چند
پيشنهاد
براي به روز
کردن ديدگاه
عمومي ما نسبت
به سياستهاي
ائتلافي و
اتحادها
در زمينه
سياستهاي
ائتلافي و امر
اتحاد ها ، در
بعد عمومي ،
ما کم سند و
قعطنامه نداريم
. اگر بتوان يکي
از دلايل بدون
تغيير ماندن
آنها را توافق
پايه اي ما در
چنين عرصه هائي
ذکر کرد ، شايد
بي مورد نباشد
هر گاه
دليل ديگر آن
را از همين
خصلت کلي سياستها
ي تعيين شده
بدانيم. و
البته اين هم
باز خود به
امر جا افتاده
اي تبديل شده
است که گويا
در گنگره ها
تنها مي بايست
بر جوانب کلي
سياستها وارد
شد و از
پرداختن به
اجزائ يک سياست
و تصميم ، خود
داري کرد.
من
فکر مي کنم
اگر يک
سازمان سياسي، هر روز
به کشف شهود
هويت خود نمي
نشيند و در
اصل بر پايه يک
برنامه و
اساسنامه ، اعضاء
آن دور هم جمع
شده اند ، وظيفه
کنگره هايش چيزي
جز تدوين چشم
اندازها ،به
روزکردن سياستها
و بالاخره تعيين
برنامه کار و
احيانا
انتخاب کميته
مرکزي بعدي،
براي فاصله دو
گنگره نخواهد
بود. اصولا در
احزاب مدرن و
حتي جوامع
دمکراتيک ، کمتر ديده
شده است که
فرد يا نيروئي
بر مبناي آنچه
در بيست سال
بعد مي خواهد
انجام شود ،
انتخاب گردد و
يا خارج از
آنچه در دوره
مسئوليت اش
تعهد سپرده
است ، مورد
باز خواست
قرار گيرد.
با چنين
مقدمه اي من
فکر مي کنم در
ارائه پيشنهاد
به اين گنگره
مي توان ؛
اولا : خيال
خود را از اين نگراني
هميشه حاضر ،
که ما به
عنوان يک نيروي
چپ در کجا ايستاده
ايم و هويت ما
چيست خلاص
کرد
ثانيا : تلاش
کنيم از تکرار
آنچه قبلا
مورد تصويب
قرار گرفته
است و اساس آن
مورد ترديد نيست
خودداري نمائيم.
ثالثا : بکوشيم
در پرتو همان
داده ها و
واقعيتهاي زميني
، سياستي حتي
الامکان عملي
و قابل ارزيابي،
از نظر نتيجه
کار را پيشنهاد
نمائيم.
حال که
بحث کنوني به
طور مشخص بر
تعيين سياست «
اتحادها » يا
«ائتلافها » يا
به عبارتي که
بيشتر به واقعيت
نزديکترست ،« عرصه
هاي همکاري ما
» با ساير نيروها
در دوساله آتي
استوار است ،
در زير تلاش
خواهم کرد به
برخي جوانب اين
فعاليت اشاره
نمايم.
قبل از
پرداختن به هر
گونه شکل
همکاري و يا
ورود در
مذاکره به
منظور ايجاد
شرايط
«اتحادها»و
«ائتلافها» مايلم
به اين نکته
اساسي اشاره
نمايم که نيروي
محرکه هر فعاليت
تعيين کننده اي
، در ايران مي
باشد وتا جائيکه
به شکل دهي
«ائتلاف»
مربوط مي شود،
اين نيرو نه
صرفا توده هاي
ميليوني
ناراضي از وضع
موجود، بلکه
انبوه محافل و
فعالين سياسي
،اجتماعي و
فرهنگي مي
باشند که به
دليل شرايط
اختناق و
سرکوب، امکان
بروز فعاليت
سازمان يافته،
به ويژه با هويت
مستقل از
نهادهاي تحمل
شده توسط
حکومت را
ندارند و بنا
بر اين ، طرح
هائي که از
خارج ريخته مي
شوند تنها مي
توانند پاسخ
گوي گردآوري و
ايجاد هماهنگي
و همکاري در
صفوف آند سته
از احزاب،
سازمانها
،محافل و فعالين
سياسي-اجتماعي
باشند که از
حوزه مستقيم
نفوذ ارگانهاي
سرکوب رژيم
بدورند .
البته لازم به
گفتن نيست که
هر گاه اين
مهم ، يعني
اتحاد در صفوف
اپوزيسيون
ترقي خواه در
خارج از کشور
متحقق شود ،
بر رشد و اعتلاء
فعاليت گرايشات
همگرا در
داخل، تاثير
بلا انکار
خواهد داشت و
متقابلا
توسعه دامنه
فعاليت آنها،
به فعاليتهاي
برون مرزي جان
تازه اي خواهد
بخشيد.
بنا بر اين
سازمان يابي اين
دو نيرو، شرايط
و الزامات خاص
خود را خواهد
داشت و آنچه
در اين ميان
تعيين کننده
است ، لااقل
براي دوره اي
، يافتن اشکال
تقويت متقابل يکد
يگر و نه
فراموشي چنين
واقعيتيست. از همين
رو موضوع اين
نوشته فعلا بر
بخش خارج متمرکز
است.
در مقابل
نيروي چپ ايران
دو دسته وظيفه
قرار دارد :
الف :
شرکت در
مبارزه براي
آزادي و
دمکراسي در ايران
. که البته
خواستي است
عمومي. طبقات
و اقشار
گوناگون و وسيعي
،هم در آن ذينفع
مي باشند و هم
بيش از صد سال
است که در
ابعاد متفاوت
براي آن رزميده
اند. و با پشت
سر گذاشتن دو
رژيم سلطنت و
سلطنت ديني
(ولايت مطلقه
فقيه) امروز
تنها و تنها مي
تواند در سيماي
يک جمهوري لائيک
بر آمد نمايد .
حکومت
قانون ، تفکيک
قواي سه گانه
، مجلس
(پارلمان)
،مردمسالاري(دمکراسي)
،انتخابات
آزاد و همگاني
و....مطالباتيست
که از انقلاب
مشروطه تا
کنون خواست
مردم ايران
بوده است .براي
آن خونها داده
اند و چپ ايران،
عليرغم از خود
ندانستن و
ازخود نکردن اين
مطالبات، بيشترين
خونها را به
پاي آن نثار
کرده است .
مطالبه
دمکراتيک در ايران
کنوني و در
آرايش جديد
جهاني از اين
خواستها نيز
فراتر رفته
است و تفکيک دين
و دولت
،پلوراليسم سياسي
، برابري حقوق
زن و مرد، مجري
ساختن اعلاميه
جهاني حقوق
بشر و ميثاقهاي
ضميمه آن ،
تامين حقوق
اقليتهاي ملي،
قومي،مذهبي و
ساير آزاديهاي
سياسي، صنفي و
سنديکائي ،
مدني ،
بيان و عقيده
را به عنوان
حقوق پايه اي
هر شهروند به
نياز مبرم و حياتي
جامعه تبديل
کرده است .
اين
مطالبات
کتمان نا پذيرند
و خوش بختانه
طي سالهاي اخير
به گفتمان اصلي
نيروهاي
دمکرات و آزاديخواه
با سوابق تاريخي
و باورهاي فکري
و سياسي گاها
متفاوت تبديل
شده است. اما
همانطور که مي
دانيم هنوز تا
رسيدن به
تفاهم بر سر ايجاد
يک «جبهه فراگير
جمهوريخواهان
لائيک و
دمکرات » راه
درازي در پيش
است.
تا جائيکه
به سازمان ما
مربوط مي شود،
فعاليت ما در
اين عرصه (اگر
از تلاشهاي
پراکنده پيش
از آن بگذريم)از
حدود 10ده سال پيش
و در چارچوب
مباحث «اتحاد
پايدار سياسي
» آغاز گرديده
است.
- عليرغم
جهت گيري درست
پلاتفرم
«ائتلاف پايدار
سياسي» و توجه
اساسي بر
مطالبات پيش
گفته ، فعاليت
آن نتوانست از
تلاشهاي
محدود «کميته
اتحاد عمل »
فراتر رود و پيشرفت
آن در شرايط
فعلي با بن
بست مواجه است
.(توضيح بخشي
از دلايل در
نوشته
جداگانه اي
آمده است)
با بهره گيري
از همان
پلاتفرم و در
س گيري از
تجارب مثبت و
منفي اين کميته
، مي بايست در
جهت ائتلافي
کسترده تر ا ز
احزاب ،
سازمانها و
گروه هاي
جمهوريخواه ،
لائيک و
دمکرات اقدام
نمود.
هم سوئي
با اهداف پيش
گفته، تنها معيار
ما، جهت ورود
در مذاکره و
گفتگو براي
شکل دادن به
چنين ائتلافيست.
- جنبشي در
جهت هماهنگي و
سازمانيابي
بخشي از
افرادو محافل
جمهوري خواه
دمکرات و لائيک از
انتشار بيانيه
«جمهوري اسلامي
، جمهوري لائيک
ومواضع ما »
آغاز گرديده
است . اين حرکت
با برگزاري
«سمينار پاريس
» سيماي
روشنتري به
خود گرفت و مي
رود تا در
نشست سراسري ديگري
به هويت و
ساختار خود
صراحت بيشتري
ببخشد.
ما اهداف
سياسي- فکري
مندرج در اين
بيانيه را با
پلاتفرم
همکاريهاي
ائتلافي خود
همسو مي دانيم
، براي موفقيت
اين تلاش مي
کوشيم . و
مذاکره و
گفتگوي فعال
در جهت يافتن
ساختار و ظرف
مناسب
همکاري را پي
مي گيريم.
- جمع ديگري
از جمهوري
خواهان ايران
با امضاء بيانيه
«براي اتحاد
جمهوريخواهان
ايران » حرکت
سازمانيابي
خودرا آغاز
نمودند ،«همايش
برلين »
به عنوان
مجمع تصميم گيري
، اسناد سياسي
و تشکيلاتي ا يي
را به تصويب
رساند که بيانگر
اهداف و مشي سياسي
آنهاست.
همانطور
که مي دانيم شيوه
برخورد با
مسئله ملي در
ايران ، پاشنه
آشيل اين جمع
در تدوين
اهدافي کاملا
دمکراتيک و
همسو با دو
گروه بندي پيش
گفته ، ومشي سياسي
مبتني بر ظرفيت
اصلاح پذيري
حکومت ، مانع
ديگريست برسر
راه حضوراين نيرو
در يک ائتلاف
فراگير، به
منظور برکناري
رژيم چمهوري
اسلامي و
استقرار يک
جمهوري
دمکراتيک.
ما ضمن
مذاکره و
گفتگو با «براي
اتحاد جمهوريخواهان » به
منظوررسيدن
به توافق بر
سر اهداف و خط
و مشي سياسي،
در مواردي که
زمينه همکاري
وجود داشته
باشد ، اتحاد
عمل خواهيم
داشت.
ب : مبارزه
جهت تأمين
مطالبات
اقتصادي و
اجتماعي مردم
، بويژه مزد و
حقوق بگيران .
گراني
سرسام آور مايحتاج
اوليه مردم .
پائين بودن
دستمزدها و
قدرت خريد
حقوق بگيران .
بيکاري ، که
حتي جوانان
تحصيل کرده را
در ابعاد ميليوني
در کام خودفرو
مي برد. فقدان
تشکل مستقل
صنفي و سنديکائي
کارگران و
کارمندان. عدم
تأمين مناسب بيمه
هاي درماني .
ممنوعيت حق
اعتصاب و سر
کوب خشونت آميز
اعتراضات و
اعتصابات
کارگري و
کارمندان و ده
ها معضل
اجتماعي ديگربه
کابوس هر روزه
مردم ما تبديل
شده است .
ما
همه نيروهاي
مدافع
کارگران و مزد
و حقوق بگيران
را به همکاري
و مبارزه
مشترک در راه
تحقق حق کار ،
تشکل ،اعتصاب
،تجمع ،برخورداري
از بيمه هاي
درماني و تأمين
اجتماعي فرا مي
خوانيم
و از پيش
آمادگي خود را
براي هرشکل
وسطح از همکاري
در پشتيباني
از اين
مطالبات و
همچنين
مبارزات
کارگران و
زحمتکشان
اعلام مي داريم
. رضا
اکرمي
30مه94