داد
معنايي ندارد!
زهراکاظمی
بازداشت ،
شکنجه و به
قتل رسيده
است!
قداره
بندان و
قاتلين
آزادند!
زهرا
كاظمى چگونه
كشته شده است؟
زهرا
كاظمى بدون
رعايت موازين
قانونى چرا
دستگير
شده بود؟
اگر هم
حتى جرم مشهود
كرده بود بايد
به دادسرا
اعزام مى شد
نه زندان؟
از
اين دست
سئوالات از
روز اول قتل
خانم کاظمی از
سوی وکلای
اوليای دم
مرتبا شنيده
می شود. هزاران
بار در
مطبوعات
تکرار شده
اند. چنين سئوالات
حقوقی در جايي
اعتبار دارند
و نظر کسی را
به خود جلب می
کنند که اساسا
باور به حقوقی
وجود داشته
باشد. من و تو
تکرارشان می
کنيم و جلادان
درگذرگاه ها
درکمين
زهراکاظمی
های ديگری می
باشند که هنوز
به قتل نرسيده
اند. شيرين
عبادى ،
عبدالفتاح
سلطانى، محمد
سيف زاده و محمدعلى
دادخواه وکلای
اوليای دم
زهراکاظمی
بارها و بارها
موضوع
نقص تحقيقات
در پرونده و
وجود ابهامات
فراوان در آن
را براى كشف
حقيقت و رفع
ابهام خواستارگرديده
اند . اعلام
داشته اند که درارتباط با
پرونده قتل
خانم کاظمی
حداقل ۲۰ تن
از مقامات مسئول
و مطلع رژيم
بايد به
دادگاه احضار
و از آنها
بازپرسی
انجام گيرد. اما نتيجه
اين همه
درخواست ها چه
بوده است ؟ تمسخر
قاضی القضات و
ريشخند
بازجويان و خط
ونشان کشيدن
هايشان به
انسان هايي که
درپی کشف
حقيقت درنظام
اسلامی
اند.
در
داخل محوطه،
ماموران از
كاظمى سئوال مى كنند
و او مى گويد
كه مجوز رسمى
از ارشاد دارد
و از خيابان و
تجمع كنندگان
عكس
گرفته
و خيابان
منطقه ممنوعه
نيست زيرا محل
تردد است.
همان
روز، فردى به
نام
بخشى
در جريان اين
ماجرا و
اعتراض كاظمى
به دستگيرى اش
حداقل يك ضربه
به سمت چپ صورت او
مى زند تا حدى
كه حال كاظمى
از روال طبيعى
خارج مى شود و
گريه كنان در گوشه اى
مى نشيند.
ساعت ۳۰/۲۰ شب دوم
تير ۸۲ زهرا
كاظمى با
عنوان
«تحت نظر» به بند
۲۴۰ زندان
اوين برده
مى شود، بدون تفهيم
اتهام و تنها
با عنوان
تحت نظر؛
كاظمى از سوار
شدن به ماشين
امتناع
مى كند، در اين
هنگام با كمك
افسر نگهبانى
و دو زندانبان
او را داخل
پيكان
مى گذارند و
به
بند
۲۴۰ مى برند.
پس از رسيدن
به بند،
مأموران زن
چندين بار به
او مى گويند
كه از ماشين
پياده شود، او
پاسخ نمى دهد
و متوجه مى شوند
كه غش كرده و
حالش به هم
خورده است. سرباز
نگهبان در بند
۲۴۰ را صدا
مى كنند و به
كمك دو زن
زندانبان او
را به بند مى برند ساعت
۲۵/۲۲ دوم تير
تقريباً دو
ساعت بعد،
كاظمى با وجود
بدحالى در اين
بند تا ساعت
۳۰/۲، روز ۳
تيرماه سال ۸۲
مورد بازجويى
قرار مى گيرد
و بازجويى
ساعت ۳۰/۲ به اتمام
مى رسد. سوم
تير زهرا
كاظمى جهت بازجويى
به شعبه ۱۲
مستقر در اوين
(دادسراى مستقر
در اوين)
منتقل مى شود
كه بازپرس مذكور نيز
گفته است
«زهرا كاظمى
هنگام بازجويى
بسيار عصبانى بوده
است». مشخص
نيست شب قتل چه
گذشته كه
وضعيت وى
اين گونه
بوده است. در
آن موقع
بازپرس شعبه
۱۲ اتهام اقدام
عليه امنيت
ملى و انتقال
اطلاعات به خارج
و تهيه فيلم
از
ناآرامى ها
را به زهرا
كاظمى تفهيم و
براى وى قرار
بازداشت موقت
صادر مى شود.
با وجود
اعتراض زهرا كاظمى
به اين قرار،
بازداشت وى در
دادگاه نيز تائيد
مى شود.
گناه
واقعى و دلايل اتهامات
زهرا كاظمى چه
بوده است كه
با آن شكل دستگير
شده و تا ساعت
۳۰/۲ بامداد بازجويى
شده است؟
خانم شيرين
عبادى در
این باره می
گوید :
پرونده اى
مطرح بود با
عنوان اين كه
مسعود كريمى
متولد ۱۳۶۰در
تاريخ ۲۶
خردادماه در
ناآرامى هاى مربوط
به آن روزها
دستگير شده
است در آن
پرونده آمده
بود كه كريمى
گفته است «زهرا كاظمى
به من پول داد
تا
كوكتل مولوتوف
درست كنم». در
آن پرونده
عنوان شده كه
كريمى مدت ۶ سال
است كه مشغول
خدمت سربازى
است و از جمهورى
اسلامى هم
كينه دارد، دو
روز
قبل
از ۲۴ خرداد
اين زن او را
تشويق به
اغتشاش كرده و
زمانى كه عكس
زهرا كاظمى را به
او نشان
داده اند،
گفته: بله آن
زن همين است.
اصلاً شخصى كه
متولد سال ۶۰
باشد نمى تواند
۶ سال خدمت
كرده باشد،
هم اكنون نيز
از سرنوشت
پرونده اين فرد
با نام مسعود
كريمى هيچ
خبرى نيست.
در
دادگاه
فرمايشی فردی
به نام
محمدرضااقدم احمدی
بازجوى وزارت
اطلاعات را همان
گونه که خود
وی نيز
دردادگاه بارها
عنوان می دارد
سوژه کرده و
رئيس دادگاه مرتبا
از اوليای دم
می پرسد آيا
از وی شکايتی
دارند.
اما مادر هفتاد
و پنج ساله زهرا کاظمی
مرتبا اين
پاسخ را می
دهد : «آن كسى
كه بر مغز
دختر من زده
بايد قصاص
شود. از من
خواستند كه
براى دفن سريع
دخترم رضايت
بدهم. من
قاتل فرزندم
را می خواهم.»
مادر
ادعانامه
مردمی را در
دادگاه بيان
می دارد که
بسياری از
آنها
فرزندانشان
را جنايتکاران
رژيم به اشکال
مختلف به قتل
رسانده اند. سخنان
مادرکاظمی ،
ادعانامه
بازماندگان و
خانواده های
معينی ها ،
لطفی ها ،
کائدپورها ، قاسمی
ها ، آبکناری
ها و هزاران
داغدار ديگر است
.
اگرچه
دخترش را
شکنجه و در
زندان به قتل
رسانده اند.
اگرچه غمی
بزرگ جسم پيرش
را به تحليل
برده است ،
اما سخن می
گويد. تمامی
مسئولين رژيم
را به محاکمه
می کشاند.
مانتوی
مشكی آشنايي که با خالهای
سفيد پوشيده
شده اند بر تن
دارد. همان
مانتويي كه
سال پيش در
مراجعه به
كميسيون اصل
نود نيز بر تن
داشت. شكسته و
رنجور و گريان
شكايتش را
فرياد می زند: تقاضای
من قصاص است.
دختر من مجوز
داشته، به چه
مناسبتی او را
گرفتهاند و
بردهاند؟
سينههايش را
سوزاندند،
دستش را
شكستند، پايش
را شكستند،
زير شكمش را
تكه تكه
كردند. من يك
دانه اولاد
داشتم اگر
قاتل هم بود
اعدامش میكردند،
نه اينكه اين
بلا را سرش
بياورند.
من
احمدی را نمیشناسم
كه از او
شكايت كنم. به
من بگوييد
دختر من چه
كار كرده بود؟
دختر من چه
تقصيری داشت كه
اين عمل را
سرش آوردند؟
من كسی
را ميخواهم
كه او را
دستگير كرده و
به اوين برده،
او را زجر
داده، آن كسی
كه دستور داده
را میخواهم.
من را تهديد
كردند. خدايا
تو شاهدی كه آمدند
گفتند اگر تو
رضايت ندهی... آنكه دستور
داده،... هق هق
گريه... تمام
سينههايش را
سوزاندهاند...
گريه... دستش را
شكسته بودند...
اين كارها را نكنيد.
شوهر
من بيست و دو
روز است كه
مرده، من قاتل
را میخواهم.
گفتند چرا
رضايت دادی؟
گفتم تهديدم
كردند. سه نفر
بودند. يکیشان
آقای توکلی.
میشناسمش.
من از
كسی كه او را
به اوين برده،
مأموری كه گرفته،...
هم از
ايشان شاكی
هستم و هم از
كسان ديگر. من
قصاص میخواهم.
شب تا صبح در
راه بودم. نه
خواب دارم، نه
آسايش دارم،
استفان آن طرف
دنيا نشسته و
گريه میكند
كه مادرم را
كشتند....
زهرا
كاظمى؛ پس از دستگيرى
مكرراً
مى خواهد كه
با سفارت کانادا
تماس
گرفته شود، از
پوشيدن چادر و
زدن
چشم بند
خوددارى
مى كند،
تقاضاى
ملاقات با وكيل
دارد و اعتصاب
غذا مى كند.
تمام اين موارد در
پرونده مندرج
است. مخالفت
مأموران زندان
و نوع رفتار
آنها برايش
گران مى آيد،
مقاومت
مى كند و كتك
مى خورد. برخى
براى سرپوشى
يك پرونده،
پرونده ديگرى مى سازند
و او را جاسوس
خطاب مى كنند.
در صفحه ۹۱۳
پرونده آمده
كه انگشت
كوچك، ناخن و
بينى او ضرب
ديده است. آيا
همين موضوع
براى اثبات
شكنجه شدن
زهرا كاظمى
كافى نيست؟
لباس هاى
كاظمى را در
دادگاه
بياوريد تا
ببينيد كدام قسمت هاى
لباس پاره شده
و خون آلود
است.
مادر
لباس هاى
دخترش را تقاضا
می کند تا تحويل
بگيرد.
قرار
بود
كه
براى حفظ آثار
جرم، از جسد
وى عكس و فيلم
تهيه شود و يك
پزشك نيز از
سوى اولياى دم
مجاز باشد جسد
را ببيند اما
چنين عكس يا
فيلمى تهيه
نشد. تنها سه
قطعه عكس وجود دارد
كه در موقع
كالبدشكافى
گرفته شده و
در پرونده وجود
دارد.
زهرا
كاظمى در
تاريخ
۵تيرماه ۸۲ به كما
مى رود و در
اولين ساعت
ششم تيرماه
دچار مرگ مغزى
مى شود.
محمد
بخشى رئيس
حراست زندان
اوين بايد
دراين دادگاه
محاکمه شود.
زهرا
كاظمى وقتى در زندان
اوين بود با وی بدرفتارى
شده است و
مورد ضرب و شتم
قرار گرفته
است. بينى و
انگشت شست و
انگشت پايش را
شكسته اند.
شيرين
عبادى وكيل
اصلى اولياى
دم زهرا كاظمى
اعتراض خود را
به صلاحيت
دادگاه اعلام می نمايد و
خواستار رسيدگى به
پرونده در
دادگاه كيفرى
استان می
گردد. می گويد:
ضربه يا ضربات
وارد شده به
سر زهرا كاظمى
عمدى بوده
است. چگونه
اتهامى كه به
عنوان قتل تفهيم شده
به يك باره و
بدون دليل
خاصى به قتل غيرعمد
تقليل يافته
است؟
محمدرضااقدم
احمدی بازجوى
وزارت
اطلاعات بيگناه
تشخيص داده می
شود و حکم
آزاديش را
فراهانی رئيس
دادگاه اعلام
می دارد.