قرن لنین / سرژ حلیمی دبیر هیئت تحریریه لوموند دیپلوماتیک، ترجمه ی بابک دهقان

URSS : اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی. درآغاز، این نام نه به یک منطقه جغرافیائی که به یک نظریه اشارت میکند : انقلاب جهانی. مرزهای آن، قیام پیروزمند در روسیه وسپس خیزش های مورد انتطار دردیگرنقاط جهان خواهند بود. درگوشه بالای راست پرچم سرخ بزرگی، داس وچکشی که نماد دولت جدیدی هستند که اولین سرود ملی آن انترناسیونال خواهد بود. ادامه خواندن Continue reading

کودتا و هراس غرب از گسترش کمونیسم / گفت‌و‌گو با سیاوش رنجبر دائمی مدرس تاریخ ایران در دانشگاه منچستر

با هر مرحله از انتشار اسناد مربوط به کودتای ۲۸ مرداد چشمه‌های کور و زوایای پنهان تاریخی آن هویدا می‌شود. ادامه خواندن Continue reading

ایران – گذشته و حال چرا چپ ایران از تاریخ حذف شده است؟ / گفتگوی یرواند آبراهامیان با اسکندر صادقی بروجردی – مجله ژاکوبین

گودرز اقتداری

یرواند آبراهامیان، یکی از برجسته ترین تاریخ دانان ایرانی معاصر، در این مصاحبه با اسکندر صادقی بروجردی درباره پنجاه سال کار حرفه ای اش و ساختار دریافتش از روند حوادث، احزاب و سازمان های سیاسی، و جنبش هایی که ایران و سیاست درونی ان را در قرن بیستم شکل داده است، سخن گفته است. چه برای کار تحقیقاتی درباره حزب توده ایران، جنبش کارگری ایران، کودتای هماهنگ شده ی سیا- ام ای ۶ در سال ۱۹۵۳ باشد و یا درباره آیت الله خمینی و پرسش عوام گرایی و پوپولیسم، تالیفات آبراهامیان همچنان در کنترل آهنگ گفتمان موجود در داخل و خارج از ایران نقش عمده بازی می کند. سهم آبراهامیان در شکل گیری تاریخ نگاری ایران مدرن از اهمیت برابری در گفتمان عمومی برخوردار است. دراین عرصه او روش تاریخ دانان مارکسیست مانند کریستوفر هیل، اریک هابسباوم، و ای پی تامسون را بازتعریف کرده است. تالیفات آبراهامیان معنای طبقه، مبارزه و تغییرات اجتماعی را در کشوری که تاریخش همواره با تعبیراتی از فانتزی های اُریِنتالیستی و نوستالژیای بوم گرایانه تعریف شده است رمزگشایی نمود. کتاب هایش جزء پرفروش ها در ایران است و به طور گسترده خوانده و موضوع بحث می گردد. او هم اکنون در حال نوشتن رساله ای درباره تاریخ انقلاب ۱۹۷۹ ایران است. گفتگویی که می خوانید در مجله ژاکوبین ۲۰ آوریل ۲۰۱۷ منتشر شده است، ترجمه ی حاضر با همکاری نویسندگان و با افزودن یک سوال و پاسخ* به متن اصلی ژاکوبین منتشر می شود. برای کسانیکه احتمال دارد با کار شما ناآشنا باشند اگر ممکن است درباره خودتان و جایی که بزرگ شدید و دلیل علاقه تان به پژوهش بر روی تاریخ معاصر ایران کمی صحبت کنید. من در تهران متولد شدم و سه سال اول به مدرسه مهر رفتم و سپس به یک مدرسه شبانه روزی در بریتانیا فرستاده شدم. دوران پرتشنج ملی کردن نفت در ایران بود، و مثل سایرین خانواده من هم سخت درگیر سیاست بودند و دائما به اخبار رادیو ها گوش می دادند -همان کاری که من هر تابستان که به ایران میرفتم انجام می دادم. در آخرین سال مدرسه یکی از معلمانم مرا با نوشته های تاونی و کریستوفر هیل آشنا کرد. من هیچ نمیدانم که معلمم از نظر سیاسی از چه دیدگاهی بود ولی بطور قطع سلیقه ای بی عیب و نقص داشت. در دانشگاه، من عمدتا تاریخ اروپا را با کیث توماس-از شاگردان سابق کریستوفرهیل مطالعه کردم، و با تاریخدانان مرتبط با نشریه “گذشته و حال” مانند جرج رودِ، اریک هابسباوم، لاورنس استون، ای پی تامسون، ویکتور کیِرنان، برایان مانینگ، و رادنی هیلتون آشنا شدم. وقتی که فارغ التحصیل شدم می دانستم که می خواهم در باره تاریخ ایران تحقیق کنم، اما دانشگاه های بریتانیا در آن زمان مطالعه تاریخ معاصر را به عنوان موضوع تحقیق قبول نداشتند. در نتیجه من مجبور شدم برای پذیرش در رشته علوم سیاسی در امریکای شمالی ثبت نام کنم بی انکه بدانم این دانشکده ها بطور اختصاصی مشتاقند که روش مدرنیزه کردن جوامع را مطالعه کنند و هدف غائی شان هم آن است که چطور می توان جهان را برای منافع آمریکا امن نمود. ازآنجائی که به هیچ یک ازین دو مورد علاقه نداشتم تصمیم گرفتم مستقلا موضوع تاریخ معاصر ایران را از دیدگاه و بینش “گذشته و حال” ادامه دهم. در حالیکه مارکسیست های ایرانی مانند احسان طبری و بیژن جزنی از ماتریالیسم تاریخی برای تبیین طبیعت و تحولات اقتصاد ایران و توسعه سیاسی استفاده کرده اند، شاید بهترین کتاب شما، ایران در میان دو انقلاب (نشر۱۹۸۲)، حداقل بطور نسبی چهارچوبی از روش تاریخ نگاری ای پی تامسون دارد با این بحث که “طبقه یک پدیده نیست، بلکه یک اتفاق است.” به نظر شما تامسون به مطالعه تاریخ معاصر ایران چه چیز اضافه کرده است که راهبرد سنتی مارکسیستی نتوانست به ان بیافزاید؟ تامسون به دلایل متعدد یک شخصیت برجسته بود-نه فقط برای تاریخ دانان ایران، بلکه برای تاریخ دانان مارکسیست در سراسر جهان. اول انکه او از بکارگیری تئوری های فراگیر بر بخش های طولانی از تاریخ اجتناب می کرد و بیش از هرچیز به تاریخ تجربی علاقمند بود. دوم انکه او بر اهمیت فرهنگ و اگاهی در ساختار طبقه واقف بود، در حالیکه همچنان برای سایر عوامل مانند اقتصاد هم اعتبار شایسته قائل می شد. در پذیرش این موضوع، او همچنین معتقد بود که فرهنگ به شمول مذهب بخودی خود ایستا نیست و با تغییرات اجتماعی متحول می شود. سوم انکه برخلاف بسیاری از تاریخ نگاران اجتماعی نمی خواست سیاست را از تاریخ کنار بگذارد. چهارم، او برای خواننده معمولی و تیزهوش می نوشت اما از اصطلاحات سیاسی و گنده گوئی های اکادمیک و ابهامات روشنفکرانه پرهیز می کرد. بطور خلاصه، او تاریخ تاریخدانان را می نوشت، در عمق مکان و زمان مشخصی غوطه ور می شد، همه چیز را در باره ی آن دوره خاص می خواند و سپس کاری ژرف و با اطلاعاتی عمیق و مجرب تحویل می داد. روشنفکرانی مانند احسان طبری و بیژن جزنی در درجه اول فعال سیاسی بودند، نه تاریخدانی که در دوره خاص تاریخی به تفصیل غور کرده باشد. آنها نه وقتش را داشتند و نه امکانش را-و نه احتمالا علاقه اش را که بتوانند در عمق این جهانی یک تاریخ فرو روند. *نظر شما درباره مخالفت خاورشناسان اُرینتالیست و یا بومگرایان چیست که می گویند مارکسیسم و مطالعه ی طبقاتی چیزی برای ارائه در پژوهش در تاریخ ایران- و تاریخ خاورمیانه بطور عام- ندارد، و خاورمیانه را باید بطور مجرد در خصوصیات فرهنگی و تاریخی و شرایط خاص خودش بررسی کرد؟ خاورشناسان و بومگرایان دلایل خوبی برای مخالفت با نظریه پردازان انتخاب عقلانی در علوم سیاسی آمریکایی دارند، که کاملا منکر استفاده از فرهنگ و تاریخ در بررسی خاورمیانه هستند. این اعتراض و مخالفت احتمالا می تواند نسبت به مارکسیسم مبتذل هم وارد باشد- و اما نه به تاریخ نگاران مارکسیست که با “گذشته و حال” کار می کردند. چرا که به هرصورت بخش عمده ی کارهایشان دقیقا بر اهمیت فرهنگ، اقتصاد اخلاقی، ارزش های عام، نگرش عوام طلبانه، و درک اجتماعی استوار بود. من یکبار شاهد بودم که در یکی از کنفرانس های مطالعات خاورمیانه، یک استاد علوم سیاسی در کمال آرامش مدعی شد که مارکسیست ها در بررسی نقش مذهب در انقلاب ها ناموفق بوده اند. این عالِم سیاست احتمالا هیچوقت سراغش به “گذشته و حال” نیافتاده بود. البته که اورینتالیست ها و بومگرایان به شدت منکر اهمیت- و حتی وجود- طبقه در جامعه خودشان هم هستند. ولی واقع بین باشیم در چندین جامعه، روشنفکران درون ساختار اجتماعی حاضر به پذیرش اهمیت طبقه هستند؟ وقتی کسی منکر می شود که اختلاف برسر پول است شما مطمئن می شوید که دلیل اصلی حتما پول است. وقتی کسی مدعی می شود که سیاسی نیست اطمینان پیدا می کنید که او سیاسی است. به همین شکل وقتی جامعه منکر وجود طبقه می شود شما میدانید که در آنجا طبقه از اهمیت برخوردارست. جالب است که در ایران که بسیاری از روشنفکرانی که قبل از انقلاب معتقد به وجود طبقه بودند حالا بیشترین سعی شان را می کنند تا حتی از بحث ان اجتناب کنند، آن را درابهام بگذارند و یا اصلا از روی آن بگذرند. آنها کاملا شبیه به ویکتوریان ها در مسئله سکس هستند. تحقیق شما روی تجمع های ایرانی، تحت تاثیر جرج رودِ عضو گروه تاریخ نگاران حزب کمونیست بریتانیا بود، که کار ابتدائی اش را بر روی اجتماعات در جریان شورش های سیاسی که نطفه تاریخ نوین اروپا را پایه گذاری کرد. در کاربرد از بینش رودِ بر انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی در ایران، کدام برداشت های غلطی را می خواستید اصلاح کنید؟ رودِ سه بازده مهم داشت، اول، او بر اهمیت نقش توده ی مردم در تاریخ اروپا صحه گذاشت، دوم، او نظریه گوستاو لُبوُن را مبنی بر این که توده مردم، بی منطق و لمپن های خطرناکی هستند، را رد کرد. و سوم انکه او چهره های مختلف توده مردم را به وضوح توضیح داد و ترکیب اجتماعی آنرا به تصویر کشید. خواندن اثار رودِ و نشستن پای درس او در نیویورک ، بمن آموخت که ارتباط کارهایش با ایران را با شگفتی بپذیرم. در واقع نسبت به اروپا، توده مردم نقش بسیار عمده تری در تاریخ ایران داشت- در انقلاب مشروطه ۱۹۰۶ تا ۱۹۰۹، در جنبش کارگری ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۶، در ملی کردن نفت ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۳ و البته در انقلاب اسلامی ۱۹۷۷ تا ۱۹۷۹٫ من سعی کرده ام که هرسه یافتگان رودِ را بر تجمعات توده مردم در ایران آزمایش کنم، نقش شان، عقلانی بودنشان و ترکیب اجتماعی شان را. بوضوح این نظریه ها قبلا در گفتمان ایرانی نقشی نداشته اند. روشنفکران تثبیت شده، به ویژه انانکه از منافع انقلاب بهره ور شده اند، همچنان به لُبوُن چسبیده اند و ظاهرا چشمانشان را بر رودِ بسته اند. آنها ترجیح می دهند که توده مردم را به صورت لمپن خطرناک ببینند که بسادگی فریب می خورد و در استخدام “دستان مخفی اجنبی” است. عنوان رساله دکترای شما از دانشگاه کلمبیا که درسال ۱۹۶۹ از آن دفاع کردید، “مبانی اجتماعی سیاست در ایران”، اولین تحقیق سیاسی-اجتماعی درباره حزب توده ایران، مهمترین تشکیلات سیاسی سوسیالیست در تاریخ ایران بود. چه چیز باعث شد که توجه شما به تحقیق درباره حزب توده جلب شود و از نظر شما تاثیر گسترده سیاسی و فرهنگی آن بر جامعه ایرانی چه بود؟ مطالعه پایه های اجتماعی حزب توده-احتمالا تنها راه موجود در آن زمان- برای بررسی سیاست در ایران از ریشه، بدون توجه به نخبگان در سطح حکومت، و برعکس توجه به مردم عادی که عمدتا از رشد و شکوفایی اقتصادی بهره نمی بردند مانند مکانیک ها، نفتگران، کارگران صنعتی، دستفروشان، معلمان، خیاطان، زنان خانه دار، پرستاران، رانندگان کامیون، و مغازه داران بود. این اقشار معمولی جامعه بودند که علیرغم اختلافات و تفاوت در مذهب، قوم، مدارج تحصیل، و جنسیت به حزب و سندیکاهای کارگری پیوسته بودند و بی مهابا در سیاست حاکمیت مداخله می کردند، که به حکم تاریخ مایملک طبقه حاکمه بود. حزب توده در این مورد استثنائی بود و هنوز هم هست. شما به نحوی گزارشگر و ناقد خستگی ناپذیر مداخلات تخریبگر امپریالیسم بریتانیا و آمریکا در ایران در پایان قرن نوزده و بعد قرن بیستم هستید. این حکم قطعا در باره کتاب اخرین شما، “کودتا: ۱۹۵۳، سیا، و ریشه های رابطه مدرن ایران و آمریکا”، صدق می کند. ممکن است بگویید که چرا فکر کردید نوشتن کتاب دیگری درباره قضیه مرداب گونه ی کودتای ۱۹۵۳ ضرورت دارد، و درنظر شما چه نکاتی در تالیفات قبلی در باره ملی کردن شرکت نفت ایران – انگلیس و ساقط کردن محمد مصدق در کودتایی به کارگردانی MI6 و سیا ناقص بود؟ همانطور که گفتید درباره بحران ملی کردن نفت مطالب زیادی نوشته شده است، از سال ۱۹۵۱ و تا کودتا در ۱۹۵۳،- البته برخی با تمایل به مصدق. و اما حتی انها که با مصدق همدردی می کنند از دیدگاه خاورشناسانه (اورینتالیستی) به فاجعه نهایی حاصل از آن می نگرند. انها مدام ادعا می کنند که ایالات متحده و بریتانیا به ایران یک راه حل عادلانه برای ختم مناقشات ارائه کردند که حتی شامل پذیرش ملی کردن نفت می شد ولی مصدق به خاطر کاستی های شخصی و فرهنگی اش قادر به پذیرش ان نشد. سپس او را دائما باعناوین وصفاتی مانند بی منطق، کودکانه، سست مزاج، لجباز، خسته کننده، خود محوربین، فناتیک، بیگانه هراس، احساساتی، بومی، یک روبسپیر، یک فرانکنشتاین، و عوام فریبی باعشق وسواس گونه به “شهادت شیعی”، توصیف می نمایند. این تالیفات استاندارد دو جزء عمده را فراموش می کردند- و البته شیطان در میان جزئیات پنهان می شود. یکم، که “ایالات متحده و بریتانیا در کلیات حاضر بودند ملی کردن نفت را بپذیرند” تا جائیکه این اصول در عمل به اجرا گذاشته نشود، و صنایع نفت کاملا خارج از کنترل ایران بماند و در کنترل کامل کمپانی های نفتی غرب باشد. در واقع بعد از کودتا هم انها کنترل کامل را در قالب کنسرسیوم بدست اوردند. دوم، بریتانیا منکر هرنوع مذاکره برای پرداخت غرامت براساس ارزش واقعی صنایع نفت در سال ۱۹۵۳ بود. در عوض خواستار دریافت یک رقم نجومی به عنوان پیش بینی منافع تا پایان قرن بیستم شده بود. از نظر فنی البته مصدق هیچوقت پیشنهاد نهایی را رد نکرد. او به سادگی خواستار توضیح درباره نحوه محاسبه غرامت شد-براساس ارزش روز و یا براساس منافع آتی؟ دولت ایزنهاور درخواست رفع ابهام را رد کرد. تمام تاریخ نگاریها این موضوع “جزئی” را نادیده می گیرند. آمریکائی ها شبیه انگلیسی ها تمایل داشتند که از ملی کردن نفت جلوگیری کنند. در هرحال یک توافق می توانست بدعت بدی را برای جاهای دیگر بجا بگذارد، بخصوص در عراق، عربستان سعودی، کشور های خلیج فارس، اندونزی، و ونزوئلا. این اصل فاحش، که آمریکائی ها به همان اندازه ی بریتانیائی ها در این موضوع نفع داشتند، از سوی نویسندگان تاریخ کودتا نادیده گرفته شده است، درعوض اکادمیسین های آمریکائی ترجیح داده اند کودتا را به سادگی در چارچوب روابط جنگ سرد تعریف نمایند و نه در ارتباط با کنش و واکنش جنوب و شمال، و یا اختلاف امپریالیسم و جنبش ضداستعماری. گویی که جنگ سرد برای توجیه هر نوع اقدام سخیف و ظالمانه بکار رفته است، بطوریکه هرکس می تواند به دلیل جنگ سرد مادربزرگش را هم از پشت بام به زیر بیاندازد. چرا فکر می کنید در سالهای اخیر تلاش شده است که روایت کودتا از دیدگاه رویزیونیست ها بازنگری شود، که سعی میکنند نقش دستگاه های امنیتی انگلیس و آمریکا را در کودتا به حداقل برسانند و بجای ان تمام گناه را بگردن مصدق برای خارج کردن بازیگران داخلی از صحنه بگذارند. حملات به مصدق از زوایای مختلف صورت می گیرد. هجمه ی سلطنت طلبان بالطبع به دلایل واضح است، اما در عین حال انان تمایل دارند عوامل کودتا را نه به نظامیانی که با دستگاه های امنیتی سیا و MI6 ارتباط داشتند بلکه به روحانیت و مذهبیون مانند ایت الله بهبهانی و کاشانی متصل نمایند. گویی انها مایلند که اعتبار به قول خودشان “قیام شاه و مردم” را به دیگران واگذارند، و این خود نشان از ان دارد که کودتا تا چه اندازه در انظار عموم منفور است. اسلام گرایان، به سهم خودشان، دلایل ایدئولوژیک خاص خودشان را برای زدن زیراب مصدق دارند. در نهایت او یک سکولارملی گرا بود که مخالف استفاده از مذهب در سیاست بود و خودش نتیجه برجسته روشنگری بود- و مخالف جدی بینش مذهبی. علاوه بر همه اینها برخی جوانانی هستند که در دوران جمهوری اسلامی رشد یافته اند و شیفته بازار ازاد و کاسبکارانه مدافع نو محافظه کاران و نولیبرال های معاصر شده اند، برای ایشان نفت یک منبع طبیعی مستقل و ملی نیست بلکه ان را مایه نفرین و وسیله ای برای دوام سیستم حاکم می بینند. به نظر می رسد برای ایشان اصلا مبارزه برای ملی کردن نفت یک کنش نابخردانه و اساسا انحرافی بوده است. در کتاب خمینیسم (۱۹۹۳)، شما نظریه ای را مطرح می کنید که ایدئولوژی آیت الله روح الله خمینی و جنبشی که او رهبری کرد را باید بصورت یک جنبش عوام گرایانه جهان سومی تعریف کرد. شما این نظریه را در تضاد با روایت غالب در نشریات غرب ارائه می کنید که عمدتا انقلاب ایران را یک بازگشت به اعصار فناتیک، و قیامی بنیادگرایانه برعلیه مدرن سازی میخوانند. شما در انجا از ریچارد هوفستاتر نقل می کنید، که رساله معروفش “سبک پارانویای آمریکائی در سیاست” در سالهای اخیر بازخوانی ویژه ای پیدا کرده است. در این ارتباط سهم خودتان را در گفتمان درباره خمینیسم چگونه می بینید و به نظر شما تاریخ عوام گرایی ایرانی و پوپولیسم آمریکایی چه وجوه اشتراکی دارند؟ جنبش خمینی، در اوج انقلاب، طیف گسترده ای از عوامل سیاسی را در خود جمع کرده بود. خمینی و نزدیکانش مثل ایت الله بهشتی می دانستند که برای به زیر کشیدن شاه باید از زبان مستضعفان سخن بگویند، بنابراین از فرهنگ لغات عوام گرایانه افراطی بهره می بردند. در میان مخالفین شاه اما اقشاری از نظر اقتصادی محافظه کار و حتی ارتجاعی هم بودند- عوامل نماینده بازار و خرده بورژوازی. در سالهای آخر خمینی و پس از مرگ او این محافظه کاران بیشتر و بیشتر در کنترل قدرت ظهور کرده اند. نتیجتا امروز ما جمهوری داریم که با زبان چالشگرِ عوام گرایانه افراطی سخن میراند اما در عمل دنباله رو سیاست های اجتماعی-اقتصای محافظه کارانه است. به طور مثال، رژیم حکم داده است که اصلاحات ارضی نباید مالکیت را محدود نماید، چراکه چنین محدودیت هایی حق مقدس مالکیت که در شریعت حک شده است را تهدید می نماید. عوام گرایی ایرانی با پوپولیسم هر جای دیگر جهان تشابهات زیادی دارد. از خارج به نظر رادیکال می اید، اما در ریشه درونی محافظه کارست. تفاوت فاحش عوام گرایی امروزه آمریکا و ایران انست که درحالی که اولی خطری برای تمام جهانست، خطر دومی تنها مردم خودش را تهدید می کند. شما در حال تحقیق برای کتاب جدیدی درباره انقلاب ۱۹۷۹ ایران هستید. سهم چپ رادیکال را در انقلاب چگونه می بینید؟ در بیشتر تاریخ نگاری ها، این نقش یا به کل نادیده گرفته شده و یا بشدت بزرگنمایی شده است و همچنان موضوعی دو قطبی باقی می ماند. چپ نوین نقش غیر مستقیم و اما مهمی در انقلاب بازی کرد. جنبش چریکی، به ویژه فدائیان خلق مارکسیست، در تمام سالهای ۱۹۷۰ روح مقاومت را زنده نگاه داشتند و بر این اعتقاد پافشردند که رژیم با تمام درامد نفتی و اقتدار نظامی-امنیتی اش پایه ای سفالین و شکننده دارد. در همین زمان چپ سنتی-بویژه از دهه ۱۹۴۰- درفرهنگ سیاسی بر این باور مهم بود که شهروندی با حق غیرقابل انکار اجتماعی-اقتصادی عجین است. شعار اصلی حزب توده ایران براین اساس “نان برای همه، مسکن برای همه، آموزش برای همه” بود. مضاف براین، چپ اسلامی، مشخصا علی شریعتی، بیش از همه تحت تاثیر مارکسیست های اروپایی دهه ۱۹۶۰ بود. بررسی اسلام رادیکال امروز را هم نمی توان بجز در ارتباط با مارکسیسم غربی تعریف کرد. در نهایت علی شریعتی را به درستی “نظریه پرداز” عمده انقلاب میشناسیم. نظر شما درباره انتقاد از حزب توده ایران و سازمان فدائیان خلق (اکثریت)، که انها “ازادی های بورژوا لیبرالی” را قربانی راه مبارزه ضدامپریالیستی کردند، و در این مسیر راه را برای تحکیم اقتدارگرایی جمهوری اسلامی در دهه ۱۹۸۰ هموار نمودند، چیست؟ در سالهای ۱۹۷۸ و ۷۹ تمام گروه های سیاسی-به وضوح به استثنای سلطنت طلبان- از انقلاب و جمهوری اسلامی حمایت کردند. به تناوب اما گروه های گوناگونی به صف اپوزیسیون در زمان های مختلف و بدلایل خاص خود منتقل شدند. حزب توده و فدائیان اکثریت هم در سال ۱۹۸۲، زمانی که رژیم تصمیم فاجعه بار و سرنوشت سازی را گرفت که جنگ را به خاک عراق بکشاند،به اپوزیسیون تبدیل شدند؛ البته پس از آنکه عراق را از ایران بیرون رانده بودند. در آن زمان جنگ از حالت دفاع ملی خارج شد. عمده انتقادی که به چپ وارد می شود برای حمایت از رژیم از سمت لیبرال های اسلامی می اید که نه تنها خودشان از رژیم دفاع کردند بلکه حتی بخشی از خود حاکمیت بودند. بالاخره بازرگان نخست وزیر خمینی بود، به قانون اساسی رای داد، و زمانی که ارتش از مرز گذشت و به عراق رفت هم ساکت ماند. می توان مورد فرضی را پیش برد که چپ از خمینی فاصله می گرفت و قهرمان خواسته های سکولار و پیشرو می ماند-به عبارت دیگر در اتحاد با لیبرال های جبهه ملی قرار میگرفت. این خط را البته برخی از رهبران حزب توده اتخاذ کرده بودند، اما انان هم دوام نیاوردند، چون جبهه ملی خودش در همان آغاز به خمینی تمکین کرده بود. در مقاله تان “چرا جمهوری اسلامی دوام آورده است؟” (۲۰۰۹) شما دلایلی را ارائه کرده اید که رژیم تحت رهبری روحانیون توانسته است دوام بیاورد و نسبتا هم از ۱۹۷۹ مستحکم بماند، بطور مشخص به عوام گرایی اقتصادی، اجتماعی، و سیستم رفاه اجتماعی سازمان یافته ای که قشر بزرگ و قابل توجهی از جمعیت را پوشش می دهد، اشاره کرده اید. حالا ما شاهد قطع یارانه ها و خواست خصوصی سازی (گرچه با فساد فاحش و رانت خواری گسترده همراه بوده است) هستیم، آیا فکر می کنید که انچه به عنوان قرارداد اجتماعی تعریف کرده اید در خطر دم افزون قرار دارد؟ اقتصاددانان طرفدار تئوری های مورد قبول واشنگتن دوست دارند که همواره رژیم را برای مصرف گسترده منابع برای تامین اجتماعی و یارانه ها نقد کنند- برای غذا، مسکن، آموزش و پرورش، زیرساخت ها، درمان و دارو، و کمک به سربازان و جانبازان. این یارانه ها ممکن است که از نظر مالی قابل دفاع نباشند، اما از نطر سیاسی کاملا توجیه پذیرند- و توانسته اند ارتباط مهمی را بین حکومت و جامعه به ویژه طبقات تهی دست ایجاد نمایند. اقتصاددانان سقوط قریب الوقوع رژیم را بلافاصله پس از تاسیس آن در فوریه ۱۹۷۹ پیش بینی کردند. علت اصلی انکه پیش بینی شان تاکنون به وقوع نپیوسته دقیقا ان است که رژیم یک سیستم تامین و رفاه اجتماعی نسبتا گسترده ای را سازمان داد. سمت گیری مداوم و تدریجی به راست در سالهای اخیر طبیعتا به این حاکمیت تامین رفاه اجتماعی لطمه خواهد زد و نتیجتا پایه اجتماعی رژیم را تخریب خواهد نمود. چشم انداز یک ایران دموکراتیک، فراگیر، و از نظر اقتصادی عادلانه در دوران ترامپ را چگونه می بینید؟ با عنایت به قدرت نمایی رئیس جمهور آمریکا و دولت او، وظیفه دموکراتیک و سیاسی ما به عنوان دانش آموختگان تاریخ و سیاست ایران چیست؟ سوال شما به دو موضوع جداگانه می پردازد؛ ترامپ، و تحولات داخلی درون ایران. ترامپ افسونگریست که با حرافی می خواهد محصول خاصی را بفروشد. در دوران مبارزات انتخاباتی او علاقه داشت ایران را تهدید کند و درباره توافق هسته ای بد بگوید تا شاید بتواند حمایت نتانیاهو و حامیانش را جلب کند، و حالا دیگر به حمایت انها نیاز ندارد. اما خطر فعلی ان است که همانطوری که امید به وعده های اقتصادیش محو می شوند، او ممکن است نیاز به دشمن خارجی پیدا کند. ایران هدف خوبی برای چنین منظوری می تواند باشد. تصادفی نیست که عوام گرایان دست راستی در ان سوی جهان هم وقتی با مشکلات اقتصادی روبرو می شوند به دنبال دشمن خارجی بگردند. اگر ایران هدف این تهاجم قرار نگیرد مسیر تحولات داخلی و طبیعی ممکن است ان را به عرصه تازه ای هدایت کند. از دهه ۱۹۶۰، گفتمان غالب در سیاست ایران حول اسلام، بنیادگرایی، بومگرایی، و “رجعت به ریشه ها” بوده است. این گفتمان اجتماعی به بن بست فعلی انجامیده است که اصلاحات متوقف شده و راست قدرت فائقه را دردست دارد. نسل جدید بعد از انقلاب کمتر به بازگشت به اصل تمایل دارد- و به جای آن بیشتر علاقمند به اصلاحات معناداری است که هم حافظ حقوق فرد باشد و هم تضمین کننده حقوق اجتماعی و اقتصادی. در این راه انها دریافته اند که اجدادشان در انقلاب مشروطه سالهای ۱۹۰۵تا ۱۹۰۹ حرفهای زیادی برای گفتن در شرایط امروز دارند که بسیار با ارزش تر از جستجوی بی هدف به دنبال ریشه هاست. **یرواند آبراهامیان استاد ممتاز بازنشسته تاریخ در کالج باروخ و مرکز مطالعات تخصصی دانشگاه نیویورک است. از او کتاب ها و مقالات بیشماری ازجمله “ایران در میان دو انقلاب” منتشر شده است. اسکندر صادقی بروجردی محقق فوق دکترای آکادمی بریتانیا در دانشگاه منچستر است. وی دکترای خود را در مطالعات خاورمیانه از دانشگاه اکسفورد دریافت کرده است.

سپاه دانش و بهداشت به جای رادیکالیسم انقلابی سیاهکل! / امروز ۱۹ بهمن است، این یادداشت به یاد رفقای جان باخته ی سیاهکل / ف. تابان

تقریبا همه ردیه هایی که من در این روزها در مورد جنبش مسلحانه ی سیاهکل خوانده و شنیده ام، در سه مورد مشترک هستند. اول آن که به صراحت نمی گویند آن زمان چه می بایست کرد و دوم این که رادیکالیسم سیاسی ضد سلطنتی را در سلاح چریک ها خلاصه می کنند و در آخر سر آشکار یا غیرآشکار سر از تجلیل از حکومت سلطنتی در می آورند.

۱. نیروها و جریانات سیاسی در آستانه ی جنبش سیاهکل در کشور ما معلوم بودند (و هستند). کسی که آن جنبش را نفی می کند، این را هم بگوید که جوانان ضد ستم و استبداد آن دوران، که آن وضعیت را نمی پذیرفتند، چه می بایست می کردند و به کدام «امامزاده» دخیل می بستند. حزب توده ی ایران؟ جبهه ی ملی ایران؟ نهضت آزادی ایران؟ نهضت امام خمینی و یا…

۲. چریک ها هیچ وقت از چند ده تن فرا نرفتند و هواداران رادیکالیسم سیاسی و انقلابی در دوران شاه سر به هزاران و در آستانه ی انقلاب میلیون نفر می زدند. این هزاران و میلیون هیچ کدام سلاح نداشتند، دستشان خالی بود اما اندیشه ی رادیکال و انقلابی داشتند و آن چه کارساز می شد، همین اندیشه ی رادیکال و انقلابی بود.
ردیه نویسان غالبا ضمن «کلاه از سر برداشتن» نسبت به جان باختگان جنبش چریکی، این را هم اضافه می کنند که «حیف شد آن ها رفتند…». شاید هیچ کس به اندازه ی آن ها که امروز خود را همچنان از آن سنت می بینند، نسبت به جان های پرشوری که از دست رفت، ادای احترام نمی کنند و جایشان را خالی نمی یابند، اما این دل سوزی ها تنها یک سوی مساله است و به عمد سوی دیگرش را نادیده می گیرند. سوی دیگر، آن صدها هزار انسانی است که به این جنبش پیوست. کدام نیروی دیگری به غیر از خمینی توانست چنین دریایی از انسان ها را به کارزار وارد کند؟ (جالب است که مشی فدائیان سال های پنجاه را «جدا از توده» می نامند!) اکر رهبران بعدی فدایی با اشتباهات و خطاهای خود نتوانستند از این نیروی عظیم در جهت مناسبی استفاده کنند، گناه آن را باید به کردن همان ها نوشت.

٣. در بند اول به سکوت در مورد «چه می باید کرد؟» اشاره کردم و فکر می کنم چنین سکوتی تا حدود زیادی آگاهانه است. وقتی که ادامه ی استدلالات ردیه نویسان، تقریبا بدون استثنا به محسنات رژیم سلطنتی و رشد «بالای ده درصدی اقتصادی» و «مدرنیسم» و «پیشرفت» و «رفاه» و غیره می رسد (طوری که انسان باید فراموش کند در این کشور اندکی بعد انقلاب شد!) آن گاه می شود فهمید در بخش های نانوشته ی چنین تحلیل هایی چه باید نوشته شود. پیوستن به سپاه دانش و بهداشت و یا مثلا حمایت از جناج «روشنفکران مترقی» جمشید آموزگار در «حزب رستاخیر ملت ایران» در برابر جناح «روشنفکران سازنده» به رهبری هوشنگ انصاری یا برعکس، و در نهایت و با عزم عالی، ایجاد جناح «سوسیال – دموکرات» و «مسالمت جو» در حزب «فراگیر»، زیر نظر یکی از شخصیت های معتدل دربار، چون شاه اجازه ی تشکیل حزب دیگری را نمی داد. *
ردیه نویسی بر سلاح و خشونت و اشک ریختن بر جان های پاکی که از دست رفت، همه بهانه است. اصل مخالفت با رادیکالیسم ضد استبدادی – سلطنتی و احساس قرابت و نزدیکی به نظام پهلوی است. اگر حرف تا به پایان گفته شود، آن وقت به این جا خواهد رسید که می بایست حکومت سلطنتی را اصلاح کرد و به آن جا رساند که شاه سلطنت کند نه حکومت.
این خط مشی بیش از آن رمانتیک و اتوپیایی است که جوانان آن دوران – که هنوز در استبداد شاهنشاهی نفس می کشیدند و خشونت و سرکوب آن را هر روز به چشم می دیدند، می توانستند آن را باور کنند. چنین سیاستی سال ها بر بخش بزرگی از جنبش سیاسی در ایران حاکم بود و شکست و ناکارایی آن بود که ریشه های رادیکالیسم ضدسلطنتی در ایران را آبیاری کرد. ردیه نویسان بر سیاهکل به عبث تلاش می کنند تقصیر مشی ای را که ۵۰ سال پیش شکست خورد به گردن چریک ها بیاندازند. در این شکست هیچ کس مقصر نبود جز خود شاه و دربار او.

* رستاخیز نام حزبی است که توسط محمدرضا پهلوی تأسیس شد. در ۱۱ اسفند ۱٣۵٣ شاه در حضور نخست‌وزیر، نمایندگان مجلسین شورای ملی و سنا، رهبران احزاب و مقامات کشوری، تأسیس «حزب رستاخیز ملت ایران» را اعلام کرد و دستور داد تا همه مسئولین، روسای احزاب و مردم به عضویت حزب درآیند. همچنین امیر‌عباس هویدا، نخست‌وزیر را به دبیر کلی حزب برگزید.
او در مورد کسانی که مخالف عضویت در حزب بودند گفت: «کسی که وارد حزب جدید نشود… وابسته به یک سازمان غیر قانونی است… چنین فردی جایش در یکی از زندانهای ایران است، یا اگر مایل باشد می‌تواند همین فردا کشور را ترک کند.»

در باره «حماسه سیاهکل» اثر حمید اشرف / انوش صالحی

 نسخه ابتدایی «حماسه سیاهکل» را در سال‌های آغازین تحقیق و پژوهش بر روی جنبش فدایی که حاصلش تاکنون انتشار کتاب «اسم شب، سیاهکل» بوده است دوستی در ایران از سر لطف در اختیار من قرار داد. لطف از آن جهت که او نیز همانند تنی چند از یاران حلقه مصطفی شعاعیان برغم انتقاد از بخش‌هایی از کتاب «مصطفی شعاعیان و رومانتیسم انقلابی» همچنان با من در مسیر دشوار بازخوانی تاریخ چپ نوی ایران همراه و همدل بود‌ه‌اند و هستند. وقتی نسخه تایپی «حماسه سیاهکل» را برای اولین بار رویت کردم دو موضوع قبل از تورق متن اصلی مورد توجه من قرار گرفت. نخست تاریخ انتشار آن در ۱۶ بهمن ۱٣۶٣ توسط کسانی بود که خود را اعضای «یک هسته انقلابی» می‌نامیدند. این تاریخ برای کسانی که در آن زمانه زیسته‌ و با فضای سیاسی وقت مانوس بودند کمی سوال‌برانگیز است که چطور در آن دوره‍ی بدفرجام عدّه‌ای با پذیرفتن خطر اقدام به انتشار و پخش آن کرده‌ بودند. مورد بعدی مقدمه‍ی کوتاه اعضای این «هسته انقلابی» بود که نمایان‌گر موضع سیاسی آنها بود. در این مقدمه آمده است:

۱-هدف از نشر “حماسه سیاهکل” توسط “هسته” ما بازگو کردن دقیق آن است. به خاطر اندوختن تجربه برای حرکت بعدی. چون ما معتقدیم تا زمانی که (امپریالیسم- ارتجاع) در جهان نفس می‌کشد و قدرت نمایی می‌کند تنها راه نجات توده و طبقه کارگر از چنگ آن، توسط عالی‌ترین شکل مبارزه و گستردن آن در سطح جهان صورت می‌گیرد. ولو آنکه اشکال دیگر نیز، در همه حال در جوار این شکل از مبارزه قابل اجرا باشد.

۲- تجربیات”جنبش مسلحانه پیشتاز” علیه امپریالیسم- ارتجاع در مکان ایران یکی از ظریف‌ترین، دقیق‌ترین و پربارترین تجربیات جهانی به سهم خود می‌باشد. چون موقعیت “منطقه” از نظر اقتصادی و سیاسی برای امپریالیسم حیاتی است. لذا شیوه کاربرد ضدانقلاب جهانی نیز علیه حرکات پارتیزانی از ویژگی‌های خاصی برخوردار است. امپریالیسم در چنین وضعی از رسوخ در سازمان‌ها و گروه‌های خودی بیشترین نفوذ را در جنبش می‌نماید. بویژه اگر این گروه‌ها و سازمان‌ها به عالی‌ترین شکل مبارزه پی نبرده باشند. با تجربیات اخیری که ضدانقلاب جهانی از جنبش‌های مسلحانه کسب کرده است حرکاتی را نیز برای نفوذ در سازمان‌های چریکی انجام می‌دهد که شناخت آن خود مطلب دیگری است و در این مختصر نمی‌گنجد.

٣- برخلاف گفته‌ها و نوشته‌ها “جنبش سیاهکل- تهران” نشئت گرفته از گروه جزنی نبود. اگر چه گروه جزنی بویژه آنها که در ایران ماندند به شکلی از مبارزه مسلحانه معتقد بودند که بعدها آن را نیز در ایران قابل اجرا نمی‌دانستند! نفوذ ساواک در گروه توسط فردی به نام “عباس شهریاری” با نام مستعار “اسلامی” که عضو تشکیلات تهرانِ حزب توده بود و معرفی این فرد به گروه و حمایت از او توسط جزنی خود داستان جداگانه‌ای دارد. ولی گفتن دارد که توسط ساواک برای رسوخ در گروه‌های نیمه مسلح بخصوص در گروه جزنی هدف‌های درازمدتی را دنبال می‌کرد که نتایج آن در زندان‌های شاه و سیاست‌هایی که بعد از ضربه سال ۵۵ چریک‌های فدایی خلق انجام داد – و موقعیتی که از زمان خیزش ۲۲ بهمن برای افراد بازمانده گروه جزنی کسب می‌کرد و انشعاب‌های پی در پی در درون چریک‌های فدایی از سال ۵۵ به بعد از آن جمله بود.

۴ – به هر رو “حماسه سیاهکل” که توسط یکی از اعضای اصلی گروه (سیاهکل – تهران) و رابط شهر و کوه نوشته شده و تا به حال منتشر نگردیده، به سه دلیل توسط “هسته” ما منتشر می‌گردد: نظامی، سیاسی، فرهنگی.

الف- فرهنگی

انسجام ایدئولوژیکی [و] بها دادن به وضعیت فکری افراد گروه چه در شاخه‌های شهر و چه در جنگل به درستی انجام نگرفته بود. با وجود تئوریسین‌هایی نظیر رفیق پویان و رفیق احمدزاده هنوز تئوری جنبش مسلحانه پیشتاز برای افراد گروه هضم نشده بود. در یک کلام “جنبش مسلحانه پیشتاز” به طور کامل تئوریزه نشده بود. اگر چه فرهنگ کارگری با ابعاد مختلف در افراد جنبش نفوذ داشت و اشکال برجسته و انسانی آن را در ذره ذره کلمات جزوه و اعمال و رفتار رفقا در تمام لحظات می‌توان مشاهده کرد و براستی می‌توان از آن آموخت.

ب- سیاسی

گروه قبل از آنکه تشکیلات خود را در شهر آماده نبرد مسلحانه و ضربه زدن به ضدانقلاب نماید و قبل از آنکه به توافق کامل در مورد این عمل برسد و به جهات دیگری که به طور کامل در جزوه آمده حمله به پاسگاه را آغاز می‌کند و رهبری اصرار دارد از این حمله “تبلیغ مسلحانه” را نتیجه بگیرد غافل از آنکه در شرایط استبدادی حاکم در بطن هر عمل مسلحانه‌ای به خودی خود “تبلیغ” نیز نهفته است و مبارزه مسلحانه هم استراتژی و هم تاکتیک است ولی گروه توسط این سیاست اشتباه آمیز ضربه دیگری بر پیکر خود وارد می‌سازد.

ج- نظامی

آنطور که در جزوه مشخص شده، گروه جنگل با آنکه سراسر جنگل‌های گیلان و قسمتی از مازندران را شناسایی کرده بود و بعد از اولین ضربه می‌بایستی طبق اصول “استراتزیکی عمل مسلحانه” خود در جای ضربه زده توقف نکند و “تحرک مطلق” را در نظر داشته باشد، متوقف می‌شود و استراتژی “کانون” را به مرحله اجرا در می‌آورد! و این نشناختن و عمل نکردن دقیق هدف‌های نظامی، یکی دیگر از عوامل مهلک ضربه پذیری بوده است.

زنده‌باد جنبش مسحانه پیشتاز
مرگ بر ارتجاع- امپریالیسم
نشر یک هسته انقلابی
شانزدهم بهمن ماه ۶٣

نقل کامل مقدمه بدون اظهارنظری در باره درستی یا نادرستی محتوایش از آن رو ضرورت دارد تا دیدگاه کسانی که با عنوان «یک هسته انقلابی» مبادرت به انتشار آن کرده بودند آشکار شود. استنباط اولیه من این بود که مقدمه این اثر بیش از همه به آرای طیفی از چریک‌های فدایی نزدیک است که با تاکید بر نظریات امیرپرویز پویان و مسعود احمدزاده در همان ماه‌های‌ نخست انقلاب از سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران جدا شدند. از سوی دیگر دوستی که این کتابچه را در اختیار من قرار داد در ابتدا هیچ توضیحی در باره منشاء این اثر نداد و تنها به ذکر این نکته اکتفا کرد که این را نیز در میان اسنادش یافته است، اسنادی که تا آنوقت، برای تالیف کتاب «مصطفی شعاعیان و رومانتیسم انقلابی»، بسیار از آن بهره برده بودم. برای من که با اثر منحصر بفردی در ارتباط با تاریخ جنبش فدایی روبرو شده بودم محتوای خود متن و اطلاعاتی که برای اولین بار از آنها آگاه می‌شدم مهمتر از چگونگی انتشار و ماهیت منتشر‌کنندگان آن بود چرا که تا آنوقت آنچه در باره تاریخچه سازمان چریک های فدایی خلق ایران و مجموعه فعالیت‌های منتهی به واقعه سیاهکل منتشر و گفته شده بود اطلاعاتی کلی و بسیار شبیه هم بود.

در طول کار پژوهشی بر روی کتاب «اسم‌ شب، سیاهکل» و به هنگام گفتگو با فعالین جنبش فدایی سخنی از «حماسه سیاهکل» به میان نمی‌آوردم. هدفم از این کار راستی‌آزمایی محتوای نوشته‌ای بود که اطلاعات دست اولش در هیچ منبع و ماخذی پیدا نمی‌شد هرچند مدت کوتاهی پس از آن با دسترسی به کتاب «نهضت امام‌خمینی، جلد سوم» نوشته سیدحمید روحانی [۱] متوجه شدم بخشی از اطلاعات آن کتابچه در این کتاب درج شده است. این جستجو و راستی‌آزمایی «حماسه سیاهکل» با بررسی مطبوعات وقت و گفتگوهایی که انجام می‌دادم به همراه نگارش کتابم ادامه یافت. انتشار کتاب «چریک‌های فدایی خلق، از نخستین کنش‌ها تا بهمن ۱٣۵۷» [۲] از یک سو مرا خشنود کرد که آنچه نزد من است همچنان منحصر بفرد است و از سوی دیگر به این کنجکاویم دامن زد که چرا در کتاب مزبور که بر اساس مجموعه اسناد باقی‌مانده از ساواک و سایر نهاد‌های نظامی و امنیتی رژیم گذشته شکل گرفته است هیچ نشانی از این اثر نیست. وقتی برای اولین بار فصلی از کتابم را با عنوان «جاده‌های شبانه» ابتدا در «فصلنامه باران» و سپس در سایت «اخبار روز» منتشر کردم از طرف برخی از دوستان دور و نزدیک در مورد منابع مورد استفاده در این فصل مورد پرسش قرار گرفتم. کتاب «اسم شب، سیاهکل» درمراحل پایانی آماده‌سازی برای انتشار بود که یک روز فرخ نگهدار تماس گرفت و بدون آنکه نامی از حماسه‍ی سیاهکل ببرد به طور مبهم و سربسته از من در مورد اثر ناشناخته‌ای از حمید اشرف پرس وجو کرد. در ادامه گفتگو متوجه شدم که او نیز به نسخه‌ای دست‌نویس از این اثر دست یافته است.

با انتشار کتاب «اسم شب، سیاهکل» و سپس «حماسه سیاهکل» پرسش‌ها در مورد ماهیت این اثر ادامه یافت. در ادامه آقایان فریبرز سنجری و مهدی سامع در دو مقاله جداگانه منتشر شده در چند سایت، این نوشته را نه از آن حمید اشرف بلکه محصول تلاش دوایر رسمی داخل کشور دانستند.

مهمترین موضوعی که در پس پرسش‌های دوستانم و نیز مطالعه دو مقاله منتشر شده با آن روبرو شدم بحث خود اثر نبود که به باورم تنها می‌تواند از آنِ حمید اشرف باشد بلکه پاسخ به این پرسش درست و اساسی بود که چرا هیچ یک از فعالین دوره‌های مختلف جنبش فدایی آن را ندیده و نخوانده‌اند. این بار باز به سراغ همان دوستی رفتم که این نوشته را برای اولین بار در اختیار من قرار داده بود. او در یک تماس تلفنی توضیح داد که این نوشته به همراه تعدادی از نوشته‌های مصطفی شعاعیان از درون کیف یا چمدانی که به امانت در نزد یکی از یارانِ مصطفی شعاعیان باقی مانده بود در نخستین روزهای پس از انقلاب به دست آنها می‌رسد و نسخه‍ی تایپیِ از آن تا سال ۱٣۶٣ در میان آثار منتشر نشده شعاعیان باقی می‌ماند. در سال ۱٣۶٣ با تغییر شرایط سیاسی و ضرورت جابجایی منابع و اسنادی که از شعاعیان در نزدش باقی مانده بود متوجه حماسه‍ی سیاهکل می‌شود. سپس به کمک چند نفر با هدف اینکه این اثر از نابودی نجات داده شود آن را در ۵۰ نسخه تکثیر و پخش می‌کنند. به گفته او آنچه در مقدمه این اثر آمده است محصول همان شرایط سیاسی است، شرایطی که آنها را مجبور کرد به جای تحویل مستقیم آن به دیگران، نسخه‌هایی از آن را شبانه در معابر عمومی و کیوسک‌های تلفن شهرهای رشت و تهران بگذارند. مجید طوسی یکی از کسانی که در سال‌های پس از انقلاب به همراه جمعی از علاقمندان مصطفی شعاعیان در زمینه انتشار آثار به جا مانده از او مشارکت داشته است در باره روند انتشار «حماسه سیاهکل» می‌گوید:

در روزهای پس از انقلاب به هنگام آماده سازی آثار به جا مانده از مصطفی شعاعیان در چهارچوب انتشارات انقلاب کار تایپ برخی از آن آثار از جمله« حماسه سیاهکل» به من واگذار شد. نسخه ابتدایی «حماسه سیاهکل» یک نسخه تایپی معمولی بود که روی جلد آن نام‌های “حماسه سیاهکل/حمید اشرف” با خودکار نوشته شده بود. در سال ۱٣۵٨ برخی از نوشته‌های شعاعیان توسط انتشارات انقلاب منتشر شد. با تغییر شرایط سیاسی تعدادی از آثار آماده شده او و همچنین «حماسه سیاهکل» امکان انتشار پیدا نکرد و در نزد ما باقی ماند تا اینکه در سال ۱٣۶٣ توسط جمعِ معدودی که من نیز یکی از اعضای آن بودم بازتکثیر و منتشر شد.

وقتی متوجه شدم که منشای اولیه این اثر نه تشکیلات سازمان چریک‌های فدایی خلق بلکه تشکیلات «جبهه دموکراتیک خلق» بوده است به جستجو در باره سابقه این اثر در میان بازماندگان آن تشکیلات پرداختم. تاکنون بیژن فرهنگ آزاد در تماسی تلفنی تایید کرده است که با این نوشته برای اولین بار به هنگام حضور در خانه‌ تشکیلاتی که دیگر اعضای آن نادر شایگان شام اسبی و حسن رومینا بودند آشنا شده و آن را همانند سایر جزوه‌ها و نوشته‌هایی که در آن دوره به دست‌شان می‌رسید مطالعه کرده است. او حتی به یاد دارد که بخش مربوط به چگونگی اعتماد عده ای از افراد گروه جزنی به عباس شهریاری (اسلامی) بین او و آن دو تن دیگر مورد بحث قرار گرفته بود. بیژن فرهنگ آزاد همچنین توضیح داد که از روند انتشار آن در سال‌های پس از انقلاب اطلاعی ندارد.

در جستجو برای یافتن نمونه‌های دیگری از این اثر، نسخه دیگری نیز در ایران یافت شده است که شبیه نسخه خطی موجود در نزد فرخ نگهدار است. لازم به توضیح است که دستخط این اثر از حمید اشرف نیست، دو صفحه از نسخه خطی حماسه‍ی سیاهکل در بخش ضمائم این مقاله منتشرمی‌شود به امید آنکه صاحب دستخط توسط فعالین جنبش چپ سال‌های قبل از انقلاب شناخته شود.

آنچه اهمیت «حماسه سیاهکل» را در روند بررسیِ تاریخی جنبش چریک‌های فدایی خلق ایران دوچندان می‌کند گزارش حمید اشرف به عنوان فردی موثر و کلیدی است که از نزدیک در جریان جزییات ماه‌ها و روزهای قبل از رخداد سیاهکل بوده است. در دوره‌ای طولانی نگاه تاریخی به این جنبش تنها منحصربه چند نوشته قبل از انقلاب بود و فعالین جنبش فدایی از طیف‌های گوناگون هر سال تنها به ذکر کلیاتی می‌پرداختند که برگرفته از محتوای همان منابع اندک بود. آن نوشته‌ها تنها نگاهی کلی و یا حماسی به آن واقعه داشتند و از ذکر جزییات روابط و حوادث به دلیل عدم شناخت و یا به دلیل برهم خوردن آن ساحت حماسی خودداری می‌کردند امّا با همه اهمیتی که می‌توان برای این نوشته برشمرد در نگاه و نقد عدّه‌ای از بازماندگان جنبش فدایی «حماسه سیاهکل» اثری متعارف در چهارچوب اسناد و یادهای به جا مانده از سازمان به شمار نمی‌آید و آنها با طرح پرسش‌هایی موضعی سوال برانگیز در باره اصالت این نوشته دارند که این پرسش‌ها به موارد زیر خلاصه می‌شود و پاسخ من به عنوان منتشر کننده حماسه سیاهکل، به آن پرسش‌ها چنین است:


۱- چرا نشانی از این اثر در اسناد سازمان چریک‌های فدایی خلق یافت نمی‌شود؟

در میان شبهات ایجاد شده یکی از مهمترین موارد این است که چرا هیچ نشانه‌ای از این اثر در میان اسناد به جامانده از سازمان به چشم نمی‌خورد و یا اینکه چرا هیچ یک از بازماندگان سازمان از سال‌های قبل از انقلاب آن را ندیده‌اند؟ شواهد نشان می‌دهند آن بخش از آثار و اسناد عمومی چریک‌های فدایی (اعلامیه، کتاب و جزوه) که از آغاز تا انقلاب باقیمانده بود توسط سازمان فدایی در مجموعه‌‌هایی منتشر شده است و آنچه مربوط به اسناد درون سازمانی بوده است در جریان حمله ساواک به خانه‌های سازمانی یا به دست ساواک افتاده و یا از بین رفته است. اگر هم چیزی از آن اسناد باقی مانده باشد تاکنون در دسترس همگان قرار نگرفته است. موارد بسیاری وجود دارد که هیچ ردی از آن آثار درونی در اسناد و مدارک منتشر شده سازمان دیده نمی‌شود ولی نمی‌توان وجود آنها را انکار کرد مانند تعدادی از نوشته‌های تحقیقاتی گروه احمدزاده- مفتاحی که تنها نامی از آن نوشته‌ها باقی است و خود نوشته‌ها یافت نمی‌شوند. به این موارد می‌توان مکاتبات مصطفی شعاعیان با رهبری سازمان و یا آثاری که او برای مطالعه و اظهارنظردر اختیار رابطین سازمان قرار می‌داد را اضافه کرد و اگر آینده‌نگری مصطفی شعاعیان در حفظ و نگه‌داری و انتشار آنها نبود – با توجه به محتوای‌شان- معلوم نبود اگر امروز آن اسناد یافت و به نام شعاعیان منتشر می‌شد او و انتشار دهندگان‌شان با چه حجم وسیعی از اتهامات روبرو می‌شدند. شعاعیان نوشته‌هایش و آنچه را که حتی توسط گروه‌های دیگر منتشر می‌شد نه در خانه‌های سازمانی بلکه در نزد دوستان غیرتشکیلاتی به امانت می‌گذاشت و همین باعث ‌شد تا از گزند حملات و جستجوی ساواک در امان بماند [٣] ترفندی که در مورد چریک‌های فدایی خلق نه تنها نمی‌توان سراغ گرفت بلکه به هنگام حمله ساواک و یا جابجایی‌های ناخواسته، نابودی هر آنچه در خانه‌های سازمانی وجود داشت در دستور نخستین وظایف قرار داشت به همین دلیل است که از میان آثار مربوط به سازمان تقریبا تنها آن بخشی باقی مانده است که به صورت اعلامیه و یا کتاب به صورت عمومی منتشر شده است [۴].

امّا چرا هیچکدام از بازماندگان سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران در دوره‌های مختلف موفق به رویت «حماسه‍ی سیاهکل» نشده‌ا‌ند؟ برای پاسخ به این پرسش لازم است به سیستم گردش هرگونه نوشته‌ای در سازمان اشاره شود که دارای درجه بندی بوده و موارد بسیاری وجود داشته است که برخی از اعضای سازمان از آنها کاملاً بی‌خبر بوده‌اند از جمله می‌توان به بحث‌های حمید مومنی با گروه ستاره معروف به پروسه تجانس و یا مباحثات او با مصطفی شعاعیان اشاره کرد. ازاین نظر تشکیلات مصطفی شعاعیان از وضعیت مطلوبتری برخوردار بود. شعاعیان تاکید بسیاری داشت تا نوشته‌هایش توسط یارانش خوانده و نقد شوند ولی در تشکیلات چریک‌های فدایی خلق به ندرت اثری با چنین رتبه‌بندی (با تاکید چندباره در پانویس‌ها در مورد بار امنیتی جزوه) به دست همه اعضا می‌رسید. در این مورد مجید عبدالرحیم‌پور خاطره قابل تأملی را تعریف می‌کند. او می‌گوید: در نشستی دو نفره درسال ۱٣۵۵ (پس از جان‌باختن حمید اشرف و رفقایش) حسن فرجودی به او اطلاع می‌دهد که نوشته‌ای از بیژن جزنی در سازمان موجود است که به دلیل بار اطلاعاتی شماره دو صفر دارد. آیا بایستی آن را منتشر کرد یا نه؟ عبدالرحیم‌پور تازه در آن نشست از وجود نوشته‌ای از بیژن جزنی با عنوان «نبرد با دیکتاتوری» در سازمان مطلع می‌شود در حالیکه مسئولیت دو تیم سازمان در رشت بر عهده او بود. [۵]


۲- نقش مصطفی شعاعیان

وقتی که تنی چند از منشای اولیه این اثر آگاه شدند برای‌شان این سوال مطرح شد که با توجه به تبحر و دغدغه شعاعیان نسبت به تاریخ معاصر آیا این نوشته نمی‌تواند از آن او و یا حاصل همکاری او با حمید اشرف باشد؟ مقایسه «حماسه سیاهکل» با مجموعه نوشته‌های شعاعیان این فرض را بعید می‌نمایاند. امّا در مورد نقش شعاعیان در تشویق حمید اشرف به نگارش آن و حتی این فرض که این اثر برای ویرایش و یا بازبینی به   شعاعیان سپرده شده باشد می‌توان اندکی تأمل کرد چرا که شعاعیان هم برای واقعه سیاهکل در روند جنبش مسلحانه اعتبار بسیاری قائل بود و هم اینکه در همان زمان با سازمان مجاهدین خلق در نگارش برخی نوشته‌ها برای آن سازمان و نیز نوشته‌هایی برای پخش در رادیوهای برون مرزی همکاری داشت. شعاعیان تا بهار ۱٣۵۲ که تشکیلاتش همچنان سرپا و مستقل بود از اعتبار قابل توجه‌ای در نزد هر دو سازمان برخوردار بود و اگر همکاریِ در این زمینه اتفاق افتاده باشد بایستی متعلق به همان دوره باشد چرا که پس از آن و با فروپاشی تشکیلات «جبهه دموکراتیک خلق» و پیوستن باقی مانده آن تشکیلات به سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران دوران قدرت و اعتبار شعاعیان در نزد فداییان خلق نیز رو به افول گذاشت و در نهایت، منجر به جدایی‌اش‌ شد. اگر شعاعیان نقشی هر چند جزیی در روند پدید آمدن «حماسه سیاهکل» داشته باشد آیا نادیده گرفتن و کنار گذاشته شدن آن در تشکیلات فداییان را نمی‌توان در راستای سیاستِ شعاعیان‌زدایی سازمان ارزیابی کرد. او در فرازی از هشت‌نامه مشهورش می‌نویسد: “رفقا نمی‌خواهند چیزی به نام چریک‌های فدایی خلق انجام شود که دست من در کار باشد” [۶] این سخنش مربوط به دوره‌ای است که او برای کمک در زمینه انتشار نشریه‌ای (نبرد خلق) و تهیه برخی “جنگ افزارها” به مشهد فرستاده شده بود. پس از جدایی‌اش از سازمان چه در «جمعبندی سه ساله» و چه در اعلامیه‌ها و مطالب نشریه نبرد خلق تلاش می‌شود تا هیچ اثری از او و گروه منسوب به او نباشد به طوری که در اعلامیه سازمان به مناسبت جان باختن مرضیه احمدی اسکویی از گروه نادر شایگان نام برده می‌شود و یا در «جمعبندی سه ساله» به هنگام نام بردن از گروه‌های سیاسی- نظامی وقت «جبهه دموکراتیک خلق» به عمد نادیده گرفته می‌شود. [۷]


٣- تاریخ انتشار این جزوه

در مقدمه کوتاه کتاب «حماسه سیاهکل» منتشر شده توسط نشر باران بر این تصور بودم که این نوشته بایستی پس از دو اثر دیگر حمید اشرف نوشته شده باشد چرا که حمید اشرف به هنگام نام بردن از لیست وسایل همراه گروه اعزامی به جنگل بدون نام بردن از «تحلیل یکسال…» به آن ارجاع می‌دهد [٨] امّا حجم وسیع نوشته‌هایی که در حوالی سال ۱٣۵٣ الی ۱٣۵۴ توسط سازمان منتشر شد این تصور را برای من پیش آورد که ممکن است این نوشته نیز حاصل همان دوران باشد. حال با توجه به گفته بیژن فرهنگ آزاد که آن را قبل از بهار ۱٣۵۲ در تشکیلات دیده است می‌توان بازهم گفت که این اثر قبل از این تاریخ آماده شده و در اختیار مصطفی شعاعیان قرار گرفته است. البته ذکر این تاریخ جدید کار را برای کسانی که بر این مساله پافشاری می‌کردند که حمید اشرف در حدود سال ۱٣۵٣ فرصت نگارش این نوشته را نداشته است اندکی مشکل می‌کند و آنها بایستی به دنبال دلایل تازه‌ای بگردند تا این بار ثابت کنند که حمید اشرف در حوالی سال ۱٣۵۱ نیز فرصت نگارش این نوشته را نداشته است.

۴- تفاوت‌ها و شباهت‌های «حماسه سیاهکل» با دو نوشته دیگر حمید اشرف

مقایسه «حماسه سیاهکل» با دو نوشته دیگر حمید اشرف (تحلیل یک سال… / جمعبندی سه ساله) دارای تفاوت‌ها و شباهت‌های آشکاری است. دو اثر «تحلیل یکسال…» و «جمعبندی سه ساله» از نظر اصول و قواعد نگارشی و ویرایشی به مراتب از «حماسه سیاهکل» دارای نثر بهتری هستند. مهمترین دلیل این اتفاق می‌تواند این باشد که دو نوشته «تحلیل یک سال… » و «جمعبندی سه ساله» توسط فرد یا افرادی به منظور انتشار مورد بازبینی و ویرایش قرار گرفته‌اند. این مساله برای برخی از اعضای سابق سازمان چریک‌های فدایی خلق مانند ناهید قاجار آنقدر حائز اهمیت است که او نه تنها «حماسه سیاهکل» را از آنِ حمید اشرف به دلیل مشغله‌های زیاد او نمی‌داند بلکه از نقش پررنگ حمید مومنی در نگارش «جمعبندی سه ساله» سخن می‌گوید. به گفته ناهید قاجار محتوای جمعبندی سه ساله توسط حمید اشرف گفته و در نوار ضبط شد سپس حمید مومنی براساس مطالب ضبط شده آن را تنطیم و تدوین کرد. [۹] پرواضح است که اگر حمید مومنی چنین نقشی نه در نوشتن «جمعبندی سه ساله» بلکه حتی در ویرایش آن برای انتشار هم داشته باشد کیفیت نگارشی آن با آنچه که اثر دست مستقیم حمید اشرف باشد بسیار متفاوت است.

موقعیت راوی

در دو اثر «تحلیل یکسال…» و «جمعبندی سه ساله» راوی اول شخص جمع یعنی «ما» است و به تبع از افعال جمع هم استفاده می‌شود. مانند “به این نتیجه رسیده بودیم”، “توسط رفقایی که در شمال داشتیم”، “تماس گرفتیم”، “به اطلاع رساندیم”. در «حماسه سیاهکل» برغم آنکه حمید اشرف تلاش می‌کند تا این نوشته از منظر خودش روایت شود امّا موفق به این کار نمی‌شود و باز هم در موارد بسیاری راوی باز هم همان “ما” و فعل جمع را به کار برده است. حضور من راوی- حمید اشرف- در این نوشته بخصوص به هنگام نقل گفتگوها [۱۰] و شرح وقایعی که به تنهایی حضور دارد ملموس‌تر است در حالیکه در دو نوشته دیگر کاملا از متن فاصله می‌گیرد و هرجا ضرورتی داشته باشد از خود با نام مستعار «قاسم» نام می‌برد. [۱۱]

اشاره به نام اشخاص

در میان سه اثر حمید اشرف در «تحلیل یک سال…» تلاش شده است تا از اشاره به نام اشخاص تا حد ممکن پرهیز شود ولی در همین اثر نیز به نام‌های [علی‌اکبر] صفایی فراهانی، [مسعود] احمدزاده، [ایرج] نیری، هادی بنده‌خدای [لنگرودی] و غفور حسن‌پور و… اشاره می‌شود که با توجه به زمان نگارش (اواخر ۱٣۵۰ و یا اوایل ۱٣۵۱) و احتمالا شتابی که برای آماده کردن آن متن وجود داشته است طبیعی به نظر می‌رسد. امّا در دو اثر «حماسه سیاهکل» و «جمعبندی سه ساله» از نظر نام بردن از افراد جان باخته و یا زندانی تفاوتی وجود ندارد و اشخاص نه با نام سازمانی بلکه با نام واقعی خود هویت پیدا می‌کنند به طوری که در «جمعبندی سه ساله» علاوه بر اسامی جان باختگان و فعالیت‌ها و موقیعت‌های سازمانی آنها ازاشخاصی مانند بهرام قبادی، اشرف دهقانی، اردشیر داور و… نام برده می‌شود. از میان این سه تن بهرام قبادی در زندان بود و اشرف دهقانی از زندان فرار کرده بود. اردشیر داور هم که در ابتدا رابط سازمان با مجاهدین خلق بود آزاد شده بود. اشاره به موقعیت سازمانی و فعالیت‌های این اشخاص همان قدر می‌توانست مساله ساز باشد که اشاره به نام افراد در کتاب «حماسه سیاهکل».

امّا آنچه به نظر برخی از منتقدین عجیب می‌نماید این است که چرا حمید اشرف در صحنه وقوع رخدادها افراد را با نام‌های واقعی معرفی و یا مورد خطاب قرار می‌دهد در حالی که لااقل در آن زمان اطلاعی از نام حقیقی‌شان نداشته است. این را دیگر بایستی به حساب طنز قضیه گذاشت که حضرات منتقد فاصله بین وقوع رخداد و زمان نگارش را در نظر نمی‌گیرند و اینکه این اثر همانند «جمعبندی سه ساله» قرار است به تاریخ سازمان بپردازد و در «جمعبندی سه ساله» هم وقتی به گذشته برمی‌گردد نام‌های مستعار را کنار می‌گذارد و از افراد با نام حقیقی‌شان سخن می‌گوید مگر مواردی که هنوز نام‌های واقعی‌شان را نمی‌دانست و یا ضرورتی به نام بردن از آنها نمی‌دید [۱۲].

شاید این سوال پیش بیاید که حمید اشرف چگونه این افراد را با نام واقعی‌شان می‌شناخت‌؟ در روزهای پس از آن واقعه خیلی از مسائل آشکار شده بود. [۱٣] و حتی تعدادی ازاین نام‌ها در « تحلیل یکسال…» هم آمده بود تنها موردی که در این زمینه مرا با یک سوال اساسی روبرو کرد این بود که حمید اشرف نام واقعی “ایرج صالحی” را از کجا می‌دانست؟ آیا پس از ناپدید شدنش عباس دانش بهزادی که دوست و همکلاسی‌اش در دانشکده دامپزشکی بود این را به حمید اشرف گفته بود؟ و یا اینکه حمید اشرف با توجه به قرارهایش در تهران با ایرج صالحی از قبل او را می‌شناخت. [۱۴] نبایستی فراموش کرد که برغم تلاش بسیار برای ایجاد یک تشکیلات مخفی افراد سازماندهی شده به دلیل حضور در محافل و فعالیت‌های دانشجویی نیمه دوم دهه چهل برای هم چهره‌های ناشناخته‌ای نبودند.

اطلاعات مطرح شده در«حماسه سیاهکل»

در مورد اطلاعات موجود در«حماسه سیاهکل» می‌توان گفت که این اطلاعات شکل تفصیلی مجموعه دانسته‌هایی است که قبلاً در « تحلیل یکسال…» مطرح شده بود به انضمام مطالب تازه‌ای که برای اولین بار مطرح می‌شود. نگاهی به چند گزارش منتشر شده در روزنامه‌های فروردین ۱٣۵۰ و مصاحبه‌های پرویز ثابتی (مقام امنیتی) پس از واقعه سیاهکل نشان می‌دهد که حتی در حد اطلاع رسانی عمومی که ساواک بسیار بر آن حساس بوده و معمولاً کمتر اینگونه اطلاعات را عمومی می‌کرد بسیاری از مسائل مربوط به آن واقعه برای دستگاه امنیتی روشن شده بود و جزو اطلاعات سوخته محسوب می‌شد تا جایی که ضرورتی در مخفی کردن‌شان نمی‌دید. دامنه وسیع دستگیری‌ها و انتشار عکس‌های افراد تحت تعقیب نشان می‌داد که دستگاه امنیتی به اطلاعات زیادی در باره فعل و انفعال گروه دست یافته است. از این نظر تفاوت چندانی بین «حماسه سیاهکل» با «جمعبندی سه ساله» و نیز برخی از مطالب شماره‌های مختلف نشریه نبرد خلق وجود ندارد و در نوشته‌های «جمعبندی سه ساله» و نشریه نبرد خلق نیز مطالبی از چارت تشکیلاتی و شیوه کار تیم‌های عملیاتی وجود دارد که ممکن بود برای ساواک ناشناخته باشد. یکی از این موارد سوال برانگیز نام بردن از همسر سعید کلانتری به عنوان رابط افراد تحت تعقیب با اعضای زندانی گروه در حماسه سیاهکل است. حمید اشرف توضیح می‌دهد که این ارتباط توسط ساواک کشف شده بود و «دکتر جوان» بازجوی ساواک با تعقیب او توانسته بود به محل اختفای آن افراد پی ببرد. در مورد خواهر رحیم سماعی هم حمید اشرف می‌گوید که در مورد تهیه وسایل به او دروغ گفته‌اند که وسایل را برای تیم کوه دانشکده می‌خواهند که این در حقیقت به نوعی رفع اتهام احتمالی از خواهر رحیم سماعی است که او آگاهانه در تهیه امکانات مشارکت نداشته است.


۵- چرا حمید اشرف نویسنده این اثر است

آنچه تاکنون از دو اثر«تحلیل یکسال…» و «جمعبندی سه ساله» باقی مانده است و یا من آنها را رویت کرده‌ام نسخه‌هایی است که در بحبوحه روزهای منتهی به انقلاب در تهران منتشر شده است. نسخه‌هایی که قبل از انقلاب توسط سازمان منتشر و در چهارچوب تشکیلاتی سازمان و یا خارج از آن توزیع می‌شد فاقد نام نویسنده (حمید اشرف) بود. این روش در مورد سایر آثار منتشر شده سازمان نیز به کار گرفته می‌شد و جملگی آنها فاقد نام نویسنده بودند. در متن اصلی «حماسه سیاهکل» هیچ نامی از نویسنده اثر نیست. در مقدمه‌ای که توسط «یک هسته انقلابی» نوشته شده است از نویسنده با عنوان “رابط شهر و کوه” نام برده می‌شود، مجید طوسی به خاطر می‌آورد که نمونه اولیه‌ای که از روی آن تایپ نسخه منتشر شده سال ۱٣۶٣ آماده شد دارای یک جلد کاغذی بود که با خودکار روی آن نوشته بودند “حماسه سیاهکل /حمید اشرف” ولی هیچکدام از این موارد هنوز نمی‌تواند به طور یقین حمید اشرف را به عنوان نویسنده «حماسه سیاهکل» معرفی کند همان طور که عدم درج نام حمید اشرف در نمونه‌های اولیه «تحلیل یکسال…» و «جمعبندی سه ساله» نمی‌تواند دلیلی بر نادیده گرفتن او به عنوان نویسنده آن آثار باشد.

آنچه در «حماسه سیاهکل» همچون دو اثر دیگر حضور حمید اشرف را به عنوان نویسنده اثر پذیرفتنی می‌کند حضور روایت‌گری است که از نزدیک درگیر ماجراهایی بوده و آنها را روایت می‌کند. او کسی است که با خروج علی‌اکبر صفایی فراهانی و محمد صفاری آشتیانی و دستگیری سه تن دیگر از اعضای گروه جزو افراد لو نرفته گروه باقی می‌ماند. در دیدار تصادفی با غفور حسن‌پور متوجه می‌شود که حسن‌پور گروهی را سامان داده است. به همراه اسکندر صادقی نژاد به آنها می‌پیوندد و خیلی زود در جایگاه یکی از مسئولان گروه قرار می‌گیرد. وقتی عده‌ای از اعضای گروه در شهریور ۱٣۴۹ راهی جنگل‌های شمال می‌شوند او از رابطین اصلی بین شهر و کوه است در گزارش سفرها و دیدارهای نوبتی هر بار که خودش حضور دارد گزارش‌ها کامل و با اشاره به جزییا‌ت ماجراها است و هر باری که دیگران به دیدار با اعضای ساکن در جنگل‌های شمال می‌روند گزارش‌ها کلی‌تر و بدون ذکر جزییات به نقل از آنها به نگارش در می‌آید. راوی از رخدادهایی سخن به میان آورده است که تاکنون در هیچ منبع منتشر شده و یا خاطرات به نگارش درآمده سخنی از آنها نبوده است همانند گرفتاری در بندرشاه و شناخته شدن توسط بستگان ناصر سیف دلیل صفایی که در «کتاب اسم شب سیاهکل» ابعاد آن را با گفتگوهایی روشن کرده‌ام. راوی کسی است که در روز ۱۶ بهمن آخرین دیدار را با گروه جنگل در بلندی‌های سیاهکل انجام داده است و پس از واقعه سیاهکل و موج دستگیری‌ها یکی از آن پنج نفری است که از آن بگیروببندها درامان می‌ماند. راوی این همه را می‌نویسد و همانند دو اثر دیگر چون روایتگر ناشناسی باقی می‌ماند.


۶- انتقادات وارده به محتوای متن

در مقدمه کوتاه «حماسه سیاهکل» به هنگام انتشار توسط نشر باران توضیح داده‌ام که “شرایط اضطرار و الزامات زیست مخفی و نیز عدم اطلاع او از همه آنچه که در پیرامونش بخصوص در زندان‌ها می‌گذشت از جمله دلایلی هستند تا بخشی از نوشته‌هایش با واقعیت‌های جاری در همان دوره همخوانی نداشته باشند.” به هنگام نگارش کتاب «اسم شب سیاهکل» تلاش بسیار کردم تا با استفاده از منابع بسیار اعم از کتاب‌ها [۱۵]، نشریات و گفتگو‌ها پاره‌ای از این ایرادات را برطرف کنم.

انتقادات مطرح شده در ارتباط با محتوای این اثر شامل دو دسته می‌شوند. نخست ایرادات مربوط به جابجایی تاریخ‌ها و یا نام افراد و یا پیشداوری در باره برخی از وقایع و شخصیت‌ها است که مورد توجه من هم بوده است ولی منتقدین چندان با این بخش مساله ندارند بلکه آن بخش از محتوا مدنظرشان است که گمان می‌برند آن نوشته‌ها نمی‌تواند از آن حمید اشرف باشد زیرا با انعکاس آنها سیمای جنبش فدایی دگرگون و خدشه‌دار می‌شود، مواردی همچون نقل برخوردهای صفایی فراهانی با اعضای گروه و یا درگیری بر سر امور جزیی به هنگام اقامت در جنگل و یا اشاره به ناامیدهایی که گاه خود، اسکندر صادقی‌نژاد و یا صفایی فراهانی دچارش می‌شدند. به نظر من اشاره به آن موارد نه تنها ضعفی را متوجه تلاش آنها نمی‌کند بلکه از نقاط بارز و قوی این اثر است. حمید اشرف آگاهانه و با احساس مسئولیت در برابر واقعه سیاهکل بیش از هر چیز به بازسازی فضایی کمک می‌کند که چگونه عده‌ای بدون کمترین تجربه‌ای از پی انجام کاری هستند که در فضای سیاسی وقت نشدنی جلوه می‌کرد. کافی است به تعداد گروه‌هایی که تا آنوقت با هدف مبارزه مسلحانه تشکیل و اعضای آن یکی پس از دیگری لو رفته و دستگیر شده بودند توجه شود. نه اعضای گروه جنگل چریک‌های زبده‌ای بودند و نه صفایی فراهانی رهبری بلامنازع که همه از او فرمان ببرند. چه کسی می‌تواند اختلافات شخصیتی و سلوک فردی متفاوت آن افراد را انکار کند. اختلافاتی که حتما در شرایط سخت جنگل به مناقشاتی منجر می‌شد. اتفاقاً حمید اشرف در گزارش خود سیر رو به تکامل رابطه افراد با یکدیگر و بهبود شرایط گروه جنگل را هم از زبان خودش و هم به نقل از مهدی اسحاقی توضیح می‌دهد و احساس غرور می‌کند. روح نوشته حمید اشرف قبل از آنکه در تمجید و ستایش از اعضای گروه جنگل باشد بازتاب دهنده شرایط سخت و ناامیدکننده‌ای است که حرکت گروه جنگل در بستر آن آغاز شد. در نگاه حمید اشرف دستگاه امنیتی تنها مانع راهشان نبود بلکه هر اتفاقی که در چرخه زندگی عادی امری معمولی و نه چندان مشکل ساز بود در شیوه زیست مخفی می‌توانست مخاطراتی را به بار بیاورد مواردی همچون بدمستی یک پاسبان شهربانی در خلخال و کشیده شدن پای حمید اشرف و همراهانش به شهربانی، تصادف حمید اشرف و اسکندر صادقی نژاد در جاده‌های شمال، مشکوک شدن دو پاسبان در رشت به ماشین حامل اعضا در حالیکه اعضای گروه جنگل در حمام بودند، حضور حمید اشرف به همراه فولکس ناصر سیف دلیل صفایی در بندر شاه (زادگاه سیف) و به درد سر افتادن آنها توسط بستگان سیف. این موارد جزیی است که در نگاه تاریخی به «حماسه سیاهکل» اعتبار می‌دهد و شرایط را آنگونه که بود بازخوانی می‌کند امّا در نظر و نگاه کسانی که همچنان برای سیاهکل ساحت حماسی قائل هستند اینگونه نوشتن که در “نقدشان” داستان‌سرایی نام گرفته است نه از حمید برمی‌آمد و نه ضرورتی داشت. در نگاه و نقد این افراد همه جوانب آن واقعه در یک اوج حماسی بدون اشاره به تلخکامی‌ها و ناگواری‌های آن شیوه مبارزه خلاصه می‌شود و منابع مورد وثوق نیز همان منابع معدودی هستند که قبلا منتشر شده بودند امّا در روند پژوهش تاریخی همه چیز متفاوت است و امروزه به سختی می‌توان بررسی گذشته را با همه دشنام‌ها و طرح اتهامات واهی در چهارچوب ادبیات سیاسی آن گذشته خلاصه کرد. شرایط و الزامات زیست مخفی بسیاری از وقایع آن شیوه مبارزه را از نگاه دیگران پوشیده داشته است. چگونگی نگارش و انتشار «حماسه سیاهکل» یکی از این موارد مبهم است که هنوز همه جوانب چگونگی نگارش و انتشار آن روشن نشده است نه با طرح اتهامات واهی می‌توان اصالت این اثر را نادیده گرفت و نه با طرح همان اتهامات می‌توان مانع از بازگویی بخشی از تلخکامی‌ها و نادرستی‌های آن شیوه مبارزه شد. جنبش چریکی فداییان خلق در دهه چهل و پنجاه بخش جدایی‌ناپذیر تاریخ معاصر ما است می‌توان با شیفتگی تمام از آن یاد کرد و یا با آن از در مخالفت درآمد ولی نمی‌توان از جان‌های شیفته‌ای یاد نکرد که با آمال و آرزوهای بزرگ انسانی خود پا در آن راه پر مخاطره گذاشتند. یادشان در چهل و ششمین سالگرد واقعه سیاهکل گرامی باد.

[۱] – روحانی (زیارتی)، سیدحمید، نهضت امام خمینی – جلد سوم، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، خرداد۱٣۷۲.

[۲]- نادری، محمود، چریک‌های فدایی خلق از نخستین کنش‌ها تا انقلاب ۱٣۵۷، جلد اول، موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، بهار۱٣٨۷.

[٣]- در اواخر دهه هفتاد وقتی که تحقیق بر روی کتاب بیوگرافی مصطفی شعاعیان را آغاز کردم از چند منبع اسنادی به دست من رسید. او اسناد و مکاتبات اداری و شخصی‌اش را در یک مجموعه در نزد یکی از یاران دیرینه‌اش به امانت گذاشته بود که در اختیار من قرار گرفت. نوشته‌های سیاسی و اجتماعی شعاعیان شامل بخش‌های مختلف می‌شد. پاره‌ای از آنها قبلا توسط زنده یاد خسرو شاکری( انتشارات مزدک) منتشر شده بودند. به این آثار بایستی چند کار منتشر شده توسط انتشارات انقلاب در سال۱٣۵٨ را نیز اضافه کرد. بخش دیگری از آثار چه به صورت دست‌نویس و چه تایپ شده هیچ گاه انتشار عمومی نداشت ولی به لطف یارانش در اختیار من قرار گرفت.

[۴]- بخشی از اسناد و انتشارات سازمان توسط اعضای شاخه مشهد که در حوزه نشر فعال بودند در دبه‌های پلاستیکی جاسازی و در اطراف مشهد به خاک سپرده شد. متاسفانه پس از انقلاب هیچ تلاشی برای بازیافتن دوباره آن اسناد صورت نگرفت.( گفتگو تلفنی با ناهید قاجار) به این کاستی بایستی به نابودی اسناد خارج از کشور سازمان در لبنان در نتیجه حمله اسرائیل به مواضع گروه‌های فلسطینی نیز اشاره کرد( به نقل از کتاب روابط برون مرزی سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران تا بهمن ۱٣۵۷، نوشته حیدر تبریزی، چاپ باقر مرتضوی- آلمان، ۱٣۹۵)

[۵]- گفتگوی تلفنی با مجید عبدالرحیم پور.

[۶] – شش نامه سرگشاده به سازمان چریک‌های فدایی خلق، انتشارات مزدک ایتالیا، ،۱٣۵۵، صفحه ٣٨.

[۷]- ” مختصری از زندگی انقلابی فدایی شهید رفیق مرضیه احمدی اسکویی” نبرد خلق شماره ٣ ، ص ۱۴ و نیز نگاه شود به «جمعبندی سه ساله» ، نگاه، ۱٣۵۷،ص۴۰.

[٨]- حماسه سیاهکل، نشرباران، ص ۱۵.

[۹]- گفتگوی تلفنی با ناهید قاجار. او همچنین می‌گوید : وقتی که در یک خانه سازمانی واقع در شهر مشهد مستقر بوده است به این نوارها گوش داده است.

[۱۰]- گفتگو با اسکندر صادقی‌نژاد، ابراهیم نوشیروانپور، اسکندر رحیمی مسچی و…..

[۱۱]- در حماسه سیاهکل به هنگام تشریح چارت تشکیلاتی با همین نام (قاسم) به موقعیتش اشاره می‌کند.

[۱۲]- در «حماسه سیاهکل» از دونفر با اصطلاح “بانکی‌ها” یاد می‌کند و نیز به نام کسی که آنها را از کوه آورده بود اشاره نمی‌کند. در«جمعبندی سه ساله» نیز از فرد ناشناسی سخن می‌گوید که تشکیلات را ترک کرده و رفته بود.

[۱٣]- علاوه بر گزارش‌‌های مفصل روزنامه کیهان در چند شماره فروردین‌ماه ۱٣۵۰ در اسناد به جا مانده از همان سال می‌توان به جزوه‌ای تایپی با نام «زندگی‌نامه مختصر شهدای یک سال اخیر تهران» اشاره کرد که در آن به زندگی‌نامه برخی از جان‌باختگان حادثه سیاهکل می‌پردازد.

[۱۴]- امید است روزی ایرج صالحی خاطرات آن روزهایش را به نگارش در بیاورد در آن صورت بهتر می‌توان به این پرسش و برخی از ابهامات هنوز موجود مربوط به روزهای منتهی به واقعه سیاهکل پاسخ داد.

[۱۵]- در ارتباط با انتقاداتی که در مورد ارجاعات من به کتاب « چریک‌های فدایی خلق از نخستین کنش‌ها تا بهمن ۱٣۵۷ » و کتاب «نهضت امام خمینی، جلد سوم» شده است ذکر این نکته لازم است که این دو کتاب اسناد مهمی در ارتباط با گذشته سازمان دارند که نمی‌توان اعتبار خود اسناد را زیر سوال برد البته بحث در مورد محتوای این دو اثر خارج از موضوع این نوشته است که قبلا در مقاله «جاودانگی و بقا» منتشر شده در فصلنامه باران شماره ۲۶-۲۷(بهار- تابستان۱٣٨۹) به طور مفصل به آن پرداخته‌ام.

ضمائم

۱- نمونه دست‌خط.

۲- چند صحفه از نسخه تایپی

این تاریخ برای کسانی که در آن زمانه زیسته‌ و با فضای سیاسی وقت مانوس بودند کمی سوال‌برانگیز است که چطور در آن دوره‍ی بدفرجام عدّه‌ای با پذیرفتن خطر اقدام به انتشار و پخش آن کرده‌ بودند. مورد بعدی مقدمه‍ی کوتاه اعضای این «هسته انقلابی» بود که نمایان‌گر موضع سیاسی آنها بود. در این مقدمه آمده است:

۱-هدف از نشر “حماسه سیاهکل” توسط “هسته” ما بازگو کردن دقیق آن است. به خاطر اندوختن تجربه برای حرکت بعدی. چون ما معتقدیم تا زمانی که (امپریالیسم- ارتجاع) در جهان نفس می‌کشد و قدرت نمایی می‌کند تنها راه نجات توده و طبقه کارگر از چنگ آن، توسط عالی‌ترین شکل مبارزه و گستردن آن در سطح جهان صورت می‌گیرد. ولو آنکه اشکال دیگر نیز، در همه حال در جوار این شکل از مبارزه قابل اجرا باشد.

۲- تجربیات”جنبش مسلحانه پیشتاز” علیه امپریالیسم- ارتجاع در مکان ایران یکی از ظریف‌ترین، دقیق‌ترین و پربارترین تجربیات جهانی به سهم خود می‌باشد. چون موقعیت “منطقه” از نظر اقتصادی و سیاسی برای امپریالیسم حیاتی است. لذا شیوه کاربرد ضدانقلاب جهانی نیز علیه حرکات پارتیزانی از ویژگی‌های خاصی برخوردار است. امپریالیسم در چنین وضعی از رسوخ در سازمان‌ها و گروه‌های خودی بیشترین نفوذ را در جنبش می‌نماید. بویژه اگر این گروه‌ها و سازمان‌ها به عالی‌ترین شکل مبارزه پی نبرده باشند. با تجربیات اخیری که ضدانقلاب جهانی از جنبش‌های مسلحانه کسب کرده است حرکاتی را نیز برای نفوذ در سازمان‌های چریکی انجام می‌دهد که شناخت آن خود مطلب دیگری است و در این مختصر نمی‌گنجد.

٣- برخلاف گفته‌ها و نوشته‌ها “جنبش سیاهکل- تهران” نشئت گرفته از گروه جزنی نبود. اگر چه گروه جزنی بویژه آنها که در ایران ماندند به شکلی از مبارزه مسلحانه معتقد بودند که بعدها آن را نیز در ایران قابل اجرا نمی‌دانستند! نفوذ ساواک در گروه توسط فردی به نام “عباس شهریاری” با نام مستعار “اسلامی” که عضو تشکیلات تهرانِ حزب توده بود و معرفی این فرد به گروه و حمایت از او توسط جزنی خود داستان جداگانه‌ای دارد. ولی گفتن دارد که توسط ساواک برای رسوخ در گروه‌های نیمه مسلح بخصوص در گروه جزنی هدف‌های درازمدتی را دنبال می‌کرد که نتایج آن در زندان‌های شاه و سیاست‌هایی که بعد از ضربه سال ۵۵ چریک‌های فدایی خلق انجام داد – و موقعیتی که از زمان خیزش ۲۲ بهمن برای افراد بازمانده گروه جزنی کسب می‌کرد و انشعاب‌های پی در پی در درون چریک‌های فدایی از سال ۵۵ به بعد از آن جمله بود.

۴ – به هر رو “حماسه سیاهکل” که توسط یکی از اعضای اصلی گروه (سیاهکل – تهران) و رابط شهر و کوه نوشته شده و تا به حال منتشر نگردیده، به سه دلیل توسط “هسته” ما منتشر می‌گردد: نظامی، سیاسی، فرهنگی.

الف- فرهنگی

انسجام ایدئولوژیکی [و] بها دادن به وضعیت فکری افراد گروه چه در شاخه‌های شهر و چه در جنگل به درستی انجام نگرفته بود. با وجود تئوریسین‌هایی نظیر رفیق پویان و رفیق احمدزاده هنوز تئوری جنبش مسلحانه پیشتاز برای افراد گروه هضم نشده بود. در یک کلام “جنبش مسلحانه پیشتاز” به طور کامل تئوریزه نشده بود. اگر چه فرهنگ کارگری با ابعاد مختلف در افراد جنبش نفوذ داشت و اشکال برجسته و انسانی آن را در ذره ذره کلمات جزوه و اعمال و رفتار رفقا در تمام لحظات می‌توان مشاهده کرد و براستی می‌توان از آن آموخت.

ب- سیاسی

گروه قبل از آنکه تشکیلات خود را در شهر آماده نبرد مسلحانه و ضربه زدن به ضدانقلاب نماید و قبل از آنکه به توافق کامل در مورد این عمل برسد و به جهات دیگری که به طور کامل در جزوه آمده حمله به پاسگاه را آغاز می‌کند و رهبری اصرار دارد از این حمله “تبلیغ مسلحانه” را نتیجه بگیرد غافل از آنکه در شرایط استبدادی حاکم در بطن هر عمل مسلحانه‌ای به خودی خود “تبلیغ” نیز نهفته است و مبارزه مسلحانه هم استراتژی و هم تاکتیک است ولی گروه توسط این سیاست اشتباه آمیز ضربه دیگری بر پیکر خود وارد می‌سازد.

ج- نظامی

آنطور که در جزوه مشخص شده، گروه جنگل با آنکه سراسر جنگل‌های گیلان و قسمتی از مازندران را شناسایی کرده بود و بعد از اولین ضربه می‌بایستی طبق اصول “استراتزیکی عمل مسلحانه” خود در جای ضربه زده توقف نکند و “تحرک مطلق” را در نظر داشته باشد، متوقف می‌شود و استراتژی “کانون” را به مرحله اجرا در می‌آورد! و این نشناختن و عمل نکردن دقیق هدف‌های نظامی، یکی دیگر از عوامل مهلک ضربه پذیری بوده است.

زنده‌باد جنبش مسحانه پیشتاز
مرگ بر ارتجاع- امپریالیسم
نشر یک هسته انقلابی
شانزدهم بهمن ماه ۶٣

نقل کامل مقدمه بدون اظهارنظری در باره درستی یا نادرستی محتوایش از آن رو ضرورت دارد تا دیدگاه کسانی که با عنوان «یک هسته انقلابی» مبادرت به انتشار آن کرده بودند آشکار شود. استنباط اولیه من این بود که مقدمه این اثر بیش از همه به آرای طیفی از چریک‌های فدایی نزدیک است که با تاکید بر نظریات امیرپرویز پویان و مسعود احمدزاده در همان ماه‌های‌ نخست انقلاب از سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران جدا شدند. از سوی دیگر دوستی که این کتابچه را در اختیار من قرار داد در ابتدا هیچ توضیحی در باره منشاء این اثر نداد و تنها به ذکر این نکته اکتفا کرد که این را نیز در میان اسنادش یافته است، اسنادی که تا آنوقت، برای تالیف کتاب «مصطفی شعاعیان و رومانتیسم انقلابی»، بسیار از آن بهره برده بودم. برای من که با اثر منحصر بفردی در ارتباط با تاریخ جنبش فدایی روبرو شده بودم محتوای خود متن و اطلاعاتی که برای اولین بار از آنها آگاه می‌شدم مهمتر از چگونگی انتشار و ماهیت منتشر‌کنندگان آن بود چرا که تا آنوقت آنچه در باره تاریخچه سازمان چریک های فدایی خلق ایران و مجموعه فعالیت‌های منتهی به واقعه سیاهکل منتشر و گفته شده بود اطلاعاتی کلی و بسیار شبیه هم بود.

در طول کار پژوهشی بر روی کتاب «اسم‌ شب، سیاهکل» و به هنگام گفتگو با فعالین جنبش فدایی سخنی از «حماسه سیاهکل» به میان نمی‌آوردم. هدفم از این کار راستی‌آزمایی محتوای نوشته‌ای بود که اطلاعات دست اولش در هیچ منبع و ماخذی پیدا نمی‌شد هرچند مدت کوتاهی پس از آن با دسترسی به کتاب «نهضت امام‌خمینی، جلد سوم» نوشته سیدحمید روحانی [۱] متوجه شدم بخشی از اطلاعات آن کتابچه در این کتاب درج شده است. این جستجو و راستی‌آزمایی «حماسه سیاهکل» با بررسی مطبوعات وقت و گفتگوهایی که انجام می‌دادم به همراه نگارش کتابم ادامه یافت. انتشار کتاب «چریک‌های فدایی خلق، از نخستین کنش‌ها تا بهمن ۱٣۵۷» [۲] از یک سو مرا خشنود کرد که آنچه نزد من است همچنان منحصر بفرد است و از سوی دیگر به این کنجکاویم دامن زد که چرا در کتاب مزبور که بر اساس مجموعه اسناد باقی‌مانده از ساواک و سایر نهاد‌های نظامی و امنیتی رژیم گذشته شکل گرفته است هیچ نشانی از این اثر نیست. وقتی برای اولین بار فصلی از کتابم را با عنوان «جاده‌های شبانه» ابتدا در «فصلنامه باران» و سپس در سایت «اخبار روز» منتشر کردم از طرف برخی از دوستان دور و نزدیک در مورد منابع مورد استفاده در این فصل مورد پرسش قرار گرفتم. کتاب «اسم شب، سیاهکل» درمراحل پایانی آماده‌سازی برای انتشار بود که یک روز فرخ نگهدار تماس گرفت و بدون آنکه نامی از حماسه‍ی سیاهکل ببرد به طور مبهم و سربسته از من در مورد اثر ناشناخته‌ای از حمید اشرف پرس وجو کرد. در ادامه گفتگو متوجه شدم که او نیز به نسخه‌ای دست‌نویس از این اثر دست یافته است.

با انتشار کتاب «اسم شب، سیاهکل» و سپس «حماسه سیاهکل» پرسش‌ها در مورد ماهیت این اثر ادامه یافت. در ادامه آقایان فریبرز سنجری و مهدی سامع در دو مقاله جداگانه منتشر شده در چند سایت، این نوشته را نه از آن حمید اشرف بلکه محصول تلاش دوایر رسمی داخل کشور دانستند.

مهمترین موضوعی که در پس پرسش‌های دوستانم و نیز مطالعه دو مقاله منتشر شده با آن روبرو شدم بحث خود اثر نبود که به باورم تنها می‌تواند از آنِ حمید اشرف باشد بلکه پاسخ به این پرسش درست و اساسی بود که چرا هیچ یک از فعالین دوره‌های مختلف جنبش فدایی آن را ندیده و نخوانده‌اند. این بار باز به سراغ همان دوستی رفتم که این نوشته را برای اولین بار در اختیار من قرار داده بود. او در یک تماس تلفنی توضیح داد که این نوشته به همراه تعدادی از نوشته‌های مصطفی شعاعیان از درون کیف یا چمدانی که به امانت در نزد یکی از یارانِ مصطفی شعاعیان باقی مانده بود در نخستین روزهای پس از انقلاب به دست آنها می‌رسد و نسخه‍ی تایپیِ از آن تا سال ۱٣۶٣ در میان آثار منتشر نشده شعاعیان باقی می‌ماند. در سال ۱٣۶٣ با تغییر شرایط سیاسی و ضرورت جابجایی منابع و اسنادی که از شعاعیان در نزدش باقی مانده بود متوجه حماسه‍ی سیاهکل می‌شود. سپس به کمک چند نفر با هدف اینکه این اثر از نابودی نجات داده شود آن را در ۵۰ نسخه تکثیر و پخش می‌کنند. به گفته او آنچه در مقدمه این اثر آمده است محصول همان شرایط سیاسی است، شرایطی که آنها را مجبور کرد به جای تحویل مستقیم آن به دیگران، نسخه‌هایی از آن را شبانه در معابر عمومی و کیوسک‌های تلفن شهرهای رشت و تهران بگذارند. مجید طوسی یکی از کسانی که در سال‌های پس از انقلاب به همراه جمعی از علاقمندان مصطفی شعاعیان در زمینه انتشار آثار به جا مانده از او مشارکت داشته است در باره روند انتشار «حماسه سیاهکل» می‌گوید:

در روزهای پس از انقلاب به هنگام آماده سازی آثار به جا مانده از مصطفی شعاعیان در چهارچوب انتشارات انقلاب کار تایپ برخی از آن آثار از جمله« حماسه سیاهکل» به من واگذار شد. نسخه ابتدایی «حماسه سیاهکل» یک نسخه تایپی معمولی بود که روی جلد آن نام‌های “حماسه سیاهکل/حمید اشرف” با خودکار نوشته شده بود. در سال ۱٣۵٨ برخی از نوشته‌های شعاعیان توسط انتشارات انقلاب منتشر شد. با تغییر شرایط سیاسی تعدادی از آثار آماده شده او و همچنین «حماسه سیاهکل» امکان انتشار پیدا نکرد و در نزد ما باقی ماند تا اینکه در سال ۱٣۶٣ توسط جمعِ معدودی که من نیز یکی از اعضای آن بودم بازتکثیر و منتشر شد.

وقتی متوجه شدم که منشای اولیه این اثر نه تشکیلات سازمان چریک‌های فدایی خلق بلکه تشکیلات «جبهه دموکراتیک خلق» بوده است به جستجو در باره سابقه این اثر در میان بازماندگان آن تشکیلات پرداختم. تاکنون بیژن فرهنگ آزاد در تماسی تلفنی تایید کرده است که با این نوشته برای اولین بار به هنگام حضور در خانه‌ تشکیلاتی که دیگر اعضای آن نادر شایگان شام اسبی و حسن رومینا بودند آشنا شده و آن را همانند سایر جزوه‌ها و نوشته‌هایی که در آن دوره به دست‌شان می‌رسید مطالعه کرده است. او حتی به یاد دارد که بخش مربوط به چگونگی اعتماد عده ای از افراد گروه جزنی به عباس شهریاری (اسلامی) بین او و آن دو تن دیگر مورد بحث قرار گرفته بود. بیژن فرهنگ آزاد همچنین توضیح داد که از روند انتشار آن در سال‌های پس از انقلاب اطلاعی ندارد.

در جستجو برای یافتن نمونه‌های دیگری از این اثر، نسخه دیگری نیز در ایران یافت شده است که شبیه نسخه خطی موجود در نزد فرخ نگهدار است. لازم به توضیح است که دستخط این اثر از حمید اشرف نیست، دو صفحه از نسخه خطی حماسه‍ی سیاهکل در بخش ضمائم این مقاله منتشرمی‌شود به امید آنکه صاحب دستخط توسط فعالین جنبش چپ سال‌های قبل از انقلاب شناخته شود.

آنچه اهمیت «حماسه سیاهکل» را در روند بررسیِ تاریخی جنبش چریک‌های فدایی خلق ایران دوچندان می‌کند گزارش حمید اشرف به عنوان فردی موثر و کلیدی است که از نزدیک در جریان جزییات ماه‌ها و روزهای قبل از رخداد سیاهکل بوده است. در دوره‌ای طولانی نگاه تاریخی به این جنبش تنها منحصربه چند نوشته قبل از انقلاب بود و فعالین جنبش فدایی از طیف‌های گوناگون هر سال تنها به ذکر کلیاتی می‌پرداختند که برگرفته از محتوای همان منابع اندک بود. آن نوشته‌ها تنها نگاهی کلی و یا حماسی به آن واقعه داشتند و از ذکر جزییات روابط و حوادث به دلیل عدم شناخت و یا به دلیل برهم خوردن آن ساحت حماسی خودداری می‌کردند امّا با همه اهمیتی که می‌توان برای این نوشته برشمرد در نگاه و نقد عدّه‌ای از بازماندگان جنبش فدایی «حماسه سیاهکل» اثری متعارف در چهارچوب اسناد و یادهای به جا مانده از سازمان به شمار نمی‌آید و آنها با طرح پرسش‌هایی موضعی سوال برانگیز در باره اصالت این نوشته دارند که این پرسش‌ها به موارد زیر خلاصه می‌شود و پاسخ من به عنوان منتشر کننده حماسه سیاهکل، به آن پرسش‌ها چنین است:


۱- چرا نشانی از این اثر در اسناد سازمان چریک‌های فدایی خلق یافت نمی‌شود؟

در میان شبهات ایجاد شده یکی از مهمترین موارد این است که چرا هیچ نشانه‌ای از این اثر در میان اسناد به جامانده از سازمان به چشم نمی‌خورد و یا اینکه چرا هیچ یک از بازماندگان سازمان از سال‌های قبل از انقلاب آن را ندیده‌اند؟ شواهد نشان می‌دهند آن بخش از آثار و اسناد عمومی چریک‌های فدایی (اعلامیه، کتاب و جزوه) که از آغاز تا انقلاب باقیمانده بود توسط سازمان فدایی در مجموعه‌‌هایی منتشر شده است و آنچه مربوط به اسناد درون سازمانی بوده است در جریان حمله ساواک به خانه‌های سازمانی یا به دست ساواک افتاده و یا از بین رفته است. اگر هم چیزی از آن اسناد باقی مانده باشد تاکنون در دسترس همگان قرار نگرفته است. موارد بسیاری وجود دارد که هیچ ردی از آن آثار درونی در اسناد و مدارک منتشر شده سازمان دیده نمی‌شود ولی نمی‌توان وجود آنها را انکار کرد مانند تعدادی از نوشته‌های تحقیقاتی گروه احمدزاده- مفتاحی که تنها نامی از آن نوشته‌ها باقی است و خود نوشته‌ها یافت نمی‌شوند. به این موارد می‌توان مکاتبات مصطفی شعاعیان با رهبری سازمان و یا آثاری که او برای مطالعه و اظهارنظردر اختیار رابطین سازمان قرار می‌داد را اضافه کرد و اگر آینده‌نگری مصطفی شعاعیان در حفظ و نگه‌داری و انتشار آنها نبود – با توجه به محتوای‌شان- معلوم نبود اگر امروز آن اسناد یافت و به نام شعاعیان منتشر می‌شد او و انتشار دهندگان‌شان با چه حجم وسیعی از اتهامات روبرو می‌شدند. شعاعیان نوشته‌هایش و آنچه را که حتی توسط گروه‌های دیگر منتشر می‌شد نه در خانه‌های سازمانی بلکه در نزد دوستان غیرتشکیلاتی به امانت می‌گذاشت و همین باعث ‌شد تا از گزند حملات و جستجوی ساواک در امان بماند [٣] ترفندی که در مورد چریک‌های فدایی خلق نه تنها نمی‌توان سراغ گرفت بلکه به هنگام حمله ساواک و یا جابجایی‌های ناخواسته، نابودی هر آنچه در خانه‌های سازمانی وجود داشت در دستور نخستین وظایف قرار داشت به همین دلیل است که از میان آثار مربوط به سازمان تقریبا تنها آن بخشی باقی مانده است که به صورت اعلامیه و یا کتاب به صورت عمومی منتشر شده است [۴].

امّا چرا هیچکدام از بازماندگان سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران در دوره‌های مختلف موفق به رویت «حماسه‍ی سیاهکل» نشده‌ا‌ند؟ برای پاسخ به این پرسش لازم است به سیستم گردش هرگونه نوشته‌ای در سازمان اشاره شود که دارای درجه بندی بوده و موارد بسیاری وجود داشته است که برخی از اعضای سازمان از آنها کاملاً بی‌خبر بوده‌اند از جمله می‌توان به بحث‌های حمید مومنی با گروه ستاره معروف به پروسه تجانس و یا مباحثات او با مصطفی شعاعیان اشاره کرد. ازاین نظر تشکیلات مصطفی شعاعیان از وضعیت مطلوبتری برخوردار بود. شعاعیان تاکید بسیاری داشت تا نوشته‌هایش توسط یارانش خوانده و نقد شوند ولی در تشکیلات چریک‌های فدایی خلق به ندرت اثری با چنین رتبه‌بندی (با تاکید چندباره در پانویس‌ها در مورد بار امنیتی جزوه) به دست همه اعضا می‌رسید. در این مورد مجید عبدالرحیم‌پور خاطره قابل تأملی را تعریف می‌کند. او می‌گوید: در نشستی دو نفره درسال ۱٣۵۵ (پس از جان‌باختن حمید اشرف و رفقایش) حسن فرجودی به او اطلاع می‌دهد که نوشته‌ای از بیژن جزنی در سازمان موجود است که به دلیل بار اطلاعاتی شماره دو صفر دارد. آیا بایستی آن را منتشر کرد یا نه؟ عبدالرحیم‌پور تازه در آن نشست از وجود نوشته‌ای از بیژن جزنی با عنوان «نبرد با دیکتاتوری» در سازمان مطلع می‌شود در حالیکه مسئولیت دو تیم سازمان در رشت بر عهده او بود. [۵]


۲- نقش مصطفی شعاعیان

وقتی که تنی چند از منشای اولیه این اثر آگاه شدند برای‌شان این سوال مطرح شد که با توجه به تبحر و دغدغه شعاعیان نسبت به تاریخ معاصر آیا این نوشته نمی‌تواند از آن او و یا حاصل همکاری او با حمید اشرف باشد؟ مقایسه «حماسه سیاهکل» با مجموعه نوشته‌های شعاعیان این فرض را بعید می‌نمایاند. امّا در مورد نقش شعاعیان در تشویق حمید اشرف به نگارش آن و حتی این فرض که این اثر برای ویرایش و یا بازبینی به   شعاعیان سپرده شده باشد می‌توان اندکی تأمل کرد چرا که شعاعیان هم برای واقعه سیاهکل در روند جنبش مسلحانه اعتبار بسیاری قائل بود و هم اینکه در همان زمان با سازمان مجاهدین خلق در نگارش برخی نوشته‌ها برای آن سازمان و نیز نوشته‌هایی برای پخش در رادیوهای برون مرزی همکاری داشت. شعاعیان تا بهار ۱٣۵۲ که تشکیلاتش همچنان سرپا و مستقل بود از اعتبار قابل توجه‌ای در نزد هر دو سازمان برخوردار بود و اگر همکاریِ در این زمینه اتفاق افتاده باشد بایستی متعلق به همان دوره باشد چرا که پس از آن و با فروپاشی تشکیلات «جبهه دموکراتیک خلق» و پیوستن باقی مانده آن تشکیلات به سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران دوران قدرت و اعتبار شعاعیان در نزد فداییان خلق نیز رو به افول گذاشت و در نهایت، منجر به جدایی‌اش‌ شد. اگر شعاعیان نقشی هر چند جزیی در روند پدید آمدن «حماسه سیاهکل» داشته باشد آیا نادیده گرفتن و کنار گذاشته شدن آن در تشکیلات فداییان را نمی‌توان در راستای سیاستِ شعاعیان‌زدایی سازمان ارزیابی کرد. او در فرازی از هشت‌نامه مشهورش می‌نویسد: “رفقا نمی‌خواهند چیزی به نام چریک‌های فدایی خلق انجام شود که دست من در کار باشد” [۶] این سخنش مربوط به دوره‌ای است که او برای کمک در زمینه انتشار نشریه‌ای (نبرد خلق) و تهیه برخی “جنگ افزارها” به مشهد فرستاده شده بود. پس از جدایی‌اش از سازمان چه در «جمعبندی سه ساله» و چه در اعلامیه‌ها و مطالب نشریه نبرد خلق تلاش می‌شود تا هیچ اثری از او و گروه منسوب به او نباشد به طوری که در اعلامیه سازمان به مناسبت جان باختن مرضیه احمدی اسکویی از گروه نادر شایگان نام برده می‌شود و یا در «جمعبندی سه ساله» به هنگام نام بردن از گروه‌های سیاسی- نظامی وقت «جبهه دموکراتیک خلق» به عمد نادیده گرفته می‌شود. [۷]


٣- تاریخ انتشار این جزوه

در مقدمه کوتاه کتاب «حماسه سیاهکل» منتشر شده توسط نشر باران بر این تصور بودم که این نوشته بایستی پس از دو اثر دیگر حمید اشرف نوشته شده باشد چرا که حمید اشرف به هنگام نام بردن از لیست وسایل همراه گروه اعزامی به جنگل بدون نام بردن از «تحلیل یکسال…» به آن ارجاع می‌دهد [٨] امّا حجم وسیع نوشته‌هایی که در حوالی سال ۱٣۵٣ الی ۱٣۵۴ توسط سازمان منتشر شد این تصور را برای من پیش آورد که ممکن است این نوشته نیز حاصل همان دوران باشد. حال با توجه به گفته بیژن فرهنگ آزاد که آن را قبل از بهار ۱٣۵۲ در تشکیلات دیده است می‌توان بازهم گفت که این اثر قبل از این تاریخ آماده شده و در اختیار مصطفی شعاعیان قرار گرفته است. البته ذکر این تاریخ جدید کار را برای کسانی که بر این مساله پافشاری می‌کردند که حمید اشرف در حدود سال ۱٣۵٣ فرصت نگارش این نوشته را نداشته است اندکی مشکل می‌کند و آنها بایستی به دنبال دلایل تازه‌ای بگردند تا این بار ثابت کنند که حمید اشرف در حوالی سال ۱٣۵۱ نیز فرصت نگارش این نوشته را نداشته است.

۴- تفاوت‌ها و شباهت‌های «حماسه سیاهکل» با دو نوشته دیگر حمید اشرف

مقایسه «حماسه سیاهکل» با دو نوشته دیگر حمید اشرف (تحلیل یک سال… / جمعبندی سه ساله) دارای تفاوت‌ها و شباهت‌های آشکاری است. دو اثر «تحلیل یکسال…» و «جمعبندی سه ساله» از نظر اصول و قواعد نگارشی و ویرایشی به مراتب از «حماسه سیاهکل» دارای نثر بهتری هستند. مهمترین دلیل این اتفاق می‌تواند این باشد که دو نوشته «تحلیل یک سال… » و «جمعبندی سه ساله» توسط فرد یا افرادی به منظور انتشار مورد بازبینی و ویرایش قرار گرفته‌اند. این مساله برای برخی از اعضای سابق سازمان چریک‌های فدایی خلق مانند ناهید قاجار آنقدر حائز اهمیت است که او نه تنها «حماسه سیاهکل» را از آنِ حمید اشرف به دلیل مشغله‌های زیاد او نمی‌داند بلکه از نقش پررنگ حمید مومنی در نگارش «جمعبندی سه ساله» سخن می‌گوید. به گفته ناهید قاجار محتوای جمعبندی سه ساله توسط حمید اشرف گفته و در نوار ضبط شد سپس حمید مومنی براساس مطالب ضبط شده آن را تنطیم و تدوین کرد. [۹] پرواضح است که اگر حمید مومنی چنین نقشی نه در نوشتن «جمعبندی سه ساله» بلکه حتی در ویرایش آن برای انتشار هم داشته باشد کیفیت نگارشی آن با آنچه که اثر دست مستقیم حمید اشرف باشد بسیار متفاوت است.

موقعیت راوی

در دو اثر «تحلیل یکسال…» و «جمعبندی سه ساله» راوی اول شخص جمع یعنی «ما» است و به تبع از افعال جمع هم استفاده می‌شود. مانند “به این نتیجه رسیده بودیم”، “توسط رفقایی که در شمال داشتیم”، “تماس گرفتیم”، “به اطلاع رساندیم”. در «حماسه سیاهکل» برغم آنکه حمید اشرف تلاش می‌کند تا این نوشته از منظر خودش روایت شود امّا موفق به این کار نمی‌شود و باز هم در موارد بسیاری راوی باز هم همان “ما” و فعل جمع را به کار برده است. حضور من راوی- حمید اشرف- در این نوشته بخصوص به هنگام نقل گفتگوها [۱۰] و شرح وقایعی که به تنهایی حضور دارد ملموس‌تر است در حالیکه در دو نوشته دیگر کاملا از متن فاصله می‌گیرد و هرجا ضرورتی داشته باشد از خود با نام مستعار «قاسم» نام می‌برد. [۱۱]

اشاره به نام اشخاص

در میان سه اثر حمید اشرف در «تحلیل یک سال…» تلاش شده است تا از اشاره به نام اشخاص تا حد ممکن پرهیز شود ولی در همین اثر نیز به نام‌های [علی‌اکبر] صفایی فراهانی، [مسعود] احمدزاده، [ایرج] نیری، هادی بنده‌خدای [لنگرودی] و غفور حسن‌پور و… اشاره می‌شود که با توجه به زمان نگارش (اواخر ۱٣۵۰ و یا اوایل ۱٣۵۱) و احتمالا شتابی که برای آماده کردن آن متن وجود داشته است طبیعی به نظر می‌رسد. امّا در دو اثر «حماسه سیاهکل» و «جمعبندی سه ساله» از نظر نام بردن از افراد جان باخته و یا زندانی تفاوتی وجود ندارد و اشخاص نه با نام سازمانی بلکه با نام واقعی خود هویت پیدا می‌کنند به طوری که در «جمعبندی سه ساله» علاوه بر اسامی جان باختگان و فعالیت‌ها و موقیعت‌های سازمانی آنها ازاشخاصی مانند بهرام قبادی، اشرف دهقانی، اردشیر داور و… نام برده می‌شود. از میان این سه تن بهرام قبادی در زندان بود و اشرف دهقانی از زندان فرار کرده بود. اردشیر داور هم که در ابتدا رابط سازمان با مجاهدین خلق بود آزاد شده بود. اشاره به موقعیت سازمانی و فعالیت‌های این اشخاص همان قدر می‌توانست مساله ساز باشد که اشاره به نام افراد در کتاب «حماسه سیاهکل».

امّا آنچه به نظر برخی از منتقدین عجیب می‌نماید این است که چرا حمید اشرف در صحنه وقوع رخدادها افراد را با نام‌های واقعی معرفی و یا مورد خطاب قرار می‌دهد در حالی که لااقل در آن زمان اطلاعی از نام حقیقی‌شان نداشته است. این را دیگر بایستی به حساب طنز قضیه گذاشت که حضرات منتقد فاصله بین وقوع رخداد و زمان نگارش را در نظر نمی‌گیرند و اینکه این اثر همانند «جمعبندی سه ساله» قرار است به تاریخ سازمان بپردازد و در «جمعبندی سه ساله» هم وقتی به گذشته برمی‌گردد نام‌های مستعار را کنار می‌گذارد و از افراد با نام حقیقی‌شان سخن می‌گوید مگر مواردی که هنوز نام‌های واقعی‌شان را نمی‌دانست و یا ضرورتی به نام بردن از آنها نمی‌دید [۱۲].

شاید این سوال پیش بیاید که حمید اشرف چگونه این افراد را با نام واقعی‌شان می‌شناخت‌؟ در روزهای پس از آن واقعه خیلی از مسائل آشکار شده بود. [۱٣] و حتی تعدادی ازاین نام‌ها در « تحلیل یکسال…» هم آمده بود تنها موردی که در این زمینه مرا با یک سوال اساسی روبرو کرد این بود که حمید اشرف نام واقعی “ایرج صالحی” را از کجا می‌دانست؟ آیا پس از ناپدید شدنش عباس دانش بهزادی که دوست و همکلاسی‌اش در دانشکده دامپزشکی بود این را به حمید اشرف گفته بود؟ و یا اینکه حمید اشرف با توجه به قرارهایش در تهران با ایرج صالحی از قبل او را می‌شناخت. [۱۴] نبایستی فراموش کرد که برغم تلاش بسیار برای ایجاد یک تشکیلات مخفی افراد سازماندهی شده به دلیل حضور در محافل و فعالیت‌های دانشجویی نیمه دوم دهه چهل برای هم چهره‌های ناشناخته‌ای نبودند.

اطلاعات مطرح شده در«حماسه سیاهکل»

در مورد اطلاعات موجود در«حماسه سیاهکل» می‌توان گفت که این اطلاعات شکل تفصیلی مجموعه دانسته‌هایی است که قبلاً در « تحلیل یکسال…» مطرح شده بود به انضمام مطالب تازه‌ای که برای اولین بار مطرح می‌شود. نگاهی به چند گزارش منتشر شده در روزنامه‌های فروردین ۱٣۵۰ و مصاحبه‌های پرویز ثابتی (مقام امنیتی) پس از واقعه سیاهکل نشان می‌دهد که حتی در حد اطلاع رسانی عمومی که ساواک بسیار بر آن حساس بوده و معمولاً کمتر اینگونه اطلاعات را عمومی می‌کرد بسیاری از مسائل مربوط به آن واقعه برای دستگاه امنیتی روشن شده بود و جزو اطلاعات سوخته محسوب می‌شد تا جایی که ضرورتی در مخفی کردن‌شان نمی‌دید. دامنه وسیع دستگیری‌ها و انتشار عکس‌های افراد تحت تعقیب نشان می‌داد که دستگاه امنیتی به اطلاعات زیادی در باره فعل و انفعال گروه دست یافته است. از این نظر تفاوت چندانی بین «حماسه سیاهکل» با «جمعبندی سه ساله» و نیز برخی از مطالب شماره‌های مختلف نشریه نبرد خلق وجود ندارد و در نوشته‌های «جمعبندی سه ساله» و نشریه نبرد خلق نیز مطالبی از چارت تشکیلاتی و شیوه کار تیم‌های عملیاتی وجود دارد که ممکن بود برای ساواک ناشناخته باشد. یکی از این موارد سوال برانگیز نام بردن از همسر سعید کلانتری به عنوان رابط افراد تحت تعقیب با اعضای زندانی گروه در حماسه سیاهکل است. حمید اشرف توضیح می‌دهد که این ارتباط توسط ساواک کشف شده بود و «دکتر جوان» بازجوی ساواک با تعقیب او توانسته بود به محل اختفای آن افراد پی ببرد. در مورد خواهر رحیم سماعی هم حمید اشرف می‌گوید که در مورد تهیه وسایل به او دروغ گفته‌اند که وسایل را برای تیم کوه دانشکده می‌خواهند که این در حقیقت به نوعی رفع اتهام احتمالی از خواهر رحیم سماعی است که او آگاهانه در تهیه امکانات مشارکت نداشته است.


۵- چرا حمید اشرف نویسنده این اثر است

آنچه تاکنون از دو اثر«تحلیل یکسال…» و «جمعبندی سه ساله» باقی مانده است و یا من آنها را رویت کرده‌ام نسخه‌هایی است که در بحبوحه روزهای منتهی به انقلاب در تهران منتشر شده است. نسخه‌هایی که قبل از انقلاب توسط سازمان منتشر و در چهارچوب تشکیلاتی سازمان و یا خارج از آن توزیع می‌شد فاقد نام نویسنده (حمید اشرف) بود. این روش در مورد سایر آثار منتشر شده سازمان نیز به کار گرفته می‌شد و جملگی آنها فاقد نام نویسنده بودند. در متن اصلی «حماسه سیاهکل» هیچ نامی از نویسنده اثر نیست. در مقدمه‌ای که توسط «یک هسته انقلابی» نوشته شده است از نویسنده با عنوان “رابط شهر و کوه” نام برده می‌شود، مجید طوسی به خاطر می‌آورد که نمونه اولیه‌ای که از روی آن تایپ نسخه منتشر شده سال ۱٣۶٣ آماده شد دارای یک جلد کاغذی بود که با خودکار روی آن نوشته بودند “حماسه سیاهکل /حمید اشرف” ولی هیچکدام از این موارد هنوز نمی‌تواند به طور یقین حمید اشرف را به عنوان نویسنده «حماسه سیاهکل» معرفی کند همان طور که عدم درج نام حمید اشرف در نمونه‌های اولیه «تحلیل یکسال…» و «جمعبندی سه ساله» نمی‌تواند دلیلی بر نادیده گرفتن او به عنوان نویسنده آن آثار باشد.

آنچه در «حماسه سیاهکل» همچون دو اثر دیگر حضور حمید اشرف را به عنوان نویسنده اثر پذیرفتنی می‌کند حضور روایت‌گری است که از نزدیک درگیر ماجراهایی بوده و آنها را روایت می‌کند. او کسی است که با خروج علی‌اکبر صفایی فراهانی و محمد صفاری آشتیانی و دستگیری سه تن دیگر از اعضای گروه جزو افراد لو نرفته گروه باقی می‌ماند. در دیدار تصادفی با غفور حسن‌پور متوجه می‌شود که حسن‌پور گروهی را سامان داده است. به همراه اسکندر صادقی نژاد به آنها می‌پیوندد و خیلی زود در جایگاه یکی از مسئولان گروه قرار می‌گیرد. وقتی عده‌ای از اعضای گروه در شهریور ۱٣۴۹ راهی جنگل‌های شمال می‌شوند او از رابطین اصلی بین شهر و کوه است در گزارش سفرها و دیدارهای نوبتی هر بار که خودش حضور دارد گزارش‌ها کامل و با اشاره به جزییا‌ت ماجراها است و هر باری که دیگران به دیدار با اعضای ساکن در جنگل‌های شمال می‌روند گزارش‌ها کلی‌تر و بدون ذکر جزییات به نقل از آنها به نگارش در می‌آید. راوی از رخدادهایی سخن به میان آورده است که تاکنون در هیچ منبع منتشر شده و یا خاطرات به نگارش درآمده سخنی از آنها نبوده است همانند گرفتاری در بندرشاه و شناخته شدن توسط بستگان ناصر سیف دلیل صفایی که در «کتاب اسم شب سیاهکل» ابعاد آن را با گفتگوهایی روشن کرده‌ام. راوی کسی است که در روز ۱۶ بهمن آخرین دیدار را با گروه جنگل در بلندی‌های سیاهکل انجام داده است و پس از واقعه سیاهکل و موج دستگیری‌ها یکی از آن پنج نفری است که از آن بگیروببندها درامان می‌ماند. راوی این همه را می‌نویسد و همانند دو اثر دیگر چون روایتگر ناشناسی باقی می‌ماند.


۶- انتقادات وارده به محتوای متن

در مقدمه کوتاه «حماسه سیاهکل» به هنگام انتشار توسط نشر باران توضیح داده‌ام که “شرایط اضطرار و الزامات زیست مخفی و نیز عدم اطلاع او از همه آنچه که در پیرامونش بخصوص در زندان‌ها می‌گذشت از جمله دلایلی هستند تا بخشی از نوشته‌هایش با واقعیت‌های جاری در همان دوره همخوانی نداشته باشند.” به هنگام نگارش کتاب «اسم شب سیاهکل» تلاش بسیار کردم تا با استفاده از منابع بسیار اعم از کتاب‌ها [۱۵]، نشریات و گفتگو‌ها پاره‌ای از این ایرادات را برطرف کنم.

انتقادات مطرح شده در ارتباط با محتوای این اثر شامل دو دسته می‌شوند. نخست ایرادات مربوط به جابجایی تاریخ‌ها و یا نام افراد و یا پیشداوری در باره برخی از وقایع و شخصیت‌ها است که مورد توجه من هم بوده است ولی منتقدین چندان با این بخش مساله ندارند بلکه آن بخش از محتوا مدنظرشان است که گمان می‌برند آن نوشته‌ها نمی‌تواند از آن حمید اشرف باشد زیرا با انعکاس آنها سیمای جنبش فدایی دگرگون و خدشه‌دار می‌شود، مواردی همچون نقل برخوردهای صفایی فراهانی با اعضای گروه و یا درگیری بر سر امور جزیی به هنگام اقامت در جنگل و یا اشاره به ناامیدهایی که گاه خود، اسکندر صادقی‌نژاد و یا صفایی فراهانی دچارش می‌شدند. به نظر من اشاره به آن موارد نه تنها ضعفی را متوجه تلاش آنها نمی‌کند بلکه از نقاط بارز و قوی این اثر است. حمید اشرف آگاهانه و با احساس مسئولیت در برابر واقعه سیاهکل بیش از هر چیز به بازسازی فضایی کمک می‌کند که چگونه عده‌ای بدون کمترین تجربه‌ای از پی انجام کاری هستند که در فضای سیاسی وقت نشدنی جلوه می‌کرد. کافی است به تعداد گروه‌هایی که تا آنوقت با هدف مبارزه مسلحانه تشکیل و اعضای آن یکی پس از دیگری لو رفته و دستگیر شده بودند توجه شود. نه اعضای گروه جنگل چریک‌های زبده‌ای بودند و نه صفایی فراهانی رهبری بلامنازع که همه از او فرمان ببرند. چه کسی می‌تواند اختلافات شخصیتی و سلوک فردی متفاوت آن افراد را انکار کند. اختلافاتی که حتما در شرایط سخت جنگل به مناقشاتی منجر می‌شد. اتفاقاً حمید اشرف در گزارش خود سیر رو به تکامل رابطه افراد با یکدیگر و بهبود شرایط گروه جنگل را هم از زبان خودش و هم به نقل از مهدی اسحاقی توضیح می‌دهد و احساس غرور می‌کند. روح نوشته حمید اشرف قبل از آنکه در تمجید و ستایش از اعضای گروه جنگل باشد بازتاب دهنده شرایط سخت و ناامیدکننده‌ای است که حرکت گروه جنگل در بستر آن آغاز شد. در نگاه حمید اشرف دستگاه امنیتی تنها مانع راهشان نبود بلکه هر اتفاقی که در چرخه زندگی عادی امری معمولی و نه چندان مشکل ساز بود در شیوه زیست مخفی می‌توانست مخاطراتی را به بار بیاورد مواردی همچون بدمستی یک پاسبان شهربانی در خلخال و کشیده شدن پای حمید اشرف و همراهانش به شهربانی، تصادف حمید اشرف و اسکندر صادقی نژاد در جاده‌های شمال، مشکوک شدن دو پاسبان در رشت به ماشین حامل اعضا در حالیکه اعضای گروه جنگل در حمام بودند، حضور حمید اشرف به همراه فولکس ناصر سیف دلیل صفایی در بندر شاه (زادگاه سیف) و به درد سر افتادن آنها توسط بستگان سیف. این موارد جزیی است که در نگاه تاریخی به «حماسه سیاهکل» اعتبار می‌دهد و شرایط را آنگونه که بود بازخوانی می‌کند امّا در نظر و نگاه کسانی که همچنان برای سیاهکل ساحت حماسی قائل هستند اینگونه نوشتن که در “نقدشان” داستان‌سرایی نام گرفته است نه از حمید برمی‌آمد و نه ضرورتی داشت. در نگاه و نقد این افراد همه جوانب آن واقعه در یک اوج حماسی بدون اشاره به تلخکامی‌ها و ناگواری‌های آن شیوه مبارزه خلاصه می‌شود و منابع مورد وثوق نیز همان منابع معدودی هستند که قبلا منتشر شده بودند امّا در روند پژوهش تاریخی همه چیز متفاوت است و امروزه به سختی می‌توان بررسی گذشته را با همه دشنام‌ها و طرح اتهامات واهی در چهارچوب ادبیات سیاسی آن گذشته خلاصه کرد. شرایط و الزامات زیست مخفی بسیاری از وقایع آن شیوه مبارزه را از نگاه دیگران پوشیده داشته است. چگونگی نگارش و انتشار «حماسه سیاهکل» یکی از این موارد مبهم است که هنوز همه جوانب چگونگی نگارش و انتشار آن روشن نشده است نه با طرح اتهامات واهی می‌توان اصالت این اثر را نادیده گرفت و نه با طرح همان اتهامات می‌توان مانع از بازگویی بخشی از تلخکامی‌ها و نادرستی‌های آن شیوه مبارزه شد. جنبش چریکی فداییان خلق در دهه چهل و پنجاه بخش جدایی‌ناپذیر تاریخ معاصر ما است می‌توان با شیفتگی تمام از آن یاد کرد و یا با آن از در مخالفت درآمد ولی نمی‌توان از جان‌های شیفته‌ای یاد نکرد که با آمال و آرزوهای بزرگ انسانی خود پا در آن راه پر مخاطره گذاشتند. یادشان در چهل و ششمین سالگرد واقعه سیاهکل گرامی باد.

[۱] – روحانی (زیارتی)، سیدحمید، نهضت امام خمینی – جلد سوم، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، خرداد۱٣۷۲.

[۲]- نادری، محمود، چریک‌های فدایی خلق از نخستین کنش‌ها تا انقلاب ۱٣۵۷، جلد اول، موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، بهار۱٣٨۷.

[٣]- در اواخر دهه هفتاد وقتی که تحقیق بر روی کتاب بیوگرافی مصطفی شعاعیان را آغاز کردم از چند منبع اسنادی به دست من رسید. او اسناد و مکاتبات اداری و شخصی‌اش را در یک مجموعه در نزد یکی از یاران دیرینه‌اش به امانت گذاشته بود که در اختیار من قرار گرفت. نوشته‌های سیاسی و اجتماعی شعاعیان شامل بخش‌های مختلف می‌شد. پاره‌ای از آنها قبلا توسط زنده یاد خسرو شاکری( انتشارات مزدک) منتشر شده بودند. به این آثار بایستی چند کار منتشر شده توسط انتشارات انقلاب در سال۱٣۵٨ را نیز اضافه کرد. بخش دیگری از آثار چه به صورت دست‌نویس و چه تایپ شده هیچ گاه انتشار عمومی نداشت ولی به لطف یارانش در اختیار من قرار گرفت.

[۴]- بخشی از اسناد و انتشارات سازمان توسط اعضای شاخه مشهد که در حوزه نشر فعال بودند در دبه‌های پلاستیکی جاسازی و در اطراف مشهد به خاک سپرده شد. متاسفانه پس از انقلاب هیچ تلاشی برای بازیافتن دوباره آن اسناد صورت نگرفت.( گفتگو تلفنی با ناهید قاجار) به این کاستی بایستی به نابودی اسناد خارج از کشور سازمان در لبنان در نتیجه حمله اسرائیل به مواضع گروه‌های فلسطینی نیز اشاره کرد( به نقل از کتاب روابط برون مرزی سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران تا بهمن ۱٣۵۷، نوشته حیدر تبریزی، چاپ باقر مرتضوی- آلمان، ۱٣۹۵)

[۵]- گفتگوی تلفنی با مجید عبدالرحیم پور.

[۶] – شش نامه سرگشاده به سازمان چریک‌های فدایی خلق، انتشارات مزدک ایتالیا، ،۱٣۵۵، صفحه ٣٨.

[۷]- ” مختصری از زندگی انقلابی فدایی شهید رفیق مرضیه احمدی اسکویی” نبرد خلق شماره ٣ ، ص ۱۴ و نیز نگاه شود به «جمعبندی سه ساله» ، نگاه، ۱٣۵۷،ص۴۰.

[٨]- حماسه سیاهکل، نشرباران، ص ۱۵.

[۹]- گفتگوی تلفنی با ناهید قاجار. او همچنین می‌گوید : وقتی که در یک خانه سازمانی واقع در شهر مشهد مستقر بوده است به این نوارها گوش داده است.

[۱۰]- گفتگو با اسکندر صادقی‌نژاد، ابراهیم نوشیروانپور، اسکندر رحیمی مسچی و…..

[۱۱]- در حماسه سیاهکل به هنگام تشریح چارت تشکیلاتی با همین نام (قاسم) به موقعیتش اشاره می‌کند.

[۱۲]- در «حماسه سیاهکل» از دونفر با اصطلاح “بانکی‌ها” یاد می‌کند و نیز به نام کسی که آنها را از کوه آورده بود اشاره نمی‌کند. در«جمعبندی سه ساله» نیز از فرد ناشناسی سخن می‌گوید که تشکیلات را ترک کرده و رفته بود.

[۱٣]- علاوه بر گزارش‌‌های مفصل روزنامه کیهان در چند شماره فروردین‌ماه ۱٣۵۰ در اسناد به جا مانده از همان سال می‌توان به جزوه‌ای تایپی با نام «زندگی‌نامه مختصر شهدای یک سال اخیر تهران» اشاره کرد که در آن به زندگی‌نامه برخی از جان‌باختگان حادثه سیاهکل می‌پردازد.

[۱۴]- امید است روزی ایرج صالحی خاطرات آن روزهایش را به نگارش در بیاورد در آن صورت بهتر می‌توان به این پرسش و برخی از ابهامات هنوز موجود مربوط به روزهای منتهی به واقعه سیاهکل پاسخ داد.

[۱۵]- در ارتباط با انتقاداتی که در مورد ارجاعات من به کتاب « چریک‌های فدایی خلق از نخستین کنش‌ها تا بهمن ۱٣۵۷ » و کتاب «نهضت امام خمینی، جلد سوم» شده است ذکر این نکته لازم است که این دو کتاب اسناد مهمی در ارتباط با گذشته سازمان دارند که نمی‌توان اعتبار خود اسناد را زیر سوال برد البته بحث در مورد محتوای این دو اثر خارج از موضوع این نوشته است که قبلا در مقاله «جاودانگی و بقا» منتشر شده در فصلنامه باران شماره ۲۶-۲۷(بهار- تابستان۱٣٨۹) به طور مفصل به آن پرداخته‌ام.

ضمائم

۱- نمونه دست‌خط.

۲- چند صحفه از نسخه تایپی