اتحاد کار شماره  ١۲۸  / خرداد ۱۳۸۴


آقاي معين برسر دوراهي!


مصطفي مدني

اين سخن صحيح نيست که تحولات اجتماعي وقوع خويش را اخطار نمي کنند. تا ديده ايم, پيش درآمد جامعه متحول را درخشش ستاره ها, در ظلمات شب خبر کرده اند. وامروز در آسمان سياسي ايران از هرسو ستاره اي ست که با سماجت شب کلنجار مي رود. کشوري که در تب تحول مي سوزد, قبل از هر چيز خود حکومت را کلافه مي کند. اينجاست که حکم حکومتي در رد و پذيرش دوباره آقاي معين را به ترفندي نبآيد گرفت. حتي اگر حيله اي باشد براي روسياه کردن ايشان و شکاف انداختن در صف مشارکتي ها.
در اين ناقراري ها سيماي حکومتي را بايد ديد که شب را با هزارمن استخاره به صبح مي رساند. مايه بي آبروئي خويش مي شود تا براي آبرو بردن ديگران دست وپائي کرده باشد. خود را به تله مي اندازد تا تله بگذلرد. شخصيت مي سازد تا بي شخصيت کند.

تا قبل ازدسته گل تازه مقام رهبري, اکثريت جامعه نسبت به آقاي معين بي تفاوت بود يا ايشان را چندان نمي شناخت. حالي که فردا پنجشنبه بيشتر مردم ايران گوش به زنگ خواهند بود که تصميم آقاي معين را بشنوند. بسياري او را به امتناع از شرکت در انتخابات و پشت کردن به حکم رهبر تشويق مي کنند. شمار زيادي از ياران او, دم را غنيمت مي دارند و به ايشان سياست يک مو کندن از خرس را آموزش مي دهند. کساني هم پيدا مي شوند که رسم پيروزي ايشان را به چانه زني در بالا و شرط تعيين بخشيدن به رابطه رهبر و رياست جمهوري خلاصه مي کنند.

امتناع, البته نوعي از ايستادگي ست که به کار آينده مي آيد. شرکت بي مايه خودکشي سياسي ست, هم براي آقاي معين و هم براي جبهه مشارکت. و چانه زني با بالا نهايت بي خردي خواهد بود و هيچ تضميني را موجب نخواهد گشت. آقاي معين اگر نخواهد جا پاي آقاي خاتمي بگذلرد, اگر نخواهد بجاي دولت مدار پرده دار دولت شود, اگر نخواهد چشم و گوش خويش را بر امواج متلاطم تحول بسته بدارد,آقاي معين اگراز اين هشت سال درس گرفته باشد, او اگر فتح را بخواهد روي سخن را فقط با مردم بايد بگذارد. مي بايد جائي بايستد که نبض جامعه مي زند. هيج شرطي با هيچ مقام بالائي نيازي نيست. شرط را مي بايد با مردم گذاشت. طرح بي برو برگرد خواستهائي که جامعه ساليان طولاني ست درتب آنهاست. خواست تغيير قانون اساسي , لغو تمامي مقامات انتصابي و برداشتن شوراي نگهبان از بالاي سرمردم. آزادي زندانيان سياسي, آزادي عقيده و بيان, تساوي زن و مرد و.... دهها و صدها خواست ديگر که در جهان کنوني ناقابل ترين خواستهائي هستند که حتي در کشورهاي عقب مانده تر از ايران ما و در همسايگي ما رو به تامين مي روند.
رئيس جمهور هيچ نيازي نيست که همه اينها را وعده بدهد. رئيس قوه مجريه طبق همين قانون اساسي ماقبل تاريخ, مسئول حرمت احاد جامعه, مقابله با حق کشي ها و دفاع از حقوق شهروندان است. آقاي معين اگر همين يک را با مردم شرط کند, مردم راه تحول را خود هموار مي کنند. آنچه که آقاي خاتمي جز تک پرده اي در ماجراي قتل هاي زنجيره اي, بر آن چشم فرو بست و هر مقام و ارگاني را آزاد گذاشت تا هرگونه که بخواهد هر متفکرو روزنامه نگار و انديشمند ودانشجو و کارگري را با هر وسيله اي اعم از تحقيرو شکنجه و زندان و مرگ از سرراه بردارد.

تصميم فرداي آقاي معين, هرچه باشد با کنش جامعه محک مي خورد و صحت وسقم خود را از راي مردم پاسخ مي گيرد. فراست به پاسخ جامعه را نيازمند هوش چنداني نيست. جامعه تشنه تحول, نياز خود را عريان کرده است فقط چشم ديدن بايد داشت.