زانیار مرادی زندان رجایی شهر نیمه شب ٣ اسفند: آیا آخرین شبی است که در کنار هم هستیم!

به ما میگویند، پسر عمو، بسیاری ما را برادر هم میدانند ، نام فامیل ما یکی است مرادی و اسم من زانیار و اسم او لقمان، اما شاید یکی از عمیق ترین پیوندها را باهم داریم، زندگی ما بهم وصل شده است. دیگران میگویند پرونده اینها به هم مربوط است و من میگویم زندگیمان.
بارها فکر کرده ام، چه هولناک است که در یک روز سرد و وحشتناک، هر دو را با هم بسوی چوبه دار ببرند، از این به بعد دیگر فکرم را ادامه نمیدهم. با خودم فکر میکنم این چه رابطه ای است، کدام کتاب داستان و کدام نویسنده جرات میکند به این واقعه به این فاجعه نزدیک شود و صدای قلب من و این هم پرونده ای ام را تصویر کند و خود از فرط ناراحتی و یا عجز و یا خشم دیوانه نشود.
این چه سرنوشتی است برای دو جوان که میتوانستند امروز دیسکو بروند و برقصند ، این چه سرنوشتی است، مقصر کیست که من و او سالها زیر یک سقف زندانی بوده ایم و امشب نمیدانیم چه بگوییم و چه بکنیم. چون قرار است تا چند ساعت دیگر او را ببرند.
یک چیز مهم است ما نباید روحیه خودمان را از دست بدهیم. قرار است او را ببرند، من چه میشوم. این چه سناریویی است . از بلندگو گفتند برای دادگاه میرود، آیا واقعا دادگاهی میشود چرا تنها ؟ این چه نقشه ای است که کشیده اند.

زانیار مرادی رجایی شهر نیمه شب ٣ اسفند ماه

آموزش زبان مادری یا آموزش به زبان مادری؟ ماشااله رزمی

آموزش زبان مادری یا آموزش به زبان مادری؟

(بمناسبت ۲۱ فوریه روز جهانی زبان مادری)

در محافل نزدیک به اصلاح طلبان جمهوری اسلامی گفته می شود که « دومین کاربزرگ حسن روحانی بعد از حل بحران هسته ای با خارج ، حل مسائل قومی در داخل خواهد بود» . این نظر جدااز نیت بیان کنندگانش نشان دهنده اهمیت مساله ملی درایران است که آنرا در ردیف چالش هسته ای رژیم با جامعه جهانی قرار می دهد. شکاف بین مرکز وپیرامون در شرایط فعلی ایران تا آن حد افزایش یافته که بعضی ازتئوریسین های رژیم « گسل بین مرکز و پیرامون راعمده ترین گسل داخلی » می دانند که می تواند موجودیت رژیم جمهوری اسلامی رابطور جدی تهدید کند .

دولت حسن روحانی که برای نجات جمهوری اسلامی تشکیل شده است به اهمیت مساله ملی واقف می باشد بویژه که اکثریت وزرای تاثیر گزار دولت اوازسیاستگزاران ومعاونان سابق وزارت اطلاعات هستند وازمیزان نارضایتی عمومی در مناطق غیر فارس اطلاعات دقیق دارند و خود روحانی هم بمدت شانزده سال نماینده ولی فقیه در شورای امنیت ملی بوده وریاست آنرا بعهده داشته و از تصمیم گیرندگان ایجاد وضعیت فوق العاده و جوامنیتی در مناطق غیرفارس بوده است.انتشار طرح ده ماده ای او درباره « اقوام» برنامه دولت روحانی برای مهندسی بحران است.همچنین انتخاب علی یونسی وزیر اطلاعات دوره خاتمی بعنوان مشاور ویژه در امور اقوام آشکارا برای مدیریت بحران مساله ملی درایران می باشد. یونسی با اینکه وزیر نیست اما در جلسات هیئت دولت شرکت می کند و شنیده می شود که بیش از یک وزیر درتصمیم گیری ها نقش دارد. درکنار وی علی ربیعی که معاون یونسی در وزارت اطلاعات دردوره خاتمی بوده وزیر کار دولت حسن روحانی شده و این گمان را تداعی می کند که دولت می خواهد کانون های اصلی قیام وشورش یعنی مناطق ملی و مراکز کارگری تحت کنترل امنیتی ها قرار داشته باشد.

حسن روحانی غیراز طرح ده ماده ای ، وعده های زیادی هم در زمان تبلیغات انتخاباتی خود به ملل غیر فارس داده است که از جمله آنها می توان آوردن آب خزربه دریاچه اورمیه وتشکیل فرهنگستان زبان ترکی آذربایجانی یا بقول او« زبان آذری» را نام برد.همچنین اولین مسافرت استانی هیئت دولت روحانی به خوزستان که یکی ازکانون های جوشان مساله ملی است و سخنرانی اوبه زبان عربی دراهوازبقدرکافی گویاست که وحشت از نا امنی درمناطق ملی دغدغه عمده دولت است .
روحانی می داند که کلید حل مساله ملی در ایران در دست آذربایجانی هاست زیرا کثرت جمعیت و سابقه مبارزات تاریخی آنان قابل مقایسه با سایر ملل غیرفارس درایران نیست اما با وجود دعواهای جناحی دائمی رژیم بعید است که حسن روحانی بتواند به وعده هائی که به آذربایجانی های شیعه داده است جامه عمل بپوشاند چه رسد به وعده هائی که به ملل سنی مذهب داده است زیرا در مورد سنی ها موانع قانونی جمهوری اسلامی هم به مشکلات او اضافه می شوند از جمله می دانیم که طبق قانون همین جمهوری اسلامی ارتش ایران حق ندارد جوانان سنی رابعنوان کادر درجه داری ویاافسری استخدام کند. حال حسن روحانی هرچقدرمی خواهد راجع به برابری همه ایرانی ها سخن سرائی بکند ولی قابل پیش بینی است که صدایش پژواکی نخواهد داشت.

طرفداران دولت روحانی طرح مساله ملی وآموزش زبان مادری ازطرف دولت راجزئی ازگشایش سیاسی معرفی می کنند که حسن روحانی برای عملی کردن آن مصمم است اما از نظر فعالین حرکت های ملی غیرفارس ، رشد وگسترش جنبش های ملی دولت را مجبوربه واکنش نموده است .شورش های پی در پی ، اعدام های دسته جمعی و پرشدن زندان های مناطق غیر فارس از فعالین حرکت های ملی، دوراندیشان رژیم را وادار کرده است تا به بخشی ازاجحاف وتبعیضی که درمناطق غیر فارس اعمال می شود اعتراف بکنند چون باین نتیجه رسیده اند که این وضع نمیتواند برای همیشه ادامه یابد و لازم است چاره اندیشی نمایند وباصطلاح خودشان بحران اقوام را مدیریت بکنند.
اوضاع منطقه پرتلاطم خاورمیانه نیزتوجه به این موضوع راضروری می سازد . دراین منطقه تمام دولت – ملت ها ی مصنوعی که بعد از جنگ اول جهانی توسط قدرت های جهانی آنروز ساخته شده اند امروز همگی دچار بحران هویت ، بحران مشروعیت و بیشترازهمه بحران ساختاری هستند وملت هائی که طی نزدیک به یک قرن موجودیت آنان در درون این دولت – ملت ها انکار شده بود امروز بپا خواسته اند.افغانستان ، عراق وسوریه درحال تجزیه کامل هستند ودردرون مرزهای سیاسی موجود سایرکشورها نیزمرزهای فرهنگی مستقل شکل می گیرند . ایران هم ازجمله همین کشورهاست وحرکت های ملی درمناطق غیرفارس آن زمینه اجتماعی وفرهنگی وسیع دارند وکم توجهی به آن توسط سیاستمداران بهر دلیلی که باشد خطای سیاسی بزرگی است .

مقامات دولت ایران می کوشند نارضایتی موجود درمناطق غیر فارس را به ضعف مدیریت وضعف اقتصادی در این مناطق کاهش دهند . البته ضعف مدیریت وعقب ماندگی اقتصادی کاملا آشکاراست زیرا اموراین مناطق نه توسط مدیران لایق واهل محل بلکه توسط نظامیان واطلاعاتی ها و با زورسر نیزه مدیریت شده است و بزبان دیگر این مناطق اداره نشده اند بلکه طی سی و پنج سال گذشته کنترل شده اند .
از نظراقتصادی نیز واقعا تبعیض عریان وجود دارد . دردوره جنگ ایران وعراق صرفا بدلایل نظامی صنایع را به مناطق مرکزی ایران منتقل کردند وبنا به اعتراف وزرای دوره ریاست جمهوری علی اکبر هاشمی رفسنجانی بعد ازجنگ نیز برنامه ریزی های زمان جنگ ادامه یافت و امروز می بینیم که دراصفهان و یزد وکرمان آنقدر کارخانه ساخته اند که نه آب زاینده رود کفاف آنها را مید هد و نه هوای این شهرها توان جذب دود حاصل ازاین کارخانه ها را دارد . درعوض چندین دانشگاه دراورمیه وجود دارد ولی هیچ صنعت واشتغالی برای فارغ التحصیلان این دانشگاهها درنظرگرفته نشده است وفارغ التحصیلان این دانشگاهها مجبورند بعد از پایان تحصیلات برای پیدا کردن کار به تهران واصفهان وکرمان بروند. اما محدود کردن نارضایتی غیر فارس ها به ضعف مدیریت وضعف اقتصادی بیان نصف حقیقت است وواقعیت اینست که مسائل فرهنگی وسیاسی اگر بیشترازمسائل تبعیض اقتصادی وزورگوئی مدیران نالایق غیربومی نباشد کمترازآنها نیست .همه ملل غیر فارس که در جغرافیای ایران امروز زندگی می کنند همزبانان وهم کیشانی درآنسوی مرزها دارند که دارای دولت مستقل با فرهنگ وزبان ملی خودشان هستند و طی دهه های گذشته پیشرفت های معجزه آسائی درزمینه های اقتصادی سیاسی و فرهنگی داشته اند وامروز ملل غیرفارس درایران وضعیت خود رابا آنان مقایسه می کنند وبیشتربه عقب نگاهداشته شدن خودشان پی می برند وحکومت مرکزی درتهران راعامل اصلی این عقب ماندگی می دانند .

موضوع دیگری که دولت حسن روحانی واطاق های فکر رژیم را وادار کرده است برای کاهش وضعیت انفجاری مناطق غیر فارس چاره اندیشی های مسکن گونه ارائه بکنند ، تشدید خصومت بین ایران وکشورهای عرب منطقه است که بخشا به جنگ سوریه مربوط می شود وحمایت تمام عیار جمهوری اسلامی از رژیم بشاراسد در سوریه ، تمام کشورهای عضواتحادیه عرب را رو در روی ایران قرار داده است وامروز اختلافات ایران با این کشورها بصورت جنگ شیعه وسنی درحال شعله ورشدن است . با توجه به اینکه لا اقل ترکمن ها ، کرد ها و بلوچ ها از ملل غیرفارس درایران سنی مذهب هستند وهمچنین بخشی از جوانان عرب اهوازی نیز درسال های اخیرازجورحکومت شیعه به سنی گری پناه برده اند وسنی شده اند ، دولت جمهوری اسلامی بیم آن دارد که جنگ شیعه وسنی بداخل مرزها ایران کشیده شود چنان که دربلوچستان کشیده شده است لذا بعد ازسی و پنج سال سرکوب و تبعیض وتحقیراکنون می خواهند سیاست دیگری درپیش گیرند و با اقدامات نمایشی وتبلیغاتی دل غیر فارس ها را بدست آورند اما به نظر می رسد که خیلی دیر شده است و برنامه های دولت روحانی عکس آن چیزی است که باید باشد که مساله زبان مادری نمونه ازآن است.

مساله آموزش به زبان مادری طی سی وپنج سال گذشته ازخواسته های اصلی ملل غیر فارس بوده وعلیرغم اینکه اصل پانزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی به زبان های محلی و زبان اقوام اختصاص دارد تابحال بعلت نگاه امنیتی به مساله ملی و تسلط پان ایرانیست ها به مراکز تصمیم گیری این اصل نیم بند نیزاجرا نشده است .

در شش ماه گذشته بدفعات خود حسن روحانی ، علی یونسی وعلی اصغر فانی وزیر آموزش وپرورش به تصمیم دولت برای آموزش زبان مادری اشاره کرده اند اما یک مثل اروپائی می گوید« شیطان در جزئیات نهفته است» و دراین جا نیز تفاوت بین«آموزش زبان مادری»که مسئولین دولت ازآن صحبت می کنند و«آموزش به زبان مادری» که ملل غیرفارس خواهان آنند از زمین تا آسمان است ودقت دربیان این مسئولین آشکار می سازد که دولت در صدد حل مساله ملی و برآورده کردن خواست اصلی ملل غیر فارس نیست بلکه بدنبال پیاده کردن یک طرح تزئینی ونمایشی برای منحرف نمودن افکار عمومی است تا ازاین طریق شعار جنبش های ملی در میان ملل غیر فارس را خنثی کند. اندکی توضیخ در تفاوت ایندو یعنی «آموزش زبان مادری» و«آموزش به زبان مادری» به روشنتر شدن موضوع کمک می کند .

آموزش به زبان مادری که شعاراصلی همه ملل غیر فارس درایران است و یونسکو هم بر عملی کردن آن اصرار دارد عبارت از این است که سیستم آموزشی در مناطق غیر فارس باید بزبان مادری مردم آن مناطق باشد وازکودکستان تا دانشگاه همه کتب درسی بزبان مادری محصلین نوشته شود باین دلیل ساده که اگر زبانی از عرصه های آموزش وانتشاردورنگاهداشته شود دیریا زود به زبان شفاهی تبدیل می گردد وبا تغییرچند نسل کاملا دردرون زبان آموزشی رسمی مستحیل شده واز بین می رود . تحقیقات علمی نشان می دهد که همه زبان ها توان توسعه وبقا دارند و آنچه که باعث رشد وگسترش یک زبان می گردد اراده وقدرت سیاسی است که پشت آن زبان قرار می گیرد و بدینجهت هیچ زبانی بدون پشتوانه سیاسی نمیتواند روند تکاملی داشته باشد .

اما آموزش زبان مادری که دولت روحانی قصد عملی کردن آنرا دارد چیز دیگری است . درسی است مانند دروس اختیاری دردانشگاهها که علاقمندان می توانند هفته ای یک یا دوساعت مشغول یاد گیری خواندن ونوشتن آن بشوند. درحال حاضر زبان عربی درمدارس آموزش داده می شود و ساعتی از وقت کلاس ها به زبان عربی اختصاص می یابد ولی این آن چیزی نیست که عرب ها می خواهند برعکس می بینیم که اعراب ساکن اهواز بیش از سایر ملل ساکن درایران خواهان آموزش بزبان مادری خود هستند .

قانون اساسی جمهوری اسلامی میدان مانور را برای حکومت مرکزی بازگذاشته است . اصل پانزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بقرار زیر می باشد:

«زبان وخط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است . اسناد ومکاتبات ومتون رسمی و کتابهای درسی باید با این زبان وخط باشد، ولی استفاده از زبان های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس درکنار زبان فارسی آزاد است ».

این ماده قانونی که سران جمهوری اسلامی طی سی وپنج سال گذشته با نگاه امنیتی ازاجرای آن سر باز زده اند زبان ملی دوسوم جمعیت کشوررا تا حد زبان های فولکلوریک پائین می آورد و آموزش ادبیات آنهارا در مدارس در کنار زبان فارسی مجاز می شمارد واین درحالی است که لا اقل زبان های ترکی و عربی درتمام عرصه ها از زبان فارسی کامل تروغنی ترند و اگر قرار باشد تمام لغات عربی از زبان فارسی حذف گردد ، زبان فارسی غیر قابل فهم می گردد . بی جهت نیست که بعضی از جامعه شناسان زبان فارسی را یکی از علل عقب ماندگی ایران می دانند زیرا فارسی زبان شعراست و قابلیت تبدیل شدن به زبان علم وفلسفه وصنعت و بطورکلی مدرنیته را ندارد .
با اینکه سه فرهنگستان زبان وادبیات فارسی از دوره رضا شاه تا به امروز مشغول جعل لغت برای زبان فارسی بوده اند اما همچنان دراین زبان به قول میرزاده عشقی :

« آن کسانی که خدای ادبند
ریزه خوار کلمات عربند »

خط رسمی فارسی هم که دراصل پانزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی آمده است از آن ادعا های بی اساس می باشد .زبان فارسی هرگز خط مخصوصی نداشته و زبانشناس ها و مورخین، خطی بنام خط فارسی نمی شناسند . زبان دوره باستان که بعضی ها دوست دارند آنرا پهلوی قدیم بنامند با خط میخی سومری وآکدی درکتیبه ها نوشته شده ، زبان دوره ساسانی نیز با خط آرامی نوشته شده است بعد ازاسلام هم خط عربی جایگزین خطوط قبلی شده وهمچنان زبان فارسی امروز نیز با خط عربی نوشته می شود بنا براین بکاربردن
« خط رسمی فارسی» آنهم درقانون اساسی یک جعل بی معنی است .

درآغاز سیستم آموزشی جدید درایران متجددین آن روز تغییرخط را نیز امری ضرور می دانستند و معتقد بودند با الفبای عربی که حرکه های آن نوشته نمی شود آموزش خواندن و نوشتن برای عموم مشکل است وبهتراست مانند ترکیه خط لاتین برای آموزش عمومی انتخاب شود امابرعکس نظر خیراندیشان انتخاب سیاسی مانع تغییر خط درآن زمان شد .

طبق اسناد رسمی که درآرشیو وزارتخارجه ایران موجود است دولت ایران درباره تجربه تغییر خط از عربی به لاتین در ترکیه را ازسفیرایران دراستانبول یعنی محمد علی فروغی جویامی شود. نامبرده درنامه ای که به دولت ایران نوشته تاکید کرده است که انتخاب الفبای لاتین موجب تسهیل آموزش عمومی درترکیه شده است لذا تغییر خط درایران برای آموزش عمومی می تواند مفیدباشد اما ازنظر سیاسی صلاح نیست چون اگر الفبای ایران با الفبای ترکیه یکی باشد بخاطراشتراکات فرهنگی که بین ترکیه و ترک های ایران وجود دارد درآینده دولت ترکیه می تواند برای امنیت ایران مشکل ایجاد کند اما اگرخط آنها لاتین وخط ما عربی باشد بمرورزمان فاصله فرهنگی ایرانی ها وترک ها بیشتر می گردد وخطری ازین بابت متوجه امنیت ایران نمی شود .
فروغی در دوره رضا شاه یکی از رجال تاثیر گزار درعرصه های فرهنگ و سیاست بود وبهمین جهت متفقین بعد ازاشغال ایران و تبعید رضا شاه ، محمدعلی فروغی را نخست وزیرایران کردند.

امروز اگرمنظور حسن روحانی بقول خودش تدریس « زبان آذری» به کودکان آذربایجانی است یعنی همان زبان ملغمه ای که ساختار جملاتش فارسی است و تنها یک فعل یا اسم ترکی بدان اضافه شده و در برنامه های محلی رادیو تلویزیون درآذربایجان ازآن استفاده می کنند بهتراست قبل ازاجرای این سیاست دوبارفکر کند زیرا آذربایجانی ها که پایه گذارآموزش وپروش مدرن درایران بوده اند با مسخ شدن زبانشان مخالف هستند . البته حسن روحانی اگر بتواند همین حرف هائی را که می زند درعمل انجام دهد مثلا تاسیس فرهنگستان زبان ترکی آذربایجانی ،می تواند یک گام به پیش باشد اما وی فعلا تنها حرف می زند و ظاهرا مساله زبان مادری ابزاری برای دعواهای جناحی دردرون حکومت جمهوری اسلامی شده است وحداد عادل که ریاست
« فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی» را دارد به حسن روحانی توصیه می کند که با زبان فارسی جناح بازی نکند.

استفاده ابزاری ازمساله زبان مادری دردعواهای جناحی جمهوری اسلامی انکار نکردنی است . بعدازکنار گذاشته شدن اصلاح طلبان از قدرت سیاسی ودرجریان اعتراضاتی که به جنبش سبز مشهور شد ، هیچ یک از ملل غیر فارس برای دفاع ازجنبش سبز بمیدان نیامدند .این امر برای دست اندرکاران سیاسی زنگ خطر بزرگی بود و نشان می داد که فاصله ملل غیر فارس با حکومت مرکزی آنقدر زیاد شده است که نسبت به سرنوشت سیاسی جناحهای آن بی علاقگی نشان می دهند وبعدازشکست کامل جنبش سبز نیزبعضی ازتحلیلگران آن گفتند که ، در دوره خاتمی که دولت ومجلس دست اصلاح طلبان بود ، اگراصلاح طلبان اصل پانزدهم قانون اساسی را بمرحله اجرا می گذاشتند می توانستند درمبارزه با اصولگرایان حمایت مردم مناطق غیرفارس بویژه آذربایجان را با خود داشته باشند وچون درزمان قدرتمداری کاری نکردند درروز رانده شدن ازقدرت تنها ماندند.

ملل غیر فارس مستقل از جناحهای حکومتی در خاک آباء و اجدادی خود از فرهنگ و زبان مادری خود دفاع می کنند و دراین میان آذربایجانی ها موقعیت ویژه ای دارند و بی جهت نیست که حسن روحانی وعده تشکیل فرهنگستان « زبان آذری» را می دهد.

باانقراض سلسله ترک قاجار ، حکومت هزارساله ترکان برایران قطع شد وبعدازآن سیاست فارس سازی توسط دولت جدیدایران با ترک ستیزی تمام عیار شروع شد وعمدتا نیزباین خاطر بوده که به گفته آشکار محمود افشار،آثار فرهنگی سلسله های ترک از تاریخ ایران زدوده شود، تا ازبازگشت مجدد ترکان براریکه قدرت جلوگیری گردد اما ترکان آذربایجانی هم دست روی دست نگذاشتند ، دکتراحمد اشرف تاکید می کند که یکی از علل پیروزی فرقه دموکرات وتشکیل دولت ملی درآذربایجان بعد ازسقوط رضا شاه ،عکس العمل به تبعیضاتی بود که رضا شاه در حق مردم آذربایجان به اجراگذاشته بود.

مبارزه مردم آذربایجان برای دفاع از زبان ، فرهنگ و هویت ملی خودشان حکایت نبرد مداومی است که از قرن نوزدهم شروع شده وهمچنان درعرصه های مختلف ادامه دارد . این مبارزه تنها به امرسیاست محدود نشده بلکه مبارزه فرهنگی آذربایجانی ها ریشه دارتر و موثر تر بوده است و افتخارآذربایجانی ها ست که پایه گذار فرهنگ مدرن درایران هستند.افرادی نظیرحسن رشدیه موسس اولین مدرسه مدرن درمحله ششگلان درتبریز ، یوسف اعتصام الملک ،پدر پروین اعتصامی و دایر کننده اولین چاپخانه حروفی درتبریز و میرزاجبارعسگر زاده معروف به باغچه بان موسس اولین کودکستان وهمچنین اولین مدرسه کرولال ها درکوچه انجمن درتبریزازجمله پیشگامان مدرنیته وتجدد درایران می باشند ولی متاسفانه امروزدرقرن بیست یکم فرزندان آنان درتبریزازحق خواندن ونوشتن بزبان مادری خود محروم شده اند . برای رفع این محرومیت وبرای گرفتن حقوق ملی است که آذربایجانی ها حرکت ملی آذربایجان را بوجود آورده اند .

ماشااله رزمی
نوزدهم فوریه ۲۰۱۴- پاریس

بازداشت دهها فعال حقوق مدنی در گرامیداشت روز جهانی زبان مادری در آذربایجان

بازداشت دهها فعال حقوق مدنی در گرامیداشت روز جهانی زبان مادری در آذربایجان
جمعه ۲ اسفند ۱٣۹۲ – ۲۱ فوریه ۲۰۱۴
آداپ:همزمان با روز جهانی زبان مادری، بازداشت، تهدید و فشارها بر علیه فعالان مدنی ترک در ایران و شهرهای آذربایجان شدت یافته است.

روز پنج شنبه ١ اسفند ۱٣۹۲ دهها فعال مدنی در شهر اهر بازداشت شدند . ماموران هنگام بازداشت برخی از فعالین را مورد ضرب و شتم قرار دادند.

این افراد به مناسبت روز جهانی زبان مادری در منزل پدری اکبر ابوالزاده در اهر گرد هم آمده بودند.

عباس لسانی، صالح ملاعباسی، ابراهیم رشیدی، ابراهیم نوری، رحیم غلامی، عسگر اکبرزاده، اکبر ابولزاده، روزبه سعادتی، وحید فائزپور، میثم آزادی، فردین مرادپور، مرتضی صفری، حسن زارعی، آیدین نشاطی، توحید رضایی، میلاد عظیمی، بهزاد عبدی، وحید نریمان، نیما عباس پور، سجاد خلیل نژاد، مرتضی محمدی، سجاد خوش قدم، محمد رحمانی فر، میر یاسین حسینی، سجاد جولانی، میثم جولانی، مجید نقی زاده، جلال دروگر، سیف الدین موسوی، عباس نظری، اوزگور بنایی، عادل مرندی، محرم خورشا، جعفر رستمی، موسی نورمحمدی، وحید زارعی، اسرافیل فتح الله زاده، حسین بالاخوانی، عباس بالاخوانی، علی رضا بیدار، شاپور نصرت پور، اصغر نادری، مهدی رنجیربلاغی، بیت الله برزگر، حامد صادقی، محمد آخوندی، سیامک مردانی، مرتضی قدرتی، افشین محمدی، بابک علیزاده، احد حسین زاده، سعید معصوم نیا، توحید رضایی، علی فیض پ.ر، رجمان کلیبری، سعید خزر، آرش جعفری، سعید انوری زاده، وحید یوسفیان و عباس صبح مولایی اسامی برخی از بازداشت شدگان می باشد.

براساس آخرین گزارشات این افراد به کلانتری های ۱۱ و ۱۲ شهر اهر انتقال یافته اند. هنوز از اتهامات وارده بر آنها اطلاعی در دست نیست.

روز جهانی زبان مادری، همه ساله در ۲۱ فوریه و در راستای پاسداشت تنوع زبانی و فرهنگی گرامی داشته می شود. در ۱۷ نوامبر ۱۹۹۹ این روز از طرف یونسکو به عنوان روز جهانی زبان مادری نامگذاری شده‌است.

ترکهای ساکن ایران و دیگر اقلیت های ائتنیکی، همواره با هدف نشان دادن ماهیت چند فرهنگی و چند زبانی جامعه ایران و رساندن صدای خود به جامعه جهانی این روز را گرامی داشته و اعتراض خود را نسبت به سیاست تک زبانی در کشور چند زبانه ایران ابراز می دارند. زبان فارسی تنها زبان تعلیم در سیستم آموزشی بوده واستفاده از زبانهای غیر فارسی در آموزش و سیستم اداری ممنوع میباشد.

ائتنیک های غیرفارس، اجازه گرامیداشت روز جهانی زبان مادری را ندارند و همه ساله همزمان با این روز، تهدید و فشارها بر علیه فعالان مدنی حقوق ائتنیکی در ایران و بخصوص در شهرهای آذربایجان شدت می یابد.
منبع:ارگان خبری انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجانی در ایران (آداپ)

بیست و دو زندانی سیاسی بلوچ در زاهدان و چابهار مخفیانه اعدام شدند

بیست و دو زندانی سیاسی بلوچ در زاهدان و چابهار مخفیانه اعدام شدند
بیست و دو زندانی سیاسی بلوچ در شهرهای بندر چابهار در جنوب و زاهدان مرکز اقلیم بلوچستان مخفیانه اعدام شدند.
ناصر بلیده ای سخنگوی حزب مردم بلوچستان در گفتگو با سایت پادماز گفت: ۱۵ تن از زندانیان اعدام شده در چابهار و ۷ تن دیگر در زاهدان اعدام شده اند.
او افزود: زندانیان یاد شده روز سه شنبه ۱۶ بهمن ماه ۱۳۹۲ مصادف با ۴ فوریه ۲۰۱۴ اعدام شده اند. یک روز پس از این جنایت هولناک خبر اعدام آنان از درون دستگاههای امنیتی رژیم در منطقه درز کرد.
سخنگوی حزب مردم بلوچستان گفت: هر چند که هویت اعدام شدگان و وابستگی سیاسی آنان نزد مردم شناخته شده است اما تاکنون به جز دو نفر به نام های ” خسرو براهویی” و ” خسرو ریگی” ، مشخصات و هویت حقیقی افراد اعدام شده از سوی مراجع امنیتی و قضایی در بلوچستان اعلام نگردیده است.
بلیده ای ادامه داد: خسرو براهویی پیش از اعدام، شش نفر از اعضای خانواده خود را در جریان یک حادثه رانندگی از دست داده بود. شش تن از اعضای خانواده براهویی که از سیستان برای ملاقات با فرزندشان راهی چابهار شده بودند در اثر تصادف کشته شده اند.
بنا بر گزارش سایت فعالان در تبعید اتهام برخى از این زندانیان، اقدامات نظامی بوده است. کمپین فعالین بلوچ اما اتهامات وارده به زندانیان اعدام شده، را رد کرده و گزارش مى دهد که خسرو ریگى یکى از این اعدام شدگان، در زمانی که از او به عنوان متهم یک عملیات نظامی یاد شده، ایشان در خارج از کشور بود و پس از بازگشت به ایران بازداشت گردید.
ایران از سال ١۹۷۶، به میثاق بین المللى حقوق سیاسى و مدنى ملحق شده است و به موجب ماده ۶ آن، نسبت به الغاء مجازات مرگ، تعهد بین الملى دارد.
اما بر خلاف تعهدات بین المللى، همواره اصل “لغو مجازات اعدام”، توسط مقامات جمهورى اسلامى ایران نادیده گرفته شده است.
بر اساس آمار مرکز اسناد حقوق بشر ایران در سال ۲۰۱۳، بیش از ۵۹۴ نفر در ایران اعدام شده‌اند که از این رقم، ۳۱۷ نفر در ۵ ماه دوران ریاست جمهورى حسن روحانى بوده است.
در همین خصوص، ٢٨ آذر ١٣۹٢، مجمع عمومى سازمان ملل متحد، با صدور قطع نامه‌اى نسبت به “نقض جدى و مستمر حقوق بشر” و “ تداوم هشدار دهنده اجراى گسترده احکام اعدام در ایران” ابراز نگرانى کرد.
چندی پیش نیز دو تن از فعالان سیاسی و فرهنگی عرب به نام های هادی راشدی و هاشم شعبانی در اقلیم اهواز اعدام شدند.
اعدام فعالان اهوازی با واکنش وزارت خارجه کانادا رو به رو شد و روز پنج شنبه ۶ فوریه ۲۰۱۴ وزیر خارجه کانادا از این اقدام دولت مرکزی ایران شدیدا انتقاد کرد.
از زمان روی کار آمدن دولت روحانی تاکنون روند اعدام فعالان سیاسی در مناطق ملی غیر فارس رو به فزونی رفته و همزمان با واکنش های بین المللی رو به رو شده است.

دو معلم عرب اهوازی اعدام شدند

دو معلم عرب اهوازی اعدام شدند
چهار شنبه ۹ بهمن ۱۳۹۲ – ۲۹ ژانویه ۲۰۱۴
امروز چهارشنبه صبح اداره اطلاعات اهواز به خانواده های هاشم شعبانی نژاد و هادی راشدی اطلاع دادند که فرزندان آنها را سه روز پیش اعدام کرده اند.

طبق گزارش در ابتدأ اداره اطلاعات با خانواده ها تماس گرفته و خبر اعدام را گفتند که بعد از آن خانواده ها با مراجعه به اداره اطلاعات، ماموران اطلاعات اعدام هادی راشدی و هاشم شعبانی نژاد را تأکید کردند.

.

احکام اعدام این دو تن همراه محمد علی عموری ، جابر و مختار البوشوکه توسط دیوان عالی شعبه ٣٢ تایید شده بود،در روز شنبه ٧-١٢-٢٠١٣ هاشم شعبانی و هادی راشدی توسط اداره اطلاعات اهواز از زندان کارون منتقل و از روز انتقال آنها هیچ خبری به وکیل و خانواده های آنها داده نشد تا اینکه امروز ٢٩/١/٢٠١۴ خبر اعدام آنها را به خانواده ها دادند.

پیشتر هاشم شعبانی در یک نامه سرگشاده که قبل از اعدام منتشر شد، می گوید : در دوران بازداشت تحت شکنجه جسمی و روانی قرار گرفته و علیه خود و چند تن از دوستانش اعتراف کرده است و خودش و چهار نفر دیگر با وجود تکذیب این اعترافات در دادگاه، به اعدام محکوم شده‌اند.

آقای شعبانی حکم صادره علیه خود و دیگر افرادی را که در این پرونده محکوم شده‌‎اند، “خودسرانه و غیرعادلانه” خوانده و برای “تشکیل مجدد دادگاهی عادلانه و غیرجانبدارانه” خواهان کمک فوری شده است.

کریم دحیمی فعال حقوق بشر

پیام سازمان اتحاد فداییان خلق ایران- سوئیس/به حزب دموکرات کردستان ایران (کمیته سوئیس)

پیام سازمان اتحاد فداییان خلق ایران- سوئیس

به حزب دموکرات کردستان ایران (کمیته سوئیس)
به مناسبت ۶۸ مین سالروز دوی ری بندان

دوستان و رفقای گرامی،

۶۸ مین سالروز ۲ ری بندان را به مردم کردستان ایران و همه مبارزان راه آزادی و عدالت اجتماعی، رفع ستم ملی و دموکراسی در ایران، شادباش می گوییم.
بزرگداشت سالروز ۲ ری بندان، یاد آور مبارزات مردم کردستان ایران در نزدیک به هفت دهه پیش است. در ۶۸ سال پیش،پیشوا قاضی محمد و یارانش در مبارزه بر علیه استبداد و پایان دادن به ستم ملی در کشور، پایه گذار راهی بودند که بعد از گذشت این همه سال همچنان الهام بخش مبارزه هم میهنان کُرد ما در راه رفع ستم ملی در کردستان ایران و استقرار دموکراسی در کشور در برابر یورش استبداد علیه دستاوردهای مردم کردستان ایران است.این بزرگ مردان برای رسیدن به آرزو های شریف خود تا پای جان ایستادگی کرده و جان خود را فدای آرمان های انسانی خویش نمودند. در ادامه این مبارزه عادلانه در طی دهها سال گذشته، تعداد کثیری از اعضا و هوداران حزب در مبارزه برعلیه حکومت های استبدادی سلطنتی و مذهبی جان خود را فدا نموده اند. در این راستا مبارزانی چون زنده یادان دکتر عبدالرحمن قاسملو و دکتر صادق شرفکندی از رهبران و شخصیت های برجسته ای بودند که به همراه یارانشان نه فقط تاثیر گذار بر جنبش خلق کرد، بلکه از مبارزان قابل اتکا در جنبش دموکراسی خواهی کشورمان به شمار رفته اند. امروز نیز حزب شما یکی از نیروهای مهم در مبارزه بر علیه استبداد مذهبی برای سامان بخشیدن به یک دگرگونی بنیادین و دموکراتیک برآمده از خواست و اراده آزادانه مردم در ایران است.
دوستان، رفقا و هموطنان عزیز، در جمهوری اسلامی که اعمال تبعیض و سرکوب ملیت ها و مطالبات آنان امری رایج بوده و به جای حل معضلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کشور و تلاش برای کاستن از بار فشار سنگین تورم و گرانی و جلوگیری از رشد فقر در جامعه، سیاست اعمال قهر و خشونت و ایجاد ترس و وحشت در سراسر کشور را پیش گرفته است.
و در شرایطی که با بر سر کار آمدن حسن روحانی و تبلیغات دامنه دار آنان در عرصه سیاست خارجی با اتخاذ سیاست های دو پهلوی خود، برای استحکام موقعیت خویش در عرصه بین المللی به فعالیت پرداخته است. ماموران امنیتی حکومت دانشجویان مبارز و فعالان حقوق ملی و نهادهای مدنی،فعالان کارگری و جنبش زنان را دسته دسته دستگیر کرده و تنها در طی چند ماه گذشته دهها نفر از فعالین ملی و زندانیان سیاسی را در مناطق کردستان،خوزستان و سیستان و بلوچستان به جوخه های اعدام سپرده اند.،
جمهوری اسلامی تنوع فرهنگی و مذهبی و ملی جامعه ما را برنمی تابد، این تنوع در عرصه فرهنگی و ملی از ویژگی ها و واقعیتهای انکار ناپذیر کشور ما ست. همه آنان که می خواهند این تنوع در همبستگی با هم بالنده تر شود و در فضای ایران واحد و دموکراتیک شکوفاتر گردد، باید واقعیت این تنوع را پذیرفته و آن را مبنای کنکاش در عمل خود برای پاسخ به حل دموکراتیک مسئله ملی در ایران قرار دهند.
ما بر این نظر یم که پس از استقرار یک جمهوری دموکراتیک مبتنی بر لائیسیته در ایران بعد از جمهوری اسلامی، همه ایرانیان با تمام تنوعات ملی، قومی، دینی و فرهنگی می توانند با هم زندگی سازنده، برابر حقوق و دموکراتیک داشته باشند.
ما مجددآ ضمن گرامی داشت ۲ ری بندان و شادباش آن به هموطنان کُرد و اعضا و هوداران حزب دموکرات کردستان ایران و همه احزاب و نیروهای آزادی خواه ایران، خواهان همکاری احزاب آزادی خواه و دموکرات کرد ایرانی با نیروهای دموکراتیک کشورمان برای رسیدن به اهداف فوق هستیم به اعتقاد ما، استقرار دموکراسی در کشور و حل دموکراتیک مسائل ملی ضرورتی اجتناب ناپذیر بوده و استقرار حکومتی فدرال در ایران را یکی از مناسب ترین اشکال در این راستا می بینیم . ما از مبارزات بر حق شما بر علیه استبدا مذهبی حاکم و رفع هر نوع ستم و تبعیض ملی پشتیبانی می کنیم.

سازمان اتحاد فداییان خلق ایران- سوئیس
۲۵/۰۱/۲۰۱۴

دستگیری فعالان أهل سنت اهوازی

دستگیری فعالان أهل سنت اهوازی
پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۲ – ۲۳ ژانویه ۲۰۱۴

بنا به گزارش فعالان حقوق بشر امروز چهارشنبه ٢٢-١-٢٠١۴ دو تن از فعالان أهل سنت بنام های فؤاد سلامات و عبد الرحیم سلامات از أهالی منطقه قلعه چنعان شهر أهواز توسط نیروهای امنیتی دستگیر شدند.

به گفته منابع محلی، ماموران امنیتی بدون داشتن حکم دستگیری وارد منازل این اشخاص شده و پس از بازداشت آنها را به مکان نامعلومی منتقل نمودند.این منابع افزودند که فؤاد و عبد الرحیم فعالیتهای مذهبی در منطقه دارند و مردم ساکن منطقه احترام خاصی برای آنها قائل هستند. از جمله فعالیتهای آنها تدریس زبان عربی و قرآن به جوانان منطقه می باشد.

خانواده و بستگان دستگیر شدگان تا کنون از وضعیت فرزندان خود و مکان نگهداری آنها بی خبر هستند.

در تاریخ ١۴-١-٢٠١۴ نیز تعدادی از شهروندان شهر فلاحیه( شادگان) نیز به اتهام ترویج مذهب أهل سنت( بقول مقامات قضائی ” سلفی”) توسط ماموران اطلاعات دستگیر شدند و به مکان مجهولی منتقل شدند.

اسامی این افراد بشرح آتی است:

۱-عبد الله محیی احمد ۳۰ ساله

۲-سید خلیل فرزند سید إبراهیم طاهری ۳۲ ساله

۳-حمید فرزند هادی ۲۷ ساله

۴-علی هادی معلى ۲۶ ساله

۵-جاسم محمد عیسى ۲۸ ساله

۶-جمال عبد الخضر ۳۰ ساله

۷-سید امین فرزند سید عبد الله ۲۶ ساله

ایران یکی از کشورهایی است که در آن حقوق اقلیتهای دینی و دگرباشان بشکل وسیعی نقض و نادیده گرفته میشود. در این میان اهل سنت اهواز با ظلم مضاعفی مواجه هستند. از یک طرف حقوق ملی آنها از جانب حکومت مرکزی پایمال شده و از طرفی دیگر به خاطر مذهب تسنن مورد آزار و اذیت قرار می گریند.این برخورد دوگانه و تبعیض آمیز حکومت مرکزی ایران ناقض تمام معاهده ها و پیمانهای بین المللی حقوق بشر میباشد که در ذیل به برخی از این معاهده ها اشاره میشود:

- بند ۱ ماده ۱۹ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی: هیچکس را نمی‌توان بمناسبت عقایدش مورد مزاحمت و اخافه قرار داد.

- بند ۲ ماده ۱۹ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی: هر کس حق آزادی بیان دارد. این حق شامل آزادی تفحص و تحصیل و اشاعه اطلاعات و افکار از هر قبیل بدون توجه به سر حدات خواه شفاهاً یا بصورت نوشته یا چاپ یا بصورت هنری یا به هر وسیله دیگر به انتخاب خود می‌باشد.

- ماده ۱۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر: هر فردی حق آزادی عقیده و بیان دارد.

- ماده ۱۸ اعلامیه جهانی حقوق بشر: هر شخصی حق دارد از آزادی اندیشه، وجدان و دین بهره‌مند شود: این حق مستلزم آزادی تغییر دین یا اعتقاد و همچنین آزادی اظهار دین یا اعتقاد، در قالب آموزش دینی، عبادت‌ها و اجرای آیین‌ها و مراسم دینی به تنهایی یا به صورت جمعی، به طور خصوصی یا عمومی است.

- بند ۱ ماده ۹ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی: هرکس حق آزادی و امنیت شخصی دارد. هیچ کس را نمی‌توان خودسرانه دستگیر یا بازداشت کرد.

- بند ۱ ماده ۱۸ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی: هر کس حق آزادی فکر، وجدان و مذهب دارد. این حق شامل آزادی داشتن یا قبول یک مذهب یا معتقدات به انتخاب خود، همچنین آزادی ابراز مذهب یا معتقدات خود، خواه بطور فردی یا جمعی، خواه به طورعلنی یا در خفا در عبادات و اجرای آداب و اعمال و تعلیمات مذهبی می‌باشد.

- بند ۱ و ۲ ماده ۲ اعلامیه مربوط به اشخاص متعلق به اقلیت‌های ملی یا قومی، دینی و زبانی: اشخاص متعلق به اقلیت‌ها حق دارند در نهان و به طور علنی، آزادانه و بدون مداخله و یا هر شکل از تبعیض، از فرهنگ خاص خود بهره‌مند و برخوردار شوند، دین خود را اعلام و به آن عمل کنند و به زبان خاص خود سخن بگویند و به صورتی موثر در زندگی فرهنگی، دینی، اجتماعی، اقتصادی و عمومی شرکت کنند.

- بر اساس اصل ۲۳ قانون اساسی جمهوری اسلامی: تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ کس را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده‌ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد.

کریم دحیمی فعال حقوق بشر

راهپیمایی ۷۵۰ کیلومتری زنان بلوچ به انتها رسید /عبدالستار دوشوکی

راهپیمایی ۷۵۰ کیلومتری زنان بلوچ به انتها رسید
چهار شنبه ۶ آذر ۱۳۹۲ – ۲۷ نوامبر ۲۰۱۳
عبدالستار دوشوکی: رسانه های مختلف جهان از جمله سی ان ان، و بی بی سی انگلیسی و بخش اردو آن راهپیمایی اعتراضی ۷۵۰ کیلومتری دهها زن بلوچ از شهر کویته تا کراچی را تحت پوشش قرار دادند. کاروان اعتراضی زنان بلوچ که با لبان تناسه زده و پاهای تاول زده در اعتراض به جنایات بیشمار ارتش پاکستان بر علیه بلوچها، در میان استقبال مردم کراچی وارد آن شهر شدند راوی دردی است فراموش شده. یکی از زنان معترض بلوچ به بی بی سی اردو می گوید اگر انسان چیز یا شئیی را گم کند سراسیمه و شاید دیوانه وار در جستجوی آن به همه جا سر می زند. حال هزاران زن بلوچ فرزندان، همسران، پدران، و برادران خود را گم کرده اند، و برای یافتن آنها خواهان مداخله سازمان ملل می باشند. مردانی که در طی چند سال گذشته توسط سازمان مخوف اطلاعات ارتش پاکستان بنام آی اِس آی ربوده شده اند. آمار دقیقی از ناپدیدشدگان وجود ندارد. سازمان های مدنی و حقوق بشری بلوچستان تعداد ناپدید شدگان را بین ۱۸هزار تا ۲۴ هزار بلوچ اعلام کرده اند. این در حالی است که بر طبق آمار رسمی دولت مرکزی و ارتش پاکستان این رقم کمتر از دو هزار نفر می باشد. اگرچه تا به امروز اجساد مثله شده بیش از ۱۰۰۰ فعال سیاسی بلوچ پیدا شده است. رسانه های فارسی زبان از جمله بی بی سی و صدای آمریکا و غیره که بسیاری از وقایع ظاهرا “بیربط” کشورهای دور و نزدیک را تحت پوشش قرار می دهند، در مورد جنایات ارتش پاکستان بر علیه بلوچ ها و راهپیمایی اعتراضی ۷۵۰ کیلومتری زنان بلوچ سکوت اختیار کرده اند. زیرا برای آنها این موضوع هیچگونه ربط و یا ارزش خبری ندارد. این در حالی است که مثلاً بی بی سی انگلیسی و اردو و بخش اردو صدای آمریکا همانند بسیاری از شبکه های خبری جهان از جمله پرس تی وی (تلویزیون انگلیسی زبان جمهوری اسلامی) آن را تحت پوشش خبری و تفسیری قرار داده اند. حال برای لحظه ای تصور کنید اگر این راهپیمایی طولانی توسط زنان یکی از کشورهای آمریکای لاتین یا ویتنام و کامبوج صورت می گرفت، راویان و تحلیلگران ایرانی در رسانه های فارسی زبان قصه سرایی می کردند و رفقا در مقالات خود نوحه سرایی! اما حسرتا که آه بلوچ نه اثری دارد و نه انعکاسی!

علت این بی تفاوتی عمدی و یا سهوی برخی از دست اندرکاران ایرانی الاصل اینگونه رسانه های فارسی زبان داستانی است پیچیده اما در عین حال ساده که ریشه در ضمیر ناخودآگاه تبعیض گرای فرهنگ ایرانی دارد. البته این بی تفاوتی مختص رسانه های معروف فارسی زبان نیست بلکه تقریبا اکثر مجاری خبری و تحلیلی اینترنتی، صوتی و تصویری فارسی زبان در این بیمهری به نوعی شریک هستند. پرداختن به ریشه های فرهنگی ـ سیاسی این رفتار تبعیض گرا و بی تفاوت مابانه از حوصله این نوشتار کوتاه خارج است، زیرا هدف اصلی این مقاله خبررسانی و تشریح واقعه ای است که در منطقه ما سابقه نداشته و فقط می توان آن را با کارزار سیاسی مادران فعالان سیاسی مفقود شده در دیکتاتوری های نظامی آمریکای لاتین نظیر شیلی و آرژانتین در دهه های هفتاد و هشتاد میلادی مقایسه کرد. ارتش پاکستان که پدر نامشروع و قابله جریاناتی نظیر طالبان و القاعده می باشد، به مراتب از ارتش های شیلی و آرژانتین خطرناکتر و قدرتمندتر است. ضرب المثلی است در مورد کشورها و ارتش ها که می گویند هر کشوری صاحب ارتش است. اما تنها ارتش پاکستان است که صاحب یک کشور می باشد. به همین دلیل تعجب آور نیست که علیرغم بوجود آوردن القاعده و طالبان و پناه دادن اسماء بن لادن، دولت آمریکا همچنان سالیانه بیش از یک و نیم میلیارد دلار کمک به ارتش پاکستان می کند. متاسفانه دولت هایی نظیر آمریکا و بریتانیا که ادعای دفاع از حقوق بشری آنها در سراسر گیتی گوش همه را کر کرده است، در مقابل جنایات بیشمار ارتش پاکستان علیه بلوچ ها نه تنها سکوت اختیار کرده اند بلکه در عمل و بخصوص از طریق ارائه کمک های بلادریغ به پاکستان در سرکوب و کشتار بلوچها نقش غیرمستقیمی دارند.

بعد از فروپاشی استعمار بریتانیا در شبه قاره هند و تشکیل کشور پاکستان و اشغال نظامی حکومت کلات (بلوچستان پاکستان) توسط ارتش آن کشور، بلوچها در طی ۶۵ سال گذشته پنج قیام مسلحانه علیه ارتش پاکستان و استقلال بلوچستان داشته اند. قیام اخیر چند سال پیش بصورت مسالمت آمیز آغاز شد که با سرکوب و کشتار رهبران بلوچ از جمله اکبر بگتی توسط ارتش پاکستان روبرو گشت. سپس گروه های مختلف چریکی نظیر ارتش آزادیبخش بلوچستان، جبهه آزادیخواه بلوچستان با تشدید عملیات مسلحانه بر علیه ارتش پاکستان، خشونت ارتش پاکستان را با خشونت جواب دادند. در طی چند سال گذشته ارتش پاکستان با اختیار و خودسری مطلق هزاران بلوچ را دستگیر و شکنجه نموده است. معمولا بعد از شکنجه اجساد تکه تکه شده مفقودالاثرها برای “عبرت” دیگران در شهرها و روستاهای بلوچستان رها می شوند. حتی کمیسیون حکومتی حقوق بشر پاکستان حداقل پنج گزارش در مورد “مفقودالاثرها” در بلوچستان منتشر کرده است. راهپیمایی بی سابقه زنان بلوچ بخشی از اعتراضات مردم بلوچ بر علیه دستگیری ها و کشتار بی وقفه بلوچها توسط ارتش پاکستان می باشد. ارتش پاکستان بغیر از اعمال خشونت مطلق هیچ راه و چاره ای برای حل مسئله بلوچستان ارائه نمی دهد. در نتیجه حس بدبینی و نفرت اکثریت مردم بلوچ در پاکستان برعلیه این کشور و ارتش آن به نقطه غیر قابل بازگشتی رسیده است.

متاسفانه علاوه بر سکوت رسانه های فارسی زبان در خارج از کشور، بلوچها در ایران و بخصوص فعالان مدنی و رهبران مذهبی بلوچ که در نماز جمعه ها از حقوق تمامی مسلمانان، از چچن گرفته تا سوریه، دفاع می کنند، اجازه اظهار نظر در مورد مظالم و جنایات جاری بر علیه برادران و خواهران بلوچ خود در آنسوی مرز را ندارند. شوربختانه تبعیض و ستم در بلوچستان ایران نیز بیداد می کند و حتی رسانه های استانی نه تنها اجازه پرداختن به موضوع بلوچستان و جنایات ارتش پاکستان را ندارند، بلکه از شرکت در همایش های رسانه ای در استان نیز محرم می باشند. نمونه مضحک آن همایش رسانه ای اخیر در چابهار بود که غیبت رسانه‌‌های محلی استان حتی داد خبرگزاری مهر را هم درآورد. در نتیجه بیصدایی ملتی که صدها فرسنگ جاده بیابانی و کوهستانی را با پاهای تاول زده در جستجوی فرزندان، برادران، پدران و همسران خود می پیماید، نشانه ظلمی است که به مردم بلوچ در هر دو سوی نوار مرزی می رود. ظلمی که برای بسیاری نه خبر است و نه می خواهند که “خبرساز” شود. بهر روی علیرغم سکوت خبری رسانه های فارسی زبان در داخل و خارج از کشور، این موج اعتراضی زنان شجاع بلوچ بعد از یک ماه گذر از کوه و دشت و صحرا به مقصد خود در کراچی شهری که در آن قریب به یک و نیم میلیون بلوچ سکونت دارند، رسید. تعداد زیادی از بلوچها از جمله پیرمردان بالای هفتاد سال تا نوجوانان دوازده ساله بلوچ از این راهپیمایی حمایت می کردند. یکی از این بچه های دوازده ساله بلوچ در مقابل سوال خبرنگار که از او می پرسد آیا بعد از صدها کیلومتر پیادروی خسته نشده است. او در جواب می گوید تا زمانی که نشانی از پدر مفقود شده خود نیابد، هرگز خسته نخواهد شد.

عبدالستار دوشوکی
مرکز مطالعات بلوچستان
سه شنبه ۵ آذر ۱۳۹۲
doshoki@gmail.com

شیرکو معارفی اعدام شد

 

شیرکوه معارفی فعال سیاسی و مدنی کرد از ساعات اولیه بامداد امروز دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۲ – به انفرادی اجرای احکام زندان مرکزی سقز منتقل شده بود ساعتی پیش اعدام شد.

بنابه گزارش کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی ، ساعات اولیه بامداد امروز دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۲ شیرکو معارفی زندانی سیاسی کرد محکوم به اعدام به سلول انفرادی منتقل شده بود ساعتی پیش اعدام شد و یکی از خانواده این زندانی سیاسی خبر اعدام وی را تایید کرد و گفت که حالا جلو درب زندان سقز هستیم و منتظریم که جنازه را بهمان پس بدهند.

شیرکو معارفی، در مورخه ۹ مرداد ماه سال ۱۳۸۷ در یکی از روستای مرزی ایران و عراق توسط نیروهای سپاه پاسداران بازداشت شد و او در زندان سقز بعد از چندین ماه نگهداری در سلولهای بازداشتگاه مخفی سپاه پاسداران و اداره اطلاعات شهر سقز به زندان این شهر منتقل شد.

وی از سوی شعبه ۱ دادگاه انقلاب این شهر به اتهام محاربه از طریق عضویت دریکی از احزاب کردی به اعدام محکوم شد که این حکم در دادگاه تجدید نظر استان و دیوان عالی کشور نیز تائیده شده است.
بعد از ارائه درخواست ” ماده ۱۸ ” از سوی آقای احمد سعید شیخی وکیل این زندانی به دفتر قوه قضایه، با این درخواست موافقت شد ولی دوباره پرونده به شعبه ۲۷ دیوان عالی کشور مسقر در شهر قم ارجاع داده و این شعبه نیز حکم اعدام را تائید کرد.

شیرکو معارفی تاکنون در زندان سقز بسر می‌برد و حکم وی قطعی شده است و پرونده برای اجرای حکم به اجرای احکام زندان فرستاده شده بود.