اتحاد کار شماره ١١٨/  ارديبهشت ١٣٨٣

 

برگهايي از تاريخ جنبش کارگري

شکل گيري اتحاديه ها، جلوه اي از همبستگي مبارزات کارگران ايران

 


سابقه مبارزه کارگران ايران براي احقاق حقوق صنفي خود از دوره اي آغاز مي گردد که انقلاب مشروطيت 1284-1288 در قانون مصوبه خود برآزادي اتحاديه ها و انجمن ها ( ماده 21 ) صراحت داد و با پاي گيري اولين اتحاديه هاي کارگري ( کارگران چاپخانه کوچکي درتهران 1289 ) مبارزه براي بدست آوردن 8 ساعت کار درروز و حق اعتصاب در صدر مطالبات صنفي کارگران قرار گرفت. با حضور فعالين سازمان اجتماعيون – عاميون درميان کارگران شهرهاي بزرگ ،محافل کارگريي شکل گرفتند که خود عاملي براي گسترش فعاليت درميان عموم کارگران و آگاهي يافتن از منافع طبقاتي شان گرديد.

 فصل جديدي از هويت يابي کارگران بمثابه يک طبقه در مبارزات اجتماعي عمدتا از اين دوره است که تجلي مي يابد. نخستين اعتصاب کارگري درسال 1284 توسط ماهيگيران بندرانزلي با خواست تعلق صيدماهي براي ماهيگيران منجر به رويارويي با نظاميان و کشته شدن يکي ازماهيگيران مي گردد. اعتصاب تلگرافچيان تبريز در1285 و کارگران چاپخانه هاي تهران حول افزايش حقوق ودريافت حقوق معوقه،  تاثيرات مثبتي برديگر بخش هاي غيرفعال در جنبش نوپاي کارگري ايران مي نهد. اعتصاب باراندازان و ملاحان خط کشتيراني انزلي – باکو درهمان سال با خواست افزايش حقوق و کارگران چاپخانه ها براي کاهش ساعات کار تداوم حرکت هاي اعتراضي و حق طلبانه کارگران دراين دوره بود. اولين دستاورد کارگران از اين اعتصابات تقليل ساعت کارروزانه از14 ساعت به 9 ساعت براي کارگران چاپخانه هابود. درسال 1285 کارگران کارخانه برق امين الضرب درتهران با اعلام اعتصاب 3 روزه خود خواهان دريافت حقوق برابر با کارمندان دولت براي روزهاي تعطيل مي گردند و تهران را درخاموشي مي برند. کارگران دباغخانه هاي تبريز در 1286 با اعلام رسمي 10 مورد ازخواسته هاي خود که برمحور بهبودي شرايط کار و افزايش حقوق بود فصل معيني از مبارزات صنفي کارگران را نشان ميدهند. تشکيل اولين صندوق هاي اعتصاب دراين سال ها باعث مي گردد که توان کارگران براي ادامه اعتصابات تاحدودي تضمين شود. درسال 1290 با توقيف روزنامه هاي مخالف و احضار سردبيران آن به دادگاه به دستور کابينه سپهدار ، کارگران چاپخانه ها دراعتراض به اقدامات سرکوبگرانه دولت دست به اولين اعتصاب سياسي درپشتيباني از حق بيان و نشر مي زنند و تحت رهبري شوراي تازه بنيان گذارده شده مرکزي کارگران با انتشار روزنامه « اتفاق کارگران » مسئوليت خبررساني به مردم را در دوره سرکوب روزنامه ها به عهده مي گيرند. يک سال بعد در سال 1291 اتحاديه ملي کارگران چاپخانه بنيان نهاده مي شود. درسال هاي پاياني جنگ جهاني اول 1917-1918 شاهد ايجاد اتحاديه هاي مختلف از جمله اتحاديه کارگران نانوايي ، اتحاديه تلگرافچيان و پستچيان درايران مي باشيم که درپرتو اين سازمانيابي،کارگران توانستند براي گرفتن مطالبات صنفي خود دست به حرکت هاي اعتراضي مختلفي بزنند. درسال هاي 1922-1923 با ايجاد حداقل 16 اتحاديه ( چاپچيان ، کفاشان ، نانوايان ، کارگران داروساز ، آمزگاران ، مقام هاي پستخانه ، کارگران شهرداري ، کارگران ساختماني ، سيگارسازان ، کارگران حمامي ، کارگران پارچه فروش ، فروشندگان ، کارگران بافنده ، باراندازان انزلي ، تافتون پزان  و جوراب بافان ) اتحاديه مرکزي کل کارگران ايران تشکيل مي گردد. اين اتحاديه با تحت پوشش قراردادن حداقل 20درصد کارگران توان معيني براي طرح خواسته هاي کارگران و ديگر اقشار مزدبگير را بدست مي آورد.

با گسترش سازمانيابي مستقل کارگران دربخش هاي مختلف ، فعالين کمونيست و کارگري نيزبا انتشار روزنامه هايي چون حقيقت ، کار ، اقدام ، ستاره سرخ ، توفان ، سياست ، شاهين ، شفق سرخ ، اقتصادايران ، کمونيست ، تکامل و... با تاکيد بر ضرورت سازمانيابي مستقل کارگران به انعکاس اخبار کارگري مي پردازند. به دنبال گسترش تشکل هاي کارگري ، شوراي مرکزي اتحاديه ها طي اطلاعيه اي که درروزنامه حقيقت منتشر مي گردد اعلام مي دارد که : ... لازم است نشان داده شود که اين کارگران بودند که يک طبقه مهم را درايران تشکيل داده اند.

اعتصاب کارگران بافنده وپيوستن تمامي 700 کارگر اين صنف به اين اعتصاب ، خواست افزايش دستمزد آنها در سال 1922 به پيروزي مي رسد. دراين دوره باز شاهد اعتصاب هاي سياسي کارگران درپشتيباني از حق بيان و انتشار درجامعه مي باشيم. تهديد به اعتصاب عمومي درمقابل بستن روزنامه هاي مخالفين و دستگيري چاپچيان توسط شوراي مرکزي اتحاديه ها منجر به تسليم شدن دولت قوام السلطنه درمقابل اين خواست مي گردد. اين پيروزي به محبوبيت اتحاديه درميان کارگران بيشتري مي انجامد.

اتحاديه مرکزي علاوه بر هدايت مبارزات صنفي کارگران و اتحاديه هاي عضوش ، اقدام به تاسيس کتابخانه ، انتشار نشريه ، برگزاري تئاتر و بوجودآوردن باشگاه و فروشگاه هاي تعاوني مي کند. نهادهايي که دستاوردهاي بسيار باارزشي براي جنبش متحد کارگران ايران برجاي نهاد.

درتابستان 1923 به دستور رضاخان ميرپنج که براي گرفتن قدرت دولتي خيز برداشته بود همه اتحاديه هاي کارگري درسراسر کشور زير تيغ توقيف رفت و درادامه تمامي اتحاديه ها و هم چنين حزب کمونيست ايران ممنوع الفعاليت اعلام گشتند. دستگيري گسترده کارگران و فعالين اتحاديه ها و حزب کمونيست ايران و ممنوعيت فعاليت اتحاديه ها اما نتوانست به نابودي جنبش متشکل کارگران و کمونيست ها گردد.

درسال 1305 ، روزجهاني کارگران توسط فعالين اتحاديه مرکزي و باحضور 700 تا 800 کارگر درتهران باشکوه تمام جشن گرفته مي شود که خود جلوه اي از همبستگي کارگران چاپخانه ها ، پارچه بافان ، خياطان ، کفاشان ، نانوايان ، چرمسازان و... در مبارزات طبقاتي کارگران درآن سال هاي اختناق بود. به دنبال اين حرکت بزرگ کارگري يورش عوامل ارتجاع براي دستگيري فعالين کارگري شدت يافته و در سال 1306 شاهد هجوم گسترده نظاميان تحت فرمان رضاخان قلدر براي دستگيري فعالين کارگري هستيم. دراثر اين يورش باوجود آن که صدهانفر بازداشت مي گردند اما کادرهاي اصلي اتحاديه و حزب زيرضرب قرار نمي گيرند. هوشياري فعالين کارگري در مواجهه با شرايط اختناق رضاخاني باعث مي گردد که هسته هاي اصلي و سازمان ده جنبش کارگري بتوانند به مبارزات مخفيانه خود براي حفظ تشکل هاي مستقل کارگري ادامه دهند.

در سال 1307 بارديگر تدارک براي برگزاري جشن اول ماه مه در دستور قرار مي گيرد و بيش از 2000 نفر با تجمع خود در باغ معينه تهران روز جهاني کارگر را باشکوه تر از سال هاي گذشته برگزار مي نمايند. فرداي جشن پليس نزديک به 50 نفر از اعضاي اتحاديه را بازداشت مي نمايد. برگزاري جشن اول ماه مه هم حکومت پهلوي را به وحشت انداخت و هم طبقه کارگر ايران را براي تداوم مبارزات خود بيداروهوشيار نمود. اهميت و هويت تاريخي روز اول ماه مه و منافع طبقاتي کارگران  به تداوم مبارزات صنفي و سياسي آنها انجاميد. آزادي تشکيلات اتحاديه و حق اعتصاب ، تحقق 8 ساعت کار درروز ، ممنوعيت کار اطفال و افزايش دستمزد و بهبودي شرايط زندگي کارگران خواست هاي عمومي اي بود که برتارک پلاکارت ها و درشعارهاي کارگران نقش بسته بود. جنبش کارگران  يکي از کارگران فعال و از رهبران جوان خود را دراين يورش سبعانه از دست مي دهد. حجازي در زيز شکنجه هاي رضاخاني به شهادت مي رسد. ديکتاتوري سرنيزه و حکومت پليسي رضاشاهي اما هرگز نتوانست سايه مرگ ووحشت را برجنبش کارگري بياندازد و صفوف متحد آنها را متفرق نمايد.

باوجود ممنوعيت فعاليت اتحاديه ها و دستگيري اعضا و فعالين آن و ممنوعيت هرنوع تجمعي در محل کار و حتي درقهوه خانه ها ، مبارزات اتحاديه اي و متحدانه کارگران در تهران ، تبريز ، گيلان ، مشهد ، نفت جنوب ، اصفهان و... هم چنان بافرازونشيب تا سال 1931 ادامه مي يابد. اعتصاب کارگران کارخانه وطن دراصفهان درارديبهشت 1309 و اعتصاب کارگران ايراني صنايع نفت جنوب را مي توان از مهم ترين حرکت هاي اعتراضي کارگران دراين سال هاي اختناق نام برد.

در سال 1309 با تصويب لايحه ضدکمونيستي درمجلس رضاخاني ، که ممنوعيت فعاليت تمامي اتحاديه ها از جمله مواد آن بود بيش از 2000 نفر از فعالين و رهبران اتحاديه ها  و اعضاي حزب کمونيست ايران به شکنجه گاه ها فرستاده مي شوند .با آغاز اين دوره سرکوب و اختناق ، مبارزات جنبش کارگري و کمونيستي خصلت کار مخفي – نيمه علني خود را شروع مي نمايد.




 

با ياد

 آوتيس ميکائيليان

 ( سلطان زاده )

 

جنبش کارگري و کمونيستي ايران با نام و زندگي بسياري از فرزندان خود  ازجمله رفيق سلطانزاده هنوز ناآشناست. آنها بسيارند! آوتيس فرزند رنج وکار دريک خانواده دهقاني ارمني درمراغه درسال 1268 متولد شد. نام مستعار سلطانزاده را بعدها به ياد نام پدرش سلطان و مراغه را با خاطره زادگاهش براي خود انتخاب نمود. درنوجواني زماني که دوازده ساله بود براي تحصيل راهي روسيه شد و در18 سالگي در جنبش سوسيال دموکرات قفقاز شرکت و 7 سال بعد در 23 سالگي  يعني درسال 1913به عضويت حزب سوسيال دموکرات کارگري روسيه ( بلشويک ) درآمد. از بنيانگذاران حزب عدالت بود و دراولين کنگره حزب کمونيست ايران درسال 1920 (معروف به کنگره انزلي ) به نمايندگي از سوي ايرانيان مقيم ترکستان ( لازم به يادآوري است که درآن زمان گفته مي شد که 7 هزار کمونيست ايراني در نخستين کنفرانس حزبي تاشکند در تشکيلات حزبي سازمان داده شده بودند واين کنفرانس زمينه اي براي برگزاري نخستين کنگره حزب کمونيست ايران به حساب مي آيد. )شرکت داشت. درکنگره اول حزب ، اسناد کنگره و خط مشي سياسي حزب که بر اساس نظرات سلطانزاده تدوين گرديده بودند مورد تاييد اکثريت اعضاي شرکت کننده  درکنگره قرارگرفت ودرانتخابات رهبري حزب به دبيراولي آن انتخاب شد. بعد از کنگره اول ، سلطان زاده همراه با کريم نيک بين وعوض زاده به عنوان نمايندگان حزب دردومين کنگره کمينترن شرکت مي کنند. سلطانزاده باارزيابي از جنبش بورژوازي ملي درايران براين نظر بود که درايران مبارزه انقلابي مي بايد از سطح ملي به سطح مبارزه اجتماعي طبقاتي انتقال يابد و گسترش مبارزات کمونيستي دردستور کارقرار گيرد. از آن جا که اين نظرات مورد موافقت و تاييد خط سياسي دفتر بلشويک ماوراقفقاز و حزب کمونيست آذربايجان قرار نداشت دوماه ونيم بعد از تاريخ کنگره اول حزب درسال 1920 ، طي يک اقدام کودتايي 12 نفر از 15 نفر اعضاي کميته مرکزي منتخب کنگره انزلي از جمله سلطان زاده از ترکيب رهبري حزب اخراج مي گردند و سلطان زاده به مسکو منتقل مي گردد. چنين مداخله اي نه تنها از سوي کميته مرکزي منتخب کنگره اول پذيرفته نمي شود بلکه آنها بر موجوديت قانوني خود پافشاري مي نمايند. ايستادگي درمقابل دخالت حزب کمونيست آذربايجان درامور داخلي حزب کمونيست ايران منجر به شکل گيري جناحي وابسته به آنها درحزب مي گردد که کميته مرکزي جديدي را توطئه گرانه منتصب مي کنند. سلطا نزاده به خاطر دانش و اطلاعات گسترده خود به عضويت هيات اجراييه کمينترن درمي آيد. در سال  1921 در مقام يکي از مشاوران نزديک لنين به رياست اداره خاورنزديک در کميسرهاي امورخارجه درمسکو برگزيده مي گردد و طي سال هاي 1923 تا 1927 دربخش ايجاد انستيتوي بانکداري شوروي و سردبيري مجله بانکداري شوروي به کار مشغول مي گردد . در 25 ژانويه 1922 هيات اجراييه کمينترن تصميم به تغييراتي در کادر رهبري حزب کمونيست ايران زده ودرترکيب جديد رهبري سلطان زاده بعنوان نماينده حزب درکمينترن تعيين مي شود. دراين دوره وي با خط غالب سياسي درحزب کمونيست ايران که درهماهنگي با شوروي از رضاخان حمايت مي کرد درمي افتد و با صراحت بااين سياست مخالفت مي نمايد و با نوشتن مقالات متعددي نسبت به اين سياست زيان بار با مسئولين حزبي شوروي دست به روشنگري مي زند. دراين دوره حداقل 7 کتاب از وي به رشته تحرير درمي آيد که مي توان از مهم ترين آنها به نام هاي ايران معاصر ، امپرياليسم انگليس درايران ، نفت وذغال سنگ و کارگران نام برد. هعمچنين چندين کتاب مارکسيستي از جمله مزد،بها،سود، کار و سرمايه و مانيفست کمونيست تحت سرپرستي او به فارسي برگردانده مي شود. درششمين کنگره کمينترن درسال 1928 سلطان زاده درگير بحث شديدي با هيلفردينگ دوميناتون  و بوخارين بر سر نقش سرمايه مالي مي گردد. سلطان زاده نظرات آنها را که برتري سرمايه بانکي برسرمايه صنعتي را قبول نداشتند مورد نقد قرار مي دهد و دررابطه با مساله نهضت هاي انقلابي درمستعمرات اعلام مي دارد که مهم  اين نيست که مباحثات ما حول اين مساله انجام شود که آيا کشور معيني چون ايران مي تواند از مرحله توسعه سرمايه داري بگذرد يا نه ؟ يا اين که بايد يک رژيم شورايي را فورا تاسيس کرد ويا بايستي به جاي آن يک ديکتاتوري دموکراتيک پرولتاريا ودهقانان را پس از پيروزي انقلاب جايگزين نمود بلکه  بايد بپذيريم که درعصر امپرياليسم و انقلاب هاي پرولتاريايي ، هيچ انقلاب بورژوادموکراتيکي نمي تواند بدون رهبري طبقه کارگر پيروز شود و اين بايد در محور ارزيابي هاي ما قرار داشته باشد. سلطانزاده با همين منطق مخالف يکي دانستن تحولات درکشورهاي ايران ، سوريه ، هند و چين بوده و آنها را دريک طبقه بندي نهادن عملي خطا مي دانست چراکه دربسياري از اين کشورها بالاترين شکل زندگي اجتماعي همراه با عقب مانده ترين جلوه هاي آن وجود داشت و نظريه انقلاب درمستعمرات بايد اهميت استراتژيک اين سرزمين ها را هميشه مورد نظر داشته باشد. سلطان زاده همچنين براين نظر بود که اصولا بورژوازي مايل به اتحاد با پرولتاريا ودهقانان نيست و سعي مي کند که با مالکان و امپرياليست هاي خارجي متحد شود و خرده بورژوازي نيز نمي تواند به عنوان يک رکن انقلاب دهقاني کارموثري انجام دهد به اين ترتيب پرولتاريا و دهقانان ازطريق سازمان يافتن درحزب کمونيست ايران به صورت دونيرويي باقي مي مانند که قابليت فعاليت انقلابي دارند.

سلطان زاده درآستانه  برگزاري کنگره دوم حزب کمونيست ايران درسال 1929 در اروميه  نظر خود را نسبت به حکومت جديد رضاخان در مقاله اي چنين ابراز مي دارد : «حزب درفاصله 7 سال از برگزاري اولين و دومين کنگره توانسته است تلاش هاي دولت را براي انحلال حزبي بي اثر سازد. اولين هدف کنگره حزب ، مبارزه با امپرياليسم بريتانيا و سلسله قاجاريه بود و همان مبارزه درسال 1927 نيز ضرورت دارد بااين تفاوت که مراتب سلسله قاجاريه جاي خود را به سلسله پهلوي داده است. اين که با پايان سلطه بريتانيا ايران به آزادي کامل خواهد رسيد حرفي است از سرخوش خيالي زيرا رژيم رضاشاه توسط مالکان و فئودال ها حمايت مي شود واين افراد مانع بزرگي درآزادساختن ايران مي باشند و خروج نيروهاي انگليسي از ايران به هيچ وجه به سلطه بريتانيا پايان نداد بلکه انگليسي ها شگرد خود را تغيير دادند. رضا شاه هيچ گونه مبارزه اساسي با امپرياليسم بريتانيا و مالکان فئودال نکرده است. باتوجه به اين استدلال کنگره حزب بايد به بحث بي ثمر درباره نقش آزادي بخش ملي رضاشاه و ماهيت بورژوايي حکومت کودتا ( سوم اسفند 1299 ) خاتمه دهد. همچنين ثابت شد که رضاشاه نه تنها به نهضت آزادي بخش ملي کشور کمکي نکرد  بلکه درمدت کوتاهي خود به صورت يک مالک بزرگ درآمد و مناسبات خويش را بااشراف فئودال درزمينه هاي مختلف استوارترساخت.... فرق نظر ما با دموکرات ها و مشروطه چي هاي ايران آن است که درهمان حال که براي آنها پارلمان مقصد اصلي است ، براي ما پارلمان فقط وسيله است. آنها به قوه انقلابي توده ها اعتقاد نداشته و به همين جهت پلتيک سازش با حکومت ورژيم امروزه ويا گوشه گيري ومنفي بافي هاي فيلسوفانه را پيش کشيده اند. ولي ما درهيچ يک از فرونت ها مبارزه را ترک نکرده تا محونکردن رژيم کنوني و نرسيدن به مقصد اصلي اسلحه را برزمين نخواهيم گذاشت. تاکتيک کمونيست ها اين نيست که بايد درانتخابات شرکت کرده وبلوک ( اتحاد ) عمومي با کليه مخالفين حکومت حاضره تشکيل داد و از تشکيلات غيرعلني و مبارزه انقلابي و شورش مسلحانه صرف نظر کرد.»

متاسفانه از کارهاي نوشتاري سلطانزاده به جز مقالاتي متفرق و نقل قول هايي در اين يا آن کتاب ، اسنادي دراختيار نيست و آن چه نيز که در تاريخ کتبي ناقص و تحريف شده جنبش کمونيستي ايران به جاي مانده است نمي تواند ملاک نظرات و انديشه سلطانزاده باشد. بااين اميد که روزي اين تجربيات از آرشيوهاي ممنوعه و حذف شده حزب کمونيست شوروي سابق  وحزب توده ايران بتواند به بيرون درزکرده و دراختيار جنبش قرارگيرد.رفيق سلطانزاده درکنار تمامي اعضاي رهبري و کادرهاي حزب کمونيست ايران ( کريم نيک بين ، حسين شرقي ، عبداحسين دهزاد ، ابوالقاسم ذره ، مرتضي علوي ، احسان اله خان دوستدار، دادش بنيادزاد، علي اکبرزاده ، حمداله حسن زاده ، ملابابا هاشم زاده ، اکبرنصيب زاده ،آشوري ، جعفرکنگاوري ، رضاپاشازاده ، علي حسين زاده  و... ) درجريان تصفيه هاي خونين دهه 30 ( 1937-1938 )دوران استالين از ميان رفتند. دربرخي از نوشته ها تاريخ تيرباران او 16 ژانويه 1938  بوده است.

درتاريخ سياه ترورهاي استاليني نام  هزاران نفر از کادرهاي برجسته جنبش بين المللي کمونيستي به چشم مي خورند که سلطانزاده يک نفر از ميان آن بسياران بود. يادشان گرامي باد!

* منابع اين مطلب از: تاريخ جنبش کمونيستي درايران ( سپهر ذبيح ) ، اتحاديه هاي کارگري ( ويلم فلور)، خاطرات ايرج اسکندري ، خاطرات آوانسيان و.... مي باشد

 




به نقل از نبردخلق ، ارگان سازمان چريکهاي فدايي خلق ، شماره 4 ، مردادماه 1353

 

کارگران جهان چيت در کاروانسراسنگي به خون کشيده شدند

ارديبهشت ماه سال 50 بود. کارسخت و طاقت فرسا درکارخانه هاي جهان چيت جريان داشت. روزي 12 ساعت کار با 6 تومان پايه حقوقي مزد داده مي شد. رقم مزد براي کودکان و زنان که نيمي از کارگران واحد صنعتي جهان چيت را تشکيل مي دادند 3-4 توامان بيشتر نبود. محمد صادق فاتح يزدي  خونخوار مثل زالوي سمجي خون کارگران را مي مکيد و اعتنايي به رنج ها ودرخواست هاي کارگران نمي کرد. فشار زندگي برکارگران روز به روز بيشتر مي گشت ولي فاتح کفتار باوجود سن زياد هر روز جوان تر و سالم تر مي شد. کارگران جهان چيت که از اين همه زورگويي و جلادي خشمگين شده بودند تصميم گرفتند براي گرفتن حق خود به وزارت کار درتهران شکايت کنند. 2000 کارگر شجاع جهان چيت که هنوز به درستي ماهيت پليد مقامات بالا و وزارت کار را نمي شناختند و هنوز به رسيدگي وزارت کار اميد داشتند پياده از کرج بطرف تهران حرکت کردند. دولت شاه که از اتحاد 2000 کارگر خشمگين وحشت زده شده بود طي توطئه مشترکي با فاتح خائن که حاضر نبود ديناري به حقوق کارگران اضافه کند ، دستور داد جلوي راه کارگران را با شليک گلوله بگيرند. کارگران جهان چيت که تصميم داشتند بيش از 40 کيلومتر راه را پياده طي کنند و به تهران برسند بعد از طي 20 کيلومتر از راه مورد حمله ژاندارم هاي مسلح قرارگرفتند.

کاميون هاي پر از ژاندارم در کاروانسراسنگي ، نيمه راه کرج – تهران ، کارگران زحمتکش را که اسلحه اي جز مشت هاي گره کرده و خشمگين خود نداشتند به رگبار مسلسل بستند و به اين ترتيب شکم کارگران گرسنه اي را که براي سيرکردن آن دست به اعتصاب زده بودند با سرب مذاب پرکردند.عده زيادي دراين واقعه مجروح شدند ودست وپاي خود را از دست دادند و بيش از 20 نفر شهيد گشتند. اکنون کارگراني که دراين واقعه خونين ناقص العضو شده اند قربانيان زنده جنايت فاتح در کرج زندگي مي کنند. دراين واقعه همچنين افرادديگري غير از کارگران جهان چيت مجروح و کشته شدند. از جمله يک قصاب ويک راننده زحمتکش شرکت واحد که هدف گلوله هاي ژاندارم ها قرارگرفته وبه قتل رسيدند. اين جواب دولت محمد رضا شاه خائن بود به کارگراني که براي گرفتن ابتدايي ترين حقوق خود دست به اعتصاب زده بودند. اين جواب وزارت کار بود به تقاضاهاي کارگران به خاطر دريافت نان بيشتر براي سيرکردن شکم زن و فرزند خود.

در روز يکشنبه 20 مردادماه 1353 يک واحد 4 نفري از رزمندگان سازمان چريک هاي فدايي خلق ايران عملياتي را با نام « طرح تاري وردي » که اسم مستعار رفيق حسن نوروزي بود با موفقيت به مرحله اجرا درآورده و طي آن فاتح يزدي ، چشم راست شاه و صاحب کارخانجات چهان چيت ، روغن نباتي جهان ، آرمه ، اينترنول و اينترلوب وده ها کارخانه و صدها هکتار زمين و باغ و...را ترور مي نمايند.