|
اتحاد کار شماره ۱۲۷/ ارديبهشت ۱۳۸۴ |
|
قدرت سياسي جهان در بازي شطرنج اروپا / آسيائي |
|
استراتژي جغرافيائي و ديدگاه هاي ايدئولوژيکي ائتلاف اروپائي اتحاديه اروپا
Ernst Woit Junge Welt 29.04.2005 بخش يک
برگردان ناهيد جعفرپور
اتحاديه اروپا در کنار و بعد از ناتو ، در صدد است منطقه جغرافيائي تعيين کننده اي را با شرکت تمامي دولتهاي اروپائي در جهت "نظم نوين اروپا" به وجود آورد . نظم نويني که بعد از پيروزي سرمايه داري در سال 1917 آلترناتيوي جديد براي تنظيم جوامع از سوي سرمايه داري است. بدينوسيله پيدايش اتحاديه اروپا بيان عصري جديد در زندگي سرمايه داريست. مسلما اين تغيير عصر صلح آميز اروپا را ميتوان تنها مديون روندي دانست که از ائتلاف پيمان ناتو و پيمان ورشو شکل گرفت. ائتلافي که از پيش شرط هاي پيدايش اتحاديه اروپا در تاريخ 21.11.1990 بود. تاريخي که در آن منشور پاريس تغيير يافته و به فراموشي سپرده شد. بنابراين تاريخي هم که بنگريم خواهيم ديد که اتحاديه اروپا خود تنها محصول و يا بهتر بگوئيم آلترناتيو صلح آميز پيوند ميان پيمان ورشو و پيمان ناتو است. اولين قدم اين ائتلاف دو پيمان در اروپا اين بود که سرمايه داري پيروزمندانه تلاش نمود در ابتدا به اختلافات شرق اروپا و غرب اروپا پاياني بخشد و با وجود اينکه در آغاز کار ارزش گذاري مشترکي به لحاظ ثبات و نظم در تک تک کشور ها بخصوص کشورهاي شرق اروپا وجود نداشت اما در هر حال آنان موفق گرديدند اولين پايه هاي ائتلاف دولت هاي اروپائي را بنيان نهند.(1) مسلما حل اختلافات ميان شرق و غرب اروپا به معني تغييرات در پيمان ورشو بود. در تاريخ 7 فوريه 1992 با وضع پيمان ماستريش اتحاديه اروپا پايه گذاري گشت. در اين زمان 12 کشور در اين پيمان شرکت داشتند.سپس با ورود کشور هاي بيطرفي چون اطريش و فنلاند و سوئد در تاريخ 11 ژانويه 1995 اين ائتلاف 15 کشور اروپائي را زير پوشش خويش قرار داد. در حال حاضر تعداد کشور هاي عضو به 24 رسيده است. البته قابل توجه است که تمامي کشور هاي زير پوشش پيمان ورشو که در اين فاصله عضو اتحاديه اروپا گشته اند در ابتدا قبل از اينکه از اين شانس برخوردار باشند عضو اتحاديه اروپا گردند مي بايست عضو پيمان ناتو بشوند. هم اکنون بلغارستان و روماني با وجود اينکه عضو ناتو مي باشند اما در ليست انتظار عضو شدن در اتحاديه اروپا قرار دارند. تمامي کشورهائي که عضو ناتو مي باشند بايد همواره آمادگي خويش را براي خدمات نظامي در فضاي استراتژي جغرافيائي امپرياليستي به اثبات رسانند( فرستادن سرباز و يا حضور نظامي در مناطق جنگي مانند عراق). طرح پيش نويس قانون اساسي جديد اتحاديه اروپا در صدد است قدرت نظامي جهاني را براي اروپا کسب نمايد. اين طرح در مقاطعي با استراتژي قدرتي آمريکا همخواني داشته و در مقاطعي در مقابل آن قرار مي گيرد. سولانا مسئول سياست خارجي اتحاديه اروپا اين مسئله را چنين بيان مي نمايد:" ما بزرگترين قدرت تجاري جهان مي باشيم و بيشترين کمک مالي به کشور هاي در حال توسعه از صندوق ما جاري ميشود. از اين رو ما مدت هاست که قدرتي جهاني گشته ايم. تنها تا کنون ما در آکسيون هاي نظامي جهان به طور مستقيم شرکت نداشتيم اما اين استراتژي را هم ما تغيير خواهيم داد و اگر بخواهيم از ارزش هايمان دفاع کنيم بايد به لحاظ نظامي هم قدرت برتر باشيم. البته اين به آن مفهوم نيست که ما بخواهيم با آمريکا وارد رقابت گرديم".( از روزنامه زمان تاريخ 12.06.2003 ). بنظر سيبگنيو برژننسکي مشاور امنيتي اسبق جيمز کارتر دراستراتژي جغرافياي سياسي، موضوع نه بر سر مقياس هاي منطقه اي بلکه مقياس هاي جهاني است. تسلط بر مجموعه قاره اروپا/آسيائي ، پيش شرط تبديل شدن به قدرتي جهاني است. از اين رو براي برژينسکي ، حفظ قدرت آمريکا در جهان بستگي به اين مسئله دارد که چگونه و تا کي بتواند در مقابل اين ائتلاف اروپا/آسيائي بعنوان قدرت برتر عرض اندام نمايد. در حال حاضر براي آمريکا مجموعه اين قاره بعنوان قاره اي وابسته محسوب مي شود وتا کنون از بسياري از دولت هايش باج فراوان گرفته است. برخي از اين دولت ها با کمال ميل به واشنگتن وابسته بودند. (3) اينکه اين وابستگي و باج دهي چه مفهومي دارد را هلموت کل صدر اعظم اسبق آلمان و عضو حزب دمکرات مسيحي آلمان در مصاحبه اي در سال 1998 چنين توضيح مي دهد که از آنجا که هيچ سرباز آلماني حاضر به شرکت در جنگ خليج فارس نيست ( جنگ اول عراق) پس آلمان بايد 20 ميليارد مارک سهم براي اين جنگ بپردازد.( از روزنامه زمان در تاريخ 27.08.1998 ). براي برژينسکي اين مسئله به وجه دستوري استراتژي جغرافيائي امپرياليستي تعلق داشته و از اختلاف و سر پيچي دولت هاي وابسته ، باج ده جلوگيري نموده و وابستگي آنان را در رابطه با "مشکل امنيت" حفظ مي کند.(4). اين دقيقا نشان مي دهد که آمريکا چگونه طرح هاي نظامي خويش را با کمک اتحاديه اروپا و ناتو در فضاي جغرافياي سياسي مشخص به اجرا در مي آورد. کنسرن هاي بزرگ اروپائي هم از آنجا که از قدرت نظامي مناسبي برخوردار نيستند ، مجبورند همواره بقول ملوانان" زير باد بادبان هاي آمريکا قايقراني کنند". دفاع از منافع جهاني شان تنها از طريق جلب به آمريکائي ها امکان پذير است و نه در دشمني با آنان.( راينر هوب در دنياي جوان 28.10.2004 ). اما با اين وجود اين مسئله باعث نخواهد شد که هدف رقابت در عملکردهاي سياسي ، نظامي ميان آمريکا و اتحاديه اروپا محو گردد و خود را بروز ندهد. برعکس اين رقابت هم اکنون در رابطه با حمله آمريکا به عراق از هميشه واضح تر گشته است.
هدف: تغيير و دگرگوني در روسيه ده سال پيش برژنسکي اعتقاد داشت که نفوذ ناتو در جغرافياي سياسي خارج از اروپا و مشخصا به مرزهاي روسيه، روندي است که با گسترش اتحاديه اروپا رابطه تنگاتنگ خواهد داشت. رابطه اي که باعث خواهد شد ثبات و امنيت در اوکرائين به وجود آيد و يک اوکرائين با ثبات اين خاصيت را دارد که در مقابل تلاش هاي امپرياليستي روسيه قرار مي گيرد. ( روزنامه زمان 8.7.1994). سه سال بعد وي اعلام داشت که نقش اوکرائين در استراتژي توسعه آمريکا و اتحاديه اروپا به هيچ وجه نقشي باز و روشن نيست. زيرا اوکرائين خود فضائي جديد و مهم در صحنه بازي اروپا/آسيائي پيدا نموده است و در واقع يک چرخش در استراتژي سياس جغرافيائي است زيرا که وجود اوکرائين به عنوان دولتي مستقل باعث دگرگوني در روسيه خواهد شد. بدون اوکرائين ، روسيه ديگر قدرتي مهم در صحنه اروپائي/آسيائي نخواهد بود.البته اين مسئله ميتواند به آنجا ختم شود که روسيه قدرت مطلق آسيا گردد. اگر مسکو بتواند تسلط بر اوکرائين را که از 52 ميليون سکنه برخوردار است و مقادير قابل توجه اي ذخاير طبيعي داشته و همچنين به درياي سياه دسترسي دارد ، را دوباره بدست آورد، در اين صورت روسيه خواهد توانست به عنوان قدرتي بزرگ در صحنه اروپا/آسيائي عرض اندام نمايد. (5). ما هم اکنون شاهد اين هستيم که آمريکا و اتحاديه اروپااز اين استراتژي براي کشيدن اوکرائين به زير تسلط خود استفاده مي نمايند. در شرايط کنوني در اتحاديه اروپا اختلافات بر سر چگونگي راه هاي گسترش حيطه قدرت اتحاديه اروپا از طريق عضويت ترکيه وجود دارد. بروز اين اختلافات همچنين به رقابت با آمريکا و نقش ناتو در گسترش حيطه قدرت اتحاديه اروپا و استراتژي جغرافيائي سياسي اتحاديه اروپا ربط پيدا مي نمايد. همزمان گسترش تسلط اتحاديه اروپا در خاور ميانه و نزديک از طريق مسلما ترکيه در برنامه اتحاديه اروپا قرار دارد. در اين رابطه در يکي از روزنامه هاي کنزرواتيو آلماني آمده است:" يک چنين استراتژي مي تواند چشم انداز ورود اسرائيل و فلسطين را به اتحاديه اروپا ممکن سازد. زيرا يک چنين استراتژي کمک خواهد نمود که اروپاي غربي براي اولين بار بعنوان يک آلترناتيو قابل قبول نسبت به آمريکا در نظام قدرتي سياست منطقه اي عرض اندام نمايد". ( هانس مايول ، فرانکفورتر آگماينه سايتونگ 7.11.2004)
نقطه مورد اختلاف: حقوق ملت ها
اگون
بار معتقد است که :" تا زمانيکه اتحاديه اروپا از قدرت نظامي چون آمريکا بر
خوردار نيست، ميتوان اميدوار بود که اروپا به ضعف هايش فائق آمده و نقاط مثبتش
رشد خواهد نمود و از طريق بستن قرار دادها و همکاري و مناسبات ديپلماسي ثباتي
را حکمفرما خواهد نمود که کمتر نياز به عملکردهاي نظامي خواهد داشت".(6)
براي
اينکه نشان دهيم که در بيان اين موضوع زياده روي نکرده ايم به سخنان ريچارد
پرله که يکي از بنيان گذاران افکار نئوکونزرواتيوي است با روزنامه بريتانيائي
گاردين در تاريخ 26.3.2003 توجه مي کنيم . وي در اين مصاحبه در رابطه با شروع
جنگ آمريکا در عراق مي گويد:"خدا را براي مرگ سازمان ملل شکر مي کنيم". همين
ريچارد پرله در يکي از نشست هاي فورومي که از سوي بانک آلمان ( دويچه بانک) در
رابطه با عدم توجه به منشور سازمان ملل متحد در باره جنگ فرا خوانده شده بود مي
گويد:" عملکرد ها و استراتژي هاي حقير و عقب افتاده احتياج به عکس العمل هاي
سريع در مقابل تهديدات ناشي از آن عملکرد ها خواهند داشت...... در سال 1981
اسرائيلي ها کاري کردند که ما بايد از آنها تشکر کنيم. آنها يک مرکز اتمي در
عراق را منهدم نمودند. آنها اين کار را نکردند چون عراق تسليحات اتمي خواهد
ساخت. زيرا مشخص بود که در آنزمان حداقل تا يکسال بعد عراق نمي توانست به
اينکار مبادرت نمايد. حتي اين مسئله به علت وجود خطر احتمالي از سوي عراق انجام
نپذيرفت بلکه تنها به اين دليل بود که عراقي ها مي خواستند سوخت اتمي وارد
نيروگاه ها نمايند....... در آنزمان اين حمله نظامي حتي به يک حمله احتمالي از
سوي عراق به اسرائيل هم ربط پيدا نمي کرد. بلکه تنها به شرايطي ربط پيدا مي
نمود که اسرائيل را در حالتي قرار داده بود که ديگر نمي توانست راه حل هاي
عاقلانه ديگري را انتخاب نمايد. از اين رو بنظر من اين خود يک روش تفکر عاقلانه
است". (8) به همين خاطر هم آنان يک امپراطوري از مستعمره هاي خود به وجود نياورده اند بلکه امپراطوري از پايگاه هاي نظامي شکل داده اند.(10)
در سال
2001 دولت آمريکا در حدود 725 قرارگاه نظامي را که در محدوده جغرافيائي آمريکا
قرار نداشت زير پوشش خود داشت. در سال 2003 آنها تنها 153 پايگاه نظامي در 189
کشور عضو سازمان ملل متحد برقرار نموده بودند و در 25 کشور حضور فعال نظامي
داشته و با 36 کشور پيمان هاي نظامي و امنيتي بسته بودند.(11).
"نظم نوين" جهاني. با وجود تمامي تفاوت هاي موجود ميان آمريکا و اتحاديه اروپا در نحوه برخورد به نظر سازمان ملل متحد در باره حقوق ملت ها و همچنين استفاده از ابزار و متد هائي که مي توان براي اهداف سياست خارجي استفاده نمود اما مابين ايالات متحده آمريکا و اتحاديه اروپا بر روي اساس و بنيان استراتژي جغرافيائي توافق وجود دارد که آنهم " نظم نوين" جهاني به نفع قدرتمندان جهاني و سلطه سرمايه داري از طريق حذف نظرات و عملکردهاي ضد امپرياليستي و ضد استعماري و مبارزات آزاديخواهانه در قرن 20 است.
روزنامه کنزرواتيو فرانکفورت ( فرانکفورتر آلگماينه سايتونگ)روزي که آمريکا به
عراق حمله نمود چنين نوشت:" عراق بايد به عنوان دشمن حذف گردد ومجددا از طريق
ابزار هاي امپراطوري آمريکا از نو بنيان گردد. انکار دوران نواستعماري جاي خود
را به يک استعمار نوين دمکراتيک مي دهد ".( فرانکفورتر آلگماينه 20.3.2003)
ريچارد هرسينگر هم درست از اين منطق، جنگ در عراق را توجيح نموده و مي گويد:" اين جنگ ابزاري است براي ابراز وجود دمکرات هاي غربي و با اهدف نواستعماري دمکراتيک انجام مي گيرد". ( روزنامه زمان تاريخ 12.6.2003). ملت هائي که بعد از جنگ سرد مورد حمله اين نظريات نواستعماري دمکراتيک قرار گرفته اند ، قدرت هائي را پيش روي خود مي بينند که بر فراز مونوپل ها قرار گرفته اند . سمير امين از 5 مونوپل نام مي برد که جهاني سازي امپرياليستي کنوني را رهبري مي کنند: 1- مونوپل تکنولوژي 2- مونوپل کنترل بر جريانهاي مالي 3 – مونوپل کنترل بر ذخاير طبيعي کره زمين 4 - کنترل بر ارتباطات الکترونيکي جمعي و رسانه ها 5 - مونوپل تسليحات کشتار جمعي . سپس وي آمريکا و متحدينش را متهم مي کند که افکار عمومي جهان را گول مي زنند و مجبور مي کنند که آنان به خود بقبولانند که غربي ها از ابزاري برخوردارند که مي تواند ساير ملت ها را تهديد نمايند بدون اينکه خود مورد مخاطره قرار مي بيند.(13) سمير امين مردم جهان سوم را از سوي دولت هاي گ 8 و گ 7 و امپرياليستها( آمريکا ، اروپا و ژاپن) مورد مخاطره جدي مي داند. (14) يک چنين تحليلي هم نويسنده تواناي هند خانم آروندا روي در اين اواخر زماني که خانم سدني جايزه نوبل را دريافت مي کرد، اعلام نموده است:" در حاليکه مبارزه براي کنترل ذخاير طبيعي جهان روز به روز جدي تر مي شود ،اقتصاد استعماري با خشونت هاي نظامي دوباره به زندگي بر مي گردد. .... دنياي مدرن و متمدن وارث برده داري، استعمار و تسليحات کشتار جمعي مي گردد و کنترل بر اکثر منابع نفت جهان ، اکثر تسليحات جهان، اکثر ثروت و پول جهان ، اکثر رسانه هاي جهان و .... شروع مي گردد .( روزنامه دنياي جوان 11.11.2004).
منابع: 1- هاينس وشترا: نقش( ک اس زت ا) در ايجاد سازمان همکاري هاي امنيتي در فضاي
:
اروپا در راه ائتلاف امنيتي؟ بادن بادن 1994 صفحه 151
»interlocking institutions«-
Michael Minkenberg:Berlin, Nr. 46/2003 v. 10.11.2003, S. 30. از: (Elftes Gesellschaftspolitisches Forum der Banken. Schönhauser Gespräche. 5./6.
November 2003), Berlin 2004, S. 32.
Marxistische Blätter. Essen, H. 4/1998, S. 48.
|