|
پيام شوراي موقت
سوسياليستهاي چپ
ايران
پيام به
کنگره هشتم سازمان اتحاد فدائيان خلق ايران
رفقاي گرامي!
شوراي موقت سوسياليست هاي چپ ايران درودهاي گرم و صميمانه خود را به مناسبت
برگزاري هشتمين کنگره سازمان ابراز مي دارد و براي شما موفقيت هر چه بيشتر در
تدوين برنامه و سياست هاي آتي و وظائف پيشاروي آرزو دارد.
رفقاي عزيز!
کنگره شما در شرائطي برگزار مي گردد که بن بست و نابساماني اوضاع در ايران و
ادامه تنش و بحران در منطقه ويژگي آنست. در ايران، جمهوري اسلامي در محاصره
مشکلات حل ناشدني و تنگناهاي غيرقابل خروج است. سياستهاي نظام در عرصه هاي
مختلف اقتصادي، مالي، سياسي و فرهنگي و بحران سازيهاي داخلي و خارجي آن، نتايج
ويرانگر خود را در تحميل فشارهاي سنگين ناشي از گراني و تورم فزاينده و مهار
نشدني بر مردم، در فرار سرمايه ها و استعدادها و مغزها از کشور، در پيامدهاي
مجازات هاي اقتصادي، در سرازيرشدن بيش از پيش سرمايه بسوي سوداگري و در ايجاد
اختلالات و عوارض اجتماعي و رواني جامعه، هر روز بيشتر نشان مي دهد. اقشار و
طبقات پائيني و مياني جامعه، کارگران، معلمان، تهيدستان، زنان و جوانان قرباني
اصلي اين سياست اند.
پاسخ مافياي نظامي- مالي حاکم به مشکلات روزافزون و به مطالبات معيشتي و
آزاديخواهانه مردم، ادامه و گسترش فشار و سرکوب و بحران سازي در داخل و خارج از
کشور است. مافياي حاکم بر ايران که با فروش ثروت و منابع کشور زندگي ميکند،
حراج ثروت و سرمايه امروز و نسل هاي آينده را به وسيله اي جهت ثروت اندوزي خود
و پرداخت امتيازات و هزينه خيل عظيم پاسداران حاکميت و نيروي مليوني اطلاعاتي و
امنيتي و وابستگان آنها تبديل کرده است. از سوي ديگر با اجراي سياست گسترش
واردات رسمي و غيررسمي که در سال گذشته به رقمي بالغ بر 80 ميليارد دلار رسيد،
اقتصاد و توليد داخلي را ويران و بيکاري مليون ها نفر را سبب شده است. در منطقه
نيز تنش و جنگ که دامنه آن با تجاوز آمريکا به عراق در همه جا گسترده شد،
همچنان ادامه دارد.
اين جنگ و تنش که ژرژ بوش و کاخ سفيد آنرا «مناقشه جهاني» و «جنگ ايدئولوژيک
تعيين کننده عصر ما» ناميده اند هم اکنون تمامي خاورميانه بزرگ را که مرزهاي آن
از پاکستان تا مراکش و شاخ افريقا امتداد دارد، در بحراني عميق فرو برده است.
سرنوشت کشور ما، بمثابه يک کشور بزرگ و مؤثر در تحولات خاورميانه، با سرنوشت
اين منطقه که بدليل وجود ذخائر نفتي، موقعيت استراتژيکي و قرارداشتن اسرائيل در
آن، منطقه اي حساس و پراهميت و از مناطق مهم مورد توجه آمريکا بشمار مي رود،
گره خورده است. بهمين جهت وجود نظامي استبدادي- ديني قدرت طلب و ماجراجو و بي
مسئوليت مانند جمهوري اسلامي و يا نظامي دمکراتيک درايران، نه تنها براي مردم
کشور ما و منافع آن، بلکه براي تمامي مردم و کشورهاي منطقه حائز اهميت است.
ايراني مستقل و آزاد و دمکراتيک در تغيير شرائط کنوني منطقه و ايجاد صلح و
امنيت در خاورميانه، نقشي ترديد ناپذيردارد. اين واقعيت، ابعاد ملي منطقه اي
اهميت مبارزه براي پايان دادن به نظام حاکم و استقرار دمکراسي در کشور ما را
نشان مي دهد، ابعادي که از رهائي مردم ما و زيست آنها در آزادي و استقلال فراتر
مي رود و تحقق آن تنها بوسيله مردم و آزاديخواهان ايران ممکن خواهد بود.
گرچه رژيم جمهوري اسلامي همچنان از ظرفيت ها و امکانات مالي، نظامي و انساني
قابل توجهي براي حفظ و ادامه حاکميت خويش برخوردار است و سياست سرکوب و کنترل
گسترده آن از يکسو و انفعال سياسي و فقدان دورنما و اميد به تغيير در ميان مردم
از سوي ديگر، شرائط دشواري براي سازمان دادن مبارزه در ايران بوجود آورده است،
معهذا نبايد ناديده گرفت که در کنار عوامل نامساعد، بدليل تحولات ايجاد شده در
ساختار جامعه، در مناسبات اقتصادي- اجتماعي و در ذهنيت مردم، ما با عوامل عيني
مساعدي براي مبارزه جهت تغيير شرائط کنوني و استقرار نظامي دمکراتيک روبرو
هستيم:
دانشجويان به اقتضاي نياز به مطالعه، پژوهش و بحث و تبادل انديشه، به آزادي و
فضاي باز نياز دارند و اين امر آنها را بطور ناگزير هر روز بيشتر به مقابله با
استبداد ديني مي کشاند. محروم بودن جوانان از بسياري نيازها، نداشتن آزادي،
بيکاري روزافزون، مشکلات تحصيلي، فشارهاي روزمره و دورنماي ناروشن، نامطمئن و
نوميدکننده آينده شرايطي را بوجود آورده است که آنها تأمين نيازهاي خود را در
چارچوب اين نظام هر روز بيشتر ناممکن مي بينند و بمثابه يک گروه اجتماعي
پرتحرک، ناچار به تلاش براي گذار از اين نظام و استقرار شرائطي تأمين کننده اين
خواست ها و نيازها روي مي آورند.
حضور و شرکت روزافزون زنان در بحش هاي مختلف حيات اقتصادي، اجتماعي، سياسي و
فرهنگي که پديده اي بي مانند در کشور ما و عاملي مهم در استقرار جامعه مدني و
نظامي دمکراتيک است، زنان ايراني را به مبارزه اي همه جانبه با جمهوري اسلامي و
ارزش هاي واپس گراي آن کشانده است. پافشاري حاکميت در حفظ قوانين، سنت ها و
ساختارهاي کهنه و ناسازگار با الزامات جامعه نو، زنان ايران را بطور اجتناب
ناپذير به تشديد اين مبارزه و سمت گيري در جهت حذف اين ارزش ها و پاسداران آن
مي کشاند.
کارگران، زحمتکشان، معلمان و ساير مزدبگيران براي دست يابي به خواست ها و
مطالبات خود، راهي جز گسترش مبارزه ندارند. مبارزه اين اقشار و طبقات اجتماعي
به خاطر مطالبات اقتصادي، اجتماعي و سياسي بطور سدناشدني ادامه خواهد يافت و
اين خود عامل پويائي و گسترش مقاومت هاي آتي و مقابله آنها با نظام است.
با همه اينها، اين مقاومت و مبارزات و بطور کلي وجود تمايل به تغيير در ميان
مردم، به تنهائي نمي تواند به تغييرنظام منجر شود و يا عامل برانگيختن جنبش
همگاني گردد. گرايش و تمايل مردم به تغييرزماني مي تواند به جنبش همگاني براي
تغيير تبديل شود که عوامل و شرائط ديگري نيز موجود باشد. وجود نيروهاي سياسي
سازمان يافته، وجود تشکل هاي سياسي بزرگ و فراگير براي دامن زدن و سمت دادن به
اين مبارزات و ايجاد پيوند ميان مقاومت هاي پراکنده مردم، براي پيش برد مبارزات
جاري و ارتقا آن به سطح جنبش همگاني، بر اساس ارائه دورنمائي از نظام جايگزين و
ويژگي ها و ساختارهاي آن، از عوامل اساسي و ضروري براي ايجاد تغيير و تحول و
پايان دادن به حيات نظام حاکم است.
اين نياز مبرم و اساسي، همه ما را به گام برداشتن در راه پاسخ دادن به آن فرا
مي خواند. تلاش براي پايان دادن به پراکندگي موجود، تلاش براي متحقق ساختن
اتحادها و ائتلاف هاي بزرگ وظيفه ايست که به رغم کوشش هاي ناموفق و دستاوردهاي
ناچيز تاکنوني بايد بطور پيگير به آن ادامه داد.
در مبارزه براي استقرار دمکراسي در ايران، جنبش چپ و سوسياليستي نيروي اجتماعي
بزرگ و انکارناپذيريست. اين جنبش با وجود تأثيرات منفي در گذشته، با وجود
خطاهاي بزرگ و نفوذ افکار غيردمکراتيک در آن، در تاريخ مبارزات مردم ما و در
پيکار براي آزادي، عدالت اجتماعي و بهبود شرائط زندگي زحمتکشان سهمي مؤثر و
فراموش ناشدني داشته و در اين راه قرباني هاي بيشمار داده است. امروز نيز شرکت
و نقش فعال اين جنبش در مبارزه عليه جمهوري اسلامي، يکي از شرائط ضروري براي
تغيير و تحول در ايران و يکي از ضامن هاي اصلي استقرار دمکراسي، بهبود زندگي
مردم، استقلال کشور و رشد و توسعه آنست. اما ايفاي چنين نقشي، بدون حضور سازمان
يافته آن در صحنه سياسي ممکن نخواهد بود.
تلاش هاي چند سال گذشته در خارج از کشور و فعاليت هائي که بويژه در دو سال اخير
در جهت وحدت نيروهاي چپ دمکرات جريان داشته است، هم اکنون ما را به متحقق ساختن
بخشي از اين وظيفه و زمينه سازي وحدت ميان بخش هائي از اين جنبش نزديک کرده
است.
اميدواريم در جريان بحث هاي اين کنگره و ادامه اين بحث در نشست هاي بعدي،
بتوانيم سازمان بزرگي در برگيرنده شمار هر چه بيشتري از نيروهاي چپ سوسياليستي
خارج از کشور را پي ريزي کنيم و در راه توسعه و گسترش صفوف آن درداخل و خارج
گام هائي مؤثر برداريم.
يکبار ديگر براي کنگره شما، موفقيت هر چه بيشتر بويژه در زمينه اتخاذ تصميمات و
رهنمودهاي ضروري در اين ارتباط، آرزو مي کنيم.
کميته هماهنگي شوراي موقت سوسياليستهاي چپ ايران
25 ژوئيه 2008
|