«بعثت
فرهنگي» يا
«
انقلاب
فرهنگي» در
دانشگاهها
همايون
فرهادي
درسالگرد
انقلاب
ضدفرهنگي سال
59 ، يادتمام شهداي
دانشگاه را
گرامي مي
داريم.
برمقاومتشان درمقابل
ارتجاع درود
مي فرستيم و
بارديگر هم صدا
با آنان اعلام
مي داريم که «
اتحاد ،
مبارزه ،
پيروزي » شعار
ماست .
«مرتدين
فطري را بايد
سلاخي کرد.»
فرمان صادرشده
بود و 68
دانشگاه
ومدرسه عالي
با اسم رمز
انقلاب
فرهنگي و يا
به تعبير رئيس
جمهور صددرصد
، بني صدر ،
بعثت فرهنگي
به خاک وخون
کشيده شد.چماقداران
وسلاخان
اسلامي
درپناه کميته
چي ها و
سبزپوشان
پاسدار و به
زعامت خلفاي
زمان و اعوان
وانصار سيستم
حکومتي
و ايدئولوژيک رژيم به
قصد فتح
دانشگاه ها از
کفار ، يورش
بابرنامه و
سازماندهي
شده خود را با
سرانجامي
خونين آغاز
نمودند.
جنايتي را
مرتکب
گرديدند که
هرگز از خاطره
ها فراموش نخواهد
شد. ميخ اسلام
در دانشگاه ها
بايد به هر
بهايي زده مي
شد.
تا
سال 59حضور
حکومت تازه به
دوران رسيده
در دانشگاه ها
محدود به
فعاليت انجمن
هاي اسلامي
چندنفره اي
بود که درکمال
ضعف و زبوني خود
تنها نقش
جاسوسان رژيم
براي شناسايي
فعالين
دانشجويي را
دنبال مي
کردند. اين
کانون هاي شر
نه تنها هيچ
پايگاهي براي
رژيم درجهت
اعمال سلطه
ايدئولوژيک
خود بر دانشگاه
ها نبودند
بلکه جضور
آنها در محيط
هاي دانشگاهي
و بي توجهي
توده دانشجو
به آنها ، به قباي
حکومتي ها هم
برمي خورد و
پذيرش اين امر
مسئله اي نبود
که
بتوانندهضمش
کنند. بني صدر
در 31 فروردين
ماه سال 59 ،
يعني درست
درمقطع يورش
سراسري به
دانشگاه ها
درمقاله اي
درروزنامه
انقلاب
اسلامي
پيرامون فضاي
موجود دردانشگاه
ها چنين مي
نويسد: «... براي
ما جاي ترديد
نيست که اگر
تصميم شوراي
انقلاب به
اجرا درنيايد
دانشگاه دير
يا زود سنگر
مخالفان
خواهد شد.
بايد همه اين
ضرورت را درک
وفهم کنند... »
همه
ارگان هاي
رژيم به تکاپو
مي افتند که
رهبري عمليات
عليه کفار را
خود به دست
بگيرند. اما رهبر
همه را به « همه
باهم » فرامي
خواند. نقشه
اي که خميني ،
خامنه اي ،
بهشتي ، باهنر
و رفسنجاني در
شوراي انقلاب
چيده بودند با
همياري قوه
مجريه به
زعامت بني صدر
تکميل مي
گردد. همان
گونه که حمله
خونين به کردستان
و گنبد درهمان
روزها
نيز با طرحريزي
آنان انجام
گرديده بود.
خط تصفيه ، خط تعطيلي
دانشگاه ها ،
خط يورش ، خط
کتابسوزان ،
خطي بود که هم
حزب جمهوري
اسلامي باآن
کاملا موافق
بود و هم ديگر
ارگان هاي
رژيم ، پس تامل
جايز نبود
وبايد دست به
عمليات زده مي
شد. بااين تير
هم آنها از شر
دانشگاه و
سنگر آزادي راحت
مي شدند و هم
واحدهاي درسي
ضداسلامي! و
ضدانقلابي! را
مي توانستند
حذف نمايند و
هم آن که
استادان و
دانشجويان را
به جرم ضدانقلاب
و ضداسلام
بودن گروهي
اخراج مي
کنند.
روز
اول ارديبهشت
« ستاد
هماهنگي
آموزش و سازماندهي
ارتش بيست
ميليوني » در
روزنامه
جمهوري اسلامي
اعلام مي کند
که اعضاي
آموزش ديده
ارتش بيست
ميليوني
آماده اند که
هرچه زودتر به
کمک
دانشجويان و
دانشگاهيان
متعهد ومسئول
شتافته و به
ستاد عملياتي
گروه هاي
ضدانقلاب را
از مراکز
آموزشي
برچينند . اين
تعهد انجام و
دانشگاه ها به
خاک وخون
کشيده شدند.
اولين
نشانه هاي اين
هجوم گسترده
به دانشگاه ها
در 26 فروردين
در دانشگاه
تبريز بعد از
سخنراني
هاشمي
رفسنجاني و
تحريک براي
حمله به کفار
در دانشگاه ها
آغاز مي شود.
تعداد زيادي
از دانشجويان
دانشگاه
تبريز مورد
ضرب و جرح شديد
قرار گرفته و
تعدادي
دستگير مي
گردند. دانشکده
پلي تکنيک
تهران در روز 29
فروردين و به
دنبال آن
دانشگاه
تهران به خاک
و خون کشيده
مي شود.
حمله به
دانشگاه
اهواز در روز
جمعه 29
فروردين تا
روز يک شنبه 31
فروردين به
سرکردگي جنتي
ده ها نفر
کشته مي دهد.
راديو اهواز
مرتبا پيام مي
دهد که
کمونيست ها
دارند
برادران مسلمان
را مي کشند و
پيام جنتي
براي کمک به
مسلمانان را
بارها پخش مي
کند. حداقل
جنازه 3 نفر از
دانشجويان که
فجيعانه به
قتل رسيده
بودند در رود
کارون پيدا مي
شود . به چندين
نفر از دختران
دانشجو تجاوز
مي کنند و
جنايتي را هم
چون دانشگاه
زاهدان در روز
3 ارديبهشت
انجام مي
دهند. صادق
نظيري در
دانشگاه
زاهدان به
گلوله بسته
شده و صدها
دانشجو با
ميله هاي آهني
، چوب ، کارد و ...
مضروب مي
گردند.دانشگاه
شيراز در روز 30
فروردين
قرباني خود
نسرين رستمي
را براي دفاع
از دانشگاه ، سنگرآزادي
مي دهد.
پاسداران و
اوباشان حزب
جمهوري
اسلامي به
رهبري هادي
غفاري ،
انصاري استاندار
و کريمي
دادستان
بيدادگاه هاي
اسلامي گيلان
روز سه شنبه
دانشجويان را
دردانشگاه
گيلان مورد
حمله وحشيانه
قرار مي دهند
و....
پس
از بستن
دانشگاه ها ،
ستاد انقلاب
فرهنگي با 7
عضو ( جلال
الدين فارسي ،
شمس آل احمد ،
رباني املشي ،
باهنر ، حسن
حبيبي ، علي
شريعتمداري و
سروش ) به
دستور خميني
تشکيل مي
گردد. اين
ستاد به منظور
تجديد سازمان
و برنامه ريزي
دانشگاه ها
براي
بازگشايي به
سلاخي مي
پردازد. مهدي
گلشني ،
اسرافيليان و
حسن آيت نيز
از جمله کساني
هستند که از
خارج از اين
ستاد به آن خط
مي دهند. حسن
عارفي ، مهدوي
کني ،
عزيزالله
خوشوقت ، احمد
احمدي ،
محمدخاتمي ،
ميرحسين
موسوي نيز تا
سال 62 از جمله
کساني هستند
که به ترکيب
اوليه
ستاد اضافه
مي شوند. با
افزايش صورت
گرفته به
پيشنهاد
خامنه اي و
رفسنجاني و
تاييد خميني
ستاد به شوراي
عالي انقلاب
فرهنگي تبديل
و با 16 تا 17 عضو کار
را ادامه مي
دهد. تجديدنظر
در برنامه
درسي دانشگاه
ها بويژه در
علوم انساني
که آن را نجس
مي دانستند و
حتي در
شعارهايشان
آورده بودند
که علوم
انساني
اسلامي بايد
گردد !
آغاز مي
گردد.قرار شان
اين بود که
علوم انساني _
اسلامي توليد
کنند و
محصولات آن را
نيز بايد
مصباح يزدي و
ستادش مدرسه
بافرالعلوم
توليد مي
نمودند. اين
محصولات در
نهايت در اختيار
مدرسين حوزه
علميه قم قرار
گرفت و 5 جلد کتاب
از آن بيرون
آمد. اخراج
استادان و
تصفيه و پاکسازي
آن ها ،
تعطيلي
فعاليت هاي
سياسي ، تغيير
مديريت
دانشگاه ها
،راه اندازي
مرکز نشر دانشگاهي
و مدرسه تربيت
مدرس از جمله
وظايف
شوراي عالي
انقلاب
فرهنگي شد.
آيا
آن نتايجي را
که رژيم با
غلبه فضاي
امنيتي بر دانشگاه
ها و حاکم
کردن نظام
گزينش ، تشديد
مهاجرت تحصيل
کرده ها ،
رکود و رخوت
در محيط هاي
دانشجويي و
غيرسياسي
کردن
دانشجويان دنبال
مي کرد توانست
«شر» دانشگاه
را از خفت
آنها خلاص
کند؟ پاسخي که
سال ها بعد
جنبش دانشجويي
به آنها داد
جز اين بود.
بارديگر
دانشگاه ها مرکز
کفار و بي
دينان شد و
اين بار نسل
جديدي که خود
در مدارس
خواسته بودند
تربيت اسلامي
شان کنند به
ميدان آمده
بود تا با
حضور خود تداوم
مبارزات
آزاديخواهانه
دانشجويي را
حفظ کند.
بارديگر
دانشگاه
بمثابه سنگر
آزادي خاري
برچشم کور
جکومت گران
اسلامي شد.
درسالگرد
انقلاب
ضدفرهنگي سال
59 ، يادتمام
شهداي دانشگاه
را گرامي مي
داريم.
برمقاومتشان
درمقابل
ارتجاع درود
مي فرستيم و
بارديگر هم
صدا با آنان
اعلام مي
داريم که «
اتحاد ،
مبارزه ، پيروزي
» شعار ماست .