر متعهد در باندونگ (۱۹۵۵) که جمال عبدالناصر رئیس جمهور مصر در آن حضور داشت و به خاطر راندن نیروهای بریتانیا از مصر مورد تجلیل قرار گرفت ، اسرائیل را شرکت ندادند. بحران کانال سوئز در سال ۱۹۵۶ بر تنش های میان مصر و اسرائیل افزود. اسرائیل برای مدتی با بهره مندی از مداخله نظامی فرانسه-بریتانیا، سینا را اشغال کرد و سپس با استفاده از اصطلاح “جماعت رنج کشیده” به آفریقای جنوب صحرا روی آورد. در اوایل سال های دهه ۱۹۶۰، چندین رهبر آفریقائی در چارچوب سفرهای آموزشی از کیبوتص ها دیدار کردند (۱).

الماس های آپارتاید

اسرائیل هرگز منافع استراتژیکی خود را از نظر دور نمی دارد. از این رو، افتتاح نخستین کنسولگری در اتیوپی(۱۹۵۶) حاکی از اهمیتی است که اسرائیل برای باب المندب قائل است. تل آویو با دست یابی به دریای سرخ و اقیانوس هند از طریق خلیج عقبه، درصدد بود بین کشورهای توسعه یافته پلی بزند و در زمینه های مختلف، به عنوان کشور نمونه مطرح شود: آموزش، بهداشت، ارتش، سرویس های مخفی، و غیره. همچنین، دولت جوان از ایجاد شرکت های زراعی در نیجریه پشتیبانی می کند. همین طور، اسرائیل با گرده برداری از سازمان های جوانان پیشقدم رزمجو در اسرائیل، به چندین کشور (سنگال، ماداگاسکار، کنیا، ولتای علیا [بورکینای فاسوی کنونی]، مالی، داهومی [بِنَن کنونی]، کامرون، ساحل عاج، غنا، تانزانیا و گینه) کمک کرد تا سازمان هایی جهت  بهره برداری  کشاورزی برای جوانان ایجاد کنند.

در سال ۱۹۵۸، گلدامایر، وزیر امورخارجه وقت، از چند کشور افریقائی دیدن کرد که در تاریخ دیپلماسی اسرائیل یک مرجع به حساب می آید. او که بعدها در ۱۹۶۹ نخست وزیر اسرائیل شد، توضیح می داد: «مگر ما به این دلیل به آفریقا نرفتیم که رای آن ها را در سازمان ملل متحد به دست آوریم؟ طبیعتا آری، این یکی از انگیزه های ما بود و بسیار قابل احترام (۲)» . رابطه با آفریقا در زمینه های اقتصادی نیز قوی تر شد. با کشورهای اتیوپی، اوگاندا، زئیر (جمهوری دموکراتیک کنگوی کنونی)، کنیا، رواندا، چاد و جمهوری مرکز آفریقا قرادادهای همکاری  بسته شد.

با این همه، پس از جنگ شش روزه (ژوئن ۱۹۶۷)، گینه-کونارکی متحد وفادار مصر تصمیم می گیرد روابط اش را با تل آویو قطع کند و با جنگ ۱۹۷۳، بر تنش ها باز هم افزوده شد. تقریبا تمامی دولت های آفریقائی (به استثنای مالاوی، بوتسوانا، سوازیلند، لسوتو و آفریقای جنوبی) با اسرائیل قطع رابطه کردند. جامعه عرب با استفاده از دینامیسم اسلام در کشورهای مسلمان و چاه های نفت، انزوای اسرائیل را سازمان دهی کرد. پیوندهای تل آویو و پرِتوریا که خود را طرفدار غرب و پیشتاز مبارزه  ضد کمونیسم قلمداد می کردند، دشمنی پایتخت های قاره سیاه را تقویت کرد. به رغم تحریم بین المللی علیه رژیم آپارتاید، الماس های آفریقای جنوبی همچنان صادر می شد. همکاری نظامی نزدیک بین دو

دولت موجب شد که اسرائیل از مبارزه علیه کنگره ملی آفریقا، جنبش های انقلابی در آنگولا، موزامبیک و نامیبیا پشتیبانی کند.

به رغم امضای قراردادهای صلح کمپ دیوید در سال ۱۹۷۸ با مصر، اسرائیل موفق نشد اوضاع را عادی کند. هرچند خروج از صحرای سینا در سال ۱۹۸۲ یکی از حربه های رقیبان اسرائیل را بی اثر ساخت، مسئله فلسطین که داوی برای آزادی ملی تلقی می شد همچنان برای حکومت های قاره اولویت داشت. در مجمع عمومی سازمان ملل متحد، سازمان آزادی بخش فلسطین که در سال ۱۹۷۴ به عنوان ناظر پذیرفته شد، آفریقا تقریبا به طور مرتب، از فلسطینی ها حمایت کرده: مانند شناسائی حق تعیین سرنوشت، رای در همان سال به قطع نامه ۳۳۷۹ که صهیونیسم را همسان نژادپرستی دانست  (که در سال ۱۹۹۱ لغو شد)، و غیره.

بعدها، دو رویداد متضاد بر روابط آفریقا-اسرائیل تاثیر گذاشت: امضای قراردادهای اسلو در سال ۱۹۹۳ که به تدریج چهل دولت آفریقای جنوب صحرا را به شناسائی اسرائیل سوق داد. اکنون، اسرائیل یازده نمایندگی دیپلماتیک درقاره آفریقا دارد (۳)؛ و ؛ پس از پایان آپارتاید، پیروزی کنگره ملی آفریقا در سال ۱۹۹۴، آفریقای جنوبی را به یکی از پیشگامان آرمان فلسطین تبدیل کرد.

بدین ترتیب  که در سال ۲۰۰۱، در جریان کنفرانس سازمان ملل متحد علیه نژادپرستی در دوربان (آفریقای جنوبی)، کشورهای آفریقائی و عرب سیاست اسرائیل در سرزمین های اشغال شده را محکوم کردند. در سال ۲۰۰۹، آفریقائی ها از کمیسیون بررسی سازمان ملل متحد به ریاست ریچارد گلدستون، قاضی اهل آفریقای جنوبی که تل آویو را به ارتکاب جنایت در غزه در جریان عملیات “سرب آب دیده” متهم می کرد، حمایت کردند. در سال ۲۰۱۱، قریب به تمامی دولت های آفریقائی  به عضویت فلسطین در یونسکو رای مثبت دادند (کشورهای بروندی، کامرون، دماغه سبز، ساحل عاج، رواندا، توگو، اوگاندا و زامبیا رای ممتنع دادند).

پس از تهاجم ارتش اسرائیل به غزه  در ژوئیه-اوت ۲۰۱۴، تظاهرات گسترده در شهرهای داکار (سنگال)، زاریا (نیجریا)، رباط (مراکش) و کیپ تاون (آفریقای جنوبی) همبستگی مردم را با فلسطین به نمایش گذاشت. در سال ۲۰۱۶، سنگال (همراه با مالزی، زلاند نو و ونزوئلا) قطع نامه ۲۳۳۴ را که شهرک سازی های استعماری در سرزمین های فلسطینی را محکوم می کرد، به رای سازمان ملل گذاشتند و اسرائیل سفیر خود در داکار را فراخواند (سپس در ژوئن ۲۰۱۶ در حاشیه کنفرانس اتحادیه اقتصادی کشورهای آفریقای غربی دوباره از سر گرفته شد).اما، تنش ها به خاطر سرزمین های اشغالی مانع از عادی سازی تدریجی روابط اسرائیل با پایتخت های آفریقائی نمی شود. به ویژه که تشکیلات خودمختار فلسطین بیش از بیش بمثابه قدرت سیاسی معمولی قلمداد شده و سرنوشت سرزمین ها دیگر از زاویه  آزادی ملی بررسی نمی شود. سقوط معمر قذافی طرفدار خط سخت  در سال ۲۰۱۱و وخامت رقابت های اقتصادی، در جبهه آفریقائی شکاف انداخت. نعیم جناح، مدیر اجرائی مرکز آفرو-خاورمیانه توضیح داد که «مفهوم همبستگی  با مفهوم  منافع ویژه جایگزین می شود (۴)».

به مرور زمان، اسرائیل مرجعی در زمینه امور امنیتی شده است. در شرایطی که تروریسم در ساحل و شاخ افریقا بیداد می کند، اسرائیل جایگاه مناسبی در روی شطرنج فروش اسلحه  و سرویس های امنیتی به خود اختصاص داده است. کنیا که از یک سلسله سوءقصدهای  تروریستی رنج برده، همکاری اش با اسرائیل را که هنگام گروگان گیری چشمگیر در فرودگاه اِنتِبه (اوگاندا) شکل گرفته بود،  تقویت کرده است. هنگام کشتار در مرکز خرید وِست گِیت در سال ۲۰۱۳، نایروبی از حمایت محکم سرویس های امنیتی اسرائیل بهره مند شد. در آفریقای شرقی، کنیا و اوگاندا آنتن های اصلی اسرائیل در مبارزه با تبلیغات و پیشروی جهادیسم بوده و از آن کشور، مشاوره ویژه، واحدهای کوچک ضربتی، هواپیماهای بی سرنشین، تجهیزات مراقبت و قایق های تندرو دریافت می کند. سودان جنوبی که در سال ۲۰۱۱ مستقل شده است، از متحدین جدید اسرائیل در منطقه به شمار می رود، و دو کشور دشمنی مشترک با رژیم اسلامی عمر البشیر در سودان و حامی حماس  فلسطینی دارند.

اگر شاخ آفریفا به خاطر رفت و آمد دریائی در خلیج عدن، تنگهء باب المندب و دریای سرخ از اهمیت بالائی برخوردار است، سوء قصدهای جهادیست ها در ساحل وآفریقای غربی (بورکینا فاسو، مالی، نیجر و ساحل عاج) میدان عملیاتی بالقوه اسرائیل را گسترش می دهد. برای مثال، ۱۴ آوریل ۲۰۱۳، ژنرال مایر هِرِس، مسئول آموزشی جوخه های ضربتی کامرون در ماروآ ، مرکز استان شمالی مستقر می شود تا با بحرانی که حضور بوکوحرام ایجاد کرده مقابله نماید. به گفتهء وزیر دفاع اسرائیل، قراردادهای تسلیحاتی مرتبا از سال ۲۰۰۹ رو به افزایش گذاشته و از صد میلیون دلار در سال گذشته است (۵).

اقدامات فریبنده

فراتر از فروش اسلحه و تجارت سنگ های قیمتی، روابط اقتصادی زمینه های گسترده ای از فعالیت معادن تا کالاهای کشاورزی و اقتصاد محیط زیستی را دربر می گیرد. شرکت بِنی استینمتز گروپ BSGR در زمینه استخراج مس، کبالت، نفت و گاز در نامیبی، آنگولا، آفریقای جنوبی، سییِرالِئون و بوتسوانا فعالیت دارد. در کنیا، کمپانی های اسرائیل در زمینه های ساختار هتل ها سرمایه گذاری می کنند؛ در ساحل عاج، گروه تِلِمانیا در سونگون-داگبه (حومه آبیجان) یک نیروگاه برق حرارتی گازسوز می سازد. صنعت الماس، سرمایه های اسرائیلی را به سوی آفریقای جنوبی و بوتسوانا جلب می کند. اسرائیلی ها با برجسته کردن تجربه شان در محیط های بایر، از کاردانی خود در زمینه انرژی آفتابی ، تصفیه آب و کشاورزی استفاده می کنند.  هر سال، آژانس اسرائیلی همکاری بین المللی ماشاو صدها کارشناس آفریقائی را در زمینه های صنایع غذائی و کشاورزی آموزش می دهد. به گفته انستیتوی اسرائیلی صادرات و همکاری بین المللی، آفریقای جنوبی، آنگولا، بوتسوانا، مصر، کنیا، نیجریه و توگو در فهرست شرکای بازرگانی دائمی اسرائیل قرار دارند. حتی مراکش رابطه دیپلماتیک واقتصادی مخفیانه ولی محکم با اسرائیل دارد (۶).

از سال ۲۰۱۵، صادرات اسرائیل به قاره آفریقا از یک میلیارد دلار تجاوز می کند. اگر چه آفریقا ۲درصد بازرگانی خارجی اسرائیل را به خود اختصاص داده، پتانسیل رشد مبادلات فوق العاده زیاد ارزیابی می شود (۷).

فلسطین، عضو ناظر در اتحادیه آفریقائی، نسبت به عملیات فریبنده دیپلماتیک اسرائیل بدگمان است، به ویژه که روند صلح متوقف شده است. در اکتبر ۲۰۱۷، یک هیئت فلسطینی به کشورهای آفریقائی سفر کرد. آیا باید از بدشانسی صحبت کرد؟ پل کاگامه رئیس دولت رواندا که در کشورش ریاست دوره ای اتحادیه آفریقا را در ژانویه ۲۰۱۸ به عهده خواهد داشت، در جریان دیدار از آمریکا اعلام کرد که «رواندا بدون تردید، دوست اسرائیل است که حق موجودیت دارد و به عنوان عضو کامل جامعه بین المللی حق دارد که شکوفا شود». به رغم لغو نشست سران در لومه، بازگشت دیپلماتیک بزرگ اسرائیل به قاره آفریقا شاید فقط به زمان نیازمند است.

پاورقی ها:

۱-مقاله زیر را در لوموند دیپلماتیک، ژانویه ۱۹۶۰ بخوانید:

Georges Chaffard, « Une coopération technique se développe entre Israël et certains pays d’Afrique noire ».

۲-گلدا مایر، زندگی من (به فرانسه) انتشارات روبر لافون، پاریس ، ۱۹۷۵

۳-آفریقای جنوبی، آنگولا، کامرون، ساحل عاج، مصر، اریتره، اتیوپی، غنا، کنیا، نیجریه، سنگال

۴-روزنامه لوموند، ۱۸ سپتامبر ۲۰۱۷

۵-”افزایش شدید فروش اسلحه اسرائیلی به کشورهای آفریقائی”، ۲۵ مه ۲۰۱۵، http ;//fr.timesofisrael.com

6- www.slateafrique.com, 11 septembre 2011, » Maroc, le partenaire discret d’Israël Ali Amar, «

۷- www.cbs.gov.ilCentral bureau of Statistics, Statical Abstract of Israael 2017,

Une normalisation Freinée par la question palestinienne

Lente Progression d’Israël en Afrique

Par Alhadji Bouba Nouhou

Le Monde diplomatique, Décembre 2017

موانع تنش زدائی در مناسبات روسیه و امریکا : رابرت دیوید انگلیش / ترجمه : داریوش – جلیل

برآشفتگی برحق نسبت به خشونت‌ها ‌و سرکوب‌های بعد از انتخاب پوتین، نمی‌بایستی مانع از دوباره فکر کردن  در باره اهداف  و ابزار دیپلماسی عمومی آمریکا  شود. از نظر برخی ناظران تمرکز کردن روی اپوزیسیون لیبرال در روسیه اشتباه است، ادامه خواندن Continue reading

زنـان ۱۹۱۷ / مِگان ترودل / ترجمه‌ی راستین عالمی

در روز جهانی زنِ سال ۱۹۱۷، زنان شاغل در کارخانه‌ها‌ی نساجیِ منطقه‌ی وایبورگ پتروگراد به اعتصاب دست زدند و کارخانه‌ها را رها کردند تا در اجتماعات صدنفری از کارخانه‌ای به کارخانه‌ی دیگر بروند و کارگران دیگر را به اعتصاب و رویارویی قهرآمیز با پلیس و ارتش فراخوانند. ادامه خواندن Continue reading

امنیت ملی، مهم تر از برابری حقوق رهائی زنان اسرائیلی، زیر سوال ! / ترجمه بهروز عارفی

لورا رحیم

به رغم پیشرفت هائی که در زمینه قانونگذاری در سال های دهه ١٩٩٠صورت گرفته، نابرابری بین زنان و مردان در اسرائیل هنوز بسیار زیاد است. غرور مردانه، میلیتاریسم حاکم بر جامعه از بدو تاسیس دولت، مشغله ذهنی در مورد امنیت و نیز وزنهء قید و بندهای مذهبی از عواملی هستند که مبارزه برای رهائی زنان را پیچیده تر کرده است.

ارتش اسرائیل پس از پذیرفتن زنان در هدایت هواپیماهای شکاری، تصمیم گرفته است که پس از این ممنوعیت حضور زنان را در تانک های تهاجمی نیز لغو کند. اسرائیل یکی از نادر کشورهائی ست که خدمت سربازی به مردان محدود نبوده و فعالانه درباره سربازان زن خبررسانی می کند. این سربازان الهام بخش ارتشی اند که گویا اخلاقی ترین ارتش دنیا ست. آیا «تنها دموکراسی خاورمیانه» در سال ١٩۶٩، یک زن ، گلدامایر را به نخست وزیری انتخاب نکرد ؟

سایت اینترنتی ارتش اسرائیل بخشی را به زنان اختصاص داده است. در آن، از «شجاعت» رزمندگان «بی رحم »ی تجلیل می کنند که در طول مرز به گشت می پردازند. در کتاب های درسی تاریخ، تصویر سربازان زن جوانی نقش بسته که با مسلسل یوزی بر دوش و صورتی که برای استتار رنگ آمیزی شده، چهرهء پیشگامانی را تداعی می کند که در کیبوتص ها به شخم زدن زمین، سنگفرشِ جاده ها و نگهبانی می پرداختند. این دو تصویر که اسطوره صهیونیستی برابری طلب و مدرن (١) را به هم پیوند می زند، هر دو به یک اندازه ناقص هستند و دوگانگی عملکرد اجتماعی زنان را در اسرائیل پنهان نگه می دارد.

سارا اهارونی، پژوهشگر زنان در دیدار با ما در مرکز فمینیسیتی حیفا ، یادآوری کرد که «حتی در کیبوتص های نخستین (که همچنان در حاشیه ماندند)، اعضای زن بیشتر در آشپزخانه، سبزی کاری ها، مهدکودک ها و لباسشوئی های همگانی به کار گماشته می شدند تا در مزرعه ها و کارخانه ها». اگر چه برابری جنسیت در اعلامیه استقلال و قانون سال ١٩۵١ آمده است، با اطمینان می توان گفت که پیشگامان اسرائیل فمینیست نبودند. از نگاه پدران بنیانگذار، نخستین وظیفه زن در دولت در شُرُف ایجاد، تضمین بقای خلق یهود بود. نخستین نخست وزیر اسرائیل، داوید بن گوریون هشدار می داد که اگر مادران «دستِ کم ۴ کودک» به دنیا نیاورند، به «رسالت یهودی» خیانت می کنند. او در سال ١٩۴٩ با باب کردن تجلیل از «مادران قهرمان»، به مناسبت تولد دهمین نوزاد خانواده جایزه می داد. از سوئی، تا سال های دهه ١٩۶٠، صفحه آگهی تولد نوزادان در روزنامه ها از به دنیا آمدن «سربازی جدید برای نیروهای مسلح اسرائیل» تجلیل می کرد. در جریان رقابت جمعیتی با فلسطینی ها، دستور زاد و ولد مرتبا تکرار می شد. این کار، با موفقیت نیز همراه بود: در سال ٢٠١۵ اسرائیل با سه و یکدهم فرزند برای هر اسرائیلی رکورد بالاترین میزان زاد و ولد را در بین اعضای «سازمان همکاری و توسعه اقتصادی» (OECD) و نیز کشورهای پیرامون مدیترانه (همراه با مصر) را به خود اختصاص داد. (٢)

زن که در «جبهه خانگی» کارش به تولیدمثل محدود شده بود، در سخنوری جنگ طلبانه تئودور هرتصل جائی نداشت. بنیانگذار صهیونیسم در روزنامه اش این پرسش را طرح می کند که آیا یهودیان اروپائی، همان «مخلوقانِ گتو، رازدار، فروتن و بزدل» قادر خواهند شد که فراخوان او را برای آزادی و «نیروی جنسی» درک کنند. نرینگی یهودی جدید، نیرومند و پرزور، در بستر قابلیت جنگجوئی در درون ارتش قدرتمند شهروندانِ شکل خواهد گرفت. آن چه برای زنان باقی می ماند، جایگاه مادر و زن بامحبت جنگجویان بود …

به تدریج که افسران بازنشسته تمام قطب های قدرت را اشغال کردند ارزش های سلسله مراتبی و اقتدارگرایانهء ارتش به مثابه نهاد مرکزی کشور در همه جا تزریق شد. این افسران به راس وزارت خانه ها، موسسه های بزرگ، دانشگاه ها و حتی …. جنبش اصلی صلح طلب روانه شدند: جنبش «صلح، اکنون» را افسران ذخیره تاسیس کردند. خانم حنا سفران، فعال فمینیست خستگی ناپذیر ، همجنس گرا، ضدصهیونیست ساکن حیفا و عضو «زنان سیاه پوش» که هر جمعه برای اعتراض علیه اشغال سرزمین های فلسطینی تظاهرات می کنند، یادآوری می کند: «برای این که سازماندهی از نظر امنیتی اعتباری داشته باشند، ضروری بود که امیران بلند پایه ارتش حرف بزنند. فقط مردان حق داشتند، عریضه امضا کنند.». او می افزاید: « درست به همین جهت نیز بود که زنان مجبور شدند کلکتیو صلح خود را ایجاد کنند. و تازه بعضی ها فهمیدند که به سود آنان ست که به عنوان مادر سرباز حرف بزنند، مانند جنبش چهار مادر که برای عقب نشینی از لبنان در سال های دهه ١٩٩٠ مبارزه کرده بود…»

در حالی که پس از جنگ شش روزه و پیروزی در آن در سال ١٩۵٧ و اشغال کرانه باختری و غزه، نرینگی فاتح شدت می یابد، فمینیست ها بین خشونت سربازانی که در سال ١٩٨٧، انتفاضه نخست را سرکوب می کردند و خشونت مردان در کانون خانواده همانندی برقرار کردند. یادآوری کنیم که در اثر خشونت های خانوادگی هر سال ٢۵ زن کشته می شوند. گالیا گولان، پژوهشگر اسرائیلی-آمریکائی خاطرنشان می کند که «یکی از نخستین دلایل فمینیستی دقیقا مبارزه با خشونت های زناشوئی بود، زیرا این خشونت با نقش مردانه و محافظ مرد هماهنگی داشت. خانم گولان پژوهشگری بود که نخستین بخش آموزشی زنان را در سال ١٩٨١ در دانشگاه عبری اسرائیل تاسیس کرد.

حدود صد قانون برای برابری در ارتش

از سال ١٩٨٠، مسائلی که پژوهشگران وفعالان زن در ده سال گذشته طرح کرده بودند، در فضای دانشگاه ها رخنه کرد. او ادامه می دهد «سال های دهه ١٩٩٠، دهه انقلاب قانون گذاری فمینیستی بود. در حالی که تعداد نماینده زن در کنست [مجلس اسرائیل] سه برابر کمتر از امروز بود، اما در آن دوره، نمایندگان زن فمینیست بودند.» بیش از صد قانون از جمله درمورد برابری در اشتغال و ارتش و علیه تعرضات جنسی به تصویب رسیده است. ایجاد شماره تلفن اضطراری برای کمک و پناهگاه برای پاسخگوئی به خشونت های خانگی در افکار عمومی حساسیت بر می انگیزد. در سال ١٩٩۵، دیوان عالی کشور شکایت خانم آلیس میلر را که خواهان گذراندن امتحان خلبانی در نیروی هوائی ارتش بود، پذیرفت. در نتیجه، اکنون ٩٢ درصد مشاغل نظامی به روی سربازان زن باز است، و حتی آنان از نزدیک به ده سال پیش، حق دارند که در سه نیروی مختلط ارتش انجام وظیفه کنند. یک واحد جدید که در سال ٢٠٠١ تاسیس شده، به رئیس ستاد ارتش درباره مسئله های مربوط به «ژانر» و نه زنان، خدمات مشاوره ای ارائه می دهد. این تغییر نام گذاری که در ٢٠١۶ به تصویب رسید، نشان می دهد که چگونه نهادی که وی در راس قرار دارد، از کلمه رایج در محافل فمینیست ها استفاده می کند.

باوجود این، در عمل، فقط هفت درصد از زنان به مسئولیت های تهاجمی گمارده می شوند.سرتیپ گی هاسون، برای توجیه تصمیم مبنی بر انحصار هدایت تانک های تهاجمی به مردان، به روزنامه «تایمز اسرائیل» در نوامبر سال گذشته چنین توضیح می داد: «ما جنگجو هستیم. کوشش می کنیم همیشه تصویری جنگجو ارائه دهیم». از آن جا که فقط واحدهای نبرد به مقام های بالای ارتش می رسند، زنان در صعود به رده های بالا درجا می زنند. تا کنون، فقط یک زن، اورنا باربیوائی به دومین درجه بالای ارتش یعنی ژنرالی دست یافت و اندکی بعد در سال ٢٠١۴ بازنشسته شد.

درواقع پیشرفت های قانونگذاری، به موقع اثرات قابل لمسی در زمینه اجتماعی نمی گذارد. بدین صورت که اختلاف کلی سطح دستمزدها بین زن و مرد برای کار تمام وقت، ٢٢ درصد است که اسرائیل را در ردهء چهارم کشورهای غیربرابری طلب در زمینه زنان در بین اعضای «سازمان همکاری و توسعه اقتصادی» (OECD) قرار می دهد. باوجود این، راشل آذریا، نماینده چهل پنجاه ساله از حزب کولانو، راست میانه رو و عضو ائتلاف حکومتی در دفتر خود که با تصویر خانم هیلاری کلینتون، شخصیت مورد الهامش مزین است ، به ما گفت: «به طور کلی، شرایط زنان پیشرفت می کند.» معاون پیشین شهرداری بیت المقدس که پس از مناقشه حقوقی با شرکت های حمل و نقل که در سال ٢٠٠٨ پوستر انتخاباتی وی را ازخطوط اتوبوسی که از محله های اولترااردوکس می گذشتند حذف کرده بود، شهرت یافت، می گوید: « زنان برای نخستین بار یک چهارم نمایندگان کنست را به خود اختصاص داده اند. کارنیت فلوگ رئیس بانک مرکزی ست، [راکفت]روساک-آمینوآچ رئیس بانک لیئومی است و احزاب نادری که فقط عضو مرد دارند، به طور عمومی مورد نکوهش قرار می گیرند.»

خانم آذریا به جنبش ارتدکس میانه رو تعلق دارد که معتقد است رعایت سختگیرانه قانون ها و رسوم با جذب در جامعه معاصر و نیز با صهیونیسم خوانائی دارد. این جریان با ٨٣٠ هزار اولتراارتدکس یا حرِیدی ها مرزبندی دارد، جریانی که تلاش می کند در حد امکان از هر تماسی با جامعه و آموزش های لامذهب احتراز کرده و از پوشش و لباس خاصی استفاده می کنند. او به ویژه از جهش جدید آن چه «فمینیسم ارتدکس» می نامد، اظهار رضایت می کند: او توضیح می دهد «از زمان ایجاد کشور، خاخامی عظمی اسرائیل همواره برداشتی ارتدکس حتی اولتراارتدکس از هَلِخا [قانون مذهبی] داشته ، که بسیار نابرابری طلب بوده و حقوق ویژه ای را برای مردان در نماز قائل است». او با رضایت ادامه می دهد «در حالی که از چند سال پیش، انجمن های فمینیستی نظیر کولِچ موفق شده اند در برخی قاعده ها نرمشی پدید آورند. امروز، در درون بِت میدارش ها [مدارس عالی آموزش تورات] و کنیسه ها قدرت بیشتری پیدا کرده اند ». «در سال ٢٠١۴، راشل فرانکل، مادر ارتدکس یکی از نوجوانانی که از سوی حماس ربوده شده و به قتل رسید، در ملاءعام در مراسم خاکسپاری پسرش قطعه ای از کَدیش برای او ادا کرد که تا آن زمان معمولا فقط مردان حق داشتند در بین این فرقه، آن را بر زبان آورند. خاخام های اعظم حاضر در مراسم نمی توانستند او را از این کار محروم کنند. چنین است که کارها پیش می روند.» به گفتهء خانم تهیلا ناهالون، فمینیست ارتدوکس و عضو انجمن شاهاریت در بیت المقدس «باید انحصار دولتی خاخامی عظمی را در هم شکسته و خدمات مذهبی را به روی رقابت با جریان رفرمیستی و محافظه کار کمتر سختگیر باز کرد تا هر فردی بتواند خاخام خود را انتخاب کند، همان طوری که در ایالات متحده آمریکا معمول است.»

دادگاه های کاملا مردانه

حتی در میان حریدی ها (به معنی دقیق یعنی کسانی که از خدا می ترسند)، شاهد ظهور جریانی هستیم که خود را «فمینیست» می نامند. خانم راشلی ابِن بوئیم، ٣٠ساله، که ضمن نوشیدن قهوه در مجتمع آلمانی، از نادر محلات شهر که هنوز یهودیان لائیک و مذهبی رنگارنگ اجتماع می کنند، توضیح داد «نقطهء حرکت ما بسیار دورتر از فمینیست های ارتدوکس است». این ساکن محله ارتدوکس مشهور مِآ شآریم که در ١٨ سالگی با مردی که فقط بیست دقیقه ملاقات کرده بود، نامزد شده بود، درباره محدودیت میدان عمل خود بسیار روشن بین است. «مطالبه خواست هائی در زمینهء فریضه های دینی مثلا برابری در نمازگذاری به هیچوجه امکان پذیر نیست. برعکس، می توانیم در جنبه های غیرمذهبی زندگی مان یعنی برای حضور زنان در حزب های اولتراارتدوکس یا برابری دستمزد در آموزش و اشتغال مبارزه کنیم». در سال ٢٠١٣، او می خواست در انتخابات شورای شهر بیت المقدس شرکت کند، اما پس از دریافت تهدید هائی چشم پوشی کرد. او افزود «ازآن جا که بیش از نصف مردان حریدی به خاطر صرفِ تمامِ وقت شان به آموزش کتاب مقدس کار نمی کنند، و چون یارانه خانواده کمتر شده، همسرآنان به اندازهء زنان لائیک کار می کنند، اما چهل درصد کمتر مزد می گیرند چرا که مشاغل آن ها کمتر تخصصی است و کارفرمایان از رقابت شدید بین آن ها سوء استفاده می کنند. اما، این ایدهء ساده که زنانی که در گذشته در چاردیواری خانه محبوس بودند، بتوانند در اشتغال به کاری شکوفا شوند ، پیشرفت عظیمی ست». در حالی که بیشتر زنان حریدی مجبور بودند معلم دبستان یا مربی کودکستان شوند تا بتوانند در درون فرقه مانده و با شکل های لائیک زندگی برخوردی نداشته باشند، کافی نبودن عرضه در این زمینه ها، آن ها راتشویق می کند که تحصیلات خود را متنوع و عمیق تر بکنند از جمله در زمینه تکنولوژی پیشرفته . «در بین خویشان من، همه از من تشکر می کنند و در ضمن اعتراف می کنند که خرسندند که دختر آن ها نیستم…»

قید و بندهای مذهبی، که از چشم کسانی که در درون «حباب» غربی و لائیک تل آویو زندگی میکنند، مخفی می ماند، در برخی محله های بیت المقدس و نقاط دیگر کشور که قاعده های «فروتنی» فمینیستی و عدم اختلاط جنسی بیش از بیش تحمیل می شود، خفقان آور است. خانم آذریا با ریشخند می گوید: «خیلی آسان است که وقتی ساکن تل آویو هستی، طرفدار گوناگونی فرهنگی و روامدار باشی و تماشای یک اولتراارتدوکس در خیابان به طوردلچسبی اسرارآمیز به نظر آید.» گرچه نکوهش حریدی ها که قاعاده های پدرسالارانه الزامی را به کار می بندند، رایج است، ریشه مسئله را باید در این واقعیت جُست که هیچ حکومتی، خواه چپ و خواه راست گرا، هرگز جدائی کامل دین و دولت را در مد نظر نداشتند. راستی، چگونه این امر امکان پذیر است؟ چون طرح صهیونیستی «حق بازگشت» یهودیان به فلسطین در کتاب مقدس آمده، پدران بنیانگذار اسرائیل (که البته بسیار لائیک هم بودند)همواره مراقب بودند که این پیوند با سنت یهودی حفظ شود و به مقامات مذهبی ضمانت داده و استقلالی نسبی برای فرقه کوچک اولتراارتدوکس قائل شوند، حتی اینان اگر زنان را مجبور به پذیرش ممنوعیت ها کنند.

احزاب سیاسی بزرگ که قادر نبودند ائتلاف پایداری بدون شرکت حزب های کوچک مذهبی تشکیل دهند، ناگزیر شدند وارد معامله با این حزب های مذهبی شده و در برابر شرکت آن ها در ائتلاف حکومتی، امتیازات و ضمانت های گوناگونی بدهند. از جمله تعهدی که خود بن گوریون بلافاصله پس از ١٩۴٧ در مقابل شناسائی دولت اسرائیل از سوی حزب آگودات اسرائیل داد، حفظ نظام قضائی مذهبی در مورد خانواده بود که آن هم میراث سنت های دوران عثمانی موسوم به ملت بود. حتی اگر از سال ٢٠٠١، امور مربوط به نگهداری کودکان و پرداخت نفقه در نهادهای مدنی رقیب نیز مورد رسیدگی قرار می گیرد، دادگاه های خاخامی که جریان اولتراارتدوکس بر آن ها تسلط دارند، تنها مرجع رسیدگی صلاحیت دار برای ثبت ازدواج و طلاق یهودیان هستند. حال آن که این دادگاه ها فضاهائی کاملا مردانه می باشند. در نتیجه، زنان که اجازه خاخام شدن ندارند، نمی توانند قاضی خاخامی شوند و همچنین نمی توانند به عنوان شاهد در این دادگاه ها شرکت کنند. بدتر از آن، این نکته است که بدون رضایت شوهر، که سلاح شانتاژ هولناکی برای اخذ امتیار درنحوه جدائی در دست دارد، حکم طلاق (گِت) صادر نمی شود. اگر مرد طلاق را نپذیرد، زن نمی تواند مجددا ازدواج کند و اگر زن دارای فرزندان دیگری باشد، آن ها را مامزِر (حرام زاده) تلقی می کنند. روت هالپِرین-کداری، پژوهشگر دانشگاه بار ایلان نقل می کند که امروزه، در حدود صدهزار آگوناه (دربند) در وضعیتی هستند که یا دست از طلاق گرفتن بر می دارند یا مجبور می شوند شرایط ناعادلانه ای را بپذیرند.

بی توجهی فمینیست های اشکِناز به امور اجتماعی

توقعات اولتراارتدوکس ها در زمینهء اِعمال تبعیض جنسی و «عفت» زنانه رو به افزایش است. رویداد بیت شِمِش به طور گسترده ای در سال ٢٠١١ در رسانه ها بازتاب یافت. تعادل جمعیتی این محل با ورود گستردهء گروهی از پیروان فرقهء حریدی در سال های پایانی دهه ١٩٩٠ زیرورو شد. در سال ٢٠١١، یک افراطی از گروه بنیادگرای اداه حرِدیت به یک دختر ٨ ساله در راه مدرسه تعرض کرد. خانم نیلی فیلیپو، مادر پنج کودک کانادائی تبار با هیجان خاصی تعریف می کرد که مهاجمان در بیت شِمِش که اودر آن ساکن است نیز ، به روی او که در حال دویدن یا دوچرخه سواری بود، تف انداخته و سنگ پرت می کردند. «خود من که ارتدوکس مدرن هستم، لباس های تحریک کننده نپوشیده بودم. سر من پوشیده بود و شلوار کوتاه هم تنم نبود. اما دیدن یک زن در حال دویدن، برای آنان غیرقابل قبول بود.». او در حال رانندگی خودروی ۴ × ۴ اش ما را در محله هائی که «مردان سیاه پوش» «قبضه کرده اند» چرخاند و تابلوهائی را نشان داد که بر ساختمان ها آویزان و برروی آن ها ممنوعیت پوشیدن شلوار و «پرسه زدن» بر روی پیاده روها برای زنان نوشته شده بود. خانم فیلیپو که برای پائین کشیدن این تابلوها طبق تصمیم دادگستری در سال ٢٠١۵، در یک جدال قضائی با شهرداری محل است، دیگر سر خود را نیز نمی پوشاند. «هنگامی که به من تعرض شد، هیچ کدام از حریدی ها به یاری من نیامدند و من فهمیدم که باید به تنهائی از خودم دفاع کنم. اگر آن ها می خواهند پدر سالار باشند، باید در عمل واقعا از ما حفاظت کنند. اگر به این کار قادر نیستند، پس از من نخواهند که زن ضعیف بی عملی بمانم.»

مسئولیت تسلط فزاینده مذهب در زندگی روزمره فقط با اولتراارتدوکس ها نیست که ١١ درصد جمعیت را تشکیل می دهند. ناسیونالیست های مذهبی [ملی-مذهبی ها] که تقریبا معادل ده درصد جمعیت هستند، مسلما بییشتر جذب جامعه شده اند. اینان که وقت روزانه خود را صرف آموزش های مربوط به کتاب مقدس می کنند، کار می کنند و مثل یهودیان لائیک به خدمت سربازی می روند. اما، در انجام فرائض دینی، بسیار سرسخت بوده و دختران خود را به پوشیدن دامن های بلند، نظیر دختران حریدی مجبور کرده و جدائی دختر و پسر را در مدارس، در صف سوپرمارکت ها، مراکز بهداشتی، اتوبوس ها و نیز در ارتش تحمیل می کنند. (٣) زیرا، گرچه نهادهای نظامی صحنه پیشرفت های بزرگ در زمینه برابری جنسی بودند، همچنین هدف تهاجم موثر خاخامی ارتدوکس نیز هستند. خاخامی ارتدوکس موفق شده این قاعده را بر ارتش تحمیل کند که سربازان مذهبی هنگام کشیک یا در یک خودرو با سرباز زن تنها نباشد و نیز مربی آن ها زن نبوده و در واحدهای منحصرا مردانه خدمت کنند.

مشکل است با همان اطمینانی که خانم آذریا معتقد است، بهبود شرایط زنان را در اسرائیل تایید کرد، زیرا مردم از نقطه نظر اجتماعی ناهمگون بوده و نیروهای واپس گرا نیرومند هستند. اورلی بنیامین، پژوهشگر دانشگاه بار ایلان یادآوری می کند که «به طور کلی، اشکنازها [اروپائی تبار] که در محله های مرکزی شهرها زندگی می کنند، همیشه خوشبخت تر از میزراحی ها هستند (۴)،که در حوالی شهرها سکونت دارند و خود میزراحی ها نیز خوشبخت تر از فلسطینی ها می باشند». درواقع، پیشرفت های انکارناپذیر در زمینه حقوق و نمایان شدن زنان در میدان های ظامی، سیاسی و معنوی از آغاز سال های دهه١٩٩٠ مشاهده می گردد که با بی ثباتی روزافزون وضع تعداد قابل توجهی از جمعیت مردم مقارن است. سیاست های لیبرالیزاسیون و ریاضت بودجه ای که حزب لیکود از همان آغاز کسب قدرت در سال ١٩٧٧ به کار بست، در سال ١٩٨٨ با عنوان مبارزه با تورم تقویت شد، درست هنگامی اتفاق افتاد که مطالبات بخش های خدمات اجتماعی دولتی در اثر امواج گسترده مهاجرت روسی و اتیوپیائی از حیث شدت به حد انفجار رسیده بود. در حالی که روند اسلو از نیمه های سال های دهه ١٩٩٠ دوره ای با رشد اقتصادی بالا به وجود آورد (۵)، میزراحی ها و فلسطینی ها به خاطر گشایش دیپلماتیک آسیب دیدند. و این شرایط به اسرائیل امکان داد که چهار دست و پا، وارد جهانی سازی شده و مراکز تولیدی نساجی را به کشورهائی منتقل کند که در گذشته دشمن تلقی می شدند. به این معنی که کارخانه هائی را که در منطقه جلیل در شمال، زنان فلسطینی را به کار گماشته بود و در نِقِب، زنان میزراحی را، در اردن و مصر مستقر کند. با جریان کارگران مهاجر خارجی ، شماری از زنان فلسطینی-اسرائیلی که به عنوان خدمتکار، دستیار و کشاورز در کیبوتص ها کار می کردند، جای خود را به زنان مهاجر تایلندی و فیلیپینی دادند چرا که پس از انتفاضه، قابل اعتمادتر به نظر می رسیدند. نتیجه این شد که میزان اشتغال در بین شهروندان زن فلسطینی اسرائیل (که ٢٠ درصد جمعیت زنان اسرائیل را تشکیل می دهند) از پائین ترین نرخ های اشتغال در جهان به شمار می آید. در واقع، ٣١ درصد زنان فلسطینی-اسرائیلی دارای کار هستند، در مقابل ٧٩ درصد برای زنان یهودی لائیک.

در سال ٢٠٠٣، کشور رکود بی سابقه ای داشت. بنیامین نتانیاهو ، وزیر اقتصاد وقت رفرم های ساختاری را عمیق تر کرد. درحالی که دولت بی پروا برای امور دفاعی، ساختمان دیوار و شهرک سازی های استعماری خرج می کند، بودجه امور اجتماعی به طور فاحشی کاهش یافت. در پشت ظاهر “Nation Start-up” [ملت استارت آپ]، اسرائیل دولت پیشرفته جهان می شود که در آن نابرابری های اقتصادی در بالاترین حد خود است، به طوری که از هر پنج خانواده، یک خانواده زیر خط فقر زندگی می کنند. خانم رِویتال مادار، مبارز فمینیست خلاصه می کند که «اسرائیل کشوری نیست که در آن بتوان زندگی دلچسبی داشت، حتی برای مردان یهودی. اگر شما عایدی بگیر یا بانکدار نباشید، زندگی سخت است.» نابودی دولت اجتماعی از سه راه بر زنان ضربه می زند. ابتدا با خراب تر شدن شبکه مهد کودک که به مادران امکان می داد کار کنند، دست کم به صورت نیمه وقت. فقط ٢٠ درصد از نیم میلیون کودک کمتر از ٣ سال به مهدکودک های دولتی و سوبسیدبگیر راه پیدا می کنند. سپس، با کاهش کمک مالی خانواده، از جمله برای مادران مجرد که دستمزد کار نیمه وقت آنان را تکمیل می کرد. ٨١ درصد از مادران مجرد کار می کنند، ولی یک چهارم آنان زیر خط فقر زندگی می کنند. سوم، با حذف شغل های مناسب دولتی، به این صورت که در حالی که در آغاز سال های دهه ١٩٨٠، ٧٠ درصد زنان شاغل برای دولت کار می کردند، در سال ٢٠١٣، تعداد آن ها فقط ١٧ درصد بود.

چگونه فمینیست ها توانستند چنین انحطاطی را نادیده بگیرند؟ هانریت داهان-کالِو، پژوهشگر دانشگاه بن گوریون در بیئر شِوا و عضو گروه فمینیستی میزراحی آچوتی («خواهر من») که در سال ١٩٩٩ تاسیس شد تا درست نیازهای «فراموش شده»های فمینیسم لیبرال یعنی زنان میزراحی و اتیوپیائی ، فلسطینی ، بدوی و نیز زنان مهاجران کشورهای آفریقائی را بازتاب دهد، توضیح می دهد که :«در میان نخستین گروه های فمینیست اسرائیلی به ویژه زنان اَشکِناز، زنانِ طبقه های متوسط و بالا بیشتر از همه بودند. چهره های مشهور آن ها زنان و دختران نخبگان نظامی و سیاسی بودند. از جمله یائِل دایان، دختر رئیس پیشین ستاد ارتش و سیاستمدار طراز اول کشور، موشه دایان. او که اغلب در جنبش های طرفدار صلح فعال بود، بیشتر به زنان فلسطینی می پرداخت تا به مسائل اجتماعی زنان میزراحی که نصف جمعیت را نیز تشکیل می دادند و همیشه از نژادپرستی و پدرسالاری نخبگان اشکناز رنج برده اند». او ادامه می دهد که «جنبش اعتراضی علیه کاهش کمک های اجتماعی در سال ٢٠٠٣ را نه یکی از روشنفکران اشکناز بلکه ویکی کنافو، مادر مجرد میزراحی هدایت می کرد که در محله میتزپه رامون، شهرک کارگری جنوب کشور زندگی می کرد». او پس از اطلاع از نصف شدن کمک خانواده دریافتی، دویست کیلومتر راهپیمائی می کند تا اعتراضش را در بیت المقدس به گوش ناتانیاهو برساند. او جمع بندی می کند که «امروز فمینیست های اشکناز خوشحال اند که برای برابری در زمینه های معنوی، خاخام شدن، آموزش و بررسی تلمود مبارزه می کنند. زنان میزراحی هنوز در مرحله مبارزه در زمینه های اقتصادی و اجتماعی علیه ویرانگری جهانی شدن، برای کسب امکان تحصیل و یافتن شغل، مسکن یا دریافت کمک های مناسب هستند.»

خانم مادار معتقد است که«تا زمانی که اسرائیل قدرتی میلیتاریست، قوم گرا و استعماری ، در وضعیت جنگ نیمه دائمی بماند، اولویت با مسئله امنیتی خواهد بود و امور دیگر نظیر اکولوژی (محیط زیست)، مسائل اجتماعی، فمینیستی، در درجه دوم اهمیت قرار خواهند گرفت». این مجموعه «قلعه محاصره شده» ویژه وقتی کاملا نمایان است که رفاه زنان با ارزش های امنیتی مستقیما در تناقض قرار می گیرد، مثل امور تعرض جنسی زنان در ارتش که بندرت مرتکبان در دادگاه جنائی محکوم شده اند. آخرین افتضاح در این زمینه، تنزل درجه سرتیپ اوفِک بوچریس به سرهنگی در سال ٢٠١۶ پس از تجاوز او به دو سرباز دختر است. این افسر در جریان عملیات «سنگر» در سال ٢٠٠٢مورد توجه قرار گرفته بود. در جریان دفاع از او، سرلشگر گِرشون هاکوهِم حتی جسارت کرده و از کتاب مقدس مثال آورد و سرتیپ بوچریس را با داوود مقایسه کرد که پس از تعرض جنسی به بِتسابه، همچنان پادشاه اسرائیل باقی می ماند. خانم مادار خلاصه می کند: «او پیش از این که متجاوز باشد، یک قهرمان ملی است».

“سلاحی روی میز آشپزخانه نگذارید”

برخورد سیاسی به خشونت های زناشوئی نمونه دیگری از ناچیزشمردن قضیه زنان در مقایسه با اولویت امنیتی ست. تهدید تروریستی موجب شده که بسیاری از ماموران بخش خصوصی اسلحه گرم همراه داشته باشند. گاهی آنان این سلاح را علیه همسر خود به کار می برند. بین سال های ٢٠٠٢ و ٢٠١٣، سی و سه نفر که ١٨ نفرشان زن بودند، بدین ترتیب کشته شدند. سرانجام پس از کارزار فمینیستی با شعار «سلاحی روی میز آشپزخانه نگذارید»، قانونی در سال ٢٠١٣ به تصویب رسید که این افراد را مجبور می کند که از حمل سلاح در خانه خودداری کنند. پس از آن تعداد کشته ها به صفر رسید. ولی این کار، پرانتزی گذرا بود: پس از «انتفاضه چاقوها» در سال ٢٠١۵، حکومت دوباره مسلح شدن اسرائیلی ها را تشویق کرد و در مارس ٢٠١۶ کنست [مجلس] لایحه ای گذراند که قانون یادشده را لغو کرد. به علاوه، کشمکش اسرائیل-فلسطین زنان کتک خورده را بر سر دوراهی قرار می دهد. به ویژه زنان فلسطینی – اسرائیلی، با وجود این که ١٠ درصد جمعیت هستند، یک چهارم زنانی را تشکیل می دهند که بین سال های ٢٠٠٩ و ٢٠١٣ به دست همسران شان کشته شده اند. اینان تردید دارند که برای شکایت به پلیس مراجعه کنند. هنگامی که در سال ١٩٩۴، زنان فلسطینی جنبش الفنار (“فانوس”) را برای شکستن تابوی «جنایت ناموسی» به راه انداختند، آن ها را خائن خطاب کردند. مشکلات اقتصادی اجتماعی زنان، نظیر تعرض های جنسی امری ثانوی تلقی می شوند. رسانه ها راه پیمائی اعتراضی خانم کنافو را تا روزی دنبال کردند که یک سوءقصد انتحاری فلسطینی عنوان بزرگ روزنامه را به خود اختصاص داد و در نتیجه مسئله مادران مجرد را به گور سپرد و آنان هیچ چیز به دست نیاوردند.

اگر تایید پیشرفت شرایط زنان در اسرائیل دشوار است، این امر به معیارهائی نیز بستگی دارد که در مدنظر قرار گرفته شده اند. زنی که به خدمت سربازی می رود، بخت این را دارد که برای خود آینده حرفه ای شکوفانی فراهم آورد، اما در ضمن با مخاطرهء زیاد مواجهه با شکل هائی کم و بیش وخیم از تعرض های جنسی نیز روبرو می شود. بنا بر یک گزارش مجلس در ٢٠١٣، یک زن نظامی از ٨ نظامی زن، مورد تعرض جنسی قرار می گیرند. چنین زنی، همچنین از اعتراض علیه میلیتاریسم جامعه اسرائیل نیز چشم پوشی می کند. آیا انتخاب دیگری هم دارد ؟

خانم سفران توضیح می دهد که «تصادفی نبود که بزرگ ترین پیشرفت های قانونی زنان در دوران «سال های اسلو» و غیرنظامی شدن نسبی جامعه به دست آمد. در آن دوره، می شد از مسئله ای غیر از امنیت، صحبت کرد.» درواقع، فعالان بسیاری از زنان، مبارزه برای رهائی زنان را با مبازره علیه اشغال مترادف می دانند. به عقیده خانم سفران، دو مبارزه از هم ناگسستنی است. هنگامی که پسر او به خدمت سربازی می رفت، با انتشار بیانیه ای اعلام کرد که لباس های نظامی پسرش را نخواهد شست.

*** پاورقی ها:

١- Amnon Kapeliouk, « La décadence des kibboutz israéliens », Le Monde-diplomatique, aout 1995.

٢ – به گزارش بانک جهانی و بخش جمعیت سازمان ملل متحد.

٣ – Yael Lerer, « Israël : le pouvoir « maléfique » des hommes en noir », Le Monde-diplomatique, janvier 2013

۴ – در اسرائیل واژه میزراحی برای نامیدن یهودیانی است که تبارشان در جهان عرب است و سفاراد برای نامیدن یهودیانی که در قرن پانزدهم از اسپانیا اخراج شده اند، به کار می رود.

۵ – مجموعه قراردادهای امضا شده بین اسرائیل و فلسطینیان که تاریخ و قاعده های ایجاد تدریجی خودمختاری در کرانه باختری و غزه را تعیین می کرد.

 

مروری بر مناسبات روسیه و امریکا در ۲۵ سال گذشته

نوشته: رابرت دیوید انگلیش
ترجمه و تلخیص: داریوش

دونالد ترامپ در اولین کنفرانس خبری اش به عنوان ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا، دست کم هفت بارتکرار کرد که خیلی ” مثبت” ” خوب|” ، و حتی “عالی” خواهد بود اگر “ما با روسیه همکاری کنیم”. در حقیقت، علیرغم تمام سیاست‌های مغشوش او در رابطه با چین، اروپا و خاورمیانه، ترامپ بر خلاف بسیاری از نخبگان سیاسی ایالات متحده امریکا طرح سه وجهی خود را در رابطه با روسیه اعلام کرد. اول تقاضای همکاری با مسکو در مسائل جهانی ، دوم، او معتقد است که واشینگتن هم در به سردی گرائیدن رابطه با مسکو مقصر است. و سوم او اذعان کرد که “حق همه ملت هاست که منافع ملی شان را در ارجحیت قرار دهند” و اضافه کرد که ایالت متحده آمریکا “به دنبال تحمیل شیوه زندگی آمریکائی به دیگران نیست”. ادامه خواندن Continue reading