|
اتحاد کار شماره۱۲۳/ آذر ١٣٨٣ |
|
|
دوران بعد از عرفات
حماد شيبانی |
![]() |
|
دوران بعد از عرفات در واقع از همان دو سه سال قبل از مرگش شروع شد، يعني وقتي كه عرفات از كمپ ديويد برگشت و داغ امضاي قرارداد خفتآميزي را كه بنيانهاي اصلي موجوديت مردم فلسطين و جنبش برحق آنها را زير سؤال ميبرد، به دل دشمنانش گذاشت. از همان زمان امپرياليستها و صهيونيستها آرام آرام بانگ نفي صلاحيت عرفات به عنوان شريك و طرف جدي مذاكره را سر دادند و دست آخر، وقيحانه، از ضعفهاي مربوط به فقدان دموكراسي در جنبش فلسطين بهره گرفته و كساني را به عنوان بديل و جانشين مورد نظر خود به دستگاه رهبري جنبش فلسطين ديكته كردند. در واقع دولتهاي آمريكا و اسرائيل در كمپ ديويد و طابا، ونيز بعدها در زنداني موسوم به مجتمع اداري،ميخواستند نقشة قتل سياسي عرفات را به اجرا درآورند و او را وادار كنند اختيارات قانوني را به دست خود در كف كساني بگذارد كه قادر باشند در حيات خودش رسالت «ذبح مقدس» حق تاريخي انساني مردم فلسطين را بجاي آورند. ابوعمار به قيمت مايه گذاشتن از جان و آزادي خود، همعهد و همزمان با انتفاضه، سه سال تمام مقاومت كرد تا بالاخره در پي كوتاه مدتي نبرد در برابر مرگ از پاي درآمد (مسمومش كردند يا نه، خود قصة ديگريست.). به هر حال، امروز، پيرمرد، كه از جواني به اين لقب ملقب بود، ديگر نيست. او در آخرين سالهاي عمرش بيش از گذشته انحصار مطلق و بي چون و چرايي بر دستگاه بسيار عريض و طويل امنيتي ، اجرايي سازمان آزاديبخش فلسطين و حكومت خودمختار اعمال ميكرد. موقعيتش به عنوان رهبر بلامنازع الفتح، رئيس سازمان آزاديبخش فلسطين، يعني تنها انتخابات تودهاي انجام شده در اين سرزمين، به اضافة شخصيت و جايگاه كاريزماتيك او، و بالاخره سلطة فوق العاده متمركز او بر همة مسايل مالي «ساف»، در اين راه به او كمك ميكرد. او فكر ميكرد، كافيست قبضة خود را بر اين ستونها و محورهاي اصلي قدري شل كند تا فوراً در شمار مردگان قرار داده شود. اكنون بالاخره اين مرگ بود كه توانست به قول عزمي بشاره ـ مبارز فلسطيني عضو كنيسِت يا به اصطلاح پارلمان اسرائيل ـ قبضة عرفات را بر قدرت متمركز سست كند و اين غول را رها سازد. كالبد كساني كه در داخل الفتح ظاهراً در تعارض و يا رقابت با عرفات قرار داشتند اكنون از شانس بدشان با ميراث او در همة زمينهها روبرويند. با اين ميراث چه ميكنند؟ عزمي بشاره معتقد است كه برخلاف تصور آمريكا و اسرائيل كه مرگ عرفات را روزشماري ميكردند، پاسخ به اين معما آسان نيست.« در حكومت فلسطين گرايش سازشكاري وجود دارد كه نيروي خود را مديون رابطه با عرفات است. اين گرايش براي چه و به چه دليل با عرفات بر سر مسايل كليدي اختلاف داشت؟» بر سر حق بازگشت، مرزهاي چهارم ژوئن 1967، برچيدن مستعمرهها يا آنطور كه ما ايرانيان ميگوئيم آباديهاي يهودينشين. در اين ميان مهم اينست كه در افكار عمومي مردم فلسطين عميقاً اين تصور وجود دارد كه عرفات بيش از همه و بالاتر از هر چيز به اين محورهاي كليدي وفادار مانده بود. مرگ او در پي محاصرة سه سالهاش، از او قهرماني ساخته كه هر جانشيني، لااقل، در كوتاه مدت، بايد رهرو راه او باشد. حتي اگر درست باشد كه گروه ابومازن و احمد قريح ميخواهند بر سر آنچه عرفات ايستادگي كرد، مماشات كنند امروز بدون عرفات اين مسير برايشان دشوارتر است. آنها به عرفات نياز داشتند تا به سازش خود لباس ملي و فلسطيني بپوشانند. امروز كه عرفات نيست، اين گرايش دو راه بيشتر ندارد، يا بايد براي انجام نقشة خود به زور متوسل شود؛ كه توازن قواي داخلي به او اين امكان را نميدهد، و يا راه ديگر يعني اتكاء به وحدت و به رسميت شناختن حقوق مشاركتي ديگران؛ چه در داخل الفتح و چه در سطح كل جنبش فلسطين. گرايش ذكر شده اكنون قادر نيست محوري را تشكيل دهد كه حتي بعد از كنفرانس «عقبه» در مقابل عرفات برپا شد. براي كوتاه مدت هم كه شده تسلط بر قدرت با اتكاء به يك باند يا محور ممكن نيست. گروهها و گرايشات مختلف داخل الفتح اكنون براي حفظ موجوديت كلي خود به عنوان يك حزب تماميتخواه ناچار به سازش با يكديگرند. هر كسي يا هر گرايشي كه بخواهد در رهبري قرار گيرد و بر حاكميت چيره شود، بزرگترين اشتباهش وارد شدن در نزاع مسلحانه و درگيري با نيروهاي مختلف مقاومت، اعم از گردانهاي الاقصي، جهاد، حماس و يا جبهههاي خلقي است. شايد تنها گناه نابخشودني در چشم مردم فلسطين، بويژه در اين شرايط دشوار توطئه و اشغالگري، درگيري نظامي داخلي باشد. و اين، درست آن چيزيست كه شارون و خشنترين و وحشيترين جناحهاي صهيونيست و نژادپرستان اسرائيلي منتظرش هستند و براي دامن زدن به آن از هيچ توطئهاي فروگذار نميكنند. اصولاً اسرائيل طرح توطئهآميز عقبنشيني يكجانبه (و در واقع جابجايي نيروها) را به منظور آزمايش اين پتانسيل منفي اجرا كرد. اين همان طرحي است كه بوش و بلر تحت عنوان پاسخ امنيتي لازم به پيشنهادات شارون، پيش پاي گرايش مذكور ميگذارد و همان چيزيست كه شارون با روشني تمام تحت عنوان از هم پاشاندن ساختار تشكيلاتي و از بين بردن زيربناي وجودي« تروريسم» از آن ياد ميكند. گروه ابومازن و قريح و فتوح براي از سر گذراندن موج، تمام تلاش خود را در جهت درگير نشدن با مقاومت به كار ميگيرند. در برابر اين جريان پنج گروه اصلي قرار دارد. اول از همه، عرفات در برابر گروههاي الجهاد و حماس، برگ برندهاي چون گردانهاي الاقصي را داشت. اين الاقصي جزيي از الفتح است و همين گردانهاي الاقصي، بخشي از اتهامات «مروان برغوتي»، دبير اول زنداني الفتح در اسرائيل، را تشكيل ميدهد. جوانان طرفدار الاقصي مدعي هستند كه در مورد برخي از دست اندركاران حكومت، پروندههاي فساد مالي و تبهكاري اقتصادي زيادي در اختيار دارند. بعد از اينها، جهاد و حماس هستند كه هر يك با سابقههاي طولاني از درون جنبش انتفاضه سر برآوردهاند و هر دو، قدرت ساية خود را تشكيل دادهاند و پيروان خود را دارند. اينها گروههايي هستند كه با نكيه بر توهمات مذهبي مردم مسلمان حركت ميكنند. جريانهاي چپ و ترقيخواه فلسطيني عمدتاً در دو سازمان جبهة خلق براي آزادي فلسطين و جبهة دموكراتيك متشكل هستند. بر دخالت توده اي تاكيد ميكنند. و معتقدند كه رهبري بر خاسته از اسلو وتك محور الفتح بايد جاي خود را به يك رهبري متحد و متكي به انتفاضه بدهد. و بالاخره جريان وسيع مشاركت دموكراتيك و مردمي، شامل گروههايي از روشنفكران متشكل در جنبشهاي مدني در داخل و خارج فلسطين، به شمول مناطق منضم به اسرائيل، موسوم به فلسطين 48 با گرايش جوان الفتح هم صدا و خواستار تغييرات جدي در ساختار قدرت هستند. گروه قدرتگراي الفتح تلاش ميكند اين گرايشات متعدد را به اعلام و اجراي يك دوره آتشبس يكجانبه راضي كند. اين گروه راههاي مختلف فشار براي قانع كردن گردانهاي الاقصي را ميداند و به ديگران هم وعدة مشاركت ميدهد. الفتح در چنان شرايطي قرار گرفته است كه دادن وعدههاي طلايي دربارة رعايت دموكراسي و بسط فرهنگ مشاركتي، بيش از آن كه موجب خسارت برايش باشد، منافع تبليغاتياش را تأمين ميكند. ولي حتي اگر موفق به آرام كردن موقت مقاومت مسلحانه شود، مشكل بزرگ همانا وجود شارون در طرف ديگر معادله است. شارون به آتشبس رضايت نميدهد وسرسختانه لجاجت مي كند. او از مشروط كردن حضور و دخالت رهبري جديد در مذاكرات مربوط به اقدامات عقبنشيني يكجانبه ، به مبارزه عليه به اصطلاح «تروريسم» دم ميزند. بنابراين، همچنان سياست اشغالگري عنان گسيخته، از جمله برنامة ساختن ديوار ادامه خواهد يافت. و البته كه، اين اقدامات نمودهاي مقاومت مسلحانه را تحريك و تشديد خواهد كرد. حتي اگر آرامش يا آتشبس برقرار شود، تازه اسرائيل خود را در وضعيت كمپ ديويد و در برابر همان سئوالها خواهد يافت. همان چيزي كه جناج موسوم به چپ حكومت اسرائيل در برابرش به زانو درآمد و در جريان اجلاس اخير ژنو تلاش كرد با همدستي و مساعدت شركاي فلسطيني خود، از جمله ياسر عبد ربه امكان عبور به آن فرصت را بازسازي كند. با اين تفاوت كه گرايش فلسطيني طرفدار مذاكرات طابا و ژنو، امروزه با آنچه شارون انجام داده است رغبتي به طرح مجدد افكاري كه از بنياد توسط شارون رد ميشود از خود نشان نميدهد. در چنين شرايطي است كه عرفات حتي مردهاش به يك سمبول و به قول عزمي بشاره، به يك شمشير دولبه تبديل شده است. طرفداران سازش از او براي رسيدن به طرح«واقعگرايانة» دولت بي اقتدار خود استفاده ميكنند و خواهند گفت كه او اولين كسي بود كه طرح "دولت در هر گوشه از خاك فلسطين" را پذيرفت هرچند موضوع بيتالمقدس همچنان لاينحل مانده بود. و گروه ديگر خواهند گفت عرفات بعد از كمپ ديويد راه مقاومت گزيد و بر اساسيترين حقوق مردم پافشاري كرد. عرفات با دستي بر تفنگ و دستي ديگر بر شاخة زيتون مرده است. وارثان و بازماندگانش به اندازة كافي تكيهگاه و استنادها از او براي نشان دادن وفاداري خود بر راه و طريقت او در اختيار دارند. جامعة مدني و چپ فلسطين اما بر دو نكتة مهم تكيه ميكند. نخست آن كه دوران عرفات و دوران تمام قدرت در دست حزب واحد به سر آمده است. آنها به درستي بر اين نكته دست ميگذارند كه قدرت متمركز و بي مرز فساد گسترده و بي حدودي را باعث شده است. آنها خواستار همزماني انتخابات رياست حكومت و مجلس ملي فلسطين و به تبع آن، انتخاب رهبري جديد سازمان آزاديبخش هستند. آنها خواستار انتخاباتي آزاد و دموكراتيك و قابل نظارت در فلسطين، به شمول قدس شرقي، و نيز ميان همة فلسطينيان از جمله همة تبعيديان و آوارگان هستند. گرايشي كه مقاومت در برابر اشغالگران و همة اشكال مقاومت را حق طبيعي مردم خود ميداند، بر اين نكته نيز پافشار ميكند كه مقاومت بايد صفوف خود را متحد كند، استراتژي واحدي براي خود رسم كند، به آنارشيسم موجود پايان دهد و شرايط مساعد ملي و بينالمللي، بويژه آن موج بزرگ همدردي و همبستگي جهاني را كه طي دورة بستري شدن عرفات تا مرگ او، دوباره به وجود آمد، به كار گيرد . نيروهاي مخالف طرح آمريكايي ـ اسرائيلي نفي حقوق اساسي مردم فلسطين چاره اي ندارند جز آنكه صفوف خود را متحد كنند. نيروهاي حامي خود را در سطح جهان و بويژه ميان آنان كه به جهاني ديگر باور دارند حتي در صفوف اسراييليان بسيج كنند. تنها در اين صورت است كه آرمانهاي مردم فلسطين به روند تحقق نزديك خواهد شد.
|
|