احضار گذشته برای سرکوب آینده :بخش ۴ ـ من و هابرماس، جزنی مسلمان و چند نمونه از نوعی برخورد / فرج سرکوهی

در این بخش با نگاهی به سرمقاله شماره ٣۲ مهرنامه به چند نکته در باره شیوه برخورد چپ ستیزان اشاره می کنم

«سرمقاله» درعرف ژورنالیزم حرفه ای بیان یا اثبات نظری است بر اساس دلایل و اسناد و با زبانی عمدتا استدلالی.
اما اغلب سرمقاله های مهرنامه با زبانی روائی گزارش نویسی و در بافتی قصه گونه، نه بر برهان و داده های مستند سنجش پذیر، که بر روایت هائی درخور پاورقی های سرگرم کننده شکل گرفته و بر خصلت پاورقی گونه خود، این توهم را به نویسنده و خواننده کم مایه القاء می کنند که مساله ای نظری یا بحثی تاریخی را مطرح یا فهمیده است. پاورقی قصه گونه به جای سرمقاله از شاخصه های مهرنامه است سرمقاله شماره ۴۲ این نشریه نیز از این دست است.
(برای شاخصه های مهرنامه نگاه کنید به مقاله کالبد شکافی فرهنگی کاران امنیتی) .

سلاح سرد سخن جهان آزاد

دم خروس دروغ نویسی از همان چند سطر اول سرمقاله شماره ۴۲ پیدا است. چند جمله از «لودویگ فون میرس» نقل می کند که به ادعای او «در سال ۱۹۲۷ یعنی سه سال پس از پایان جنگ جهانی دوم منتشر شد». «سال ۱۹۲۷»، «سه سال بعد از جنگ دوم جهانی» نیست. جنگ جهانی دوم در سپتامبر ۱۹۴۵ به پایان رسید اما مهرنامه این جعل تاریخی را برای نتیجه گیری از داستان خود لازم دارد.

کتاب فون میزس به فارسی ترجمه نشده است و جمله ای که سرمقاله مهرنامه نقل کرده است، چنان چه دیگران نیز نوشته اند، بدون ذکر ماخذ، از کتاب «فاشیسم و کاپیتالیسم» به ترجمه آقای احمد تدینی کپی شده که در سال ۱٣۹۴ منتشر شد.

سرمقاله نویس می نویسد «سه سال بعد از جنگ جهانی دوم» نوبت «میان پرده کمونیزم» بود و از یاد برده است که انقلاب روسیه در ۱۹۱۷، پیش از جنگ جهانی دوم پیروز شد و نه «سه سال پس از آن».

به گمان سرمقاله نویس «جهان آزاد… دریافت که در نبرد با کمونیسم به جای سلاح گرم از سلاح سرد سخن استفاده کند»
«جهان آزاد» از «سه سال پس از جنگ جهانی دوم» به بعد، ده ها جنگ خونین را علیه جنبش های رهائی بخش ضداستعماری، جنبش های دموکراسی خواهی و سوسیالیستی و… راه انداخت. جنگ کره، جنگ ویتنام و بمباران ویتنام شمالی با بمب های آتش زای ناپالم، لشکر کشی به کامبوج و… راه انداری ده ها کودتای خونین نظامی علیه دولت هائی چون دولت سالوادور آلنده در شیلی و مصدق در ایران، حمایت از کشتار دو میلیون انسان در کودتای سوهارتو در اندونزی و… نمونه هائی هستند از «سلاح سرد سخن جهان آزاد» در قرن بیستم. کاربرد «سلاح سرد سخن جهان آزاد» کین نامه راست رانتی در عراق و افغانستان ادامه دارد.

«اعدام» حق جزنی بود نه جنایت ساواک

سرمقاله در باره اختلاف دیدگاه جزنی و احمد زاده می نویسد «اختلاف از سابقه توده ای جزنی و سابقه ناسیونالیستی مسعود احمد زاده نیز نشات می گرفت». برای این ادعا هیچ سندی، حتا نادرست یا تحریف شده، ارائه نمی شود و سرمقاله نویس فراموش می کند که در همین سرمقاله جزنی را «ناسیونال سوسیالیست» خوانده و البته و چون اغلب موارد، هیچ دلیل و سندی برای ادعای خود ارائه نکرده است.

«اعدام» جزنی به جای قتل او، از دروغ های آشکار شماره ۴۱ مهرنامه است. سردبیر کین نامه در سرمقاله شماره ۴۲ به جای «اعدام»، ترکیب «اعدام غیرقانونی» نوشته است بی آن که برای دروغ شرم آور خود درشماره ۴۱ عذرخواهی کند.
سرمقاله کین نامه ۴۲ قتل جزنی را نه نتیجه عملکرد ساواک و ساختار استبدادی حکومت شاهنشاهی، که نتیجه عملکرد خود جزنی می داند و پنهان می کند که نه فقط جزنی، که چند زندانی دیگر نیز همراه با او در تپه های اوین تیرباران شدند.

می نویسد: «در واقع جزنی هزینه تروریسم فدائیان خلق را در بیرون از زندان می داد که البته بدون شک در برانگیختن آنان به صورت رساله های هیجانی و چه به صورت ارتباطات تشکیلاتی موثر بوده است».
نتیجه برای دیروز؟ «در واقع» جزنی فدائیان را «برمی انگیخت» پس قتل او «هزینه» کار خود او بود. سردبیر مهرنامه ساواک شاه را تبرئه می کند.
نتیجه برای امروز؟ قتل های سیاسی و عقیدتی در زندان های جمهوری اسلامی و در بیرون از زندان، «در واقع» هزینه کار منتقدان و مخالفان است که چنین و چنان کرده و می کنند. وزارت اطلاعات، اطلاعات سپاه و… تبرئه می شوند.

«از نظر مورخان نزدیک به فدائیان نوعی جنگ فدائی / ساواکی در این دوره شکل گرفت که به موجب آن هر حمله ای از یک طرف با حمله متقابل پاسخ داده می شد برای نمونه قتل شهریاری قتل جزنی را به دنیال داشت».
«مورخان نزدیک به فدائی»، بدون ذکر نام و ماخذ، از همان حرف های دهن پرکن است که به قصد ارعاب خواننده می نویسند.

در تصویری که مهرنامه به خوانندگان ارائه می دهد، مبارزه سیاسی دهه های چهل و پنجاه در ایران در قالب فضای وسترن های اسپاگتی (وسترن های عامه پسند ایتالیائی) /// دوئل فدائیان و ساواک/// خلاصه می شود. این تصویر ساخته شده است تا بگویند که فدائی ها شهریاری را ترور کردند و ساواک به تلافی جزنی را کشت و «چیزی که عوض دارد گله ندارد». مسئولیت مدنی حکومت ها برای رعایت قانون و… منتفی می شود.

من و هگل و هابرماس را کجا می برید؟

اغلب فرمانفروایان مستبد به تدریج به توهم خودبزرگ بینی شیزوفرنیک مبتلا شده و خود را «فرزانه» و «نابغه» می پندارند. مضحک است که در مهرنامه با توهم خودبزرگ بینی روزنامه نگاران تک گوئی مواجه ایم که سرکوب آزادی بیان، و در نتیجه غیبت انتقاد را به حساب نبوغ خود نوشته اند و کار به جائی کشیده است که سردبیر مهرنامه اعتقاد خود را در باره تروریست بودن جزنی «نظریه» می پندارد و خود را نظریه پرداز.
می نویسد «نظریه روشنفکر تروریست ۴ مولفه دارد… تروریزم ناسزا است، تروریزم نارواست، تروریزم واقعیت است، فدائیان تروریست بوده اند».

حرف های کلیشه ای و تکراری از این دست را «فرضیه» پنداشتن نمونه خوبی است برای آن جمله معروف «من و فلانی و فلانی را به کجا می برید؟»

جزنی، هم مسلمان هم ناسیونال سوسیالیست
یا
چند نمونه از نوعی برخورد

۱ ـ سرمقاله نویس می نویسد «جزنی یک روشنفکر زاده شد». اما جزنی نه رهبر جمهوری اسلامی بود تا به هنگام تولد «یاعلی» بگوید و نه چون امامان شیعه بود که امامت را به ارث می برند. چپ ها نیز به اسطوره سازی هائی از این دست نیاز ندارند. آدمی روشنفکر زاده نمی شود.

۲ ــ بی اعبتار کردن فرد با توسل به دروغ و جعل در باره زندگی خصوصی کسان از شیوه های کیهان و مهرنامه است. این شیوه بر این دیدگاه پیشامدرن استوار است که اعتبار گفته را با گوینده می سنجد. بر این دیدگاه پیشامدرن است که مهرنامه در هر شماره کسی را هدف می گیرد، از شاملو تا پویان و جزنی و بهرنگی و… ، تا با تلاش برای بی اعتبار کردن آن کس به گمان خود اندیشه او را بی اعتبار کند. این بار برای بی اعتبار کردن جزنی به گفته های تحمیل شده بر کیانوری در زندان نیز متوسل شده است تا خانواده جزنی را نیز بی اعتبار کند «نگاه کنید که زیست دوگانه خانواده جزنی از نگاه کیانوری در سرمقاله مهرنامه ۴۲»

٣ ـ «بیژن جزنی… نمی تواند ستایش خود نسبت به سید جمال الدین اسدآبادی را پنهان کند» و «این فرضیه ما مبنی بر روابط دیالکتیکی روشنفکران دینی و روشنفکران کمونیستی را ثابت می کند. آمیزه ای از تز و آنتی تز که در نهایت به سنتزی به نام انقلاب اسلامی رسید».

توهم خود بزرگ پنداری شیزوفرنیک را در ترکیب «فرضیه ما» نیز می توان دید اما پرسیدنی است که نظر جزنی در باره برخی نکته های از نظر او مثبت در اندیشه های جمال الدین اسدآبادی، حتا اگر درست نقل شده باشد، چه ربط و نسبتی دارد با نتیجه گیری به تقریب بی معنای سردبیر.

ترکیب «روابط دیالکتیکی روشنفکران دینی و روشنفکران کمونیستی» یعنی چه؟ این ترکیب به ظاهر دهن پرکن قرار است چه نوع خواننده ای را ارعاب کرده و به او نشان دهد که با آدم «خیلی خیلی دانشمندی» رو به رو است که «ترکیب دیالکتیکی» هم بلد است. فرضیه هم می سازد. نظریه پرداز هم هست. سردبیر مهرنامه چه تعریفی از خوانندگان و همکاران خود داشته و توان فهم آن ها را در چه حد نازلی ارزیابی می کند که چنین بی محابا مهمل می بافد؟

۴ـ «جزنی در پایان نامه دوره لیسانس خود در رشته فلسفه علیه مارکسیسم کلاسیک شورش کرده بود. او تقلید انقلاب ایران از انقلاب روسیه را نفی می کرد».
اگر کسی کپی برداری از انقلاب روسیه را رد کند «علیه مارکسیسم کلاسیک شورش کرده»؟ مارکسیسم پیش از انقلاب روسیه و کپی برداری ها نیز وجود نداشت؟

۵ ـ « بیژن جزنی چریک شد چون در جامعه شکست خورده به سر می برد».
«جامعه شکست خورده» یعنی چه؟ ترکیب را در باره ایران پس از ۲٨ مرداد ٣۲ به کار برده است. جنبش ملی کردن صنعت نفت، حزب توده و… در ۲٨ مرداد ٣۲ شکست خوردند اما لایه های حاکم کودتاچی و متحدان مذهبی آن ها، پیروز شدند و ان نیز بخش هائی از جامعه بودند. شکست گرایش ها و پیروزی گرایش هائی دیگری را از یک جامعه واحد به «جامعه شکست خورده» تعبیر کردن نشانه ای از انشاء نویسی به جای سرمقاله نیست؟
اعتقادات جزنی نیز از تجربه های او و از تحلیل های درست یا نادرست او در باره ساختار استبدادی جامعه منتج شده بود و نه از «به سر بردن در جامعه شکست خورده».

۶ ـ جزنی به دلیل علاقه به مصدق «به نوعی ناسیونال سوسیالیست بود».
«ناسیونال سوسیالیست» نام رسمی حزب نازی آلمان بود. تنها در پاورقی نویسی کین نامه است که کسی چون جزنی را به دلیل علاقه به مصدق به «ناسیونال سوسیالیست» هیتلری متهم می کنند.

۷ ـ «او که منتقد اسلام مارکسیستی بود خود در دام مارکسیزم اسلامی افتاد».
تغییر ائدیولوژی جزنی از مارکسیزم به «مارکسیزم اسلامی» نیز از کشف های بی دلیل و بی سند سردبیر مهرنامه است.

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

تاریخچه فدائی

مهرنامه می نویسد: «سرکوهی در مقابل بیژن جزنی از دیگر فدائیان خلق دفاع می کند و آنان را که خود به آن ها تعلق خاطر دارد می ستاید اما فدائی بودن بیژن جزنی را نفی می کند».
این جمله ها به چند مقاله من در باره تاریخچه جنبش فدائی برمی گردد که سردبیر مهرنامه یا نخوانده یا نفهمیده و در هر دو حال بر آن است که با تحریف سخنان من، بحث دو روایت شکل گیری گروه فدائی را به ابزاری برای چپ ستیزی خود بدل کند.
مهرنامه می نویسد «برخلاف ادعای فرج سرکوهی در غیاب مسعود احمد زاده و پویان این جزنی بود که رهبر تئوریک سازمان ولو در زندان شناخته می شد».
من و دیگران نوشته ایم که جزنی به تدریج رهبری فدائیان را در زندان بر عهده گرفت.

این نیز نوشته ام که تا زنده بودن بنیان گذاران، بینش گروه همان بود که در کتاب های «رد تئوری بقا»ی پویان و «مبارزه مسلحانه، هم استراتژی هم تاکتیک» احمدزاده آمده است. پس از مرگ آنان نیز همین بینش، بینش رسمی و پذیرفته شده سازمان بود. نظریات جزنی به تدریج به سازمان راه یافت و در سال های ۵۴ ـ ۵۵ به عنوان نظریه رسمی سازمان جا افتاد.
حتا مهرنامه نیز، به نقل از اسناد سازمان فدائی، می نویسد «رد تزهای احمد زاده و پذیرش تزهای جزنی رسما در نشریه فدائیان به نام نبرد خلق ۱٣۵۵ منتشر شد».
مهرنامه نوشته مرا تحریف و فاصله ۱٣۵۰ تا ۵۵ را از تاریخ حذف می کند تا بحث دو روایت را مخدوش کند.
من فشرده ای از حکایت این دو روایت را در متنی جدا نوشته و به عنوان حاشیه بر این مقاله در پایان آن را منتشر می کنم.

بخش های دیگر مقاله در پی می آید.

احضار گذشته برای سرکوب آینده :بخش سوم ــ جزنی ناسیونال سوسیالیست و ارکستری که خارج می زند / فرج سرکوهی

ویژه اخبار روز
با تعریفی که مهرنامه از «تروریست» به دست می دهد، و این تعریف را فراتاریخی و تعمیم پذیر به همه زمان ها و مکان ها و موقعیت ها می داند، هرکس که در هر زمانی، ادامه خواندن Continue reading

احضار گذشته برای سرکوب آینده :بخش دوم ـ حجاریان. کابوس انقلاب یا بن بست اصلاحات؟ / فرج سرکوهی

تقلیل انواع اصلاح طلبی به «اصلاح طلبی حکومتی»، پوشاندن تفاوت های مهم بین اصلاح طلبی حکومتی و اصلاح طلبی غیرحکومتی و تحمیل بار منفی بر «انقلاب» در گفتمان عمومی جامعه ایرانی، از دستاوردهای استبداد حکومت اسلامی در چند سال اخیر است. ادامه خواندن Continue reading

۲۳ آگوست، روز جهانی یادمان تجارت برده و لغو آن / برده‌داری نوین همچنان ادامه دارد

بیست و سوم آگوست، توسط سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد (یونسکو) به عنوان یادمان روزگار تجارت برده و لغو آن نامگذاری شده است. ادامه خواندن Continue reading

آبادان،۲۸مرداد۱۳۵۷،سینما رکس / شیدا نبوی

۲۸مردادسال ۱۳۵۷، شنبه شب، سینما رکس آبادان آتش گرفت و تمامی تماشاگران که در آرامش مشغول تماشای فیلم بودند در آتش سوختند. و این دردناکترین واقعهء دوران انقلاب ۵۷ ایران بود.  ادامه خواندن Continue reading

آقای ماهرویان صداقت را از یاران خود بیاموزید. / یدالله بلدی

رسانه های گروهی وابسته به رژیم از آغاز تاکنون تلاش میکنند تا نسل جوان از مبارزات آزادیخواهانه و عدالت جویانه نسل های گذشته بی اطلاع باشد و فعالیت های روشنگرانه و فداکارانه آنانرا تحریف کنند، ادامه خواندن Continue reading

آمریکایی انقلابی و روایت ندامتش از اعتماد به آیت‌الله خمینی

کامبیز فتاحی بی بی سی- واشنگتن

در بین آمریکایی‌هایی که به انقلاب ایران خوش بین بودند و از آن حمایت می‌کردند، شاید هیچ کس به اندازه ریچارد فالک، استاد برجسته حقوق بین الملل دانشگاه پرینستون، به معنی واقعی کلمه به آیت‌الله خمینی اعتماد نکرده و از این کار پشیمان نشده باشد.

پروفسور فالک می‌گوید که بعضی دانشجویان ایرانی‌ را می‌شناخت که در زندان‌های شاه به دست ساواک شکنجه شده بودند؛ به همین خاطر، او در دهه ۱۹۷۰ میلادی به شدت در عرصه حقوق بشر ایران فعال شده بود.

با بالا گرفتن اعتراضات ضد سلطنتی، ریچارد فالک هم به موج انقلاب پیوست. او و دو فعال آمریکایی دیگر در اواسط دی ماه ۵۷ برای مشاهده وقایع ایران به تهران می‌روند و به نشانه همبستگی با خواسته‌های مردم، در تظاهراتی هم شرکت می‌کنند.

آن‌ها سپس در نوفل لوشاتوی فرانسه به دیدار آیت الله خمینی می‌روند و جلسه پرسش و پاسخ مفصلی با رهبر انقلاب برگزار می‌کنند.

شور و هیجان مردم معترض و دیدار با رهبر انقلاب این حقوقدان بین المللی را چنان تحت تاثیر قرار داد که پس از بازگشت به آمریکا، قلم را برداشت و مقاله‌ای تحت عنوان «اعتماد به خمینی» در روزنامه نیویورک تایمز به چاپ رساند که در آن ضمن دفاع از آیت الله خمینی، پیش بینی کرد که انقلاب ایران «الگوی به شدت مورد نیاز حکمرانی رئوفانه برای یک کشور جهان سوم را به ما عرضه کند.»

از قضای روزگار، مقاله روزی چاپ شد که صادق خلخالی، حاکم شرع دادگاه‌های انقلاب، در پشت بام مدرسه رفاه در تهران، «اعدام‌های انقلابی» سران حکومت سابق را شروع کرده بود. آن اعدام‌ها سرآغاز روند خشونت باری شد که خیلی زود دوستان انقلابی آقای فالک در طیف لیبرال و چپ را هم از گردونه قدرت حذف کرد. این اتفاقات چنان سرخوردگی و ندامتی در وی به وجود آورد که چند سال بعد، در‌‌‌ همان نیویورک تایمز مقاله «تقبیح جنایات خمینی» را به چاپ رساند.

ریچارد فالک، ۸۴ ساله، این روز‌ها در شهر سانتا باربارای کالیفرنیا زندگی می‌کند. او به خاطر انتقادهای صریحش از سیاست‌های اسرائیل شهرت جهانی دارد و تا چندی پیش، نماینده ویژه سازمان ملل متحد در امور حقوق بشر فلسطین بود.

نظرات انتقادی این فعال حقوق بشر علیه سیاست‌های اسرائیل و آمریکا معمولا بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌های جمهوری اسلامی دارد ولی دگرگون شدن دیدگاه او درباره آیت الله خمینی تا به حال به درستی به اطلاع مخاطبان ایرانی نرسیده است.

وقتی که در کالیفرنیا به دیدار آقای فالک رفتم از او درباره علت انتخاب تیتر جنجالی «اعتماد به خمینی» برای مقاله اولش پرسیدم؛ گفت، سردبیران نیویورک تایمز تیتر را روی مقاله گذاشته بودند.

دیدار با آیت الله خمینی


کمتر کسی این مجموعه سخنرانی‌های آیت الله خمینی را مطالعه کرده بود. او سال‌ها پیش از انقلاب گفته بود: شما به حوزه علمیه نگاه کنید. آثار همین تبلیغات و تلقینات استعماری را مشاهده خواهید کرد. افراد مهمل و بیکاره و تنبل و بی‌همتی را می‌بینید که فقط مسئله می‌گویند و دعا می‌کنند و کاری جز این از آن‌ها ساخته نیست…. ما مکلف هستیم که اسلام را حفظ کنیم. این تکلیف از واجبات مهم است حتی از نماز و روزه واجب‌تر است. همین تکلیف است که ایجاب می‌کند خون‌ها در انجام آن ریخته شود.

 

آقای فالک در روز دوم بهمن ۵۷ تنها به دیدار رهبر انقلاب نرفته بود. دو فعال معروف به نام‌های رمزی کلارک (وزیر دادگستری پیشین ایالات متحده) و‌ فیلیپ لوس (فعال مدنی ضد جنگ) هم با او به نوفل لوشاتو آمده بودند تا به عنوان منتقدان سیاست خارجی کار‌تر، با آیت الله خمینی جلسه پرسش و پاسخ داشته باشند.

در زیر خیمه‌ای که آن روز در حیاط منزل آیت الله خمینی برپا شده بود، ریچارد فالک یک روحانی «مترقی» و «آزادی خواه» را به خاطر می‌آورد که از طریق دستیار جوانش صادق قطب‌زاده – که چند سال بعد به اتهام توطئه ترور بنیانگذار جمهوری اسلامی اعدام شد – می‌گفت که به بازی‌های سیاسی و قدرت علاقه‌ای ندارد.

آقای فالک می‌گوید: «او گفت که سیاستمدار نیست ولی وارد عرصه سیاسی شده زیرا بین مردم و شاه جوی خون راه افتاده است. گفت مشتاقانه منتظر است – فکر کنم این دقیقا عبارتی بود که به کار برد – که زندگی طلبگی را از سر بگیرد، به قم برگردد و در آینده سیاسی کشور مداخله نکند.»

آقای فالک، مانند اکثر هواداران آیت الله خمینی، کتاب «ولایت فقیه و جهاد اکبر» که مجموعه‌ای از سخنرانی‌هایش بود را نخوانده بود. نگاهی گذرا به کتاب نشان می‌دهد او تا چه حد به روحانیونی که وارد سیاست نمی‌شدند به دیده تحقیر نگاه می‌کرده و بر این موضوع که باید «فقها» زمام امور حکومت را در دست بگیرند تاکید داشته است.

آیت الله خمینی نوشته بود: «شما به حوزه علمیه نگاه کنید. آثار همین تبلیغات و تلقینات استعماری را مشاهده خواهید کرد. افراد مهمل و بیکاره و تنبل و بی‌همتی را می‌بینید که فقط مسئله می‌گویند و دعا می‌کنند و کاری جز این از آن‌ها ساخته نیست.»

او می‌افزاید: «ما مکلف هستیم که اسلام را حفظ کنیم. این تکلیف از واجبات مهم است حتی از نماز و روزه واجب‌تر است. همین تکلیف است که ایجاب می‌کند خون‌ها در انجام آن ریخته شود.»

«نقشه‌اش را پنهان کرده بود؟»

آیت الله خمینی این حرف‌ها را حداقل هشت سال پیش از پیروزی انقلاب در دوران تبعید در نجف عراق زده بود. اما او در نوفل لوشاتوی فرانسه – در حالی که مشاوران جوان در غرب تحصیل کرده‌ای چون ابراهیم یزدی، ‌صادق قطب‌زاده و ابوالحسن بنی صدر دور و برش را گرفته بودند – نظرات بسیار معتدلی را به رسانه‌ها و میهمانان خارجی ارائه می‌کرد.

به همین دلیل پس از پیروزی انقلاب، روشی که او و شاگردانش در حزب جمهوری اسلامی در پیش گرفتند، خیلی‌ها را شگفت زده و مایوس کرد. حامیان انقلاب مانند آقای فالک انتظار نداشتند مرجع تقلید بسیار پرطرفداری که آن روز‌ها بیرق مبارزه با استبداد را در دست گرفته بود و می‌گفت در حکومت اسلامی مارکسیست‌ها در ابراز عقیده آزادند و در حجاب زنان اجباری در کار نخواهد بود، بخواهد ولی فقیه بلامنازع یک حکومت دینی شود و با قلع و قمع رقبا، قدرت را به انحصار خودش و حلقه روحانیان در آورد.

آقای فالک می‌گوید: «آیا او (آیت الله خمینی) نقشه‌اش را پنهان کرده بود؟ یا اینکه بعد از بازگشت به ایران تازه متوجه شد که چقدر طرفدار دارد و نظرش عوض شد؟»

در آمریکا اما فقط فعالانی مانند آقای فالک نبودند که فکر می‌کردند آیت الله خمینی در حال هدایت ایران به سوی یک نظام دموکراتیک است. یک سال پیش از فروپاشی حکومت پهلوی، سفارت آمریکا در تهران که اعتراضات را از نزدیک دنبال می‌کرد نیز در گزارش «ایران: شناخت نهضت اسلامی شیعه» به واشنگتن گزارش کرده بود که نهضت اسلامی تحت رهبری «نمادین» آیت الله خمینی به اصول شایسته سالاری و اجماع پایبند و از ویژگی‌های دموکراتیک برخوردار است.

در گزارش آمده: «بنا بر اصل اجماع، به نظر می‌رسد که در نهضت اسلامی، حاکمیت به طور دسته جمعی باشد نه اینکه به یک فرد – حتی شخصی مانند “امام” خمینی که برابر‌تر از دیگران است – واگذار شود… بر اساس برنامه نهضت، ‌مقدر به نظر می‌رسد که شخصیت‌های سیاسی و نه روحانیان در روند سیاستگذاری نقش غالب را ایفا کنند.»

گزارش را ویلیام سالیوان، سفیر آمریکا، امضا کرد و به واشنگتن فرستاد، اما نویسنده اصلی آن، دیپلمات جوان تری به نام جورج لمبراکیس، رئیس بخش سیاسی سفارت بود که در ماه‌های آخر حکومت شاه بی‌سر و صدا تلاش می‌کرد با رهبران آینده ایران تماس برقرار کند تا روابط دو کشور پس از سقوط شاه ادامه یابد.

مقامات سفارت آمریکا – مانند ریچارد فالک و دوستانش – با چهره‌های میانه رو مانند آیت الله محمدکاظم شریعتمداری، مهدی بازرگان و عباس امیرانتظام ملاقات کرده بودند و تصور می‌کردند آیت الله خمینی را هم خوب شناخته‌اند.

از تهران تا نوفل لوشاتو

پنج روز پیش از آنکه شاه تاج و تخت سلطنت را بگذارد و برود – ریچارد فالک، رمزی کلارک و‌ فیلیپ لوس به دعوت مهدی بازرگان، دبیرکل نهضت آزادی، به ایران رفتند تا اوضاع را از نزدیک مشاهده کنند. این سه نفر رسانه‌های آمریکا را طرفدار شاه می‌دانستند و معتقد بودند که برای درک بهتر انقلاب باید آن را از نزدیک لمس کرد.

«سفر حقیقت یابی» آنان روز پنجشنبه (۲۱ دی ۵۷) شروع شد و در ظرف اقامت ۱۰ روزه، با اکثر بازیگران اصلی انقلاب دیدار کردند.

در سفارت آمریکا، ویلیام سالیوان را دیدند و از اختلاف نظر عمیق او با کار‌تر خبردار شدند و اینکه به عقیده او: «ارتش ایران مانند یک جانور زخمی شده و غیرقابل پیش بینی است.»

عصر ۲۶ دی که شاه کشور را ترک کرده بود، آقای فالک و دوستانش در ساختمان تقریبا خالی نخست وزیری به دیدار شاپور بختیار، نخست وزیر تازه رای اعتماد گرفته رفتند که به آن‌ها گفت: «من برای اداره کشور برنامه دارم، انقلابیون چیزی جز آرمان‌های گنگ و مبهم ندارند.»

ریچارد فالک می‌گوید که بختیار امکان بازدید آن‌ها از زندان اوین را فراهم کرد.

در اوین، سه آمریکایی از درد و رنج آخرین گروه از زندانیان سیاسی آگاه شدند، از جمله دیداری با مسعود رجوی، (از رهبران سازمان مجاهدین خلق) داشتند که به گفته ریچارد فالک، در بند زندانی‌های مذهبی بود و به خاطر قدیمی بودن و با اجازه مسوولان اوین، اجازه یافتند که برای وی ناهاری هم حاضر کند.

پیش از ترک ایران، ‌ فالک و و دوستانش در قم با آیت الله شریعتمداری و در تهران با آیت الله طالقانی نیز گفتگو کرده بودند.

منصور فرهنگ، سفیر پیشین ایران در سازمان ملل متحد، که از دوستان قدیمی آقای فالک است به بی‌بی‌سی فارسی می‌گوید که مترجم آن‌ها در دیدارشان با آیت الله طالقانی بوده است.

آقای فرهنگ می‌گوید که او و سه فعال آمریکایی پیش از دیدار با آیت الله طالقانی، به نشانه همبستگی با خواسته‌های مردم در تظاهرات بزرگی که آن روز در خیابان شاه رضا (انقلاب) برگزار می‌شد، شرکت کرده بودند.

با پایان اقامت ۱۰ روزه، آقای فالک و دوستانش به آمریکا باز می‌گردند، اما در راه بازگشت ظاهرا بنا بر توصیه مهدی بازرگان، ‌توقف کوتاهی در فرانسه می‌کنند تا با رهبر انقلاب هم دیداری داشته باشند.

نگرانی از مداخله ارتش

ریچارد فالک می‌گوید که جلسه پرسش و پاسخ با رهبر انقلاب چند ساعت طول کشید. علی رغم گذشت ۳۶ سال از آن دیدار، آقای فالک هنوز آیت الله خمینی را خوب به خاطر دارد.

او می‌گوید: «جدی، باهوش و با تمرکز فکری بالا بود. نسبتا علاقه‌مند به ایده‌های مختلف و دلنشین. (برخوردش) نه متخاصم بود نه دوستانه، یک چیزی بین این دو حالت که درکش دشوار بود.»

سه آمریکایی آمده بودند تا از نظرات آیت الله خمینی مطلع شوند، اما آن طور که آقای فالک می‌گوید، رهبر انقلاب پیش دستی کرد و از آن‌ها پرسید چقدر احتمال دارد کار‌تر ارتش ایران را به سرکوب گسترده مخالفان تشویق کند.

او می‌گوید: «به نظر می‌رسید که مشغله ذهنی آیت الله خمینی این بود که آیا ما انتظار داشتیم وقایع سال ۱۹۵۳ که محمد مصدق را از قدرت سرنگون کرد تکرار شود؟»

وی می‌افزاید: «آن طور که خاطرم هست از واژه کودتا استفاده نکرد ولی می‌ترسید یا نگران بود که آمریکا برای معکوس کردن روند سیاسی‌ای که در حال رخ دادن در ایران بود، دست به اقدامی بزند.»

برخلاف تصور آیت الله خمینی، رئیس جمهوری آمریکا هیچگاه گزینه کودتا برای حفظ حکومت شاه را در دستور کار قرار نداده بود زیرا از بروز جنگ داخلی در ایران هراس داشت، سناریویی که به باور واشنگتن، می‌توانست به نفع شوروی و گروه‌های مسلح چپ مانند چریک‌های فدایی یا مجاهدین خلق تمام شود.

به خاطر نگرانی از افتادن ابتکار عمل به دست چپ‌ها بود که آیت الله خمینی نیز برای صدور فرمان جهاد و مبارزه مسلحانه با حکومت عجله‌ای نداشت، ولی با قاطعیت از هرگونه مصالحه با شاه یا بختیار خودداری می‌کرد.

ریچارد فالک هنوز این زیرکی تاکتیکی آیت الله خمینی را در خور ستایش می‌داند و او را یک انقلابی واقعی توصیف می‌کند.

او می‌گوید: «آیت الله خمینی درک کرده بود که اگر انقلاب می‌خواهید، نباید مصالحه کنید. او پیروزی هشتاد درصدی یا شصت درصدی را نپذیرفت، می‌خواست صد در صد پیروز شود.»

آقای فالک می‌گوید که آیت الله خمینی‌ همچنین از فرصت استفاده کرد تا به میهمانان آمریکایی یادآوری کند که هویت انقلاب، اسلامی است نه ملی.

ریچارد فالک می‌گوید: «پرسید چرا ما پیش او آمده‌ایم، چرا در چنین شرایط متلاطمی به ایران رفته بودیم؟ پاسخ ما این بود که آمده‌ایم تا انقلاب ایران را بهتر از آنچه در آمریکا به ما گفته می‌شد درک کنیم.»

وی می‌افزاید: «همان موقع بود که آیت الله خمینی حرفمان را قطع کرد و گفت این یک انقلاب ایرانی نیست. اسلامی است؛ برای تمام جهان اسلام اهمیت دارد.»

«بهائیان در ایران جایی ندارند»

بخشی از گفتگوی مفصل ریچارد فالک و دوستانش با رهبر انقلاب در «پرتال امام خمینی» چاپ شده. بنا بر نوشته این وب سایت، آن‌ها از آیت الله خمینی سوال می‌کنند که وقتى شیعه به قدرت برسد چگونه عمل خواهد کرد؟

رهبر انقلاب در جواب می‌گوید: «تمامى انسان‌ها در مذهب تشیع آزادند، مستقل هستند. و بر حسب تشیع، با تمامى ملت‌ها و دولت هایى که با حکومت تشیع خوش رفتارى و احترام متقابل کنند، اگر مذهب تشیع بر جایى غلبه کند، آن گونه عمل می‌کند که حکومتهاى آن‌ها هرگز چنین رفتارى ندارند.»

ریچارد فالک کنجکاو بوده که در حکومت مد نظر آیت الله خمینی با دو اقلیت یهودی و بهایی چطور رفتار خواهد شد. آقای فالک خودش یهودیست و نگران آینده جامعه حداقل ۷۰ هزار نفری یهودیان ایران بوده، جامعه‌ای که بسیاری از انقلابیون آن‌ها را نزدیک به حکومت پهلوی می‌دیدند.

او می‌گوید: «چیزی که آیت الله خمینی دقیقا گفت این بود که یهودیان یک دین واقعی دارند؛ فکر کنم از این عبارت استفاده کرد که اهل کتاب هستند و تا زمانی که عمیقا درگیر سیاست‌های اسرائیل نشوند، می‌توانند در ایران آینده باقی بمانند… این عبارت را بکار برد که برای ما غم انگیز خواهد بود که (یهودیان) ایران را ترک کنند.»

برآورد می‌شود پس از انقلاب حدود ۸۰ درصد شهروندان یهودی، ایران را ترک کرده و به آمریکا، اروپا یا اسراییل مهاجرت نقل مکان کرده باشند.

ریچارد فالک همچنین از دوستان انقلابی خود شنیده بود که بهاییان در سطوح ارشد دربار، ارتش و ساواک حضور فعال دارند، به همین خاطر کنجکاو بود که آیت الله خمینی چه نظری درباره آن‌ها دارد.

آقای فالک می‌گوید: «او گفت که بهاییت یک دین واقعی نیست، فرقه است. آن‌ها تظاهر می‌کنند که بعد از محمد، پیامبری آمده است. گفت که (در ایران) جایی ندارند. توضیح بیشتری نداد، اما گفت که بهاییان در ایران جایی ندارند.»

چند هفته از پیروزی انقلاب نگذشته بود که که تخریب و مصادره مراکز و اماکن دینی بهاییان در سراسر کشور از تهران و شیراز گرفته تا اصفهان، یزد و بابل شروع شد. در جمهوری اسلامی پیش از آنکه مشاغل دولتی یا تحصیل در دانشگاه‌ها برای بهاییان ممنوع و صد‌ها نفر از‌ آنان زندانی یا اعدام شوند، ابتدا بیشتر قبرستان‌هایشان در شهرهای کوچک و بزرگ هدف قرار گرفت و با خاک یکسان شد.

تغییر نظر اساسی


یک شب قبل از آنکه نیویورک تایمز مقاله «اعتماد به خمینی» را چاپ کند، صادق خلخالی، حاکم شرع دادگاه‌های انقلاب، اعدام سران حکومت شاه را در پشت بام مدرسه رفاه شروع کرده بود

 

پس از حدود دو هفته تحقیق و تفحص در تهران، قم و نوفل لوشاتو، ریچارد فالک و دوستانش به آمریکا باز گشتند. آقای فالک چند روز بعد چکیده‌ای از نظرات و مشاهداتش را در مقاله «اعتماد به خمینی» در نیویورک تایمز مورخ ۱۶ فوریه ۱۹۷۹ منتشر می‌کند.

استاد حقوق بین الملل دانشگاه پرینستون نوشته بود که محافظه کاران هشدار می‌دهند آیت الله خمینی می‌خواهد ایران را ۱۳۰۰ سال عقب ببرد و یک «حکومت دینی فاشیستی» به راه بیاندازد؛ این حرف را باور نکنید، زیرا او قصد دارد سیاست را کنار بگذارد و به قم نقل مکان کند و «در آنجا به عنوان راهنما یا اگر لازم شد منتقد نظام جمهوری عمل خواهد کرد.»

ریچارد فالک در آن مقاله نوشته بود: «تصویری که از وی (آیت الله خمینی) به عنوان فردی خشکه مغز، مرتجع و متعصب ترسیم شده است خوشبختانه قطعا غلط به نظر می‌رسد. مسئله دلگرم کننده دیگر این است که همه همراهان او افراد میانه رو و ترقی خواه هستند.»

آقای فالک در سفرش به ایران در بین حامیان و دستیاران آیت الله خمینی، صادق خلخالی را ندیده بود و نمی‌دانست که بلافاصله پس از پیروزی انقلاب قرار است ‘دادگاه‌های عدل اسلامی’ تشکیل شود.

شب قبل از آنکه نیویورک تایمز مقاله «اعتماد به خمینی» را چاپ کند، به دستور صادق خلخالی (حاکم شرع دادگاه‌های انقلاب) و تایید آیت الله خمینی، سرلشکر منوچهر خسروداد (فرمانده هوانیروز)، سرلشکر رضا ناجی (فرماندار نظامی اصفهان)، سپهبد مهدی رحیمی (فرماندار نظامی تهران) و ارتشبد نعمت الله نصیری (رییس ساواک) در پشت بام مدرسه رفاه اعدام شدند.

حذف فیزیکی «جنایتکاران»، «مفسدان فی الارض» و «خائنین به ملت» تازه شروع شده بود. بنا بر آمار سازمان عفو بین الملل، در شش ماه اول پس از پیروزی انقلاب حداقل ۴۳۸ نفر در ایران اعدام شدند که اکثرا از مقامات حکومت پهلوی بودند.

آن اعدام‌ها به خصوص در بین جناح رادیکال و چپ، از جمله اعضای سازمان‌های فدائیان و مجاهدین خلق طرفداران زیادی داشت، ‌که البته خود آنها در فاصله کوتاهی درگیر جدال سیاسی و نبرد نظامی با حزب حاکم شدند و از سوی آیت الله خمینی و هوادارانش «ضد انقلاب» نام گرفتند و سرکوب شدند.

در نهایت، انتظاراتی که پروفسور فالک و دوستانش در مورد حقوق بشر و آزادی سیاسی از آیت الله خمینی و انقلاب داشتند، برآورده نشد. تا زمانی که حکومت نوپا چهار ساله شود تعداد اعدام‌های «اعلام شده» در ایران هم حداقل به ۵۴۴۷ رسیده بود؛ و دوستان و آشنایانی که آقای فالک به خاطر آشنایی با آنها به آیت الله خمینی اعتماد کرده بود، یا مانند مهدی بازرگان به اتهام سازش با آمریکا از قدرت کنار زده شده یا مثل ابوالحسن بنی صدر متهم به خیانت شده و از ایران فرار کرده بود. مقاله «اعتماد به خمینی» این فعال حقوق بشر هم او را در رسانه‌های آمریکا آماج حملات لفظی منتقدانی قرار داده بود که به ساده اندیشی متهمش می‌کردند.

استاد حقوق بین الملل دانشگاه پرینستون در واکنش به انتقادات و در دفاع از نظراتش در نیویورک تایمز دوشنبه پنج مارس ۱۹۸۴ (۱۵ اسفند ۶۲) مقاله «تقبیح جنایات خمینی» را منتشر کرد.

او نوشت: «من طبعا از مسیری که انقلاب ایران در پیش گرفته است عمیقا غمگین شده‌ام. تجربه تلخ ایران می‌تواند چیزهای بسیاری به همه ما بیاموزد. فقط می‌توانم بگویم که اکثریت قریب به اتفاق ایرانی‌هایی که به حقوق بشر و دموکراسی پایبند بودند، برای رهایی از دوران تاریک (حکومت پهلوی) از انقلاب استقبال کردند.»

ریچارد فالک افزود: «برنامه خمینی برای ایرانِ پس از شاه مبهم بود. او بسیاری از پیروان خوش قلب و دلسوز خود را فریب داد و بعد آن‌ها را سرکوب کرد. خودش هم در مراحل مختلف تغییر موضع داد و به دلایل مختلف جمهوری اسلامی را به یک مسیری اهریمنی‌ هدایت کرد.»