اتحاد کار شماره۱۲۴/ دی ١٣٨٣


 

در خواست شاگردي از استاد

باز هم در باره «فراخوان ملي رفراندوم»

 

رضا اکرمي

03/01/2005

 

ساعتي پيش پاسخ دردمندانه و مسئولانه استاد ارجمند ، آقاي دکتر محمد ملکي به استاد بزرگوار ديگر ، آقاي علي اصغر حاج سيد جوادي را خواندم . مطلبي تحت عنوان « سخني با دوست . در سايت انتر نتي «عصر نو»

 ضمن دردآشنا ديدن نگاه و نگرش ايشان در نقد مقاله جناب حاج سيد جوادي ، نه جائي براي خود در اين مناظره مي بينم و نه قصد «پا برهنه دويدن » در گفتگوي بين دو دوست .اما ايشان در پايان مقاله خود به اصولي اشاره داشته اند که اگر چه با شناخت از سابقه فکري و مبارزاتي که داشته اند مورد سئوال نبود ،اما عدم صراحت آنها در فراخواني که ايشان هم از چهره هاي اصلي امضاء کننده آن مي باشند همانطور که مي دانيم منشا دامن زدن به بحثها و حدس و گمانهاي بسياري گرديد که شايد مي شد از وقوع آن احتراز کرد.

آقاي ملکي در مقاله خود ضمن بيان اين حقيقت که با انتشار فراخوان در وحله اول « هدف شروع يك گفتمان بين گروه‌ها بود كه عملي شد » مي نويسند : « بايد با كشاندن مردم به صحنة مبارزه و فراهم ساختن شرايطي كه بتوان با آزادي احزاب و انتشار روزنامه‌هاي همة نحله‌هاي سياسي و فكري و آزادي همة زندانيان سياسي ـ عقيدتي و در اختيار همة گروه‌ها قرار گرفتن رسانه‌هاي ارتباط‌جمعي و نظارت احزاب و سنديكاها و مراجع بين‌المللي بر يك انتخابات آزاد موفق شويم و اساسي‌ترين پايه‌هاي ساختاري نظام سياسي آيندة ايران را در قانون اساسي بر سه پاية زير كه خواست شما و ماست بنا نهيم »

            1ـ جمهوري براساس مردم‌سالاري و كثرت‌گرايي؛ 2ـ جدايي دين از دولت و حكومت؛ 3ـ دموكراسي براساس آزادي سياسي و عدالت اجتماعي.

 

ايشان پيشتر براين نکته درست نيز انگشت گذاشته اند که : « من در اين يادداشت باصراحت مي‌گويم يكي از خط‌قرمزها ائتلاف يا نزديك شدن به سلطنت‌طلب‌هاست. ما بارها گفته‌ايم هركس كه شناسنامة ايراني دارد حق دارد در مورد آيندة ايران بگويد و بنويسد و تصميم بگيرد. ما از آزادي و مردم‌سالاري جز اين چيزي نمي‌فهميم.»

با توجه به چنين صراحت هائي و با توجه به اينکه لااقل در ميان 8 امضاء کننده اوليه فراخوان ، کسي خلاف اين سابقه و اين نگرش را در قبال  سلطنت طلبان بيان نداشته است . آيا جا نداشت و هنوز هم جا ندارد تا از شکاف بزرگي که در صفوف نيروهاي جمهوريخواه از همين منظر ايجاد شده است جلو گيري کرد و بقول معروف « در را بر پاشنه درست خود گذاشت » . و به جاي نوشتن توضيح و تفسير هاي گوناگون ، اما فردي ، نسبت به تهيه متني اقدام کرد که ضمن پذيرش حق تمام شهروندان ايراني در هر صحنه دمکراتيک انتخابات ، بر اصول پايه اي يک حکومت واقعا دمکراتيک و مردمسالار که با توجه به تمام سوابق تاريخي کشور ما، در سنت سلطنت و دستگاه شيخ ، نشاني از آن نبوده است ، اقدام نمود.

بدون ترديد نوشتن متني بدين مضمون ، امضاء گرايشي از طيف حاميان نظام پادشاهي را به همراه آندسته از «جمهوريخواهان » که همچنان دل در گرو نوع تعديل شده تري از حکومت ديني را دارند با خود نخواهد داشت اما يقينا در صفوف جمهوريخواهان دمکرات و لائيک ايران ، پشتيبانان پايدارتر و مطمئن تري مي يابد.

نيروئي که يقينا طالب مداخله خارجي در امور داخلي خود نيست . و طبعا از اين زاويه از امکانات پايگا ههاي ثابت بيگانه بر خوردار نيست اما براي شما و ما چه باک. اين نيرو البته معمولا علاقمند است بر ظرفيت مبارزات  و مقاومتهاي  مردمي غلو کند ، همه يا هيچ بخواهد ، در بسياري موارد آرزوهاي خود را جاي واقعيت بگذارد . اما آرمانخواه است ، آماده است به پاي آرمانهاي انسانيش جان بگذارد ، مردم گراست از قدرت گيري مردم نمي هراسد ،اگر چه تيغ سرکوب جلاد، کمي پيش از شما، بر گردنش نشسته است و راهي جز از دور بر آ تش دست داشتن در پيش رويش باز نبوده است ،و البته به طور ناصواب از همگامي چون شما هم بايد بشنوند که « بسياري از ايرانيهاي مقيم خارج مصداق كساني هستند كه پاي گود ايستاده و مرتب دستور مي‌دهند لنگش كن.» اما فکر مي کنم اکثريت آنها  ودر اين جا مرادم همان بخش برنمرزيست ، از جنس همانهائي هستند که قربانيان قتلهاي زنجيره اي بودند و همانهائي که ، شجاعانه در داخل ايران پا پيش گذاشته اند و بر ضرورت نقطه پايان گذاشتن ، بر اين شب سياه پاي مي فشارند.

جا دارد به اين نيرو تکيه شود . صداي جمهوريخواهانه ، داخل و خارج نشناسد . و به اتفاق هم براي بر پا داشتن سه 3 اصلي که در نامه اتان اشاره داشته ايد کمال همفکري و همگامي را بکار گيريم .