|
اتحاد کار شماره۱۲۳/ آذر ١٣٨٣ |
|
بخش دوم و پایانی تحليلي ازاوضاع ايران ونگاهي به اوضاع منطقهعلی
آينده جمهوري اسلامي برخلاف آن چه که خودرژيم ويا سرسپردگانش که بعضا عنوانهاي دانشگاهي راهم يدک مي کشند وانمود ميکنند، رژيم رو به انسجام نرفته است. اکنون بي لياقت ترين وارتجاعي ترين بخش حکومت درراس قدرت قرارگرفته اند. تمام باندها ودستجاتي که بويژه در 8 سال گذشته رذيلانه ترين اقدامات ضدبشري را، پشت سرخامنه اي وبه دستور اوانجام مي دادند همه رسما به قدرت بازميگردند. ويژگي بارزآنهااين است که اولا باندهاي مختلف ومتعددند، ثانيا فساداخلاقي ومالي درآنها نهادينه شده است وبه هيچ چيز جزغارت نمي انديشند. اين گروه ها که بنابه مذهبشان، "غنيمت ايران" رابه يغما ميبرند دربرخورد با مشکلات "مردم مسلمان" به صدقه، خيرات و انفاق معتقدند. اين همان چيزي است که مجلسيان کنوني وساير برادرانشان ازآن با عنوان «خدمتگزاري به مردم»نام ميبرند. دردنياي امروزو جامعه مدرن مردم اصلا به خدمتگزار نيازي ندارند. مردم به کاردان، به متخصص و به خوب درس خوانده احتياج دارند تا چرخ هاي توسعه را خوب به گردش درآورند. به چنين متخصصاني مردم حاضرند بااشتياق بيشترين دستمزدراهم بدهند.
فعاليت هاي اتمي جمهوري اسلامي برخي از کشورهاي همطراز ما به بمب اتمي مجهزند. دولت اسرائيل که به هيچ يک از قطعنامه هاي سازمان ملل وقعي نمي نهد و سابقه حمله نظامي به کشورهاي منطقه را دارد ، پيمان منع گسترش سلاح هاي هسته اي را که بسياري از کشورها(از جمله جمهوري اسلامي) آن را امضا کرده اند، راامضا نميکند، به گفته مطلعان غربي داراي حداقل 200 بمب اتمي آماده پرتاب است. دولت هاي آمريکا و اروپا(واز جمله فرانسه)همه کمک هاي لازم براي دستيابي به تکنولوژي اتمي رابراي اسرائيل بعمل آورده اند. آمريکا واروپا خود نقض کننده پيمان هاي بين المللي منع انجام آزمايش هاي هسته اي هستند. آمريکا بطور مداوم دست به آزمايش هاي هسته اي مي زند واکنون درتکميل اين سلاح ها به مراحل بسيار بالايي رسيده ولي باز ادامه مي دهد. ميهن ما ايران در سال هاي گذشته با توافق آمريکا و کمک وسيع اروپا مورد حمله نظامي قرارگرفته وامروز نيز هم آمريکا و هم اسرائيل جمهوري اسلامي را تهديد مي کنند. تحقيقات هسته اي صلح آميز حق هر کشوري است. اما با همه اينها دستيابي جمهوري اسلامي به سلاح هاي هسته اي براي مردم ايران بسيار خطرناک است. جمهوري اسلامي براي حفظ خود دست به هر فتنه گريي ميزند. جمهوري اسلامي رژيمي است که زندگي انسانها برايش اهميتي ندارد ودر صورت"لزوم" به هيچ اصل انسانيي پايبند نيست. هاشمي رفسنجاني پيش ازاين يکي ازکشورهاي منطقه رابه سلاح اتمي تهديد کرده بود. ما خواهان خلع سلاح اتمي جهاني بويژه خلع سلاح اتمي منطقه هستيم. ما ضمن محکوم کردن برخورديکجانبه آژانس بين المللي انرژي اتمي و عدم مواجهه جدي بادولت اسرائيل که يک خطراتمي جدي درمنطقه ماست با تمام قوامخالف تجهيز جمهوري اسلامي به سلاح اتمي بوده و با همه اقدامات ملي و قانوني بين المللي دراين راه موافقيم. افزون براين ما جمهوري اسلامي را صالح براي تامين امنيت تاسيسات اتمي حساس نمي دانيم. از اين روي ما حتي برپايي کارخانه برق اتمي درايران را براي سلامت مردم بسيار خطرناک مي دانيم.
تروريسم ترور يعني اقدام به قتل مخالف سياسي خودبطورمخفيانه وغافلگيرانه کردن. اين نوع مبارزه در طول تاريخ وجود داشته است. ازجمله نيروهاي مقاومت در فرانسه زيراشغال نازي هاازاين روش عليه نيروهاي اشغالگر آلماني استفاده مي کردند. طبق منشور سازمان ملل نيز مردم تحت اشغال حق دارند به هروسيله عليه اشغالگران مبارزه کنند. درسال هاي پس ازجنگ دوم بويژه در دهه 60 و 70 قرن بيستم، گروه هاي مبارز سياسي در جهان سوم و کشورهاي مستعمره که بطورمسلحانه عليه استعمارگران پيکار مي کردند از جمله از ترور به معناي فوق استفاده مي کردند و اين گروه هادرمطبوعات وادبيات مترقي ودموکرات جهان عموما با نام چريک ها، مبارزان، استقلال طلبان و... ناميده ميشدند ونه به نام تروريست. بايد يادآوري کنم که براي اين گروههاي سياسي_نظامي، که بيشترشان مارکسيست يا داراي گرايشهاي مارکسيستي بودند، در تمام عمليات رعايت امنيت مردم غيرنظامي يک پرنسيپ بود و اصولا دراين مورد با مسئوليت بالا برخورد مي کردند. به نظرمن تروريست فرد ياگروهي است که ترور به معني پيشگفته شکل اصلي عمليات اوست. بويژه اگراودرعمليات خود به جان مردم غيرنظامي بي تفاوت باشد. اما علاوه براين نيروهايي هستند که اصولا کشتن مردم عادي به هر تعداد در عمليات نظامي آنها علي السويه است واصلا در مواردي کشتن همين مردم هدف است اينهانيروهاي راست،فاشيست،مذهبي اصولگراويادستپروردگان سازمانهاي جاسوسي دولتهاي امپرياليستي ميباشد. چنين نيروهايي اصولا جنايتکار عليه بشريت مياشند.بديهي است که اين نيروهاتروريست هستند. دراين نوشته تروريسم بيشتر به همين معني مورد توجه است.
تروريسم در فلسطين اشغالي ابتدا يادآوري مي کنم که آنچه امروز اسرائيل خوانده مي شود سرزمين فلسطيني هاست که بازور وترور گروههاي مهاجر اروپايي متعصب يهودي وتروريست،وباجنگ، اشغال شده است (البته برپايه حماقت وفساددولتهاي کشورهاي عربي). اشغال 1967 وقطعنامه هاي شوراي امنيت عليه آن بارزترين نمونه آن است. همه ساله فوج فوج آمريکاييان واروپاييان به اسرائيل مهاجرت مي کنند ودرسرزمين هاي اشغالي با زور تانکها وهواپيماهايي که آمريکا هديه ميکندآباديهاي مستعمره نشين برپا مي کنند. اين آبادي نشين ها که ازنظررنگ پوست، قيافه، زبان(ولهجه) کاملاآمريکايي يااروپايي هستند، خود نيز همگي مسلح ميباشند. آنان برروي اهالي بومي (فلسطينيان) به تشخيص وميل خود شليک ميکنند. کشتزارها وباغات آنها رانابود ميکنند. منابع آب را که بسيارمحدوداست به خوداختصاص ميدهند. خانه هاي فلسطينيها رادر نيمه هالي شب باتانک يا با انفجار برسرساکنينش خراب مي کنند. آنان درمقابل دوربين هاي تلويزيوني به زبان مادري خود(انگليسي، فرانسه، آلماني و روسي) صحبت کرده وآشکارااز اعمال جنايات بار خود دفاع ميکنند. آن هم تنها به يک "دليل" وآن اينکه: «آنها يهودي هستند وخداي يهود در تورات گفته که اين سرزمينها مال يهوديان است» . يکي ازاين گروه هاي مهاجر مسلح يک ميليون و يا بيشتر روس هستند که در همين 10-15سال گذشته ازروسيه به اسرائيل آمده اندآنهاجز به زبان روسي حرف نميزنند. تنها موسيقي روسي گوش ميکنند ومراسم ملي روسي را بجاميآورند و... اينها سرزمين فلسطين را ملک طلق خود، ارث آباءو اجدادي خودميدانند و بسيار هم ضدفلسطيني اند. آنها فقط يک"دليل" ارائه ميدهند: «خداي يهود گفته که اين سرزمين ها(گوياتا فرات) مال يهوديان است». - طبق قوانين اسرائيل همه اسرائيليها حق دارند مسلح باشند وبه تشخيص خود برروي هرفلسطيني شليک کنند ومادام که اين اسرائيلي شليک مي کند هيچ پليسي حق ندارد جلوي اورابگيرد. -خدمت سربازي دراسرائيل دائمي است. يعني هراسرائيلي بطور متناوب و پي درپي خدمت سربازي انجام ميدهد. در چنين وضعيتي تشخيص مردم غيرنظامي از نظامي به همان آساني که در جاهاي ديگردنيا ميسراست، نيست. - گروه هاي تروريستي يهوديان متعصب اسرائيلي نير درسرزمين هاي اشغالي عليه فلسطينيان وعليه روندصلح دست به ترور ميزنند. - تمام دولتهاي اسرائيل نيزرسما وعلنا وبه استناد گفتهً"خداي" يهود درتورات، محوفلسطينيان واشغال دائمي سرزمين آنهاراوظيفه قانوني خود ميدانند. همه آنان آشکاراتروريسم دولتي راعليه فلسطينيها اعمال ميکنند. اعمال ضدبشري واشغالگريهاي دولتهاي اسرائيل بنابرمصوبات قانوني مجلس آن کشور(کنسه) انجام مي گيرد. - هرکسي که حکومت اسرائيل را حکومتي دموکراتيک بداند، مردم اسرائيل رانيزمسئول جنايات ضدبشري دولتهاي اسرائيل عليه فلسطينيها معرفي ميکند. - دختران وپسران جوان ونوجوان فلسطيني که ازهنگام تولدخودشاهد اين فجايع هستندآکنده ازخشم ونفرتند ودرشرايط برخوردضعيف نيروهاي روشنفکر ومترقي فلسطيني ممکن است جذب گروههاي مذهبي بشوند که هرچه بيشتر احساسات وعواطف و وجدانيات آنها را تحريک کنند. گروه هاي ارتجاعيي که ارزش يک انسان براي آنهادرحد يک وسيلهً انفجاري ياانتحاري است. گرچه همان طور که گفته شد طبق منشورسازمان ملل فلسطينيها حق دارند به هروسيله عليه اشغالگران بجنگنداما من هم مثل بسياري، عملياتي که جان مردم غيرمسلح اسرائيل بويژه زنان وکودکان رابه خطربياندازد را محکوم مي کنم. به نظر من فلسطينيها امکان آنرا دارند که عمليات رهايي بخش خود را عليه مسئولين اسرائيل ،اسرائيلان مسلح، بويژه عليه نيروهاي مسلح اسرائيل سازمان دهند و از بسياري از روشهاي ديگر مبارزاتي وافشاگري وسازمانگري استفاده کنند که يا انجام نميدهند ويا بسيار کم ميکنند. - به نظر من درمرگ هر کودک ياانسان بي گناه اسرائيلي درعمليات انتحاري ياانفجاري انجام شده توسط برخي گروههاي فلسطيني، دولت واکثريت راي دهندگان آمريکا، دولت واکثريت راي دهندگان اسرائيل، پدرومادر مسلح آن کودک درآن آبادي نشين مستعمره نيز وجدانا وبنا به حقوق بين الملل مسئولند.
اوضاع جهان و تجاوزگري هاي دولت آمريکا اکنون سال هاست( بويژه پس از شکست اتحادشوروي) که قطبهاي اصلي سرمايه داري جهاني در بحران مزمن اقتصادي بسر مي برند. درمواجهه بااين بحران، دولت امپرياليست آمريکاراه جنگ وتجاوزگري را برگزيده است. دراين رابطه برخي نکات رادرزير يادآوري ميکنم: 1- تروريسم هم ازجانب دولتها بکاربرده ميشودوهم از طرف گروهها. تروريسم دولتي وتروريسم گروههاي مسلح درحدجنايت عليه بشريت است امامسئوليت دولت هاي تروريست بيشتر است. دولت هاي آمريکا واسرائيل دولتهايي هستند که بطورسيستماتيک تروريسم دولتي عليه مردم ديگر کشورهارا بکارميبرند. 2- تروريسم اسلامي دونوع است: شيعه وسني. تروريسم شيعه اصولا به جمهوري اسلامي ايران برميگردد وامروزه درسطح جهاني فعال نيست. تروريسم اسلامي که امروزه درجهان فعال است ازنوع تروريسم سني است که منشا اصلي ترين گروههاي آن به سازمان«سي.آي.ا» آمريکا به انگلستان وشيوخ وسلاطين کشورهاي عربي- نفتي دست نشانده انگلستان وآمريکا برميگردد. 3- ما باتمام قواعليه گروههاي تروريستي ودولتهاي تروريست هستيم و همه آنهارابشدت محکوم ميکنيم. بويژه خاطره يکي ازشومترين سمبلهاي اين تروريسم را که در 11 سپتامبر درنيويورک دربرجهاي تجارت جهاني رخ داداز ياد نميبريم ودرآرزوي روزي هستيم که عاملان هنوززنده اين جنايت عليه بشريت دردادگاهي علني به محاکمه کشيده شوند. 4- سازمان ملل: اين سازمان به شکل امروزي آن بعدازجنگ دوم جهاني بوجودآمد. درآن جنگ کشورهاي سرمايه داري خود وجهان را درجنگي ويرانگر درگير کردند. پس ازپايان جنگ قدرتهاي بزرگ با هم به توافق رسيدند که ازاين پس مسايل في مابين وجهاني رادر جمع خودبه مشورت بگذارند ودرصورتيکه هيچيک ازآنهامخالفت نکرد(حق وتو) وراي اکثريت نيز بدست آمددرآن مورداقدام کنند. سپس منشوري تهيه شد(منشور سازمان ملل) که اگرسايرکشورهاي ديگر آن منشور راقبول کنندآنگاه توافق اين قدرتهاي بزرگ را به رسميت ميشناسند وميتوانندمشکلات سياسي درروابط بين المللي خود رابراي داوري وتصميم گيري به شوراي اين قدرتهاي بزرگ بدهند تاآنهادرچارچوب منشورسازمان ملل وبرپايه آن منشور، داوري ودرصورت لزوم اقدام کنند. اين شورا راشوراي امنيت نام نهادند وسازمان متشکل ازاين شورا وپيوست سايرکشورهارا سازمان ملل متحد. اعضاي دائمي اين شوراي امنيت عبارتنداز: آمريکا، انگليس، فرانسه، شوروي(روسيه کنوني) وچين ميباشند. قدرتهاي فاتح جنگ دوم درواقع آمريکا وشوروي بودند که سربازانشان ازدوطرف تانيمه اروپا وآلمان رادرنورديدند. حضور انگليس وبويژه فرانسه وچين درشوراي امنيت به پشتيباني وتشويق آمريکا بود تاوزن بلوک غرب نسبت به شرق درراي گيريها برترباشد کمااينکه بعدهاوقتي درچين انقلاب کمونيستي رخ داد کرسي چين درشوراي امنيت رابه چين کمونيست ندادند وآنرا دراختيار تايوان(چين ملي )نهادند. تاسالها وضع چنين بود تابعدازجنگ ويتنام و.. کرسي چين رابه چين کمونيست بازگرداندند. بله تا همين چندي پيش قاعده جهاني همين بود، که بنابه توازن قواي جهاني که قدرتهاي بزرگ راملزم ميکرد تاکم وبيش منشور سازمان ملل رارعايت کنند، اين سازمان کم وبيش نقش يک ارگان بين المللي حفظ صلح وداوري دراختلافات سياسي بين المللي را داشت. 5-پس از شکست اتحاد جماهير شوروي ،آمريکاسرشت امپرياليستي خودرا آشکارترکرد. چون توازن قوابه نفع آمريکا بهم خورده بوداين کشور شروع به نقض پيمانهاي بين المللي يا عدم امضاي آنهاکردازقبيل: پيمان منع گسترش سلاح هاي هسته اي ،منع انجام آزمايش هاي هسته اي ، منع کاربرد مين ،کنترل گازهاي گلخانه اي که براي محيط زيست کره زمين خطرناک هستند ،تشکيل دادگاه بين المللي رسيدگي به جنايت عليه بشريت و... اما وخيم ترين اقدام آمريکا عليه دموکراسي جهاني ( دموکراسي نسبي ) در هنگام حمله به عراق رخ داد. آمريکارسما سازمان ملل وبه تبع آن شوراي امنيت رانفي کرد. اين طغيان عليه عالي ترين ارگان حفظ صلح جهاني بود. اين اقدام به معناي لغو يک جانبه قرارداد صلح آمريکابا سايرکشورهاي جهان بود وهست. بدين ترتيب آمريکا به سايراعضاي شوراي امنيت اعلام ميکند که ماباهم برابرحقوق نيستيم وازاين پس اين شماهستيد که بايد ازآمريکا پيروي کنيد ودرتمام اين اقدامات انگليس نيز همراه امريکا بوده وهست. مخالفت فرانسه، آلمان، روسيه وچين با حمله آمريکا به عراق راپيش ازهمه بايددرچارچوب فوق تفسيرنمود.
آزادي ، دموکراسي و آمريکا بهتراست درفرصتي باز روي نظريه «دولت دموکراسي» بحث شود اما دراين جابطور گذرا يادآور ميشوم که دموکراسي بانوشتن قانون اساسي دموکراتيک وپيشرفته وسپردن آن بدست دولتمردان نيک طبع بدست نمي آيد. دموکراسي پديده اي در تاريخ طبيعي جامعه بشري است که تولد، رشد وتکامل دارد. دريک مقطع تاريخي معين درکشورهاي متفاوت نميتوان لزوما سطح يکساني ازدموکراسي راانتظارداشت. پس از تولد دموکراسي براي اولين بار درجامعه بشري (دمکراسي به معناي امروزي آن)، سطح آن دراين ياآن کشور معين به ساختارو سطح رشداقتصادي–اجتماعي وساختار فرهنگي آن کشور بستگي دارد. بديهي است که آمريکا نسبت به ميانگين دموکراسي درجهان، کشوري دموکراتيک است اما آياآمريکانسبت به سطح رشداقتصادي–اجتماعي امريکاوتاريخ تکامل آن(ونه درمقايسه باايران ياچين) به اندازه کافي دموکراسي است؟ به نظر من نه ! آزادي بيان يک اصل پايه اي دردموکراسي است. امروزه در مواردي آزادي بيان وجود دارد اما امکان « بيان کردن » نيست. يعني کساني بيان ميکنند اما گويي بيانشان ازگلويشان بيرون نمي آيد. بنگاه هاي غول پيکر خبري درآمريکا چنان جامعه را غرق در «بيانات» خودميکنندکه براي ديگران (مجامع دموکراتيک روشنفکري ياآکادميک) فضايي خالي نميماند تاامواج «بياناتشان» درآن حرکت کرده به گوش ديگران برسد. آزادي بيان اين نيست که حرف هاي دلمان راخالي کنيم بلکه اهميت حياتي آن براي دموکراسي دراين است که گفتگو ومشاوره وتبادل افکاردرمقياس اجتماعي را فراهم کند. اگر درجامعه اي اين آماج بدست نيايد پاي دموکراسي درآن مي لنگد(ولواين که ازنظرحقوقي نتوان کسي را مسئول آن دانست ولو اينکه ناشي ازنقض تعمدي دموکراسي نباشد) پس جامعه اي که مواظب حيات دموکراسي خود ورشد وتکامل آن است بايد براي اين نارسايي ها راهي پيداکند (البته اين يکي از مشکلات است و دربحث روي نظريه «دولت دموکراسي» بايد همه جنبه هارا بحث کرد) از پايان جنگ دوم جهاني تاشکست اتحادشوروي (اقلا چهار دهه) آمريکادرهمه دنيا (بويژه درچهان سوم) مدافع ديکتاتوري ومخالف خشن دموکراسي بوده است. بدين معني که آمريکا تلاش کشورهاي جهان سوم براي دستيابي به دموکراسي را باکودتا، جنگ ويا ترور باشکست مواجه ميساخت ومستقيما ديکتاتورهاي خودرا درآنجاها مي گمارد. کشورهاي آمريکاي لاتين وکشور ماايران (دولت مصدق) نمونه هاي بارز اين گفتارهستند. اين دروغ است که گويا آمريکا بادخالت نظامي خود درآلمان پس ازجنگ جهاني دوم دموکراسي برقرارکرد. اگر چنين است پس چه کسي دراسپانيا ويا پرتقال که سال هاي سال بعد از جنگ دوم دراروپاي غربي در ديکتاتوري سياه غوطه وربودند دموکراسي برقرارکرد؟ دموکراسي درآلمان(نمونه برجسته تمدن اروپا) دستاورد بي گسست سطح رشد اقتصادي–اجتماعي وتمدن وسوابق تابناک فرهنگي آن است. کساني که کمترين اطلاع از تاريخ تمدن غرب (اروپاوآمريکا) دارند تعجب مي کنند وقتي مي شنوند که گوياآمريکادر آلمان دموکراسي بوجود آورد. با همه احترامي که براي آمريکاييان قائلم ولي مدعيان نگاهي به شماردانشمندان، فيلسوفان، موسيقي دانان وهنرمندان آلمان و جايگاه والاي آنان درتمدن جهاني بکنند وآنرا با تاريخ آمريکا مقايسه نمايند. آمريکا حقوق بشررابطرزي بسيارخشن نقض ميکند. 600 انسان فراموش شده اسير درجزير(زندان) گوانتانامو وشکنجه زندانيان از نمونه هاي بارز آن هستند. مقامات آمريکا(وانگليس) در پيشگاه مردم آمريکا وعالي ترين ارگان جهاني نمايندگي مردم جهان(سازمان ملل) رسماظاهر شده و علنا وبااصرارزيادو باارائه مدارک جعلي شهادت دادند که عراق داراي سلاح هاي کشتار دستجمعي است و مي خواهد آنرا عليه مردم جهان بکارگيرد. اين حد از فضاحت درتاريخ جهان کم نظير است. آمريکا جوانان ملل غيرآمريکايي رابا وعده اعطاي مليت آمريکايي، با وعده زندگي بهتر، در ارتش خود اجير ميکند وآنها را براي حمله به عراق گسيل ميدارد. اين سربازان اجير ، درعشق به زنده ماندن وزندگي درسرزمين رويايي خود،آمريکا، باران گلوله هاي سلاحهاي پيشرفته را برروي هرجنبنده اي درعراق مي گيرند. آنها درنيمه شب خانه مردم بيگناه را با موشک از هوا به آتش ميکشند و زن وکودک بي گناه عراقي رامي کشند. آنها هم در افغانستان و هم درعراق به جشنهاي عروسي موشک هوابه زمين پرتاب مي کنند. فعاليت در زمينه هاي اطلاعاتي، جاسوسي، امنيتي، کنترل و شناسايي راشرکتهاي سرمايه داري خصوصي آمريکايي ازدولت امريکا،درعراق به کنترات گرفته اند. آيا چنين وجدانهايي ميخواهند درعراق دموکراسي برقرارکنند؟ اين بدترين توهين به دموکراسي است. آمريکا عراقيها رابصورت انبوه زنداني و به شکل رذيلانه اي شکنجه ميکند. سربازان آمريکايي با حالاتي هيستريک و رواني ازاعمال جنايتکارانه خودعکس ميگيرند. انهااز کارخود لذت مي برند. (ما شکنجه شديم وشکنجه گران را ديديم که بي رحمانه ماراشکنجه ميکنند اما حس نکرديم که گوياآنهااز کارخود لذت ميبرند) اين سربازان اجير، اين ماموران اطلاعاتي وجاسوسي، مزدبگيران شرکت هاي خصوصي وقتي به عراق واردشدند بزرگ ترين گنجينه تاريخ تمدن بين النهرين وسرزمين هاي اطراف به غارت رفت. کتابخانه تاريخي بغداد که نفيس ترين اسنادفرهنگي تاريخ بشر درآن جمع بود درآتش سوخت و... آيا توده هاي مردم عراق ازاين آمريکاييان خشنودند يا متنفر؟ آيا چنين سربازان تجاوزگري به چنان مردمي ميتوانند دموکراسي بدهند؟ در تمام تاريخ بويژه دردوران استعمار چون استعمارگران به کشورهاي عقب مانده واردشدند جلوه ها، آثار، مناسبات و امکانات تمدن برتر رابه اين کشورها ميبردند وبرخي ساختارهاي عقب مانده و مانع رشد رانيز درهم ميشکستند و برخي کارهاي عمراني ديگرميکردند ، اما بهرحال آنها مردم آن سرزمين رابه اسارت گرفته بودند، آنجارااشغال کرده بودند واز اين روي مانع رشد ازادو مستقلانه آنها بودند. تنهادرشرايط رشدآزاد است که انسان مي تواند انسانيت خود رابروزدهد وهمه استعدادهايش امکان رشد يابند. بديهي است که صدام ديکتاتور خون آشامي بود که مجرم به جنايت عليه بشريت است. اين امکان که آمريکادرعراق نوعي «دموکراسي» برپاکند ازجنبه نظري منتفي نيست اما چنين عراقي و چنين دموکراسي يي تابع منافع آمريکا ودرآن چارچوب و محدود به خطوط قرمز آن است واين خلاف رشد آزادانه و مستقلانه انسان عراقي است تابتواند همه استعدادهايش را بروز دهد. ما براي دموکراسي واقعي که آزادي فردي وآزادي اجتماعي انسان را تامين کند مبارزه مي کنيم. ما با هر اقدام تجاوزگرانه اي به مبارزه برمي خيزيم. ما تجاوز نظامي آمريکا به عراق را همچون هميشه محکوم مي کنيم. برخي افراد و روشنفکرها وسازمانهاي سياسي ايراني(مثل حزب دموکرات کردستان ايران) که حمله آمريکا به عراق را رسما يا تلويحا (و يابا سکوت خود) تاييد کردند نيز درمقابل همه آنچه که برسر خلق عراق آمده و ميآيد مسئول هستند و اميدوارم که آنها هرچه زودتر به ضرورت انتقاد علني ازموضع گيريهاي خود برسند.
آينده عراق و آمريکا درعراق آمريکا به حرف هيچ کس گوش نکرد و به عراق حمله نمود و چنان وضع بغرنجي بوجودآورد که تحليل آينده رامشکل مي کند. دراين رابطه به برخي نکات مي توان اشاره کرد: 1- اکثريت مردم عراق ( غير از منطقه کردستان ) از آمريکا و نيروهاي اشغالگر بيزارند و خواهان خروج آنها هستند. 2- دوحزب بزرگ کردستان عراق که نمايندگي مردم خودرا هم دارند تابحال ازحضورآمريکادرعراق پشتيباني کرده اند. 3- مراجع تقليد شيعه ساکن عراق که قاعدتا بين توده هاي مردم شيعه نفوذ دارند تابحال خواهان خروج آمريکاييها و يا انجام اقدامات اعتراضي( شورشي ) عليه آنها نشده اند. 4- عراق متشکل از گروههاي قومي ومذهبي متفاوتي است و تا حدي ساختار قبيله اي نيز درآن حفظ شده است. نبود سابقه دموکراسي دراين کشور واصولا جوان بودن آن (نداشتن سابقه طولاني همبستگي ملي ) همزيستي اين گروه ها با هم درچارچوب روابطي دموکراتيک را مشکل وپيچيده مينمايد. بويژه نوع رابطه اين گروههاي قومي ومذهبي باآمريکا سوظن آنها را به هم گسترش مي دهد. 5- پيش از اين نيروهاي نظامي محدود وبه خوبي محافظت شده آمريکا درعربستان ولبنان نتوانستند به راحتي آنجابمانند و سرانجام مجبور به ترک آنجا گرديدند زيراهمواره درمعرض عمليات نظامي گروه هاي مسلح بودند. 6- سئوال اين است که غير ازکردهاي عراق واکثريت شيعيان عراق کدام بخش قابل ملاحظه از سنيان عراق در «دولت » موقت شرکت دارند. دولتي که بانظرآمريکا و تاييد آن کشور و بدون نظرسنجي از مردم عراق به روي کارآمده است. اگر سنيان غير کرد عراق بادولت موقت سرسازگاري نشان ندهند آنگاه پليس وارتش ايندولت ازکدام مردمان وبراي کنترل کدام مردم ديگر تشکيل مي شود؟ 7- جنگ داخلي لبنان (که وضعش از نظر قومي شبيه عراق است ) و جنگ گروههاي مسلح اسلامي در الجزاير( که ارتش آن داراي انسجام و سازماندهي نظامي وحزبي قوي بود) سال ها بطول انجاميدو آيا جنگ داخلي درعراق ممکن است؟ درصورت شروع جنگ داخلي ارتش آمريکا يافرارخواهدکرد ويا به کردستان عراق پناه خواهد برد.
آمريکا و جمهوري اسلامي بنا بر ماهيت حکومت جمهوري اسلامي، تضادبين آمريکا وجمهوري اسلامي تضادي ماهوي است و به طريق مسالمت آميزحل ناشدني مي باشد و حل آن منوط به حذف يکي ازآنهاست. ازاين روي آمريکا درصدد براندازي جمهوري اسلامي ميباشد وجمهوري اسلامي و يا بخش هايي از آن هم تابتواند درتضعيف آمريکا درمنطقه خواهد کوشيد. ما مخالف دخالت کشورهاي خارجي در ميهن خود هستيم. ما مخالف دخالت نظامي آمريکا درايران بوده و با آن مقابله خواهيم کرد. امروزه تمام مبارزه ما متوجه براندازي جمهوري اسلامي بمثابه دشمن شماره يک مردم ماست.
جمهوري اسلامي و گروه هاي تروريستي اسلامي –سني شواهد متعددي در دست است که نشان مي دهند که جمهوري اسلامي طي سال هاي گذشته ازگروه هاي تروريستي اسلامي در کشورهاي خاورميانه حمايت کرده است. در مورد القاعده چند نکته روشن و مدقن است 1- آمريکا اعلام کرده بود که نيروهاي القاعده( بعداز حمله آمريکا به طالبان) به ايران رفته اند. جمهوري اسلامي چندين بار ورود نيروهاي القاعده به خاک ايران راتکذيب کرد. 2- وقتي شواهد ودلايلي ازسوي سايرکشورها داير برحضورنيروهاي القاعده درايران ارائه شد سرانجام جمهوري اسلامي حضور آنها را پذيرفت و مدعي شد که آنها را بازداشت نموده است. 3- آمريکا اعلام نمود که برخي از سران القاعده درايران هستند و از آنجا عمليات جنايتکارانه خود درخارج راهدايت مي کنند. جمهوري اسلامي آن را تکذيب کرد. 4- کمال خرازي درآخرين سفر خودبه پاريس در مصاحبه مطبوعاتي مطالبي گفت که نشان ميدهد که سرکردگان القاعده ازخاک ايران عمليات تروريستي دردنيا راهدايت کرده اند ( يا به هرحال عمليات تروريستي انجام داده اند. ) 5- سيد محمد باقر حکيم رهبر مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق که بيش از 20 سال با نيروهاي خود درايران بود دراين اواخر( هنگام حمله آمريکا به عراق) نشان داد که با سران جمهوري اسلامي اختلاف دارد ودرصدد جداشدن ازآنهاست. اودرعراق دريک عمليات تروريستي کشته شد. نوع عمليات از انواع اقدامات گروههاي تروريستي اسلامي( القاعده يا... ) بود. در همان موقع اعضاي مهم القاعده درايران بودند. آيا جمهوري اسلامي با آنها براي انجام اين ترور موافقت کرده بود؟
جمهوري اسلامي و عراق نگاه کنيم به همسايگان ايران. جمهوري اسلامي با هيچ کدامشان روابط قوي ندارد. آيا کشوري نزديک تر از افغانستان به ايران پيدا مي شود؟ چه ازنظرجغرافيايي، ديني، فرهنگي، زباني و چه سابقه 20 سال مهاجرت نزديک به 2 ميليون افغاني به ايران وبزرگ شدن فرزندانشان درايران و... حال با اين همه نزديکي نگاه کنيم به عمق رابطه جمهوري اسلامي و افغانستان چه درحال حاضز و چه در طول اين 25 ساله : جمهوري اسلامي افغانستان را اسير پاکستان کرد که اصلا تاريخ و هويت دولت پاکستان چيست که به خوداجازه دخالت تااين حد درافغانستان بر عليه منافع مردم ايران ميدهد. عينا جمهوري آذربايجان. همه به يادداريم که درسال پاياني اتحادشوروي چگونه اهالي آذربايجان شوروي هجوم وار به سوي ايران ميآمدند. موانع و سدهاي مرزي را مي شکستند و حتي برخي از آنهادر ارس جان باختند. آذربايجاني که از لحاظ دين اکثريت مردم آن، تنها کشور باجمعيت اکثراشيعه بعد از ايران در جهان است و ساير پيوندهاي فرهنگي وتاريخي که نياز به گفتن ندارد. آري جمهوري اسلامي آذربايجان را تسليم ترکيه نمود و بدتر از آن تخم اختلاف حتي کينه کاشت. در درياي خزرکشتي جنگي عليه اين کشور تازه استقلال به رخ کشيد و... جمهوري اسلامي ماهيتا نميتواند دوستي يي رادرجهان برانگيزد وبا کمال تاسف و درد ازبربادرفتن مصالح ومنافع تاريخي مردم ما وافسوس بر دوستي هاي لطمه ديده بين مردم ما وخلقهاي منطقه براثر رفتار ارتجاعي جمهوري اسلامي و اکنون نيز با کمال تاسف بايد شاهد باشيم تا جمهوري اسلامي با رفتارهاي دخالت گرايانه وضدانساني خود درعراق روابط دوکشور و دو مردم را که ميرود تا بعد ازصدام امکان بهبود بيابد باز تخريب کند. اگر در عراق هرج و مرج وجنگ داخلي باشد بديهي است هم به ضرر مردم ايران و هم به ضرر مردم عراق ومنطقه وحتي به ضرر جمهوري اسلامي است. اما اگر آسايش وصلح درعراق باشد و عراق بسوي دموکراسي برود آنگاه بازهم جمهوري اسلامي نگران است چون مرکزاصلي شيعه ومحل اقامت مراجع بزرگ شيعه تاريخا شهرهاي نجف وکربلا درعراق است. در زمان شاه مرجع تقليد اکثريت بزرگ ايرانيان آيت الله خويي بود که ساکن عراق بود. بله جمهوري اسلامي نگران نقش « رهبري » خود درجهان شيعه وبيشتر از آن دربين شيعيان ايران است. چون اگر مرجع شيعيان ايران در هرحال درايران ( درقم ) باشد تحت کنترل جمهوري اسلامي مي تواند باشد ولي اگر عراق به سوي آرامش رفت و مرجع مهم شيعه درعراق مستقر شود تبعا با جمهوري اسلامي اختلاف خواهد داشت چون اکثرمراجع شيعه مدافع عدم دخالت روحانيت در سياست اززاويه حفظ منافع روحانيت مي باشند. آنگاه اوضاع چه خواهد شد؟
|