|
اتحاد کار شماره ۱۳۳ / دی ۱۳۸۴ |
|
سرمقاله
معناي اين يهود ستيزي چيست؟ |
|
طي تقريبا دوماه گذشته محمود احمدي نژاد چندين بار به تکرار، سخنان نژادپرستانه اي عليه يهوديان بر زبان رانده است. اين سخنان بلافاصله با واکنش تند قدرت هاي بزرگ و جريانات ترقي خواه و آزاد انديش در سراسر جهان مواجه شد. از شوراي امنيت سازمان ملل متحد و سران دولت هاي بزرگ گرفته تا شخصيت هاي مستقل، احزاب و سازمانهاي چپ و دموکراتيک ايراني و خارجي، يکصدا اين نظرات انسان ستيزانه را تقبيح و محکوم نمودند. تکرار اين مواضع از سوي احمدي نژاد- که با سکوت سران اصلي حکومت همراه بوده است- نشاندهنده آن است که اين واژه هاي راسيستي نه از لغزش کلام، که بازتاب سياستي است که اهداف معيني را جستجو ميکند. خطوط اساسي اين سياست امروز توسط بالاترين رده هاي حکومتي تعيين مي شود. خطاي بزرگي است که تنها دولت کنوني را حامي و پشتيبان آن بدانيم. اين سياست که نسبت به دوره پيش تفاوت کرده است، با توافق سران اصلي رژيم حاصل شده و موضع جمهوري اسلامي است که با لحن و زبان دولت احمدي نژاد بيان مي شود. بدون شک جناح هاي مختلف حکومت در اين زمينه نيز اختلافات معيني دارند. اما دامنه اين اختلافات در آن حد است که هنوزهيچکدام از مقامات موثر رژيم در برابراين سياست موضع علني مخالف اتخاذ نکرده اند. چندي است سران حکومت به اين نتيجه رسيده اند که دولت آمريکا بر اساس خط مشي اي که براي خاورميانه پي ريخته است، در صدد تضعيف و نهايتا زير ضرب بردن جمهوري اسلامي است. با اين تحليل، راه حل را در روياروئي و مقابله با آنها ديده اند. اينان بر اين نظرند که مي بايست هزينه حمله احتمالي آمريکا را در آن حد بالا برد که اجراي آن دشوار شود. در اين جهت به سرکشي کره شمالي در مقابل آمريکا از سوئي و کوتاه آمدن دولت صدام حسين در برابر آنها اشاره دارند که در مورد اول بر اين باورند که نتيجه اش امروز دولت کره را به پاي ميز مذاکره نشانده و درمورد دوم به حمله نظامي و سرنگوني صدام حسين کشانده است. اما دليل تحريکات کنوني جمهوري اسلامي وشتاب در تحريک اين است که سران حکومت اسلامي گذشت زمان را به سود خود نمي بينند. اينان مي دانند که در حال حاضر کشتي آمريکا در باتلاق عراق به گل نشسته است و مسلمانان اين کشور، به ويژه جناح هاي نزديک به رژيم ايران بسيار قدرتمند شده اند و دولت بوش نيزبه شدت، به خصوص در آمريکا، زير فشارمردم و افکار عمومي است. مشکل افغانستان هم حل نشده باقي مانده است و طالبان به چنان موقعيتي دست يافته که در مناطقي از افغانستان مستقر شده و به شکل غير مستقيم در تعيين مسئولان تا حدي نقش ايفا مي کند. در اين وضعيت، امکان تهاجم نظامي از سوي آمريکا را بسياردشوار و ضعيف ارزيابي مي کنند. اما در صورت تغيير اين شرايط، خود را در آينده آماج تهاجم بعدي مي بينند. در رابطه با اوضاع بين المللي نيزسران حکومت گذشت زمان را به سودخود نمي دانند. در دو سال پيش آمريکا تقريبا تنها بود. از سياست حکومت بوش در قبال دولت ايران هيچکدام از قدرتهاي بزرگ حمايت نمي کردند. گر چه آمريکا هنوز موفق نشده است چين و تا حدي روسيه را با خود همراه کند، اما در اين مدت سياست مذاکره اروپا با ايران نتوانست به نتيجه برسد و امروز اروپا در مورد مساله برنامه هسته اي تا حدود زيادي با آمريکا هم صدا شده است. پيشنهاد انتقال غني سازي اورانيوم به روسيه و مخالفت تا کنوني جمهوري اسلامي با آن، به تدريج روسيه را در بلوک اروپا و آمريکا قرارمي دهد9. روشن نيست که در ادامه و با گذشت زمان ساير کشورهائي که به دلايل گوناگون از جمله داشتن امتيازات نفتي تا حدي با آمريکا همراه نبودند، به مواضع آمريکا کشيده نشوند. اينها همه دلايلي است که به مقابله رژيم با آمريکا شتاب داده است. حکومت ايران به اين باوررسيده است که بدون جلب و رضايت آمريکا مشکل اش حل نشده باقي مي ماند، حتي اگر بتواند درمذاکراتش با اروپا به نتايج و توافقاتي دست يابد. به همين دليل مي خواهد براي حفظ حکومت خود مستقيما با آمريکا وارد بده بستان و سازش شود و اين مقدور نيست جز با کمک دست يابي به سلاح اتمي ( و يا تظاهر به داشتن سلاح اتمي) و همچنين باز کردن جبهه وسيعي از مسلمانان در سراسر جهان عليه آمريکا. البته راه حل اين بحران، تکيه حکومت به مردم و تامين آزادي و عدالت براي شهروندان جامعه است که از جمهوري اسلامي ساخته نيست. مشکل آمريکا و اروپا با حکومت جمهوري اسلامي امروز روي برنامه اتمي آن کانوني شده است. حقوق بشر و ساير مواردي که سخن از آنها به ميان مي آيد، در اساس براي عقب نشاندن جمهوري اسلامي در رابطه با برنامه هاي اتمي است. اين عرصه ها با وجود اهميت شان، به تنهائي خود از چنان جايگاهي برخوردار نيستند که بتوانند در مناسبات بين اين دولت ها با دولت ايران ، نقش تعيين کننده ايفا کنند. جمهوري اسلامي نيزهم در زمينه برنامه اتمي و هم در زمينه حقوق بشر نه درموقعيتي است که خود بتواند به تنهائي به مقابله با قدرت هاي بزرگ برخيزد و نه مي تواند در سطح جهان نيروئي را بسيج کند و به حمايت از سياست خود بکشاند. در اين کره خاکي تقريبا يکه و تنهاست و پشتيبان چندان قدرتمندي ندارد. در اين ميدان و روي اين سوژه ها، جمهوري اسلامي با دادن امتيازات بسيار کلان مي تواند چند حامي، آنهم نه چندان ثابت قدم، داشته باشد. از اين رو رژيم ايران کانون برخورد خود با آمريکا را بر موضوع ديگري سوار کرده است. سياست ضد اسرائيلي و يهودي ستيزي حکومت از اين منطق برخاسته ودر اين شرايط، بدين خاطر برجسته شده است. اين سياست هم به لحاظ نظري براي حاکمان مذهبي ايران قابل قبول است و جمهوري اسلامي به شمول همه جناح هاي آن هرگز سخني دال بر عدم دشمني با اسرائيل بر زبان نرانده است وهم قدرت بسيج در داخل و خارج را دارا است و هم با عمده شدن آن، طبق تصور سران حکومت، برنامه اتمي رژيم از کانون توجه دور شده و در سايه سياست هاي ضد اسرائيلي کمرنگ مي شود. حکومت اسرائيل طي ساليان دراز با پشتيباني دولت هاي بزرگ و به ويژه آمريکا، با زورگوئي و اجحاف و سرکوب مردم فلسطين چنان نفرتي در اعماق روح و روان بسياري از مردم جهان و به ويژه اعراب و کشورهاي مسلمان نشين نشانده است که هر گونه مخالفت و ستيز با سياست هاي اين حکومت در اذهان اين بخش از مردم، سمپاتي ايجاد مي نمايد. جمهوري اسلامي که خود نيز از اجحاف گوئي و خشونت طلبي با حکومت اسرائيل شانه مي زند برا ين امر آگاه است. اين حکومت با درآميختن يهوديان با دولت اسرائيل وسر دادن شعارهاي ارتجاعي و نژادپرستانه عليه يهوديان مي خواهد سکان دار مبارزه عليه اسرائيل شود و از اين طريق حمايت افکار مردم مسلمان و عرب را به پشتيباني از خود جلب کند. دميدن در شعارهاي ضد اسرائيلي و يهودي ستيزانه با اين هدف صورت مي گيرد که درگيري خود با آمريکا و اسرائيل را با حمايت اين بخش از مردم جهان همراه کند. حکومت ايران تصور مي کند که اگر بتواند پرچمدار اين مبارزه شود و رهبري نفرت عليه اسرائيل و آمريکارا به دست گيرد، هزينه حمله احتمالي به ايران را چنان بالا مي برد که امکان سازش با آمريکا برايش تا حدود زيادي فراهم مي شود. بايد توجه کنيم که حکومت اسرائيل با پشتيباني بي چون و چراي دولت آمريکا در اين ساليان، به چنان اقدامات وحشيانه و نژادپرستانه اي عليه فلسطينيان و ساير اعراب منطقه متوسل شده است که حتي شعارها و مبارزه آدمکش مرتجعي نظير بن لادن نيز براي بخشي از اين مردم جذبه ايجاد کرده است. افزون بر اين، اينگونه شعارها براي بخشي از مردم کشورمان نيز گيرائي دارد. احمدي نژاد خوب مي داند که جايگاهي در ميان نيروهاي پيشرو، روشنفکران و اکثريت شهروندان تحصيل کرده جامعه ندارد. از اينرو جلب و جذب نيروهاي ديگري در برنامه او قرار گرفته است. اين نيروکه عمدتا از پائين ترين اقشار جامعه و عقب مانده ترين آنها تشکيل مي شود ظرفيت همراه شدن با شعارهاي ضد اسرائيلي احمدي نژاد را داراست. اين مجموعه يعني بخش هائي از مردم مسلمان ساير کشورها به ويژه کشورهاي عربي و بخشي از مردم محروم و کم درآمد ايران، آن پايگاهي است که جمهوري اسلامي روي آن براي به سازش کشاندن آمريکا حساب باز کرده است. در همين حال نبايد از نظر دور داشت که طرح اينگونه شعارها و آشفته کردن هر چه بيشتر اوضاع، از سوئي جهت لاپوشاني ناتواني دولت در تحقق وعده هاي فريبکارانه است که در جريان انتخابات به مردم داده است واز سوي ديگربا دامن زدن به اين فضا، تشديد فشار و سرکوب را در داخل مد نظر دارد. ما وظيفه خود مي دانيم که مفاصد نژادپرستانه اين حکومت بيگانه با ترقي و پيشرفت را بر ملا کنيم. اين شعارها از افکار و عقايد طالبان هاي ايراني برخاسته است و بيش از هر کس کام جريانات نئونازي را شيرين کرده و آنها را به وجد آورده است. مردم ما با يهوديان هيچ خصومتي ندارند. اين حکومت جمهوري اسلامي و رئيس جمهور آن است که چنين شعارهايي بر زبان مي رانند. اينان بيش از اسرائيل با مردم ايران خصومت کرده و عليه منافع آنان گام بر مي دارند. افکار اينان با بنيادگرايان اسرائيل نزديکي و خويشاوندي دارد. اين حکومت هر اندازه عليه آمريکا و اسرائيل شعارهاي تند بر زبان راند، در عمل با تحجر و نابخردي راهگشاي دخالت اين کشورها در امور داخلي ايران مي شود. طالبان و صدام کم عليه آمريکا شعار نداده و خشونت در برابر آن بکار نبرده است، اما به جرات مي توان ادعا کرد که کمتر نيروئي به اندازه اين دو درکشاندن پاي آمريکا به افغانستان و عراق نقش ايفا کرده است. شعارهاي نژاد پرستانه جمهوري اسلامي و امثال رئيس جمهوراش، بيش از هر کس به سود محافل راست و نظامي در اسرائيل و محافل جنگ طلب آمريکائي است. اينان در عمل مددرسان يکديگرند، حتي اگرچون امروز به روي هم کلام آتشين وگلوله شليک کنند.
|