جهاني
شدن و جنبش چپ
ضد سرمايه
داري
ناهيد
جعفرپور
از
زمان حل شدن
بازار هاي
داخلي کشورها
در جهاني سازي
نئوليبرالي و
رايج شدن يورو
و از همه مهمتر
شکل گيري
اتحاديه
اروپا ، ديگر
براي همگان روشن
شده است که تا
چه اندازه
منافع
زحمتکشان
جهان زير
علامت سئوال
قرار گرفته است.
شعار اتحاديه
هاي کارگري
شمال جهان در
اين شرايط
ترساندن
کارگران از
اتحاد جنبش
هاي اجتماعي
معترض و ايجاد
رقابت هاي
داخلي و بين
المللي ميان
آنان مي باشد.
اما آنچنان که
شاهد هستيم
روز به روز
پروسه سياسي
شدن اين جنبش
با سرعتي خارق
العاده در حال
شکل گيري و مرزها
را شکسته است.
جنبش هاي
اجتماعي
سراسر جهان
يکديگر را
پيدا نموده و
چون سيلي عظيم
در پهنه جهان
گسترده شده
اند.اين جنبش
عظيم که دامنه
اش از آمريکاي
جنوبي شروع
شده، نقطه اوج
خود را در
اعتراضات ضد
جنگ و فوروم
جهاني بمبئي
به نمايش
گذاشت و با
خروشي برق آسا
بر ضد سياست
هاي
نئوليبرالي و
جهاني سازي
سرمايه قد علم
نمود. شورش
کساني که تنها
سرمايه شان کارشان
است روز بروز
بيشتر شده و
در سطوح ملي و بين
المللي در حال
پيوستن به
يکديگرند.توسعه
اين جنبش ها
اميد آينده اي
ديگر را در
دلهاي
محرومان جهان
زنده نموده
است. جنبش چپ ضد
سرمايه داري
جهان هم
تلاش دارد
بعنوان بخشي
از اين جنبش،
بديل هائي را
براي
توسعه اين
جنبش و بحث
هاي سياسيش
ارائه دهد.
اتحاديه
اروپا
همچون
آمريکا ،وابستگان
نئوليبرالي
سرمايه داري
اند که تلاش
دارند
قانونيت خود
را در جهان به
کرسي بنشانند.
در مقابل چپ
ضد سرمايه
داري جهان تلاش
دارد
اروپائي
ديگر و جهاني
ديگر را تحقق
بخشد.
چپ ايران هم
بخشي از اين
چپ ضد سرمايه
داري کره خاکي
است و بدون
پشتيباني آن هرگز
موفق نخواهد
شد در اين
دهکده بزرگي
که نامش جهاني
سازي است عدالت
اجتماعي را
برقرار سازد.
بخشي از چپ
ايران هنوز در
تصور يک
انقلاب
بورژوازي و
پروسه گذر جوامعي
چون ايران را
از اين فاز پيش بيني
مي نمايد به
اين دليل هم
اين همه به
جمهوري پارلماني
دل بسته است
غافل از اينکه
در عصر نئوليبرالي
ديگر واژه
انقلاب
بورژوايي
خيالي باطل
است و تنها
تسلط بانک
جهاني و صندوق
بين المللي
پول و سازمان
تجارت جهاني
در دستور کار روز
قرار دارد و
آن نرم گذشته
اصولا در اين
دهکده بزرگ
غير قابل تحقق
است . چپ جهان
مدتهاست که
فهميده است
جهاني ديگر را
تنها ميتوان
از پائين و از
پايه جوامع
ساخت. جهان
همبستگي،
جهاني که مي
خواهد به
پيشرفت هاي
متمدنانه و
اجتماعي به
نفع شهروندان
جهان تحقق بخشد
، جهاني که
صلح طلب است و
انسانيت بجاي
منفعت و سود
حکومت مي
نمايدو
مسئوليت زيست
محيطي از
اجزاء مهمش مي
باشد و توليد
بر مبناي
احتياجات
انسانها صورت
مي گيرد.
جهاني باز که مرز
ميان سياه
سفيد و زرد و
سرخ و زن و مرد ....
را از ميان
برداشته و
براي آينده اي
روشن براي تمامي
شهروندانش
تلاش مي
نمايد. حال که
در ابتداي
هزاره سوم
قرار گرفته
ايم، دولت هاي
قدرتمند جهان
ديگر حتي وعده
و وعيد هاي
بهتر شدن
پيشرفت هاي
اجتماعي
اقتصادي را که
در دهه هاي
قبل مرتبا از
جانب
نمايندگان
بورژوازي
مرتبا تکرار
مي شد را کنار
گذاشته و در جبهه
اي گسترده
براي تحقق
سياست
نئوليبرالي تيشه
بر ريشه
محرومان جهان
ميزنند. منطقي
که در تمامي
مناطق جهان از
جمله ايران
عقب گرد خدمات
اجتماعي،
تغيير ساختار
کار و خصوصي
شدن را جزء
عاجل ترين
وظايف قرار
داده است. بخش
اعظم
سوسياليست
هاي جهان هم
در قالب
سوسيال دمکراسي
نوع قرن بيست
و يکمي،
سياستي را
دنبال مي
نمايند که در
جهت منافع
سرمايه بوده و
روز بروز آنان
را از هويت
اصلي
اجتماعيشان
دور مي سازد.
بخصوص آن بخشي
که زماني
ادعاي طرفداري
از اتحاديه
هاي کارگري را
مي نمود، سريع
تر از ساير
بخشها شکاف
برداشته است و
در خيال واهي
انقلاب
بورژوازي بسر
ميبرد.نتيجه
اين شکاف در
ميان سوسيال
دمکرات هاي
جهان سياستي است
که در نتيجه
اين سياست
فاصله طبقاتي
روز بروز به
نفع سرمايه و
به ضرر کساني
که از فروش
نيروي کارشان
زندگي مي
نمايند،
تغيير مي نمايد. در اين
شرايط است که
همبستگي هاي
اجتماعي و
عملکردهاي
متمدنانه به
خاک سپرده مي
شود. تازماني
که نيروهاي چپ
پراکنده و ضعيفند
و تازماني که
آلترناتيو
هاي چپ که
تنها بديل
سرمايه داري
موجودند در
هاله و
ناروشني قرار
مي گيرند ،
سياست محافظه
کاران و
ليبرال ها و ...
روز به روز
راست تر شده و
فضاي تنفس را
براي شهروندان
جهان تنگ تر
مي سازد.
سياست هاي نو
استعماري نئو
ليبرالي
وضعيت
انسانهاي
جنوب جهان را
به دوران عصر
حجر نزديک مي
نمايد. از کلمه
" رفرم" و
"دمکراسي" نه
براي آسايش
شهروندان
بلکه براي
اجراي مقاصد
سرمايه حداکثر
بهره وري مي
گردد بدين
مفهوم که هر
چيزي که سد
راه سرمايه
است به انهدام
کشيده ميشود.وظيفه
چپ هاي ضد
سرمايه داري،
بوجود آوردن
فضائي است که
در آن فضا
شهروندان
قادر باشند در
مقابل اين
شرايط
ايستادگي
نمايند و کمک کنند
تا آنان
بتوانند راه
حل هاي مختلف
را براي
خودگرداني
اجتماعي
فرموله
نمايند.به اين
جهت اين کاملا
اشتباه است
اگر چپ هاي
جهان( وچپ ايران
بخصوص)
در هر منطقه
اي بخواهند در
دولت هاي
سرمايه داري
که تشکيل
ميشوند و يا موجودند
سهيم گشته و
با اين کارشان
به انهدام
خدمات
اجتماعي و
خصوصي سازي
بنيان هاي
جامعه ياري
رسانند.براي
پايداري و
توسعه خواسته
هاي اجتماعي و
سياسي و
اقتصادي مي
بايد آلترناتيو
هائي را مورد
بحث و تبادل
نظر قرار داد
که بديل شرايط
موجود باشند و
نه تکميل
کننده آن. به
اين لحاظ
ميبايست در
تصادمات
اجتماعي،
منطق ضد منطق
حاکم را محور
قرار داد که
از اساس اين
منطق، تمرکز
بر نوع قدرت
يابي و توسعه
جنبش هاي
اجتماعي از
پايه و گسترش
جنبش هاي اعتراضي
بر عليه سياست
هاي
نوليبرالي و
جهاني سازي
است. تمرکز بر
روي ايجاد
تشکل هاي
مستقل
شاغلين(
کارگران و
کارمندان و
مزد بگيران)،
بالا بردن
قدرت مقاومت
آنان و کمک
براي ايجاد
اتحاديه هاي
کارگري بدست
آنان از مهمترين
راه هاي رسيدن
به بديل هاي
جايگزين اين
سيستم مي
باشند.. براي
اين مهم مي
بايد
به جنبش
کارگران و مزد
بگيران توجه
خاص نمود و تا آنجا
که امکان دارد
رابطه
مستقيمي ميان
اين جنبش و
جنبش هاي
اجتماعي بين
المللي ايجاد
کرد. بدين جهت
سازماندهي و
ائتلافي از
نيروهاي چپ در
صحنه هاي ملي
و بين المللي،
گذشته ازنحوه
نگرش به
اين يا آن
منطق نظري و
ايدوئولوژيکي
، ميان فعالين
جنبش هاي
اجتماعي و
فعالين
جنبش کارگري
براي رسيدن به
چشم اندازي مشترک
، اين شانس را
بما خواهد داد
که از سرخوردگي
هاي ناشي از
عملکردهاي چپ
سنتي در ايران
و جهان فاصله
گرفته و سياست
هاي راست ها
را در صحنه
اجتماع خنثي
نمائيم. لذا
از مهمترين
مشکلات
اجتماعي که چپ
هاي ضد سرمايه
داري بايد به
آن بپردازند،
پيدا کردن راه
حل هائي است
که بتواند
استاندارد
زندگي
شهروندان را بالا
برده و در
مقابل بيکاري
و نه بيکاران
مبارزه اي جدي
را شروع نموده
و خواهان بالا
رفتن حداقل
حقوق شاغلين و
حداقل درآمد
سرانه شهروندان
باشند. تحقق
اين امر در
کشوري مثل
ايران بستگي
به گسترش جنبش
اجتماعي بديل
جهاني سازي در
خاور ميانه و همچنين
در سطح بين المللي
خواهد داشت تا
بدين وسيله
قادر گردند مرز
ها را شکسته و
اقدامات
مشترک را
سازماندهي
نمايند.
همانطور که
طرفداران
نئوليبرالي در
سطوح ملي
(مثلا در
ايران از طريق
نمايندگان نوليبرالي
که برخا امروز
خود از
معترضين مي باشند)
و در سطوح بين
المللي
مشترکا با
توجيه و وعده
زندگي بهتر
براي بشريت
دست به رفرم
هاي
اقتصادي و
اجتماعي و
سياسي زده و
با خصوصي سازي
و انهدام
خدمات
اجتماعي (
خصوصي شدن بيمه
ها،
بيمارستانها،
دانشگاه هاي
آزاد، شرکت
ها، آب و برق
وووووو در
ايران)حلقه
فشار به مردم
را روز به روز
تنگ تر مي
سازند، چپ هاي
ضد سرمايه
داري هم براي
اينکه خدمات
اجتماعي در خدمت
شهروندان قرار
گيرد ميبايست
در ابتدا
اقداماتي را
اتخاذ نمايند
و طرح هائي را ارائه
دهند که باعث
گردد در آينده
مراکز تجمع ثروت
هاي ملي و
ذخاير طبيعي و
توليدي زير
نظر
شهروندان،
سود دهي را
آغاز نموده و
قادر باشند با
سراسر جهان به
لحاظ کيفيت
کالا رقابت
نموده و سود
حاصله از اين
مراودات در
خدمت بالا بردن
خدمات
اجتماعي و
آسايش همگاني
مصرف گردد. در
اين صورت است
که مي شود
حداقل مزد
شاغلان را
افزايش داد و
درآمد سرانه
آحاد شهروندان
را براي زندگي
شرافتمندانه
متعادل نمود.مي
بايست با
سياست هاي
بانک جهاني و
صندوق بين
المللي پول و
سازمان تجارت
جهاني که عامل
بيکاري و فقر
و بدبختي سه
چهارم مردم
کره خاکي است،مبارزه
جدي را آغاز
کرد . بايد
توجه نمود که
دستاوردهاي
اجتماعي
مانند مزد هاي
بالا همواره
از طريق
مقاومت هاي از
پائين بر عليه
سرمايه تحقق
يافته است. در
حاليکه
نمايندگان سرمايه
داري همواره
چنين بيان
نموده اند که
سطح مزدها و
درآمدها به
هيچ وجه با بازار
آزاد و با
منفعت هاي
کلان، رابطه
اي نداشته است.
لذا براي چپ
هاي ضد سرمايه
داري حقوق اجتماعي
مهمترين
ارکان حقوق
بشر مي باشد.
حقوق بشر براي
دستيابي به
درآمد
انساني
که قادر باشد
زندگي
شرافتمندانه
و ارزشهاي
زندگي همراه
با آينده را
براي
شهروندان
ميسر سازد.
حقوق بشر براي
بهتر زندگي
کردن ( مسکن
مناسب) ، امنيت
سلامتي،
امنيت در
مقابل
بيکاري، امنيت
در مقابل
سالمندي و .... و
بالاخره حقوق
بشر براي امنيت
موجوديت
انساني و
زندگي بدون
ترس و واهمه
از آينده و در
غلطيدن به فقر
و بدبختي. حق
بر آموزش و پايان
دادن به رابطه
هاي بيمار
اقتصاد زير
زميني و در
نهايت
انسانيت بجاي
منفعت. سياست
خصوصي شدن در
تک تک کشور ها
در نظر دارد
که
انسان را به
کالا و کالا
را به منفعت
تبديل نمايد.
انهدام امنيت
هاي اجتماعي
به مفهوم
گسترش بازار
هاي منطقه اي
و جهاني و
پيدا نمودن
سرچشمه هاي
مالي است.
تجربه هاي
واقعي نشان
داده اند که خصوصي
سازي به
بدترين شکل
تنها به ضرر
پايه
اجتماعات بوده
و موجب
فاجعه هاي
انساني گشته
است. ( خصوصي
کردن آب و
بيمه هاي
سلامتي).
وظيفه چپ هاي
ضد سرمايه
داري افشاي
سياست هاي
خصوصي سازي و
مبارزه براي
بستن ماليات
هاي بالا به
سرمايه هاي
کلان و برابر
کردن ماليات
بردرآمد براي
تمامي
شهروندان
نسبت به درآمد
سرانه و استفاده
اين ماليات ها
در خدمت خدمات
همگاني و مجاني براي فرد فرد
افراد آن
اجتماع مي
باشد. در واقع
نظارت بر
ماليات هاي بر
درآمد و کنترل
آن از پائين
به ايجاد
جامعه اي دمکرات
خودگردان
منجر خواهد
گرديد. کنترل
از سوي شاغلين
و از سوي مصرف
کنندگان در
رابطه تنگاتنگ
همکاري با
نهاد هاي دفاع
از مصرف
کنندگان مهمترين
راه مبارزه
با
پديدارشدن
بروکراسي در
بخش هاي
خدماتي و
توليدي می
باشد.
همانطور
که مي دانيم
زنان اولين
قربانيان انهدام
خدمات
اجتماعي و
تغيير ساختار
کار منتج از
خصوصي سازي
هستند. آنها
همچون گذشته
در تمامي بخش
های اجتماعي
از تبعيضات
فراوان
برخوردارند.
در واقع چهره
فقر در تمامي
جهان زنانه
شده است.بيوگرافي
شغلي زنانه
تحت تاثير
تغيير ساختار
کار در نتيجه
جهاني سازي
بطور
وحشتناکي
بيانگر فشار
چند گانه ايست
که هر روزه
مرتبا تکرار
ميگردد.
انهدام خدمات
اجتماعي فشار
مستقيمش در
مرحله نخست بر
روي شانه هاي
زنان است . اين
فشار در
کشورهاي جنوب
جهان فاجعه
آور است در ايران
اين فشار باعث
تن فروشي
هزاران هزار
زن شده است.
هزاران کودک
در اثر اين
فشار دچار
آسيب هاي
جبران ناپذير
گشته اند.
بازار کار
بيشتر از
گذشته مردانه
شده و پدر
سالاري بر
منطق سرمايه
حکومت کامل
دارد. در آمد
سرانه زنان
روز به روز
کمتر شده و در
حقيقت با
ايجاد مناطق
محصور سرمايه
در مرزهاي
کشور ها از
زنان بعنوان
بردگان در
خدمت سرمايه
سوء استفاده فيزيکي
و روحي و جنسي
ميشود. کار بي
مزد زنان در
خانه و خارج
از خانه عرصه
را بر آنان
تنگ نموده و
روزانه شاهد
از بين رفتن
زنان بيشماري
در کشورهاي
جنوب جهان مي
باشيم. از سوي
ديگر نقش زنان
در جنبش هاي
اجتماعي
بسيار چشمگير
و ارزنده است
شرکت زنان در
جنبش بديل جهاني
سازي نقطه
عطفي در اين
مبارزات مي
باشد.
در ايران
زنان ثابت
نموده اند که
جنبش اجتماعي
ايران بدون
مبارزه زنان
هيچگاه به پيروزي
نخواهد رسيد.
زنان حتي در
اتحاديه هاي کارگري
، در سازمانها
و احزاب هم از
موقعيت نازل
تري نسبت به
مردان
برخوردارند.
جنبش چپ ضد سرمايه
داري از جنبش
مستقل زنان
دفاع نموده و
خواهان اجراي
اقدامات
آگاهانه و
اساسي است که
توسط آن
اقدامات، در
سازمانها و
احزاب و جنبش
هاي اجتماعي،
فعاليت هاي
سياسي زنان چون
مردان ارج
نهاده و باعث
رشد و تقويت
يکسان و برابر
آنان نسبت به
مردان
گردد
جهاني
سازي
نوليبرالي با
وجود بوق
کرناي دفاع از
دمکراسي اما
در پروسه عمل
ثابت نمود که
مشروعيت قانوني
نداشته و از
دمکراسي تنها
دمکراسي جابجائي
سرمايه را در
نظر داشته و
نمايندگانش در
تمامي کشور
هاي جنوب
زيرکانه تلاش
دارند درون
جنبش هاي
مردمي نفوذ
نموده و اين
شکل از دمکراسي
را پياده
نمايند آزادي
قلم و بيان و.....
تنها واژه هاي
دهن پر کني
است که از طريق
آن تلاش دارند
جنبش هاي
واقعي براي
آزادي و دمکراسي
را به انحراف
بکشانند.
زماني که آمريکا
سردمدار
دمکراسي در
خاور ميانه
ميگردد در ابتدا
بخشي از چپ
خاور ميانه و
ايران
جاهلانه فرياد
يافتيم
يافتيم را سر
ميدهد اما
چيزي نگذشت که
اشغال عراق
نشان داد اين
دمکراسي تنها
کندن پوست
محرومان را در
نظر داشته و
ماجرا به جائي
ختم شد که
قاعدتا
ميشد.آنچه مهم
است در زير
تسلط
نئوليبرالي
قدرت
نمايندگان مجلس
قدرتي است
مصنوعي و دولت
هاي پارلماني
آويزه اي
بيشتر براي
اجراي اين
اهداف
نخواهند بود .
شواهد در
تمامي جهان
بيانگر اين
واقعيت است.
نگاهي به
سرنوشت عراق و
هائيتي و ......
نشان داد که
يک چنين دولت
هائي نه بيان
گر اراده مردم
بلکه تنها
مجري اراده
بانک جهاني و
صندوق بين
المللي پول
ميباشند.
سازمان تجارت
جهاني بي
صبرانه منتظر
تغيير و
تحولات در
ايران است چرا
که نمايندگان
داخلي اين
سازمان درون
اختلافات
جناح هاي رژيم
جمهوري اسلامي
زماني در لباس
خاتمي و اصلاح
طلبان تلاش نمودند
جنبش را به
کجراه کشانند
اما با ناموفق
شدن اين
خواسته ها
امروز در شکل
نيروهاي
لائيک و با
بيان خواسته
هاي بحق مردم
و شعار هاي
آزاديخواهي
جنبش اجتماعي
ايران براي
حکومتي
قانوني؟؟؟؟ و
پارلماني
سينه چاک مي
دهند و متاسفانه
موفق گشته اند
بخشي از
اپوزيسيون
ايران را قانع
سازند. چپ ضد
سرمايه داري
ايران و جهان
مسئوليت
خطيري را در
برابر جايگاه
قلم و انديشه
و نقش
روشنفکران
اين جوامع
بدوش مي کشند.
مسئوليتي که
به بهاي کشته
شدن هزاران
نفر در عراق،
افغانستان،
ايران ،
آمريکاي جنوبي
و آفريقا و ......
بر دوش آنان
نهاده شده
است. تاريخ به
عقب بر نخواهد
گشت . راز
ديالکتيک در
درس گرفتن از
تجربيات است.
حقوق پارلمان
هاي متشکل از
نمايندگان
بورژوازي در
عصر جهاني شدن
حقوقي است
ديکته شده و
بر خلاف منافع
پايه هاي
اجتماعي
اجتماعات است.
تنها از طريق
نهاد هاي
مردمي و پايه
اي متشکل از
نمايندگان
واقعي مردم که
کنترل
دمکراتيک
مستقيم بر
ثروت و ذخاير
طبيعي را در
دست دارند
ميتوان حقوق
دمکراتيک تک
تک شهروندان
را متحقق
ساخت. لذا خطر
کنترل از بالا
و کنترل از
سوي نمايندگان
نئوليبرالي و
سرمايه داران
بزرگ مبارزات
آزاديخواهي
کشور هائي چون
ايران را کاملا
احاطه نموده
است. مردم
ايران که در
نتيجه بيست و
اندي سال
حکومت بربر
جمهوري
اسلامي بستوه
آمده اند به
هر بديلي که
بتواند آنان
را از اين
شرايط خلاصي
دهد اميد مي
بندند اما آيا
جنبش چپ هم در
اين خطا شاهد
فاجعه اي
دوباره
خواهدبود؟
نمايندگان
اتحاديه
اروپا و
آمريکا جميعا
در حال تکوين
روز بروز سلطه
خود بر جهان
ميباشند و در
اين گذر ثروت
و منابع طبيعي
و انساني
کشورهاي
آفريقائي و
آسيائي براي
آنان در درجه
اول اهميت
قرار دارد اين
پروسه تبديل
منافع
انسانها به
کالا هنوز
بسته نشده
است. مسلما در
اين راه آنان
با مشکلات
عديده روبرو
مي باشند که
از جمله بر
کناري بنياد
گرائي اسلامي
است که خواهان
نوع متحجر
سرمايه
داريست. اما
طبقه مسلط
سرمايه جهاني
هر روز طرح
هاي جديد تري
را براي احاطه
اين کشورها
برنامه ريزي
مينمايد. طرح
هائي که منافع
مشترک آنان را
در سرتاسر دنيا
رهبري مي
نمايد. اشغال
عراق و درگيري
هاي کليدي آن
و شکست سياسي
آمريکا در اين
منطقه به اتحاديه
اروپا فرصتي
داد که در
مقابل آمريکا
قدرقدرتي
نموده و تلاش
کند حرف اول
را در جهان
بزند و در
مسير اين
رقابت طرح
هائي غير نظامي
را براي حل
مسئله آفريقا
و آسيا به
اجرا در آورد.
که هم اکنون
اولين قدمهاي
آن را برداشته
است. از ديد ما تعيين
بديل هاي جانشين
حکومت هاي
بربر
خاورميانه به
عهده جنبش هاي
اجتماعي اين
کشور هاست که
ميبايست توسط متخصصان
اين جنبش ها
بر روي اين
بديلها کار جامع
انجام پذيرد.
نه اينکه
بديلي را
بخورد مردم
داد و انتظار
داشت با کلمه "
آري يا نه " بر
سرنوشت آنان
حکومت نمود.
ضروري است که بحث در
باره اين
بديلها بطور
گسترده در
ميان جنبش هاي
اجتماعي آغار
گردد و نهاد
هاي پايه اي
براي طرح اين
بحث ها شکل
گيرند و نوع حکومت
آينده از طريق
اين بحث و
گفتگو ها
تعيين گردد.
تنها در پايان
چنين پروسه اي
مي توان به راي
مردم و نظر
آگاهانه آنان
مراجعه نمود. بيان
انتخابات
آزاد بدون
آزادي در تفکر
و انتخاب
بهترين
جايگزين
خواستي غير
واقعي و در
نهايت
کجروانه است. چپ ضد
سرمايه داري
جهان براي يک تصميم
گيري پايه اي
و مستقيم، در
باره تمامي
مشکلات سياسي
و اقتصادي و
اجتماعي توسط
تمامي
شهروندان تک
تک اين کشورها
و جنبش هاي
اجتماعي اين
کشورها
حرکت مي
نمايد و
اعتقاد دارد
که تنها زماني
دمکراسي
واقعي و پايدار
برقرار خواهد
گشت که آحاد
مردم يک کشور قادر
باشند در
تصميم گيري ها
فعالانه
دخالت داشته و
از طريق نهاد
هاي مستقل
خود
مسير رسيدن
به منافعشان
را تعيين
نمايند. در
باره جنگ ،
صلح ،
بکارگيري ثروت
هاي اجتماعي
و..... آنهم نه
تنها در جلسات
روشنفکران
آکادميک بلکه از
طريق فعال شدن
اين بحث ها
توسط جنبش هاي
اجتماعي طبق
مدلي که در
پورتوآلگره برزيل
آغاز گشت و
امروز ميرود
که چون سيل از
شمال تا جنوب
جهان را در
برگيرد. روندي
که متاسفانه
چپ و
اپوزيسيون
ايران هنوز هم
آنرا جدي
نگرفته و در
مقابل پيوستن
به آن مقاومت
مي نمايد. اينکه
دنيائي ديگر
ممکن و ضروري
است. از زمان
پورتوآلگره
شهروندان
جهان فرياد
زدند که جهان
ما کالا نيست. بحراني
که از سال 1989 / 1990
چشم انداز هاي
سوسياليستي
را احاطه کرده
است متاسفانه
هنوز به پايان
نرسيده است. ما خوب
ميدانيم که
هيچکس نخواهد
توانست به
تنهائي اين
وظيفه سنگين
را به سرمنزل
رساند و حقيقت
تنها در کف من
نيست اما وظيفه
چپ ضد سرمايه
داري ايست که بدنبال
نسلي جديد از
چپ هاي
نوين
براي جواب
گوئي به اين
سئوالات تلاش
نمايد. روز
بروز
انسانهاي
بيشتر و جديد
تري بر عليه
جنگ ها و براي
خلع سلاح جهاني
و بالاخره بر
عليه انهدام
خدمات
اجتماعي به پا
بر مي خيزند .
سرمايه داري
پيشرفته
موجود( هرگز
نمي توان به
عقب نگاه کرد
و بدنبال آن
سرمايه داري
که بخشي هم
خواهان رفاه
دادن بود گشت)
براي ادامه
بقايش مي
بايست انرژي و
ثروت و قدرت
تفکر
شهروندان کره
خاکي را به تاراج
برد. اين
قانوني است
غير قابل
تغيير . شکار
بدنبال هر چه
بيشتر منفعت و
سود از بين
بردن رفاه
حداقل
انسانها را که
دسترسي آنان
را به اولين
ملزومات زنده
بودن يعني آب
و برق و بهداشت
و تغذيه
ممکن ساخته
است. 5 ميليارد
مردم روي اين
کره خاکي
بزودي براي
دسترسي تنها
به آب پاکيزه
ميبايست
آخرين نيروي
کار خود را
بفروش
رسانند.
قدرت بازار
هاي جهاني و
مراکز مالي
غير قانوني و
باند هاي
مافيائي بر
سرنوشت و
زندگي روزمره
مردم جهان مرز
ميان ايران و
عراق و ساير
کشور هاي ديگر
را مختل نموده
است. چرا بخشي
از اپوزيسيون
مي انديشد که
ايران تافته
اي جدا بافته
از ساير نقاط
جهان است. تنها از
طريق فشار
مستقيم و رودر
روئي مستقيم
با عملکردهاي
خشن سرمايه
است که مي
توان از
انهدام حق
زندگي
جلوگيري نمود
ديگر امروز
وقت مذاکرات
پنهاني و رد و
بدل هاي زير
ميزي و پشت
درهاي بسته و
توافقات آبکي
گذشته است .
مبارزه جنبش
هاي اجتماعي
صريح و آشکار
و عيان است
همانطور که
نابودي زندگي
بشريت صريح و
عيان
است.وظيفه چپ
هاي ضد
سرمايه
داريست که براي
مردم افشا
نمايند که
تصميمات
اقتصادي تنها سرنوشتي
نيست که بدست بخش
خصوصي مي بايد
اجرا گردد
بلکه اين مهم
بعهده تک تک
شهروندان هر
منطقه است. ما
بايد بر عليه
سرنوشت ابدي و
قانون طبيعي
که بازار
جهاني از آن
مردم جهان
نموده است ،
مبارزه نمائيم
. هيچ چيزي
ابدي نيست و
هيچ قانوني
طبيعي نخواهد
بود قانون و
سرنوشت بدست
انسانها وضع
مي گردند و
منافع خاص و
عام را رهبري
مي نمايند. پس
ما براي اجراي
منافع عام بر
عليه منافع
خاص به پا مي
خيزيم حتي اگر
در حکومت
آينده سهمي
نداشته باشيم
و باز هم در
اپوزيسيون
مخالف باشيم . دنياي
ديگر تنها از
پائين شکل مي
گيرد و راه
ديگري وجود
ندارد.
اين دنياي
ديگر احتياج
به نهاد هاي
مردمي دارد و تنها
توسط محرومان
و استثمار
شدگان ممکن
خواهد شد. ما
مخالف هرگونه
نمايندگي قلابي سياسي
بوده و اعتقاد
داريم جنبش
اجتماعي
ايران احتياج
به ياري دارد . احتياج
به همصدائي
دارد و احتياج
به تدارک دارد
و نه قيم
سازي و هر
شکل از
نمايندگي
بوروکراتيک.
جنبش چپ
ايران و جهان
به همراه جنبش
اجتماعي
موجود در ايران
و جهان مي
بايد متفقا بر
روي بديل هاي
موجود بر عليه
سرمايه داري
در شکل بحث ها
و آکسيون هاي
اعتراضي تلاش
و کار نمايند
و تحليل و برداشت
خود را از
دمکراسي و
آزادي هاي
اجتماعي و
سياسي مشخص
نمايند مردم
بايد اينبار
بدانند که چه
سرنوشتي در
انتظار آنان
است اين شعار
ديو چو بيرون
رود فرشته
درآيد شعاري
است که حکومت
بربر آخوندي
را بيست و
اندي سال بر
زندگي و شرف و
حيات مردم
ايران مسلط
نمود. از
تجربه ها
بياموزيم و
بجاي کمک به
انهدام زندگي
بشريت به
انهدام
خاوران ها و
مسگر آباد ها
و حلبي آباد
ها کمر بنديم.