ساختار
تشکيلات ها در
عصر جهاني
شدن
نويسنده
ناهيد
جعفرپور
تجربيات
شکست هاي
سازماندهي تا
کنوني جنبش هاي
چپ در جهان و ايران،
بيانگر اين
واقعيت اند که
درکي را که تا
کنون ازسانتراليسم
دمکراتيک
وجود داشته
است درکي
غلط و درکي
منتج از اراده
اجتماعي توده
ها نبوده است
به اين لحاظ
هم اين ساختار
تا کنون چه در درون
مناسبات سازمانهاي
چپ و چه انتقال
آن در جوامع گوناگون
دچار شکست گرديده
است.بحثي را
که لنين از
سانتراليسم
دمکراتيک
ارائه ميدهد،
بحثي است جدا
از آنچيزي که
تا به امروز
در پروسه عمل
به آن پرداخته
شده است به اين
مفهوم که تا
قبل از لنين
سازمان هاي سياسي
و اجتماعي بر
مبناي
سانتراليزم يعني
اراده مرکزيت
بر فرد و
اجتماع عمل مي
نمودند تز لنين
پيوستن خصلت
دمکراتيک و
اجتماعي به اين
سانتراليزم
بود. به اين
مفهوم که اين اراده
فرد و اجتماع است
که مرکزيت را
شکل مي دهد و
مرکزيت بيان
مشترک اراده
جمعي و فردي
را نمايندگی مي
نمايد که هر
زمان از جانب
همان فرد و
همان اجتماع
قابل تغيير
است. در حاليکه
طبق تاريخ تا کنوني
همچنان چون
سابق اراده
اجتماع و فرد
وابسته به
اراده مسلط
سانتراليزم
بوده است. در اين
شکل سازمانيابي
فرد براي رسيدن
به هدف هائي
مشخص هدايت شده
است و آنچه که
در اين ميان
چندان اهميتي
نداشته است و
اصولا به آن
توجه اي نشده
است،انگيزه تک
تک افراد براي
فعاليت و نياز
شان براي رهائي
انسان از
بندها بوده که
خود هم جزئي
از اين مقوله
ميباشند. اولين
شرط
تلاش براي
رهائي يک
اجتماع در
ابتدا رهائي
خود فردي است
که همسوي آن
اجتماع براي
رهائي تلاش مي
کند. تا خود
رها نباشي نخواهي
توانست ديگري
را رها سازي.
در واقع در اين
شکل
سازماندهي
اعضا براي
فعاليت مجبور
به تطابق دادن
خود با شرايط
تشکيلات بوده
و طبيعتا در اينجا
اعضا مي بايد فعاليت
هاي خويش را با
شکل و نوع و
مقدار و
برنامه فعاليتي
که از آنان
خواسته مي
شود، مطابقت
دهند. در واقع
فعاليت اعضا
در اين شکل از
فعاليت تشکيلاتي
حرکت نمودن از
خلاقيت هاي
مبتکرانه و نياز
هاي فردي و
اجتماعي نيست
بلکه اجرا
نمودن و تبعيت
کردن از نياز
ها و خواست هاي
بسته سازماني
است که دست و
پاي عضو را
براي ابتکار
عمل و خلاقيت
هاي فردي و
اجتماعي در
زنجير هاي
ملاحظات بسته
و عضو را در
تضادي دوگانه
ميان خود و
واقعيت بيرون
از تشکيلات و
نظم تشکيلاتي
قرار ميدهد که
در نتيجه کم
کم فرد از حيطه
تشکيلات خارج
گشته و اراده
فرد و اراده
اجتماع برايش
در درجه اول
قرار مي گيرد
و گاه آنچنان
نتيجه اين
روند مخرب
بوده است که
فرد را در کل
از فعاليت
اجتماعي خارج
نموده است.
روانشناسي
فردي و اجتماعي
ثابت نموده
است که انسانها
تنها آن گاه
که در جايگاه
انسانهايي
آزاد و برابر
به قصد ساختن
اراده اي عاري
از اجبار گرد
هم آمده اند، قادر
بوده اند چنين
اراده اجتماعي
را شکل دهند
که قادر باشند
مناسبات آن
اجتماع را
بنفع خود تغيير
دهند. به همين
صورت هم اعضا يک
تشکيلات زمانيکه
فعاليتشان بطور
آزاد و خارج
از اجبار و
بند هاي دست و
پاگير و خارج
از تبعيت هاي
از بالا به
پائين در خدمت
موجوديت فردي
و مشارکت هاي
اجتماعي آن
تشکيلات و به
تبع آن اجتماع
دور و برشان قرار
مي گيرد، قادر
خواهند بود بعنوان
اراده اي
اجتماعي و
واحد ابراز
وجود نموده و
در مسير جامعه
اي عاري از
اجبارات و
آزاد حرکت نمايند.
اين چنين تشکيلاتي از خلاقيت
هاي همه جانبه
برخوردار
بوده و همواره
گسترش يافته
تا جائي که
فاصله بين تشکيلات
خاص و اجتماع
از بين رفته و
اين تشکيلات
جزئي اجتناب
نا پذير از
اجتماع خود ميگردد.
امروزه در
تمامي نهاد هاي
اجتماعي جهان
اين واقعيت
براي تمامي
فعالان اجتماعي
مسلم گشته است
که تنها راه
مشارکت هاي
اجتماعي و
گسترش اين
فعاليت ها
توجه بيش از حد
به اراده
فردي و اجتماعي
است. در شکل جديد
مبارزه
تصميمات
بشکل افقي
گرفته شده و
در واقع اين
تصميمات فرايند
نظر تک تک
افراد متشکل
در اين مجموعه
ميباشد. اعضاي
سازمانها بشکل
شبکه اي با يکديگر
مرتبط بوده و
براي حرکت و
برنامه ريزي و
پيشبرد اهداف
پيش روي در
گروه هاي کاري
مشخص با کار
مشخص
سازماندهي
گشته و اين
گروه هاي کاري
( يا در شکل کميسيون
هاي کاري
مشخص) با
ارتباط مستقيم
با يکديگر و با بحث
و تبادل نظر،
ترکيبي از
سازماندهي
تشکيلاتي را ايجاد
مينمايند که جمع
بند نظراتشان
به اراده جمع
تبديل گشته و از
يک سو به
گسترش چنين
سازماندهي
منجر گرديده و
از سوي ديگر
تک تک فعالان
اين حوزه ها در کوچک
ترين ريزه کاري
حيات سياسي و
اجتماعي اين
چنين تشکيلاتي
سهيم بوده و همواره
اين ايده را
به ديگري
منتقل مي نمايند.
در شکل جديد
جهاني قدرت
سرمايه ،هرگز
نمي توان با سيستم
هاي گذشته از
منافع
اجتماعات که
طبيعتا تشکيلات
هاي سياسي هم
جزئي از اين
اجتماع بوده و
براي سازمانيابي
مستقل آن
همسوئي و تلاش
مي نمايند،دفاع
نمود. ساختار يک
تشکيلات سياسي
مي بايد نمونه
اي از ايده
اجتماعي فراگير
باشد. اگر
سازمانهاي چپ
موفق نشوند
سازماندهي
خود را با شرايط
نوين و در جهت
شکل گيري
مستقل جنبش هاي
مردمي تنظيم
نمايند،
مسلما موفق
نخواهند شد در
مسير منافع
فردي و اجتماعي
آن اجتماعات
قدمي مثبت
بردارند چرا
که در شکل
ساختارهاي
گذشته
اختلافات ايدئولوژيکي
و برداشت هاي
متفاوت از شکل
مبارزه همواره
مانعي براي
حرکت بوده اند
و بسته به
جبهه بندي در
مرکزيت، اين
نظرات اتوماتيک
بر افراد يک
تشکيلات تاثير
مثبت و يا منفي
گذاشته است.
حقوق اقليت
همواره در سايه
منافع و
مذاکرات اکثريت
در هاله اي از
ابهام قرار
گرفته است.
هرگونه توافقي
مابين اقليت
به عنوان
فراکسيونيسم
طرد گشته و در
واقع فضاي
تنفس اعضا
محدود گشته و
بالاخره از
شکل متشکل بريده
و گاها از کل
فعاليت
اجتماعي بدور
مانده اند.
لذا مدل
ساختار هاي جديد
ارائه شده از
جانب جنبش هاي
اجتماعي جهان
بعنوان آلترناتيوي
کارا در اين
دهکده جهاني
به تمامي
افراد درون يک
تشکيلات اين
اجازه را
خواهد داد که
با خلاقيت و
ابتکارات فردي
و اجتماعي در حرکات
سازماني و امر
سازماندهي و
تصميم گيري
بطوري جنبشي
حرکت نموده و
اراده فرد را
به اراده جمع
و بر عکس تبديل
نمايند. در چنين
سازماندهي
مسلما فعالين
جايگاه مشخص
خويش را داشته
و هر فردي
نسبت به نياز
ها و انگيزه
هايش در
مشارکت هاي
سازماني شرکت
نموده و براي
کار مشترک
داوطلبانه
فضاي تنفس کافي
وجود داشته و
اعضا بر مبناي
نظرات ايدئولوژيکي
خود محک
نخورده بلکه
نقاط مشترک و
عملکردهاي مشترک
و مبارزه با
دشمن مشترک
چراغ راه پايداري
و گسترش چنين
سازماندهي
خواهد بود.