اتحاد کار شماره ۱۲۱/ شهريور ١٣٨٣

 


بايدهايي که هم چنان بر وجدان بشريت سنگينی می کند!

 راه گريز ديگری هست؟

 

شهرام دريانی

 

دختر16 ساله ای به نام عاطفه رجبی اهل شهرستان « نکا» به جرم اعمال منافی عفت !!! به دارآويخته می شود. حکم اعدام صادره از سوی حکام اسلامی و نمايندگان خدا پايانی ندارد. اين نيز آخرين اعدام نخواهد بود و تا زمانی که اين نامردمان برکارند آخرين تير نيز نخواهد بود.

 از همان روزهای اول قدرت گيری خمينی ، مردم شاهد ده ها نمونه اعدام بر پشت بام مدرسه « رفاه » ، اقامتگاه موقت خلفای اسلامی در تهران بودند. مسئولين رژيم ساقط شده پهلوی ، نظامی و غيرنظامی اولين طعمه هايي بودند که به دستور مستقيم خمينی که با خونسردی تمام حکم مرگ صادر می کرد در مقابل جوخه های آتش قرارگرفتند. اين آغاز کشتارها نه تنها مورد پذيرش نيروهای چپ و مبارز قرار گرفتند بلکه فرياد ادامه انقلابی ! اين کشتارها نيز داده می شد. نشان انقلابی بودن،  انتقام هرچه خونين تراز دست اندرکاران رژيم پهلوی معنا پيدا می کرد.

با روشن شدن تکليف اين دسته از مفسدين فی الارض ! ، و جذب مهره های امنيتی و نظامی رژيم سابق که درايران مانده بودند ، مفسدين ! ديگری برای خلفای اسلامی طرح شدند. بهائيان و زنان روسپی قربانيان بعدی بودند .

 ما نظاره گران خاموش اين جنايات مانديم .

 اعدام صد ها نفر به جرم قاچاقچی گری توسط باندهايي صورت می گرفت که درحال شکل دادن به بزرگترين باندهای مافيايي قاچاق منطقه بودند. با دريافت حکم از سوی خمينی جلاد ،  خلخالی ، اين موجود ساديست در مدتی کوتاه چندصدنفر از فروشندگان موادمخدر را در برابر چشمان مردم به دار و جوخه های مرگش سپرد.

ما نظاره گران خاموش اين اعدام ها مانديم .

 ترور فعالين سياسی در شهرهای مختلف آغاز شده بود وقربانيان اين رژيم را به صدها نفر رسيده بود. ما تازه به ياد مان افتاد که نبايد چنين باشد. آنگاه محکوم می کنيم ! ها به نشريات سازمان های سياسی راه يافتند. محکوم کردن هايي که تنها محدود به ترور اعضا و هواداران سازمان های خودی بود.

اعدام بی شرمانه رهبران خلق ترکمن ، توماج ، مختوم، واحدی ، جرجانی و اعتراف صريح مقامات مسئول رژيم ، می توانست زنگ خطر جديي برای همه باشد که جمهوری اسلامی در تدارک قتل عام تمامی دگرانديشان و آزاديخواهان است. رژيمی که با رسالت جهالت تاريخی اش تخت و شلاق و اعدام  را با چاشنی آيات قران درابعادی به وسعت ايران پهن نموده و احکام مرگ را با اسم رمز « منافق » و « مرتد» به اجرا نهاده بود. اما درک اين شرايط و شناخت اين هيولا برای بسياری از رهبران اپوزيسيون چپ و ترقی خواه آن قدر مشکل بود که حتی بسياری از آنها حاضرشدند که آگاهانه در مقابل اين جنايات با مسببين اين کشتارها مماشات کنند.

رژيم عهد بربريت جمهوری اسلامی با يورش وحشيانه به کردستان و بمباران شهرها تمام اسرايش را از سنندج تا مهاباد به جوخه های مرگ سپرد.

جمهوری اسلامی بلايي بود که نازل شده بود و به هر بهايي می خواست خود را به مردم تحميل نمايد.

رژيم به موازات اعدام های رسمی و اعلام شده در جرايد و وسايل ارتباط جمعی ، شيوه های غيرانسانی و زبونانه ای را برای تکميل کشتارهای خود به کار می بندد. گله های حزب اللهی در شهرهای مختلف يورش گسترده به هواداران و اعضای سازمان های سياسی را در دستور کار خود قرار می دهند. درشهر خرم آباد تا 30 خردادماه 60 حداقل 6 نفر از هواداران سازمان مجاهدين ، سازمان فدايي و حزب توده ترور می گردند. درکرمانشاه گروه شيت چندين نفر را مورد حمله مسلحانه قرار داده و يکی از هواداران سازمان فدايي را به قتل می رساند. در شهر همدان بسيج محله بختياريها دست به ترور و ايجاد فضای رعب و وحشت می کند. دراصفهان ، قائم شهر ، رشت ، شيراز و بسياری از شهرهای بزرگ تخم مرگ مخالفين پاشيده می شود.

خمينی با بهره گيری از فضای جنگ و مددگيری از تاکتيک های نابجای مجاهدين و برخی از نيروهای چپ و با سواربودن بر توهم و نادانی بخش بزرگی از مردم موفق می گردد که جبهه های جنگ را به درون شهرها کشانده و جبهه ای نابرابر و غافلگيرانه را در برابر اپوزيسيون بگشايد.

دراين رزم نابرابر و ناخواسته ، چپ ايران در مدت بسيارکوتاهی ضربات جبران ناپذيری را متحمل می گردد. طی ضربات گسترده و برنامه ريزی شده سال های 60 ، هزاران نفر از هواداران و اعضای سازمان های چپ وهمچنين سازمان مجاهدين  و ديگر سازمان های مذهبی به اسارت درمی آيند و ليست های ده هانفره روزانه اعدام شدگان در روزنامه ها نشان از تصفيه حساب رژيم با دگر انديشان می دهد . چيره شدن فضای مرگ و هراس برسراسر ايران و بازداشت های وسيع و اعدام ها و جنگ ، به تثبيت حاکميت اسلامی ياری می رسانند. خمينی بارها تکرار می کرد که : « جنگ نعمت است. » و از اين نعمت حداکثر استفاده را می کند.

مماشات گرانی چون حزب توده ، سازمان اکثريت و حزب رنجبران هنوز در پی به انجام رساندن توهمات خود نسبت به انقلابی و ضدامپرياليستی بودن و نه شرقی ، نه غربی و... ددمنش رژيم اسلامی بودند و از ياری رساندن به اين هيولا نه تنها دريغ نمی کردند بلکه برخی از اعضا و هواداران آنها دوش بدوش پاسداران در سرکوب ضدانقلاب ! سرازپا نمی شناختند. در بيانيه هايشان از اعضا و هوادارانشان می خواستند که عوامل امپرياليسم آمريکا را به دادستانی معرفی کنند. زمانی هم که مصطفی بختی از هواداران حزب توده در خرم آباد فجيعانه ترورمی گردد گناه اين قتل را به گردن جناح ارتجاعی رژيم که خواستار رابطه با آمريکاست می اندازند. همين موضع زمانی که حميد پريوار يکی از اعضای سازمان اکثريت در خرداد 60 در تهران اعدام شد نيز اتخاذ می گردد. تصور اين که خمينی نماينده خرده بورژوازی مترقی است و قرار است که متحد اردوگاه سوسياليستی واقعا موجود آن زمان باشد و رشد غيرسرمايه داری را طی نمايد اين گونه جريانات را بدانجا کشانده بود که حتی تا سال 63 از اعدام ها به شکلی حمايت نموده و آن را نشانه اقتدار ولايت فقيه و جناح امام ضدامپرياليست می دانستند. رشد غيرسرمايه داری ، حرکت در راه سوسياليسم و تحقق آزادی و دموکراسی ، به زعامت اين هيولای ماقبل تاريخ ، تمسخری که تاريخ هم از تکرارش شرم دارد!

جمهوری اسلامی بی محابا به کشتار ادامه می دهد. اعدام و ترور تنها زبانی است که با آن آشنا بود وهست.

اکبر عراقچی که به جرم ارتباط با مجاهدين يک سال در زندان حبس کشيده بود بعد از آزادی در سال 62 صبح زود ربوده و دو روز بعد جسد شکنجه شده اش در خاکروبه های يکی از روستاهای همدان پيدا می شود. منوچهر نورافشار و ناصر مرئی از هواداران جنبش نوين کمونيستی در ميدان شهر همدان با جرثقيل به دارآويخته می شوند. و......

جلادان رژيم در تمامی اين سالها با زيرپانهادن بديهی ترين حقوق انسانها ، با تشکيل دادگاه های يک دقيقه ای حکم مرگ صدها نفر را صادر می کنند. تجاوز به زنان زندانی و دخترانی که به اسارت اين گزمگان می افتادند بمثابه يک عمل صواب برای اين گله های هار به امری عادی در شکنجه گاه ها تبديل می گردد. تجاوزگران برمسند و قربانيان در بند .

در بند زنان همدان دختری زندانی بود که نيمی از بدنش براثر سکته فلج شده بود و قادر به حرف زدن عادی نبود. او بيمار و دچار اختلالات روانی شده بود. دليل زندانی بودنش تجاوزی بود که توسط چند نفر به او شده بود و به سفارش مادرش و جلوگيری از آبروی خانواده زندانی اش کرده بودند. رژيم به جای آن که تجاوزگران به اين دختر را دستگير کند اين دختر بيچاره را با آن وضعيت بد جسمی اش در زندان نگاه داشته بود . جرم رابطه نامشروع به او بسته بودند. پخش اين خبر موجب اعتراضات گسترده ای توسط مردم شهر می گردد و رژيم بالاجبار اورا آزاد می کند. موردی که درد و رنج را تا مغز استخوان  انسان می کشاند و هيچ اشکی نيز نمی تواند مرحمی بر دل آن دختر و هر انسانی که اين خبر را شنيده بود بگذارد.

ترور ، مرگ و نيستی شيوه حکومتی شده است که 25 سالست بر مردم ما تحميل شده است. چنين جرثومه ای به الگوی گروه ها و سازمان های اسلامی هم درآمده است. نيروهايي که در منطقه تخم مرگ می کارند. نيروهای ارتجاعی ای که با بهره گيری از قران و مذهب کوچکترين مخالفتی را برنمی تابند و به فجيع ترين شکلی مخالفانشان را به قتل می رسانند.

باوجود محکوميت چندين و چند باره رژيم به خاطر نقض خشن حقوق انسانها توسط عالی ترين مجامع بين المللی اما هنوز علايق اقتصادی و ژئوپلتيکی قدرت های بزرگ سرمايه جهانی مانع اصلی برای تحت فشارقراردادن اين رژيم می باشند. اتحاديه اروپا هنوز از ديالوگ انتقادی سخن می گويد و با اين کار خود افکارعمومی را به بازی گرفته است. تمام تلاششان اينست که ثابت کنند که اين رژيم استحاله پذيز و تغيير پذيراست. با تمام امکاناتشان تلاش می کنند که اين رژيم همچنان پابرجا بماند. چراکه از تغييرات بنيادين دراين منطقه و بويژه در ايران هراسانند. حضور آگاهانه مردم را برنمی تابند.

آزادی به مسلخ کشيده شده است و ديگر رمقی برايش نمانده است.

 با آزاد انديشان ميليونی چه خواهند کرد؟

اما بايد ايستاد. بايد از حرمت انسان به دفاع برخاست. بايد برای تحقق آزادی و برابری پای به ميدان نهاد. بايد درمقابل اعدام عاطفه ها ايستاد. بايد درمقابل سنگسار ايستاد.بايد...... بايد......

بايدهايي که هم چنان بر وجدان بشريت سنگينی می کند.

راه گريز ديگری نيست !