|
اتحاد کار شماره ۱۳۲ / آبان ۱۳۸۴ |
|
شعر شهرام درياني "زندگي" به ياد عمو فرهاد به خاطراطاق کوچکش که دنيايي بود به خاطر دود سيگارش که سقف را مي شکافت به خاطر انديشه هاي بيژن جزني که همواره پاسش مي داشت به خاطر انگشتانش از براي نوشتن به خاطر شعرهاي فروغ فرخزاد که پروازش مي داد به خاطر يک ليوان چاي يا ودکا براي يک مسافر خسته به خاطر کت خسرو گلسرخي که بر شانه هايش سنگيني مي کرد به خاطر دستانش بر شانه هاي بيشمار به خاطر خنده هاي " سعيد سلطانپور" که همواره بر لبانش بود به خاطرنفرتش از شکنجه، اعدام و زندان به خاطر مهرش به کودکان سراسر جهان سرخ، سياه، سفيد و قهوهاي به خاطر فريادهاي توماج به زير پل به خاطر سياستي که با اخلاق آميخته بود به خاطر شعرهاي حسين صدرايي که در خاوران مدفون شد به خاطر يافتن نام حتي يکي از جانباختگان براي ثبت در وجدان تاريخ به خاطر چندشش از تزوير از دگم انديشي به خاطر نقاشي هايش که هيچگاه معروف نشد به خاطر مهرش به فريده و دغدغه هايش براي بچه ها به خاطر وطنش که هيچگاه ديگر به آن بازنگشت به خاطر چه گوارا قهرمان دوره جوانيش که هنوز هم براي او زنده بود به خاطر راهپيمائي هاي اعتراض آميز در خيابان هاي بي انتها به خاطر ايمانش به برابري و اميدش به آزادي به خاطر احمد شاملو که از براي مرگش آبي پوشيد به خاطر کلمه مادر که با درونش آميخته بود به خاطر پري کاغذ و چاپ که مستش مي کرد به خاطر رساندن داستان بيشمار منفرد با يکديگر به خاطر کتاب دوست لحظه هاي تنهائيش به خاطر عشقش به صفهاي سينما به خاطر لحظه اي باهم بودن، شاد بودن به خاطر ترانه هايي که همواره زير لب زمزمه مي کرد به خاطر همه آن چيزها که نامش زندگي است درخشيد و سرزده از ميان انگشتانمان پر زد و رفت
دسامبر 2004
|