|
اتحاد کار شماره ۱۲۹ / تير ۱۳۸۴ |
|
انتخابات و اپوزيسيون احمد آزاد |
|
نهمين دور انتخابات رياست جمهوري در ايران به پايان رسيد و در ميان ناباوري بسياري ، احمدي نژاد پست رياست جمهوري را از آن خود کرد. اين انتخابات و نتيجه غير منتظره آن سوالات و و بحث هاي گوناگوني را دامن زده است و در اين بين روشنفکران ، مفسرين و فعالين سياسي بيش از ديگران در پي پاسخگويي به چرايي اين واقعه هستند. دو عامل در اين بهت و حيرت موثر است: اولي ميزان شرکت مردم در انتخابات است. بسياري از ارزيابي ها ، بويژه در بين روشنفکران و فعالين سياسي ، ميزان مشارکت را به مراتب کمتر از اين حد تخمين ميزد. شرکت مردم، حتي بدون توجه به آمار دولتي، که عمدتا نادرست و اغراق آميز است، بيش از حد انتظار بوده است. اين اشتباه در ارزيابي نشانگر عدم شناخت کافي از جامعه ايران براي روشنفکران و فعالين سياسي است. نکته دوم برنده شدن احمدي نژاد در رقابت با رفسنجاني، کروبي يا حتي قاليباف بود. تا چند ساعت به پايان راي گيري در دور اول هيچکس فکر نمي کرد چهره ناشناختهاي چون احمدي نژاد نفر دوم دور اول بشود. در فاصله دو مرحله هم کسي فکر نميکرد که وي بتواند رفسنجاني را کنار زده و صندلي رياست جمهوري را از آن خود کند. در اينجا هم ارزيابي ها نادرست از آب درآمد. به اين ترتيب در مقابل روشنفکران و فعالين سياسي اپوزيسيون اين واقعيت سربرآورد که آنان نه با جامعه خود ارتباط ارگانيگ دارند و نه از توان حکومت و جناح هاي آن ارزيابي درست. نه رفسنجاني رئيس جمهور شد، عليرغم آنکه به باور بسياري وي بي رقيب بود و نه سياست تحريم توانست اکثريت مردم را به عدم شرکت در انتخابات قانع کند. اين وضعيت بعضا خشم، ناباوري و سرخوردگي را دربين برخي از سياسيون و روشنفکران دامن زد و واکنش هايي را آفريد که نشان از استيصال مي دهد. استيصال و خشم باعث شد تا ماهيت واقعي اين انتخابات، که انتخاباتي به غايت غير دمکراتيک بود، به فراموشي سپرده شود و غالب نويسندگان به گونه اي برخورد کنند که گويا در ايران يک انتخابات دمکراتيک برگزار شده است و آماري واقعي و صحيح از آن در دست است و حال بر اساس آنها مي توان به بررسي رفتار انتخاباتي مردم نشست. بطور مثال احمد رضا شهري در نوشتهاي با عنوان " برگ برنده در دست فقرا و طبقات فرودست بود" به جنبشي اجتماعي اشاره ميکند و ميگويد : « واما مهمتر از همه نتيجهگيري اجتماعي است كه از رخداد ياد شده يعني انتخابات به دست ميآيد و آن تحول عظيمي است به نام جنبش فرودستان، البته از مدتها قبل گمانههايي مبني بر چنين جنبشي به دست آمده بود ولي به اين عاجلي و سهمناكي تصور نميشد. حالا جريانهاي اجتماعي و احزاب و غيره بايد اين موضوع را در دستور كار قرار دهند ، چرا كه شورش حاشيه عليه متن صورت گرفته است» (ايران امروز /پنجشنبه ٩ تير ١٣٨٤) ويا ديگري مينويسد « اگر ٦٠ درصد مردم با رفتن به پاي صندوقهاي رأي نشان دادند كه طرفدار نظامند، در اين طرفِ قضيه هم ٤٠ درصد مردم خلافِ آنرا نشان دادند.» (تجلي مبارزهي متمدنانهي طبقاتي در انتخابات رياست جمهوري / «نه»ي مردم به روشنفكران اصلاحطلب، چرا؟/دكتر اميرحسين خنجي ايران امروز) ويا « آنچه بسيار واضح است اينست که در جريان اين انتخابات مردم قاطعانه به سرمايه داري «نه» گفتند.» ( بهروز صفري / 12 تير 1384/ خبرنامه گويا)، و يا « سالهاي زيادي از ميليونها رأي احساسي به محمدرضا خاتمي و عليرضا نوري نگذشته است. رأي به احمدي نژاد روي ديگر همان سکه است. البته اينبار نه از سر عطوفت که از سر لجاجت. آنکه دروغ مي کارد جهل درو مي کند» (پيروزي مردم بر احزاب!/سياوش ر. م./ ايران امروز/شنبه ٤ تير ١٣٨٤ ) و ...... از اين نمونه ها بسيار مي توان يافت. نويسندگان از ياد بردهاند که درباره انتخاباتي نظر ميدهند که به اعتراف بسياري و حتي بخشهايي از خود حاکميت، يکي از غير دمکراتيک ترين انتخابات در تاريخ همين حکومت بوده است. نمايش رد کانديداتوري معين توسط شوراي نگهبان و بازگشت وي تنها با حکم حکومتي ولي فقيه نشان از ميزان آزاد بودن و دمکراتيک بودن اين انتخابات دارد. چگونه مي توان از آمار يک انتخابات غير دمکراتيک نتايج اجتماعي يا سياسي گرفت؟ اگر آمار رسمي را با کمي احتياط به پنجاه درصد تقليل دهيم، پنجاه در صد از واجدين حق راي در ايران در اين انتخابات شرکت نکردند و پنجاه درصد ديگر نيزکه در انتخابات شرکت کردند، ناگزير بودند بين کانديداهايي انتخاب کنند که نظام ولايت فقيه براي آنها در نظر گرفته بود. چگونه ميتوان از اين ميان نتيجه گرفت که مردم ايران قاطعانه به سرمايه داري نه گفتهاند و يا برگ برنده در اختيار طبقات فرودست است. از آن بدتر نويسنده ديگري، ايران در سال 1384 را با آلمان سالهاي 1930 مقايسه کرده و مي گويد : « سربرآوردن فاشيسم مذهبي از دل صندوقهاي راي را ديگر نميتوان با احتمال راي مردم فرانسه به ژان ماري لوپن در سال ٢٠٠٢، بلکه با راي مردم آلمان به آدولف هييتلر در سال ١٩٣٣ مقايسه کرد. آري، مردم فرانسه از دادن راي به نماينده راست افراطي ـ لوپن و نيروهاي وي را جرياني فاشيست بحساب نميآورند ـ خودداري کردند، ولي مردم آلمان و نيز مردم ايران به نيرويي فاشيست* راي دادند» (مسئوليت مردم و مسئوليت روشنفکران /مهدي رجبي/ ايران امروز/ يكشنبه ٥ تيرماه ١٣٨٤) آيا مقايسهاي از اين ناسازگارتر مي توان يافت. سطح دمکراسي و آزادي در جامعه آلمان در دهه 1930 کجا و دمکراسي و آزادي در ايران امروز کجا. اين که پس از انتخاب هيتلر، آلمان به يک ديکتاتوري تمام عيار فاشيستي تبديل شد، چه تشابه تاريخي با ايران دارد که بيش از بيست و پنج سال است تحت سيطره يک حکومت ديکتاتوري مذهبي، براي کسب آزادي و دمکراسي مبارزه ميکند. و يا نويسنده ديگري که احمدي نژاد را با هوگو چاوز مقايسه مي کند و مي پرسد: « شباهتها و تفاوتهاي «محمود احمدي نژاد» و «هوگو چاوز» در چيست؟» ( بهروز صفري-همان) . بزرگترين دروغ اين خواهد بود که خود باور کنيم و به ديگران نيز به باورانيم که مردم در يک انتخاباتي در ايران شرکت کردند و با راي خود احمدي نژاد را به رياست جمهوري برگزيدند. چنين ارزيابيهاي شتابزده اي نشان ميدهد که همچنان روشنفکران ما نمي خواهند از تجارب اين انتخابات درسآموزي کنند. برخي از نويسندگان و بويژه آنان که به حمايت از اصلاح طلبان برخاستند، تلاش کردند تا بخشي از گناه انتخاب احمدي نژاد را به گردن طرفداران تحريم بياندازند. « سخن برسر اين گفته ساده نيست که روشنفکراني که مردم را برعليه اصلاح طلبان بسيج کردند و توده مردم پشتيبان آنها را به خانه نشيني دعوت نمودند، بصورت غيرمستقيم در روي کارآمدن احمدي نژاد نقش داشتند.» ( مهدي رجبي-همان) و يا « حال ببينم کساني که مي گفتند هر چه خرابتر بهتر چه طرح نويي در خواهند انداخت. تحريميان عزيز (دور اول يا دوم) بفرماييد نوبت عمل شماست! » ( سياوش ر.م.-همان) بررسي ميزان راي تحريميان و نقش آنها در اين انتخابات کاري است دشوار(بدليل فقدان آمار درست) و در کادر اين نوشته نيست. اگر بپذيريم که راي تحريميان در بهترين حالت به صندوق کانديداي اصلاح طلب ريخته ميشد، يک مقايسه ساده بين ميزان آراي خاتمي در انتخابات رياست جمهوري قبلي و ميزان آراي مصطفي معين در اين انتخابات نشان مي دهد که اصلاح طلبان؛ عليرغم افزايش تعداد واجدين شرائط راي دادن، نزديک به 15 ميليون راي از دست دادهاند. آيا ميتوان باور کرد که اين 15 ميليون راي، راي تحريميان باشد؟ بهتر است بپذيريم که اصلاح طلبان خيلي پيش از اين انتخابات، راي مردم را از دست داده بودند. رضا خجسته رحيمي، مقالهنويس روزنامه شرق در مقالهاي با عنوان «آغاز ماراتن جمهوريخواهي»مينويسد:« ما بايد ميدانستيم كه در سال۸۴، بازي انتخابات بازي ما نيست و بر پيشاني ما نيز ننوشته اند كه بايد بازيگر هر بازي اي باشيم. ندانستيم و نتيجه چه شد؟ احمدي نژاد رئيس جمهور شد. آراي زيادي را نيز از آن خود كرد. روشنفكران و نخبگان در نتيجه اين بازي بي حاصل شريك شدند.» ( روزنامه شرق- شنبه 11 تير 1384). اعترافي ساده که ميکوشد واقعيت شکست اصلاح طلبان را ببيند.
شرکت مردم در انتخابات و پيروزي احمدي نژاد ، وبه ويژه جدال وي در دور دوم با رفسنجاني چنين نمايانده است که مردم فقير و زحمتکشان به وي راي دادهاند و مردم مرفه و دارا به رفسنجاني. پيروزي احمدي نژاد به يک نوع به پيروزي مردمان زحمتکش و فرودست در مبارزه طبقاتي تحليل مي شود. بطور مثال : « طبقات آسيب ديده از توسعه با نفرتي نسبت به مرفهين به ميدان آمده و جنبشي را با همان مشخصات كلاسيك ، شامل سرخوردگي و كينه، پوپوليسم و دركنار آن نوعي از نظاميگري و فاشيسم يكجا به معركه آوردهاند. اينها تمامي جرياني است كه اصطلاحا بناپارتيسم ناميده ميشود» (احمدرضا شهري-همان)، ويا « راي مردم به احمدي نژاد راي به "پيکار با فساد اقتصادي", راي نه به تبلور فساد و رهبر مافياي ثروت و قدرت در ايران بود. ..... به احمدي نژاد راي دادند که لااقل در حرف "مدينه فاضله" ديگري را وعده ميداد.» ( مجيد تمجيدي/ اصلاحات زاييد! اين جامعه تشنه چپ اجتماعي است!/ اخبار روز/ چهارشنبه ٨ تير ١٣٨۴)، و يا « به گواه آمارهاي موجود چيزي نزديک به بيش از چهل درصد مردم زير خط فقر اين جامعه ، نه براي شعارهاي شبه روشنفکري اصلاح طلبان ديني تره خورد کردند و نه به غمزه هاي "عاليجناب" راي دادند . بخشي از توده نا آگاه مردم تنها به انديشه يافتن تکه اي نان بر سفره هاي ساليان خالي مانده خود ، رو به منجي خيالي کردند که از "عدالت اجتماعي " و "بهبود معيشت و وضع اقتصادي " و... دم مي زد .» ( سهيل آصفي/ راست اسلامي نظامي و رئيس جمهور غير معمم/ عصر نو/ 5 تير 1384) و يا « پيروزي چشمگير احمدي نژاد بر رفسنجاني نشانه آن است كه از ديد راي دهندگان، زبان و رفتار سياسي ساده و بدون تكلف احمدي نژاد كه تاكيد اساسي را بر "كوخ نشينان" و مبارزه عليه "كاخ نشينان" نهاد، مهمترين مساله آنهاست. فقرا، حاشيه رانده شدگان، سرخوردگان، معتادان، روسپيان، بيكاران ، بيآيندگان، درماندگان و شكست خوردگان كه اكثريت انبوه جامعه امروز ايران را تشكيل ميدهند در پيام احمدي نژاد، هم كينه و اعتراص شديد خود را به شكاف شديد طبقاتي يافتند و هم روزنه اي براي گشودن چشم اندازي تازه در زندگي شان.» (پس لرزه انقلاب اسلامي /محسن حيدريان / ايران امروز/شنبه ٤ تير ١٣٨٤) و يا « اين انتخابات پيروزي موقت خواست هاي اقشار محروم و حاشيه نشين جامعه بر شعارهاي سياسي اقشار مياني بود. و بار ديگر بحث ميان آزادي و عدالت را در ابعاد وسيع اجتماعي مطرح مي کند. اقشار محروم از راي خود استفاده کردند تا صداي خود را به جامعه برسانند» ( کوروش برادري/ پيروزي پوپوليسم اقتصادي بر خواست هاي سياسي با چاشني اصولگرايي/ اخبار روز/ 6 تير 1384) معضلات و مشکلات اقتصادي در ايران امري چنان آشکار که نيازي به تکرار ندارد. پرتاب شدن بخش عمده اي از طبقه متوسط ايران به خط زير فقر و افزايش سرسام آور اختلاف طبقاتي در ايران بر کسي پوشيده نيست. اين واقعيت نيز که رفسنجاني نماينده فساد و چپاول و مالاندوزي اين حکومت و يکي از بانيان اين وضعيت اسفبار است، مورد مناقشه نيست. ولي بر اساس چه ارزيابي به اين سهولت مي توان گفت که «کوخنشينان» با آگاهي کامل در يک مبارزه انتخاباتي شرکت کردند و نماينده «کاخنشينان » را شکست دادند. چنين تحليلي به دنبال خود سطح ديگري از مبارزه طبقاتي در ايران را پيش خواهد کشيد و قاعدتا بايد بلافاصله چنين نتيجه گرفت که جامعه ايران در آستانه يک تحول تاريخي-طبقاتي است. سخت ميتوان استدلال کرد که اين مردم پس از 25 سال تجربه مستقيم اقتصاد اسلامي از نوع "رجايي" و "موسوي"، اکنون براي اين تعيين تکليف سياسي با «کاخنشينان» به "رجايي مکرر" روي آوردهاند. اين استدلال که اصلاح طلبان به مسائل معيشتي مردم توجه نداشتند و از اين رو مردم به آنها پشت کردند، کافي نيست تا نتيجه گرفته شود که مسئله جامعه ما ديگر آزادي و دمکراسي نيست، بلکه مسئله نان است. تحليلها و نتيجهگيريهاي شتابزده مشکلي از گره کار اپوزيسيون نميگشايد. برعکس به تداوم اين وضع کمک ميکند. اين انتخابات و دلائل شرکت مردم در آن را بايد تحليل کرد، ولي نبايد فراموش کرد که اولا اين انتخابات بسيار غيردمکراتيک بوده و آمارهاي حکومت مخدوش و نادرست است. دوما حداقل نيمي از مردم در اين انتخابات شرکت نکردند و انگيزه هاي شرکت نيم ديگر نيز بسيار متفاوت و پراکنده است. |