تظاهرات در اهواز / پس ازپیروزی تیم فولاد خوزستان در لیگ سراسری، بسیاری از اهوازی هابه خیابان ها آمدند و ضمن شادمانی با سردادن شعارهایی به زبان مادری خود خواستار سرنگونی نظام جمهوری اسلامی شدند

اهوازی ها خواستار “سقوط نظام” شدند


تظاهر کنندگان اهوازی با سر دادن شعارهایی چون: ” الشعب یرید اسقاط النظام، ملت خواهان سقوط نظام است” ، ” ارحل ارحل یا روحانی، روحانی، روحانی، کشور را ترک کن” و … خواستار تغییرات رادیکالی و اسقاط کامل حاکمیت جمهوری اسلامی شدند.
پیش از این نیروهای امنیتی رژیم در آستانه نهمین سالیاد انتفاضه ۱۵ آپریل ۲۰۰۵ ملت عرب با صدور بیانیه هایی تهدید آمیز خواستار کنترل اوضاع بودند اما فعالان سیاسی عرب در این مرحله نیز توانستند صدای ملت خود را با روش های مسالمت جویانه و جمعی به گوش جهانیان برسانند.
عکس: حمل یک پلاکارد امروز پس از پایان بازی فولاد واعلام قهرمانی به دست جوانان عرب
ویدیو زیر ببینید. گوشه ای از تظاهرات و شعارها بر ضد روحانی و جمهوری اسلامی




از: نوری حمزه

اسیرکشی بُزدلانه در سنت بلوچی ما نیست! مَی مکُران

اسیرکشی بُزدلانه در سنت بلوچی ما نیست!
مَی مکُران وبلاگ سیاسی ـ اجتماعی بلوچستان
چهارشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۳ برابر با ۲۶ مارس ۲۰۱۴
بی برگ براهوئی
گروه «جیش العدل» که خود را مدافع منافع اهل سنت و گروه های جهادی در سوریه اعلام کرده و گاه گاهی نیز از خواست های اهل سنت بلوچستان دم می زند، با انتشار بیانیه ای در سوم فروردین امسال، خبر کشتن یکی از گروگانهای خود را اعلام کرد. اعدام بزدلانه یک سرباز مرزبان گروگان با واکنش سرد و بی تفاوت رهبران رژیم اسلامی روبرو شد. برای آنها جان یک سرباز، ارزش آن را ندارد که به آن واکنش نشان دهند ، با خانواده او تماس بگیرند و یا حتی تسلیتی خشک و خالی بفرستند.
اما این خبر در افکار عمومی مردم ایران و در شبکه های اجتماعی که بازتاب حضور فعالان و روشنفکران و دلسوخته گان این مرز و بوم است، با واکنش های بشدت خشمگینانه و متاثرانه ای روبرو شد. حجم یادداشت ها در فیسبوک، توئیتر و وبلاگ های شخصی و تعداد بالای کاریکاتورهای کشیده شده توسط هنرمندان، نشان می دهد که این اقدام غیرانسانی، با چه واکنش غیرمنتظره ای در آغاز سال نو و در جشن های نوروزی روبرو شده است. آری، اولین اعدام امسال را «جیش العدل» رقم زد تا گوی سبقت را از سران جنایتکار جمهوری اسلامی که صدرنشیین اعدام در جهانند برباید.

اما دریغ که این همه به نام ملت ما، به نام ما مردم بلوچ و به نام استان مظلوم ما رقم خورده است. ای شمائی که خود را مدافع اهل سنت می دانید؛ ای شمائی که سنگ مردم رنجیدۀ بلوچ را بر سینه می زنید؛ آیا می دانید با این کارتان به ما خیانت می کنید. از کی تا به حال اسیرکُشی بزدلانه در سنت و قاموس ما بلوچ ها وارد شده است؟ آنهم کشتن جوان تازه پدرشدۀ زابلی مان. آن برادر هم استانی مان که از سر ناچاری شغل مرزبانی را برگزیده بود؟ آیا می دانید که ما زابلوچستانی هستیم؟ شمائی که سنگ اهل سنت را بر سینه می زنید، آیا پیام های آشکار و پنهان مولوی عبدالحمید را نشنیده اید؟ یا شاید شما هم همچون شیعیان تندرو زابلی، او را متحد بخش هائی از حکومت می دانید. آیا شما واکنش روشنفکران ایران را نسبت به گروگان ها نمی دانستید؟ شما نمی دانستید که هنرمند معروف و صاحب نام برای آزادی این گروگان ها به جمع آوری امضاء مشغولند و چند صد هزار امضاء جمع آوری کرده اند. آیا می دانید که آنها ی توانند بیانگر افکار عمومی مردم ایران باشند. آیا معنای این کار را می دانید؟ آیا در کنارتان کسانی نیستند که این اخبار و اطلاعات را برایتان از فارسی ترجمه کنند و شما را در جریان افکار عمومی بخش آگاه جامعه قرار دهند؟ حداقل از آنهائی که وابسته به جریانی قدرت طلب هستند و اخبار و اطلاعات وبلاگ تان را از «انجمن» های پوششی شان کپی می کنید، و گاه از مشاوره های شان بهره مند می شوید، فضای جامعه را می پرسیدید.

ای شمائی که سنگ اهل سنت و مردم مظلوم بلوچ را بر سینه می زنید، آیا می دانید که آن دختر و پسر دانشجوی بلوچ در دانشگاه زاهدان نمی توانند از اقدام بُزدلانه شما در برابر پرسش های بهت برانگیز دیگر دانشجویان حمایت کنند؟ آیا می دانید که آیا کشاورز بلوچ ، آن پیشه ور بلوچ، آن کاسب بلوچ که هر روز با زابلی و شیرازی و کرمانی و بیرجندی و بمی سروکار داشته و زندگی در هم تنیده ای دارند، نمی تواند از اقدام غیرانسانی شما در اسیرکشی بزدلانه دفاع کند؟ آیا می دانید که آن معلم بلوچ در سر کلاس های درس در برابر سئوالات دانش آموزانش و آن عضو بلوچ شورای شهر و روستا هم نمی تواند از اقدام شما حمایت کند؟ شما کار را به جائی رسانده اید و آنچنان سنگ دلانه عمل کرده اید که حتی سخنگوی تان نیز بصورت علنی و آشکار از شما اعلام برائت کرده است. شاید این اقدام تان برای ارائه بیلان کار برای دیگرانی است که ما نمی شناسیم؟ اما هر چه هست این اقدام سنگ دلانه و بزدلانه، در راستای منافع ما مردم مظلوم بلوچ نیست.

ظلم و جور تحمیل شده بر ملت ما، جای کتمان ندارد. سیاست های حاکمان اسلامی بر بلوچستان، زندگی را بر ما تنگ کرده است. تبعیض های روزانه شان بر روح جمعی ما سوهان می کشد. قلب های مادران مان هر روز در حسرت دیدار فرزندان اسیرمان در هم فشرده می شود. تیرهای خونین شان هر روز سینه جوان بیچاره ای را که برای امرار معاش مجبور به دادوستد خرد است ، می شکافد و نام قاچاقچی بر او می گذارند. پست های بازرسی شان، محل تحقیر و توهین هائی می شوند که تنها از ماموران اشغالگر انتظار می رود. سردرگمی انبوه جوانان بیکارمان، بسیاری از زندگی های خانوادگی مان را به جهنمی آشکار تبدیل کرده است. برای استفاده از منابع سرشار طبیعی مان اقدامی صورت نمی گیرد. برای رشد و شکوفائی اقتصاد استان کم کاری آشکاری در جریان است و حتی بودجه های اختصاص داده شده نیز مصرف می شوند. حتی خرمای بلوچستان به نام خرمای بم و پسته مان به نام پسته رفسنجان فروخته می شود. حتی روحانیان مان نیز از فشارهای امنیتی در امان نیستند. اما با این همه راه مبارزه ما، راهی نیست که شما برگزیده اید.

مبارزه مدنی ما سال هاست که جریان دارد. به تعداد رو به گسترش دختران و پسران تحصیل کرده مان نگاه کنید. به انبوه معلمان و کارمندان بلوچ نگاه کنید. به حضور پررنگ مان در بسیاری از عرصه ها اداری نگاهی بیاندازید. به وزن بلوچ ها در کشاورزی و تجارت و کسب و کار توجه کنید. حالا بیش از گذشته ما بلوچ ها در استان مان حرفی برای گفتن داریم. این بلوچستان، دیگر بلوچستان چند دهۀ پیش نیست. به تعداد زنان و مردان شاعر، داستان نویس، نقاش و فیلم ساز و هنرمندمان نگاه کنید. به حجم وبلاگ نویسان مان نظری بیاندازید. آن ها جامعه مدنی ما را شکل می دهند. دیگر نمی توان آنها را کتمان کرد. جیغ بنفش وبلاگ نویسان تندرو شیعه در استان از اینجاست. و شما مدعیان دفاع از منافع اهل سنت، آب به آسیاب همین تندروها می ریزید!

استان ما شاید تنها استانی است که تعداد کثیری از مردمان دیگر استان ها در آن کار و زندگی می کنند یا درس می خوانند. در هم تنیدگی ملی در این استان از همه دیگر استان ها بالاتر است. اینجا در کنارمان، بیرجندی ها، کرمانی ها، بمی ها، شیرازی ها، یزدی ها، مشهدی ها، افغان ها را در جای جای استان مان زندگی می کنند؛ در لباس کشاورز، در نیمکت مدرسه و دانشگاه، پشت میز اداره، در دامنه کوه، در مغازه همجوار. آنها می توانند پیام مظلومیت ما را در سطح کشور پخش کنند . همان هائی که فرهنگ مهمان نوازی ما را زبانزد عام و خاص کرده اند. این سرمایه بسیار بزرگی است. ما در کنار مردم دیگر استان ها و دیگر ملیت ها، می توانیم خواست های مان را مطرح کنیم و فریاد مظلومیت مان و صدای رسایمان برای احقاق حقوق مان را به گوش همگان برسانیم و مبارزه مشترک مان علیه بختک جمهوری اسلامی را به پیش برده و به سرانجام برسانیم. ما می خواهیم روی پای خودمان بیایستیم و در کنار هموطنان مان بجنگیم. ما حاضر نیستیم به سربازان جنگ نیابتی قدرت های منطقه ای و آتش بیاران جنگ های فرقه ای شیعه و سنی و بلوچ و فارس تبدیل شویم. ما از بازیچه این و آن شدن نفرت داریم. دست از سر ما بردارید. به آرمان ما خیانت نکنید. گروگان کُشی بزدلانه، سنت ما بلوچان نیست!
چهارشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۳ برابر با ۲۶ مارس ۲۰۱۴

بیانیه‌ی ٢٧ پناهنده‌ی سیاسی کُردِ ایرانی متحصن در ترکیه

بیانیه‌ی ٢٧ پناهنده‌ی سیاسی کُردِ ایرانی متحصن در ترکیه+عکس

۱۳۹۲/۱۲/۲۷

بیانیه‌ی ٢٧ پناهنده‌ی سیاسی کُردِ ایرانی متحصن در ترکیه+عکسآژانس کُردپا: جمعی از پناهجویان سیاسی کُرد به نمایندگی از دیگر پناهندگان ایرانی در مقابل دفتر کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد در ترکیه اعتصاب کردند.

به گزارش آژانس خبررسانی کُردپا، بیست و هفت پناهنده‌ی سیاسی کُرد از صبح دیروز، بیست و ششم اسفندماه در مقابل درب کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد در آنکارا دست به تحصن اعتراضی زدند.

این پناهجویان با انتشار بیانیه‌ای خواستار رسیدگی به پرونده‌ی پناهندگی و انتقالشان به کشور ثالث هستند.

پیشتر سخنگوی پناهجویان کُرد در ترکیه طی گفتگو با آژانس خبررسانی کُردپا گفت: بیش از ۵٠٠ فعال سیاسی کُرد در ترکیه وجود دارند که درخواست پناهندگی آن توسط کشور ثالث قبول شده اما تمامی این پناهجویان سیاسی که اکثریت مطلق آنان از اعضا و هواداران حزب دمکرات کردستان ایران و حزب کومله‌ی کردستان ایران هستند با عدم پذیرش توسط سه کشور کانادا، استرالیا و آمریکا مواجه‌اند.

در بیانیه‌ای که صفحه‌ی فیسبوک “کمپین حمایت از پناهندگان سیاسی کُرد” آن را منتشر کرده، آمده است: در نهایت کم‌توجهی و تبعیض کمیساریای عالی پناهندگان (یو.ان.اچ.سی.آر) جهت انتقال به کشور امن؛ با مشکلات معیشتی، روحی و به‌خصوص امنیتی فراوانی در ترکیه مواجه شده‌ایم.

بیست و هفت پناهنده‌ی متحصن در آنکار اعلام کردند که تا حصول نتیجه، به اعتصاب خود ادامه خواهند داد.

رفع تبعیض در روند معرفی پناهندگان سیاسی کُرد به کشورهای پناهنده‌پذیر و پیگیری احزاب سیاسی کُرد در خصوص ادعای مطروحه از سوی کشورهای پناهنده‌پذیر از جمله‌ی خواسته‌های مطرح‌شده از سوی پناهجویان سیاسی کُرد در ترکیه است.

همچنین این بیانیه به احمد شهید گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران، سازمان عفو بین‌الملل، سفارت آمریکا آنکارا و دیگر نهادهای مدافع حقوق‌بشر ارسال گردیده است.

متن بیانیه که در اختیار آژانس خبررسانی کُردپا قرار گرفته، عینا درپی می‌آید:

ماده ١ و ٢ اعلامیه جهانی حقوق‌بشر سازمان ملل متحد می‌گوید: “تمام ابنای بشر آزاد زاده شده و در حرمت و حقوق با هم برابرند. و همچنین همه‌ی انسان‌ها بی‌هیچ تمایزی از هر سان که باشند، اعم از نژاد، رنگ، جنسیت، زبان، مذهب، عقاید سیاسی یا هر عقیده‌ی دیگری، سزاوار تمامی حقوق و آزادی‌های مصرح در این اعلامیه‌اند.”

ما ٢٧ پناهنده سیاسی کُرد ایرانی در ترکیه هستیم که هرکدام با انجام فعالیت‌های صلح‌آمیز در اعتراض به سیاست‌های ظالمانه رژیم جمهوری اسلامی و تلاش برای رسیدن به دموکراسی و آزادی در ایران، به ناچار با به خطر افتادن جانمان مجبور به ترک کشورمان و پناهنده شدن در کشور ترکیه شده‌ایم.

ما دورانی در مقابله با وجود ظلم و نابرابری رژیم حاکم ایران در حق ملت‌مان، برای رسیدن به آزادی و دموکراسی برخاستیم؛ اکنون چندین سال از دریافت پاسخ قبولی درخواست پناهندگی ما، از سوی کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد در ترکیه می‌‌گذرد؛ اما در نهایت کم‌توجهی و تبعیض کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد (یو.ان.اچ.سی.آر) جهت انتقال به کشور امن؛ با مشکلات معیشتی، روحی و به‌خصوص امنیتی فراوانی در ترکیه مواجه شده‌ایم.

با وجود درخواست‌های متعدد ما، تاکنون هیچ‌گونه تغییری در جهت انتقال ما به کشور امن سوم صورت نگرفتە است و گاهی نیز به ما ابلاغ شده که به دلیل سیاسی بودن پروندەهایمان، کشورهای پناهنده‌پذیر حاضر به پذیرش پرونده ما نمی‌باشند.

کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد در برخی موارد اظهار داشته است که کشورهای پناهنده‌پذیر بزرگی چون آمریکا، کانادا و استرالیا از پذیرش و انتقال شما به دلیل “تروریستی بودن احزاب سیاسی کُرد” امتناع می‌کنند. در این خصوص نامه‌ای از سوی سفارت کانادا که به گروهی از پناهندگان در مقابل رد پذیرش آنها در سال ٢٠١٠ نوشته شده، به پیوست این بیانیه منتشر می‌گردد.

گفتنی است احزاب سیاسی کُرد مورد اشاره، در طول ١۵ سال اخیر هیچ‌گونه فعالیت و مبارزه مسلحانه نداشته و ما بر این باور هستیم که دلیل ابراز شده نادرست و غیرمنصفانه است.

لازم به ذکر است در ماه‌های اخیر یکی از پناهندگان سیاسی کُرد ایرانی در ترکیه به نام رضا احمدی که با دریافت پاسخ قبولی یو.ان.اچ.سی.آر در سال ٢٠١١، چندین سال در حالت انتظار برای تعیین کشور سوم به‌سر برده بود؛ به دلیل فشارهای روحی و روانی، بیماری و وضعیت وخیم جسمی از یک سو و بی‌تفاوتی و عدم انتقال وی از جانب این کمیساریا از سوی دیگر، نهایتا در ابتدای سال ٢٠١۴ در شهر کاستامانو ترکیه دچار سکته قلبی شده و متاسفانه جان خود را از دست داد. این پناهنده سیاسی کُرد ایرانی با در دست داشتن قبولی، قربانی سیاست‌های تبعیض‌آمیز دست‌وپاگیر موجود شد.

ما امضاکنندگان این بیانیه بر این باور هستیم که این رویکرد تبعیض‌آمیز کاملا مغایر با اصول و قوانین حقوق بشری می‌باشد. اکنون پس از سال‌ها بلاتکلیفی و بی‌توجهی به درخواست‌های مکرر ما، تصمیم گرفتیم به عنوان آخرین امکان و راە باقی‌مانده، صدای خود را به وسیله اعلام تحصن در مقابل ساختمان اداری کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد در آنکارای ترکیه به گوش رسانه‌های گروهی، نهادها و سازمان‌های حقوق بشری، مدافعین حقوق بشر و مردم جهان برسانیم. خواسته‌های ما به شرح زیر می‌باشد:

١) رفع تبعیض در روند معرفی پناهندگان سیاسی کُرد به کشورهای پناهنده‌پذیر
٢) رفع تبعیض در روند پذیرش از سوی کشورهای آمریکا، کانادا و استرالیا
٣) انتقال هرچه سریع‌تر ٢٧ پناهنده سیاسی کُرد متحصن به کشور امن سوم
۴) پیگیری احزاب سیاسی کُرد در خصوص ادعای مطروحه از سوی کشورهای پناهنده‌پذیر

به همین منظور ما امضاکنندگان این بیانیه بدین‌وسیله اعلام می‌کنیم که از روز دوشنبه ١٧/٠٣/٢٠١۴ ساعت ١٠ صبح، در مقابل دفتر این کمیساریا تحصن نموده و تا حصول نتیجه به آن ادامه خواهیم داد. از فعالین و رسانه‌های گروهی و نهادهای حقوق بشری خواهشمندیم در خصوص پوشش رسانه‌ای و اطلاع‌رسانی یاریگر ما باشند.

امضاکنندگان:

١) علی خلیلی ٢) حسن عبدالله گورگ ٣) منصور فتحی ۴) مظهر فتحی ۵) حمزه حمزه‌ای ۶) بهنام لاجورد ٧) فرهاد رضایی ٨) مریم اعلانصب ٩) هژار ابراهیمی ١٠) فرهاد ناصری میرحصاری ١١) جمال منصور باوان ١٢) آزاد خضرنیا ١٣) کانی مصطفی‌زاده ١۴) آراس مرزبان ١۵) رضا عفیف‌پور ١۶) نیما بازاللهی ١٧) بهروز محمدزاده صوفیانی ١٨) سرور خالقی ١٩) هوشمند حعفری ٢٠) جمال خالدیان ٢١) عبدالله خلیل سرباز ٢٢) آرش موسی‌زاده جاندار ٢٣) داود مصطفی‌زاده ٢۴) سلیمان عبدی‌فر ٢۵) محمد کاکایی گچی قلعه‌سی ٢۶) محسن احمدی حاجی خوش ٢٧) سامان پورآمان

بیانیه فوق به سازمان‌های زیر ارسال گردید:

کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد آنکارا
کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد
کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد
سازمان عفو بین‌الملل
دیدبان حقوق بشر
احمد شهید گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در مورد وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران
کمپین بین‌الملی حقوق بشر در ایران
جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران (عضو فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر)
فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر
سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان
کانون مدافعان حقوق بشر
کمیته گزارشگران حقوق بشر
کمیته کُردهای مقیم آمریکا برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران
سفارت کانادا در ترکیه آنکارا
سفارت استرالیا در ترکیه آنکارا
سفارت آمریکا در ترکیه آنکارا

بیانیه کانون مدافعان حقوق کارگر به مناسبت روز جهانی زن

۸march_01kan uoon

8march_01kan uoonامسال نیز در آستانه روز جهانی زن ضمن گرامی‌داشت یاد و خاطره‌ی زنان مبارز و شجاعی که در برابر نظام مردسالار سرمایه‌داری با تمام توان خود به مقابله برخاستند و بسیاری از آنان زندان‌ها و شکنجه یا اعدام را برای آرمان‌های خود پذیرا شدند، بار دیگر با تاکید بر خواسته‌های به حق زنان در بیانیه‌های گذشته برای به دست آوردن آزادی‌‌های سیاسی و اجتماعی در کنار مردان مبارز تاکید می‌کنیم که:
- ما خواهان برابری کامل زنان و مردان در همه عرصه‌های اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی هستیم.
- ما خواهان آزادی بیان و اندیشه برای تمامی زنان و مردان از هر گروه و دسته یا هر قومیت بدون حصر و استثنا می‌باشیم.
- ما خواهان برداشته شدن همه‌ تبعیض‌ها و محدودیت‌های جنسیتی در تمام شئون اجتماعی هستیم. هر گونه تفکیک جنسیتی و هرگونه امتیاز جنسیتی را مغایر اصول انسانی دانسته و خواهان محو آن در تمام سطوح اجتماعی هستیم و معتقدیم که اساسا باید لفظ جنسیت و لفظ زن و مرد از هرگونه قانونی حذف شود و زنان نیز همانند مردان باید در امکان دست‌یابی و داشتن همه شغل‌ها و پست‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کاملا مساوی باشند.
کانون مدافعان حقوق کارگر
اسفند ۱۳۹۲
ویژه نامه ی ۸ مارس را می توانید در سایت کانون مطالعه نمایید.

http://www.kanoonm.com/1207

لیلا، ‌دختری از ایل قزاق زهی… من که ۹ ساله‌ام، سنی ندارم، ولی باید در ۱۰ سالگی زندگی مشترک خود را آغاز کنم

لیلا، ‌دختری از ایل قزاق زهی… من که ۹ ساله‌ام، سنی ندارم، ولی باید در ۱۰ سالگی زندگی مشترک خود را آغاز کنم
ایسنا
لیلا دختری است از ایل قزاق‌زهی، دختری کوچ نشین، دختری که شناسنامه ندارد و هر روز با چوب خود در بیابان‌ها اشعار هندی می‌خواند و نقاشی می‌کشد، نقاشی می‌کشد دنیایی بهتر را …به گزارش ایسنا، منطقه خراسان جنوبی، دو سال پیش با سیلی که در منطقه دیدرس زابل رخ داد زندگی یک قبیله را نابود کرد و این‌چنین بود که لیلا و خانواده‌اش کوچ نشین شدند لیلا با نگاهی پر از درد گفت: در حال حاضر شناسنامه‌ای ندارد، چرا که خانواده‌اش سال‌ها قبل آن را به افغان‌ها فروخته‌اند.
لیلا، ‌دختری از ایل قزاق زهی… من که ۹ ساله‌ام، سنی ندارم، ولی باید در ۱۰ سالگی زندگی مشترک خود را آغاز کنم + عکس
او می‌گوید: پنج ماه است در اطراف سربیشه در روستای کهنک زمستان را می‌گذرانند.
کمی که با او گرم می‌گیری صمیمیت و مهربانی‌اش دوچندان می‌شود، لیلا می‌گوید: در حال حاضر قبیله ما صنایع دستی ندارد، گوسفند نداریم و تنها از راه پرورش و فروش الاغ زندگی را می‌گذرانیم، الاغ‌هایی که بار زندگیمان را به دوش می‌کشند تا همیشه در سفر باشیم.
ما زابلی هستیم با فرهنگ زابل که تابستان‌ها را به آنجا می‌رویم.
و من که ۹ ساله‌ام، سنی ندارم، اما باید در این سال‌ها نامزدی را انتخاب کنم تا در ۱۰ سالگی زندگی مشترک خود را آغاز کنیم، زود است، اما ما زود بزرگ می‌شویم، طبیعت ما را بزرگ می‌کند.‌ زودتر از آنچه که خود بخواهیم.‌
ما دو شب عروسی‌مان را جشن می‌گیریم و عقد و عروسی‌مان با هم برگزار می‌شود.
ما کتاب داریم، اما سواد نداریم و چه سخت است داشتن کتاب و نبود سواد.
ایل قزاق‌زهی چادرهایشان ساده است، چادری از جنس کیسه‌پاره‌های بهم دوخته شده که نقاشی‌هایی از افکار لیلا و دوستانش رنگی دیگر به چادرها بخشیده است.


البته اینجا نشانه‌هایی از تکنولوژی نیز یافت می‌شود، تلویزیونی که کودکان و بزرگان قبیله شب‌ها را با آن سرگرم هستند.‌

زانیار مرادی زندان رجایی شهر نیمه شب ٣ اسفند: آیا آخرین شبی است که در کنار هم هستیم!

به ما میگویند، پسر عمو، بسیاری ما را برادر هم میدانند ، نام فامیل ما یکی است مرادی و اسم من زانیار و اسم او لقمان، اما شاید یکی از عمیق ترین پیوندها را باهم داریم، زندگی ما بهم وصل شده است. دیگران میگویند پرونده اینها به هم مربوط است و من میگویم زندگیمان.
بارها فکر کرده ام، چه هولناک است که در یک روز سرد و وحشتناک، هر دو را با هم بسوی چوبه دار ببرند، از این به بعد دیگر فکرم را ادامه نمیدهم. با خودم فکر میکنم این چه رابطه ای است، کدام کتاب داستان و کدام نویسنده جرات میکند به این واقعه به این فاجعه نزدیک شود و صدای قلب من و این هم پرونده ای ام را تصویر کند و خود از فرط ناراحتی و یا عجز و یا خشم دیوانه نشود.
این چه سرنوشتی است برای دو جوان که میتوانستند امروز دیسکو بروند و برقصند ، این چه سرنوشتی است، مقصر کیست که من و او سالها زیر یک سقف زندانی بوده ایم و امشب نمیدانیم چه بگوییم و چه بکنیم. چون قرار است تا چند ساعت دیگر او را ببرند.
یک چیز مهم است ما نباید روحیه خودمان را از دست بدهیم. قرار است او را ببرند، من چه میشوم. این چه سناریویی است . از بلندگو گفتند برای دادگاه میرود، آیا واقعا دادگاهی میشود چرا تنها ؟ این چه نقشه ای است که کشیده اند.

زانیار مرادی رجایی شهر نیمه شب ٣ اسفند ماه

آموزش زبان مادری یا آموزش به زبان مادری؟ ماشااله رزمی

آموزش زبان مادری یا آموزش به زبان مادری؟

(بمناسبت ۲۱ فوریه روز جهانی زبان مادری)

در محافل نزدیک به اصلاح طلبان جمهوری اسلامی گفته می شود که « دومین کاربزرگ حسن روحانی بعد از حل بحران هسته ای با خارج ، حل مسائل قومی در داخل خواهد بود» . این نظر جدااز نیت بیان کنندگانش نشان دهنده اهمیت مساله ملی درایران است که آنرا در ردیف چالش هسته ای رژیم با جامعه جهانی قرار می دهد. شکاف بین مرکز وپیرامون در شرایط فعلی ایران تا آن حد افزایش یافته که بعضی ازتئوریسین های رژیم « گسل بین مرکز و پیرامون راعمده ترین گسل داخلی » می دانند که می تواند موجودیت رژیم جمهوری اسلامی رابطور جدی تهدید کند .

دولت حسن روحانی که برای نجات جمهوری اسلامی تشکیل شده است به اهمیت مساله ملی واقف می باشد بویژه که اکثریت وزرای تاثیر گزار دولت اوازسیاستگزاران ومعاونان سابق وزارت اطلاعات هستند وازمیزان نارضایتی عمومی در مناطق غیر فارس اطلاعات دقیق دارند و خود روحانی هم بمدت شانزده سال نماینده ولی فقیه در شورای امنیت ملی بوده وریاست آنرا بعهده داشته و از تصمیم گیرندگان ایجاد وضعیت فوق العاده و جوامنیتی در مناطق غیرفارس بوده است.انتشار طرح ده ماده ای او درباره « اقوام» برنامه دولت روحانی برای مهندسی بحران است.همچنین انتخاب علی یونسی وزیر اطلاعات دوره خاتمی بعنوان مشاور ویژه در امور اقوام آشکارا برای مدیریت بحران مساله ملی درایران می باشد. یونسی با اینکه وزیر نیست اما در جلسات هیئت دولت شرکت می کند و شنیده می شود که بیش از یک وزیر درتصمیم گیری ها نقش دارد. درکنار وی علی ربیعی که معاون یونسی در وزارت اطلاعات دردوره خاتمی بوده وزیر کار دولت حسن روحانی شده و این گمان را تداعی می کند که دولت می خواهد کانون های اصلی قیام وشورش یعنی مناطق ملی و مراکز کارگری تحت کنترل امنیتی ها قرار داشته باشد.

حسن روحانی غیراز طرح ده ماده ای ، وعده های زیادی هم در زمان تبلیغات انتخاباتی خود به ملل غیر فارس داده است که از جمله آنها می توان آوردن آب خزربه دریاچه اورمیه وتشکیل فرهنگستان زبان ترکی آذربایجانی یا بقول او« زبان آذری» را نام برد.همچنین اولین مسافرت استانی هیئت دولت روحانی به خوزستان که یکی ازکانون های جوشان مساله ملی است و سخنرانی اوبه زبان عربی دراهوازبقدرکافی گویاست که وحشت از نا امنی درمناطق ملی دغدغه عمده دولت است .
روحانی می داند که کلید حل مساله ملی در ایران در دست آذربایجانی هاست زیرا کثرت جمعیت و سابقه مبارزات تاریخی آنان قابل مقایسه با سایر ملل غیرفارس درایران نیست اما با وجود دعواهای جناحی دائمی رژیم بعید است که حسن روحانی بتواند به وعده هائی که به آذربایجانی های شیعه داده است جامه عمل بپوشاند چه رسد به وعده هائی که به ملل سنی مذهب داده است زیرا در مورد سنی ها موانع قانونی جمهوری اسلامی هم به مشکلات او اضافه می شوند از جمله می دانیم که طبق قانون همین جمهوری اسلامی ارتش ایران حق ندارد جوانان سنی رابعنوان کادر درجه داری ویاافسری استخدام کند. حال حسن روحانی هرچقدرمی خواهد راجع به برابری همه ایرانی ها سخن سرائی بکند ولی قابل پیش بینی است که صدایش پژواکی نخواهد داشت.

طرفداران دولت روحانی طرح مساله ملی وآموزش زبان مادری ازطرف دولت راجزئی ازگشایش سیاسی معرفی می کنند که حسن روحانی برای عملی کردن آن مصمم است اما از نظر فعالین حرکت های ملی غیرفارس ، رشد وگسترش جنبش های ملی دولت را مجبوربه واکنش نموده است .شورش های پی در پی ، اعدام های دسته جمعی و پرشدن زندان های مناطق غیر فارس از فعالین حرکت های ملی، دوراندیشان رژیم را وادار کرده است تا به بخشی ازاجحاف وتبعیضی که درمناطق غیر فارس اعمال می شود اعتراف بکنند چون باین نتیجه رسیده اند که این وضع نمیتواند برای همیشه ادامه یابد و لازم است چاره اندیشی نمایند وباصطلاح خودشان بحران اقوام را مدیریت بکنند.
اوضاع منطقه پرتلاطم خاورمیانه نیزتوجه به این موضوع راضروری می سازد . دراین منطقه تمام دولت – ملت ها ی مصنوعی که بعد از جنگ اول جهانی توسط قدرت های جهانی آنروز ساخته شده اند امروز همگی دچار بحران هویت ، بحران مشروعیت و بیشترازهمه بحران ساختاری هستند وملت هائی که طی نزدیک به یک قرن موجودیت آنان در درون این دولت – ملت ها انکار شده بود امروز بپا خواسته اند.افغانستان ، عراق وسوریه درحال تجزیه کامل هستند ودردرون مرزهای سیاسی موجود سایرکشورها نیزمرزهای فرهنگی مستقل شکل می گیرند . ایران هم ازجمله همین کشورهاست وحرکت های ملی درمناطق غیرفارس آن زمینه اجتماعی وفرهنگی وسیع دارند وکم توجهی به آن توسط سیاستمداران بهر دلیلی که باشد خطای سیاسی بزرگی است .

مقامات دولت ایران می کوشند نارضایتی موجود درمناطق غیر فارس را به ضعف مدیریت وضعف اقتصادی در این مناطق کاهش دهند . البته ضعف مدیریت وعقب ماندگی اقتصادی کاملا آشکاراست زیرا اموراین مناطق نه توسط مدیران لایق واهل محل بلکه توسط نظامیان واطلاعاتی ها و با زورسر نیزه مدیریت شده است و بزبان دیگر این مناطق اداره نشده اند بلکه طی سی و پنج سال گذشته کنترل شده اند .
از نظراقتصادی نیز واقعا تبعیض عریان وجود دارد . دردوره جنگ ایران وعراق صرفا بدلایل نظامی صنایع را به مناطق مرکزی ایران منتقل کردند وبنا به اعتراف وزرای دوره ریاست جمهوری علی اکبر هاشمی رفسنجانی بعد ازجنگ نیز برنامه ریزی های زمان جنگ ادامه یافت و امروز می بینیم که دراصفهان و یزد وکرمان آنقدر کارخانه ساخته اند که نه آب زاینده رود کفاف آنها را مید هد و نه هوای این شهرها توان جذب دود حاصل ازاین کارخانه ها را دارد . درعوض چندین دانشگاه دراورمیه وجود دارد ولی هیچ صنعت واشتغالی برای فارغ التحصیلان این دانشگاهها درنظرگرفته نشده است وفارغ التحصیلان این دانشگاهها مجبورند بعد از پایان تحصیلات برای پیدا کردن کار به تهران واصفهان وکرمان بروند. اما محدود کردن نارضایتی غیر فارس ها به ضعف مدیریت وضعف اقتصادی بیان نصف حقیقت است وواقعیت اینست که مسائل فرهنگی وسیاسی اگر بیشترازمسائل تبعیض اقتصادی وزورگوئی مدیران نالایق غیربومی نباشد کمترازآنها نیست .همه ملل غیر فارس که در جغرافیای ایران امروز زندگی می کنند همزبانان وهم کیشانی درآنسوی مرزها دارند که دارای دولت مستقل با فرهنگ وزبان ملی خودشان هستند و طی دهه های گذشته پیشرفت های معجزه آسائی درزمینه های اقتصادی سیاسی و فرهنگی داشته اند وامروز ملل غیرفارس درایران وضعیت خود رابا آنان مقایسه می کنند وبیشتربه عقب نگاهداشته شدن خودشان پی می برند وحکومت مرکزی درتهران راعامل اصلی این عقب ماندگی می دانند .

موضوع دیگری که دولت حسن روحانی واطاق های فکر رژیم را وادار کرده است برای کاهش وضعیت انفجاری مناطق غیر فارس چاره اندیشی های مسکن گونه ارائه بکنند ، تشدید خصومت بین ایران وکشورهای عرب منطقه است که بخشا به جنگ سوریه مربوط می شود وحمایت تمام عیار جمهوری اسلامی از رژیم بشاراسد در سوریه ، تمام کشورهای عضواتحادیه عرب را رو در روی ایران قرار داده است وامروز اختلافات ایران با این کشورها بصورت جنگ شیعه وسنی درحال شعله ورشدن است . با توجه به اینکه لا اقل ترکمن ها ، کرد ها و بلوچ ها از ملل غیرفارس درایران سنی مذهب هستند وهمچنین بخشی از جوانان عرب اهوازی نیز درسال های اخیرازجورحکومت شیعه به سنی گری پناه برده اند وسنی شده اند ، دولت جمهوری اسلامی بیم آن دارد که جنگ شیعه وسنی بداخل مرزها ایران کشیده شود چنان که دربلوچستان کشیده شده است لذا بعد ازسی و پنج سال سرکوب و تبعیض وتحقیراکنون می خواهند سیاست دیگری درپیش گیرند و با اقدامات نمایشی وتبلیغاتی دل غیر فارس ها را بدست آورند اما به نظر می رسد که خیلی دیر شده است و برنامه های دولت روحانی عکس آن چیزی است که باید باشد که مساله زبان مادری نمونه ازآن است.

مساله آموزش به زبان مادری طی سی وپنج سال گذشته ازخواسته های اصلی ملل غیر فارس بوده وعلیرغم اینکه اصل پانزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی به زبان های محلی و زبان اقوام اختصاص دارد تابحال بعلت نگاه امنیتی به مساله ملی و تسلط پان ایرانیست ها به مراکز تصمیم گیری این اصل نیم بند نیزاجرا نشده است .

در شش ماه گذشته بدفعات خود حسن روحانی ، علی یونسی وعلی اصغر فانی وزیر آموزش وپرورش به تصمیم دولت برای آموزش زبان مادری اشاره کرده اند اما یک مثل اروپائی می گوید« شیطان در جزئیات نهفته است» و دراین جا نیز تفاوت بین«آموزش زبان مادری»که مسئولین دولت ازآن صحبت می کنند و«آموزش به زبان مادری» که ملل غیرفارس خواهان آنند از زمین تا آسمان است ودقت دربیان این مسئولین آشکار می سازد که دولت در صدد حل مساله ملی و برآورده کردن خواست اصلی ملل غیر فارس نیست بلکه بدنبال پیاده کردن یک طرح تزئینی ونمایشی برای منحرف نمودن افکار عمومی است تا ازاین طریق شعار جنبش های ملی در میان ملل غیر فارس را خنثی کند. اندکی توضیخ در تفاوت ایندو یعنی «آموزش زبان مادری» و«آموزش به زبان مادری» به روشنتر شدن موضوع کمک می کند .

آموزش به زبان مادری که شعاراصلی همه ملل غیر فارس درایران است و یونسکو هم بر عملی کردن آن اصرار دارد عبارت از این است که سیستم آموزشی در مناطق غیر فارس باید بزبان مادری مردم آن مناطق باشد وازکودکستان تا دانشگاه همه کتب درسی بزبان مادری محصلین نوشته شود باین دلیل ساده که اگر زبانی از عرصه های آموزش وانتشاردورنگاهداشته شود دیریا زود به زبان شفاهی تبدیل می گردد وبا تغییرچند نسل کاملا دردرون زبان آموزشی رسمی مستحیل شده واز بین می رود . تحقیقات علمی نشان می دهد که همه زبان ها توان توسعه وبقا دارند و آنچه که باعث رشد وگسترش یک زبان می گردد اراده وقدرت سیاسی است که پشت آن زبان قرار می گیرد و بدینجهت هیچ زبانی بدون پشتوانه سیاسی نمیتواند روند تکاملی داشته باشد .

اما آموزش زبان مادری که دولت روحانی قصد عملی کردن آنرا دارد چیز دیگری است . درسی است مانند دروس اختیاری دردانشگاهها که علاقمندان می توانند هفته ای یک یا دوساعت مشغول یاد گیری خواندن ونوشتن آن بشوند. درحال حاضر زبان عربی درمدارس آموزش داده می شود و ساعتی از وقت کلاس ها به زبان عربی اختصاص می یابد ولی این آن چیزی نیست که عرب ها می خواهند برعکس می بینیم که اعراب ساکن اهواز بیش از سایر ملل ساکن درایران خواهان آموزش بزبان مادری خود هستند .

قانون اساسی جمهوری اسلامی میدان مانور را برای حکومت مرکزی بازگذاشته است . اصل پانزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بقرار زیر می باشد:

«زبان وخط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است . اسناد ومکاتبات ومتون رسمی و کتابهای درسی باید با این زبان وخط باشد، ولی استفاده از زبان های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس درکنار زبان فارسی آزاد است ».

این ماده قانونی که سران جمهوری اسلامی طی سی وپنج سال گذشته با نگاه امنیتی ازاجرای آن سر باز زده اند زبان ملی دوسوم جمعیت کشوررا تا حد زبان های فولکلوریک پائین می آورد و آموزش ادبیات آنهارا در مدارس در کنار زبان فارسی مجاز می شمارد واین درحالی است که لا اقل زبان های ترکی و عربی درتمام عرصه ها از زبان فارسی کامل تروغنی ترند و اگر قرار باشد تمام لغات عربی از زبان فارسی حذف گردد ، زبان فارسی غیر قابل فهم می گردد . بی جهت نیست که بعضی از جامعه شناسان زبان فارسی را یکی از علل عقب ماندگی ایران می دانند زیرا فارسی زبان شعراست و قابلیت تبدیل شدن به زبان علم وفلسفه وصنعت و بطورکلی مدرنیته را ندارد .
با اینکه سه فرهنگستان زبان وادبیات فارسی از دوره رضا شاه تا به امروز مشغول جعل لغت برای زبان فارسی بوده اند اما همچنان دراین زبان به قول میرزاده عشقی :

« آن کسانی که خدای ادبند
ریزه خوار کلمات عربند »

خط رسمی فارسی هم که دراصل پانزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی آمده است از آن ادعا های بی اساس می باشد .زبان فارسی هرگز خط مخصوصی نداشته و زبانشناس ها و مورخین، خطی بنام خط فارسی نمی شناسند . زبان دوره باستان که بعضی ها دوست دارند آنرا پهلوی قدیم بنامند با خط میخی سومری وآکدی درکتیبه ها نوشته شده ، زبان دوره ساسانی نیز با خط آرامی نوشته شده است بعد ازاسلام هم خط عربی جایگزین خطوط قبلی شده وهمچنان زبان فارسی امروز نیز با خط عربی نوشته می شود بنا براین بکاربردن
« خط رسمی فارسی» آنهم درقانون اساسی یک جعل بی معنی است .

درآغاز سیستم آموزشی جدید درایران متجددین آن روز تغییرخط را نیز امری ضرور می دانستند و معتقد بودند با الفبای عربی که حرکه های آن نوشته نمی شود آموزش خواندن و نوشتن برای عموم مشکل است وبهتراست مانند ترکیه خط لاتین برای آموزش عمومی انتخاب شود امابرعکس نظر خیراندیشان انتخاب سیاسی مانع تغییر خط درآن زمان شد .

طبق اسناد رسمی که درآرشیو وزارتخارجه ایران موجود است دولت ایران درباره تجربه تغییر خط از عربی به لاتین در ترکیه را ازسفیرایران دراستانبول یعنی محمد علی فروغی جویامی شود. نامبرده درنامه ای که به دولت ایران نوشته تاکید کرده است که انتخاب الفبای لاتین موجب تسهیل آموزش عمومی درترکیه شده است لذا تغییر خط درایران برای آموزش عمومی می تواند مفیدباشد اما ازنظر سیاسی صلاح نیست چون اگر الفبای ایران با الفبای ترکیه یکی باشد بخاطراشتراکات فرهنگی که بین ترکیه و ترک های ایران وجود دارد درآینده دولت ترکیه می تواند برای امنیت ایران مشکل ایجاد کند اما اگرخط آنها لاتین وخط ما عربی باشد بمرورزمان فاصله فرهنگی ایرانی ها وترک ها بیشتر می گردد وخطری ازین بابت متوجه امنیت ایران نمی شود .
فروغی در دوره رضا شاه یکی از رجال تاثیر گزار درعرصه های فرهنگ و سیاست بود وبهمین جهت متفقین بعد ازاشغال ایران و تبعید رضا شاه ، محمدعلی فروغی را نخست وزیرایران کردند.

امروز اگرمنظور حسن روحانی بقول خودش تدریس « زبان آذری» به کودکان آذربایجانی است یعنی همان زبان ملغمه ای که ساختار جملاتش فارسی است و تنها یک فعل یا اسم ترکی بدان اضافه شده و در برنامه های محلی رادیو تلویزیون درآذربایجان ازآن استفاده می کنند بهتراست قبل ازاجرای این سیاست دوبارفکر کند زیرا آذربایجانی ها که پایه گذارآموزش وپروش مدرن درایران بوده اند با مسخ شدن زبانشان مخالف هستند . البته حسن روحانی اگر بتواند همین حرف هائی را که می زند درعمل انجام دهد مثلا تاسیس فرهنگستان زبان ترکی آذربایجانی ،می تواند یک گام به پیش باشد اما وی فعلا تنها حرف می زند و ظاهرا مساله زبان مادری ابزاری برای دعواهای جناحی دردرون حکومت جمهوری اسلامی شده است وحداد عادل که ریاست
« فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی» را دارد به حسن روحانی توصیه می کند که با زبان فارسی جناح بازی نکند.

استفاده ابزاری ازمساله زبان مادری دردعواهای جناحی جمهوری اسلامی انکار نکردنی است . بعدازکنار گذاشته شدن اصلاح طلبان از قدرت سیاسی ودرجریان اعتراضاتی که به جنبش سبز مشهور شد ، هیچ یک از ملل غیر فارس برای دفاع ازجنبش سبز بمیدان نیامدند .این امر برای دست اندرکاران سیاسی زنگ خطر بزرگی بود و نشان می داد که فاصله ملل غیر فارس با حکومت مرکزی آنقدر زیاد شده است که نسبت به سرنوشت سیاسی جناحهای آن بی علاقگی نشان می دهند وبعدازشکست کامل جنبش سبز نیزبعضی ازتحلیلگران آن گفتند که ، در دوره خاتمی که دولت ومجلس دست اصلاح طلبان بود ، اگراصلاح طلبان اصل پانزدهم قانون اساسی را بمرحله اجرا می گذاشتند می توانستند درمبارزه با اصولگرایان حمایت مردم مناطق غیرفارس بویژه آذربایجان را با خود داشته باشند وچون درزمان قدرتمداری کاری نکردند درروز رانده شدن ازقدرت تنها ماندند.

ملل غیر فارس مستقل از جناحهای حکومتی در خاک آباء و اجدادی خود از فرهنگ و زبان مادری خود دفاع می کنند و دراین میان آذربایجانی ها موقعیت ویژه ای دارند و بی جهت نیست که حسن روحانی وعده تشکیل فرهنگستان « زبان آذری» را می دهد.

باانقراض سلسله ترک قاجار ، حکومت هزارساله ترکان برایران قطع شد وبعدازآن سیاست فارس سازی توسط دولت جدیدایران با ترک ستیزی تمام عیار شروع شد وعمدتا نیزباین خاطر بوده که به گفته آشکار محمود افشار،آثار فرهنگی سلسله های ترک از تاریخ ایران زدوده شود، تا ازبازگشت مجدد ترکان براریکه قدرت جلوگیری گردد اما ترکان آذربایجانی هم دست روی دست نگذاشتند ، دکتراحمد اشرف تاکید می کند که یکی از علل پیروزی فرقه دموکرات وتشکیل دولت ملی درآذربایجان بعد ازسقوط رضا شاه ،عکس العمل به تبعیضاتی بود که رضا شاه در حق مردم آذربایجان به اجراگذاشته بود.

مبارزه مردم آذربایجان برای دفاع از زبان ، فرهنگ و هویت ملی خودشان حکایت نبرد مداومی است که از قرن نوزدهم شروع شده وهمچنان درعرصه های مختلف ادامه دارد . این مبارزه تنها به امرسیاست محدود نشده بلکه مبارزه فرهنگی آذربایجانی ها ریشه دارتر و موثر تر بوده است و افتخارآذربایجانی ها ست که پایه گذار فرهنگ مدرن درایران هستند.افرادی نظیرحسن رشدیه موسس اولین مدرسه مدرن درمحله ششگلان درتبریز ، یوسف اعتصام الملک ،پدر پروین اعتصامی و دایر کننده اولین چاپخانه حروفی درتبریز و میرزاجبارعسگر زاده معروف به باغچه بان موسس اولین کودکستان وهمچنین اولین مدرسه کرولال ها درکوچه انجمن درتبریزازجمله پیشگامان مدرنیته وتجدد درایران می باشند ولی متاسفانه امروزدرقرن بیست یکم فرزندان آنان درتبریزازحق خواندن ونوشتن بزبان مادری خود محروم شده اند . برای رفع این محرومیت وبرای گرفتن حقوق ملی است که آذربایجانی ها حرکت ملی آذربایجان را بوجود آورده اند .

ماشااله رزمی
نوزدهم فوریه ۲۰۱۴- پاریس

بازداشت دهها فعال حقوق مدنی در گرامیداشت روز جهانی زبان مادری در آذربایجان

بازداشت دهها فعال حقوق مدنی در گرامیداشت روز جهانی زبان مادری در آذربایجان
جمعه ۲ اسفند ۱٣۹۲ – ۲۱ فوریه ۲۰۱۴
آداپ:همزمان با روز جهانی زبان مادری، بازداشت، تهدید و فشارها بر علیه فعالان مدنی ترک در ایران و شهرهای آذربایجان شدت یافته است.

روز پنج شنبه ١ اسفند ۱٣۹۲ دهها فعال مدنی در شهر اهر بازداشت شدند . ماموران هنگام بازداشت برخی از فعالین را مورد ضرب و شتم قرار دادند.

این افراد به مناسبت روز جهانی زبان مادری در منزل پدری اکبر ابوالزاده در اهر گرد هم آمده بودند.

عباس لسانی، صالح ملاعباسی، ابراهیم رشیدی، ابراهیم نوری، رحیم غلامی، عسگر اکبرزاده، اکبر ابولزاده، روزبه سعادتی، وحید فائزپور، میثم آزادی، فردین مرادپور، مرتضی صفری، حسن زارعی، آیدین نشاطی، توحید رضایی، میلاد عظیمی، بهزاد عبدی، وحید نریمان، نیما عباس پور، سجاد خلیل نژاد، مرتضی محمدی، سجاد خوش قدم، محمد رحمانی فر، میر یاسین حسینی، سجاد جولانی، میثم جولانی، مجید نقی زاده، جلال دروگر، سیف الدین موسوی، عباس نظری، اوزگور بنایی، عادل مرندی، محرم خورشا، جعفر رستمی، موسی نورمحمدی، وحید زارعی، اسرافیل فتح الله زاده، حسین بالاخوانی، عباس بالاخوانی، علی رضا بیدار، شاپور نصرت پور، اصغر نادری، مهدی رنجیربلاغی، بیت الله برزگر، حامد صادقی، محمد آخوندی، سیامک مردانی، مرتضی قدرتی، افشین محمدی، بابک علیزاده، احد حسین زاده، سعید معصوم نیا، توحید رضایی، علی فیض پ.ر، رجمان کلیبری، سعید خزر، آرش جعفری، سعید انوری زاده، وحید یوسفیان و عباس صبح مولایی اسامی برخی از بازداشت شدگان می باشد.

براساس آخرین گزارشات این افراد به کلانتری های ۱۱ و ۱۲ شهر اهر انتقال یافته اند. هنوز از اتهامات وارده بر آنها اطلاعی در دست نیست.

روز جهانی زبان مادری، همه ساله در ۲۱ فوریه و در راستای پاسداشت تنوع زبانی و فرهنگی گرامی داشته می شود. در ۱۷ نوامبر ۱۹۹۹ این روز از طرف یونسکو به عنوان روز جهانی زبان مادری نامگذاری شده‌است.

ترکهای ساکن ایران و دیگر اقلیت های ائتنیکی، همواره با هدف نشان دادن ماهیت چند فرهنگی و چند زبانی جامعه ایران و رساندن صدای خود به جامعه جهانی این روز را گرامی داشته و اعتراض خود را نسبت به سیاست تک زبانی در کشور چند زبانه ایران ابراز می دارند. زبان فارسی تنها زبان تعلیم در سیستم آموزشی بوده واستفاده از زبانهای غیر فارسی در آموزش و سیستم اداری ممنوع میباشد.

ائتنیک های غیرفارس، اجازه گرامیداشت روز جهانی زبان مادری را ندارند و همه ساله همزمان با این روز، تهدید و فشارها بر علیه فعالان مدنی حقوق ائتنیکی در ایران و بخصوص در شهرهای آذربایجان شدت می یابد.
منبع:ارگان خبری انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجانی در ایران (آداپ)

بیست و دو زندانی سیاسی بلوچ در زاهدان و چابهار مخفیانه اعدام شدند

بیست و دو زندانی سیاسی بلوچ در زاهدان و چابهار مخفیانه اعدام شدند
بیست و دو زندانی سیاسی بلوچ در شهرهای بندر چابهار در جنوب و زاهدان مرکز اقلیم بلوچستان مخفیانه اعدام شدند.
ناصر بلیده ای سخنگوی حزب مردم بلوچستان در گفتگو با سایت پادماز گفت: ۱۵ تن از زندانیان اعدام شده در چابهار و ۷ تن دیگر در زاهدان اعدام شده اند.
او افزود: زندانیان یاد شده روز سه شنبه ۱۶ بهمن ماه ۱۳۹۲ مصادف با ۴ فوریه ۲۰۱۴ اعدام شده اند. یک روز پس از این جنایت هولناک خبر اعدام آنان از درون دستگاههای امنیتی رژیم در منطقه درز کرد.
سخنگوی حزب مردم بلوچستان گفت: هر چند که هویت اعدام شدگان و وابستگی سیاسی آنان نزد مردم شناخته شده است اما تاکنون به جز دو نفر به نام های ” خسرو براهویی” و ” خسرو ریگی” ، مشخصات و هویت حقیقی افراد اعدام شده از سوی مراجع امنیتی و قضایی در بلوچستان اعلام نگردیده است.
بلیده ای ادامه داد: خسرو براهویی پیش از اعدام، شش نفر از اعضای خانواده خود را در جریان یک حادثه رانندگی از دست داده بود. شش تن از اعضای خانواده براهویی که از سیستان برای ملاقات با فرزندشان راهی چابهار شده بودند در اثر تصادف کشته شده اند.
بنا بر گزارش سایت فعالان در تبعید اتهام برخى از این زندانیان، اقدامات نظامی بوده است. کمپین فعالین بلوچ اما اتهامات وارده به زندانیان اعدام شده، را رد کرده و گزارش مى دهد که خسرو ریگى یکى از این اعدام شدگان، در زمانی که از او به عنوان متهم یک عملیات نظامی یاد شده، ایشان در خارج از کشور بود و پس از بازگشت به ایران بازداشت گردید.
ایران از سال ١۹۷۶، به میثاق بین المللى حقوق سیاسى و مدنى ملحق شده است و به موجب ماده ۶ آن، نسبت به الغاء مجازات مرگ، تعهد بین الملى دارد.
اما بر خلاف تعهدات بین المللى، همواره اصل “لغو مجازات اعدام”، توسط مقامات جمهورى اسلامى ایران نادیده گرفته شده است.
بر اساس آمار مرکز اسناد حقوق بشر ایران در سال ۲۰۱۳، بیش از ۵۹۴ نفر در ایران اعدام شده‌اند که از این رقم، ۳۱۷ نفر در ۵ ماه دوران ریاست جمهورى حسن روحانى بوده است.
در همین خصوص، ٢٨ آذر ١٣۹٢، مجمع عمومى سازمان ملل متحد، با صدور قطع نامه‌اى نسبت به “نقض جدى و مستمر حقوق بشر” و “ تداوم هشدار دهنده اجراى گسترده احکام اعدام در ایران” ابراز نگرانى کرد.
چندی پیش نیز دو تن از فعالان سیاسی و فرهنگی عرب به نام های هادی راشدی و هاشم شعبانی در اقلیم اهواز اعدام شدند.
اعدام فعالان اهوازی با واکنش وزارت خارجه کانادا رو به رو شد و روز پنج شنبه ۶ فوریه ۲۰۱۴ وزیر خارجه کانادا از این اقدام دولت مرکزی ایران شدیدا انتقاد کرد.
از زمان روی کار آمدن دولت روحانی تاکنون روند اعدام فعالان سیاسی در مناطق ملی غیر فارس رو به فزونی رفته و همزمان با واکنش های بین المللی رو به رو شده است.

دو معلم عرب اهوازی اعدام شدند

دو معلم عرب اهوازی اعدام شدند
چهار شنبه ۹ بهمن ۱۳۹۲ – ۲۹ ژانویه ۲۰۱۴
امروز چهارشنبه صبح اداره اطلاعات اهواز به خانواده های هاشم شعبانی نژاد و هادی راشدی اطلاع دادند که فرزندان آنها را سه روز پیش اعدام کرده اند.

طبق گزارش در ابتدأ اداره اطلاعات با خانواده ها تماس گرفته و خبر اعدام را گفتند که بعد از آن خانواده ها با مراجعه به اداره اطلاعات، ماموران اطلاعات اعدام هادی راشدی و هاشم شعبانی نژاد را تأکید کردند.

.

احکام اعدام این دو تن همراه محمد علی عموری ، جابر و مختار البوشوکه توسط دیوان عالی شعبه ٣٢ تایید شده بود،در روز شنبه ٧-١٢-٢٠١٣ هاشم شعبانی و هادی راشدی توسط اداره اطلاعات اهواز از زندان کارون منتقل و از روز انتقال آنها هیچ خبری به وکیل و خانواده های آنها داده نشد تا اینکه امروز ٢٩/١/٢٠١۴ خبر اعدام آنها را به خانواده ها دادند.

پیشتر هاشم شعبانی در یک نامه سرگشاده که قبل از اعدام منتشر شد، می گوید : در دوران بازداشت تحت شکنجه جسمی و روانی قرار گرفته و علیه خود و چند تن از دوستانش اعتراف کرده است و خودش و چهار نفر دیگر با وجود تکذیب این اعترافات در دادگاه، به اعدام محکوم شده‌اند.

آقای شعبانی حکم صادره علیه خود و دیگر افرادی را که در این پرونده محکوم شده‌‎اند، “خودسرانه و غیرعادلانه” خوانده و برای “تشکیل مجدد دادگاهی عادلانه و غیرجانبدارانه” خواهان کمک فوری شده است.

کریم دحیمی فعال حقوق بشر