گورهای جمعی اهواز توسط شهرداری “به طور کامل تخریب شدند”

ماموران شهرداری اهواز گورستان اعدام‌شدگان سال ۶۷ در این شهر را “کاملا با خاک یکسان کردند.” علت این اقدام “تعریض جاده کنار قبرستان و ایجاد فضای سبز در این مکان” عنوان شده است. ماموران امنیتی در محل حضور دارند. ادامه خواندن Continue reading

یاد فدائیان خلق، رهبران خلق ترکمن توماج، مختوم، واحدی و جرجانی گرامی باد! / وهاب انصاری

بمناسبت سالگرد اعدام ناجوانمردانه فدائیان خلق شیرمحمد درخشنده توماج، عبدالحکیم مختوم، حسین جرجانی و طواق محمد واحدی

سی و هشت سال از اعدام رهبران خلق ترکمن، فداییان خلق رفقا توماج، مختوم، واحدی و جرجانی توسط جمهوری اسلامی گذشت. ماموران جمهوری اسلامی در ۱۸ بهمن سال ۱۳۵۸ چهار تن از رهبران خلق ترکمن را شبانه دزدیدند، بعد از شکنجه های وحشیانه در ۲۹ بهمن ۱۳۵۸ به جوخه اعدام سپردند و جسدشان را در ۱۲۵کیلومتری جاده بجنورد رها نمودند.

بدنبال این جنایت، سران جمهوری اسلامی علیرغم وجود دلایل و شواهد انکار ناپذیر، مسئولیت مرگ آن چهار تن را نپذیرفتند. آنها بیشرمانه کشته شدن رهبران خلق ترکمن را به اختلافات درون گروهی نسبت دادند. ولی صادق خلخالی در اواخر دهه ۶۰ در مصاحبه با روزنامه کیهان به دستگیری و تیرباران رهبران خلق ترکمن اعتراف کرد. صادق خلخالی در این مصاحبه از اطلاع اکثر مسئولین وقت جمهوری اسلامی از تیرباران رهبران خلق ترکمن خبر داد. اخیرا هم یکی از فرماندهان سپاه از اعدام رهبران خلق ترکمن توسط جمهوری اسلامی پرده برداشته است.

اعدام فداییان خلق، فرزندان مردم ترکمن صحرا از سر کینه جویی و انتقام از مردمی بود که دست در دست هم با کمک و همیاری فرزندان خود شوراهای سراسری خلق ترکمن را سازماندهی کرده بودند، برای اولین بار به گستره ترکمن صحرا آموزش به زبان مادریشان را سازماندهی کرده بودند. خلقی متحد و یکپارچه از کشت و برداشت شورایی و آموزش به زبان مادریشان دفاع میکردند. آنان چیز جز حق ابتدایی و دمکراتیک خود نمیخواستند.

نظام انحصار طلب و استبدادی این همه را تحمل نکرد. دو جنگ را به ملت ترکمن تحمیل کرد. همه اینها را بهانه ایی کرد، تا رهبران خلق ترکمن را شبانه بدزد و اعدامشان کند، آنگاه زمینه سرکوب سراسری را بر آنها تحمیل بکند.

توماج و یاران او در سازماندهی شوراها و کانون فرهنگی-سیاسی ملت ترکمن نقش جدی داشتند. خواست تاریخی مردمانشان را متحقق کردند. آنها که از قبل از انقلاب در محیط دانشگاه و زندان شاه، با فدائیان خلق ارتباط داشتند، با کمک و یاری سازمان فدائیان خلق ایران به سازماندهی مبارزات دهقانان ترکمن روی آوردند. فعالیت آنان و طرح مطالبات توسط آنان خواست تاریخی و خفته در تارپود ملت ترکمن را بیدار کرد و به سرعت کل ترکمن صحرا را فراگرفت.

ملت ترکمن به کمک رهبران خود در سراسر ترکمن صحرا کشت و کار شورایی را سازماندهی کردند و به تاسیس شوراها مبادرت ورزیدند. تشکیل شوراها در مناطق مختلف ترکمن صحرا برای هماهنگی و فعالیت مشترک تاثیرگذار آنها، تشکیل ستاد مرکزی شوراهای ترکمن صحرا را اجتناب ناپذیر کرد. استقبال وسیع و سراسری مردم ترکمن صحرا از این اقدامات در زمان خیلی کوتاهی نشان از خواست تاریخی مردم آن منطقه داشت، که تا آن زمان تحقق نیافته بود. این وضعیت و سازماندهی مردم ترکمن صحرا در نهادها، شوراها و کانون فرهنگی-سیاسی که در شکل دمکراتیک برآمده از خواست تاریخی آنان بود، برای رژیم انحصار طلب و استبدادی جمهوری اسلامی قابل تحمل نبود. هر روز به بهانه های مختلف فشارها و خرابکاریهای را بر آنان تحمیل میکرد. علیرغم خواست و اصرار فعالین و مردم ترکمن صحرا برای صلح و حفظ دستاوردهای خود، حاکمیت دو جنگ را بر مردم ترکمن تحمیل کرد.

رژیم بر نقش تاثیرگذار، ارزنده و درخشان فدائیان خلق شیرمحمد درخشنده توماج، عبدالحکیم مختوم، حسین جرجانی و طواق محمد واحدی در سازماندهی و پیشبرد مبارزات خلق ترکمن واقف بود. به همین خاطر تصمیم به حذف فیزیکی آنان گرفت. در بین آنها توماج چهره شاخصی داشت. توماج از دهه ۴۰ وارد فعالیت سیاسی شد و در فعالیتهای سیاسی دانشجویان دانشگاه اصفهان شرکت داشت. او بعد از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه، در جریان برگزاری جشنهای ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی در شهر اهواز دستگیر و به یک سال زندان محکوم شد. توماج در تداوم مبارزات خود علیه رژیم شاه، دوباره در سالهای بعد دستگیر و به ۲ سال زندان محکوم گردید. رفیق توماج بعد از آزادی از زندان در سال ۱۳۵۶ به زادگاهش برگشت و به کار و فعالیت در منطقه ترکمن صحرا پرداخت. در آستانه انقلاب بهمن، توماج بخاطر مبارزاتش به چهره معروف و محبوب مردم ترکمن صحرا تبدیل شد.

رفقا توماج، مختوم، واحدی و جرجانی که بیش از هر کسی از مطالبات و خواسته های مردمانشان خبر داشتند، با امید و آرزوهای نیک برای مردم ایران و ترکمن صحرا، پرچم مبارزه را برای تحقق خواسته های تاریخی ملت خود بدست گرفتند، و برای دستیابی به خواستها و مطالبات آنها شبانه و روز تلاش کردند. آن ها از میان مردم بپا خواسته بودند، به زبان مردم سخن میگفتند و جان و جوانیشان را برای نیک بختی مردم و برای آرمانهای انسانی و شریفشان فدا کردند. یاد آنها در خاطره مردم ترکمن و مردم ایران باقی خواهد ماند.

تجربه مبارزات مردم ترکمن صحرا در سالهای پس از انقلاب بهمن در امر تشکیل شوراها، تجربه ای گرانقدر در مبارزات مردم کشورمان است. مبارزات مردم ترکمن صحرا از مبارزات مردم ایران در راه استقرار دمکراسی،عدالت اجتماعی و جمهوری دمکراتیک تفکیک ناپذیر است. گنجینه ایی تابناک در مبارزات مردم ایران به حساب میآید که میتوان از آن تجربه ها آموخت.

یاد و نامشان گرامی باد!

تحلیل و بررسی یک اثر تابلوی نقاشی سیاهکل اثر بیژن جزنی / ع. شهبازی

“در کشوری که همه ی درهای دموکراسی بسته میشود و همه

ی راه های آزادی مسدود میگردد، اسلحه زبان به سخن

میگشاید.”

بیژن جزنی

دفاعیه در بیدادگاه نظام پهلوی

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

شاید همگان نداند که کارل مارکس غول اندیشه فلسفی و سیاسی

در نوجوانی شاعری می کرده و اشعار عاشقانه و پرشوری نیز

سروده است. هرچند که خودش بعدها آن شعرها را رد کرد و

از سرودن شعر دست کشید. بااینهنه ذوق و خلاقیت ادبیش در

نثر آثار فلسفی و سیاسی اش به خوبی نمود پیدا کرد، تا آنجا که

می توان از ” هجدهم برومر لویی بناپارت” و اثر سترگش “

یعنی ” سرمایه ” به عنوان آثار شاخص و مهم ادبی هم یاد کرد.

همچنین که مائو تسه_تونگ رهبر انقلاب بزرگ خلق چین،

شاعر هم بوده است. یا هوشی مین رهبر فقید استقلال ویتنام

ذوق و قریحه ی ادبی نیز داشته و اشعار بسیار زیبا و پرشوری

در وصف عشق و آزادی و انسانیت سروده است. اینکه بعضا

رهبران و مبارزان انقلابی کار ادبی و هنری نیز انجام میداده

اند از منظر عموم کمی دور از ذهن به نظر می رسد. اما این

موضوع همانقدر طبیعی ست که یک هنرمند یا نویسنده، حتی

خارج از حیطه و محدوده ی حرفه اش ، فعالیت

سیاسی_اجتماعی نیز داشته باشد. با این حال از بُعد حرفه ای

نه آنان را می توان شاعر و نقاش قلمداد کرد و نه اینها را

میتوان سیاستمدار برشمرد. در پس آن مردان و زنان رزمنده و

آن انسان های به ظاهر خشک و سیاست پیشه، روح لطیف

انسانی آرمان گرا نهفته است که آرمان های والای انسانی اش

جز از برای رسیدن به آزادی همان روح لطیف هنرپرداز و

عاشق، نیست.

تابلوی نقاشی ” سیاهکل ” اثر بیژن جزنی، روشنفکر

مارکسیست انقلابی و از بنیانگذاران چریک های فدایی خلق،

گویای همین ادعاست.

جزنی تابلوی سیاهکل را در سال ۱۳۵۰ در زندان عشرت آباد

به تصویر کشید. اثری شگفت انگیز از یک مبارز انقلابی که

مورد بی مهری اهالی هنر قرار گرفت و کمتر به آن پرداخته

شده است. به گمان نگارنده ی این سطور ، این اثر را بدلیل

جزئیات نمادین، رنگ پردازی های دقیق و هوشمندانه، خلاقیت

و ترکیب بندی درست و منسجم، می توان یکی از آثار ارزشمند

نقاشی معاصر ایران قلمداد کرد. در خصوص این اثر باید پیش

از هرگونه اظهار نظر کارشناسانه در زمینه ی زیبایی شناسی،

علاوه بر در نظر داشتن شرایط ویژه خالق اثر و موقعیتی که

این اثر در آن خلق شده است_ یعنی شرایط زندان_ باید زمینه

های تاریخی آن را بررسی کرد. بدون در نظر گرفتن شرایط

اجتماعی، سیاسی، اقتصادی هر عصر تاریخی، نمیتوان در

خصوص یک اثر هنری تحلیل درستی بدست آورد و آن را

مورد قضاوت قرارداد. چرا که هنرمند و اثرش محصول

شرایط ویژه دوران خویش است و تحولات اجتماعی هر دوران

در آثار هنرمندان آن دوره نمود پیدا میکند. تاریخ هنر جهان

همانا تاریخ تحولات اجتماعی جهان است. بنابرین آنچه حقیقت

دارد، نه تاریخ هنر، بلکه تاریخ اجتماعی هنر است . با در نظر

داشتن این نکته، ابتدا به زمینه های تاریخی اثر می پردازم و

سپس به تحلیل ساختار زیباشناسانه ی آن خواهم پرداخت.

بدون شک قیام سیاهکل را میتوان یکی از وقایع مهم و بزرگ

تاریخ ایران_و از مهمترین آنها_ پس از انقلاب مشروطه به

حساب آورد. واقعه ی سیاهکل بزرگترین رویداد سیاسی

اجتماعی ایران پس از کودتای ۲۸ مرداد بود که ناگهان شک

بزرگی را به تمام لایه های جامعه و ساختار سیاسی حاکمیت

وارد کرد. از اینجا بود که برای نخستین بار آن چهره ی قدیس

وار و توهم تسخیرناپذیری رژیم پهلوی در چشم توده های

محروم درهم شکسته شد. این نخستین باری بود که تئوری به

عمل تبدیل شد و پرکسیس یعنی تمام آنچه که مارکس و انگلس

برآن تاکید داشتند اتفاق افتاد و به سرعت در میان لایه های

اجتماعی رسوخ کرد. یکبار دیگر تز مشهور مارکس در گوش

روشنفکران خواب زده و مدهوش فوئرباخى همچون سیلى

محکمی فرود آمد : ” فیلسوفان جهان را به شیوه های گوناگون

فقط تفسیر کرده اند، نکته بر سر تغییر آن است ! ” . و روح

این ضرورت تغییر را دلیران حماسه ی سیاهکل دریافتند. آنجا

که بیژن جزنی در بیدادگاه نظامی در دفاع از آرمان هایش و

دفاع از ضرورت مبارزه مسلحانه چنین گفت : ” در کشوری

که تمام درهای دموکراسی بسته می شود و تمام راه های آزادی

مسدود می گردد، اسلحه زبان به سخن می گشاید ! ” این سخن

یادآور نکته ای بود که مارکس در نقد فلسفه حق هگل به آن

اشاره کرده بود : ” البته سلاح نقد نمی تواند جای انتقاد با

اسلحه را بگیرد. قدرت مادّی را باید با نیروی مادّی سرنگون

کرد. اما نظریه نیز همین که توده ها را فرا گیرد به نیروی

مادّی تبدیل می شود. نظریه زمانی توده ها را فراخواهد گرفت

که به دل توده ها بنشیند و زمانی به دل توده ها خواهد نشست

که رادیکال باشد. رادیکال بودن یعنی به ریشه ی قضایا پی

بردن. اما برای انسان، ریشه چیزی نیست جز خود انسان . و

چریک های فدایی خلق این مهم را به درستی دریافتند و به

ریشه ها دست بردند. حماسه سیاهکل نه یک جنون جوانی ، نه

یک حرکت خام هیجانی و ماجراجویانه ، که انفجار یک بغض

صدساله بود. ترکیدن بغض سالها سرکوب و تحقیر و زندان و

شکنجه و تحریم توده های زحمتکش و روشنفکران حقیقی

جامعه بود. وقتی فقر و فحشا و بی سوادی و اعتیاد و بی

خانمانی و تضاد آشکار طبقاتی از سر و روی جامعه می بارید

و شاه عاری از مهر در کاخ های مجللش از استعمارگران و

سرمایه داران فربه جهانی به صرف خون و گوشت توده ها

پذیرایی می کرد و مشت مشت خاک و مال این سرزمین را در

سینی های زراندود پیشکش اربابان زمین می کرد. واقعه ی

سیاهکل صدای بیداری جنگل بود که در آسمان خواب آلود

شهرها طنین انداز شد خواب صدساله ی شهر را در هم

شکست.

در شامگاه جمعه نوزدهم بهمن ۱۳۴۹ ، پانزده مبارز راه

آزادی، پانزده چریک فدایی خلق، برای آزادسازی یکی از

یارانشان به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل یورش می برند. این

اولین اقدام مسلحانه بر ضد رژیم سلطنت پهلوی دوم بود. اگر

چه این حرکت همانجا با ورود یگان های نظامی و تارومار

کردن چریک ها به پایان رسید و به ظاهر شکست خورد،

) تعدادی از چریک ها طی عملیات زد و خورد کشته شدند و

عده ای هم بعدتر به جوخه اعدام سپرده شدند ( ، اما حماسه

سیاهکل و تصرف پاسگاه ژاندارمرى آن توسط چریکها نخستین

بارقه هاى امید را در دل طیف جوانان مبارز و روشنفکرهاى

آن زمان شعله ور ساخت و راه نوینى در مبارزه علیه

امپریالیسم و استبداد داخلى گشود. از این رو این واقعه علی

رغم شکست موقعیتی ، از اهمیت بسیار ویژه ای در مسیر راه

آینده انقلاب برخوردار بود

با این مقدمه حال می توان به تابلوی سیاهکل نگاه کرد و به

بررسی محتوایی و زیباشناسه آن پرداخت .

از سرنوشت این اثر اطلاع دقیقی در دست نیست، محل

نگهداری آن و اینکه آیا هنوز وجود دارد یا معدوم و نابود شده

است، تا به امروز معلوم نشده است! بعضی از منابع اندازه

احتمالی اثر را حداکثر پنجاه در هفتاد اعلام کرده اند. آنچه در

اولین نگاه به چشم می آید شمایل گوزنی است در هیبت انسانی

که در زمینه ای تاریک در حال دویدن و فریاد کشیدن است.

گوزن سمبل چریک های فدایی بود ، نمادی از زیبایی طبیعت

و شور رهایی و آزادی که همواره در معرض تهدید شکارچی

و حیوانات درنده قرار دارد. با وجود اینکه همگان می دانند که

گوزن تنها حیوان غیر درنده طبیعت نیست چرا گوزن به عنوان

سمبل مبارزه برای رهایی انتخاب شد؟ شاخ های گوزن در حین

فرار از دست شکارچی همواره در میان انبوه شاخه های

درختان گیر می کند و شاخه های درختان جنگل همچون

بندهای اسارت ، دامی برای گوزن محسوب می شود که باید با

تلاش و تقلای فراوان از آن بگریزد. این اتفاق برای آهو هرگز

رخ نمی دهد! شاید یکی از علت های انتخاب گوزن به عنوان

سمبل مبارزه برای رهایی همین باشد.

در پس زمینه ی تابلو فضای تیره و مبهمی مشاهده می شود که

محتوای کلی اثر در آنجا شکل می گیرد. دامون ) جنگلى انبوه

که نور خورشید به درستى به زمین آن نمیرسد ( با علفهایى

هرز و خشک و یک لاشه خوار و یک گاو ، ماه گرفتی و خفاش

هایی که در فضا جولان می دهند تصویرگر فضایى رعب

انگیزی ست که گوزن را احاطه کرده اند و او ناگزیر است که

با اهریمنان پیرامونش برای آزادی خویش بجنگد. گوزن طبیعت

درنده ای ندارد _ یعنی فاقد خوی وحشی گری و چنگان و

دندان های درنده است_ از اینرو به ناچار در برابر دشمنان

درنده و مسلح خویش شمشیر کشیده است و حتی بر خلاف

واقعیت طبیعی گوزن می بینیم که دارای دندان های برنده ای

است! همین تعبیر ضرورت مبارزه مسلحانه نزد جزنی بود.

این ترکیب بندی و تضاد هوشمندانه ی رنگ های گرم و خیره

کننده ی اندام گوزن با رنگ های سرد و تاریک زمینه تداعی

کننده ی صحنه ی نبردی ست میان خیر و شر.

گوزن شمشیری در دست چپش دارد و تیغه ى شمشیر از میان

خفاشها ) مزدوران ( عبور کرده و در دل تیرگى ) جهل ( فرود

آمده است و بر کف دست راستش که بالا برده است چشمی

نورانی قرار دارد ) آگاهی ( که با این نور راه تاریک پیش رو

را روشن می سازد. این چشم همچنین میتواند چشم راست

گوزن باشد !

نقطه اتکای تابلو چشمان زیبای گوزن است که نگاه مخاطب را

به مرکز اثر خیره می کند. چشم زیبا و اغراق شده ای که نقاش

از طریق آن می خواهد زیبایی روح آرمان اش را نمایش دهد :

چشم ها دریچه های روح اند. این چشم که با رنگ پس زمینه

ادغام شده است در تقابل و قرینه ی چشمی ست که در کف

دست اوست و نور و روشنایی دارد. چشم زیبای گوزن که در

زمینه ی تاریک و مبهم جنگل قرار دارد، چشم فیزیکی گوزن

است، چشمی ست که واقعیت ها را دیده و گوزن را آزرده

کرده است. در مقابل چشمی قرار دارد که جزئی از اندام او

محسوب نمی شود و واقعیت فیزیکی ندارد اما به عنوان حقیقت

در دستانش پدیدار گشته. این همان چشمى ست که حقیقت را

یافته و می خواهد با پرتوی دانش اش راه تیره و مه آلود جنگل

سیاه را روشن کند.

” ای کاش میتوانستم

یک لحظه میتوانستم ای کاش

بر شانههای خود بنشانم

این خل ق بیشمار را،

گر د حبا ب خاک بگردانم

تا با دو چش م خویش ببینند که خورشی دشان کجاست

و باورم کنند. “

فرم اغراق شده ی اندام گوزن بسیار استوار و با خطوط شکسته

و مقطع ترسیم شده و همچنین در رنگبندی ها و قلمگیرى سعى

شده پیکر گوزن به تنه ى درختان جنگلى شبیه شود تا اینگونه

استواری و استحکام بیشتر گوزن را نمایش دهد و عزم او را

در راهى که برگزیده به تصویر کشد. در رنگ گذارى تابلوى

سیاهکل به نکته ى جالبى میتوان اشاره کرد که اثر را به دو

پلان مجزا در پس زمینه و پیش زمینه تقسیم می کند. جداى

اینکه با تاثیر از آثار نقاشی ایرانى و متاثران غربی از آن سبک

نقاشی، مانند هنری ماتیس، بیژن جزنى به استفاده از رنگهاى

تخت در شخصیت و عدم استفاده از پرسپکتیو روى آورده تا

بتواند در یک نظر کوتاه و ساده مخاطب را با خود درگیر کند و

پیام تابلو را بی هیچ پرده پوشى به وى انتقال دهد. محتوای اثر

رئالیستی است اما جزنی بر خلاف بسیاری از هنرمندان انقلابی

آن زمان که به پیروی از مکتب رئالیسم شوروی می پرداختند

نه به شیوه ی رئالیسم سوسیالیستی رایج آن دروه بلکه به سبکی

آزاد تر و مدرن تر برای انتقال عواطف و اندیشه هایش روی

آورد. این اثر بیشتر از آنکه اثری رئالیستی باشد اثری

سمبولیک است که به شیوه ی اکسپرسیونیست های آلمانی پس

از جنگ دوم جهانی نظیر مکس بکمان اجرا شده است. با

اینهمه در کار جزنی آنچه بیشتر از هر جنبه ای حائز اهمیت

است، خلاقیت و شیوه ی اجرای کودکانه و قلم گذاری های

راحت ) در قید آموزه های آکادمیک نبودن ( آن است. خلاق

ترین نقاشان کودکان اند، و به تعبیری حتی بهترین

سوررئالیست ها! کودکان نگاه پرسش گرانه تر و

جستجوگرتری به طبیعت دارند. نقاشی کودکان بازتاب عینی

واقعیت نیست بلکه آنها رابطه ی خویش را با طبیعت به تصویر

می کشند. درست آنچه که پیکاسو می خواست باشد و ون گوگ

آن را جستجو می کرد !

چراغی به دستی و دستی به دشنه. دانش و آگاهی در یک دست

و سلاحی در دست دیگر. آلترناتیو حقیقی تاریخ آنچنان که

مارکس می گفت و آنچنان که لنین آن را نشان داد ! این قرینه

گی تئوری و عمل در فیگور گوزن بخوبی ترسیم شده و از

نظر بصری هم موجب ایجاد توازن و ایستایى شده است و

ساختار ترکیب بندی و جزئیات را با وجود تضادهایشان به

یکدیگر پیوند داده و اثر را محکم کرده است . دستان باز گوزن

شکلی از تثلیث را تداعی می کند، اما کاملا در تضاد با آن

قرار گرفته. دستان مسیح گوزن آزاد است و بجای آنکه روی

صلیب در اسارت و سکوت جان دهد ، نعره برداشته و به سوى

سیاهی یورش می برد تا در راه آزادی اش بمیرد. و به جای

خاربوته گل، دو شاخ عظیم بر سر دارد برای گسستن بندها و

شاخه های اسارت و شکستن طلسم تاریکی.

برخی نظرات تاکید جزنی را بر نرینه گی گوزن مورد نکوهش

قرار داده اند و آن را به مردسالاری تعبیر کرده اند. چنین

اظهار نظرهایی نشان از عدم شناخت از شخصیت خالق است و

اندیشه هایش و آنچه اثر به آن اشاره می کند ، دارد. در واقع

این تاکید بر نرینه گی دو ویژگی کلی دارد : یک تاثیر از هنر

یونان باستان و نمایش زیبایی و جلال اندام مردانه بعنوان نمادی

از قدرت و ایستادگی است و هرگز نمی توان آنرا بعنوان زن

ستیزی و تحقیر جنس مخالف تعبیر کرد. همچنان که نمی توان

به تصویر کشیدن زیبایی اندام زنانه را به زن سالاری و مرد

ستیزی تعبیر کرد ! دوم اینکه این اثر مستقیما همانطور که از

نامش پیداست به حماسه سیاهکل اشاره می کند و جزنی در

اینجا به مردان سلحشور و یاران شهیدش ادای احترام می کند.

در رد نظریه ی مردسالارانه ی اثر و اندیشه جزنی باید به آثار

دیگر او ارجاع داده شود. جزنی در تابلوی دیگری آهو و بچه

آهویی را در کمال زیبایی و لطافت به تصویر کشیده که نماد

شکوه زنانه و زیبایی و عظمت روح مادرانه است.

بیژن جزنی سرانجام پس از سالها تحمل زندان و شکنجه در

سحرگاه بیست و نه فروردین ۱۳۵۴ به همراه شش تن از یاران

فدایی اش در پشت تپه های اوین به دست مزدوران پهلوی

تیرباران شد.

ع. شهبازی ، ۱۹ بهمن ۱۳۹۶ .

یک شاخه از سیاهی جنگل… / محمد قراگوزلو

جریان فدائی پیش از فرو غلتیدن “اکثریت” آن به گرداب یک گرایش به غایت راست و مهلک سیاسی تا حد مبتذلِ سقوط به ورطه یِ لیبرالیسم و سوسیال دموکراسی و جمهوری خواهی و در نهایت انکار سوسیالیسم و انقلابی گری؛ و مستقل از هر درجه آمیخته گی با گرایش “تمام خلقی” – که به درست از سوی مارکسیسم انقلابی نقد شده است- سهم درخشانی در انکشاف مبارزه ی طبقاتی داشته و در یک برهه ی بسیار مهم تاریخی به تنهایی رسالت انقلابی چپ رادیکال را به دوش کشیده است. تاریخ فدائی از سیاهکل تا به خاک افتادن فرمانده اشرف صرفا روایت مردان و زنان دلاوری نیست که “پیش عصیان شان، بالای جهنم، پست بود”؛ شیر آهنکوه زنان و مردانی که در “کمرگاه دریا، دست حلقه توانستند کرد….”، این تاریخ حتا روایت “بوسه بر کاکل خورشید” نیز نیست. به یک مفهوم همه ی این ها هست و فراتر از این ها. برای درک عمق سکوت سیاه و تباهی که در دوره ی مورد نظر بر ساحت سیاسی و اجتماعی کشور آوار شده بود و برای تبیین اهمیت شکستن این سکوت تبهکارانه که با ضربه ی سیاهکل محقق شده است، دست کم باید به کنه مناسبات سیاسی اقتصادی حکومت شاه با امپریالیسم آمریکا پی برد. بی تردید چنان مناسباتی در آن دوره میان هیچ یک از کشورهای سرمایه داری فرعی و پیرامونی با سرمایه داری امپریالیستی و مرکز جاری نبوده است. برای آمریکا و اروپا، ایران و شاه با پاکستان بوتو و مصر سادات و ترکیه و عربستان و اردن و مشابه از بیخ و بن متفاوت بود. این جا حکومتی حاکم بود که تعادل و ثبات انباشت موفق سرمایه را با چک سفید اوپک و تمهیدات پیشرفته ترین سازمان های نظامی و امنیتی و پلیسی تضمین کرده بود. حکومتی که خلا هژمونی اش را می توان در جنگ های بزرگ و کوچک منطقه ردیابی کرد. خط قرمز چنین حکومتی نه حسینیه ی ارشاد و ضمائم اش بل که صرفا و مطلقا کمونیسم بود. به ویژه کمونیسم رادیکالی که با گلوله به چهره ی حکومت پنجه می کشید. بی هوده نیست که “اعلیحضرت” شخصا پروژه ی “زدن” حمید اشرف را دنبال می کرد. روزانه. باری قصد من در این گزارش مجمل ورود شرح و بسط مباحث پیش گفته نیست. می خواهم بگویم که اهمیت سیاهکل به مراتب فراتر و فربه تر از تعرض مسلحانه یکی دو هسته ی چریکی به یک پاسگاه در فلان شهر دور افتاده است. سیاهکل را باید در متن شلیک به هژمونی و اتوریته ی “جزیره ی آرامش” سرمایه و سرمایه داری در منطقه ی طلائی خاورمیانه ارزیابی کرد…

به مناسبت چهل و هفتمین سال یاد چنان رخ نمود بی نظیری جمعی از رفقا و دوستان در قطعه ی ٣٣ بهشت زهرا گرد آمدند. پنج شنبه ۱۹ بهمن ساعت دو. درست ساعت دو! گردآیش بدون هیچ سخن رانی با توزیع شیرینی و گل افشانی آغاز شد و با حضور در کنار آرامگاه رفیق امیر پرویز پویان و ادای احترام به او ادامه یافت و با یک ترانه سرود گروهی در جوار آرامگاه رفیق حمید اشرف به پایان رسید.

محمد قراگوزلو. ۱۹ بهمن

از برادرم… و درباره ی جنبش دادخواهی / متن سخنرانی مرسده محسنی در کنفرانس بروکسل به مناسبت بزرگداشت جان باختگان

من امروز میخواهم همانطور که به خواسته خودم در آفیش بزرگداشت آمده به عنوان خواهر مجتبی صحبت کنم. اکثرا ما از عزیزان جانباخته به طور جمع صحبت میکنیم و کمتر چهره فردی آنها شناخته میشه در حالی که به نظر من لازم هست که کمی به این عزیزان هویت فردی هم بدهیم و آن ها را به یادها برگردانیم. احساس من اینطوره که ما به آنها بدهکاریم. ادامه خواندن Continue reading

کشف دو گور دسته جمعی دیگر از زندانیان سیاسی قتل عام شده در حومه اهواز و بندرماهشهر

فاجعه ی پنهان مرتبط با اعدام های سراسری زندانیان سیاسی سال ۶۷ در خوزستان، اکنون پس از سی سال به کوشش تعدادی از بازماندگانِ آن قتل عام فجیع افشا می شود. ادامه خواندن Continue reading

یاد سعید سلطانپور در سی و هفتمین سالگرد جانباختن او گرامی باد / بیانیه کانون نویسندگان ایران(در تبعید)

از آغاز برقراری رژیم جمهوری اسلامی، سرکوب و کشتار، سیاست حاکمان تاریک اندیشی بود که در جریانِ خیزش و انقلاب سال ۵۷، بر گردۀ قدرت سیاسی در جامعۀ ما چنگ انداختند و آن را از آن خود کردند. ادامه خواندن Continue reading

دادخواهی ملی را قربانی سیاست ِ قدرت نکنیم / رضا معینی

شماری از کنشگران سیاسی و رسانه‌ای حضور ابراهیم رئیسی، یکی از اعضای هیات مرگ ِ کشتار جمعی زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷، در انتخابات ریاست جمهوری و رأی علیه او را «فرصتی» مناسب برای افشا و طردش می‌دانند. ادامه خواندن Continue reading