اتحاد کار شماره  ۱۲۹  / تير ۱۳۸۴


انتخابات رژيم  و  وظايف ما

 

پيش بيني اين که چه کسي رئيس جمهور خواهد شد براي جريانات سياسي اپوزيسيون، مردم وحتي جناح هاي حکومتي چندان روشن نبود. در تمام گمانه زني ها، احمدي نژاد تقريبا به حساب نمي آمد. بررسي اينکه او چگونه به اين مقام رسانده شد، نتايج و پيامدهاي انتخابات و درس ها و آموزه هاي آن و.... مسائلي است که پرداختن بدانها مي تواند ما را در انجام درست وظايفمان ياري دهد. به سهم خود مي کوشيم به آنها بپردازيم. سر مقاله اين شماره اتحاد کار به برخي نکات در اين زمينه اشاره دارد.

– نام محمود احمدي نژاد به عنوان ششمين  رئيس جمهور ايران توسط  بخش سازمانيافته اي از سپاه و بسيج با پشتيباني کامل شوراي نگهبان و برخي از روحانيون مرتجع و تائيد علي خامنه اي رهبر جمهوري اسلامي و سکوت نسبي دولت و وزارت کشور از صندوق هاي راي بيرون کشيده شد. اينکه تقلب و اعمال نظر تا چه حد موثر بوده است ابعاد آن روشن نيست. اما حداقل رئيس مجلس دوره پيشين مهدي کروبي و هاشمي رفسنجاني که به عنوان شناسنامه انفلاب اسلامي معرفي مي شده است و او را مقامات رژيم طي اين 26 سال گذشته ستون حکومت ديني مي شناخته اند، به درجات متفاوت مشروعيت انتخابات را زير سئوال برده اند. نکته جالب اين است که اگر تقلب دولت‌ها در کشورهاي پيراموني در اثر اعتراضات اپوزيسيون و مردم آنها به سرنگوني حکومت ها کشيده شده است، در کشور ما تقلب هم براي حاکمان، يک " امدادغيبي"  پر برکتي است که راي زيادتر و مشروعيت بيشتري به ارمغان آورده است!! البته از حق نبايد گذشت که ضعف و پراکندگي اپوزيسيون نتايج انتخابات را براي حکومت پر برکت تر کرده است.

آنچه مسلم است تقلب در حدي بوده است که حداقل در دور نخست بدون کمک آن محمود احمدي نژاد نمي توانست به دور دوم و نتيجتا به مقام رياست جمهوري برسد. جهش ناگهاني آراي او در ساعات پاياني و نزديکي آراي سه نفر اول در دور نخست، و کنترل اغلب حوزه ها توسط بسيجي ها از نشانه هائي است حاکي از تقلب در انتخابات. از اينرو اين انتخابات در چارچوب قوانين جمهوري اسلامي نيز مخدوش، نامشروع و غير قانوني است.

 نتيجه طبيعي اين وضع مي بايست منجر به لغو انتخابات، غير قانوني اعلام کردن رئيس جمهور، و به رسميت نشناختن آن توسط جامعه بين المللي مي شد. اگر اين اهداف به صورت هماهنگ از فرداي سوم تير،  تبليغ  مي شد مي توانست تبديل به يک فشار جهاني  براي عقب نشاندن حکومت شود.  تا کنون کمتر براي اين هدف قلم زده و قدم برداشته ايم. به نظر مي رسد شرايط جهاني براي اينگونه اقدامات منفي نيست. اپوزيسيون آزاديخواه مي بايست به اين طرح ها با جديت بيشتري بنگرد. گام برداشتن در اين راستا هم صفوف اپوزيسيون را متحدتر مي کند و هم جامعه جهاني را به پشتيباني از اين طرح ها راغب تر مي نمايد.

2 – مردم ايران اين حکومت را نمي خواهند، آنرا تحمل مي کنند چون جايگزيني برايش نمي شناسند. اينکه مردم  مخالف حکومت اند چنان روشن است که نياز به استدلال ندارد. خود حکومت بيش از بسياري از جريانات اپوزيسيون به اين حکم ايمان دارد. واهمه اش نيزازاينروست. نگراني  و ترس رژيم  چنان زياد است که حتي اجازه شادي را از هواداران خود در جريان اعلام رياست جمهوري احمدي نژاد گرفت و آنرا ممنوع کرد تا بهانه اي به دست ناراضيان براي اعتراض ندهد. اما همين رژيم باز مي تواند حدود نيمي از مردم را به پاي صندوق ها بکشاند. علت آن وضعيت اپوزيسيون است . ضعف و ناتواني اپوزيسيون سودش در درجه نخست به جيب حکومت ريخته مي شود، در واقع قدرت حکومت در ضعف اپوزيسيون آزاديخواه است.

 در جريان انتخابات جريانات سياسي با وجوديکه عموما در رد انتخابات نظر هماهنگي داشتند اما به صورت دردناکي در عمل ضعيف و ناهماهنگ ظاهر شدند. اين جريانات يا نتوانستند راهکاري يگانه اتخاذ کنند ويا در صورت داشتن راهکار يکسان به شدت پراکنده عمل کردند. نتيجه اين شد که اپوزيسيون نتوانست درقد و قامت خود برآمد کند. آن 40 در صدي از مردم که از صندوق ها روي برتافتند با کمترين تاثير از اپوزيسيون به اين تصميم رسيده بودند.  نيمي از جمعيت کشور که در ترديد بودند تاثير اپوزيسيون چنان ضغيف بود که مي توان از آن چشم پوشيد. در عوض حکومت به شمول همه جناح هاي آن خوب و سازمانيافته وارد کارزار شد و بخش قابل توجهي از نيروي بينابيني را که در ترديد بودند با انواع ترفندها به سود مشارکت به ميدان کشاند.

نتيجه اي که از اين توضيحات مي توان گرفت باز ضرورت اتحاد است. نيروي اپوزيسيون مي تواند روي آن 40 در صدي که در انتخابات شرکت نکرده اند حساب کند. بخش قابل توجهي از اين 40 در صد، با کيفيت ترين و آگاه ترين نيروهاي جامعه را مي سازد که براي استقرار دموکراسي جسورانه در برابر استبداد ايستادگي ميکند. اکثريت آن 50 در صدي هم که در ترديدند،  نيروي حکومت نيستند. اين نيرو در صورتي که يک جريان آزاديخواه برآمد کند از آن بي درنگ حمايت خواهند کرد. بنابراين اهميت دارد با فشردن صفوف خود نگذاريم يک اقليت مستبد اما سازمانيافته بر مردم کشورمان حکم راند. حاکمان ما در دورانهاي سپري شده مي زيند و جهاني را در برابر خود دارند، کافي است آلترناتيوي نيرومند و آزاديخواه وارد ميدان شود استبداد نمي تواند ايستادگي کند، مي گريزد. در اين ترديد نکنيم!

3 – در جريان انتخابات ارزيابي ما اين بود که ميزان مشارکت به 50 در صد نمي رسد وموقعيت  رفسنجاني را نيز از رقباي اش بهتر مي دانستيم. نظر ما اشتباه بود. ما به توان يک رژيم استبدادي که در مقابل خود اپوزيسيون نيرومندي ندارد کم بها داديم. درست است که اپوزيسيون بد عمل کرد اما حکومت نيز با توجه به تکيه اش به درياي نفت  و تجربه 26 ساله اش در حکومت مداري آميخته با دروغ  و تزوير، تا در آستانه سقوط قرار نگيرد مي تواند بخش قابل توجهي از مردم را به پاي صندوق هاي راي بکشاند و با تخلف و تقلب و اعمال نفوذ مشارکت را بالا ببرد. اين انتخابات هم تاثيرات ضعيف ما را بر مردم جامعه و هم ظرفيت هاي رژيم در استفاده از مجموعه امکانات را به ما نماياند. توجه داشته باشيم در اين انتخابات رژيم در بدترين دوران تشتت خود بود و جهان را نيز با خود همراه نداشت.

4 – بالا آمدن احمدي نژاد بلاي جان رژِيم شده است. جناح حاکم با اين انتخابات به آرزوي خود براي يکپارچه شدن حکومت رسيد. اما همين مساله حکومت را با بحرانهاي بسيار حادي روبرو خواهد نمود. مشکلات اين رژيم تازه آغاز شده است.

 اولا حکومت در اين انتخابات باز هم جثه اش لاغر تر شده و آسيب پذير تر گشته است.

 دوما بر خلاف ظاهر قضيه، اختلافات دردرون جناح حاکم تشديد مي شود با اين ويژگي که به دليل تحليل رفتن توانش امکان مهار بحران دشوار تر از هميشه است. لازم است توجه کنيم که اين جناح نتوانست در جريان انتخابات به يک توافق برسد و با وجوديکه خطر حذف داشت هر سه کانديداي آنان تا آخر در صحنه باقي ماندند. پس از انتخابات دليلي براي حل مشکلات و رفع اختلافات وجود ندارد.

سوما احمدي نژاد هنوز بر صندلي رياست جمهوري ننشسته جهان به عنوان يک قاتل به او مي نگرد و از اين نظر زير فشار زيادي است. در داخل نيز با تناقضي روبروست. اوکه به نمايندگي از طرف مال اندوزان نو کيسه پا به اين ميدان گذاشته، جدا از آراي تقلبي، هم راي بخشي از مردم تهي دست را دارد و هم راي و پشتيباني کساني که عامل اين سيه روزيند. اگردر جهت  خواست تهي دستان بخواهد قدمي بردارد، قدرتمداران را از دست مي دهد.    

اگر به ميل مافياي قدرت عمل کند، مردمي که با خيال  رسيدن به نان راي خود را به او داده اند در برابرش صف مي کشند. به لحاظ آزاديهاي مدني و سياسي نيز باز مشکلات او بسيار است. در يکسوي او اقشار شهر نشين و روشنفکران و تحصيل کردگان در داخل ونگاه حساس جهان در خارج قرار دارد که هر تهاجمي به آزادي هاي مدني و سياسي را برنمي تابند و در ديگر سو افکار عقب مانده خود و بخشي از لايه هاي پائين و سنت گراي جامعه قرار دارد که متمايل به بستن فضا است. او هر گونه عمل کند، پاسخي براي بحران اين حکومت عقب مانده نمي تواند پيدا کند. اما آنچه که مسلم است احمدي نژاد را مردم جامعه نمي گذارند خود با افکار قرون وسطي اش هر چه خواست انجام دهد. او و رژيم جمهوري اسلامي به نقطه اوج رسيده اند،  نه اوجي در عزت، که در ذلت و براي سقوط. در اين سقوط رژيم، اگر اپوزيسيون آزاديخواه متشکل و نيرومند حضور نداشته باشد جامعه ازگزند آسيب هاي جدي در امان نخواهد ماند. از اين نيز در نهايت باز به نتيجه اتحاد ميرسيم.

5 – بالا آمدن احمدي نژاد حاوي هشداري به نيروهاي چپ و آزاديخواه است. در ميان کانديداها توجه به خواست هاي اقتصادي بسيار کمرنگ بود. در غياب جريانات چپ و دموکراتيک، احمدي نژاد کهنه انديش عملا در صف مردمي خود را قرار داد که از اجحاف و بي عدالتي به ستوه آمده اند و فشارهاي اقتصادي توان از آنها چنان بريده که به هر خاک و خاشاکي چنگ مي اندازند. در اين فضا شعارهاي ستيزه جويانه  احمدي نژاد عليه برخي مال اندوزان رانت خوارو به سود محرومان که با بوي نان در هم آميخته بود، نظر بخشي از هموطنان ما را گرفت و آنها را به سود او به پاي صندوق ها کشاند. اينکه در جامعه ما دموکراسي در مرکز خواست عمومي مردم قرار دارد شکي نيست اما دموکراسي در کشورهاي سرمايه داري به ويژه در کشوري مثل ايران که اکثريت بالائي به بهاي فربه شدن اقليت حاکم  در زير خط فقر زندگي مي کنند و در فلاکت دست و پا مي زنند، اگرنخواهد به مسائل و مشکلات زندگي معيشتي مردم بپردازد و راه حلي بجويد حداکثر قشر نازکي از نيروهاي متوسط جامعه را مي تواند جذب نمايد.