|
اتحاد کار شماره۱۲۲/ مهر ١٣٨٣ |
|
شکنجه گاه کميته مشترک به موزه تبديل شد ! |
|
شهرام دريانی روزنامه ايران خبری را روز دوشنبه 6 مهر منتشر نمود که اگر تلفنی از ايران نبود درست متوجه نمی شديم که محل مورد نظر کدام يک از بيشمار شکنجه گاه ها و زندان های تهران بوده که به موزه تبديل شده است. دوستی که تماس گرفته بود اطلاع داد که « کميته ضدخرابکاری » ساواک و « زندان توحيد » ساواما را تبديل به موزه کرده اند و يکی دو روز ديگر حتما می رود که تماشايش کند. اسمش را هم گذاشته اند « موزه عبرت » ! مطلب روزنامه را که همراه با دو عکس از ديدار اکبرشاه بود خواندم . اکبر رفسنجانی با يک مشت از هم پالگی هايش آن جا را به قول معروف افتتاح نموده بودند. برای سردار سازندگی افتتاح کردن هم شده بهانه ای برای طرح شدن مجددش . برايش زياد هم فرق نمی کند که محل سد ناساخته ای باشد و يا شکنجه گاهی که امروزبعنوان موزه افتتاحش نموده است. مهم سخنرانی هايي است که به اين مناسبت ها ايراد می کند. يک مشت دروغ به مردم تحويل می دهد ، عباو عمامه اش را جمع می کند و به سوی افتتاح محل ديگری راه می افتد. تيتر صحبت هايش را روزنامه ايران چنين بزرگ کرده است : « همواره مخالف اعمال خشونت توسط نيروهاى امنيتى و اطلاعاتى بوده ام» ودر متن می خوانيم که وی در ادامه دروغ هايش چنين جملاتی را طرح نموده است: « اعمال خشونت از سوى نيروهاى امنيتى واطلاعاتى يك اقدام ضد دينى و غيرانسانى است و براى ضدانقلاب سرباز تربيت مى كند. در گذشته، فرض براين بود كه نيروهاى اطلاعاتى بايد چاشنى خشونت هم داشته باشند، اما هيچ وقت اين تصور را قبول نكرديم. گاهى در جلسات خصوصى با آيت الله خامنه اى مى گويم بعضى از مأموران ما كه سخت گيرى مى كنند خودشان زندانى نبوده اند وگرنه اين كارها را انجام نمى دادند. نيروهاى اطلاعاتى بايد با سند ومدرك بامتهم برخورد كنند. راه خشونت جدا از اينكه ضداسلامى وغيرانسانى است ، نتيجه بخش هم نيست و براى ضدانقلاب سرباز تربيت مى كند. كسى كه مورد خشونت واقع شده وقتى براى مردم بازگو كند، مردم نيز با او همراهى مى كنند .موزه خيلى خوب مى تواند واقعيات را نشان دهد. من حدود يك ماه بيشتر دراين زندان نبودم. دوران اوين هم دوران خوبى بود. به هرحال اين ساختمان فقط به درد تبديل شدن به موزه مى خوردو...». عجب موجود وقيحی است! به ياد بياوريم که اکبر رفسنجانی چه در اوايل انقلاب در حزب جمهوری اسلامی و چه در سال های بعد و بويژه در قتل عام زندانيان سياسی از آمرين کشتار آزاديخواهان در ايران ، چنين جملاتی را که برازنده جنايتکارانی چون او نمی باشد با وقاحت تمام عنوان می دارد. اينان دروغگويان کم حافظه ای نيستند ولی همچنان به ذهنيت مردم توهين می کنند. شکنجه گاه « کميته مشترک » را بسياری تجربه کرده اند. هنوز بوی خون و چرک پرتاب شده بر پرده برزنتی جلوی ورودی اتاق حسينی شکنجه گر در دماغم هست. هنوز صدای فرياد رفقا و دوستانم را که در اتاق های بازجويي به ميله های دور فلکه و درون اتاق ها قپانی زده آويزان شده و شلاق می خوردند را می شنوم. هنوز بوی گوشت سوخته از فروکردن سوزن زير ناخن های رفقايم را احساس می کنم. درد و رنج هايي که با مقاومت و ايستادگی در مقابل دژخيمان رژيم سلطنتی ، کميته مشترک را به مصاف گاهی ديگر ميان مبارزان و رژيم ديکتاتوری سلطنتی تبديل نموده بود. سال 1354 بود. بازداشت فعالين سياسی بسيار گسترده بود. ساواک برای نابودی قطعی سازمان های سياسی مبارز آن دوره ، فداييان و مجاهدين به يورشی وسيع دست زده بود. هر کس که دستگير می شد تا ثابت کند که ارتباطی مستقيم با اين جريانات ندارد می بايست طعم تلخ شکنجه را تمام و کمال بچشد. تمام اتاق های بازجويي مملو از زندانی بود. سلول های انفرادی گاها تا 3 نفر را در خود جای داده بود. از صبح تا غروب بازجويان مشغول اعتراف گيری بودند. گروهی را نيز در راهروهای بند ها جای داده بودند تا به نوبت به اتاق های بازجويي رفته و شکنجه شوند. حوض کوچک وسط فلکه که تا نيمه آب آغشته به لجن داشت هم بخشی از اتاق های شکنجه شده بود. رفيقی را درآن انداخته بودند و از چهارطرف می زدندش. فرياد اورا که با شهامت شعار « مرگ برشاه » می داد را هرگز فراموش نخواهم کرد. ناسزاهايي که شايسته خود بازجويان بود به هوا بلند بود و او نيز مرتبا شعار می داد. حسينی اتاق مخصوص خود را در يکی از طبقات فلکه داشت. تخت شلاق و آپولو را در اتاقش مستقر کرده بود و آن قدر برای آنها مشتری وجود داشت که در پوستش از خوشحالی نمی گنجيد. رسولی ، عضدی ، تاجبخش ، آرش ، اردلان و ده ها بازجوی جنايتکار و خدمتکاران صديق شاهنشاه آريامهر يک دم آسايش نداشتند. اين بازداشت شده را هنوز شکنجه نکرده ديگری را می آوردند . اين صف را پايانی نبود. سلول های بتونی مملو از يادگاری های کنده شده بود. نامی ، قطعه شعری ، چوب خط و هر آن چه که به ذهن زندانی می رسيد بر ديوارها حک شده بود. هرشب ستاره ای به زمين می کشند و باز ، اين آسمان غمزده غرق ستاره هاست. قطعه یيادگار رفقای آرمان خلق هنوز بر ديوار باقی بود. دختر جوانی که روی صندلی بازجويي رو به ديوار نشسته بود و با خود شعری را ترنم می کردرا آن قدر شکنجه کرده بودند که توان نشستن نداشت. پاهايش آن قدر بزرگ شده بود که باندهای سفيد پانسمان خون آلوده نيز نمی توانست پوششی بر زخم هايش باشد. صورتش را نمی ديدم. بازجو از او حداقل ده تک نويسی می خواست. مرتبا هم او را تهديد به شروع دوباره شکنجه می کرد.در پاسخ تنها زمزمه ای به گوش می رسيد. آهنگی ، سرودی ، نمی دانم. تشخيصش نمی دادم. ساعت ها بود آنجا در اتاق دو نفری مانده بوديم و تاجبخش هم پشت ميزش با يک مشت کاغذ ور می رفت و گهگاه روزنامه ای را که روی ميز بود برمی داشت و نگاهی به آن می کرد و دور مطالبی از آن را خط می کشيد. غروب بود. رو به او کرد و با پرخاش پرسيد : می نويسی يا نه ؟ دختر جوابش را با اين جملات داد: اگر فکر می کنی که از من اطلاعاتی می توانی گير بياوری کور خوانده ای. من می توانم نه تنها درمورد ده نفر بلکه صدنفر هم تک نويسی کنم اما يک جمله از آن چه که قبلا به شما ها گفته ام بيشتر نخواهم گفت. اگر هم باور نمی کنی بازهم مرا شکنجه کن..... او را دوباره به اتاق حسينی فرستاد. ديگر در بازجويي ها نديدمش. دور فلکه کنار در يکی از اتاق های بازجويي نشانده بودندش. نمی دانم که بود؟ و چه شد ؟ « کميته مشترک ضد خرابکاری » از اولين مراکزی بود که در بحبوبه روزهای اول انقلاب به تسخير حکومت گران جديد درآمد. مرکزی که باز در خدمت جنايتکاران به قدرت رسيده محل شکنجه دگرانديشان گرديد . چه تاريخ تلخی پشت ديوارهای آن نهفته است! اولين دستگيری های بعد از انقلاب را به آنجا منتقل می کردند.ليست افراد ،با سابقه فعاليت هايشان و سمپاتی به سازمان های مختلف همراه با عکس آنها تماما در بايگانی رژيم اسلامی قرار گرفت تا به نوبت به آنها مراجعه شود. دفتر اطلاعات و تحقيقات نخست وزيری که در واقع کار ساواک را انجام می داد تحت نظارت حزب جمهوری اسلامی مسئول تکميل و اصلاح ليست فعالين سياسی را بعهده داشت. پيگرد و شکار افراد در ابتدا بر اساس همين ليست ها بود که انجام گرفت و... امروز اين شکنجه گاه به موزه تبديل شده است. مردم مطمئنا به تماشايش خواهند رفت. ياد عزيزانشان را در جابه جای آن جستجو خواهند کرد و يادشان را گرامی خواهند داشت. شکنجه گاه هايي که رژيم اسلامی در دوره 25 سال حکومتش برپاکرده است نيز در فردای پيروزی به دست توانای مردم به مثابه نمادی از جنايات جمهوری اسلامی به نمايش عموم گذاشته خواهند شد. به اميد آن روز! |