چرا کشتند؟
وريا
بامداد
شانزده
سال پيش با پايان يافتن جنگ خانمان برانداز هشت ساله ايران و عراق ، در فاصله ی
هفته های پايانی مرداد و آغازين شهريور درزندان های جمهوری
اسلامی فاجعه ای به وقوع پيوست بس دردناک و فراموش ناشدنی ،
فاجعه ای که درمقياس ملی ، فاجعه ی قرن بود و اگر در ديگر
کشورهای جهان مشابهتی داشته باشد ، تنها با اقدام نازی ها قابل
قياس است که در ماه های پايانی فرمان روائی خود شمار بسياری
از زندانيان را درآلمان و ديگر کشورهای تحت اشغال تيرباران نمودند . به هر
حال چنين فاجعه ای در ايران و جهان با اين ابعاد بی سابقه است و کم و
کيف فاجعه ، آن گاه نمايان می شود که کارنامه ی درخشان مبارزاتی
فرد فرد قربانيان اين جنايت را از مدنظر بگذرانيم و تصور کنيم در کم تر از سه هفته
بين شش تا هشت هزارتن از چهره های پايداری در زندان و به ترين و
تواناترين فرزندان مبارز اين سرزمين که اکثريت آنان آموزش دانش گاهی دارند و
هستی و نيستی خود را برای آزادی و سعادت ديگران در طبق
اخلاص نهاده اند چه گونه به پای ميز تفتيش عقايد می کشند و به جرم
داشتن باور سياسی ، ايدئولوژی و حتا مذهبی متفاوت با تفتيش
عقايدکنندگان به مسلخ می کشند؟ آری ، از سال گرد فاجعه ی کشتار
زندانيان سياسی سخن می گوئيم. از کشتار زندانيانی که مراحل
پيچيده ی بازجوئی ، شکنجه و دادگاه را پشت سر نهاده و سال های
چندی از دو تا ده سال از محکوميت خود را گذرانيده و شمار زيادی از
آنان در آستانه ی آزادی و رهائی از زندان قراردارند ، و در ميان
آنان هستند کسانی هم که پيش از رسيدن به سن بلوغ به زندان راه يافته اند و
بدون ارتکاب جرمی ، سال های جوانی و نوجوانی را در زندان
بسر برده و بازهم با پايان يافتن دوران محکوميت خود به همين دليل ساده آزاد نمی
شدند که تن به تسليم تغيير عقيده نمی سپردند و به جرم تمکين ناپذيری
بايد اعدام شوند تا ديگرانی عبرت گيرند و تمکين کنند!
فاجعه
ی 1367 را نه هر ساله و نه هر ماهه که هر روزه و هر لحظه می بايد به
خاطر آورد و ياد عزيزانی را زنده داشت که برآرمان خود پای فشردند ،
چون سرو ايستادند و ايستاده مردند و ياد اين سروهای ايستاده و بازگوئی
اين جنايت تاريخی تبه کارانه و فراموش ناشدنی را هم چون پتکی
سنگين بر مغز جنايت کارانی کوبيد که اميدوارند با سکوت درباره ی آن با
گذشت زمان در بوته ی فراموشی افتد.
هرچند
در طی سال های گذشته چه گونه گی تجديد محاکمه و يا برگزاری
دادگاه های تفتيش عقايد و چه گونه کشتن زندانيان سياسی روشن شده است ،
اما چرائی کشتن آنان هنوز هم ناروشن است و در پرده ای از ابهام و پاسخ
ها تنها گمانه زنی هائی در چون و چرای جنايت ، و پرسش اصلی
هم چنان به قوت خود باقی است! که چرا کشتند و از زندانيانی که در
چهارديوارهای تودرتوی حصارهای بتونی محبوس بودند چه می
خواستند ؟ و آنانی که در زير سقف های بلند به زنجيرند و قادر به انجام
هيچ اقدامی عليه حکومت و کارگزاران حکومتی نيستند به چه جرمی و
به چه انگيزه ای قتل عام می شوند و اين جنايت کاران چرا دست به چنين
اقدامی زدند !
اپوزيسيون
انقلابی و دموکرات هرسال در اوايل شهريورماه مراسمی برای تجليل
از اين جان باخته گان راه آزادی و سوسياليسم در خارج از کشور برگزار می
نمايد و بسته گان آنان هم همه سال در روز معينی در گورستان خاوران حضور به
هم می رسانند و باوجود سخت گيری مقامات جمهوری اسلامی و
شدت عمل گزمه چی ها و يورش پی درپی چماق به دستان رسمی و
غيررسمی خود را به آب و آتش می زنند تا در خاوران حضور به هم رسانند و
ياد جان باخته گان و خاطره ی تلخ اين روی داد را زنده نگاه دارند و
تجربه ی سال های گذشته نشان داده است که بستن راه ها ، کنترل خودروها
و سرنشينان آن ها ، يورش به اجتماع کنندگان و زخم و شکنجه و بازداشت های فردی
و جمعی مانع از برگزاری هرچه پرشکوه تر سال به سال اين مراسم نخواهد
شد و مراسم يادبود قربانيان تابستان 1367 درهر شرايطی و به هر بهائی
برگزار می شود. اجتماع مادران شجاع جان باخته گان در گل زار خاوران در توالی
هفته ها و در طی اين همه سال ، موجب شده تا فرياد خشم آلود آنان پژواکی
رساتر پيدا کند و سال به سال در مراسم ساليانه جدا از پدران ، هم سران و بسته گان
دور ونزديک جان باخته گان ، کسان ديگری هم مادران را هم راهی می
کنند.
مراسم
بزرگ داشت در خاوران با سخن رانی های کوتاه ، و سرودخوانی هم
راه است و گل ريزی بر مزارهای بی نام و نشان زينت بخش و پايان
بخش مراسم ، گل ريزان بر مزارهائی که در پی اين همه سال هنوز هم شخم می
خورند و سردم داران رژيم نه شهامت آن را دارند که نام و مشخصات قربانيان را اعلام
کنند و نه اجازه می دهند که بسته گان جان باخته گان برای دل بندان خود
مزاری نمادين مشخص کنند.
مزارهای
بی نام و نشان به سياوشان مبدل شده و سياوشان ما می جوشد و اين
سياوشان اين بار افسانه ای نيست که در سرزمينی دوردست و در قلب توران
زمين رخ داده باشد و سال به سال بجوشد. سياوشانی است واقعی ، و می
جوشد هم چون کوره ی مذاب خورشيد و قلب سوخته ی ما ، و می جوشد
نه هر ساله که هر روزه ! سياوشانی است زنده و درپی يک هزار سالی
که از سرايش آن سياوشان افسانه ای توسط فرزانه ی توس می گذرد ،
در پيش روی ما رخ داده است. در درون ديوارهای بلند زندان ، در برابر
ما و در برابر هزاران چشم نگران و ناباور! و اينک امسال در شانزدهمين سال وقوع خود
هم چنان پرجوش و پرخروش تر از هميشه ، می جوشد. در خاوران ، و در خاوران ها
، در اوين و گوهردشت و از همه مهم تر در قلب مادران داغ ديده و در قلب فرد فرد ما
، و می جوشد تا سرنگونی جمهوری اسلامی و تا سده های
بی شمار پس از پيوستن جمهوری اسلامی به زباله دان تاريخ ، و می
جوشد تا روزی که تهرانی وجود دارد و خاورانی باقی است و
اوينی ، کرجی و گوهردشتی و يا رجائی شهری با زندان
اش و يا بدون زندان اش ، شيرازی با عادل آباد و بدون عادل آباد ، اهوازی
با زندان کارون و بدون زندان کارون ، مشهدی با وکيل آباد و بدون وکيل آباد،
تبريزی و اروميه ای و اصفهانی و هر شهر و روستائی که قتل
گاه شماری از جان باخته گان اين سال و سال های پيش از آن و يا پس از
آن بوده است ، و می جوشد تا روزی که کشوری باشد به نام ايران و
آزاده ای و آزادانديشی و انسان دردمندی درآن زيست کند!
در
پانزده سال گذشته در جريان برگزاری برنامه های ويژه سال گرد کشتار
زندانيان سياسی ، و ضمن سخن رانی ها و مصاحبه ها با بازماندگان اين
جنايت تاريخی ، و انتشار خاطرات ده ها زندانی سياسی از زندان های
جمهوری اسلامی انبوهی از اسناد و مدارک درباره ی اين
جنايت تاريخی بر همه گان عرضه شده و بسياری از ابهامات زدوده ! و با
بررسی آن ها می توان ابعادفاجعه ، تدارکات ، زمينه چينی های
پيشين و چه گونه گی وقوع آن را با دقت بررسی و افشا نمود و از آن جمله
:
1ـ
همه ی شواهد و قرائن نشان از آن دارد که کشتار زندانيان سياسی برنامه
ای بوده از پيش تدارک ديده و در يک ساله پايانی جنگ و به ويژه پس از
بيرون راندن نماينده گان منتظری از زندان ها در دستور کار قرارداشته و وزارت
اطلاعات با هم کاری دادستانی ها و دادگاه های اسلامی و
زندانبانان در پی شناسائی زندانيان سياسی سرموضعی ، مرکز
ثقل پايداری ، و رهبران حرکت های اعتراضی در زندان ها برآمده
است. در طی يک سال شمار زيادی از زندانيان سياسی شهرستان ها را
به تهران و کرج انتقال می دهند. زندانيان مجاهد و مسلمان را از کمونيست ها
جدا می سازند ، زندانيان با حبس های سنگين را از زندانيان با حبس های
سبک ، و توابان را از غيرتوابان ، و تواب مسلمان را از تواب غيرمسلمان ، و تواب
تاکتيکی يا مصلحتی را از تواب واقعی ، و...
2ـ
در مقطع پايانی جنگ با وجود اين که بر سر پاره ای از مسائل اقتصادی
و بازرگانی و سياست های جاری دولت، جناح بندی های
حکومتی به مرزبندی های تازه تری رسيد و بين آنان اختلاف
های جدی بروز يافت و مقابله ی جناح معروف به خط امام با جناح
بازار شدت بيشتری پيدا کرد و پشتيبانان دولت موسوی به عنوان مدافعان
ولايت مطلقه ی فقيه ، روحانيت هوادار بازار را درتنگنا گذاشتند و قضيه تا
رودرروئی علی خامنه ای با خمينی و سرکوفت های وی
از جانب خمينی ، پيش رفت اما همه ی آنان از علی اکبر هاشمی
رفسنجانی و علی خامنه ای تا موسوی اردبيلی و
ميرحسين موسوی نخست وزير ، به عنوان روسای سه قوه و چند دوجين از
آخوندهای مطرح و چهره های شناخته شده ، علی رغم اختلافات جزئی
و کلی برسر قضايا به استثنای شخص منتظری در اين اقدام فاشيستی
و تصفيه خونين اين چنينی زندانيان سياسی توافق نظر داشتند و بی
جهت نيست که درهشت سال گذشته که بخشی از حزب اللهی های دوآتشه و
خط امامی های ديروزی ماسک ليبرالی بر چهره زده و پرچم
اصلاح طلبی بردوش گرفته اند در مورد اين فاجعه ی تاريخی لب از
لب نمی گشايند حتا در مورد ادامه ی جنگ اين جا و آنجا تلاش می
کنند با تبرئه ی خمينی کسانی از نوع رفسنجانی و سيد احمد
، پسر خمينی را مسئول قلمداد کنند ، اما از اين کشتار تاريخی دم نمی
زنند و هم چنان به عنوان رازی ناگشوده از آن پاس داری می کنند و
از افشای جزئی و کلی آن سرباز می زنند!
3ـ
در سازمان دهی اين جنايت فاشيستی
از يک فرصت تاريخی بهره برداری شد يعنی فرصت تاريخی پديد
آمده از پذيرش قطعنامه ی 598 شورای امنيت توسط جمهوری اسلامی!
بيش
از يک سال از صدور قطع نامه ی شماره 598 شورای امنيت در مورد برقراری
آتش بس بين ايران و عراق وبازگشت قوای نظامی دوطرف به پشت مرزهای
پيش از جنگ می گذشت و جمهوری اسلامی با وقت کشی و تلاش های
مرگ زای بی هوده برآن بود تا با کسب يک موفقيت نسبی نظامی
در جبهه ها با دستی پرتر و از موضعی برتر خود را برای پذيرش قطع
نامه آماده سازد اما اوضاع به گونه ای ديگر شد و عراق که پيشاپيش از قطع
نامه ی شورای امنيت استقبال نمود توانست در ماه های پايانی
جنگ به موفقيت های بزرگی در جبهه ها نائل آيد ، همه ی نواحی
اشغالی خود را آزاد سازد، يک بارديگر جنگ را به درون مرزهای ايران بکشد
و جمهوری اسلامی را هم چون ماه های آغازين جنگ به شکلی
همه جانبه در زير فشار نظامی قرار داد و به پذيرش قطع نامه ناچار سازد.
جمهوری
اسلامی پس از تن دادن به يک سری شکست های پی درپی
در جبهه ها و فرار مردم شهرهای بزرگ از ترس بمباران های هوائی و
موشک های دوربردی که شهرها را درهم می کوبيد و در شرايط پيش روی
دوباره ی عراق در مرزها و فرار رزمنده گان اسلام از جبهه ها و بی
اثرماندن امدادهای غيبی !؟ از سر ناچاری تن به پذيرش قطع نامه
داد. پذيرشی توام با خفت و خواری که در نوشيدن جام زهر در کام خمينی
متجلی شد.
پذيرش
قطع نامه از جانب جمهوری اسلامی که به عنوان جنگ طلب قلم داد می
شد ، افکار عمومی را در داخل و درخارج به سود وی برانگيخت و همين کاهش
فشار دوجانبه ی داخل و خارج فرصتی فراهم آورد تا بدون واهمه از اعتراض
های داخلی و افشاگری ايرانيان خارج از کشور به زندانيان سياسی
بپردازد و کشتار زندانيان سرموضعی را سازمان دهد!
4ـ
مقامات رژيم با اعلام پذيرش قطع نامه که يورش مجاهدين به مرزهای غربی
کشور را درپی داشت دست به قطع ملاقات زدند و با محروم ساختن زندانيان از دست
رسی به روزنامه و برنامه های راديوئی و تلويزيونی ، آنان
را در جهان بی خبری به حالت قرنطينه درآوردند و به نحوی به فريب
آنان پرداختند تا از نتايج احتمالی يورش مجاهدين و تحولات پس از جنگ بی
خبر بمانند و درطی سه هفته نخست مجاهدين و سپس کمونيست ها را يکی يکی
دربرابر شبه دادگاهی قراردادند که يادآور دادگاه های تفتيش عقايد قرون
وسطاست! زندانی مجاهد می بايستی خود را منافق معرفی کند ،
از گذشته اش اظهار ندامت کند، موضع سازمان اش را در مخالفت با جمهوری اسلامی
محکوم کند ، برای هم کاری پليسی و لودادن فعالان سياسی از
هر گروه و دسته ای تعهد بسپارد و درصورت نياز برای گشودن راه رزمنده
گان اسلام جان بازی کند و در ميدان های مين برروی مين برود ،
مجموعه ای از پيش شرط های غيرانسانی و غيرقابل پذيرش ! پيش شرط
هائی که مرحله به مرحله سنگين تر می شود و به عنوان داس مرگ پيش روی
زندانی قرار می گيرد تا در برزخ مرگ و زنده گی ، چشم بسته و دست
وپا در زنجير دهليز مرگ را برگزيند يا ننگ و تسليم را ، يا به عنوان زندانی
سرموضعی در برابر دادگاه تفتيش عقايد از پاسخ های تسليم طلبانه سرباز
زند و به استقبال مرگ ناخواسته بشتابد! و يا با پاسخ های موردپسند تفتيش عقايدکنندگان تسليم شد و روح
آزاده گی را قربانی تن ساخت ! يا بايد از انسان و انسانيت ، آرمان های
انسانی و آزاده گی دفاع نمود و يا به تحميل دادگاه تن در داد! و با
فروش خود و شرف انسانی خود ، فرصت مزدورشدن يافت! و پيش شرط هائی اين
چنينی و در شرايطی آن چنانی بر بسياری گران می آيد
و شرافت مندانه مردن را بر ننگين زيستن ترجيح می دهند! بديهی است که
نبايد پنداشت که همه ی کسانی که توانسته اند با توجيهات دادگاه های
تفتيش عقايد را پشت سر بگذرانند ، در خدمت رژيم درآمده اند و کسان زيادی هم
هستند که درآن بزن گاه تاريخی حسب ظاهر در برابر دادگاه از درتمکين درآمدند
و اندکی ديرتر از اين تمکين سرباز زدند اما رژيم درکشتن شمار بسياری
از زندانيان عزم جزم داشت و دربرابر آنان چاره ای جز دو راهی مرگ و
تسليم وجود نداشت و اگر هم تن به تمکين موقت می سپردند رژيم دست از سر آنان
برنمی داشت و اين قضيه بر شمار بسياری از قربانيان روشن بود که جز
گزينش مرگ سرخ چاره ای درپيش روی ندارند!
5ـ
در مورد کمونيست ها اوضاع به گونه ای ديگر است و علاوه بر نفی گذشته ی
خود و محکوميت موضع سياسی ـ ايدئولوژيک سازمانی که با آن کار کرده اند
بايد پاسخ دهند که مسلمان اند و يا مرتد! و اگر مرتد ، مرتد فطری هستند و
ياملی و اگر مرتد فطری هستند يعنی از خانواده ای مسلمان و
مقيد به آدای مذهبی برخاسته اند و يا خود پيش از کمونيست شدن مسلمانی
مقيد بوده اند و ترک واجبات دين کرده اند سزاوار مرگ اند و غيرقابل بخشش ! اما اگر
از خانواده ای مسلمان نيستند و يا اگر در خانواده مسلمانی پرورش يافته
اند که پدرومادر علی رغم مسلمان بودن اعتنائی به نماز و روزه نداشته
اند در فرهنگ آخوندی ـ اسلامی ، مرتد ملی تلقی می
شوند و به شرط سپردن تعهد بازگشت به اسلام و انجام فرايض دينی فرصت زنده
ماندن می يابند و آن گاه دربرابر ساير پرسش ها و پيش شرط ها قرار می گيرند!
6ـ
دادگاه های تفتيش عقايد مشروعيت خود را از شخص خمينی می گرفت و
در سطح تهران و کرج ترکيبی داشت از آخوند نيری حاکم شرع دادگاه های
مرکز مستقر در اوين ، اشراقی دادستان مرکز و پور محمدی از معاونان
وزارت اطلاعات که در تدارک و اجرای قتل های زنجيره ای در سال های
پسين هم نقش شاخصی داشت و اين جا و آن جا مقام های زندان آن ها را هم
راهی می کردند و يا نظر مشورتی می دادند! و آن طور که از
فتوای خمينی برمی آيد به احتمال بسيار زياد ، علاوه براين سه
نفر کسان ديگری هم در ساير استان ها و شهرستان های بزرگ در اين جنايت
دست داشته اند.
7ـ
با بررسی اين حقايق می رسيم به پرسش اصلی که چراکشتند؟
در
پاسخ به اين پرسش که چرا کشتند؟ شماری براين باورند که اين قتل عام انتقامی
بود از مجاهدين و درپاسخ به هم کاری آنان با رژيم صدام حسين درطول جنگ و در
پاسخ به يورش ناگهانی آنان به مرزهای غرب کشور در پايان جنگ! اين ادعا
بازتابی است از فتوای خمينی و فتوای خمينی را
پشتوانه خود دارد و آن چه که مسلم است درجريان اين نسل کشی به بهانه ی
يورش مجاهدين به مرزهای غربی کشور نخست به آنان پرداختند و پس از
تصفيه ی خونين زندان ها از وجود مجاهدين به سراغ کمونيست ها آمدند. منتظری
در خاطرات سياسی خود فتوا يا فرمان خمينی را درمورد مجاهدين افشا
نموده اما فتوا و يا فرمان خمينی درباره ی قتل عام کمونيست ها هنوز
انتشار نيافته است و بايد بازهم انتظار کشيد تا روزی دومين فرمان جنايت و يا
فتوای مرگ ديوانه ی جماران از پرده بيرون افتد! اگر فتوای قتل
کمونيست ها هم انتشار می يافت آن وقت آسان تر می شد به داوری
پرداخت که اين قتل عام تا چه اندازه ريشه در جنگ و ناکامی ها در هدف های
جنگی داشته و تا چه اندازه ريشه در مسائل داخلی و حتا جناح بندی
ها و جنگ قدرت ! اما درهر صورت اگر شکست جنگ بهانه ای بود برای تصفيه
حساب با مجاهدين ، اين مساله چه ربطی دارد به کمونيست ها و به ويژه کمونيست
های توده ای ـ اکثريتی که تا دم مرگ از رژيم پشتيبانی می
کردند و هم چون ساير کمونيست های ضد رژيم جنايت کارانه قتل عام شدند. چرائی
اين مساله و ساير مسائل ما را وا می دارد که در پی کشف انگيزه های
ديگری هم باشيم.
8ـ
زندان ، هم زاد جمهوری اسلامی است و از منظر جمهوری اسلامی
به مثابه ی يک نظام ايدئولوژيکی همانند هر نظام سرکوب گر مشابهی
، زندان جائی است برای تصفيه ی حساب با مخالفان سياسی از
هر سنخ و فکری ! جمهوری اسلامی از همان سال های نخست
اقتدار خود با بستن دانش گاه زندان های سياسی را دانش گاه و آموزش گاه
می ناميد ، دانش گاه و يا آموزش گاهی برای بازسازی
مخالفان سياسی و عقيدتی ، و همه گان به خاطر دارند که چه گونه جمهوری
اسلامی مخالفان سياسی و عقيدتی خود از هر گروه و دسته را وا می
داشت و هنوز هم کم و بيش وا می دارد تا دربرابر دوربين های تلويزيونی
ظاهر شوند و گذشته ی خود را نفی کنند و ضمن نقد و نفی گذشته ی
خود و شخصيت انسانی خود به تمجيد و تکريم از نظام انسان ساز و انسان پرور
اسلام و نظام جمهوری اسلامی
بپردازند!
پس
اگر کشتار زندانيان سياسی درسال 1367 را به حساب شکست درجنگ و ناکامی
در بلندپروازی آزادی کربلا و قدس بگذاريم ، پس کشتار زندانيان سياسی
در سال های پيشين را به چه حسابی بايد بگذاريم و اعدام سال های
1360 تا 1367 را چه گونه توجيه کنيم ؟
9ـ
براساس ديدگاه ديگری با پايان يافتن جنگ بيم يک شورش توده ای می
رفت و سران جمهوری اسلامی وحشت داشتند تا مبادا رهبران يک شورش توده ای
از ميان زندانيان سياسی علم شوند و يا زندانيان سياسی پشتوانه ای
برای يک اقدام شورشی ! درست است که جمهوری اسلامی در ماه
های پايانی جنگ به نحوی وحشت ناک ناتوانی خود را دربرابر
عراق به نمايش می گذاشت . اما ناتوانی دربرابر يک دشمن خارجی تا
دندان مسلح را نمی توان با ناتوانی دربرابر توده های بی
سلاح و بی سازمان خودی يکی دانست و درست است که اين انگيزه ،
انگيزه ی کوچکی نيست اما تصميم برای تصفيه ی زندان ها
زمانی گرفته شده ، که جمهوری اسلامی هنوز بخشی از عراق را
درکنترل خود داشت و دست بالا را درجنگ! و به اين ارزيابی می رسيم که
جدا از اين که احتمال وقوع شورش توده ای و يا تظاهرات توده ای درميان
باشد و يا درميان نباشد و جدا از چند وچون توان زندانيان و دامنه ی پايداری
آنان دربرابر تهاجم رژيم ، اصل وجود آنان در زندان ها و ايستادگی آنان بر
آرمان های انسانی خود برای رژيم مساله بود و بايد به اين مساله
پرداخت که سياست تواب سازی رژيم در زندان با شکست مواجه شد. رژيم در طی
ده سال تجربه ی تواب سازی در زندان ها با پديده ی شگفت مقاومت
روبرو بود و از آن همه سرمايه گذاری بر روی زندانيان و پديده تواب به
هدف مطلوب يعنی قبضه ی زندان توسط توابان نرسيد. و وجود بيش از 15
هزارتن زندانی سرموضعی خاری بود در چشم زمام داران ، مساله ای
که پس از جنگ مهم ترين دغدغه ی خاطر آنان محسوب می شد و به جرئت می
توان گفت که يک انگيزه مهم درکشتار زندانيان سياسی در سال 1367 را بايد
درهمين مساله ديد. مساله ای که رديشه درشکست برنامه ی تواب سازی
زندانيان داشت!
در
ماه های پايانی زنده گانی خمينی دو مساله برای
جانشينان او حياتی بود که تلاش داشتند پيش از مرگ او به سرانجام برسانند،
مساله ی جنگ و مساله ی زندانيان سياسی و می خواستند به هر
وسيله ممکن آنها را در زمان حيات خمينی خاتمه دهند تا مبادا پس از مرگ او
ابزار تبليغاتی رقيبان احتمالی نباشد. دراين دوره خمينی هم به
بيماری سرطان پروستات مبتلا بود و هم به دليل کهولت در آستانه ی مرگ
قرارداشت و باند رفسنجانی ـ خامنه ای با برخورداری از پشتيبانی
احمد خمينی برآن بود که هردو مساله را هرچه زودتر تمام کنند و با پذيرش قطع
نامه ی 598 شورای امنيت ملل متحد نوبت زندانيان سياسی رسيد و
برآن شدند تا مجوز و فرمان نوشتاری خمينی و درزمان حياتش هم چون مساله
ی جنگ به پايان برسانند و پس از مرگ خمينی موجبی برای
نزاع های خانوادگی برسر اين مساله باقی نماند. به اين اعتبار ،
به مهم ترين انگيزه ی سياسی اين جنايت می رسيم که باند رفسنجانی
ـ خامنه ای درپی حذف صورت مساله ی زندان از محاسبات برآمدند! تا
با کشتن شمار بسيار زيادی از زندانيان سياسی و از قالب بيرون کردن
ساير زندانيان ، مساله ی زندان و زندانيان سياسی از محاسبات سياسی
خود جدا سازند.
زندانيان
سياسی را دسته دسته به فرمان خمينی و توطئه رفسنجانی ـ خامنه ای
در زندان ها دار زدند و شبانه در گورهای جمعی پنهان ساختند. شش تا هشت
هزار تن از فرزندان دلاور خلق از مجاهد و کمونيست تا دموکرات و آزادی خواه
را کشتند تا خود چند صباحی بيش تر حکومت کنند و بساط ننگين و چپاول خود را
چندصباحی بيش تر برپا دارند و اين انگيزه اصلی اين جنايت بود. همان
طور که پيش از آن باکشتن و دارزدن و ايجاد وحشت دست گاه ستم کاره ی خود را
برپا می داشتند و پس از ارتکاب اين جنايت هولناک هم از کشتن و تباه ساختن
بازنمانده اند.
اما
آنان ، يعنی همه ی آن جنايت کاران ، هم آمران و هم کارگزاران در پيش
گاه تاريخ ، ملت ايران و جهانيان سرافکنده و شرمساراند و دير يا زود به جرم اين
توطئه ی فاشيستی دربرابر دادگاه قرارخواهند گرفت تا به اتهام های
فاشيستی خود پاسخ دهند. اين دادگاه ، و اين محاکمه ، بايد هرچه زودتر در
حيات جمهوری اسلامی و در يک دادگاه معتبر جهانی برپاشود و پس از
سرنگونی رژيم در يک دادگاه ملی و خلقی ! اکبرهاشمی و علی
خامنه ای به عنوان دو متهم اصلی و آمران اين جنايت و قتل های
زنجيره ای در صدر متهمان ، و حضور آنان در راس هرم قدرت نبايد موجب فرار
آنان از مجازات باشد!
دادگاهی
عادلانه برای رسيده گی به اين جنايت و ساير جنايت های بی
شمار ديگری که در 25 سال فرمان روائی ننگين جمهوری اسلامی
روی داده است! و اين درخواست و حق طلبی برای محاکمه ی
جنايت کاران عليه بشريت درخواستی است منطقی و امری است محتوم ،
امری که دير يا زود دارد ، اما سوخت و سوز ندارد! و اگر تاخيری درآن
روی می دهد نشانه ی کم کاری ماست نه حقانيت آنان و يا
توانائی آنان از فرار از محاکمه و مجازات!
نهم
شهريورماه 1383