|
اتحاد کار شماره ۱۳۱ / مهر ۱۳۸۴ |
|
دولت « امام زمان«
در ماهها و هفتههاي اخير، همراه با برگزاري «انتخابات» نهمين دوره رياست جمهوري و تشکيل دولت جديد، بحث و طرح «امام زمان» در محافل مذهبي و حکومتي، باري ديگر، بالا گرفته است. خصوصاً با نزديک شدن سالروز ولادت امام دوازدهم شيعيان، 15 شعبان (29 شهريور گذشته) اين گونه تبليغات و القائات، در مجامع و منابر مذهبي ـ سياسي رژيم، اوج تازهاي يافته بود. اين قبيل حرفها و حديثها، که بعضاً در «سايت»هاي داخلي و مطبوعات حکومتي هم بازتاب مييابد، مضامين مختلفي را در بر ميگيرد. از جمله موعد «ظهور» امام زمان و «علائم ظهور» وي، که از بس متنوع و متناقض و مورد اختلاف راويان و پيروان است که هر دسته و گروهي چيزهاي مورد نظر و دلخواه خويش را به عنوان علائم «واقعي» ظهور، طرح و تبليغ ميکند. چنان که مثلاً، دارودستهاي حکومتي، از حوزه و سپاه، که از سال گذشته مبادرت به ثبت نام «داوطلبان» عمليات انتحاري کردهاند، تشکيل اين، «لشکرهاي استشهادي» را هم جزو علائم و عوامل ظهور امام زمان قلمداد ميکنند! اما سوژهاي که بيش از همه در اين ايام در محافل و منابر وابسته به جناح «برندهي» انتخابات کذائي مطرح شده و ميشود، رابطه دولت احمدينژاد با امام زمان است. طبق اين ترفند تبليغاتي،موعد ظهور امام دوازدهم، که همواره مورد انتظار شيعيان بوده، بسيار نزديک است و، بنابراين، پيروان راستين او هم بايد زمينهها و عوامل ظهورش را فراهم کنند و تشکيل دولت احمدينژاد هم زمينهسازي و تدارکي براي حضور آن امام است و، از اين رو، اين دولت، دولت «امام زمان» است و هر کس با آن مخالفت کند به مخالفت با خود امام زمان برخاسته است! توسل به باورها و پندارهاي مذهبي، براي پيشبرد مقاصد سياسي، در جمهوري اسلامي که دين را با دولت در همه ابعاد سياسي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي آن آميخته و ادغام کرده است، البته، هيچ تازگي ندارد. در واقع، اين قبيل القائات، استفاده ابزاري از تعلقات و تعصبات ديني و عوامفريبي از شيوههاي رايج گردانندگان حکومت اسلامي از آغاز استقرار آن، و «امام غايب» هم يکي از سوژهاي شاخص و هميشه حاضر آن بوده است. از همان ابتدا، هنگامي که شعار «خدايا، خدايا، تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار!» را ساخته و مرتباً در مساجد، نمازهاي جمعه و جماعت، راديو و تلويزيون، مجامع دولتي، راهپيماييهاي حکومتي و... فرياد زدند، ميخواستند چنين وانمود کنند که نه فقط خميني، به عنوان مرجع تقليد و بنا به اعتقاد شيعيان، «نماينده امام زمان» است بلکه دولتي هم که او تشکيل داده، دولت «امام زمان» است، و نه تنها اين دولت زمينه ظهور او (يعني انقلاب مهدي) را که آرزوي شيعيان است فراهم ميآورد بلکه خود نيز تا آن زمان استمرار يافته و به آن اتصال مييابد! در آن زمان که تب «انقلاب اسلامي» و رهبري «امام» خميني بسيار واگير و فراگير شده بود، بودند مؤمناني که اگر نه در حضور ديگران، در خلوت خويش اين «امام» را که تازه ظاهر شده بود با آن امام که در انتظار ظهورش بودند، اشتباه ميگرفتند. فخرالدين حجازي، يکي از معرکه گيران سابق و سرشناس رژيم بود که اين را آشکارا بر زبان آورد: هنگامي که نمايندگان مجلس اول رژيم در حسينيه جماران به حضور خميني رسيدند، وي به نمايندگي از طرف همقطاران خود، پس از شرحي مبسوط در مدح و ثناي «بت شکن» زمان، از «امام» درخواست کرد که «حجاب» را کنار زده و هويت خود را بر همگان بنماياند (اماما بگو که (امام زمان) خودتي!). اما خميني که مسند «نيابت» امام زمان را نقدتر و مناسبتر بر حال خود ميديد و فراست سياسياش هم بيش از آن بود که چنين خطائي را مرتکب بشود، بر او تشر زد که اين حرفها را ديگر تکرار نکند! با اينهمه، چنان که بعدها ديديم، خود خميني هم در اين باره دچار برخي خلجانهاي ذهني گرديد و به نقد عملکرد «ابنياء و اوصياء» و مقايسه «موفقيتهاي» جمهوري اسلامي با ناکاميهاي آنها پرداخت و سرانجام هم، «حکم حکومتي» ولايت فقيه و «مصلحت» حفظ نظام را برتر از اجراي خود احکام اسلام به حساب آورد. در هر صورت، خود خميني هم بالاخره «صحنه» را خالي کرد و «انقلاب مهدي» هم به وقوع نپيوست، ولي توسل به سوژه امام زمان توسط سردمداران و مسئولان حکومتي همچنان ادامه يافت. در نخستين ماههاي بعد از انقلاب بهمن، که صدها کارخانه و موسسه دولتي و خصوصي دچار اختلال و تعطيلي شده و کارگران و کارمندان آنها، بدون دريافت دستمزد و حقوق، به حال خود رها شده بودند، يکي از مراکز مورد مراجعه انبوه بيکارشدگان هم «سازمان برنامه و بودجه» بود که رياست آن، در آن هنگام، در دست علي اکبر معينفر بود. روزي که صدها کارگر يک شرکت ساختماني و پيمانکاري براي رسيدگي به شکايت و تعيين تکليف خود به سازمان برنامه آمده و در سرسراي ورودي آن نشسته بودند، معينفر در جمع شاکيان حاضر شده و به ايراد سخنراني پر حرارتي پرداخت که مضمون اصلي و چکيده حرفهاي او اين بود: اين دولت مثل دولتهاي سابق نيست و شما هم نبايد در مقابل آن بايستيد و تحصن کنيد. اين دولتي است که در رأس آن نائب امام زمان، امام خميني است. اين دولت امام زمان است و من هم وزير امام زمان هستم. شما بايستي صبر و تحمل داشته باشيد تا به مشکلاتتان رسيدگي شود! بعد از اين سخنراني، رئيس سازمان برنامه، بدون آن که منتظر پاسخ يا اظهار نظر معترضان باشد، آن جمع حيرتزده را بر جاي نهاد و آنجا را ترک کرد. اجتماع آن روز کارگران بدين ترتيب پايان يافت و مشکلات آنها نيز هيچ وقت حل نشد، اما استفاده از اين گونه شگردها براي ارعاب و خاموش کردن صداي اعتراضات و حقطلبيها، بارها و بارها، به وسيله مسئولان دولتي تکرار گرديد. با شروع و تداوم جنگ ويرانگر هشت ساله، حضور و «ظهور» امام زمان به اشکال گوناگون هم حديثي متواتر گشت. نه تنها «امدادهاي غيبي» امام زمان و ديگر ائمه و اوليا در جريان «دفاع مقدس»، بلکه حضور خود امام زمان در جبههها به روايتهاي مختلف نقل گرديده و يا در مطبوعات درج شد. از جمله، آيتالله خزعلي، که در آن زمان عضو فقهاي شوراي نگهبان بود، گواهي داد که شخص امام زمان، سوار بر اسبي سفيد، در جبههها ظاهر شده است. رواج گسترده اين قبيل روايتها، سرانجام بخشي از مردم را به اين باور رساند که «سوارکار اسب سفيد» در واقع نمايشي است که به کارگرداني «ستاد تبليغات جنگ» يا سپاه پاسداران، شبها در اين يا آن منطقه جنگي به صحنه آورده ميشود. والله اعلم! در همين حال، همراه با تشديد سرکوب و خفقان در جامعه، از جانب گردانندگان جمهوري اسلامي نقش تازهاي به «سربازان» امام دوازدهم محول گرديد. نخستين بار خود خميني بود که مأموران اطلاعاتي، امنيتي و جاسوسي رژيم را «سربازان گمنام امام زمان» ناميد، و بعد از او هم، همين عنوان به وسيله ديگر سران حکومتي و يا در اعلاميههاي وزارت اطلاعات رژيم مرتباً تکرار شده است. در پي قضيه قتلهاي زنجيرهاي، و افشاگريهاي جسورانه تني چند از روزنامهنگاران و زندانيان سياسي، تعدادي از اين «سربازان گمنام» هم بالاخره نام پيدا کردند و بر همگان آشکار شد که آنهايي که «سربازان گمنام امام زمان» ناميده ميشوند، در واقع، بازجويان، شکنجهگران، جلادان و آدمکشان در خدمت رژيم حاکم هستند. تعدادي از همين عناصر هم، چنان که ميدانيم، اکنون در دولت احمدينژاد در مسند وزارت و رياست جاي گرفتهاند. بعد از پايان جنگ، توسل به نقش و حضور مستقيم امام غايب در امور سياسي و تبليغاتي جمهوري اسلامي، نسبت به دوره قبل، تا اندازهاي کاهش يافته و يا کمتر در رسانههاي همگاني بازتاب مييابد. لکن اين بدان معني نبود که اين سوژه به فراموشي سپرده شده است. همانطور که سخنراني وزير اسبق کشور (که از نوار پياده شده و در يکي از روزنامههاي حکومتي درج گرديده است) به عنوان نمونه نشان ميدهد، گردانندگان اين رژيم، به هيچ وجه، حاضر به رها کردن گريبان امام زمان نيستند! علي محمد بشارتي، وزير کشور دولت رفسنجاني، در سفري که در مهرماه 1375 به تبريز کرده بود، در يک سخنراني در جمع مسئولان اين شهر، ضمن شرح «گفتگوي خود با خداوند»، «تقديم کارنامه هفده سال انقلاب اسلامي به خداوند»، مقايسه حکومت جمهوري اسلامي با «حکومت اميرالمومنين»، «کارت قرمزي که اميرالمومنين توي نهجالبلاغه به استاندارش داده» و دهها بافته ديگر از آسمان و ريسمان، چنين گفت: «بسيجيها، عاشوراييها و خانوادههاي شهدا و ايثارگران! روزي که امام زمان (عج) در مکه ظهور ميکنند و از مکه به طرف مدينه به راه ميافتند، در بين راه توسط قواي عربستان محاصره ميشوند، کار بسيار سخت ميشود. امام زمان کسي که ميخواهد حکومت جهاني اسلام را تشکيل بدهد، در محاصره قرار ميگيرد. امام زمان به بعضي از اصحابش ميفرمايد برويد و به جوانان ايراني بگوييد، بيايند. به مجرد اين که اين خبر به ايران ميرسد اين جواناني که رفتند عمليات طريقالقدس و... را کردند، راه ميافتند به طرف عربستان و ميروند که امام زمان را از محاصره خارج کنند. آماده باشيد براي تشکيل حکومت جهاني!». آماده باش براي «حکومت جهاني» که علي محمد بشارتي «بشارت» آن را داده بود، به جايي نرسيد و با روي کار آمدن دولت خاتمي، بشارتي و دارودستهاش هم کنار رفتند و دور تازهاي از کشمکش در ميان دستجات حکومتي آغاز گرديد. اينان و خصوصاً باندهايي که دور «رهبر» رژيم گردآمده بودند، براي کنار زدن رقيبان خود نيز دست به دامان امام دوازدهم شدند. آخرين نمونه اين گونه تشبثات هم اظهارات آيتالله مشکيني، رئيس مجلس خبرگان، در جريان انتخابات مجلس هفتم رژيم در سال 1382 بود. وي مدعي گرديد که فهرست اسامي نمايندگان منتخب اين مجلس به امام زمان عرضه شده و ايشان همه اين نمايندگان را، يک به يک، تأييد کرده است! طرفه اين که، طبق گفته خود مشکيني اين فهرست زماني به امام زمان ارائه شده که اصلاً ليست نامزدهاي انتخاباتي هم قطعي و نهائي نشده بود! حکومتهاي استبدادي براي ادامه حاکميت خود غالباً به بهره برداري از احساسات و اعتقادات مذهبي و سنتي اقشاري از مردم روي ميآورند و رژيم جمهوري اسلامي نيز که با بهرهگيري از دين، و باورها و آيينهاي مذهبي مانند امام غايب، عاشورا، شهادت و... نيز استبداد مضاعفي را بر جامعه ما تحميل کرده است، چنين شگردهايي را همواره به کار گرفته است. اما تلاشها و تقلاهاي اخير گردانندگان حکومتي براي طرح و تبليغ «ظهور» امام زمان و دولت «امام زمان» و نظاير اينها، بيش از هر چيزي حاکي از درماندگي آنهاست که در جريان انتخابات قلابي اخير فقدان مشروعيت و بيآبرويي آنها هر چه بيشتر آشکار و عيان گرديده و همچنين ماجراجوييهاي آنها در مورد پرونده اتمي، انزواي شديدتر آنها و احتمال رويارويي با بخش بزرگي از جامعه جهاني را به دنبال آورده است. |