ائتلاف جبهه ای ، پاسخ واقعی به شرايط سياسی موجود

همايون فرهادی

 

نيرويي که باواژه اپوزيسيون معرفی می شود طيفيست گسترده با تمايلات وخواست های طبقاتی وسياسی بسيارمتنوع ومتضاد که درتحليل نهايي هر گرايشی از آن برای ترسيم چشم انداز فردا برای جامعه ايران حرکت می کند. اگر از آلترنيوهای ارتجاعی موروثی و اسلامی دراين مجموعه بگذريم ، که بايد توجه داشت خطری بالفعل برای آينده و سرنوشت تاريخی مردم می باشند ، آن چه که به مثابه يک نيروی گسترده آزاديخواه و عدالت جوی مورد مکث ماست طيفی است بسيارگسترده که می بايد برای سازمان يابی و حضور درتحولات اجتماعی حساسيت بيشتری ازخود نشان داده وراه جويي از بن بست تنوعات تشکيلاتی و مستقل را درميان خود بيابد.

 اين حساسيت رااگرچه در نحله های مختلف اين گرايش اجتماعی شاهديم اما بانگاهی به آن چه که درحال شدن است درمی يابيم که اين حساسيت باوجود بودن، اما لاک پشت وار و تاريخا محافظه کار به پتانسيل اجتماعی خود می نگرد و عموما محصور در خود است و نگاهش نه به بيرون بلکه صرفا به فعالين خود محدود بوده و حرکتش بهيچ وجه با شرايط سياسی – اجتماعی هم خوانی ندارد . اين طيف گسترده به دليل ديکتاتوری وسرکوب مداوم به جز دوره های بسيارکوتاهی آن هم بسيار بطئی و ناقص، تجربه  تشکل وحزبيت  را نتوانسته داشته باشد . اين طيف بسياری از کادرهای باتجربه خود را درمبارزه با نظام های سلطنتی و اسلامی ازدست داده است . رابطه اش با مبارزات توده ها غيرمستقيم و باواسطه بوده است. با فرهنگ پلوراليستی درمجموعه خود بيگانه بوده و گاها با آن سرستيز دارد. توان ونيروی پراکنده خود را مرتبا منشعب می کند و درنتيجه درپتانسيل واقعی اش تفرقه می اندازد.باوجود درک اين نقاط ضعف، اما همچنان جان سختی می کند وبرخی از نيروهايش می خواهند بی راهه را به جای راه برای چندمين بار تجربه کنند. به آغاز از نقطه صفر عادت کرده است.

نيروی چپ سوسياليست اين طيف عموما با تجربه های تاريخی گذشته خود تصفيه حساب نکرده و نتوانسته توان واقعی اش را با منطق مبارزه طبقاتی سامان دهدو تازمانی نيز که به اين چرخه ادامه دهد باز بازنده و گوشت قربانی مرتجعين به دوران رسيده جديد خواهد بود.

 

چه بايدکرد و چه نبايدکرد؟

نيروی چپ سوسياليست برای پاسخگويي به ملزومات مبارزه اجتماعی و حضور درصحنه واقعی چالش های سياسی – طبقاتی  هيچ چاره ای جز متشکل شدن حول يک پلاتفرم سياسی - اجتماعی براساس عام ترين اشتراکاتشان ندارد. پلاتفرمی که بتواند انعکاس دهنده مطالبات آزادی خواهانه و عدالت طلبانه توده های مردم باشد. راه را برای يک اقدام جمعی سازمان دهد. برمهم ترين خواسته ها پای فشاری نمايد واز اشتراکات خود عميقا دفاع نمايد.تبديل شدن يک جنبش سياسی به يک جنبش اجتماعی درگرو چگونه پاسخ دادن به ملزوماتی است که درشرايط معين تاريخی – اجتماعی جامعه ما وجود دارد. به همين دليل نقطه حرکت می بايد از توافق بر نخواستن ها گذشته و برچگونگی گذر از رژيم جمهوری اسلامی و ترسيم صريح بديل آن باشد.

سازمان دهندگان جبهه ای گسترده از نيروهای اجتماعی ، برای تحقق دموکراسی و عدالت اجتماعی قاعدتا حق ندارند در چارچوب تنگ منافع فرقه ای اسير بمانند ، بايد ازآن گذرنموده و با فرهنگ مونيستی در جريان مبارزه اجتماعی وداع کنند. بااثبات برنامه موردنظر خود به نفی نظام برسند و قيم مابی را نه برای خود جايز بشمارند و نه برای مردمی که سنگشان را به سينه می زنند. خشت اول را بايد خوش نهند.

درسيمای اين نيرو بايد چشم انداز روشنی نسبت به آن چه که بعد از سرنگونی رژيم اسلامی به عنوان اولين مانع اصلی برای هرگونه تحول مثبت و دموکراتيک در ايران ،  می خواهد، وجود داشته باشد تا بتواند حول آن روابط اجتماعی را سامان داده و فردا را ترسيم نمايد. به جنبش عظيم کارگران ، زنان ، جوانان ، مليت ها  و ديگر نيروهای اجتماعی تکيه نمايد و حاملين خواست های آزادی خواهانه و عدالت جويانه آنها باشد.

اين نيرو درراستای تحقق مناسبات  سوسياليستی درجامعه ودر جهت پاسخگويي به تکاليف دموکراتيک که نه جدا بلکه درپيوند با وظايف سوسياليستی اش می باشد بايد برنامه خود را با نيروهای انقلابی ودموکرات  جامعه هماهنگ نموده ودراين کارزار واقعی باآنها وارد همکاری های جبهه ای گردد.

هم پيمانی نيروهای چپ سوسياليست که درمبارزه عملی و عينی درکنار اکثريت مردم جامعه قراردارند زمانی به واقعيت خواهد پيوست  که آنها مسئوليت تاريخی  خود را آگاهانه پذيرفته باشند و درعمل روزمره آن را به محک بگذارند.

اين نيرو با مفاهيمی چون دموکراسی ، آزادی و عدالت اجتماعی است که خود را درجامعه می تواند تعريف کند. درسند موردتوافق اين طيف اين سه مفهوم بايد جايگاه روشن ومعينی داشته باشد.

اين نيروها درمناسباتی کاملا دموکراتيک ، کارآگاهانه و خردمندانه جمعی ميان خود را می بايد الگوی نهادهايي قراردهند که هرکدام از آنها سکانداران فردای ايرانند. با ترويج برخورد مستقل هريک از نيروهای اجتماعی برای سامان يابی، بر تشکل های مستقل پای بفشرد و خود در راه اين سازمان يابی همراه آنها و برای آنها دراين مبارزه مشترک شرکت نمايد.

موسسين اين جبهه سياسی درشرايط کنونی به جز نيروهای سياسی متشکل که سابقه همکاری های مشترک را درکارنامه خود دارند ، افرادوشخصيت هايي هستند که به چنين حرکتی باورمندند.

از آنجا که  امکان ايجاد سقفی که بتواند دربرگيرنده  اکثريت نيروهای سياسی و افراد مستقل اين طيف باشد درشرايط امروز وجودندارد و با توجه به تجربه اخير دررابطه با دو جمع اتحادجمهوری خواهان و جمهوری خواهان لائيک ودموکرات و تمايلات نيروها و افرادتشکيل دهنده آن ، امکان گسترده بودن تشکيل چنين جبهه ای دور ازواقعيت است و هردوی اين جريانات به سمت تشکيل احزاب سوسيال دموکرات با تفاوت هايي در سياست های راه برديشان درحرکتند درانتظار نشستن برای توافق همه نيروهای اين طيف باهم ، هدر دادن وقت و انرژی نداشته  است.

به همين جهت برای بنيان گذاری اين جبهه گسترده ، درگام اول جرياناتی که با يکديگر فعاليت های مشترکی را تا به امروز توانسته اند پيش ببرند ( برای نمونه : حزب دموکرات کردستان ايران ، سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ايران - کومله ، سازمان اتحادفداييان خلق ايران ، سازمان انقلابی کارگران ايران – راه کارگر ، شورای موقت سوسياليست های چپ ايران ، سازمان فداييان خلق ايران-اکثريت و... ) ، می توانند با اعلام يک فراخوان عمومی در راه بنيان نهادن اين جبهه ، با زمان بندی معينی برای توافق برنامه ای و ساختاری ، تشکيل آن را قطعيت بخشند .

 نيروهای چپ سوسياليست ، ملی و دموکرات جامعه قادرند به وظايف خود درکناريکديگر و درهمکاری بايکديگر پاسخ دهند و اين بزرگترين انگيزه برای عملی کردن چنين پروژه ايست. تعلقات تاريخی و طبقاتی اين طيف از جريانات مجموعه ای را دربرمی گيرد که انعکاس دهنده نيروی اجتماعی گسترده ايست که برای آزادی ، دموکراسی و عدالت اجتماعی در ايران مبارزه می کنند.

 پايداری نسبت به دموکراسی و عدالت اجتماعی تنها دريک مبارزه عملی است که معنی پيدا می کند. برای تحقق اين امر در درجه اول بايد ملاحظه کاری و محافظه کاری را کنارگذاشت. دنبال نيروهای خيالی نگشت و هر آن کس را که می تواند همراه شود را بايد بتوان جلب چنين پروژه ای نمود. هرچقدر که مضمون برنامه ای موردتوافق بتواند راديکاليسم مطالبات توده ای را منعکس نمايد مطمئنا از پشتيبانی طيف های اجتماعی بيشتری برخوردار خواهد شد.

اين تجمع از نيروها از آنجا که  انعکاس دهنده واقعی خواست های واقعی اکثريت مردم ايران بوده ، نقطه شروع و پايانش را بايد تنها در پاسخ گويي به اين مطالبات بگذارد. اين تجمع در پروسه حرکت عملی خود درپيوند با مبارزه نيروهای مختلف اجتماعی درايران اين امکان را می تواند بوجود آورد که سياست واقعی را درکنار مبارزه روزمره توده ها به روال حيات تشکيلاتی خود تبديل نموده و در عرصه واقعی زندگی ،  مبارزات خود را تداوم دهد.

برای تحقق اين مهم تمام توانمان را متمرکز نماييم.