اتحاد کار شماره  ١۲۸  / خرداد ۱۳۸۴


بمناسبت سي امين سالگرد خاموشي بيژن جزني و يارانش

بيژن جزني، انديشمندي راهگشا و رهبري توانا

 

 

مسعود فتحي

 

 براي نوشتن درباره بيژن جزني، ما فدائيان، نيازي به يک مناسبت نداريم. زخمي که سي سال پيش با ترور بيژن در وجود تک تک ما سر باز کرد، هنوز پابرجاست. اين زخم با گذشت زمان عميق تر هم شده است. از همين رو بيژن را به نوعي بايد بخشي از هستي جنبش ما انگاشت. زندگي سياسي ما – حداقل بخش مهمي از آن- با بيژن و بدون آن که بسياري از ما حتي او را از نزديک ديده باشيم، همراه بيژن گذشته است. اين احساس محصول نقش و تاثير بيژن در تجربه سياسي دشوار ما ست. او  هميشه با هر کدام از ما و در کنار ما و گوئي بخشي از وجود مابوده  است، در لحظات دشوار تصميم گيري هاي سياسي افکار  و انديشه هايش، بويژه روش کار و نحوه برخورد او به مسائل همواره مشوق ما بوده است، حتي اگر هرگز دست در دستش هم نگذاشته باشيم و کنارش ننشسته باشيم، همواره حضورش را احساس کرده ايم. بيژن آن موقع که هنوز زنده بود، هر کجا بود، مشکل گشاي جنبش ما بود. انبوهي از ايده هاي جديد و پاسخ هاي صريح به معضلات جنبش فدائي را با خود همراه داشت. کارنامه درخشان او در همين حدي که از يورش هاي ساواک و از گزند ديگر حوادث جان سالم به در برده است، نشان دهنده ابعاد پشتکار و جديت، خلاقيت و تيز بيني بي نظير اوست.

بيژن انساني سخت کوش، خلاق، انديشمندي راهگشا و و رهبري توانا بود. خلائي که با ترور بيژن در جنبش ما سر باز کرد. هر گز پر نشد. غير منطقي است، اما هنوز هم بسياري از ما، در خلوت خود فکر مي کنند که اگر بيژن بود، مسير حوادث چيز ديگري مي شد. و جنبش ما مي توانست سرنوشت ديگري پيدا کند.

هيچ کدام از انسان هاي بزرگ که نقشي از خود در تاريخ برجاي گذارده اند، با همين نقش و با آن انديشه و عمل بزرگ، زاده نشده اند. انديشه و عمل و چگونگي و چه بود زندگي شان بوده است، که به نام و آوازه و ماندگاري شان فرجام يافته است.

احترام ما فدائيان به بيژن، برخاسته از اعتماد و اطمينان به انساني بود که در دشوار ترين لحظات در کنار ما، در خياباني آن سوي خيابان منتهي به خانه برخي از ما، در زندان و در سلول کناري بسياري ديگرمان زيسته است، در همان دانشگاهي درس خوانده است که ما خوانده ايم، و با نقشي که از خود در همه اين صحنه ها و لحظه ها از خود برجاي گذاشته است، همواره در وجود هر کدام از ما، و در برخي لحظات حساس در زندگي سياسي تک تک ما، نيروي  اتکا به نفس و اعتماد بر قدرت خرد و تشخيص خود را ترغيب نموده است.

شکي نيست که افکار و انديشه هاي هر فردي مشروط به زمان و مکان خاصي و بخصوص در سياست، متاثر از فرهنگ سياسي دوران زندگي اوست. از اين منظر اگر نگاه کنيم، قطعا با ديدگاه هاي امروز ما، بر نقائص زيادي در نقطه نظرات بيژن مي شود انگشت گذاشت. اما اين امر نمي تواند در واقعيت نقش و جايگاه بيژن در شکل گيري و عمل يک جريان از هر نظر متفاوت در جنبش چپ ايران خللي وارد کند. بيژن بحق نه فقط بنيانگذار سازمان فدائي، پيشتاز شکل دادن به يک چپ جديد در ايران است.

 

اولين و مهم ترين گام بارز بيژن و ياران او، اعلام استقلال از قطب هاي جهاني و پي ريزي يک جريان مستقل چپ ايراني بود. بيژن که خود در سال هاي نوجواني از فعالين حزب توده بود، با رد مشي سياسي حزب توده در برخورد به منافع ملي، نقد جسورانه سياست منفعت طلبانه اتحاد شوروي تحت عنوان انترناسيوناليسم پرولتري، و اتخاذ خط و مشي جديد، گام مهمي در آزاد نمودن انرژي نيروهاي چپ از بيراهه الگوسازي هاي رايج برداشت و با تشريح آن در آثار  بعدي خود، هم چنين با نقد الگو برداري از چين، نقش تعيين کننده اي در محدود نمودن شعاع نفوذ الگوي دنباله روانه در چپ ايران ايفا کرد.

اوائل دهه چهل، بخصوص بعد از شکاف بين اتحاد شوروي و چين، نيرو هاي چپ در ايران ، به دو اردوي طرفدار خط مشي چين و شوروي تقسيم شده بودند. مسيري را که بيژن و ياران او در پيش گرفتند، هر چند در اواخر دهه بيست، توسط خليل ملکي و همراهان او نيز، به نحو ديگري، آزموده شده بود، اما در عمل زير فشار حزب توده، که در آن زمان هنوز از قدرت عمل گسترده اي برخوردار بود، و هم چنين اعتبار اتحاد شوروي، بدون آن که تاثيري در سير تحول جنبش چپ ايجاد کند، به حاشيه رانده شده بود. انتخاب بيژن و ياران او، در برهه اي که شکاف ميان چين و شوروي، نزاع بر سر حقانيت اين يا آن قطب جهاني به مساله محوري جريانات مهم چپ موجود آن روز، در داخل کشور و بخصوص در خارج از کشور، تبديل شده بود، به خط راهنماي نسل جديدي از فعالين چپ ايران تبديل گشت. استقبال از پاسخ بيژن و ياران او به اين مساله حياتي در آن سال ها، فقط به جنبش فدائي منحصر نشد، اين رويکرد در عمل خط راهنماي نسل جديدي از فعالان جنبش چپ در ايران گرديد.

دومين گام بزرگ بيژن و يارانش تحليل از تحولات کشور بعد از اصلاحات ارضي و ارزيابي عيني از صف بندي هاي جديد در عرصه جامعه، جابجائي نيروها  و  تلاش براي دخالت دادن اين ارزيابي ها در اتخاذ مشي سياسي بود. بيژن و ياران او بر اين واقعيت تاکيد نمودند که مناسبات اجتماعي در ايران بعد از اصلاحات ارضي دگرگون شده است. نظام سرمايه داري حاکم شده است. در شرائطي که هم چنان تاکيد بر جنبش هاي دهقاني  و استراتژي محاصره شهر ها از طريق روستا ها،  طرفداران پر و پاقرصي در ميان چپ داشت. بيژن با اعلام تغيير ترکيب جمعيت به نفع اقشار و طبقات شهري، تغيير مناسبات اجتماعي و تحليل نظام اقتصادي و اجتماعي مستقر گام مهمي براي خلاصي از الگو برداري هاي رايج در چپ ايران از انقلاب چين برداشت. بر اساس همين درک از صف بندي ها هم بود که از نظر بيژن مبارزه مسلحانه در حد يک تاکتيک باقي ماند، که همواره کاربست آن به ميزان پيشرفت در پاي دوم يعني سازماندهي مبارزات جاري مردم مشروط بود.

امروز مي توان با تحليل آن روز بيژن از نيمه فرماسيون سرمايه داري وابسته و يا طرح او در اين مورد و به کارگيري ادبيات رايج آن دوره چپ در اين تحليل ها، موافق نبود، اما نمي توان متدولوژي خلاق او در ارزيابي موشکافانه از استقرار مناسبات جديد، و تحليل او از صف بندي هاي در حال شکل گيري را انکار کرد و بويژه تاکيد او بر نقش تهيدستان جديد شهري و دهقاناني که به سوي شهر ها روانه مي شوند ( و بيژن از آن ها تحت عنوان «مادون پرولتاريا» نام مي برد)، ناديده گرفت. همين تهيدستان نيز بودند که در بهمن ۵۷ به ارتش ميليوني روحانيت تبديل شدند.

سومين گام بيژن وياران او اقدام عملي در ايجاد يک تشکيلات رزمنده بعد از افول کامل حزب توده بود. بيژن و يارانش را بايد اولين جريان در بازسازي مقاومت جدي چپ در برابر حکومت محسوب داشت. طرح هاي اوليه گروه بيژن اگر چه متاثر از  روش هاي انقلابيون در کوبا بود، و تشکيل گروه جنگل که حمله به پاسگاه سياهکل منجر شد، بيان اعتقاد آن ها به يک چنين روشي بود. اما تمرکز روي جنبه تاکتيکي کاربست تاکتيک هاي مسلحانه در برنامه کار تدارک گروه نقش محوري داشت. هر چند بيژن و برخي ديگر از افراد موثر گروه  در همان مرحله تدارک اوليه شان به دام ساواک افتادند، و باقيمانده گروه راه آغاز شده را ادامه داده، با عمليات سياهکل تولد سازمان فدائي را اعلام نمودند. اما بيژن در ادامه کاري و تبديل شدن سازمان فدائي به يک جريان هژمونيک در چپ ايران نقش قاطع داشت. او از درون چهار ديواري زندان با تمام وجود در خدمت اعتلاي جنبش فدائي و پاسخ به نياز هاي رشد آن بود. نقائص کار آن را بر مي شمرد و همواره در انديشه راهگشائي هاي جديد براي اعتلاي آن بود. تلاش براي تغذيه تئوريک کادرهاي جوان و اغلب کم تجربه اي که جذب سازمان مي شدند، هشدار در مورد ساده کردن مسائل پيچيده سياسي، ارائه تحليل هاي سياسي و اجتماعي، ارائه تاکتيک هاي جديد، بخصوص طرح پاي دوم مبارزه يعني توجه به جنبش هاي صنفي و سياسي، و خواست ها و نياز هاي رشد جنبش هاي اجتماعي در شرائطي که همه شيفته سلاح بودند و آن را داروي همه درد هاي جهان مي دانستند، .. گوشه اي از انبوه کارهائي هستند که بيژن در پشت ديوارهاي زندان و در زير ذره بين ساواک و ماموران ريز و درشت و پيدا و پنهان آن  در در طول نه فقط ساعت ها و ساعت ها صحبت با فدائيان در زندان، بلکه در قالب ده ها نوشته و تحليل انجام داده است.

اما هنر بزرگ بيژن، جدا از نقش استراتنژيک او در بنيانگذاري سازمان فدائي، توان بي نظير او در رهبري روزمره بود. بيژن فقط يک تحليل گر نبود. او شخصيتي همه جانبه و برخوردار از تجربه و قدرت عمل بود. او از تيز بيني خاصي در شناخت لحظه ها و پاسخ درخور به نياز هاي لحظه داشت. درست همين ويژگي کم نظير نيز بود که بيژن را يک سر و گردن از همگنان او برجسته تر مي کرد. همين واقعيت هم هست که آتش نياز به بيژن و عطش حضور بيژن  را در وجود تک تک ما هميشه زنده نگاهداشته است.

بيژن در آخرين آثاري که از خود برجاي گذاشت، روي دو مساله تاکيد نمود که توجه به هر دوي آن ها مي توانست، فدائيان خلق را به يکي از جريان هاي نه فقط موثر، بلکه تعيين کننده در تحولات بعدي تبديل نمايد.

۱) تمرکز مبارزه عليه ديکتاتوري فردي شاه.

۲) هشدار در مورد خطر هژموني روحانيت تحت رهبري شخص خميني

در مورد اول بيژن يک کتاب نوشته است. مبارزه اي که او با دقت تمام ابعاد مختلف آن را باز کرده است، اندک مدتي بعد از ترور بيژن در گرفت. تشخيص درست بيژن در مورد امکان همسوئي موقت اقشار و طبقات به کلي متناقض در مقابل ديکتاتوري فردي شاه به واقعيت پيوست. ديکتاتوري شاه، کم و بيش به همان طريقي که بيژن فکر مي کرد، سقوط کرد. توده هاي تهيدست شهري در اين سقوط نقش کليدي داشتند.

پيش بيني دوم بيژن و هشدار او نيز به وقوع پيوست و جنبش ما نتوانست در تلاش براي پر کردن خلا رهبري در جنبش گام جدي بردارد و  در اين خلا آيت الله خميني رهبر شد.

 

درست است که سازمان فدائي، با ترور بيژن  و سپس ضربات مرگبار سال هاي ۵۴ و  ۵۵ سير افولي را پيمود. با اين وجود در آستانه انقلاب و فرداي آن به بزرگ ترين نيروي اپوزيسيون حکومت جديد فرا روئيد. حوزه نفوذ آن در اقصي نقاط کشور گسترده شد. اما نه قدرت درک موقعيت خود را داشت و نه تحليل و ارزيابي روشن از حوادث پيش رو را؛ درگير در تناقضات درهم تنيده دروني در عين حال مواجه با وظائفي در سطح کشوري بود. وظائفي که چگونگي پاسخ به هر کدام از آن ها سرنوشت ساز بود. از درگيري در ترکمن صحرا و کردستان تا ستاد هاي علني در اقصي نقاط ايران، از جنبش مقاومت در برابر هجوم به آزادي و حقوق اوليه مردم  تا تنظيم رابطه با حکومت جديد.

ما با از دست دادن بيژن و کادرهاي با تجربه گروه بيژن و ضربات بعدي در در بيرون از زندان، بخصوص کشته شدن رهبري وقت سازمان بويژه حميد اشرف يکي ديگر از بنيانگذاران سازمان، با يک خلاء بزرگ در درون مواجه شديم. خلائي که در لحظه هاي تاريخي انقلاب بهمن و بعد از آن، ما را از امکان حضور موثر در تحولات سياسي کشور محروم ساخت.

امروز بعد از ۲۶ سال جمهوري اسلامي، بيژن فقط تاريخ و گذشته ما نيست. بيژن بيان روزهاي موفقيت ما و رمز اين موفقيت بود. روزي که سازمان ما يک شبه از يک جريان چريکي انگشت شمار به يک هيولاي چند صد هزار نفري تبديل شد. کاري را که بيژن آغاز کرده بود، به ثمر رسيد. جنبش چپ ايران به نيروئي غير قابل حذف از معادلات سياسي ايران تبديل شده بود. سهم ما ادامه اين مسير از آن جائي بود که بيژن و ديگر کادر هاي برجسته فدائي همه هستي شان را براي رسيدن به آن در طبق اخلاص گذاشته بودند.

وضعيت امروز ما بيان اين واقعيت است که ما در اداي سهم خود شکست خورده ايم و نيازمند آموزش از تجربه و کار بيژن، در آستانه آغاز ديگري هستيم.