سهم روستاییان از معدن آق‌دره: بیکاری و آلودگی

محلی‌ها می‌گویند استخراج از معدن طلای آق‌دره در آذربایجان غربی سال‌هاست که باعث از بین رفتن مراتع کشاورزی روستاهای اطراف و بیکاری مردم منطقه شده است. روستاییان بیکار خواستار کار در این معدن هستند، اما کارفرما از جذب آنها امتناع می‌کند.

این حواشی برای همان معدنی است که سال ۹۳، چند کارگر آن به دلیل اعتراض صنفی، در ملاء عام شلاق خوردند و واکنش‌های زیادی را بین مردم و برخی مسئولان دولتی برانگیختند.

حالا مردم منطقه خواستار بکارگیری افراد بومی در معدن طلای آق‌دره‌اند، ولی بیشتر کارگران معدن روزانه از شهرستان تکاب به آنجا آورده می‌شوند. اهالی روستای آق‌دره مدعی‌اند که استخراج معدن طلا نه‌تنها آنها را بیکار کرده، بلکه آب و هوا را هم آلوده کرده است. سه هفته پیش بود که درگیری بین نیروی انتظامی و مردم روستای «آق‌دره وسط» که در محل معدن با خانواده خود تحصن کرده بودند، باعث شد معدن تعطیل شود تا اهالی روستا و صاحبان معدن شاید بتوانند به توافق برسند.

مردم منطقه خواستار بکارگیری افراد بومی در معدن طلای آق‌دره‌اند، ولی بیشتر کارگران معدن روزانه از شهرستان تکاب به آنجا آورده می‌شوند. اهالی روستای آق‌دره مدعی‌اند که استخراج معدن طلا نه‌تنها آنها را بیکار کرده، بلکه آب و هوا را هم آلوده کرده است

عباس دن، نماینده کارگران معدن طلای آق‌دره در توضیح حادثه این معدن می‌گوید: سال‌هاست مردم روستاهای اطراف معدن به‌ویژه روستای آق‌دره وسط خواستار کار افراد بیکار روستاهای بومی در معدن هستند و قرار بود مسئولان بعد از انتخابات به اعتراضات مردم روستای آق‌دره رسیدگی کنند، ولی چون اقدامی صورت نگرفت مردم این روستا هفتم خرداد با پرپایی چادری در ابتدای معدن، جلوی کار در معدن را گرفتند. بعد از تعطیلی چند روزه معدن و اصرار کارگران برای شروع کار، مسئولان جلساتی تشکیل دادند و قرار شد مسالمت‌آمیز مشکل را حل کنند.

حمله‌ ناگهانی نیروی انتظامی

او در ادامه توضیح می‌دهد: روز حادثه رئیس دادگستری شهرستان تکاب، رئیس اماکن، نیروی انتظامی و حدود ۲۰۰ کارگر به دستور رئیس دادگستری در محل حضور داشتند و شرایط خوب پیش می‌رفت، اما متاسفانه به دلایل نامعلوم نیروی انتظامی با افراد داخل چادر درگیر شد و خبر درگیری و ضرب و شتم زن و بچه‌ها به روستای آق‌دره وسط رسید و حدود ۲۰۰ تا ۲۵۰ نفر از روستا به معدن آمدند و درگیری بین طرفین بالا گرفت و روستاییان نیز شیشه‌های ساختمان شرکت و ماشین‌ها را تخریب کردند.

دن با اشاره به پایان یافتن درگیری بعد از حدود سه ساعت، می‌افزاید: به دلیل این حادثه معدن همچنان تعطیل است و فقط ۶ نگهبان در آنجا حضور دارند. او در ادامه به قول کارفرما در جذب نیروی بومی از اردیبهشت امسال اشاره می‌کند: الان حدود ۴۵۰ کارگر در معدن کار می‌کنند که بیشتر از شهرستان تکاب می‌آیند.

نماینده کارگران با اشاره به درخواست اهالی روستای آق‌دره برای استخدام تمامی افراد بیکار این روستا با قرارداد یکساله، می‌گوید: کارفرما اگر بخواهد تمامی افراد بیکار روستای آق‌دره وسط را جذب کند باید به روستاهای دیگر پاسخگو باشد که این چیزی حدود ظرفیت ۷۵۰ نفر است و صرفه اقتصادی ندارد، مگر اینکه تمامی کارگران را از افراد بومی منطقه جذب کند.

انفجارهای مخرب معدن

خلیل آفتابی، از ساکنان روستای آق‌دره با اشاره به اثرات تخریبی انفجارهای معدن برای زمین‌های کشاورزی می‌گوید: این انفجارها که با سر و صدای زیاد و گرد و غبار فراوان همراه است نه تنها باعث از بین رفتن مراتع کشاورزی و کارهای دامداری روستاییان شده بلکه آب آشامیدنی و هوا را نیز آلوده کرده است.

او در ادامه به کارگران غیربومی معدن که هرروز با چندین اتوبوس و خودرو از شهرستان تکاب به آنجا می‌آیند، اشاره می‌کند: روز حادثه خبر رسید که نیروی انتظامی به زن و بچه‌هایی که در چادر بوده‌اند حمله کرده‌اند که مردم روستا به سمت معدن رفتند.

برخی نیز می‌گویند جلوگیری کارفرما از اتحاد احتمالی کارگران بومی در آینده، دلیل خودداری او از به‌کار‌گیری کارگران محلی است که خیلی‌هایشان با هم قوم و خویشند.

انفجارها که با سر و صدای زیاد و گرد و غبار فراوان همراه است نه تنها باعث از بین رفتن مراتع کشاورزی و کارهای دامداری روستاییان شده بلکه آب آشامیدنی و هوا را نیز آلوده کرده است.

آفتابی با اشاره به درخواست اهالی روستا مبنی بر بکارگیری افراد بومی در کار معدن و با قراردادهای یک‌ساله اضافه می‌کند: ۱۵ سال است که این معدن روی زندگی ما تاثیر گذاشته و باعث بیکاری ما شده، ولی مردم همین معدن با وجود فاصله دو کیلومتری با آن در آنجا به‌کار گرفته نمی‌شوند.

یکی از کارگران بومی معدن که نمی‌خواست نامش برده شود به اعتراضات سال ۹۳ کارگران این معدن اشاره می‌کند و می‌گوید: در سال ۹۳ ما به قراردادهای کوتاه‌مدت یک ماهه خود اعتراض کردیم که متاسفانه حدود ۹ نفر از معترضان به خوردن شلاق، ۱۱ نفر به زندان و ۶ نفر به پرداخت جزای نقدی محکوم شدند و این احکام اجرا شد.

او با اشاره به اینکه این معدن فصلی نیست و حتی زمستان‌ها در کارخانه کار می‌کنند، می‌افزاید: بعد از اعتراض کارگران، در سال ۹۳ نیز همچنان قراردادها کوتاه مدت است و تغییری در شرایط رخ نداده است.

 

محکومیم به حاشیه‌نشینی / حد فاصل جاده ورامین تا قرچک مکانی برای سکونت حاشیه‌نشین‌ها

با یک روسری سبز موهای یکدست سفیدش را پوشانده؛ با فشار می‌سابد تا چرک از لباس کم شود، در کنارش یک گودال پر از آب گل‌آلود است، بیشتر می‌سابد و در آخر با همان آب؛ لباس را آب می‌کشد. در دنیای او جریان پیدا می‌کنم؛ می‌خواند و با فشار می‌سابد. در این بین گاهی نگاهش را به نگاهم گره می‌زند و دوباره مشغول شستن می‌شود. جهان اطرافم بی‌حرکت شده و به او خیره مانده‌ام. بیشتر از هفتاد سال سن دارد و دختر بزرگش بعد از فوت خواهر کوچکتر به خاطر نوعی بیماری که پیرزن نامش را به درستی نمی‌داند، او را به مقصد حاشیه شهری صنعتی ترک کرده‌ است، اما پیرزن می‌داند «دوری از درمانگاه موجب مرگ دخترک شده‌»، داستان تکراری زن تنها در روستای دور افتاده در استان فارس. زنی که چون دیگر مردم روزگاری در بهار زندگی بود و امروز فراموش شده.

جاذبه رفاه شهرنشینی، بی‌آبی و فقر خانواده آنها را به سوی قطب‌های صنعتی و بازارهای کار کشانده است؛ کسانی که در شهرهای بزرگ هم جایی برای سکونت ندارند، در حاشیه شهرها ساکن می‌شوند و می‌کوشند خود را به اقتصاد پررونق شهر تحمیل کنند. آنها چاره‌ای جز حاشیه‌نشینی یا سکونت در بافت‌های فرسوده و غیررسمی شهرهای بزرگ ندارند، مناطقی که نه آب شرب مناسبی دارد؛ نه گاز و علاوه بر آن سیستم درمانی‌شان به شدت ضعیف است.

جاذبه رفاه شهرنشینی، بی‌آبی و فقر خانواده آنها را به سوی قطب‌های صنعتی و بازارهای کار کشانده است؛ کسانی که در شهرهای بزرگ هم جایی برای سکونت ندارند، در حاشیه شهرها ساکن می‌شوند و می‌کوشند خود را به اقتصاد پررونق شهر تحمیل کنند

روستاییان این سرزمین سال‌هاست فرزندان خود را به حومه شهر می‌فرستند یا به اجبار زادگاه را ترک کرده‌ و فرزندانشان را به تنهایی می‌سپارند. صدای پیرمرد تکیه به عصا داده در سر می‌خواند: «مزرعه‌ام دیگه آب نداره. یه موقعی با کشاورزی و دامداری سرم گرم بود. حالا فقط خشکی و بی‌آبیه. ولی یادم میاد که یه روزایی اینجا پر از آب بود. بچه‌هامو فرستادم حومه شهر. با زنم تنها زندگی می کنیم. زندگی جوریه که وقت نمی‌کنن بهم سر بزنن.»

کشاورز دیروز؛ حاشیه‌نشین امروز

حد فاصل جاده ورامین تا قرچک به مکانی برای سکونت غیررسمی حاشیه‌نشین‌ها تبدیل شده است. از مهاجرهای کشورهای افغانستان و پاکستان تا ایرانی در این نقاط زندگی می‌کنند؛ در کنار مزارع، در اتاق‌های کمتر از ۳۰ متر آجری، بدون برق و گاز؛ اگر خوش شانس باشند آب در اختیار دارند که به گفته ساکنین به دلیل شوری قابل خوردن نیست.

«به سختی زندگی می‌کنیم، زمستونای سختی داریم، آب و گاز نداریم؛ فصل سرما که میشه مردم قندیل می‌بندن، شبا سرد میشه حتی تابستونا.» این صبحت‌های زنی از ساکنان این منطقه است، لباس او پر از رنگ‌های زنده است، کنار یک اتاق کوچک آجری نشسته است و همینطور که به دوربین نگاه می‌کند، سعی در آرام کردن بچه‌ها دارد که از ورود یک غریبه به خانه بی‌حصار آنها هیجان زده‌اند.

«با کیسه دور اتاق رو پوشونده بودیم؛ اما شهرداری اومد و خرابش کرد، دیوار بتنی که نبود چند تیکه کیسه بود.» اتاق آجری بیشتر از بیست متر فضا ندارد. «دوازده نفریم.» همینطور حرف می‌زند و حساب می‌کنم که این تعداد «انسان» چطور در یک اتاق بیست متری شب را به صبح می‌رسانند.

زن تعریف می‌کند که چطور از محل زندگی خود؛ جایی درست نزدیک نقطه صفر مرزی در استان سیستان بلوچستان به تهران آمده‌اند تا هم برای درمان یکی از نوه‌ها به بیمارستان‌های تهران نزدیک باشند و هم درآمدی برای گذران زندگی داشته باشند؛ چراکه هامون نه آبی برای کشاورزی دارد و نه نهاده‌ای برای فعالیت‌های کشاورزی به آنها تعلق می‌گرفت. «نمی‌خواستم بچه‌هام و نوه‌هام گرسنه بمونن، یا بمیرن.» زن پشت درهای بیمارستان‌های مجهز تهران ماند، کاری برای همسرش پیدا نشد تا خانه‌ای اجاره کنند، راهی برای بازگشت نبود، ماندند و حاشیه‌نشین شدند؛ حالا هم اگر کاری در مزارع اطراف باشد؛ درآمدی روزانه دارند.

در میان وسایل اتاق آجری می‌توان ردپای سازمان‌های خیریه “مردم‌نهاد” را مشاهده کرد، رخت‌خواب‌های تلمبار شده در کنار دبه‌های آب نیمه‌پر. کف اتاق را با کیسه پوشانده‌اند. درست در کنار زنی که مشغول سوزن‌دوزی‌ست و فقط تا زمانی که هوا روشن است فرصتِ کار دارد؛ دخترکی برادرش را محکم در آغوش گرفته. دلال‌ها خانه را پیدا کرده‌اند کارهای زیبای سوزن‌دوزی شده را به قیمت‌های پایین خریداری می‌کنند و در عوض در مغازه‌های پرزرق و برق شهرهای بزرگ به قیمت‌هایی گزاف می‌فروشند. «۱۰ سالمه»،مدرسه میری؟ « نه باید کمک کنم، مدرسه از ما فاصله داره.» « بقیه بچه‌ها هم مدرسه نمیرن؟» می‌خندد و می‌گوید: «آب میخوری؟»

خانه‌های محل سکونت حاشیه‌نشین‌ها فقط اسم خانه دارند و از کمترین امکانات رفاهی برخوردار نیستند؛ رشد حاشیه‌نشینی بارزترین نشانه رشد فقر در جوامع است که هرچه گسترده می‌شود، زنگ خطر فقر و جرایم و آسیب‌های اجتماعی ناشی از آن هم در جامعه بیشتر طنین‌انداز می‌شود.

خانه‌های محل سکونت حاشیه‌نشین‌ها فقط اسم خانه دارند و از کمترین امکانات رفاهی برخوردار نیستند؛ رشد حاشیه‌نشینی بارزترین نشانه رشد فقر در جوامع است که هرچه گسترده می‌شود، زنگ خطر فقر و جرایم و آسیب‌های اجتماعی ناشی از آن هم در جامعه بیشتر طنین‌انداز می‌شود.

یازده میلیون نفر در حواشی مرزهای شهر تهران هستند که ۸ میلیون نفرشان بد مسکن هستند. بد مسکن‌ها لزوما خارج از مرزهای شهر نیستند ولی به لحاظ کیفیت پایین بنا و خدمات زیرساختی شهری از استانداردها فاصله دارند. مردی که در نزدیکی یکی از همین خانه‌ها؛ سنگفروشی دارد، تاکید می‌کند که در خیابان زندان قرچک سکونتگاه‌های غیررسمی و حاشیه‌نشینی به شکل انبوه وجود دارد. محله‌هایی فقیرنشین که مشکلات اقتصادی و اجتماعی به وضوح در کوچه‌هایشان قابل رویت است.

اتاق ۳۰ متری با اجاره ۲۰۰ هزار تومانی

کوچه‌های باریک و ساکت را صدای عبور وانت‌هایی می‌شکند که با سرعت زیاد؛ فاضلاب داخل جوی‌ها را به اطرف پخش می‌کنند و فضا بیشتر از قبل آغشته به بوی آزاردهنده فاضلاب می‌شود.

«برات عادی میشه، بذار یه کم بگذره.» پسری نوجوان گوینده این جملات است که کتاب در بغل دارد. «مددکار زیاد میاد اینجا؛ اما خب خیلی هم فایده نداره، یه دو روز غذا میرسه بعد میره تا ماهه بعد، اینجا خیلیا بیشتر موقع‌ها گرسنه میمونن.» «مددکارنیستم، خبرنگارم.» «آها اومدی مارو سوژه کنی، ببین هرچی بیشتر بری جلو وضعیت بدتر میشه، این سیم‌ها رو میبینی که از در و دیوار رد شده؟ هرچی بری جلوتر بدتر میشه، برق نداریم، آب شوره، اینارم بنویس؛ اما مراقب باش خیلی امن نیست.»

«دخترها که بالغ می‌شن هیچ امکاناتی ندارن، عروس خودم بچه‌دار نمیشه، میگن بخاطر عفونت بوده، اینو یه مددکار کمک کرده تا بفهمیم.»

یک زن کیف مدرسه‌ای کوچک در دست دارد و به ما نزدیک می‌شود، پشت سرش پسری حدودا ۷،۸ ساله یکجا بند نمی‌شود. زن به دوربین نگاه می‌کند و با اشاره می‌خواهد همراهش بروم تا خانه‌ها را نشانم بدهد. «یه اتاق ۳۰ متری داریم که با دو تا بچه و شوهرم با هم زندگی می‌کنیم، ماهی دویست هزار تومن هم اجاره میدیم، خیلی از بچه‌ها مدرسه نمی‌رن انگار تقدیرشون اینه؛ همینجا به دنیا بیان همین جا هم بمونن بدون اینکه بفهمن بیرون از این منطقه بعضیا چه‌جوری زندگی می‌کنن.» زن تاکید می‌کند که موسسات خیریه مردمی به این منطقه رفت و آمد دارند؛ اما از کمک‌های دولتی‌ها خبری نیست. او از وضعیت بهداشتی و آب شرب گله دارد و آدرس منطقه‌ای را می‌دهد که فاصله ۱۰ دقیقه‌ای با این منطقه دارد که در آنجا زنان بالغ قادر به تهیه حداقل نیازهای بهداشتی نیستند و با مشکلات و بیماری‌های زنانه و عفونت مواجه هستند. «براشون کاری کنید، از جاده اصلی خیلی دورن و احتیاج به کمک دارن.»

یک لیتر آب ۶۰۰ تومان

زن آدرس دقیق را می‌دهد، خانه‌ها همانطور است که توصیف کرده؛ کاهگلی، قدیمی با درهایی که قدیمی نیست و شکل ناهماهنگی به منطقه داده است؛ حدود ۲۰ خانوار در این محله زندگی می‌کنند. در یکی از خانه‌ها باز می‌شود، فضای حیاط پر از مگس و حشرات است. مردی حدودا ۶۰ ساله است که با همسر و پسرش در خانه زندگی می‌کنند، خانه‌ای که برق آن در بیشتر ساعت‌های روز قطع است، گاز ندارد. آنها برای هر لیتر آب باید ۶۰۰ تومان پرداخت کنند؛ چراکه آب قابلیت مصرف خوراکی ندارد و همچون دیگر نقاط این منطقه شور است.

«دخترها که بالغ می‌شن هیچ امکاناتی ندارن، عروس خودم بچه‌دار نمیشه، میگن بخاطر عفونت بوده، اینو یه مددکار کمک کرده تا بفهمیم.» علاوه بر مشکلات جسمی زنان و دختران و عفونت‌هایی که به دلیل نبود بهداشت در این مناطق به وجودآمده است؛ بچه‌ها اینجا تغذیه مناسبی هم ندارند، خیلی شانس بیاورند شب‌ها گرسنه نمی‌خوابند. بچه‌ها مدرسه نمیرن؟ْ «بعضی وقتا پول واسه آب نداریم، بچه‌ها برن مدرسه!»

منبع: ایلنا  /

کشتار مردم محکوم است! / کانون نویسندگان ایران

موج حمله‌های مسلحانه‌ی کور زندگی و جان مردم جهان را از شرق تا غرب آماج خود قرار داده است. هنوز خبر حمله‌ی مسلحانه به لندن تازه بود که حمله‌‌ای دیگر روز چهارشنبه، هفدهم خرداد ۱٣۹۶، در دو نقطه از تهران رخ داد. اقدامی که به کشته و زخمی شدن بیش از پنجاه تن انجامید. اگر چه “تروریسم” پدیده‌ی تازه ای نیست و پیشینه‌ای دراز دارد؛ اما نوترین شکل آن در قامت و نام “داعش” همه‌ی بی‌رحمی‌ها و قساوت‌ها و نیز غیرانسانی‌ترین شیوه‌های کشتار را یک‌جا به نمایش گذارده است. پدیده‌‌ای چنین شوم بدون ویرانه‌های وسیع سیاسی و اجتماعی، بدون حامیان قدرتمند نمی‌توانست پا بگیرد، بگسترد و به حیات ننگین خود ادامه دهد. پیداست که در اینجا و آنجای جهان دولت‌هایی بر اساس منافع خود گاه با آن می‌ستیزند و گاه، به وقت لزوم، با آن می آمیزند و تقویتش می‌کنند. طوری که “داعش” و دیگر گروه های تبهکارِ ظاهرالصلاح تر در کنار نقش اصلی خود، به اسم عام، به پرده‌ی استتارکننده ی جنایت‌ها و رذالت‌های تروریسم دولتی بدل شده اند. حمله های مسلحانه ی کور در همه‌ی شکل‌های خود نه تنها جان و سلامت انسان‌های بی گناه را می‌گیرد، نه تنها وحشت می‌پراکند بلکه به دولت‌ها بهانه می‌دهد تا آزادی‌های مردم، به ویژه آزادی های اجتماعی، سیاسی و مدنی و نیز آزادی بیان را هر چه بیشتر محدود کنند.
کانون نویسندگان ایران ضمن ابراز تاسف عمیق از کشته و زخمی شدن مردم بی گناهی که روز چهارشنبه در میان تهاجم آدم‌کشان تبهکار گیر افتادند، به خانواده‌های کشته‌گانِ این رخداد تلخ تسلیت می‌گوید و این حمله را محکوم می‌کند؛ اما هشدار می‌دهد که این یورش خونبار و هراس ناشی از آن، هرگز نباید دستاویز حاکمیت برای بسته‌تر کردن هرچه بیشتر فضای جامعه و هجوم بیشتر به منتقدان ، معترضان، آزادی‌خواهان وحق‌طلبان شود. پادزهر مقابله با افکار ضدّ انسانی و زهرآگین داعش وار، در هر شکل و قواره، فراهم آوردنِ بستری است که آزادی و آزادی بیان چون هوایی باشد که در آن دم می زنیم و پاسخِ حق طلبی، سرکوب و بگیر و ببند نباشد.

کانون نویسندگان ایران
۲۰ خرداد ۱٣۹۶

«کول بُردن» فرصتی که پر از کابوس است / گزارشی از پدیده کولبران تحصیل‌کرده

اواخر سال گذشته، انتشار اخبار مربوط به حوادث دردناکِ منجر به مرگ کولبران در گردنه‌های کردستان و آذربایجان غربی، این کارگران غیر رسمی را در صدر اخبار رسانه‌ها قرار داد. ادامه خواندن Continue reading

بیانیه کانون صنفی معلمان تهران در ارتباط با اعتصاب غذای اسماعیل عبدی

به نام خداوند جان و خرد
اسماعیل عبدی، عضو هیئت مدیره کانون صنفی معلمان تهران، در حالی بیست و هفتمین روز اعتصاب غذایش را پشت سر می‌گذارد که تا کنون هیچ اقدام مثبتی از سوی مسئولان برای پیگیری وضعیت ایشان انجام نشده است. ادامه خواندن Continue reading