همه خشونت‌ها علیه زنان دستفروش

هر ساله در بزرگداشت روزِ منع خشونت علیه زنان، یعنی در ۲۵ نوامبر، سازمان‌های مردم‌نهاد، سازمان‌های بین‌المللی ناظر بر وضعیت زنان و نهادهای دولتی‌ای که متولیِ منع این نوع تضییق علیه زنانند فهرست‌های بلندبالایی را ناظر بر همه خشونت‌هایی که در سرتاسر جهان به زنان اعمال می‌شود منتشر می‌کنند. در این میان اما وقایعی هم هست که یادآورِ وجود و استمرار خشونت‌هایی است که نه فقط به شکلی مستقیم بر زنان اعمال می‌شود، بلکه تبعاتشان چنان بر سایر حوزه‌های دیگری از زندگی آنان تأثیر می‌گذارد که خود مسببِ و زمینه‌ساز خشونت‌های دیگری علیه زنان است.

از این دست خشونت‌ها را سال گذشته با ماجرای اسیدپاشی بر صورت زنان اصفهانی شاهد بودیم. عملی که خشونت نهفته در آن حاوی پیامی بود به شناعتِ خودِ عمل . پیامی که محتوایش جز حکم به خانه‌نشین کردن زنان نداشت. خشونتی که هر روز علیه زنان دستفروش اِعمال می‌شود از همین دست خشونت‌های تؤامان است: خشونت اقتصادی نهفته در پس خشونت‌های کلامی و جسمی، تجربه مشترک «زنان دستفروش» نه فقط در ایران، بلکه در تمامی جهان، حتی در نقاطی است که قانون از آن‌ها حمایت می‌کند.

حادثه فومن استثناء نیست

انتشار فیلمی در شبکه‌های مجازی که در آن زنِ دستفروشی در فومن مورد اهانت و سپس ضرب و شتم مأمور شهرداری قرار گرفت انزجار بسیاری را برانگیخت. فیلم ماجرا دست به دست گشت و کاربرانِ بسیاری خشونت کلامی و جسمی علیه دستفروشان را تقبیح کردند. همچنین عده‌ای دیگر آن را با تهاجمی که باعث مرگ علی چراغی دستفروشی که در جلوی چشمان فرزندش به ضرب پنجه بوکس مأموران شهرداری کشته شد مقایسه کردند و دیگران از ناچاری دستفروشانی که از فرط استیصال دست به خودسوزی می‌زنند یاد کردند. قیاس‌های بجا و درستی که همه از عادی شدنِ اِعمال خشونتِ توسط شهرداری‌های کشور حکایت دارند.

خشونت اقتصادی نهفته در پس خشونت‌های کلامی و جسمی، تجربه مشترک زنان دستفروش نه فقط در ایران، بلکه حتی در نقاطی است که قانون از آنها حمایت می‌کند.

اما در این میان آنچه از آن صحبتی نشد نتیجه این سیاستِ خشونت‌بار است علیه زنان. نتایجی که خود، زمینه‌ساز خشونت دیگریند که می‌توان نام آن را خشونتِ حاصل از «ممانعت زنان از اشتغال» و خشونتِ «گرفتن فرصت‌های شغلی از زنان» نامید و باید آن را در زمره «خشونت اقتصادی علیه زنان» فهرست کرد، یعنی رفتارهایی که با ایجاد مزاحمت، باعث ایجاد اختلال در کار زنان شده یا آن‌ها وادار را به ترک شغلشان می‌کنند.

مطالعات میدانی نشان می‌دهند که بسیاری از زنانی که در سطح شهر یا در وسائل حمل‌ونقل عمومی به دستفروشی مشغول‌اند، سرپرست خانواده خود هستند و تنها نان‌آورِ خانه. نه مسئولیت‌های آن‌ها در قِبال فرزندانشان امکان اشتغال به شغلی دیگر جز فروشندگی سیار را به آن‌ها می‌دهد و نه سرمایه‌ای دارند که بتوانند از آن برای فعالیتی خویش‌فرما در خانه یا در محلی استیجاری فعالیت کنند. فضاهای عمومی شهر تنها مایملکِ آنان است و انعطاف شغل دستفروشی یگانه فرصتِ آن‌ها برای کار. با تهاجم لسانی و فیزیکی از طرف مأموران شهرداری –یعنی نمایندگان مدیریت شهری- همزمان هم این مایملک و هم این فرصت مورد هجمه قرار می‌گیرد. هجومی به حق کارِ زنِ دستفروش، به موازاتِ هجوم به خودِ او.

قانون و فراتر از آن

زن پنجاه ساله‌ای که در متروی تهران دستفروشی می‌کند و بار در طول صحبتش بارها تکرار می‌کند که اگر پول یا سرمایه‌ای داشت، مغازه‌ای اجاره می‌کرد. او در مورد سختی شرایط کارش می‌گوید «اینجا هوا سنگین است، جریان ندارد. تمام روز را بدون دیدنِ نور آفتاب می‌گذرانم و بارِ سنگین وسائلم تمام روز روی دوشم است و در کنار تمامِ این‌ها ترس از درگیر شدن با مأموران، از اینکه جنسم را بگیرند و تنها سرمایه‌ام بر باد برود را هم دارم.» او اضافه می‌کند «گاهی شب‌ها از ترس اینکه جنس‌هایم را گرفته‌اند از خواب می‌پرم. اونها می‌خوان کارِ من، این تنها کاری را که من می‌تونم انجام دهم را از من بگیرند.»

دختر جوان فروشنده‌ای نیز، از برخورد خشونت آمیز کلامی و جسمی علیه دستفروشان در مترو می‌گوید: «زد و خورد، تهدید به دادگاهی کردن، تهدید به بردن ما به کلانتری، بردنِ جنسا. فکر می‌کنی برای چی بود که پسره خودش رو تو ایستگاه گلبرگ انداخت جلوی مترو. تازه اون مرد بود و از اهانت‌هایی که به ما می‌کنند آزاد. نمیگم چه حرف‌هایی که می‌زنن. نمیگم چون نمی‌تونی بنویسی.» میگه، ولی حق با اوست نمی‌توانم بنویسم. «اگه مجبور نبودم هیچ‌وقت پامو نمی‌ذاشتم تو مترو.»

پایِ صحبتِ هر کدام‌شان که بنشینی، قصه‌های بسیاری از این دست برای تعریف کردن دارند و همه این‌سؤال را دارند که مگر شغلشان چه عیبی دارد؟ «مردم که از ما خرید می‌کنند. خوب ساعت‌های شلوغ بعضی‌ها هم غُر می‌زنند. ولی ما هم اگر نبودیم بالاخره همه از شلوغی شکایت دارند.» می‌گویند که شنیده‌اند که در برخی کشورها دستفروشی شغلی است مثل شغل‌های دیگر. قانون از دستفروش‌ها حمایت می‌کند. هر چند به رسمیت شناخته شدن و قانونی شدن مشاغل دستفروشی برای همه دستفروشان به یکسان مهم است اما برای زنان مهم‌تر است. در ایران بر خلاف سایر کشورهای در حال توسعه جهان که دستفروشی شغلی عمدتا زنانه است، زنانِ دستفروش اقلیت را تشکیل می‌دهند. افزون بر این، رسمیت نیافتن این شغل باعث تشدید شکاف جنسیتی در این حوزه شده است. آمارها نشان می‌دهند که در سال ۱۳۹۰، ۱۳ درصد دستفروشان در تهران زن بودند و این رقم در سال ۹۴ به ۱۰ درصد کاهش یافته است.

رسمیت نیافتن این شغل باعث تشدید شکاف جنسیتی در این حوزه شده است. آمارها نشان می‌دهند که در سال ۱۳۹۰، ۱۳ درصد دستفروشان در تهران زن بودند و این رقم در سال ۹۴ به ۱۰ درصد کاهش یافته است.

تردیدی نیست که رسمیت بخشیدن به مشاغل دستفروشی و تصویب قانونی در حمایت از این افراد، همچون قانونی که در اکثر ایالت‌های هند وجود دارد، به بهبود وضعیت دستفروشان خواهد انجامید و به معنایی زندگی آن‌ها را زیر و رو خواهد کرد. با این همه نباید گمان برد که این پایانِ اِعمال خشونت علیه زنان دستفروش خواهد بود. اتحادیه ملی دستفروشان هند که به دفاع از این افراد و حقوق آن‌ها می‌پردازد یادآور می‌شود که به رغم وجود قانون، شاهد اِعمال خشونت علیه زنانِ شاغل در این رشته‌ایم. خشونتی که به گفته زنان دستفروش نه تنها از طرف پلیس که از طرف همکاران مرد خود نیز علیه آن‌ها اعمال می‌شود.

منبع: یکشهر

آیا مهاجرت از خشونت علیه زنان کم می‌کند؟ / آزاده دواچی

کارزار روز جهانی منع خشونت علیه زنان، هرسال در تلاش است تا با توجه جهان به منع خشونت علیه زنان، از میزان مرگ و میر زنان، سوء‌استفاده‌های جنسی و رفتاری و قربانی شدن تعداد بیشتری از زنان به دلیل اعمال خشونت در جوامع مختلف بکاهد. ادامه خواندن Continue reading

۲۵ نوامبر و جهانی که هنوز نارنجی نشده است

«آمارها وجود خشونت علیه زنان را تایید می‌کنند. اما آنچه سخت است، درک دلیل این خشونت‌هاست. چرا مردان به زنان و دختران خشونت می‌ورزند؟ چرا جوامع قربانیان خشونت را سرزنش می‌کنند؟ چرا دولت‌ها نمی‌توانند جنایت علیه زنان را متوقف کنند؟ چرا جهان نمی‌خواهد زنان نقش خود را به طور کامل ایفا کند؟»

اینها گفته‌های بان کی مون، دبیرکل سازمان ملل به زنان حاضر در برنامه «جهان را نارنجی کنید» است که روز ۲۱ نوامبر برای جمع‌آوری پول برای مبارزه با خشونت علیه زنان در نیویورک برگزار شد.

کمپین «جهان را نارنجی کنید»، از روز ۲۵ نوامبر روز مبارزه با خشونت علیه زنان آغاز می‌شود و تا ۱۰ دسامبر روز حقوق بشر ادامه دارد.

بان کی مون می‌گوید: «موضوع مرگ و زندگی است. در برخی کشورها ۷۰ درصد زنان خشونت فیزیکی یا جنسی را از سوی شریک خود تجربه کرده‌اند. در برخی کشورها ۴۰ تا ۷۰ درصد جنابت‌هایی که بر زنان صورت می‌گیرد از سمت همسرشان است.»

از کجا آغاز شد؟

 روز ۲۵ نوامبر سال ۱۹۶۰ سه خواهر به نام‌های پاتریا، ماریا و آنتونیا میرابال در راه مبارزه با حکومت دیکتاتوری رافائل توروخیو در جمهوری دومینیکن کشته شدند. فعالان حقوق زن از سال ۱۹۸۱ روز ۲۵ نوامبر را برای گرامی‌داشت این زنان برای آزادی و مبارزه با خشونت برگزیدند. از سال ۱۹۹۹ سازمان ملل این روز را به عنوان روز جهانی منع خشونت علیه زنان معرفی کرده است.

روز جهانی منع خشونت علیه زنان از سوی صندوق توسعه زنان سازمان ملل با حروف UNIFEM مشخص شده است. حروف Uو N آبی رنگ هستند و بقیه حروف طیف‌های تیره‌تر آبی هستند. تصویر یک کبوتر  احاطه شده در شاخه‌های زیتون در سمت راست این لوگو، نماد بین‌المللی زن است.

با اینکه سال‌هاست چنین روزی در تقویم جهانی وجود دارد اما مبارزه با خشونت علیه زنان همچنان در بسیاری از نقاط جهان اولویت نیست و هنوز باید برای گسترش آن تلاش‌های بیشتری صورت بگیرد و هنوز لازم است تکرار کنیم که وقتی از خشونت علیه زنان حرف می‌زنیم از چه حرف می‌زنیم؟

خشونت در خانه

۱- بله، خشونت فیزیکی یعنی همان کتک زدن، شکل آشکار خشونت نسبت به زنان است، چه از سوی پدر، چه برادر و چه همسر یا شریک جنسی.

۲- خشونت رفتاری کم از خشونت فیزیکی ندارد. این‌که زن یا دختری مورد کم‌مهری و بی‌توجهی باشد، خوراک و پوشاک کافی به او نرسد، اجازه خروج از خانه و کار کردن نداشته باشد، نتواند با خانواده و فامیل خود ارتباط تلفنی و حضوری داشته باشد، یعنی به او خشونت روا داشته می‌شود.

۳- اگر حق و سهم زن از منابع و درآمدهای مشترک، یا درآمد شخصی خودش کم باشد یا اصلا سهمی نداشته باشد، اگر در تصمیم‌های مربوط به رابطه نقش مساوی نداشته باشد، این هم نوعی خشونت است. با این تعبیر این‌که زنان حق طلاق ندارند یا نیم مردان ارث می‌برند، به آنها خشونت می‌شود. بسیاری از زن‌ها حتی از درآمد شغل خود هم استفاده‌ای نمی‌کنند.

۴- در رختخواب هم خشونت خانگی اتفاق می‌افتد، حتی بین زن و شوهرها و زوج‌ها هم رابطه جنسی می‌تواند تبدیل به خشونت جنسیتی شود. اگر زنی تمایل به رابطه جنسی نداشته باشد و به آن محبور شود، اگر در رابطه جنسی به کارهایی مجبور شود که نمی‌خواهد، به او خشونت شده است. در بسیاری از فرهنگ‌ها زنان مجبورند در رابطه جنسی کاملا مطیع باشند و به هر شرایطی تن بدهند. اما فرهنگ‌های مدرن‌تر، زور و اجبار در رابطه جنسی را تجاوز تعریف می‌کنند. با این حساب، «تمکین» نوعی خشونت است.

۵- بسیاری از کودکان دختر در محیط خانه مورد آزار جنسی قرار می‌گیرند که خشونت آشکاری به آنهاست.

۶- مجبور کردن کودکان دختر به ازدواج یکی دیگر از شیوه‌های رایج خشونت به زنان است که از خانواده‌ها شروع می‌شود.

خشونت در خیابان

۱- فضای خیابان در نقاط بسیاری از دنیا برای زنان امن نیست. زن‌ها به محض خروج از خانه با انواع آزارهای جنسی و جنسیتی روبه‌رو می‌شوند. متلک، تماس بدنی ناخواسته و پیشنهاد برقراری رابطه جنسی همه جا آنها را تهدید می‌کند.- اگر زنان نتوانند توی اتوبوس و تاکسی و مترو راحت بنشینند، این یعنی به آنها خشونت می‌شود.

۳- اینکه زنان نتوانند با اختیار خود پوشش‌شان را انتخاب کنند، یک شیوه اعمال خشونت است. یعنی همان حجاب اجباری که هم جنبه قانونی دارد هم جنبه عرفی.

۴- گشت ارشاد، حراست و نیروهای انتظامی که با رفتارهای پرخاشگر با زنان برخورد می‌کنند، نمونه‌هایی از خشونت‌های رسمی خیابانی نسبت به زنان هستند.

۵- اسیدپاشی نظیر آن‌چه در اصفهان و تهران اتفاق افتاد و اغلب با دلایل عرفی و مذهبی تفسیر می‌شود، نمونه‌های دیگری از خشونت در خیابان است.

۶- تجاوز یکی از شدیرترین شکل‌های خشونت در جامعه نسبت به زنان است.

خشونت در سطح حاکمیت

۱- تصویب قوانینی که زنان را به دلیل جنسیت‌شان از دسترسی به منابع ملی، تحصیل و آموزش، اشتغال و حقوق قضایی برابر محروم می‌کند، نمونه‌ای از خشونت سازمان‌یافته و دولتی علیه زنان است. بر این اساس تبعیض جنسیتی در تحصیل و انتخاب رشته، ممنوع کردن حضور زنان در برخی مشاغل خشونت در سطح قانون است. قوانینی که سقط جنین را محدود می‌کند، حقوق طلاق و حضانت را از زنان می‌گیرد یا آنها را وادار به باروری بیشتر می‌کند هم در همین زمره جای می‌گیرند.

۲- گاهی اوقات خشونت دولتی سازمان‌یافته، مفهومی سیاسی دارد. در این نوع خشونت زنان تبدیل به سوژه‌های سیاسی می‌شوند و در زندان‌ها به دلیل جنسیت‌شان مورد خشونت جنسی مضاعف قرار می‌گیرند. تحت فشار قرار دادن زنان در جایگاه همسر و مادر فعالان سیاسی و اجتماعی نمونه دیگری از این خشونت‌هاست. در ایران مادران کشته‌شدگان دهه شصت، ۱۸ تیر و جنبش سبز از نمونه‌‌های این نوع خشونت‌اند.

۳- جنگ و بحران‌های بین‌المللی خشونت ویژه‌ای را به زنان تحمیل می‌کند. زنان و کودکان از خشونت فراگیر جنگ و آوارگی، آسیب فراوان می‌بینند. در چنین شرایطی احتمال تجاوز و آزار جنسی بیشتر هم می‌شود.

خشونت علیه زنان به روایت قربانیان

مریم دهکردی

در عصر حاضر ارائه دادن تعریف روشنی از «خشونت علیه زنان» دشوارتر از گذشته است. سال‌های گذشته و پیش از حضور پررنگ شبکه‌های مجازی و عناصر اطلاعاتی و ارتباطی پیشرفته‌ای که در کسری از ثانیه اخبار مختلف را به دورترین نقاط جهان می‌رسانند خشونت در کبودی چشم و پارگی لب خلاصه می‌شد، اما این تنها تصویری که امروز از خشونت می‌شناسیم نیست.۲۵ نوامبر روز جهانی منع خشونت علیه زنان است. روزی برای آگاه کردن جامعه درباره شکل‌های عجیب و پیچیده خشونت‌های مختلف کلامی، جنسی و جنسیتی، خشونت‌های خانگی و البته خشونت‌های پنهان و رنج‌آوری که وقتی پای صحبت برخی زنان بنشینید می‌توانید آنها را بشنوید. در این گزارش، شنوای روایت تلخ زنانی هستیم که هر یک گونه‌ای ازخشونت را تحمل کرده یا شاهد آن بوده‌اند: راویان بی واسطه خشونت علیه زنان.

سارا ۲۷ ساله و ساکن تهران

«بدترین خشونتی که برایم رخ داد زمانی بود که توی پارک کتک خوردم، سیاه و کبود شدم و بی‌اینکه بتوانم از خودم دفاع کنم به خانه رفتم. هر چقدر فکر می‌کنم که چرا این اتفاق افتاد یادم نمی‌آید. با چند تا از  دوستان دخترم نشسته بودیم توی پارک. حواس‌مان هم فقط به خودمان بود. آن پسر را هم اصلا نمی‌شناختیم. اول نزدیک شد و شروع کرد حرف‌های رکیک زدن بعد هم نزدیک‌تر شد و با لگد به صورتم کوبید طوری که کبود شدم. بدترین قسمتش این بود که هیچ‌وقت فرصت نداشتم و ندارم که تلافی کنم. هیچ کس حتی دوستانم سعی نکردند از من دفاع کنند و هیچ پلیسی هم سعی نکرد پیگیر ماجرا شود!»

ندا ۲۸ ساله، کارشناس تصویرسازی کودک

«چهار سال پیش بود. در آستانه ازدواجم به بدترین شکل ممکن مورد آزار قرار گرفتم. پدرم کتکم زد، بعد کثافت سگ‌مان را از دستشویی برداشت و کرد توی دهنم. من هم از بالکن پریدم توی حیاط . دنبالم آمد پایین و می‌خواست دوباره پرتم کند توی پارکینگ که فرار کردم. عقد کرده بودم. به خانه همسرم رفتم و دیگر برنگشتم. من و مادرم از بچگی مورد آزار و اذیت فیزیکی از طرف پدرم قرار می‌گرفتیم. یک بار وقتی بچه بودم با صدای خرخر از خواب پریدم و  دیدم پدرم دارد مادرم را خفه می‌کند. برعکس ما برادرم بود. هیچ‌وقت حتی یک تشر هم به او نمی‌زد، تازه تشویقش می‌کرد که او هم ما را اذیت کند. برای همین هم من هیچ‌وقت نتوانستم با برادرم رابطه خوبی داشته باشم.»

فرزانه ۳۳ ساله و خانه دار

«پدر من با وجود معلم بودن و فرهنگی بودن یک مرد سنتی بود. حرفش را با مشت می‌فهماند به خصوص در رابطه با مادرم و یا خواهرهای بزرگ‌ترم که به دلیل بیشتر بودن سن‌شان و مخالفت با خواسته‌هاش یا عمل کردن به خواسته‌های خودشان یا دفاع از مادرم هدف خشونت‌های فیزیکی او قرار می‌گرفتند. البته به این شکل نبود که هر روز تکرار بشود ولی حضور کسی با این روحیه من را در یک ترس همیشگی نگه می‌داشت. ولی جز آن یه خاطره منو خیلی اذیت می‌کند. دیدن صحنه اعدام یه نفر در ملاء عام در پنج سالگی باعث شد سال‌ها شب ادراری داشته باشم.»

زهرا ۴۸ ساله و کارمند

«همسرم در همان اداره‌ای که من کار می‌کنم حسابرس است. به واسطه عادت شغلی‌اش ریال به ریال درآمد و مخارج‌مان را حساب و کتاب می‌کند. سال‌های سال است که من هزار تومان هم بدون کسب اجازه از او خرج نکرده‌ام. اگر خرجی بکنم که یادم برود درباره‌اش بگویم یا آن را در لیستم نیاورم برای روزهای طولانی با من مشاجره می‌کند. من را تحقیر می‌کند و می‌گوید بی‌حواس و کم دقتم. ۲۰ سال است که با هم زندگی می‌کنیم و تنها چیزی که من را رنج می‌دهد همین است.»

مینا ۲۵ ساله و دانشجوی معماری

«یک بار دوستم که بعد از ۱۰ سال با دوست پسرش ازدواج کرده بود، عکس هولناکی برایم فرستاد. گویا داشته با همسرش ناهار خانه را می‌خورده که چند بار گفته برویم بیرون من دلم می‌خواهد فست فود بخورم و شوهرش در پاسخ چنگال را در دست دختر فرو کرده بود. اما اتفاق جالب‌تر اینکه دختر قهر کرد اما بعد از مدتی دوباره برگشت خانه و با هم زندگی کردند. نمی‌دانم حتما چیزهایی مثل حفظ زندگی مشترک یا ترس از طلاق این میان هست اما تصویر وحشتناکی که از دست او دیدم تا امروز از یاد من نرفته. او را نمی‌دانم.»

حمیده ۳۱ ساله، کارشناس ارشد حقوق

«برای من بدترینش این بود که صبح زود وقتی داشتم می‌رفتم سرکار یک پسر از کوچه‌ای باریک بیرون پرید و در خلوتی خیابان من را به دیوار چسباند و خودش را به من مالاند. از تماسش با بدنم حتی از روی انبوه لباسی که تنم بود مشمئز شده بودم. زبانم از ترس بند آمده بود و برای روزهای طولانی برای عبور از آن مسیر که چاره‌ای جز گذشتن از آن نداشتم مشکل داشتم.»

فاطمه ۱۷ ساله و دانش آموز

«حرف‌های مادرم به شدت روی پدر و برادرم تاثیر دارند. مادرم با اینکه می‌داند من جرات ندارم دست از پا خطا کنم مدام پدر و برادرم را علیه من تحریک می‌کند. آنها را وادار می‌کند من را استنطاق کنند. کافی است یک ربع دیرتر از مدرسه برگردم هزار انگ و تهمت و ناروا به من می‌چسباند و پدرم را وا می‌دارد تا عرصه را به من تنگ کند. بارها تصمیم گرفتم فرار کنم اما جراتش را ندارم.»

زهرا ۵۵ ساله، خانه دار و ساکن رشت

«همسرم دیابت داشت. کنترل اعصابش را نداشت برای همین گاهی که از کوره در می‌رفت کتکم می‌زد، اما رنجی که پس از مرگش کشیدم به مراتب دشوارتر از تحمل درد کتک‌هایی بود که می‌زد. بعد از فوت همسرم جاری و بقیه زن‌های متاهل فامیل به وضوح از من دوری می‌کردند. من جوان و زیبا بودم و با اینکه آدم محترمی بودم اما می‌فهمیدم که آنها همسران‌شان را از من قایم می‌کنند چون خیال می‌کردند ممکن است به واسطه ارتباط با من آنها را از دست بدهند. این خیلی تلخ و سخت بود برای من…»

ثریا ۴۰ ساله و استاد دانشگاه:

«در محل کارم دچار یه نوع خشونت جنسیتی شدم؛ بعد هم برایم پرونده سازی کردند و تا امروز هم نتوانستم شغلم را پس بگیرم. در واقع در دانشگاه هرگز یک زن مستقل و عامل دیده نمی‌شدم. از همه طرف تلاش می‌کردند به من فشار بیاورند. فقط به دلیل زن بودنم. من بی‌تفاوت بودم و کار خودم را می‌کردم تا اینکه رئیسم شروع کرد به دخالت در امور خصوصی زندگی. تا مدت‌ها نمی‌دانستم از کجا می‌فهمد که من در خانه چکار می‌کنم. ادعا می‌کرد که موضوعات خصوصی من را علنی خواهد کرد و خواهد گفت من با او رابطه داشته‌ام. یک روز رفتم سراغش و به او گفتم به همه بگو، گفت تو می‌بازی، گفتم من می‌بازم تو چرا ناراحتی؟ همین باعث شد درگیری فیزیکی رخ دهد و از فردای آن روز او شروع کرد به نوشتن نامه برای مقامات و تخریب من. نوشت که من معتادم و با دانشجوهایم رابطه دارم. مسئله را امنیتی کرد و من تا مدت‌ها به این دلایل تحت بازجویی قرار گرفتم. تا اینکه بالاخره در یک جلسه در وزارت علوم، شاید در یک فضای بی‌ربط که همسرم هم درآن حضور داشت همه موضوع را علنی گفتم و از آن روز هیچ بازجویی سراغ من نیامد.»

سمیه ۳۷ ساله، منشی یک شرکت خصوصی

«پیاده داشتم از سرکار بر می‌گشتم. در حاشیه خیابان ماشینی کنارم پارک کرد و محترمانه صدا زد: خانم ببخشید! بی‌لحظه‌ای تردید برگشتم به سمت پنجره ماشین به گمان اینکه سرنشین به دنبال آدرسی است. یکباره دیدم آلت تناسلی‌اش را از شلوار درآورده و در حال خودارضایی است. دیوانه‌وار دویدم و وقتی که دیگر سرم و چشم‌هام از کمبود اکسیژن می‌سوخت در گوشه‌ای از پیاده رو روی زمین نشستم. هنوز هم وقتی ماشینی نزدیکم می‌شود وحشت می‌کنم.»

مریم، مربی مهدکودکی در اهواز

«وقتی نوجوان بودم پدر و مادرم متارکه کردند. خانه ما آپارتمانی بود و من با پدرم زندگی می‌کردم. پدرم دوست دختری همسن و سال من داشت. شبها می‌آوردش خانه و من تا صبح صدای صحبت کردن و رابط خصوصی‌شان را می‌شنیدم. این موضوع باعث شده بود به شدت از پدرم بیزار شوم و برای همین هم دو بار قرص خوردم اما هر دوبار نجاتم دادند. حالا با مادرم زندگی می‌کنم اما هنوز هم شب که می‌شود صداها دست از سرم بر نمی‌دارند.»

صفورا، ۶۴ ساله و ساکن خرم آباد

«وقتی جوان بودم برادرم پسر یکی از اهالی ده را در یک نزاع بر سر زمین کشت و بعد برای خون بها، من را به خانه برادر مقتول بردند. من در تمام سال‌های زندگی‌ام رنج کشیدم اما کاری نمی‎توانستم بکنم. توی خانه شوهرم، زنش نبودم. کلفت خودش و زن و بچه‌اش بودم. چون بهای خون برادرش بودم. یک‌سال بعد از ازدواج با من شوهرم زن‌گرفت و من بچه‌هایش را بزرگ کردم. هر چقدر هم بیشتر اطاعتش کردم بیشتر زد تو سرم. هر لقمه نانی که خوردم منت گذاشت سرم. زندگی نکردم، بردگی کردم. تنها دلخوشی‌ام پسرم بوده و هست.»

عایشه ۲۵ ساله و اهل پاکستان

«خشونت؟ من در خیابان شاهد اجرای مجازات علیه زنی بودم که برادرش گناهکار بود. برادر زن به دختری تجاوز کرده بود و خانواده او درخواست قصاص کرده بودند. می‌دانی یعنی چه؟ یعنی دادگاه رای داده بود مردان خانواده به خواهر مرد متجاوز، تجاوز کنند آن هم در ملا عام. باور کردنی نیست اما من یکی از چند صد زنی بودم که این اتفاق را دیدم. ضجه زدم، گریستم اما کاری نتوانستم بکنم…»

سمانه ۲۸ ساله و ساکن آمریکا

«خیلی بد بود. وقتی یادش می‌افتم واقعا منقلب می‌شوم. بچه که بودم سر کوچه ما پادگانی بود که همیشه سربازان در اتاقک کوچک نگهبانی‌اش مشغول نگهبانی بودند. یکی از آنها من را خیلی دوست داشت. هر وقت همراه پدر و مادرم از آنجا رد می‌شدیم برایم دست تکان می‌داد. چند بار برایم شکلات خرید و من فکر می‌کردم او دوست من است. یک‌بار که تنها بودم صدایم زد. به هوای شکلات دویدم طرفش. من را برد داخل اتاقک و همین‌طور که با من حرف می‌زد به اندام خصوصی‌ام دست زد. من بی‌حرکت ایستاده بودم. زبانم بند آمده بود. می‌فهمیدم کار خوبی نیست اما هیچ کاری نکردم. چند روز بعد باز وقتی با مادرم می‌گذشتیم دست تکان داد و صدایم زد. من اخم کردم و رویم را برگرداندم. مادرم پرسید چی شده و چرا به عمو جواب نمی‌دهی. من فریاد کشیدم وگریه کردم و همان وسط خیابان همه چیز را به مادرم گفتم. می‌دانم که پدر و مادرم موضوع را مطرح کردند و شاکی شدند اما از نتیجه ماجرا بی‌خبرم. من فقط پنج سالم بود…»

خشونت علیه زنان تنها شامل آنچه در این گزارش آمد نیست. خشونت‌هایی وجود دارند که در طول سالیان دراز زنان را رنج داده‌اند بی‌آنکه ردی از خود بر جای بگذارند، بی‌ذره‌ای درد فیزیکی یا ردی از خون و کبودی. آنچه مهم است تلاش برای آگاهی بخشیدن و گفت‌وگو درباره خشونت است. در مقابل خشونت‌ها از هر گونه‌ای که هستند سکوت نکنید چرا که در این‌صورت این چرخه هرگز از کار نخواهد ایستاد و هر بار سخت‌تر، جانفرساتر و دردناک‌تر از قبل بازتولید می‌شود. یک نه بلند به خشونت علیه خودتان بگویید…

منبع : رادیو زمانه

این سو و آن سوی دنیا: مبارزه با خشونت علیه زنان/ نعیمه دوستدار

خشونت علیه زنان محدود به خشنت فیزیکی و جسمی نیست هرچند این نوع حشونت مشهورترین نوع خشونت علیه زنان است. زنان سراسر دنیا بسته به شرایط فرهنگی خود، با اشکالی متنوعی از خشونت روبه رو هستند که نقطه اشتراک‌شان این است که این خشونت به دلیل جنسیت‌شان به آنها روا داشته می‌شود. برای فعالان حقوق زنان کارزار برای مقابله با خشونت محدود به مشارکت خود زنان نمی‌شود و پیش و بیش از آن، بسیاری از آنها می‌کوشند مردان را هم در این مبارزه همراه کنند.

تظاهرات زنان ترکیه:”ما ساکت نخواهیم ماند. ما اطاعت نخواهیم کرد”، “تجاوز جنسی نمی‌تواند قانونی شود” ادامه خواندن Continue reading