گزارش درآمد و هزینه خانوار‌ها در سال ۹۱

بر مبنای گزارش درآمد و هزینه خانوار‌ها در سال ۹۱
هزینه بهداشت و درمان ثروتمندان ۱۰ برابر فقرا
روزنامه اعتمادگروه اقتصادی- مولود حاجی‌زاده/ خانوارهای شهری و روستایی ایران، سالانه دخل وخرج به مراتب متفاوتی با یکدیگر دارند. در حالی خرج سالانه زندگی کم‌درآمدترین خانوارهای شهری در سال گذشته حدود ۴ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان و حتی کمتر از این بود که دهک‌های بالای درآمدی در سال ۹۱ بیش از ۱۹ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان خرج کرده‌اند اما وضعیت دخل و خرج روستایی‌ها در این برهه زمانی اندکی متفاوت بود چرا که هزینه زندگی کم‌درآمدترین خانوارهای روستایی حدود یک میلیون و ۹۵۰ هزار تومان بود و در مقابل روستاییانی که از وضعیت مالی بهتری برخوردارند، ‌سال گذشته بیش از ۱۶ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان هزینه کردند. اما در میان هزینه‌های خوراکی و دخانی، ثروتمندان شهری سه برابر فقرا نان و غلات و هفت برابر آنها گوشت مصرف کردند. اما دهک‌های بالای درآمدی شهرنشین در سال گذشته بیش از ۱۰ برابر دهک‌های پایین خرج خانوار خود در بخش بهداشت و درمان کردند. ثروتمندان ۲۴ برابر فقرا در سال گذشته برای خود پوشاک و کفش تهیه کردند. در میان خانوارهای روستایی نیز همین فاصله در هزینه‌ها به نوعی برقرار است. پردرآمدهای روستایی نسبت به کم‌درآمدها ۱۶برابر بیشتر گوشت و دو برابر آنها نان و غلات مصرف کردند، همچنین این گروه ۸/۱ برابر فقرا برای بخش بهداشت و درمان خانوارهای خود هزینه کردند.

گزارش مرکز آمار از درآمد و هزینه خانوارهای شهری و روستایی نشان می‌دهد که همچنان شکاف درآمدی زیادی میان فقرا و ثروتمندان کشور وجود دارد. طبق این گزارش که برمبنای برآوردهای آماری از خانوارهای مختلف صورت گرفته، وضعیت معیشت خانوارها در سال ۹۱ مورد ارزیابی قرار گرفته است. سال گذشته متوسط هزینه یک خانوار شهری بیش از ۱۶ میلیون و متوسط هزینه یک خانوار روستایی حدود ۱۰ میلیون تومان بوده است.
ثروتمندان در شهرها ۳/۴ برابر فقرا خرج کردند

در این ارزیابی، کمترین و بیشترین دخل و خرج سالانه خانوارهای شهری و روستایی مورد توجه قرار گرفته است. در بخش شهری، هزینه سالانه ۴ میلیون و ۵۰۰ تومان برای یک سال مبنای کمترین و ۱۹ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان مبنای بیشترین خرج یک خانوار قرار گرفته است. براین اساس، در میان خانوارهای شهری، حدود ۷۱/۴ درصد خانوارها در یک سال قبل کمتر از چهار میلیون و ۵۰۰ هزار تومان هزینه و ۴۰/۲۷ درصد خانوارها بیش ۱۹ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان هزینه کرده‌اند. به این گونه ثروتمندان شهری ۳/۴ برابر فقرا در طول سال ۹۱ هزینه کرده‌اند.

در روستاها، حدود ۹۳/۲ درصد خانوارها حدود یک میلیون و ۹۵۰ هزار تومان در سال ۹۱ هزینه کرده و ۰۳/۱۶ درصد خانوارها نیز بیش از ۱۶ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان خرج مواد خوراکی، دخانی و غیرخوراکی خود کردند. بنابراین پردرآمدهای روستایی ۴/۸ برابر کم‌درآمدها هزینه سالانه داشته‌اند. نگاهی به وضعیت این شاخص‌ها در شهر و روستا نشان می‌دهد که تفاوت هزینه سالانه ثروتمندان روستایی نسبت به فقرا، ‌بیشتر از مناطق شهری است.
ثروتمندان ۲۴ برابر فقرا پوشاک خریدند

هزینه خوارک و دخانیات یک بخش و مواد غیرخوراکی بخش دیگر هزینه‌های خانوارها را تشکیل می‌دهند. شهری‌ها در سال گذشته ۲۷ درصد درآمدشان را به مواد خوراکی و دخانی و ۹/۷۲ درصد آن را به مواد غیرخوراکی اختصاص دادند. در مقابل نیز روستایی‌ها ۳/۴۲ درصد درآمدهایشان به مواد خوراکی و دخانی و ۷/۵۷ درصد آن به مواد غیرخوراکی اختصاص یافت.

پوشاک و کفش، مسکن و بهداشت و درمان مهم‌ترین هزینه‌های غیرخوراکی خانوارها را تشکیل می‌دهند. در مناطق شهری فقرا حدود ۶۴ هزار و ۸۵۲ تومان را خرج پوشاک و کفش خود کرده و در مقابل ثروتمندان حدود یک میلیون و ۶۱۶ هزار و ۱۲۱ تومان پوشاک و کفش خریدند. براین اساس ثروتمندان ۹/۲۴ برابر بیشتر از فقرا، درآمدهای خود را به خرید منسوجات اختصاص دادند. هزینه مسکن دهک‌های بالای درآمدی شهرنشین نیز در این مدت شش برابر کم‌درآمدها بود. بهداشت و درمان نیز بخش مهمی از هزینه خانوارها را به خود اختصاص داده که در این حوزه ثروتمندان ۱۰ برابر فقرا در این بخش خرج کردند.

اما در بخش خانوارهای روستایی، طبق آمارهای موجود، صاحبان درآمد بالا ۶۱ برابر کم‌درآمدها هزینه پوشاک و کفش خود کردند و ۱۲ برابر نیز بیشتر از فقرا به بخش بهداشت و درمان خانوار خود اختصاص دادند.

در بخش هزینه مواد خوراکی نیز برآوردها نشان می‌دهد که بیشترین هزینه خانوارها به هزینه گوشت، نان و غلات و مواد لبنی از جمله شیر و تخم‌مرغ اختصاص داشته است. طبق گزارش مرکز در خانوارهای شهری کم‌درآمدها از میان این سه گروه کالایی، بیشترین هزینه خود را به بخش آرد، رشته، غلات، نان و فرآورده‌های آن اختصاص دادند. برمبنای نتایج آماری موجود، شهری‌های ثروتمند سه برابر فقرا آرد و نان و غلات و هفت برابر آنها گوشت مصرف کردند. براین اساس بیشترین سهم هزینه کرد خانوارها برای خرید گوشت در اختیار دهک‌های بالای درآمدی بوده و گروه‌های ضعیف اقتصادی از توانایی بسیار محدودتری برای خرید این کالا برخوردار بودند.

مصرف و هزینه این گروه در زمینه شیر و تخم مرغ نیز ۲/۴ برابر کم‌درآمدهای شهری بوده است.

در بخش خانوارهای روستایی نیز برای همین سه گروه کالایی، وضعیت با نسبت‌هایی تقریبا مشابه میان دو گروه خانوارهای فقیر و ثروتمند حاکم بود. گروه‌های بالای درآمدی روستانشین حدودا ۲/۹ برابر گروه‌های پایین درآمدی هزینه آرد و نان و غلات خود کردند. همچنین این گروه ۱۶ برابر نسبت به فقرای ساکن در روستاها گوشت مصرف کرده و هشت برابر آنها هزینه تامین شیر و تخم مرغ خود کردند.

هزینه خرید گوشت و پوشاک روستایی‌ها بیش از شهری ها

بدون شک وضعیت معیشت خانوارهای شهری و روستایی حتی هم دهک‌ها نیز با یکدیگر متفاوت است، به تبع همین امر، خرج خانوارهای فقیر و ثروتمند روستایی و شهری در گروه‌های مختلف کالایی نیز متفاوت هستند. به عنوان مثال در سال گذشته کم‌درآمدترین خانوار شهری ۶۷/۱ برابر یک خانوار فقیر روستایی گوشت خریده و مصرف کرده است. همچنین میزان مصرف غلات و نان کم‌درآمدهای شهری حدودا ۵۵/۱ برابر یک خانوار کم‌درآمد روستایی بوده است اما در آن سوی گود، ثروتمندان روستایی ۳۴/۱ برابر ثروتمندان شهری گوشت و ۵۲/۱ برابر آنها نان و غلات خریده‌اند.

اما در بخش مواد غیرخوراکی، کم‌درآمدهای شهری ۸۸/۱ برابر کم‌درآمدهای روستایی پوشاک و کفش خریده و دو برابر فقرای روستایی هزینه بهداشت و درمان کرده‌اند. از سوی دیگر ثروتمندان روستایی ۳/۱ برابر ثروتمندان شهری، درآمد خود را به خرید پوشاک و کفش اختصاص دادند اما ثروتمندان شهری ۲۳/۱ برابر پردرآمدهای روستایی هزینه خود را صرف بخش بهداشت و درمان کردند.

براین اساس دهک‌های بالای درآمدی ساکن در روستاها، به طور میانگین بیش از ثروتمندان شهری در بخش‌هایی همچون پوشاک و خرید گوشت هزینه می‌کنند.

گفتگوی پیام سندیکا با محمّد حسین طهماسب پور (شهرک میرزا) کارگر تراکتور سازی تبریز

گفتگوی پیام سندیکا
با محمّد حسین طهماسب پور (شهرک میرزا)
کارگر تراکتور سازی تبریز

محمد حسین طهماسب پور کارگر تراکتورسازی تبریز و از رهبران اعتصابی سال ۱۳۵۷ این کارخانه است. به مناسبت سالروز انقلاب مردمی بهمن، مصاحبه ای را با این کارگر فلزکار ترتیب داده است که در زیر می خوانید؛

پیام سندیکا: لطفا خودتان را معرفی کنید.
طهماسب پور: من محمد حسین طهماسب پور معروف به شهرک میرزا. شهرک نام دهی در ۵۰ کیلومتری اهر- تبریزاست که زادگاه من است.من در یک خانواده دهقانی فقیر متولد شده ام.در رابطه با شعرهای انقلابیم در زمان شاه برای اینکه نام اصلی و کاملم گفته نشود ،دوستان و مردم شهرک شهرک گفتند و نوعی اسم شاعرانه شد.
پیام سندیکا: از کی در تراکتورسازی استخدام شدید؟
طهماسب پور: در سال ۱۳۵۶ و پس از طی دوره ای به عنوان تکنسین ابزارسازی در فنی ترین قسمت کارخانه تراکتورسازی قسمت ابزارسازی مشغول به کار شدم.شروع به کارم در تراکتورسازی یک روز بعد از قیام ۲۹ بهمن ۱۳۵۶ تبریز بود که ابهت دیکتاتوری شاه شکسته شدو خوف از ساواک کمتر و کمتر شده بود و مبارزان شرکت کننده در قیام تبریز همدیگر را شناخته و اعتماد متقابل شان به همدیگر و مردم بیشتر و علنی تر گشته بود.از همان روزهای اول در کارخانه با همکارانم به تبادل نظر می پرداختیم.افشاگری از رژیم ستمشاهی را شروع و در مبارزه برای سرنگونی رژیم مصمم تر شدیم.اخبار را مبادله و در تظاهرات بیرون کارخانه با هماهنگی شرکت می کردیم.در قسمت های مختلف کارخانه،غذاخوری ،داخل اتوبوسها ی ایاب ذهاب اعلامیه ها وشعارها و شعرهای انقلابی رد و بدل می شد.
پیام سندیکا : چه کسانی فعال بودند؟ و در چه قسمتهایی ؟
طهماسب پور: کارخانه تراکتورسازی ۲ نوع تولید داشت یکی تراکتور MF و دیگری تراکتور رومانی و۱۵۰۰ نفر کارگر داشت.همه قسمتهای کارخانه درگیر اعتصاب و فعالیت بودند.ذالفقارکمالی از خط تراکتور رومانی – ابراهیم نجاری و سید حسینی و طهماسب پور از ابزار سازی – مجیدقالیباف که در جنگ شهید شد و محمدزاده از تولید قطعات MF دژبان و باغبان و محمد جعفرزاده از ریخته گری – سلیمانی از تریلی سازی – مصطفی فردوس از حسابداری.اینها از فعالین قسمت ها و اعضای کمیته اعتصاب بودند.
پیام سندیکا: نقش زحمتکشان و کارگران تراکتورسازی در انقلاب چگونه بود؟
طهماسب پور: به نظرمن درانقلاب ۲۲ بهمن سهم کارگران و زحمتکشان بیش از طبقات و اقشار دیگر بود.در این بین نقش تبریز و در آن پیشتازی کارگران تراکتورسازی مسجل است.خیلی از شعارهای راهپیمایی های داخل کارخانه و شهر را من و دوستانم می ساختیم
بوشاه،بوشاه ،بو شاهی محو ائله یک بو شاهی
( یعنی شاه را سرنگون کنیم.)
بیر قانا،مین قان ،آلاجاق خلقمیز ظالمی تخدن سالاجاق ،خلمیز
(یعنی مردم انتقام خون های ریخته شده را می گیرند و ستمکار را از تخت به زیر می کشند.)
تراکتور سازی جزو اولین اعتراض و اعتصاب کنندگان بود.من جزو ده نفر کمیته اعتصاب و در راس بودم.هر روز سخنرانی و شعر خوانی در سالن تولید قطعات MF برقرار بود و کارگرانی چون نیکی،صناعی، کمالی،محمدزاده و من از سخنرانان بودیم.من با کمک چند تن از کارگران روزنامه دیواری تحت عنوان « در کارخانه چه خبر »در می آوردیم و در آن اخبارکارگری و مردمی و شعرهای انقلابی درج می شد.این نشریه در چندین نسخه تهیه و در کارگاههای مختلف کارخانه و کارخانجات نصب می گردید.
پیام سندیکا: چه کارخانه هایی؟
طهماسب پور: ما با ارتباطاتی که با ماشین سازی تبریز و رهبران اعتصابیون آن ازجمله هوشنگ تمجیدی و همچنین کارخانه موتوژن واز رهبران اعتصابیون علی راسبود داشتیم به توسط اینها روزنامه های دیواری به کارخانه هایشان راه پیدا می کرد.
پیام سندیکا: دستورکار کمیته اعتصاب تراکتورسازی چه موضوعاتی بود؟
طهماسب پور: از اواخر آبان دستورکار کمیته اعتصاب تداوم اعتصاب و مخالفت با بختیار و دیگر نخست وزیران ،سازماندهی تجمع ها که گاه در مقابل خانه قاضی طباطبایی بود و بیشتر در میدان ساعت، سردمداری اعتصاب و دادن رهنمود به دیگر کارخانه ها ،استقبال از زندانیان سیاسی آزاد شده بود.
پیام سندیکا: می توانید مثالی را ذکر کنید.
طهماسب پور: یکی از خاطره انگیز ترین این وقایع به استقبال قدیمی ترین زندانی سیاسی جهان آقای صفر قهرمانیان که ۳۳ سال از عمر و جوانیشان را در زندان بودند با ۷۰۰ تن از کارگران تراکتورسازی رفتیم و ایشان را دعوت کردیم که به کارخانه بیایند و میهمان ما باشند.
پیام سندیکا: نقش شما و دوستانتان در تشکیل سندیکاهای کارگری در تبریز چه بود؟
طهماسب پور: من و چند نفر نماینده تراکتور سازی جهت تشکیل اتحادیه سندیکاها و شوراهای کارخانه ها ،مرتب با نمایندگان کارگری کارخانه های ماشین سازی تبریز،موتوژن،سیمان صوفیان،پالایشگاه تبریز و… در تماس و تبادل نظر بودیم.اولین شورای کارگران کارخانجات سازمان گسترش و نوسازی صنایع کشور را درتهران تشکیل دادیم و اساسنامه آنرا به تصویب رساندیم.
پیام سندیکا: آیا به دیگر کارگران هم برای تشکیل سندیکا کمک کردید؟
طهماسب پور: من با تمام وجودم درک کرده بودم که زحمتکشان فاقد تشکل نمی توانند احقاق حق کنند.به همین خاطر با توجه به ارتباط و دوستیم با کارگران کفاش ،قالیباف،در تشکیل سندیکاهایشان همگام بودم. با رییس باشگاه کارگران تبریز مرحوم آقای باقری رفاقت داشتم. اوایل انقلاب در این باشگاه که محل تجمع اصناف مختلف و کارگران بود ، سندیکاهای کارگران مکانیک، نقاشان، قالیبافان، در آنجا تشکیل شد.با سندیکاهای کارگران نانوایان،ساختمانی و بناها ارتباط و تشریک مساعی داشتیم .
پیام سندیکا: از دیگر فعالیتها و تجربه های خود بگویید.
طهماسب پور: من در تاسیس و راه اندازی تعاونی های مسکن کارگران صنوف مختلف فعال بودم،ازجمله تاسیس تعاونی مصرف و مسکن کارگرن آجرسازی سهند تبریزدر سال ۱۳۶۴و کارخانه رادیاتورفولادی آبیک در سالهای ۶۸ – ۶۶ ،تعاونی های مصرف و مسکن گروه کارخانجات صنعتی و معدنی ایران درسالهای ۶۸ و ۷۰ . در تعاونی مسکن اخیر علیرغم انحلال شرکت از اول تا آخر مدیرعامل بودم و با ارزانترین قیمت مجتمع را تمام و به اسکان اعضا رساندم.الان مجتمع گروه کارخانجات صنعت و معدن در شهر اندیشه فاز ۳ دایر است.گرچه به علت تنگدستی واحد خودم را فروختم و اجاره نشین هستم.
پیام سندیکا: شما عضو کانون نویسندگان ایران هم هستید ،درچه انجمن های دیگری عضو هستید و فعالیت می کنید؟
طهماسب پور: سال ۱۳۵۸ در تبریز انجمن شعرا و نویسندگان تبریز را تشکیل دادیم (آذربایجان شاعرلرو یازچیلارجمعیتی )این جمعیت در حقیقت وارث جمعیت ادبی بود که در سال ۱۳۲۴ شکل گرفته بود و از اعضا ی آن شعرایی مثل هلال ناصر،صابر،درفشی،شیدا،ملحی … زنده بودند.در حال حاضرعضو هیات موسس و هیات مدیره انجمن صابر هستم.از موسسین و فعالین انجمن های ادبی تبریز حافظ، فضولی ، نظامی، مثنوی خوانی …بوده و هستم.
پیام سندیکا: از روزهای فعالیت کارگریتان در تراکتورسازی خاطره ای را اگر می شود ،نقل کنید .
طهماسب پور: جشن روزکارگر ۱۳۵۸ را کمیته اعتصاب با شکوه هرچه تمامتر برگزار و از مدتها پیش آن را سازماندهی کرده بود. این جشن در روز ۱۱ اردیبهشت در باشگاه تراکتورسازی برگزار شد که سخنرانان کارگری بسیاری در باره اهمیت این روز صحبت کرده و با نمایش تاتر که مربوط به اول ماه مه بود و من تنظیم کرده بودم، و اجرای موسیقی و شعرخوانی همراه بود که روزی بیاد ماندنی برای همه کارگران و مردمی که به این جشن آمده بودند، شد.
پیام سندیکا: با سپاس از شما.

«من با تمام وجودم درک کرده بودم که زحمتکشان فاقد تشکل نمی توانند احقاق حق کنند. به همین خاطر با توجه به ارتباط و دوستی ام با کارگران کفاش و قالیباف در تشکیل سندیکاهایشان همگام بودم

توزیع سبد کالا

توزیع سبد کالا

۱۳۹۲/۱۱/۱۳
باوجود بارش برف در پایتخت؛

تشکیل صف‌های طولانی در مقابل فروشگاه‌های عرضه سبد کالایی/ بازنشستگانی که به فروشگاه‌ها رفتند و سبد کالا نگرفتند

با وجود آغاز کمتر از یک ساعت از توزیع سبد کالایی در کشور، فروشگاه های منتخب عرضه کننده این سبد کالا با استقبال گسترده مردم مواجه شدند به نحوی که صف‌های طولانی در مقابل این فروشگاه‌ها تشکیل شده است.

به گزارش خبرنگار مهر، ساعتی از توزیع اولین سبد کالای حمایتی از سمت دولت می گذرد و مشمولان به استقبال دریافت آن رفتند به نحوی که صف‌های طولانی مقابل فروشگاه های عرضه این کالاها تشکیل شده است.

هم اکنون مردم حتی در شرایط سخت زمستان و بارش برف در پایتخت در فضای بیرونی برخی فروشگاه ها منتظر ایستاده اند تا به نوبت سبد کالای خود را دریافت کنند.

این سبد کالایی شامل دو عدد مرغ، یک بسته ۱۰ کیلوگرمی برنج هندی با کیسه زردرنگ و آرم شرکت بازرگانی دولتی ایران و بسته های مقوایی ۶ عددی تخم مرغ، دو بطری روغن مایع و دوبسته پنیر است که در کیسه‌های نایلونی به مردم ارایه می شود.

صف‌های طولانی انتظار مردم برای دریافت این سبد کالایی منجر به گفت و شنودهایی میان آنها شده که برخی ها، این سیاست دولت را تحسین و برخی دیگر شیوه توزیع آن را قدری نامناسب می دانند.

در عین حال، برخی از خانم‌های حاضر در صف دریافت این سبد کالایی کارت‌های سایر اعضای خانواده خود را نیز به همراه آورده اند تا با صرفه جویی در وقت بتوانند این سبد کالایی را دریافت کنند.

یکی از دریافت کنندگان سبد کالا در گفتگو با مهر می گوید: این سبد کالایی برای برخی از مردمی که سطح درآمد آنها پایین است، مناسب به نظر می رسد اما در گفت و شنودی که با مردمی که در سطح دریافت سبد کالایی در حاشیه فروشگاه شهروند قزل قلعه صورت دادند، اکثر آنها نیاز مبرمی به این سبد کالایی نداشتند و به اعتقاد آنها، ممکن بود برخی از این کالاها را نتوانند مصرف کنند و به افراد دیگر جامعه بسپارند.

وی می گوید: برای دریافت این سبد کالایی همه مردم به صورت مرتب در صف ایستاده بودند و بدون هیچگونه مشکلی سبد کالایی خود را دریافت می کردند. البته اگر دولت تمام کارگران و بازنشستگان تحت پوشش تامین اجتماعی را مشمول می‌کرد، خیلی بهتر بود، چراکه اکثر این قشر جامعه از تمکن مالی سطح متوسط رو به پایین برخوردارند.

آقای مسن دیگری که خود را بازنشسته دولتی معرفی می‌کند، می گوید: برخورد عاملان توزیع این سبد کالایی بسیار با احترام است و به نظر می رسد که حداقل اگر دولت کمک اعانه ای به مردم می دهد، کرامت آنها نیز حفظ می شود.

وی، سپردن توزیع این سبدهای کالایی به فروشگاه های زنجیره ای معتبر از شهروند، رفاه و اتکا را سیاستی مناسب می داند و می گوید: شیوه توزیع در روحیه مردم بسیار مهم است و اکثر افرادی که این سبد کالا را دریافت می کنند، افراد آبرودار جامعه هستند.

بازنشستگان تامین اجتماعی ناامید برگشتند

با این وجود، برخی از بازنشستگان تحت پوشش تامین اجتماعی نیز که دریافتی بیش از ۵۰۰ هزار تومان داشتند، به فروشگاه‌های عرضه سبد کالایی رفتند؛ به امید اینکه این سبد را دریافت کنند. آنان کارت‌های بانکی یارانه‌ای خود را به عرضه کنندگان تحویل دادند ولی سیستم‌ها کارت‌ها آنان را نخواند و با ناامیدی فروشگاه‌ها را ترک کردند.

برخی از آنان در گفتگو با مهر از دولت خواستند تا شرط دریافتی ۵۰۰ هزار تومانی برای بازنشستگان تامین اجتماعی را بردارند تا آنان نیز به این سبد کالایی دست یابند. آنان افزود: چرا باید بازنشستگان دولتی با دریافت بالای حقوق مشمول سبد کالا شوند، اما آنان با دریافتی پایین، به این سبد کالایی نرسند.

یکی از این بازنشستگان می‌گوید: پس از ۳۵ سال کار کردن، دو سال است که حقوق بازنشستگان تامین اجتماعی از زیر ۵۰۰ هزار تومان به حدود ۷۰۰ هزار تومان افزایش یافته، در حالی که هم اکنون آنان مشمول دریافت سبد کالایی نمی‌شود؛ این انصاف است!

مشاهدات خبرنگار مهر حکایت از آن دارد که مردم کم کم به صف‌های توزیع این سبد کالایی اضافه می شوند و البته سحرخیزان با دردسر کمتری سبد کالای خود را دریافت می‌کنند.

۸۷ درصد بازنشستگان تامین اجتماعی از دریافت سبد کالا حذف شدند

گذاشتن شرط حقوق ۵۰۰ هزار تومانی برای بازنشستگان تامین اجتماعی باعث شده تا فقط ۱۳ درصد این افراد یعنی در حدود ۲۶۰ هزار مستمری بگیر از جامعه دو میلیون نفری آنان مشمول دریافت سبد کالا شوند و به این ترتیب ۸۷ درصد بازنشستگان از گرفتن این سبد کالا محروم شدند. به گزارش مهردر حال حاضر ۶۵ درصد بازنشستگان تامین اجتماعی حداقل حقوق را دریافت می‌کنند اما مبلغ این حداقل حقوق به همراه حق اولاد، عائله‌مندی، مسکن و… مدتی است که به حدود ۶۰۰ تا ۷۰۰ هزار تومان در ماه رسیده است.

۱۳۹۲/۱۱/۱۳ –
۱۳ میلیون کارگر خط خوردند؛
تداوم واکنش‌ها به حذف گسترده مشمولان سبد کالا/ اگر کارگران سبد کالا نگیرند دیگر چه گروهی حق دارد بگیرد
نایب رئیس هیئت مدیره کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران کشور با بیان اینکه اگر کارگر سبد کالا نگیرد، دیگر چه گروهی حق دارد که بگیرد؟ گفت: تصمیم اخیر دولت برای حذف یکباره میلیون‌ها کارگر از دریافت سبد کالا، باعث ناراحتی و تماس‌های مکرر آنها با نمایندگان کارگری کشور شده است.
ابوالفضل فتح الهی در گفتگو با مهر با بیان اینکه کارگران از ضعیف ترین اقشار جامعه هستند، گفت: تصمیم جدید دولت درباره حذف کارگران از دریافت سبد کالا باعث ناراحتی این قشر زحمتکش جامعه شده است، چرا که بسیاری از آنها، دریافتی بالای ۵۰۰ هزار تومان دارند.

نایب رئیس کانون عالی انجمن های صنفی کارگران ایران اظهارداشت: در یکی دو روز اخیر تماس‌های فراوانی از سوی کارگران با کانون های عالی کارگری گرفته می شود و آنها می خواهند تا نمایندگان کارگران در این باره با دولت رایزنی کنند.

فتح الهی با تاکید بر اینکه اقدام دولت باعث اعتراض کارگران شده است، خاطرنشان کرد: سئوالی که ذهن کارگران را به خود مشغول کرده، اینکه اگر کارگر به دلیل دریافت حقوق‌های پایین نتواند از کمک رایگان دولت برخوردار شود، پس دولت این حمایت‌ها را برای چه گروه هایی خواهد داشت؟

اگر به کارگران سبد نمی دهید، به چه کسانی خواهید داد؟

این مقام مسئول کارگری کشور ادامه داد: اگر دولت از ابتدا قصد واگذاری سبدهای حمایتی به شکل گسترده را نداشت، بهتر بود به صورت شفاف برنامه خود را عنوان می کرد. حال که این توقع برای بسیاری از گروه های اجتماعی به وجود آمده است، حذف یکباره میلیون‌ها کارگر و بازنشسته تامین اجتماعی از لیست حمایتی دولت، کار درستی نیست و بهتر است دولت در تصمیم خود تجدیدنظر کند.

وی افزود: متاسفانه در مدت اخیر آنقدر از سوی مقامات دولتی درباره سبد کالا تبلیغ شد و به میزانی مطالب ضد و نقیض مطرح کردند که باعث نارضایتی در جامعه شده است. یکبار مقامات دولت اعلام می کنند دستور داده شده است کارگران زیرزمینی و فاقد بیمه هم سبد کالا بگیرند و یکبار هم می گویند همه کارگران بیمه شده و نشده با حقوق بالای ۵۰۰ هزارتومان حذف می شوند.

به گفته فتح الهی، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی باید از حقوق کارگران در دولت دفاع می کرد و اجازه حذف آنها از لیست سبد کالا داده نمی شد، همچنین این اقدام باید درباره بازنشستگان تامین اجتماعی نیز انجام می شد.

نایب رئیس کانون عالی انجمن های صنفی کارگران ایران تاکید کرد: به نظر می رسد دولت در شرایط فعلی توان پوشش مالی واگذاری سبد کالا به گروه های مختلف اجتماعی را ندارد و از این رو در حال توجیه کردن حذف کارگران و بازنشستگان تامین اجتماعی هستند.

ملاک ۵۰۰ هزارتومان اشتباه است

این مقام مسئول کارگری کشور اظهارداشت: نمی توان حقوق ۵۰۰ هزارتومانی را ملاکی برای واگذاری سبد کالای کارگران قرار داد، چرا که بسیاری از کارگران پایه حقوق های زیر ۵۰۰ هزارتومان دارند اما برای تامین هزینه‌های خود مجبور می شوند روزانه تا ۱۲ ساعت هم کار کنند، حال چگونه می توان این فرد را که تمام زندگی خود را تحت الشعاع کار قرار می دهد تا بتواند هزینه های خود را تامین نماید، سبد کالا نداد؟

فتح الهی خاطرنشان کرد: متاسفانه در مسئله واگذاری سهام عدالت به کارگران نیز چنین اتفاقی افتاده بود و آنجا نیز کارگران بی نصیب ماندند. احتمالا دولت در اعلام سبد کالا عجله کرد و قبل از بررسی جوانب کار و کارشناسی دقیق، آن را مطرح کرد و اینگونه تغییر فراوان آن نشان دهنده نبود ساز و کار مشخص برای حمایت از اقشار آسیب پذیر است.

وی به این مطلب نیز اشاره کرد که متاسفانه چند سال است به کارگران وعده می دهند و آنها همچنان منتظر هستند تا دولت بتواند به عنوان شریک بزرگ اجتماعی، نقش موثری برای بهبود معیشت کارگران ایفا کند. البته درباره بازنشستگان تامین اجتماعی نیز این سئوال مطرح است که چگونه فردی پس از ۳۰ سال پرداخت حق بیمه نمی تواند از یک سبد کالای رایگان دولتی آن هم به قیمت ۵۰ تا ۸۰ هزارتومان برخوردار شود و باید از لیست حذف شود؟

در ادامه تصاویری از صف های طولانی برای دریافت سبد کالا را مشاهده می‌کنید: -
:
- See more at: http://farsnews.com/newstext.php?nn=13921113001369#sthash.j2NdmKA6.dpuf


http://www.farsnews.com/imgrep.php?nn=13921113001237

http://www.farsnews.com/imgrep.php?nn=13921113001237

گردهمایی اعتراضی جامعه مدنی علیه بنزین قاتل و هوای آلوده

جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲ –
gerdhamai-eterazi-madani.jpg

مدرسه فمینیستی: روز پنجشنبه دهم بهمن ماه ۱۳۹۲ در تهران نشستی اعتراضی با عنوان «گردهمایی شهروندان در اعتراض به آلودگی هوا» برگزار شد. این همایش توسط یک نهاد زنانه و مستقل به نام «کانون شهروندی زنان» که پس از انتخابات یازدهمین دوره ریاست جمهوری متولد و فعالیت مدنی خود را آغاز کرده، برگزار گردید. لازم به ذکر است که این همایش، دومین نشستی است که این سازمان مردم نهاد در عرصه عمومی برگزار می کند. گزارش این نشست به همراه عکس هایی که توسط «بهار مفخم» و «الهام رسولی» گرفته شده را در ادامه می بینید:

http://asre-nou.net/php/images/gerdhamai-eterazi-madani1.jpg

نشست «کانون شهروندی زنان» در اعتراض به آلودگی هوا

«دست به دست هم دهیم تا معضل آلودگی هوا را حل کنیم» این توصیه «مه لقا ملاح» مادر محیط زیست ایران و بنیادگذار «سازمان زنان مبارزه با آلودگی محیط زیست» است که در همایش اعتراض شهروندان به آلودگی هوا ابراز کرد. در این همایش که به فراخوان «کانون شهروندی زنان» در روز پنجشنبه دهم بهمن ماه ۱۳۹۲ برگزار شد بیش از یکصد و سی تن از پژوهشگران، کارشناسان، روزنامه نگاران، کنشگران مدنی، هنرمندان، آموزگاران، حقوق دانان، فعالان دانشجویی، کارگری، زیست محیطی و جنبش زنان، شرکت داشتند. از کانون معلمان ایران: اسماعیل عبدی، محمدرضا نیک نژاد، و مهدی بهلولی./ از متخصصان زیست محیطی و فعالان محیط زیستی: مه لقا ملاح و هادی کاشانی./ از فعالان و پویندگان صنف بازیگران و کارگردانان سینما: رخشان بنی اعتماد، مرضیه وفامهر، رضا کیانیان و داریوش مهرجویی./ از فعالان جنبش زنان: نرگس محمدی و مینو مرتاضی / از اقتصاددانان: محمدمالجو / از فعالان دانشجویی: مهدیه گلرو و امین نظری / از صنف روزنامه نگاران: مژگان جمشیدی./ از حقوقدانان و وکلای دادگستری: سید مهدی حجتی، سعید دهقان و علی گودرزی/ از نویسندگان، مترجمان و منتقدان: بابک احمدی، سوسن شریعتی، سهراب مهدوی/ از فعالان سندیکایی: رضا دهقان عضو سندیکای کارگران نقاش./ و بالاخره از میان شاعران زن: سیما یاری و در انتها نیز اعظم طالقانی سخنرانی کردند. البته برخی از سخنرانان دعوت شده نیز نتوانستند خود را به این نشست برسانند. این نشست بیش از سه ساعت به طول انجامید و در انتهای مراسم نیز قطعنامه پایانی نشست توسط یکی از اعضای «کانون شهروندی زنان» خوانده شد. در ابتدا نیز مریم نورائی نژاد از اعضای کانون شهروندی به عنوان مجری این نشست، با توضیحی در مورد چگونگی برگزاری این نشست این مراسم را آغاز کرد و گفت: «این نشست حاصل هفته ها تلاش بی وقفه اعضای کانون شهروندی زنان است. ما این نشست را برگزار کردیم تا در کنار دیگر گروه های جامعه مدنی، بتوانیم اعتراض خود را نسبت به آلودگی هوا مطرح سازیم و از این رو تلاش کردیم که از نمایندگانی برخی از گروه های اجتماعی دعوت کنیم». سپس نوبت به اولین سخنران مدعو «مه لقا ملاح» مادر محیط زیست ایران رسید:

مه لقا ملاح، بنیادگذار «سازمان زنان مبارزه با آلودگی محیط زیست» که دعوت کانون شهروندی زنان را اجابت کرده بود با ویلچر پشت میکرفون قرار گرفت و در سخنان کوتاهی گفت: ما امروز نمی توانیم نفس بکشیم. واقعا نسل های بعد چه گناهی کرده اند؟ بیایید دست هایمان را به دست هم بدهیم تا این معضل آلودگی هوا و محیط زیست را حل کنیم. در سوئیس کارخانه ای وجود ندارد که حق داشته باشد هوا را آلوده کند، ولی ما داریم چه می کنیم؟ بدون شک برای معضل آلودگی هوا راه حل هست ولی متأسفانه مدیریت نیست. سازمان های جامعه مدنی، کاری نمی توانند بکنند به جز آن که معضلات را ببیند و راه حل ها را مطرح کنند ولی مدیریت لازم است که این راه حل را اجرایی کند. پنج سال تمام، بچه های مهدکودک را در جلوی سازمان های طرح ترافیک می بردند و بچه ها می گفتند ما هوای پاک می خواهیم و حق زندگی داریم. ولی هیچ گوش شنوایی نبوده و نیست.

«نرگس محمدی»، فعال جنبش زنان و حقوق بشر هم گفت: به نظر من فاجعه به صورت لخت و عریان روبروی ما قرار دارد. صحبت از سونامی سرطان است و فاجعه ای که در سال بعد، دو برابر خواهد شد. در واقع ما با آلودگی هوا سرو کار نداریم، ما با یک سمّ مهلک و مرگ آور مواجه هستیم بنابراین واژه «آلودگی هوا»، واژه ای تلطیف شده است. صحبت از مادۀ سمی «بنزن» است که ۳۵ برابر حد نرمال در هوا وجود دارد و ما استنشاق می کنیم. در همه جا «بنزن» مساوی با «سرطان» است. صحبت از واردکنندگان این ماده سمّی است در حالی که در کشورهای اروپایی و آمریکا، حتا یک قطرۀ آن ممنوع است ولی صد تن، صد تن به کشور ما وارد می شود و در باک ماشین های ما می رود. صلح و امنیت شهروندان فقط با وقوع جنگ به مخاطره نمی افتد بلکه با مخاطره افتادن گسترده سلامت شهروندان هم اتفاق می افتد. هر جای دنیا چنین فاجعه ای در رابطه با آلودگی هوا اتفاق بیفتد، همه نهادها و ارگان ها برای حل آن به سرعت اقدام می کنند ولی آیا در کشور ما با چنین وضعیت فاجعه باری، چنین عزمی در مسئولان می بینیم؟ خیر! متأسفانه نه تنها عزمی برای جلوگیری از فجایع محیط زیستی وجود ندارد بلکه به تازگی در مجلس مطرح شده که «سازمان محیط زیست» را با سازمان جنگل ها و مراتع طبیعی تلفیق کنند و هر دوی آنها به زیرمجموعه وزارت جهاد کشاورزی تنزل دهند. یعنی در این وانفسای آلودگی هوای کشور و ده ها فاجعه زیست محیطی دیگر، سازمان محیط زیست دارد زیر مجموعه، آری زیر مجموعه وزارت خانه ای دیگر می شود. چرا؟ آیا واقعا نمایندگان مجلس این چنین از جامعه و معضلات درون آن بریده اند و فقط به دنبال درگیری های جناحی خود هستند؟ وقتی هر روز و هر ساعت دارند با بنزین آلوده، سموم مرگ آور به ریه های ما پمپاژ می کنند بعد نمایندگان مجلس چنین طرح هایی را مطرح می سازند. ما باید صورت مسئله را درست برای مردم بیان کنیم، امروز مشکل آلودگی هوای جامعه ما، «بنزین» است، مشکل سیاست گذاری های کلان است. وقتی تحریم بر کشور ما وارد شد، رئیس جمهور وقت آمد و گفت که مردم از تحریم نترسید، چون ما در رابطه با بنزین به خودکفایی رسیده ایم و جشن ملی برای بنزین ملی با استاندارد بین المللی گرفتند. درحالی که خانم ابتکار گفت که اصلا ما بنزین «یورو چهار» در ایران نداریم. آیا به مردم دروغ نگفتند؟ آیا این جشن های ملی، در واقع عزاداری عده بسیاری که امروز و حتا در نسل های آینده به خاطر این بنزین آلوده هر روز می میرند نیست؟ وقتی آقای روحانی در شعارهای انتخاباتی شان گفتند که خوب است چرخ سانتریفیوژها بگردد ولی چرخ کارخانه ها هم بگردد، امروز باید به فکر جمله دیگری باشند، چون حتا اگر چرخ سانتریفیوژها و چرخ کارخانه ها و چرخ اقتصاد، چرخ فرهنگ و همه چرخ ها بچرخد، ولی چرخ سلامت شهروندان نچرخد طبعاَ هیچ کدام از این چرخ ها و چرخیدن ها ارزش ندارد. این چرخ هایی که می چرخد یا قرار است بچرخد، برای چه کسی قرار است بچرخد برای قبرستان ها، برای کسانی که نتوانستند نفس بکشند و الان زیر خاک هستند، یا برای بیماران سرطانی که باید با درد، جان بدهند، برای بچه های بیمار که با درد نفس می کشند.

«مریم شبانی» روزنامه نگار نیز پیام «بابک احمدی»، مترجم و پژوهشگر با سابقه کشورمان را که به دلیل مشکلات نتوانسته بود خود را به همایش برساند، قرائت کرد: «آلودگی واژه نادقیقی است، مسمومیت، بهتر و رساتر است و مرگ آور بهترین واژه است برای تهران و چندین شهر آلوده ایران در این زمستان فاجعه بار و انگار حتا در این زمستان برف هم نمی بارد تا کودکانی که دچار سرطان و بیماری های ریوی هستند، کمی شاد شوند. همه گناهکاریم از دولتی که بنزین معیوب تهیه کرده تا ملتی که دخالت در کار دولت را بیهوده دانسته و حاکمانی که این دخالت را نخواسته اند. آنها مقصرند که هر روز در سواری های تک نفره راهی خیابان ها و بزرگراه ها می شوند و نمی دانند وسیله نقلیه عمومی یعنی چه و نمی دانند بهای بلیط اتوبوس و مترو چقدر است. دولتی مقصر است که ارجحیت را به ورود سواری ها داد و نه به وسایل نقلیه عمومی. همه مقصریم که به عموم نمی اندیشیم و در دنیای کوچک مان فقط خودمان را می بینیم تا روزی که مرگ در لباس سرطان یا بیماری های علاج ناپذیر ناشی از فعالیت های صنعتی و تردد خودروها و سواری ها و موتورها از راه برسد. مقصریم که نه زندگی را جدی گرفتیم و نه هشدار مرگ را. حالا رشد صد در صدی سرطان در یک سال به کنار، هشدار بانویی که رئیس سازمان محیط زیست است که می گوید تهران را ترک کنید به کنار… با کودکان تان چه می کنید؟ دیده اید صورت و سر کودکان سرطانی مان را، دیده اید چشم های شان را. به خود آیید، اقتصاد سود و مصرف را رها کنید، به انسان نه چون نیروی کار یا خریدار کالا، بلکه به کسی که دارای حق و منزلت، و حق حیات است بنگرید. تهران را ترک نکنید، شرایط زیست در آن را دگرگون کنید.»

«سوسن شریعتی» نویسنده، پژوهشگر و از مدافعان حقوق برابر که به دعوت کانون شهروندی زنان در این نشست حضور یافته بود اظهار داشت : «وقتی از من خواستند که به این برنامه بیایم، با خودم فکر می کردم که زمانی برایم غیرقابل تصور بود که بیایم و در مورد هوای پاک و ضرورت آن سخن بگویم. در واقع هوای پاک برای بقاء و حیات است و من جزو نسلی هستم که در رد تئوری بقاء می نوشت و مسئله اصلی اش «چگونه» زنده ماندن بود و نه لزوما زنده ماندن. چگونه ماندنی که گاه می شد برایش به کام مرگ رفت. اما امروز حرف بقاء است و زنده ماندن به هر قیمیتی و یک کم بیشتر. برای خود من جالب است که آیا این یک گردش گفتمانی است؟ به هرحال ما امروز می خواهیم به هر قیمت زنده بمانیم و به ما می گویند نمی شود و حداکثر تا ۱۰ سال دیگر زنده می توانیم بمانیم. در نقدی که به گذشته و به متفکران گذشته که مرگ برای چگونه زیستن و نه زیستن صرف، در جامعه و حتا میان روشنفکران وجود دارد، در میل به زیباتر شدن با انواع و اقسام وسیله ها و در خیلی چیزها میل به زنده ماندن به هر قیمیت حتا با نادیده گرفتن امر اجتماعی و میل به زندگی دیده می شود. اما پارادکسی که در این میان وجود دارد آن است که میل به زندگی باید یک جور انزجار از مرگ را به دنبال داشته باشد و آن را زشت و کریه سوژه خوبی برای اعتراض بکند. اما به نظر می رسد که مردن ما را تکان نمی دهد و این همان پارادوکسی است که به نظرم می آید. در واقع وقتی ما صحبت از مرگ کسانی که در جریان های حق و باطل جان شان را از دست داده اند می کنیم، این مرگ ها را با عنوان حماقت، جوانی و ملعبه شدن دست عده ای تخطئه می کنیم ولی وقتی مرگ سیستماتیک می شود و مثلا شمار مردگان در تصادفات رانندگی فاجعه بار می شود و حتا گاهی تعداد چنین مرگ های سیتماتیکی بیشتر از جنگ مثلا ایران و عراق است یا وقتی می شنویم که بر اثر همین آلودگی هوا، سالانه ۲۷۰۰ نفر در تهران می میرند، هیچ واکنش غریبی از خود بروز نمی دهیم و آنها را گویا امری بدیهی قلمداد می کنیم و هیچ اقدامی برایش نمی کنیم. در واقع با آن که نگاه جامعه نسبت به زندگی تغییر کرده و زندگی محور شده است اما همچنان واکنش ما به مرگ تغییری نکرده است و هیچ اقدامی برای این هجوم مرگ بی وقفه نمی کنیم. بنابراین شاید بتوان گفت که موقعیتی که ما در آن قرار داریم، زیست در اورژانس است، یعنی در همین جا و امروز زندگی کردن و آینده را کوتاه مدت دیدن است. در واقع زیست در اورژانس نمی گذارد که بنشینیم به پای زندگی یا مرگ. دلیل دیگرش شاید دیالکتیک به من چه و به تو چه باشد که ناشی از خودقربانی پنداری است که هر کسی دلایل هر مسئله ای را به گردن دیگری می اندازد.»

«محمد مالجو» دانش آموخته اقتصاد در این نشست گفت: «ما در اعتراض به آلودگی هوا اینجا جمع شده ایم، البته فاجعه محیط زیستی ما محدود به آلودگی هوا نیست و بسیار گسترده تر از این هاست. برخی دولت و برخی مردم را در برابر این فجایع محیط زیستی مخاطب قرار داده و می دهند، ولی اینجا می خواهم یک کمی ارتفاع بحث ام را کوتاه تر کنم و همین جمع امروز را مورد خطاب قرار بدهم. تقاطع دانش اقلیم شناس ها، محققان محیط زیست، اقتصاد سیاسی دانان و اکولوژیست ها به ما نشان می دهد که یکی از علت های تخریب فزاینده محیط زیست توهم کالاانگارانه در مورد طبیعت و عناصر متشکله آن از جمله هوا، خاک و… است. ما به این عناصر طوری نگاه می کنیم که گویی کالا هستند، در صورتی که طبیعت کالا نیست و محصول هیچ فعالیت تولیدی نبوده، و در واقع ایجاد شده است. ما نمی توانیم رفتار نامتناقض داشته باشیم، آنگاه که از آلودگی هوا و سایر تخریب های محیط زیست شکایت می کنیم ولی همزمان می رویم به سراغ نهاد بازار آزاد هار و نظام حقوق مالکیت خصوصی بر همه عوامل تولید از جمله بر محیط زیست. به میمنت پیروزی آقای روحانی، مخاطره حاکمیت ناکارآمدی دولت های نهم و دهم در همه زمینه ها از جمله محیط زیست وجود داشت برطرف شده، اما به نظر می رسد که مخاطره جدیدی در راه است مخاطره سیاست های اقتصادی ویرانگر بازار آزاد به مجریگری دولت یازدهم که در کانون خودش، مالکیت بر تمام چیزها از جمله محیط زیست را در دستور کار خودش قرار دارد.»

«داریوش مهرجویی» نویسنده و کارگردان با سابقه سینمای ایران که به دلیل آلودگی هوا برای مدتی است که از تهران بیرون رفته و در سفر است، پیام مکتوبی را برای این گردهمایی اعتراضی ارسال کرده بود که توسط «مرضیه وفامهر» قرائت شد. در این پیام، داریوش مهرجویی نوشته که: «همیشه این پرسش برای من باقی است که چرا هیچ گاه راهکاری ضربتی و عملگرا ارائه نمی شود. و درباره موضوعی همچون آلودگی هوا، همچون نظریه ای انتزاعی صحبت می شود و آلودگی هوا همچنان پایدار و هر سال بد و بدتر می شود. من به شهرهای بزرگی همچون لوس آنجلس، توکیو، پاریس، لندن و بسیاری دیگر سفر کرده ام و همه جا شاهد آلودگی هوا در شهرهای بزرگ بوده ام و البته پس از چند سال و به سرعت شاهد رفع و رجوع و حل این آلودگی هوا بوده ام. آنها چه کار کرده اند؟ آنها با یک تیر سه نشان زده بودند و همه هم موفق بوده اند. مهم میزان مشارکت دولت و سرمایه های اولیه است. از یک طرف کلیه اتومبیل های دودزا را گشت ارشاد آنها، دستگیر کرد و دولت همه آن ماشین ها را با کمال گشاده دستی خرید و بنابراین همه از شر اتوبوس ها، مینی بوس ها، کامیون ها و اتومبیل ها و موتوری های دودزا و اسقاط خلاص شدند. اما در مملکت ما روزی ۱۳۰۰ اتومبیل وارد می شود ولی در ازای آن واقعاَ چند اتومبیل اسقاط خارج می شود؟ در ضمن مسئله مهم بعدی، بنزین معیوب است که در این اتومبیل ها می سوزد.» وی سپس گفت: «ما اگر ملت هوشمندی باشیم باید یک راهکار عملی همان که در تمام کلان شهرهای جهان عملی کردند، ابداع کنیم و چاره ای بیاندیشیم و اگر دولت با آن بوروکراسی دست و پا گیر و بی بودجه بودن اش (هر چند برای کشورهای دیگر بودجه زیادی مصرف می کنند) کاری نکند چنانچه تا حالا کاری نکرده، باید خود ملت بسیج شود و با استفاده از نیروهای سپاه و بنیاد مستضعفان و ستاد فرمان اجرایی امام (ره) و آستان قدس رضوی که خوشبختانه از سرمایه های کلانی برخوردارند و خود می دانند که با این کار باعث نجات فرزندان و خانواده و مردم کشور خود می شوند، و گشت های ارشاد و بسیج، یک بسیج عمومی به راه بیاندازند تا طبق فرمول های رایج که در کلان شهرهای جهان به کار رفته است، این معضل را حل کنند…. بنابراین پیشنهاد می کنم که یک کمیته احرایی زیر نظر «سازمان محیط زیست» و دوستان مسئول و با کمک نهادهای سرمایه دار به راه بیافتد و راهکارهای اجرایی که در همه جا به کار رفته است و کارآمد بوده را پی بگیرند.»

«اسماعیل عبدی» دبیر کل کانون صنفی معلمان ایران نیز که به دعوت کانون شهروندی زنان در این همایش شرکت کرده بود چنین اظهار داشت: با توجه به آن که آموزش و پرورش می تواند قسمتی از مشکل محیط زیست و آلودگی هوا را حل کند بنابراین می خواهم از زاویه آموزش و پرورشی وارد شوم. چون متأسفانه در نحوه تألیف کتابهای درسی و در حوزه آموزش و پرورش در سند چشم انداز، هیچ ردیف قابل ملاحظه ای برای آموزش محیط زیست وجود ندارد. ما اخیراَ دیداری داشتیم با روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش و از طرف کانون صنفی معلمان ایران پیشنهادی را به آنها ارائه کردیم. همانطور که اطلاع دارید آموزش و پرورش یک تفاهم نامه با حوزه علمیه مبنی بر واگذاری مدیریت مدارس به حوزه علمیه و قرار دادن یک روحانی به شکل ثابت را در مدارس داشته است. برای همین، پیشنهاد کانون صنفی معلمان به وزارت آموزش و پرورش این بود که این تفاهم نامه را لغو کنند و به جای آن، تفاهم نامه ای را با «سازمان محیط زیست» امضاء کنند تا به مشکل محیط زیستی که همه ما دست به گریبان اش هستیم بپردازند.

«مژگان جمشیدی» روزنامه نگار حوزه محیط زیست هم ضمن سخنانش گفت: شهر تهران را می توان چنین برایتان توصیف کنم، شهری با ده میلیون نفر جمعیت ساکن و سه میلیون نفر که از شهرک ها و شهرهای اقماری به تهران می آیند برای کار و دوباره برمی گردند. شهری که به دلیل توسعه بی رویه در حال بلعیدن همه دشت ها و مراتع و.. خود است، شهری بدون طرح جامع که طرح جامع اش پس از سال ها هنوز اجرا نشده، شهری با کلکسیونی از آلاینده ها از جمله آزبست است که بر اساس بررسی که دو سال پیش سازمان کنترل کیفیت هوای تهران انجام داد نشان داد که در بعضی از جاها بالاتر از ۵۰ درصد و در برخی جاها حتا تا ۱۰۰ برابر حد استاندارد و مجاز بوده است. آزبست هم یکی از آن آلاینده های بسیار سرطان زاست. و این اتفاقی که در دو سال اخیر داشتیم که به خاطر این جشن ملی که برای تولید بنزین توسط پتروشیمی ها گرفتیم. کسانی که فنی تر هستند می دانند که پتروشیمی اصلا کارش تولید بنزین نیست و پالایشگاه است که کارش تولید بنزین است. اتفاقی که در این دوسال افتاد این بود که یکسری از محصولات پتروشیمی را با ترکیبات حلقوی سرطان زا افزدند تا بتوانند جبران کمبود محصولاتی را بکنند تا به این ترتیب حجم بنزین را افزایش دهند و این ها همگی باعث افزایش سرطان در میان مردم شد. به طور کلی می توان گفت علت تشدید آلودگی هوا، سوخت غیراستاندارد، خودروی غیراستاندارد، و افزایش سرانه خودرو به ازای هر ۱۰۰۰ نفر در ایران به خصوص در تهران. سالانه ۵۰۰ هزار خودروی جدید به شهر تهران افزوده می شود. از سوی دیگر مسئله افزایش سطح اتوبان ها برای خودروهای شخصی هستیم. یعنی بودجه ای که باید صرف حمل و نقل عمومی شود، صرف ساخت اتوبان های دو طبقه و اتوبان سازی می شود.» وی در خاتمه گفت: «راهکارهای تغییر وضعیت هوا و کنترل آلودگی هوا مشخص است و همه خیلی خوب می دانند و در جهان هم این راهکارها انجام شده و موفق بوده، ولی متاسفانه دولتمردان و مسئولان ما در این زمینه فقط حرف می زنند ولی هیچ اقدام عملی نمی کنند.»

«مینو مرتاضی لنگرودی» از کنشگران جنبش زنان و از اعضای بنیادگذار «مادران صلح» یکی دیگر از سخنرانان این همایش بود. وی خاطر نشان کرد: «من دو هفته پیش از سوی دادگاه احضار شدم و در جلسه تفهیم اتهام ام، سرفه می کردم و قاضی هم سرفه می کرد ولی در نهایت به قید وثیقه آزاد شدم تا در این هوای آلوده تهران چند صباحی که واقعاَ معلوم نیست چقدر باشد زنده بمانم». این پژوهشگر و کنشگر حقوق برابر در ادامه سخنانش افزود: «تخریب گسترده محیط زیست و چنین دغدغه هایی، زنان را وامی دارد که علیه تخریب مادر زمین اقدام کنند از این روست که جنبش زنان و جنبش های محیط زیستی ارتباطی تنگاتنگ با یکدیگر دارند و این دو جنبش در فرایند توسعه پایدار نقش های مشابهی بر عهده گرفته اند و یار و یاور یکدیگر هستند زیرا هر دو جنبش ضد فقر، ضد بهره کشی از زنان و زمین و طبیعت هستند. هر دو جنبش بین سلطه بر زنان و کودکان و بهره برداری سلطه جویانه از طبیعت، رابطه معنادار جستجو می کنند.»

«رضا کیانیان» بازیگر سرشناس سینمای ایران نیز در این همایش اعتراضی، سخنانی ایراد کرد و گفت: روزی به چند نفر از دوستان گفتم که یک قاتل زنجیره ای راه افتاده در تهران و روزی ۲۴۵ نفر را می کشد، همه گفتند ای وای، راست می گی کیه این قاتل زنجیره ای؟ گفتم آلودگی هوا؛ آنها فقط گفتند: «آهان، خوب» و از این موضوع گذشتند. می خواهم بگویم که ما باید گویا یک قتل رودرو برایمان اتفاق بیافتد که در مورد آن واکنش نشان بدهیم وگرنه وقتی این قتل و قاتل خیلی روشن و واضح نیست، واکنشی به آن نشان نمی دهیم. در واقع قتل، صدها نوع و شکل دارد، یک جورش این است که از بچه ها در چهار راه ها اینقدر کار بکشند که بمیرند، یک جورش هم این است که ما نفس بکشیم و هوا آلوده باشد و بمیریم، این هم می شود قتل. در این میان هیچ کس نیست که بگوید که این قاتل یعنی آلودگی هوا را چه باید بکنیم؟ منظور آن است که آمارهایی که در این نشست در رابطه با آلودگی هوا ارائه شد البته که همه وجود دارد و واقعی است ولی مهم این است که چه باید بکنیم؟ چند وقت پیش ما بازیگران، چون مانند ورزشکاران بیشتر از بقیه به خاطر کارمان، هوا تنفس می کنیم، آمدیم و به رئیس جمهور نامه ای نوشتیم و گفتیم که چون ما بازیگران اینجور و آنجور هستیم، از دولت می خواهیم که در رابطه با آلودگی هوا اقدامات عاجلی انجام دهد و اقدامات شان و نیز آمار واقعی مرگ و میر شهروندان را به خاطر آلودگی هوا در رسانه ها مطرح کند و یادشان باشد که ما به ایشان رأی داده ایم و می تواند روی کمک ما هم برای اقدامات جدی و عاجل برای رفع آلودگی هوا حساب کند. ما این نامه را نوشتیم و من در فیس بوک برای جمع کردن امضاء گذاشتم. ولی متاسفانه می دانید که کامنت های آن چه بود؟ برخی نوشته بودند که مگر خون شما بازیگران از خون ماها رنگین تر است که فقط برای شما باید هوا را تمیز کنند… این کامنت ها نشان می دهد که ما معنی دموکراسی را نمی فهمیم. دموکراسی یعنی حرکت صنفی. یعنی هر صنفی از منافع و از زاویه خودش به مسائل و مشکلات و معضلات برخورد کند و از منافع صنفی خودش دفاع کند. ما بازیگران از منافع صنفی خودمان دفاع می کنیم چون می دانیم ریزه کاری هایش چیست. بقیه گروه های صنفی هم مثل معلمان، کارگران، دانشجویان، زنان و… نیز هر کدام از منافع صنفی خودشان دفاع می کنند. بنابراین وقتی همه اصناف و گروه های اجتماعی شروع کنند به اعتراض و طرح مشکلات از زاویه منافع صنفی خودشان، آن وقت یک قدرتی ایجاد می شود و تشکل معنی پیدا می کند. تشکل همه با هم که معنی ندارد. یعنی هر صنفی در برابر آلودگی هوا از زاویه خودش موضع بگیرد و راهکار ارائه دهد و به دولت حرف اش را بزند.

«سید مهدی حجتی» وکیل دادگستری و مدرس دانشگاه نیز اظهار داشت: «من درود می فرستم به بانیان این نشست که یکی از بزرگترین دغدغه های شهروندان کلان شهری مثل تهران را موضوع این نشست قرار داده اند. طبق اصل پنجم قانون اساسی همه شهروندان مکلف هستند در حفظ محیط زیستی که در آن زندگی می کنند احساس مسئولیت بکنند و این وظیفه همگانی در قانون اساسی هم ذکر شده است. یعنی مبارزه با آلودگی محیط زیست یک وظیفه همگانی است. ما در حوزه حقوق کیفری ماهوی ما موارد متعددی را در رابطه با حقوق کیفری محیط زیستی قانونگذار ما وضع کرده است، اما عملا به نظر می رسد که این قوانین موجود بازدارندگی لازم را نداشته است و یا احیانا اگر هم می توانسته داشته باشد اما حداقل اراده ای برای اجرای این قوانین وجود نداشته است. من اشاره می کنم به قوانین مادر یعنی قانون مجازات اسلامی، ماده ۶۶۸ قانون مجازات اسلامی می گوید هر اقدامی که تهدید علیه بهداشت عمومی باشد جرم است. اما مجازات اش فقط از یک روز تا یک سال حبس. یعنی این مجازات طبعا نمی تواند بازدارندگی لازم را علیه اقدام کنندگان در برابر بهداشت عمومی مردم ایجاد کند. این مجازات هم برای همه است و فرقی نمی کند در برابر یک شخص حقیقی مثل من و شما باشد یا یک شخص حقوقی مثل شرکت های خصوصی یا دولتی و غیره باشد. البته تا قبل از سال ۱۳۹۲ در قانون قبلی، شرکت های خصوصی و دولتی قابل تعقیب کیفری نبودند ولی در قانون جدید این امکان وجود دارد. اما در قانون مجازات اسلامی تعریف از آلودگی محیط زیست اینطور آمده است: پخش یا آمیختن موادی خارجی به آب یا هوا یا خاک یا زمین که کیفیت فیزیکی، شیمیایی و بیولوژیکی به طوری تغییر یابد که برای انسان ها یا گیاهان یا حیوانات یا دیگر موجودات زنده مضر باشد. در سال ۱۳۷۴ هم قانونی تحت عنوان جلوگیری از آلودگی محیط زیست تصویب شد که طبق ماده ۳۲ آن مجازات برای ایجادکنندگان آلودگی برای محیط زیست، مبلغ ۳۰ هزار تا ۳۰۰ هزار در نظر گرفته شده است. همانطور که می بینیم این مجازات ها، بازدارنده نیست. چون هر کسی می تواند دست در جیب اش بکند و این مبلغ را بدهد و تمام. بنابراین اساساَ در حقوق کیفری ما، مجازات برای عاملان آلودگی محیط زیست بسیار ضعیف است و بازدارندگی لازم را ندارد.» وی در ادامه گفت: «به لحاظ حقوقی اگر مثلا ثابت شود که مرگ یک فرد مثلا به خاطر آلودگی هوا باشد، ما یک بحثی داریم در حقوق که به آن می گویند، شراکت در جنایت و در چنین مواردی اولیای دم آن فردی که بر اثر آلودگی هوا مرده است می توانند در دادگاه طرح دعوا کند و علیه مسئولان محیط زیست طرح شکایت کند. در ضمن بحثی در حقوق داریم به عنوان پیشگیری از وقوع جرم. بنابراین قوه قضاییه طبق قانون اساسی وظیفه پیشگیری از جرم را بر عهده دارد. اما متاسفانه در این سال ها به رغم این همه آلودگی هوا هیچ اقدامی یعنی هیچ طرحی از سوی قوه قضاییه برای جلوگیری از اقداماتی که علیه محیط زیست می شود تا جایی که می دانم داده نشده است.»

«مهدیه گلرو» فعال دانشجویی نیز پشت میکروفون قرار گرفت و چنین گفت: من به عنوان یک قربانی آلودگی هوا هستم و در همین یک ماهه به خاطر همین مسئله در حال رفتن به دکتر و دوا و درمانم، و سرفه هایم قطع نمی شود. اما به غیر از قربانی آلودگی هوا بودن، من به عنوان فعال دانشجویی باید بگویم که مسئله آلودگی هوا با جنبش دانشجویی ارتباط زیادی داشته است چون همیشه دولت آقای احمدی نژاد در سال های زمامداری اش به خاطر آلودگی هوا، ۱۶ آذر که روز دانشجوست را تعطیل اعلام می کرد.» وی در ادامه گفت: «همه شهرهایی که پُرترافیک هستند، حتما و لزوماَ آلوده نیستند. بنابراین ارتباط مستقیمی بین پُرترافیک بودن شهر تهران با آلودگی هوا وجود ندارد. بنابراین مشکل در جای دیگری است… به نظرم این که تشکل های جامعه مدنی در رابطه با معضل آلودگی هوا فعال شده اند و در حال کمک به حل این معضل و کمک به انجمن های محیط زیستی که به صورت تخصصی در این زمینه کار می کنند، اتفاق خیلی مبارکی است و از همین رو از برگزارکنندگان این نشست تشکر می کنم و امیدوارم در ۵ سال آینده با این حساسیتی که در جامعه مدنی به وجود آمده؛ این هیولایی که پشت سر ما در حال گرفتن جان شهروندان است را بتوان مانند دیگر کشورهایی که با این معضل روبرو شدند و توانستند آن را مهار کنند، ما هم بتوانیم به زودی این هیولای مخوف آلودگی هوا را شکست دهیم.»

«مرضیه وفامهر»، بازیگر، کارگردان و نویسنده در این نشست در ابتدای سخنرانی خود گفت: خشنود هستم که سلولی از جنبش زنان ایران هستم چرا که باور دارم نمی شود عدالت خواه و آزادیخواه بود و برای حقوق از کف رفته ی زنان اندیشه ای نکرد، کودکان و اقلیت ها نیز جای کلمه ی زنان بگذارید اما مسئله ی زنان عمده تر است چرا که از کودکی تبعیض جنسیتی آغاز می شود و در هر اقلیتی نیمی زنان هستند، پس توجه به حقوق زنان توجه به دیگر شاخه های نادیده گرفته شده جامعه نیز هست.» وی در پایان سخنرانی خود گفت: «من وحشت دارم از مردمی که از هم گسیخته می شوند و دیگر “نبودن” را انتخاب می کنند”. نبودنی” که مبتنی بر بودنی از نوع والاتر نیست”. نبودنی” که نداشتن همگانی را عدالت می پندارند و شعارش” ندارم پس نداشته باش” ” می خواهم نباشم پس تو هم نباید باشی” است. نبودنی که میل به تخریب افسارگسیخته ای است و من و شما نمی شناسد، همه را می بلعد. بی شک دیدن آسمان آبی این میلِ مخرب را به تعویق می اندازد و این احوال را به آرامی تغییر می دهد. باشد که با توجه مسئولان به گوشزدهای روشنفکران پیشرو و هنرمندان ساختار شکن و مستقل، شهر از این دیوانگی بیرون بیاید و دل نگرانی ها و استقلال رأی ما حمل بر سیاه نمایی نشود. باشد که از آسمانی نیلگون پرنده ی امید به اندیشه ی ما پر بکشد و در هنرمان رخنه کند نه با سفارش و توصیه ی آقای رییس جمهور چرا که ما همگان به تدبیر و امید باور داشته ایم و داریم.»

«رضا دهقان» عضو سندیکای کارگری نقاشان به عنوان یک عضو از جامعه کارگری به سخنرانی پرداخت و گفت: «آلودگی هوا حالا دیگر پشت در خانه های ما آمده است، همه صدایشان درآمده است اما واقعیت آن است که سالیان درازی است که کارگران در بدترین شرایط و کمترین امکانات بهداشتی در حال کار هستند و متاسفانه تا حالا چه آن هایی که در «ان. جی او»های محیط زیستی هستند و چه آنهایی که دانشجو هستند در این مورد صدایشان در نیامده است.» وی سپس افزود: «بحث های من چندتا محور دارد که حول چندین سئوال سعی کردم آنها راجمع بندی کنم ولی در اینجا فقط به دلیل کمبود وقت، سرتیترهای بحث هایم را مطرح می کنم. اولین محور بحث ام این است که چرا باید تولید همراه با آلایندگی محیط زیست باشد؟ واقعاَ چه ضرورتی دارد که به خاطر تولید کالاهایی، آلودگی ایجاد شود و ضررش بیشتر از منفعت اش باشد؟ این به خاطر سود یک عده محدود و انباشت سرمایه است. اما محور دوم بحث ام این است که نقش و سهم کارگران در تولید آلاینده ها چیست؟ کارگران به دلیل این که شرایطی وجود ندارد که بتوانند کارهای مناسبی پیدا کنند مجبورند به هر کاری دست بزنند. نمونه اش همین «کارخانه سرب» در زنجان است که آلودگی ایجاد می کند یا همین «طلای پکاب» که با سیانول و بدون هیچ ایمنی و بهداشت، طلا را از خاک جدا می کنند. خیلی از مسئولان محیط زیست هم بارها و بارها اخطار داده اند و صدها حکم دادگاه داده اند اما هیچ کس هنوز نتوانسته این کارخانه را حتا برای یک سال تعطیل کند. مسئله دیگر همین تولید انبوه اتومبیل است. واقعا چه ضرورتی دارد که این همه ماشین تولید شود و یا وارد شود؟ درحالی که باید این همه جنگل را تخریب کنیم و جاده مثلا در شمال باز کنیم که این ماشین ها بتوانند از آن عبور کنند. همه این ها فقط به خاطر سوددهی است.» وی در ادامه خاطرنشان کرد: «کسانی که رأی داده اند باید جوابگو باشند که چرا در بودجه ای که همین دولتی که به او رأی داده اند، کمترین بودجه برای حمل و نقل عمومی در نظر گرفته شده است و مجلس هم کلیات این بودجه را تصویب کرده! اکثریت کارگران جامعه ما از همین حمل و نقل عمومی استفاده می کنند. الان این همه تاکسی فرسوده در سطح شهر است که این کارخانه ایران خودرو نمی آید کمکی به رانندگان تاکسی بکند و این تاکسی های فرسوده را جایگزین کند چون خود تاکسی ران ها پولش را ندارند که تعویض کنند.» این عضو سندیکای کارگران نقاش در پایان سخنرانی اش در رابطه با این پرسش که چگونه کارگران می توانند در مسائل مربوط به محیط زیست مشارکت داشته باشند؟ گفت: «کارگران و کلیه صنف هایی که کار می کنند مثل پرستاران، معلمان و… فقط با تشکیل اتحادیه ها و سندیکاها و آگاهی دادن از طریق این تشکل ها به کارگران است که می توانند در مسائل زیست محیطی مشارکت فعال و مؤثر داشته باشند.»

«امین نظری» عضو کمیته حقوق بشر دفتر تحکیم وحدت که در اولین نشست اعتراضی کانون شهروندی زنان در مورد منشور حقوق شهروندی نیز شرکت داشت، در این همایش خطاب به حاضران گفت: اولین هشداری که درباره آلودگی هوا در ایران داده شده، سال ۱۳۳۶ بوده است. یعنی آن هشداری که در آن سال داده شد اگر تاریخ اش را برداریم گویی که برای امروز جامعه نوشته شده است. یعنی از آن سال تاکنون مسئله ای به عنوان آلودگی هوا وجود داشته و مطرح می شده است. یعنی این مسئله آلودگی هوا سالهاست اتفاق می افتد و در این سالهای اخیر روند رو به رشد آن متأسفانه افزایش پیدا کرده است. یعنی طی ده سال گذشته ما در تهران فقط ۱۷۶ روز هوای پاک داشتیم و ۱۳۰۷ روز یعنی معادل سه سال، هوای ناسالم داشته ایم. واقعا این آمارها و آمارهایی که در رابطه با وضعیت بنزین ناسالم و کارخانجاتی که آلودگی انبوه ایجاد می کنند، افزایش خودروهای فرسوده و آلاینده و هزاران مشکل دیگر وجود دارد که همه این آمارها نشان دهنده فاجعه انسانی است، ولی متاسفانه ماها تا وضعیت به این مرز فاجعه آمیز امروز نرسد ما برای اتفاقاتی است که سالیان سال است دارد می افتد اقدامی نمی کنیم و مثلا اگر یک روز باد بیاید و یکی دو هفته هوا خوب شود ما دیگر یادمان می رود دور هم جمع شویم و در مورد آلودگی هوا صحبت کنیم و اقدامی انجام بدهیم. در واقع جامعه مدنی ما هیچ وقت کنشگرایانه عمل کند و همیشه واکنشی عمل کرده است. دو تا بازیکن فوتبال قلیان می کشند، در روزنامه ها غوغا می کنند، ولی در همین دو هفته ای که هوای تهران خیلی آلوده بود روزانه ۸۰۰ نفر در تهران به بیمارستان ها مراجعه کرده اند، ولی روزنامه ها به عنوان یکی از بازوهای جامعه مدنی، هیچ عکس العملی درخوری نشان نمی دهند. باید به جای حرف زدن ببینیم راهکار عملی چیست. معضل فقط بنزین و خودروی فرسوده نیست، معضل سوء مدیریت در حاکمیت است. امیدوارم واقعا بحرانی که در رابطه با آلودگی هوا وجود دارد را واقعا درک کنیم و به جای برخورد واکنشی صرف، به دنبال آن برویم که این بحران را به صورت ریشه ای حل کنیم و نه موقتی و دولت را موظف کنیم که راهکارهای اجرایی و عملی پیدا کند و به مورد اجرا بگذارد.»

«سهراب مهدوی» مترجم و منتقد هنری که به دعوت کانون شهروندی زنان در این همایش حضور یافته بود سخنان کوتاهی ایراد کرد و گفت: «نکته اول به نظرم در بحث هایی که مطرح شد و در رابطه با مسائل و معضلات زیست محیطی بود با بینش و نگرش ما ارتباط دارد. یعنی این که ما خودمان را به عنوان انسان، جزیی از طبیعت می دانیم یا خارج از آن. من فکر می کنم ریشه این مشکلات در این است که ما انسان ها خودمان را جزوی از این کره زمین نمی دانیم. اما نکته دوم: استفاده از ادبیات نابودی و انهدام است. به نظر من ادبیات انهدامی، هیچ وقت کمکی به بهبود شرایط نکرده و نخواهد کرد. از این رو شاید بسیار ضروری باشد که استفاده از ادبیاتی که از آن بهره می بریم تا معضلات زیست محیطی را مطرح سازیم می بایست با ظرافت و بدون آن که احساس گناه به کسی منتقل کنیم یا بدون این که بخواهیم بگوییم که ما مسئول تمام این بدبختی ها هستیم، بیان کنیم. این امر به باور من، لازم است.»

«هادی کاشانی» فعال زیست محیطی و عضو «جمعیت داوطلبان سبز» در این همایش گفت : دو دهه قبل که در اوج فعالیت های تشکل های زیست محیطی در کشورمان بودیم، به نظر می رسید که دستور کار این فعالان و انجمن های محیط زیست واضح و شفاف بود یعنی دستور کارمان حول آگاه سازی و اطلاع رسانی عمومی در رابطه با مسائل زیست محیطی بود. به هرحال این فعالیت ها هم برای خودمان و هم برای قشری که این مسائل زیست محیطی را برایشان مطرح می ساختیم جذاب بود. اما امروز به نظر می رسد دستور کار اساسا عوض شده است. به خاطر این که الان دیگر مسائل زیست محیطی معطل آگاه سازی یک تشکل محیط زیستی نمی ماند. ما در مخیله مان هم نمی گنجید که روزی روزگاری در کمتر از دو دهه طیف آش شله قملکاری که امروز اینجا دور هم جمع شده ایم حول یک موضوع زیست محیطی به این راحتی جمع شوند و هر کسی با ادبیات و زبان خودش در این مورد سخن بگوید. و برای همین واقعا جای خوشبختی است که این اتفاق افتاده و جای بدبختی است که این به علت فعالیت های ما نبوده که این چنین اتفاقی افتاده است، بلکه به علت جلو افتادن مصائب زیست محیطی بوده است. اما مسئله ای که در این میان وجود دارد آن است که اگر ادبیات و زبان ما این همه گسیخته و تکه تکه باشد و هر کسی صرفا بخواهد با ادبیات خودش صحبت کند و تلاش نکند که ادبیات و زبان گروه دیگری را بفهمد و درک کند و سعی کند با آن ارتباط برقرار کند.» وی در ادامه گفت: «امروز دیگر یک تشکل زیست محیطی به تنهایی کاری ازش برنمی آید. درحالی که برخی ما فعالان محیط زیستی را در مظان اتهام قرار می دهند که شما به عنوان تشکل محیط زیستی چه کاری برای آلودگی هوا انجام داده اید. در پاسخ به چنین پرسش هایی باید گفت واقعا ما به عنوان یک تشکل محیط زیستی قرار نبوده که کاری برای آلودگی هوا انجام دهیم. آن زمانی که ما شروع کردیم به جمع آوری زباله ها در طبیعت، متهم شدیم به زباله جمع کن و یک عده هم خیال شان راحت شد که یکسری آدم هستند که می روند و این زباله ها را جمع می کنند. آنجایی که ما در مورد کاهش مصرف انرژی و آب صحبت کردیم، بقیه با خیال راحت مصرف کردند و فکر کردند یکسری به قول معروف احمق دیگر هستند که صرفه جویی می کنند ولی حالا همگی کم و بیش متوجه شده اند که تاثیرات تخریب آلودگی محیط زیست، فراتر از مرزها، قشرها، طبقات و تفکرهاست. امروزه علاوه بر قشرهای مختلف جامعه، عضو شورای شهر هم می گوید بچه من به خاطر آلودگی هوا بستری شده، نماینده مجلس هم می گوید آلودگی هوا خانواده ما را هم به ستوه رسانده، حکومت هم همین را می گوید. بنابراین مشکل کجاست؟ به نظر می رسد برای پیدا کردن راه حل، احتیاج به بازنگری در سبک زندگی تک تک ما وجود دارد و از سوی دیگر با کمک روشنفکران ما نیاز داریم که در ادبیات و اسطوره هایی که در پس ذهن تفکر جامعه است بازنگری کنیم. ما تا زمانی که باور داشته باشیم که مادر زمین همیشه زایاست و هر کاری ما بکنیم این مادر زمین است که جبران می کند و دوباره زاینده است، ما به خطا رفته ایم. چون دیگر اسطوره مادر زمین به پایان عصر خودش رسیده است و دیگر زمین، مادر و زایا نیست.» وی در انتها گفت: «یک زمانی ما به عنوان یک تشکل غیردولتی، غیرسیاسی و غیر انتفاعی کار می کردیم ولی امروز به هر مسئله محیط زیستی که دست می گذاریم، امکان ندارد که غیرسیاسی یا غیردولتی یا با کار داوطلبانه حل شود.»

«سیما یاری» شاعر و نویسنده نیز شعرش را با عنوان «گزارش هوا تقدیم می شود» قرائت کرد و شعر خود را چنین به پایان برد: «قلبم می کوبد بر سینه ی من: / مرگ را می بینم در این شهر، / در آشوویتس بزرگی به نام تهران…»

«علی گودرزی»، حقوقدان و وکیل دادگستری گفت: «به لحاظ حجم مقررات محیط زیستی، چه در دنیا و چه در ایران ما قوانین و مقررات فراوانی داریم، اما مسئله آن است که حجم بالایی از این مقررات رعایت نمی شود و ضمانت اجرایی هم ندارد. مثلا ما یکی از معدود کشورهایی هستیم که در قانون اساسی مان در اصل پنجاهم آن از محیط زیست صحبت شده است. کمتر کشورهایی هستند که در آن زمان که قانون اساسی ما تصویب شد، چنین اصل آوانگاردی در آن وجود داشته باشد. اما به رغم همه اینها ما مشکلات زیست محیطی بسیاری داریم. چون در میان بسیاری از مسئولان و مردم، هنوز محیط زیست یک امر فانتزی است و هنوز باور نکرده ایم که مسائل محیط زیست می تواند ما را بکشد یا زنده نگه دارد. هنوز برای بسیاری از مردم، آلودگی محیط زیست، به عنوان امری است که ممکن است ده سال آینده ما را بکشد و نمی توانند درک کنند که ممکن است همین امروز ما ممکن است در میان آن ۲۰۰ نفری باشیم که روزانه یا در هفته و ماه، به خاطر آلودگی هوا کشته می شویم و بازتاب این ناآگاهی از مسائل محیط زیست در دولتمردان مان هم همین است. ما در ۸ سال گذشته وضعیت اسفناکی داشتیم و حتا کار به آنجا کشیده بود که می گفتند ممکن است برای توسعه ما ناچار باشیم که به مناطق حفاظ شده دست اندازی کنیم و خیلی مشکلات دیگر زیست محیطی داشتیم در این چند ساله اخیر. ولی خوشبختانه امروز با همان رایی که خودم دادم، کسی در سازمان محیط زیست قرار گرفته که حداقل با گفتمان محیط زیستی آشناست و می داند محیط زیست چیست و برای همین من خودم جزو کسانی هستم که امیدوارم با تغییر دولت و نگرش برخی از مسئولان و رئیس سازمان محیط زیست، این انبوه مقررات محیط زیستی و پروتکل ها و معاهدات بین المللی که در زمینه هوا وجود دارد و به برخی از این معاهدات پیوستیم، بتواند به اجرا درآید و مشکلات به تدریج حل شود.»

«محمدرضا نیک نژاد» عضو کانون صنفی معلمان هم در این نشست سخنان کوتاهی ایراد کرد: اینجا طرف صحبت اکثر ما دولت مردان هستند چون واقعا ممکن است کار چندانی از دست ما بر نیاید. وی سپس بخشی از مطلب شان را که در روزنامه شهروند منتشر شده بود قرائت کرد.

«سعید دهقان» وکیل دادگستری و عضو شورای مرکزی سازمان های جامعه مدنی ایران، در این نشست اظهار داشت: «مسلم است که اصل ۵۰ قانون اساسی در کنار قانون مسئولیت مدنی سال ۱۳۳۹ و در کنار تبصره ماده ۱۹ آلودگی هوا سال ۱۳۷۴ مجموعاَ برای مسئولیت پذیری مسئولان در رابطه با آلودگی هوا کافی نباشد و نیاز است که این قوانین از سوی مردم و جامعه مدنی پیگیری شود. چون همین قانون مغفول مانده ی مسئولیت مدنی سال ۱۳۳۹، قانون خوبی است که می تواند مورد استفاده هم قرار بگیرد ولی چون پیگیری نمی شود بلااستفاده مانده است. بنابراین مهم ترین موضوع، پیگیری مردم و جامعه مدنی است و پیگیری هم می تواند در سه سطح انجام شود: یعنی در سطح دولت، در سطح جامعه مدنی و روشنفکران و در سطح تک تک شهروندان و مردم. وقتی کسی اقدام نمی کند طبیعتا این قوانین هم چه باشد و چه نباشد کاربردی ندارد. در واقع قانون بایدها و نبایدها را تعریف می کند اما بایدها و نبایدهای اخلاقی را من و شما باید مشخص کنیم. برای همین، فراتر از قانون می خواهم بگویم که آن چیزی که در جامعه ما مهم است مدنیت به معنی اخص کلمه و فراگیر شدن در توده جامعه است» وی در ادامه گفت: «مردم این روزها مسئله ای به نام آلودگی هوا را تجربه می کنند و نمی توانند نفس بکشند، اما جامعه مدنی علاوه بر این، طی ۸ سال گذشته، آلودگی دیگری را به نام آلودگی بیان و کارکرد تجربه کرده بود که به خاطر آن، فعالان جامعه مدنی هم نمی توانستند نفس بکشند. حالا که چند ماهی است داریم یک نفس کوچکی در فضای جامعه مدنی می کشیم، بگذارید این نفس را با هم بکشیم و مثبت اندیش باشیم و امیدوار. به قول خانم سوسن شریعتی، جامعه ما به رغم آن که به دنبال زندگی است اما مرگ هم برایش عادی شده است، اما شاید این به دلیل همان دیدگاه ایدئولوژیک باشد که مرگ را حق می داند و آنقدر در جامعه ما این حقانیت مرگ، مطرح شده که عشق به زندگی هم نمی تواند آنرا کمرنگ کند.» وی در ادامه گفت: «من بسیار خوشحالم که پس از مدت ها از صنف ها و فعالان حوزه های مختلف امروز دور هم جمع شده اند و نشسته ایم و داریم صحبت می کنیم. این را دست کم نگیریم. شاید حرف درست این باشد که به دست اندرکاران و برگزارکنندگان این نشست بگوییم که این نشست ها خوب است که مستمر باشد اما متغیرهای مزاحم هم بسیار زیادند. چون دیگرانی هستند که برای ما تصمیم می گیرند.» وی در ادامه گفت: «اخلاق زیست محیطی آن چیزی نیست که بتوان با قانون تصویب اش کرد. مشکل صرفا مدیریت نیست و در دل جامعه هم هست، چون ما نتوانستیم هنوز شهروند مسئول بار بیاوریم چون خود ما در آموزش و پرورش، آنچه باید می آموختیم را نیاموختیم. برای همین به نظرم خوب است که صدای ما در رابطه با مسائل محیط زیستی نه صرفا به مسئولان که به شکل افقی و به سطح جامعه مان برسد. چرا که وقتی می بینیم بیش از ۲۸۰ تا معاهده بین المللی در رابطه با آلودگی هوا هست و ۷۰ تای آن جهانی است و بقیه اش منطقه ای است، یعنی مسئله آلودگی هوا یک امر جهانی است. بنابراین آنچه ما باید در جامعه خودمان بیشتر روی آن کار کنیم، اخلاقی است که در جامعه باید ریشه داشته باشد و نه از بالا به ما تحمیل شود.»

«مهدی بهلولی» عضو کانون صنفی معلمان هم در همایش به سخنرانی پرداخت و گفت: دو سال پیش من صاحب فرزندی شدم که همان موقعی که متولد شد بیمارستان متوجه شد که بچه مشکلی دارد و درست تنفس نمی کند. بعد ما او را به بیمارستان قلب با هزاران مشکلی که هر کسی با این جور مسائل روبرو شده باشد می داند چه می گویم، منتقل کردیم و بعد هم روز بچه ۱۰ روزه عمل قلب انجام دادند ولی با وجود همه اینها، آخر بچه فوت کرد. بعد ما جویا شدیم که واقعا مشکل کجا بوده. برای همین به چندین متخصص مراجعه کردیم چون واقعا چنین موردی را در میان آشنا و دور و اطراف ندیده بودیم. به هرحال متخصصان گفتند که مشکل قلبی بچه، ممکن است ژنتیکی باشد و چه بسا ممکن است به خاطر آلودگی های شیمیایی و آلودگی هوا هم باشد. چون ما در خانواده چنین مشکل ژنتیکی هم در خانواده سراغ نداشتیم. به هرحال متخصصان هم می گفتند که نمی توانیم به قطع اظهار نظر کنیم ولی ممکن است به علت آلودگی هوا هم باشد. ولی جالب آن است که آن روزی که بچه ما درگذشت و آمبولانس آمد تا او را به بهشت زهرا ببرد برای دفن، ماموران آمبولانس به ما گفتند که همان روز حدود ۱۶ تا بچه ۱۰ یا ۱۵ روزه را به بهشت زهرا برده اند که معلوم نیست که هیچکدام به چه علت فوت کرده اند. یعنی این آمارهایی هم که داده می شود مشخص نیست تا چه حد واقعیت هایی که در جامعه وجود دارد را منعکس می کند و نمی شود به این آمارها اعتماد کرد.

«اعظم طالقانی» بنیانگذار چند انجمن در حوزه زنان، و نماینده دور اول مجلس شورای اسلامی نیز در این نشست سخنان کوتاهی ایراد کرد و گفت: «می بینید که خود ما هم قربانی آلودگی هوا هستیم. در واقع همه قربانی اند. واقعیت آن است که هر کسی که کارشناس هم نباشد، با مقایسه زندگی خودش در طول این چند دهه می تواند درک کند که در این چند سال اخیر در چه شرایط آلودگی هوا قرار داشته ایم. البته ما همیشه مسئله آلودگی هوا را داشتیم ولی این طور که در این چند ساله اخیر است واقعاَ نداشتیم و این طور ما را نمی کشت. مسئله پارازیت ها، مسئله بنزین ناسالم و ذراتی که با باد می آیند به کشور ما همه چیزهایی است که باعث افزایش و شدت آلودگی محیط زیست و هوا شده است.» وی در ادامه گفت: «با این آلودگی های محیط زیست و آلودگی آب و هوا، مواجه هستیم. از طرف دیگر با حاکمیت و دولتی مواجه بودیم که فکر مردم نبود. فکر نمی کنم هیچ آدمی که کمی شرافت داشته باشد و کمی مردم را دوست داشته باشد این طور بی فکر و بی برنامه عمل می کرد و این طور با کلمات و گفته هایش بیاید مردم را نابود کند.» طالقانی در ادامه سخنانش افزود که: «حضرت علی، دست نمی برد به شمشیر که آدم نکشد، ولی ما کاری می کنیم با روش ها و سیاست هایمان که با جان مردم بازی می کنیم و انسان ها را نابود می کنیم. واقعیت این است که دولت فعلی هم باید به این موضوعات توجه کند. وقتی آقای روحانی می خواهد اقتصاد را بهبود ببخشد باید ببیند کدام مردم قرار است از بهبود اقتصاد استفاده کنند؟ اول سلامتی مردم مهم است و سلامتی مردم هم جزو سیستم اجتماعی و اقتصادی است که ایشان باید به آن عمل کند. یعنی اگر لازم است این پارازیت ها قطع شود، قطع اش کنند نه این که مثلا وقتی آقای روحانی می رود سفر خارج، پارازیت قطع شود و وقتی برمی گردد دوباره وصل شود. یعنی به خاطر آن که آنجا از ایشان سئوال می کنند در این مورد، قطع اش می کنند و بعد دوباره پارازیت می اندازند. امروز سرطان گسترش یافته یا بچه ای را که یک هفته به دنیا آمده می بینیم، معلوم است که دارد از حال می رود. هر روز با چنین صحنه هایی مواجه هستیم و این بلاهایی است برای جامعه ما و اگر این دولت و دولت هایی که در آینده می آیند به فکر رفع آن نباشند، در واقع قتل مردم است چون فرقی نمی کند که من یک گلوله بزنم در مغز کسی، چه با روش ها و سیاستگذاری های غلط، چنین آلودگی ایجاد شود که تعدادی از مردم هر روز بمیرند.»

«رخشان بنی اعتماد»، کارگردان نام آشنای سینمای ایران، به عنوان حسن ختام و آخرین سخنران در جمع صحبت کرد و گفت: «در سرزمینی که بی بهاترین و بی ارزش ترین عنصر، جان انسان است چنین سرنوشت سیاهی برایم خیلی غیرقابل پیش بینی نبود. در مملکتی که طرح و صحبت در مورد هر آسیب اجتماعی با برداشت سیاسی و ملاحظات سیاسی، خفه شده، در نهایت به این شرایط می رسیم… و این ناشی از نابخردی سیاستگذارانی است که متأسفانه صرفاَ از زاویه سیاسی به مقولات اجتماعی و فرهنگی برخورد می کنند. به عنوان مثال یادم می آید وقتی داشتیم مستند «زیر پوست شهر» را می ساختم، در آن فیلم بحث ما این بود که اعتیاد در ده سال آینده شایع خواهد شد. شایع شدن به معنای آن که مثل میکروب وبا که وقتی می آید هرچقدر هم دستان مان را صابون بزنیم باز هم ممکن است ما را درگیر کند. آن زمان هم بحث ما در این فیلم که سال ۱۳۷۴ ساخته شد، همین بود که اعتیاد در حال تبدیل شدن به مقوله ای شایع است و نیز روسپی گری در میان جوانان در حال تبدیل شدن به موضوعی فراگیر است تا مسئولان متوجه این خطرات و آسیب های اجتماعی بشوند. طبیعتاَ این فیلم اجازه اکران نیافت و ده سال بعد تریبون رسمی حاکمیت مجبور شد که تصاویری از واقعیت اعتیاد را نشان بدهد و مسلما من آن فیلم را باید پنهان کنم چون دیگر الان حرفی برای گفتن ندارد و همه موضوع و خطراتی را که در این فیلم گوشزد کرده بودیم را حالا دیگر همه می دانند. این یک مثال بود از نحوه برخورد مسئولان با معضلات اجتماعی. امروز هم آلودگی محیط زیست، خطری است که آنقدر به ما نزدیک است که آن را نمی بینیم. یعنی در واقع به سایه ما تبدیل شده است و داریم ذره ذره جان می دهیم. و فکر می کنم خطر از درخواست و مطالبه از سیاستگذاران گذشته است. یعنی اگر به دنبال برنامه ها و اقداماتی از سوی سیاستگذاران باشیم، عین بسیاری از مقولات دیگر به هیچ کجا نمی رسد. برای همین فکر می کنم که تا جایی که می توانیم باید مسئولیت فردی مان را در قبال این شرایط به کار بگیریم. این به معنای این نیست که سعی کنیم خودمان تک به تک یک کارهایی بکنیم چون مثلا وقتی می گوییم از ماشین تک نفره استفاده نکنیم، خوب این یک مابه ازاء دارد یعنی افزایش و گسترش وسیله نقلیه عمومی، بنابراین وقتی مابه ازاء آن فراهم نشده طبیعتاَ نمی توان از افراد جامعه هم چنین درخواستی را داشت. ولی وقتی می گویم مسئولیت فردی مان را انجام دهیم، منظورم این است که یک کاری کنیم که حرف مان شنیده شود. از تلویزیون رسمی که قطع امید کامل وجود دارد، چون در دنیای دیگری به سر می برد و گویا برای آدم های دیگری از جهان دیگر با مشکلات دیگری برنامه می سازد. ولی ما می توانیم با کارهای فردی و گسترش آن در سطح جامعه، سیاستگذاران را وادار کنیم که کار بکنند.»

رخشان بنی اعتماد، سپس با پیشنهاد به راه اندازی «کمپین ماسک هایی که دیگر در برابر آلودگی هوا از ما محافظت نمی کنند» گفت: «بیاییم ماسک هایمان را که جلوی هیچ سمی را نمی گیرد و قدرت محافظت ما را ندارد به عنوان سمبلی برای نشان دادن اعتراض مان نسبت به آلودگی هوا به صورت مان بزنیم و سعی کنیم این نماد را به صورت یک حرکت در میان مردم گسترش دهیم. این «حرکت تصویری» شاید بتواند با گسترش خود، کسانی را که باید، وادار سازد که اقدامی کنند، ضمن این که مسئولیت های فردی مان را نیز در قبال محیط زیست بر دوش بگیریم.»

در این لحظه بود که اعضای «کانون شهروندی زنان» به عنوان گردانندگان این همایش، ماسک های سفید را که از قبل آماده کرده بودند بین حاضران پخش کردند و در حالی که رخشان بنی اعتماد هنوز پشت بلندگو قرار داشت، حضار نیز ماسک های خود را به صورت زدند و مجری نیز با اعلام همبستگی با پیشنهاد خانم رخشان بنی اعتماد گفت: «این ماسک روی صورت هایمان می گذاریم و از رگ گردن به ما نزدیک تر می شود، در واقع می تواند سمبل مرگی باشد که از رگ گردن امروز به ما نزدیک تر است.»

به پایان آمد این دفتر: پس از پایان سخنرانی ها و مراسم تصویری و نمادین «ماسک بر دهان بستن»، قطعنامه نشست «گردهمایی شهروندان در اعتراض به آلودگی هوا» توسط شیما قوشه، وکیل دادگستری قرائت شد. وی پس از تشکر از حاضران به خاطر حضورشان به رغم طولانی شدن این گردهمایی، قطعنامه را خواند. در بخش پایانی قطعنامه چنین آمده بود: «ما فعالان مدنی طی این نشست نگرانی عمیق خود را در مورد آلودگی هوا و تبعات جبران ناپذیر آن اعلام می کنیم و از ریاست محترم جمهوری، مجلس، شهرداری ها و تمام مسئولان بلندپایه نظام و کشور می خواهیم تا مسأله پیشگیری و مقابله با آلودگی هوا را در اولویت کلیه برنامه های قوای سه گانه، نهادها و سازمان های خود قرار دهند و با تخصیص بودجه، زمان و نیروی لازم و کافی، اقدامات قاطع و عاجل جهت رفع و مهار آن نمایند و صریح و روشن با مردم سخن بگویند و از پنهان کردن و خلاف واقع جلوه دادن این حقیقت به مردم بپرهیزند. از رییس جمهور محترم می خواهیم تا با ایجاد همکاری کامل تمام وزارت خانه ها با سازمان محیط زیست و با اولویت دادن به رفع این مشکل در اتخاذ سیاست های خارجی و دیپلماتیک و داخلی برای نجات شهروندان از این فاجعه جبران ناپذیر با جدیت و مسئولانه همت گمارند. همچنین از اصحاب رسانه می خواهیم تا در این مورد با احساس مسئولیت بیشتر به آگاهی رسانی و رشد افکار عمومی بپردازند و از نهادها و فعالان مدنی می خواهیم در این شرایط دشوار با پی گیری و همدلی بیشتر و با برنامه های فراگیر و عمومی در سطح خرد و کلان به آگاه سازی شهروندان و ارائه راهکارهای عملی با مشارکت جمعی و فعالیت های مدنی بپردازند.»

مریم بوبانی (بازیگر) شهلا اعزازی (جامعه شناس و استاد دانشگاه)، مه لقا کاشفی (عضو جمعیت مبارزه با آلودگی محیط زیست)، طاهره طالقانی (عضو موسسه اسلامی زنان ایران)، معصومه دهقان و نیز برخی از فعالان جنبش زنان از جمله طلعت تقی نیا، سعادت پیرانی، شهلا فروزانفر، پروین ضرابی، الهه صدری، نوشین احمدی خراسانی، ویدا بیگلری، سارا کریمی، ناهید کشاورز، معصومه وطنی، سارا خسرو آبادی، سمانه معظم، مینا ربیعی، اعظم اکبرزاده، منصوره خسروشاهی، زهره معینی، فرخنده احتسابیان، سارا محمدی اردهالی و… از جمله دیگر حاضران در این نشست بودند. برخی نیز که نتوانستند در این گردهمایی اعتراضی حاضر شوند، از جمله فرزانه طاهری، سید علی صالحی، محمد شمس لنگرودی، عباس مخبر، جواد موسوی خوزستانی، حمید مجد، باربد گلشیری، و… پیش از برگزاری نشست، با قطعنامه پایانی این گردهمایی اعتراضی، همبستگی خود را اعلام کردند.

مجموع گزارشات از زندان جهنمی رجایی شهر

جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲
مجموع گزارشات از زندان جهنمی رجایی شهر
اعتراض خانواده ها به سلیمانی بدنبال آخرین تصمیم مجمع عمومی سالن ۱۲ سیاسی عقیدتی رجایی شهر برای اعتصاب سه روز و اطلاع رسانی و تذکر خانواده زندانیان سیاسی به سلیمانی روز ۱۶ دی عده کثیری از خانواده ها با سلیمانی دیدار و اعتراض شدید خود را به تشدید پارازیت ها و بستن کتابخانه اعلام کردند، سلیمانی گفت پارازیت در مسئولیت دادستان تهران جعفری دولت آبادی است و در مورد کتابخانه اظهار بی اطلاعی کردند که حتما کار را پیگیری می کنند .لازم به ذکر است با هدایت اداره اطلاعات و مسئولین جمهوری اسلامی فشارهای مضاعف از جمله، حمله گارد به سالن ۱۲ در روزشنبه ۵/۱۱/۱۳۹۲ زیانهای جدید به زندانیان سیاسی رجایی شهر وارد شده که باعث مبارزه و مقاومت آن ها از جمله (دادن شعارمرگ بر دیکتاتور و مرگ بر خامنه ای و اعتصاب سه روز از ۶ تا ۸ بهمن) شد. در روز چهارشنبه ۹ دی عده ای از ملاقات کنندگان از خانواده های زندانیان سیاسی رجایی شهر به نبود تلفن و تشدید پارازیت و یورش به سالن ۱۲ با مردانی رئیس زندان صحبت کردند که مردانی با قسم و دروغ و ضمن ابراز بی اطلاعی از تمام حوادث تمامی مسئولیت را بعهده مسئولین قضایی و اطلاعات انداخت و گفت:
اگر شما پیش دولت آبادی بروید بهتر است اگر ایشان دستور بدهد من الان ۶ باجه تلفن عمومی در سالن ۱۲ نصب می کنم. باور کنید من کاره ای نیستم.
(ما باور کردیم آقای مردانی شما ناراحت نباش!)
امروز (چهار شنبه ۹/۱۱/۱۳۹۲) ساعت ۱ ظهر سمکو خلقتی از بچه های مبارز کرد از نمایندگان شورای ۱۲ سالن سیاسی که نقش بسزایی را در برخورد با اعمال غیر قانونی و خودسرانه ی مسئولین داشت و مخصوصا روز جمعه در حمله گارد بعد از خوانده شدن دروغین اسمش برای ملاقات با خانواده به دستور مردانی وی را گرفته و به سلول انفرادی انداخته اند.

بنابه اخبار موثق روز دوشنبه ۷ دی در گردهمایی مسئولین زندان مردانی رئیس زندان،بحرینی مسئول حفاظت ،آقایی مسئول بازرسی و هم چنین نفراتی از اداره اطلاعات و قوه قضاییه تشکیل شد که تصمیم به سرکوب شدید زندانیان تا حد کشتارگرفتند که با سکوت مردانی و تایید بحرینی به تصمیم گرفته شده منجرشد. در این بین یکی از افراد منتصب به قوه قضائیه به سربازان گمنام امام زمان شدیدا اعتراض کرد و گفت شما دستور قتل،ترور،کشتار،اعدام و حکم های سنگین داده و پس از اجرا به صورت زبونانه خودتان را عقب کشیده و همه عاملین را لو داده و آنها را به روز سیاه می نشانید و ازاین که چه بلایی سر قاضی ،مامور و خانواده آنها بیاید، ک کتان هم نمی گزد. (در تایید نظرات ایشان یکی دیگر گفته بود باید به صدها موارد از جمله قاضی مرتضوی ،حداد و مامور مطیعتان امامی اشاره کرد…)

وضعیت برخی از زندانیان بر اثر پارازیت

هادی کریم که به دنبال تشدید پارازیت ها کیسه صفراش ترکیده و مورد جراحی قرار گرفته که حال وی بسیار وخیم بوده و سایه مرگ مثل اوسانلو و خیر آبادی وی را تهدید می کند .

اعتراف صریح امروز ۹ بهمن اداره بهداشت زندان در اینکه آب زندان صد درصد آلوده و مسموم کننده می باشد و تا حالا ده ها نفر را به اسهال ،استفراغ و مسمویت دچار کرده به طوریکه ۲ نفر به خاطر وخامت حال به بیمارستان منتقل شده اند.

لازم به ذکر است که زندان رجایی شهر با ظرفیت ۱۵۰۰ نفر پذیرای ۵۵۰۰ تا ۶۰۰۰ زندانی می باشد و۲۵۰ زندانی عقیدتی – سیاسی با ۴۰ اعدامی از جمله زانیار و لقمان مرادی ، شهرام احمدی و ۲۰ حبس ابد و مابقی با حبس های ۱۰ تا ۳۰ سال در وضعیت مرگ تدریجی به سر می برند و مسئولین جمهوری اسلامی مخصوصا شخص دولت آبادی و وزارت اطلاعات هدفی جزء نابودی آنها ندارند.

پیش به سوی اتحاد بیش‌تر برای فشار بیش‌تر

پیش به سوی اعتراضات گسترده‌تر با شعار

کارگر زندانی، زندانی سیاسی آزاد باید گردد

کمیته حمایت از شاهرخ زمانی

۹/۱۱/۱۳۹۲

www.chzamani.blogspot.com

freeshahrookh@gmail.com

حق الزحمه اضافه کاری معلمان، دستمزدی که به تاراج می‌رود/جعفر ابراهیمی

حق الزحمه اضافه کاری معلمان، دستمزدی که به تاراج می‌رود

جعفر ابراهیمی

درحالی که چهار ماه از سال تحصیلی می گذرد هنوز دولت از پرداخت بدهی‌های خود به معلمان امتناع می‌کند. چندی پیش وزیر آموزش و پرورش در یک برنامه تلویزیونی در تشریح عملکرد خود بر احصای بیش از ۷۰۰ چالش در آموزش پرورش تاکید نمود چالش‌هایی که از نظر وی به ۴ سیاست جدی در آموزش و پرورش منتهی شده است. مساله معلمان به صورت عام و مشکلات معیشتی و دستمزد آنان محور برنامه‌های وزیر نبود. خبرگزاری‌های منتسب به دولت موسوم به تدبیر و امید نوشتند: « وزیر آموزش و پرورش در خصوص پرسش یکی از فرهنگیان درباره وضعیت معیشتی معلمان گفت: از همان روز اول فعالیت در آموزش و پرورش برای خود مشاوری در بخش رفاه فرهنگیان منصوب کردم که به برنامه‌های خوبی رسیدیم. وی اظهار امیدواری کرد که تا سه یا چهار ماه آینده این اقدامات شروع شود و فرهنگیان نتایج آن را در آینده‌ای نزدیک مشاهده کنند. گویی این جملات تمام تدبیر دولت اعتدال برای مساله‌ی حقوق و دستمزد معلمان بوده است چراکه دولت به خاطر عدم پرداخت ۵ ماه اضافه کارِ ماه‌های اردیبهشت، مهر، آبان، آذر و دی همچنان به معلمان بدهکار است، همچنین دستمزد معلمان بابت حق‌الزحمه برگزاری امتحانات نهایی خرداد و شهریور و تصحیح اوراق امتحانات نهایی پرداخت نشده است. اما عدم پرداخت اضافه کار تنها مشکل معلمان نیست، نابرابری دستمزد بین معلمان و نیروهای ستادی، عدم برخورداری از بیمه تکمیلی کارآمد و … از جمله مشکلات معیشتی و رفاهی معلمان است که تاثیرات نامطلوب خود را در عرصه آموزش نشان می‌دهد.

این در حالی است که در برخی ادارات آموزش و پرورش شهرستان‌های استان تهران مانند شهرستان شهریار، که بیشتر معلمان بخشی از هزینه‌های زندگی خود را از طریق اضافه کاری تامین می‌نمایند، اداره رفاه اقدام به واگذاری وام از طریق بانکهای مختلف با سود بالای ۲۵ درصد نموده است. تعدادی از معلمان که به خاطر مشکلات زندگی مجبورند از این وام‌های پر سود استفاده نمایند معادل مقدار وام دریافتی را از آموزش و پرورش بابت اضافه کار و حق الزحمه های مختلف طلبکار هستند، یعنی دولت دستمزد معلمان را به صورت وام به آنان می‌پردازد و ۲۵ درصد سود نیز از آنان دریافت می‌کند، این بدان معناست که دستمزدی که حاصل کار معلمان است پیش از پرداخت از طریق بانک ها به تاراج می‌رود. گویی نولیبرال هایی که از اتاق بازرگانی به دولت خانه کشانی کرده‌اند، آموزش و پرورش را اولین و بهترین مکان برای پیشبرد سیاست رونق کسب و کار در عرصه اقتصاد یافته اند کسب و کاری که از نظر آنان رمز موفقیتش در سوداگری و دلالی نهفته است. با توجه به مطالب گفته شده سوالی که در ذهن هر انسان و معلم منتقد و خواهان تغییر شکل می‌گیرد این است که، چرا معلمان نمی‌توانند مطالبات خود را اولویت‌بندی نموده و برای تحقق آن نقشه راهی ترسیم نمایند؟ چرا؟

دولت‌ها از هر کدام از جناح‌های قدرت که بر سر کار می‌آیند این گونه قادرند زندگی و حیات مادی معلمان را نادیده بگیرند؟

تشریح این مساله که هر جریان صنفی که در موقعیت فراخوان قرار دارد لزوما نمی‌تواند پایگاه نیز داشته باشد را به زمانی دیگر واگذار می‌کنم و ادامه جواب خود را پی می گیرم.

معلمان در ایران تشکل مستقل سراسری ندارند. تشکل‌های موجود به واسطه این که هدف تاثیرگذاری خود را عرصه قدرت قرار داده‌اند ناگزیرند در تعیین تاکتیک‌ها و استراتژی های خود منویات آن بخش از قدرت را که با آن هم‌سویی دارند تامین نمایند. لذا قادر نیستند به صورت کامل منافع معلمان را نمایندگی نمایند. در اینجا وضعیت انجمن‌ها و سازمان‌ها و ائتلاف‌هایی که پسوند معلم یا فرهنگی را یدک می‌کشند اما اهداف و برنامه‌های صاحبان قدرت را در بین معلمان دنبال می‌کنند کاملا مشخص است. آنها تشکل صنفی نیستند و عقبه جریانات سیاسی در بین معلمان هستند پس نمی‌توانند معلمان را نمایندگی کنند. به نظر من این جریان‌های انحرافی بوده و تنها از جایگاه معلمان بهره برداری سیاسی می‌کنند.

اما تشکل هایی که تحت عنوان کانون صنفی در ایران فعالیت می‌کنند فرصت تبدیل شدن به یک جریان سراسری را دارند به شرطی که حد و حدود خود را با بلوک‌های قدرت تعیین نمایند. در پیگیری های نگارنده، متاسفانه این کانون ها در ۵ ماه اخیر چنان درگیر دفاع از دولت شده اند که موضع‌گیری و نقشی در خور و موثر در پیگیری مساله حقوق و دستمزد معلمان را نداشته اند.

برخی از مصاحبه‌ها و موضع گیری های این تشکل ها بیش از آنکه صنفی باشد رنگ و بوی جهت‌گیری سیاسی افراد درون کانون ها را نشان می‌دهد. به نظر من یک تشکل صنفی وقتی بیش از منافع خود از منافع دولت حمایت می‌کند ره به جایی نخواهد برد. کانون‌های صنفی در ایران به کانون تهران محدود نمی‌شوند و انتظار می‌رود که این کانون ها به جای اینکه وارد بازی «دولت می‌خواهد ولی نمی‌شود» شوند، منافع معلمان را مد نظر قرار دهند. مواضع کانون‌ها تا به امروز ناامید کننده بوده است.

در اعتراض به وضعیت صنفی کنونی ما شاهد نامه پراکنی‌های مختلف از سوی معلمان به صورت انفرادی و جمعی هستیم. این معلمان حتی از تشکل‌ها هم یک گام جلوترند اما تغییر شرایط نیازمندی سازماندهی جدی معلمان در سراسر ایران است. در یک چنین فضای بی‌عملی صنفی از سوی تمام مدافعان واقعی حقوق معلمان است که دولت ها بدون احساس مسئولیت، از پاسخ‌گویی شانه خالی می‌کنند و عدم پرداخت دستمزد معلمان را به ناکارآمدی دولت قبلی ارجاع میدهند.

برگرفته از «کانون مدافعان حقوق کارگر»

http://www.kanoonm.com/1141

هشدار درباره افزایش مصرف مواد مخدر در میان زنان؛

۱۳۹۲/۱۱/۵ هشدار درباره افزایش مصرف مواد مخدر در میان زنان؛
دلایل استفاده از مواد مخدر در میان زنان/ تریاک و شیشه پرطرفدارترین مخدرها
مشاور دبیرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر در امور زنان و خانواده با تشریح فعالیتهای این ستاد در کاهش اعتیاد زنان، به آمار ۹٫۳ درصدی اعتیاد زنان، بالابودن جرائم مرتبط با مواد مخدر در میان زنان، پایین آمدن سن مصرف مواد مخدر تا ۱۵ سالگی، توسعه همکاری با سازمانهای مردم نهاد،هنرمندان و علما، اشاره کرد و گفت: بیشترین زنان معتاد در رده سنی ۲۰ تا ۳۶ هستند که بیشتر گرایش آنها به استفاده از مواد مخدر تریاک، شیشه، الکل و کراک افغانی است.
زهرا بنیانیان در گفتگو با خبرنگار مهر درباره تعداد زنان معتاد زندانی گفت: از ۷ هزار و ۳۷۷ زن زندانی در کشور ۶۰ درصد آنها به دلایل مرتبط با جرایم اعتیاد و مواد مخدر به زندان راه پیدا کردند که بیشتر آنها خود از این مواد مخدر استفاده می کردند.

بیشترین جرم زنان زندانی، جرایم مرتبط با مواد مخدر است

وی با بیان اینکه بیشترین سوء استفاده از زنان در حوزه جابجایی مواد مخدر است، توضیح داد: بیشترین جرم زنان ،مرتبط با مواد مخدر است که در نهایت آنها به زندان راه پیدا کرده و عموماً نیز بازگشت به زندگی این گروه از زنان با توجه به نگاه و فرهنگ عمومی جامعه سخت تر از مردان است.

به گفته بنیانیان، جرم زنان زندانی در جرائم دیگری همچون سرقت و یا موارد منکراتی به مراتب کمتر از مواد مخدر است، بگونه ای که تنها ۱۲ درصد زنان به جرم سرقت و ۱۰ درصد زنان به دلایل منکراتی راهی زندان می شوند و ۶۰ درصد آنها در نتیجه جرائم مرتبط با مواد مخدر به زندان می روند.

وی با بیان اینکه در چنین شرایطی سازمانهای اجتماعی و مردم نهاد باید این زنان آسیب دیده را را به سمت زندگی سالم هدایت کنند، تصریح کرد: ضروری است تا نگرش جامعه در مورد زنان قربانی تغییر پیدا کند.

تریاک، شیشه، الکل و کراک افغانی پرطرفدارترین مواد مخدر در میان زنان معتاد

وی درباره این که بیشترین گرایش زنان به مصرف کدام یک از مواد مخدر است، گفت: تریاک، شیشه، الکل، کراک افغانی، هروئین، حشیش و اکستازی به ترتیب در اولویت مواد مخدر مورد نظر زنان ایرانی است که بیش از ۵۵ درصد از زنان معتاد از تریاک، ۲۶٫۲۲ درصد شیشه، ۲۲٫۶۳ الکل و ۱۵٫۹۴ درصد از کراک افغانی استفاده می کنند.

مشاور دبیرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر در امور زنان و خانواده تصریح کرد: ۱۲ استان خوزستان، کرمان، مازندران، آذربایجان غربی، لرستان، سیستان، فارس، کرمانشاه، تهران، البرز، قم و خراسان رضوی بالاترین میانگین استفاده از مواد مخدر را در میان زنان ایرانی دارند.

پنهان کردن اعتیاد زنان در شهرهای کوچک

وی با بیان اینکه اعتیاد زنان در روستاها به مراتب کمتر از شهرها است تصریح کرد: در طرح شیوع شناسی سال ۹۰ تعداد زنان معتاد شهرها ۹٫۷ درصد و روستاها ۵٫۴۱ درصد بوده است. البته باید گفت که هر اندازه شهرها کوچک می شوند اعتیاد زنان نیز به همان میزان پنهان می شود. بسیاری از زنان شهرهای کوچک و یا روستاها برای ترک اعتیاد خود مهاجرت می کنند.

۲۰ تا ۳۶ سالگی بیشترین درصد زنان معتاد

بنیانیان بیشترین زنان معتاد را در رده سنی ۲۰ تا ۳۶ سال عنوان کرد و گفت: ۶۸ درصد از معتادان را کسانی تشکیل می دهند که در سن ۲۰ تا ۳۹ سال یعنی در اوج بهره وری و فعالیتهای ا قتصادی و اجتماعی هستند.

۱۵ تا ۱۹ سن شروع استفاده از مواد مخدر

وی ادامه داد: نکته قابل توجه آن است که بیش از ۵۰ درصد از زنان معتاد سن شروع مصرف مواد مخدر را بین ۱۵ تا ۱۹ سال یعنی در میان دختران دبیرستانی و دیپلمه عنوان کرده اند.بنابراین سن ۱۵ تا ۱۹ سال باید از سوی دستگاه ها به عنوان سنی بحرانی معرفی شود تا بتوان برنامه ریزی های ویژه برای آگاه سازی و اطلاع رسانی در میان دختران نوجوان و جوان انجام داد.

مشاور دبیرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر در امور زنان و خانواده درباره تعامل با آموزش و پرورش تصریح کرد: ستاد مبارزه با مواد مخدر تفاهم نامه هایی را با این وزارتخانه برای توزیع بروشورهای مختلف، حضور مشاوران زن در دبیرستان ها به امضا رسانده است که از امسال به بعد برنامه های ما بسیار جدی تر در مدارس اجرا می شود.

۶۲ زنان معتاد متاهل هستند

بنیانیان ۶۲درصد از معتادان زن را زنان متاهل عنوان کرد و گفت: با وجود این آمار باید گفت که نمی توان یک شبه شاهد اتفاقات خوشایندی بود. برنامه های ما باید به سه دوره برنامه های کوتاه مدت، میان مدت و بلندمدت تقسیم شود. در برنامه های کوتاه مدت ما تعداد کمپهای زنان را برای ترک اعتیاد افزایش داده ایم اما هنوز کافی نیست. باید کمپ های ترک اعتیاد زنان به ویژه در شهرهای کوچک که افراد اعتیاد خود را پنهان می کنند، توسعه یابد.

۸۳ درصد زنان معتاد، قبل از استفاده از مواد مخدر از قلیان یا سیگار استفاده می کردند

مشاور دبیرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر در امور زنان و خانواده درباره شیوع استفاده از قلیان در میان دختران بیان کرد: قلیان از مصادیق اعتیاد نیست اما در نظرسنجی که از افراد معتاد انجام شده ۸۳٫۶۸ درصد از زنان گفته اند که قبل از اعتیادشان به مواد مخدر، سیگار کشیده و یا قلیان مصرف کرده اند.

۳ درصد معتادان زن بیسواد و ۱۷ درصد لیسانسه هستند

بنیانیان در توضیح میزان سواد زنان معتاد گفت: در آمارهای به دست آمده ۳ درصد از زنان معتاد بی سواد مطلق، ۱۵ درصد سواد ابتدایی، ۱۵ درصد راهنمایی، ۴۱ د رصد دیپلمه، ۹ درصد فوق دیپلم، ۱۰ درصد مدرک کارشناسی دارند که این آمار نشان دهنده آن است که اعتیاد دیگر تنها به سراغ افراد بیسواد و ناآگاه نمی رود بلکه اعتیاد تمام آحاد جامعه به ویژه افراد تحصیل کرده را تهدید می کند.

تشکیل اداره کل بانوان ویزه زنان معتاد

وی همچنین از تشکیل اداره کل بانوان در ستاد مبارزه با مواد مخدر ویژه زنان معتاد و خانواده های آسیب دیده شان خبر داد و گفت: به دلیل اهمیت موضوع اعتیاد و نقش و جایگاه زن در تربیت فرزندان، تشکیل اداره کل بانوان بسیار ضروری به نظر می رسید که خوشبختانه این اداره کل در ستاد مبارزه با مواد مخدر در حال شکل گیری است و ضروری است تا همه دستگاهها و ادارات نیز در ارتباط مستقیم باشند تا بتوان اقدامات قابل توجهی را برای کاهش اعتیاد زنان انجام داد.

کسب لذت و کنجکاوی مهمترین دلایل استفاده از مواد مخدر

وی با اشاره به اینکه یک میلیون و ۳۲۵ هزار نفر معتاد در کشور وجود دارد، توضیح داد: ۹٫۳ درصد از این آمار مربوط به زنان است که مهمترین علل گرایش زنان به مصرف مواد مخدر کسب لذت، کنجکاوی، تفریح، اختلافات روحی روانی، در دسترس بودن مواد مخدر، اصرار دوستان، کاهش علائم بیماری، اختلافات خانوادگی و رفع مشکلات جنسی اعلام شده است.

بنیانیان ادامه داد: هر کدام از این علل نیازمند آسیب شناسی است و باید راهکارهای عملیاتی هر کدام شناسایی شود بنابراین ما در قدم اول اطلاع رسانی و ارائه دانش لازم در ارتباط با مواد مخدر و عواقب استفاده از آن را در دستور کار خود قرار دادیم که در این حوزه نیازمند کمک رسانه ها به ویژه صدا و سیما هستیم.

وی در توضیح عواقب اعتیاد زنان، گفت: عواقب اعتیاد زنان به مراتب بیشتر از مردان است، چرا که زن معتاد مجبور است با ابزار مختلف پول و یا مواد مخدر خود را تهیه کند و گاه در این میان دست به فعالیتهای نامشروع می زند که این خود خطری برای جامعه است. چرا که افزایش روابط نامشروع منجر به افزایش بیماری های مقاربتی و هم برای زن و هم برای مرد می شود. از سوی دیگر این فرد معتاد نمی داند با فرزند آینده خود چگونه رفتار کند و به نوعی ممکن است در تربیت فرزندش دچار انحراف شود و در نهایت نسل آینده کشور به خطر می افتد. حس انتقام از دیگر عواقب اعتیاد زنان است چرا که آنها دائما فکر می کنند قربانی شرایط جامعه ای که در آن زندگی می کنند، شده اند همواره در صدد گرفتن انتقام از جامعه هستند.

آموزش و اقدامات پیشگیرانه مهمترین برنامه های ما برای کاهش اعتیاد زنان است

مشاور دبیرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر در امور زنان و خانواده درباره برنامه های ستاد مبارزه با مواد مخدر برای کاهش اعتیاد زنان توضیح داد: یکی از راهکارهای ما اقدامات پیشگیرانه است چرا که فکر می کنیم هزینه و اجرای آن بسیار کمتر از درمان اعتیاد است. در حوزه پیشگیری و درمان تاکید اصلی ما اجتماع ــ محور است؛یعنی از یک سو تلاش می کنیم تا دستگاهها و ارگانهای مختلف را مجبور به ارائه راهکارهای پیشگیرانه کرده و از سوی دیگر مردم را برای جلب مشارکت همسو با برنامه های خود کنیم. به همین دلیل لازم است برنامه های آموزشی مناسبی را مدون کرده و در اختیار اقشار و گروه های مختلف قرار دهیم.

توسعه همکاری با سازمانهای مردم نهاد ،هنرمندان و علما

وی تصریح کرد: سازمان های غیردولتی به ویژه آنها که دغدغه مباحث فرهنگی و اجتماعی دارند بازوان کمکی ما بوده و ما از حضور آنها در حوزه اعتیاد و درمان استفاده خواهیم کرد ضمن آنکه درصددیم برخی موانع قانونی را در توسعه فعالیتهایشان با رویکرد پیشگیری حل کنیم.

بنیانیان تصریح کرد: پیش بینی ما این است که با همکاری سازمانهای مردم نهاد مرتبط بتوان نشستها و کارگاههای آموزشی مناسبی را برای زنان معتاد به ویژه در روستاها و مناطق محروم برگزار کرده و به گونه ای به آنها بفهمانیم که در صورت ترک اعتیاد نیز راه برگشت آنها به جامعه و زندگی وجود دارد.

مشاور دبیرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر در امور زنان و خانواده به تعامل با علما و روحانیون، هنرمندان و خیرین اشاره کرد و گفت: ستاد مبارزه با مواد مخدر جلسات مختلفی را با هنرمندان وخیرین برگزار کرده تا از کمک آنها برای کاهش اعتیاد زنان استفاده کند. باید از سوی این اقشار نگاه جامعه به زن معتاد آسیب دیده به عنوان یک فرد قربانی تغییر کند تا آنها نیز امکان بازگشت به جامعه و زندگی را داشته باشند.

وی درباره تعامل ستاد مبارزه با مواد مخدر با معاونت زنان ریاست جمهوری گفت: این معاونت عالی ترین مرجع سیاستگذاری در قوه مجریه در حوزه زنان است و قطعا همراهی آنها با ما نقش تاثیرگذاری در پیشبرد اهداف و برنامه هایمان خواهد داشت. به تازگی نیز جلسه با آنها برگزار شده تا بتوان با تعامل یکدیگر رسیدگی بیشتری به زنان معتاد آسیب دیده شود.

تبلیغ قرصهای لاغری در ماهواره از دلایل اعتیاد زنان است

وی با ذکر این نکته که در حال حاضر اعتیاد دیگر طبقه خاصی را نمی شناسد و بسیاری از افراد مرفه جامعه صرفا برای لذت کنجکاوی به سمت اعتیاد می روند، تصریح کرد: همچنین بسیاری از زنان تحت تاثیر تبلیغات ماهواره ای برای لاغری و یا جوانی پوستشان از داروهای اعتیاد آور استفاده کرده و بسیاری از آنها با این روش معتاد می شوند. این در حالی است که برای هر بیماری و یا مشکلی راه درمانی وجود دارد و به عنوان مثال نمی توان صرفا با استفاده از دارو لاغر شد.

بنیانیان در پایان خطاب به زنان ایرانی گفت: زن نیروی مولد، نگهدار، ظرفیت ساز و رشد دهنده منابع انسانی و رکن خانواده است. لازم است زنان نگاهی دوباره به خود و توانایی هایشان داشته باشند تا بتوانند حضور خود را در عرصه های مختلف پررنگ تر کنند.

تجمع در برابر شهرداری تهران

تجمع در برابر شهرداری تهران + عکس
چهارشنبه ۲ بهمن ۱٣۹۲ – ۲۲ ژانویه ۲۰۱۴
در پی خودکشی یک دست فروش در مترو تهران که بر اثر اعمال فشار ماموران مترو روی داد، امروز در برابر شهرداری تهران یک تجمع اعتراضی بر پا شد. در پایآن این تجمع بیانیه ای به شرح زیر صادر گردید:

سرکوب سیستماتیک جامعه، خصوصا فرودستان همچنان در حال ادامه است. چند روز پیش، جوانی دستفروش در نتیجه طرح پلیسی-امنیتی برخورد با دستفروشان، در ایستگاه متروی گلبرگ خودکشی کرد. این اتفاق دلخراش، مطمئنا فقط معلول رفتار نادرست مامورین مترو نیست چرا که در طول سال‌های اخیر فشار اقتصادی و امنیتی بر فرودستان همچنان در حال افزایش است و همه ما آخرین پرده‌های این سیاست‌های فقیرسازانه که جان فقرا را به لب رسانده به خاطر داریم:
افزایش حداقل دستمزد ۲۵ درصدی با وجود تورم ۵۰ درصدی در غیاب نمایندگان واقعی کارگران، آن هم در شرایطی که فردی مانند بابک زنجانی با استفاده از فساد درونی نظام اقتصادی و سیاسی و رانت‌ها و روابط سیاسی-امنیتی بخشی بزرگی از سرمایه‌های کشور را در مسیر منافع اقتصادی خود و برخی چهره‌ها مانند سعید مرتضوی که نام آشنایی برای مردم دارند به کار انداخته است. از سوی دیگر فساد گسترده در سازمان تامین اجتماعی حکایت از آن دارد که سازمانی که باید تامین کننده منافع کارگران و زحمت‌کشان باشد، حیات خلوت مالی دانه‌درشت‌ها شده است. این سیاست‌های سرکوب‌گرانه پرده‌های بسیاری دارد:

• تخریب محلات و خانه‌های فرودستان به بهانه ایجاد نظم و انضباط اجتماعی،
• آزار و اذیت کودکان کار و خیابان و باج‌گیری از آن‌ها توسط ماموران شهرداری،
• تشویق مردم به کمک نکردن به متکدیان با این استدلال که آن‌ها توسط باندهای مخوف(!) سازماندهی می‌شوند و …
به تمام اینها باید طرح حذف سوبسیدها (هدفمندی یارانه ها) را افزود که نتیجه آن جز فقر بیشتر طبقات محروم و ثروتمند شدن ثروتمندان را در بر نداشته.
در این میان هر از گاهی بخش‌های مختلفی از هیات حاکمه با اجرای طرح‌های نمایشی و سوء استفاده از احساسات مردم تلاش می کنند تا چهره انسان‌دوستانه‌ای از خود به نمایش بگذارند، اما کیست که نداند اجرای طرح رستوران‌گردی کودکان کار، علاج سوء تغذیه ناشی از فقر نیست و کیست که بپذیرد زنان خانه‌دار در محلات محروم تهران تا وقتی تبعیض‌های تاریخی، عرفی و قانونی بر حق حیات و مشارکتشان چنبره زده است، با چند جلسه کارگاه باصطلاح آموزشی در اداره خود و خانواده، توانمند خواهند شد؟ در شرایطی که در طول ۴ ماه گذشته صد‌ها نفر از مردم اعدام شده‌اند در حالیکه بسیاری از آنان ساکنان محروم‌ترین نقاط کشور مانند سیستان و بلوچستان، کردستان و خوزستان بوده‌اند. نمایش‌هایی مانند “منشور حقوق شهروندی”، دردی از جامعه دوا نمی‌کند و پیداست که در شرایط سرکوب تنها تلاشی است برای به تعویق انداختن طرح عمومی مسائل.
نادیده گرفته شدن حقوق مردم به همین جا ختم نمی‌شود! فردای روز خودکشی جوان دستفروش، شاهد بودیم که دو زن کارگر به علت کامل نبودن تجهیزات امدادی آتش‌نشانی تهران، در حادثه آتش سوزی یک کارگاه تولیدی در روز تعطیل، از بالای ساختمان به پایین سقوط کردند و جان خود را از دست دادند. جای تاسف دارد که تجهیزات گروه‌های ضربتی پلیس برای جمع‌آوری گیرنده‌های ماهواره‌ای به مراتب از نیروهای امدادگر کامل‌تر است و شهرداری هزینه‌های زیادی صرف تبلیغات درباره افزایش جمعیت و یا مسائل ایدئولوژیک می کند، اما تعهدی نسبت به جان مردم و تجهیز امکانات ایستگاه‌های آتش نشانی ندارد!
ما نویسندگان این نامه سرگشاده ضمن مردود خواندن ادعای شهرداری مبنی بر درخواست مردم برای برخورد با دستفروشان، با تاکید بر ساختاری بودن نابرابری‌های اجتماعی و اقتصادی، معتقدیم:
۱- وظیفه و نقش شهرداری، اداره محیط شهر به گونه‌ای است که شرایط زیست سالم و انسانی در محیط شهری را برای همگان فارغ از جنسیت، قومیت و ملیت فراهم کند و نه این که با رفتارها و اقدامات خشونت آمیز و ضد انسانی، رنج فقرا و آنانی که برای ادامه حیات مجبور به دستفروشی هستند را مضاعف کند.
۲- شهرداری تهران باید به جای آن‌که به بهانه تامین امنیت دست به سرکوب و خشونت بزند و رفتارهای نظامی پیشه کند، درباره مسائلی نظیر استثمار کودکان و نوجوانان بی‌پناه مهاجر توسط پیمانکاران بازیافت، فساد‌های مالی، برنامه‌های نمایشی، نتایج سوء تخریب خانه‌های مردم در برخی محلات مانند خاک سفید، دروازه غار، اتابک و فرحزاد و بی توجهی به آلودگی هوا و آلودگی‌های زیست محیطی پاسخ دهد. البته این روش مدیریت شهری دور از ذهن نیست، وقتی شهردار تهران، همان کسی است که پیشنهاد حمله گازانبری به دانشجویان معترض در تیرماه سال ۷٨ را داده و همچنان برای سومین دوره متوالی، شهردار منتخب؟ شورای شهر است!
٣-شهرداری تهران باید ضمن توضیح، اقدامات تبعیض‌آمیز خود در ارائه خدمات و امکانات شهری و کالبدی به محلات جنوب شهر و حاشیه‌ها را متوقف کند و خدمات مربوط به زیباسازی و بهسازی معابر، آب‌روها و اِلِمان‌های شهری را به طور یکسان به همه مناطق شهر ارائه دهد.
۴- شهرداری تهران باید ضمن عذرخواهی و جبران خسارات به خانواده مقتولین حادثه آتش سوزی خیابان جمهوری، نسبت به تجهیز و به روز رسانی امکانات آتش‌نشانی اقدام کند و هزینه‌هایی که صرف تبلیغات ایدئولوژیک و سیاسی می‌کند را مستقیما و تنها برای بهبود و ارتقای زندگی مردم هزینه کند.
۵- رسانه‌ها و جامعه مدنی در داخل ایران، در طول این چند روز، سکوت کرده اند! ما خواهان شکسته شدن این سکوتیم. ممکن است این سکوت از نظر برخی قابل درک باشد، اما آن که غربال در کف دارد، از پس کاروان می‌آید!
۶- ۵.۷ میلیون نفر بیکار در ایران امروز نشان می‌دهد نه تنها معضل فقر، مساله‌ای سطحی و ناشی از ضعف‌های فردی نیست، بلکه ریشه‌های آن را باید در نظام نابرابر تولید، توزیع ثروت و فساد اقتصادی – در غیاب نظام سیاسی مردمی، آزاد و دموکراتیک- جست‌وجو کرد. یکی از راه های رهایی از ستم طبقاتی و نابرابری که خود را از طریق تاکید بر ناتوانی‌های فردی افراد برای پیدا کردن شغل یا درآمد کافی مشروع جلوه می‌دهد، تشکل یابی های مستقل از ساختار های حکومتی و اتحاد میان مردم است.
۷- شهرها باید توسط مردم و برای مردم و مستقل از جریانات سیاسی و ایدئولوژیک اداره شوند.

با امید برقراری آزادی، برابری و برادری!
یکم بهمن ماه هزار و سیصد و نود و دو

منبع: rahayikargar.blogspot.de

ماموران ولایتمدار شهرداری تهران , جوان دستفروش را جلو چشم صدها نفر وادار به خودکشی کردند !

http://haghmosalamma.blogspot.co.uk/2014/01/blog-post_8982.htmhttp://haghmosalamma.blogspot.co.uk/2014/01/blog-post_89tmll

ماموران ولایتمدار ولایت فقیه با توقیف اموال یک دستفروش به ارزش ۸ هزار تومان ( ۲ دلار ) او را وادار به خودکشی کردند .

خبر کوتاه است: “در ساعت ۱۳:۳۰ دقیقه روز شنبه ماموران مترو ایستگاه گلبرگ اقدام به توقیف اموال یک دستفروش جوان کرده‌اند. این دستفروش که موفق نشده اموال خود را از ماموران مترو پس بگیرد تهدید کرده بود که در صورت عودت ندادن اموالش خود را به زیر قطار پرتاب خواهد کرد. بعد از بی توجهی ماموران مترو و پس ندادن اموال این دستفروش ( لابد به او گفته اند خودت را بکش , فدای سر آقا ) ، مرد جوان خود را جلوی قطار مترو انداخته است و در اثر برخورد با قطار …. بدنش جدا شده است.” خبر به همین سادگی است، به همین سادگی یک نفر جلوی چشمان ۱۰۰ ها نفر خودش رو می‌کشد. هیچکس هم مقصر نیست. ادامه… مطلب…

احسان مقدم، مدیر روابط عمومی شرکت بهره برداری متروی تهران با تایید این خبر گفت: در برخی اخبار منتشر شده اعلام شده این جوان قصد خودکشی نداشته و بر هم خوردن تعادل سبب سقوط وی به داخل ریل است در حالیکه فیلم های ضبط شده ایستگاه گلبرگ از قصد خودکشی این جوان حکایت دارد.

http://haghmosalamma.blogspot.co.uk/2014/01/blog-post_8982.html

http://haghmosalamma.blogspot.co.uk/2014/01/blog-post_8982.html

http://haghmosalamma.blogspot.co.uk/2014/01/blog-post_8982.html

خون فرزندانمان را معامله نخواهیم کرد

خون فرزندانمان را معامله نخواهیم کرد
سه شنبه ۱۰ دی ۱۳۹۲ – ۳۱ دسامبر ۲۰۱۳
مادران پارک لاله: روز جمعه ششم دی ۹۲، برای گرامی داشت یاد مصطفی و دیگر جان باختگان، همگی در گورستانی دور در شهرک وحیدیه شهریار گرد هم آمدیم. تعداد زیادی از خانواده های جان باختگان و یاران و همراهانی چون مادران پارک لاله، زندانیان سیاسی از جمله: دکتر محمد ملکی، ژیلا کرم زاده مکوندی، آرش صادقی و از جان به در بردگان کهریزک، … و آشنایان و فامیل و دوستان این خانواده محترم و آزاده آمده بودند. امسال حضور مادران و خانواده جان باختگان از سال های قبل پررنگ تر بود، بخصوص خانواده هایی که در سال های قبل حضور نداشتند، شور و امید بیشتری به مراسم یادبود می داد. نیروهای امنیتی و اطلاعاتی نیز با لباس فرم و لباس شخصی حضور یافته بودند، ولی حاضرین توجهی به آنها نداشتند و کار خود را می کردند.

مصطفی کریم بیگی یکی از کشته شدگان در اعتراضات ششم دی ماه ۱۳۸۸ در روز عاشورا بود. او در حوالی خیابان نوفل لوشاتو از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار گرفت. خانواده وی می گویند پیکر او کالبد شکافی شده و اثر گلوله در پیشانی‌اش مشهود بوده است. هم‌چنین با وجود سکونت او در تهران، ماموران امنیتی اجازه دفن او را در شهر تهران ندادند، به همین خاطر خانواده اش مجبور شدند او را هنگام غروب آقتاب در شهریار کرج دفن کنند.

مراسم با صحبت های پرشور شهناز اکملی، مادر دلیر مصطفی و صدای جان باختگان سال ٨٨ شروع شد. او نامه ای با این مضمون به پسرش نوشته بود: “مصطفی جان، یادت هست پیراهن آبی ات را بسیار دوست داشتی؟ حالا پیراهن خاک بر تن توست… پیراهن آزادی خواهی… فرزندم! تو بیتی موزون در بین کلمات سپید روزگار شدی… ترجیع بند رسایی در ادبیات آزادی. زمستان است، شهر از برف سفید پوش است، اما وقتی از ولی عصر می گذرم، ولی عصر سبز است… پل کالج سبز است… خیابان انقلاب سبز است… آزادی سبزتر است! … می رسد روزی که از کوچه ای بگذرم که هم نام تو باشد و در آن روز تمام مردم شهر آزادی را به یاد می آورند و می دانند، گرچه روزی گلدان شکست اما گل هم چنان پابرجاست. مصطفی جان، آزادی انگار همه مفهوم نبودن توست. مصطفی، این روایتی سوزناک از نبودنت نیست یا که مرثیه ای برای جوانی ات…، این پیام امید و دلاوری است که از زبان قلب همه مادران شهدا جاری می شود.
این بانگ نه بانگی است که از یاس برآید/ حلقوم « امید » است که با جامه دران است”.
شهناز اکملی از همه کسانی که از راه دور آمده بودند، تشکر کرد و از خانواده ها و شرکت کنندگان خواست که صحبت کنند.

پس از او دکتر ملکی پیرامون کارزار لغوگام به گام اعدام صحبت کرد. ایشان از حاکمیت که می کشد و مردمی که سکوت می کنند، گله کرد. پس از دکتر ملکی، مادر علی حسن پور، پدر میثم عبادی، مادر سهراب اعرابی، مادر علیرضا صبوری، مادر سعید زینالی، خواهر افشین اصانلو و مادر مقاوم ستار بهشتی و دیگر عزیزان یاد مصطفی کریم بیگی را گرامی داشتند. مادر ستار از کل قوه قضاییه و حاکمیت شکایت داشت که چرا به جای معرفی آمران و قاتلان فرزند خود و دیگر خانواده ها به آنها پیشنهاد دیه داده اند. مادر ستار گفت: “من خون ستارم را با هیچ پولی معامله نخواهم کرد”.
ژیلا کرم زاده مکوندی نیز شعری به یاد مصطفی و تمامی جان باختگان راه آزادی خواند. خواهر شهرام فرج زاده هم جزو آخرین مهمان ها بود که جمع ما پیوست.

آخرین فردی که کنار شهناز اکملی ایستاد و صحبت کرد، منصوره بهکیش بود. کسی که ۶ نفر از اعضای اصلی خانواده اش را از سال های ۶۰ تا ۶۷ کشتند و همواره صدای دادخواهی خانواده خودش و دیگر خانواده ها بوده است. وی یاد مصطفی و تمامی جان باختگان راه آزادی و برابری و عدالت را گرامی داشت و یادی نیز از مادر خواهر و خواهر پیمان عارفی کرد که به خاطر تبعید پیمان به شهری دور، مجبور به رفت و آمد راهی طولانی بودند و در راه کشته شدند. او با بغضی در گلو ادامه داد: ظلمی که به این خانواده رفت، سی سال آزارهای حکومت بر ما خانواده ها را جلوی چشم ام آورد. آسیب های وارده حکومت تنها به زندانیان و کشته شدگان محدود نمی شود، بلکه تمامی خانواده ها را نیز در بر می گیرد. چرا باید زندانیان را به مکان های دور از محل زندگی شان بفرستند تا خانواده ها برای یک دیدار کوتاه ساعت ها در راه باشند و عاقبت هم شاهد چنین آسیب های جبران ناپذیری باشیم. عزیزان ما چه آنهایی که در خیابان یا در زندان ها کشته شدند همه آزادی خواه بودند و برای برابری و برقراری عدالت تلاش می کردند. ما نیز تا زمانی که تمامی مسوولان این جنایت ها در دادگاه های علنی و عادلانه محاکمه نشوند، از پای نخواهیم نشست. حاضران نیز با فریادهای در گلو مانده او را همراهی می کردند.

مراسم چهارمین سالگرد مصطفی بنا به درخواست مادر مصطفی با خواندن دسته جمعی سرود یار دبستانی که آهنگ مورد علاقه پسرش بود، به پایان رسید. یادش گرامی باد.
شهناز اکملی و سایر اعضای خانواده مصطفی کریم بیگی با رویی گشاده، همه خانواده ها و دوستان و یاران را برای نهار به رستورانی در همان حوالی دعوت کردند. مهمان ها نیز این خانواده دادخواه را همراهی کردند و مانند یک خانواده صمیمی دور هم نشستند و با امید به فردایی روشن و ساختن دنیایی انسانی که کشتار و آزار و شکنجه پایان یابد و ستم کاران پاسخ گوی اعمال خود باشند و مردم در صلح و آرامش زندگی کنند، شهریار را ترک گفتند.
یاد و راه تمامی رهروان آزادی و عدالت و برابری انسان ها گرامی باد!

منبع اخبار روز