نکته اي بر
قعطنامه در
باره : هم صدائي
و وحدت چپ
با
تأسف ، در حاليکه
همه جا روند
طرح نظرات بر
علنيت و شفافيت
مي چرخد نمي
دانم چرا رفقاي ما در هيئت
اجرائي اين
روزها از ذکر
حامل اين «نظر
ديگري » در هيئت
اجرائي خود
داري مي کنند
و کار نقد
نظرات را کمي
دشوار مي
سازند . از
جمله اين
دشواري
گرفتاري ايي
است که در
قعطنامه «هم
صدائي » به
وجود آمده
است.
اگر موضوع
صرفا به عدم
اطلاع از نام
نويسنده
خلاصه مي شد ،
مي توانستيم
از موضع مثبت
به ماجرا بنگريم،
و چنانکه هم
اکنون کار من
آسانتر شده
است، خارج از
اينکه بدانيم
سخن از کيست ،
به نقد و يا
اصلاح آن به
نشينيم .
اماماجرااز اين
قرار است که ؛
به خواننده اين
برداشت منتقل
مي شود که گويا
اين هردو«ديگر
نظر » يکي
هستند و در
عالم عمل هم،
به يک نتيجه
منجر مي شوند .
در حاليکه در
واقعيت امر
موضوع از اين
قرار نيست و اين
دو، دو نوع
نگاه و دو شيوه
برخورد را
بازتاب مي
دهند.( من جهت
کوتاه کردن
مطلب از
انعکاس مجدد قعطنامه
رفقا خوداري مي
کنم)
پس
از اين مقدمه
،به اصل موضوع
اشاره کنم و اينکه
بگويم اگر
قرار باشد در
اين کنگره بر
سياستهاي پيشتر
تعيين شده در
باره همگرائيهاي
« چپ » ،مصوبه جديدي
داشته باشيم،
من خودم را در «
تأکيد نظر» د
وم مي بينم ،
با چند نکته
اصلاحي، که
البته اين
اصلاحات هم بس
مهم اند، ولي
فکر مي کنم با
منطق پيشنهاد
دهندگان ، بايد
سازگار باشد.
در نوشته
آمده است
:همکاري و
همگرائي نزديکتر
و هدفمند تر نيروهاي
طرفدار سوسياليسم
و مدافع منافع
اکثريت مردم، يعني
کارگران و
زحمتکشان،با
هدف دستيابي
به ائتلافي از
سازمانها و
فعالين چپ ،
در جهت تقويت
جنبش سوسياليستي
در ايران».
تا
اين جا هدف
روشن است . اين
جهت گيري،
احتمالا در
داخل و خارج
از ايران مي
تواند مخاطبين
خود را بيابد
، بر محورآن
صف بنديها ي موافق و
مخالف شکل بگيرد
و... اما به محض اينکه
«هدف رايکاليزه
کردن جنبش
دمکراتيک و
تقويت موقعيت
چپ»برآن سوار
مي شود، وارد
منطق اساسا ديگري
مي شويم که
خود حديث مفصلي
خواهد داشت .
تکراراين
هدف، از فلسفه
ونوعي نگاه به
رابطه نيروها
و مردم نشئت مي
گيرد که از
جمله معضلات
دو سه دهه اخير
چپ ايران، در
قرار گرفتن در
جايگاه
اجتماعي-سياسي
خود و وارد
شدن در اتحاد
و ائتلافها
برمباني شفاف
و ا عتماد
سازبوده است.
اين
نگاه
وقتي جا
افتاده تر،
خود نمائي مي
کند که در
همانجا، از
جمله اهداف و
مباني هويتي
چپ را،«مبارزه
براي سرنگوني
جمهوري اسلامي
» مي شناسد وبدين
صورت فرسنگها
، ازجايگاه
سازمانيابي
«چپ» دور مي شود
و عليرغم اينکه
احتمالا در اين
جا يا آنجا
امر سوسياليستي
را با بديل
جمهوري اسلامي
گره نمي زند،
اما لازم مي بيند
در نهايت دست
همکاري و
همگرائي ، به
منظور تقويت نيروهاي
مدافع
سوسياليسم
را به
سوي آندسته
مدعيان چپ
دراز کند که
اتفاقا به دليل
دور بودن آنها
از پايه
اجتماعي چپ
،که همان اکثريت
کارگران و
زحمتکشان در ايران
مي باشند از
کمترين امکان
تأثير گذاري
بر خوردارند .
سرنگوني
حاکميت جمهوري
اسلامي
ازجمله
ضرورتهاي اين
مرحله از
مبارزه مردم ايران
مي باشد و مي
تواند ( و
البته نه با
هر شرايطي) به
امر دمکراسي و
تقويت صف نيروهاي
مدافع سوسياليسم
ياري کند . اما
همين امروز
سوسياليستهاي
بسياري درايران
در جهت تقو يت
ايده و شکلگيري
نيروي جنبش
سوسياليستي مي
کوشند و چه
بسا، عليرغم ميل
خود ، مسئله
سرنگوني رژيم
را در زمره
اهداف خود
قرار نداده
اند . در خارج نيز
، نمي توان
مدافعان سوسياليسم
را بر مبناي
چنين« هدفي »
مورد ارزيابي
قرار داد.
رژيم
سلطنت ساقط
شد، اما موقعيت
طبقه گارگر ايران
نسبت به پيش
از آن تقويت
نشد و از اين
مهم تر جنبش
سوسياليستي
گامها
به عقب رانده
شد و «رهبر
مستضعفان
جهان» صحنه
گردان ميدان
شد. رژيم کنوني
هم مي تواند
سرنگون گردد،
اما تا جائيکه
به سطح زندگي
و رفاه
زحمتکشان و يا
امر سازمانيابي
آنها مربوط مي
شود به خودي
خود تغييري
حاصل نشود.
مبارزه
براي سرنگوني
، همچون
مبارزه براي
دمکراسي و سوسياليسم
، قانون منديهاي
خاص خود را
خواهد داشت .
چه بسا ، بسته
به شرايط ،
آنکه امروز در
روند سرنگوني
با تو همسوست
و يا حتي متحد
تو است فردا
در مقابل تو
قرار گيرد.
ما اگر
واقعا از
ابعاد کار سوسياليستي
در ايران
امروز در ک
روشني داريم
بدون ترديد به
اهداف مبارزه
اي مي انديشيم
که در مرکز آن «
تأمين حقوق و
منافع اکثريت
مردم ، يعني
کارگران و
زحمتکشان
قرار دارد » و
طبعا طرح اين
حقوق را به
فرداي سرنگوني
موکول نمي کنيم
و البته در ميان
سرنگوني
طلبان نيز کم
نيستند که
امروز و فردا
در مقابل اين
حقوق مي ايستند.
البته به
نظر من طرح کلي
«تأمين حقوق و
منافع .....» هم کافي
نيست .ما مي
توانيم تا جائيکه
مقدور است اين
اهداف و منافع
را تدقيق نمائيم. رضا
اکرمي 05/06/2004