اتحاد کار شماره ١١۷/  فروردين ١٣٨٣

ترور حکومتي، عمليات انتحاري،

ادامه يکديگر !

مسعود فتحي

 

ترور شيخ احمد ياسين بنيانگذار حماس در باريکه غزه، توسط ارتش اسرائيل با واکنش هاي گوناگوني مواجه شده است. سخنگويان دولت آمريکا از اقدام دولت اسرائيل دفاع کرده اند  و در عمل همان استدلال هاي آريل شارون را تکرار نموده اند که دست شيخ ياسين به خون اسرائيلي ها آلوده بوده است. اتحاديه اروپا اين اقدام را محکوم نموده است. ترور شيخ ياسين را نقض مقررات بين المللي و خارج از دايره دولت متکي بر قانون دانسته است. کميسيون حقوق بشر سازمان ملل اين ترور دولتي را محکوم نموده است. شوراي امنيت سازمان ملل با وتوي آمريکا از موضع گيري در اين مورد باز مانده است. جامعه عرب در تنگناي حقارت تحمل همه آن چه که در اين سال ها توسط اسرائيل و ايالات متحده تحميل شده است، از شيخ ياسين قديس ديگري ساخته است. سران جمهوري اسلامي از راست تا چپ سوژه جديدي پيدا کرده اند که ريز و درشت در صدور بيانيه و اطلاعيه با هم مسابقه بگذارند.

به راستي با قتل شيخ ياسين چه برخوردي بايد کرد؟ شکي نيست که شيخ احمد ياسين تا لحظه مرگ از عمليات انتحاري دفاع مي کرد. مشوق ترور و رهبر فکري سازمان حماس بود که طي سال هاي اخير سازمانده اصلي اقدامات انتحاري در اسرائيل بوده است. مي شود به اعتبار مخالفت با عمليات انتحاري حماس که نقش مهمي در بن بست تلاش هاي صلح داشته است، ترور شيخ ياسين را تائيد کرد و يا در بهترين حالت در مورد اين ترور سکوت کرد و به بهانه مرزبندي با ديدگاه هاي ضد يهود، از موضع گيري اجتناب کرد.

اما حق اين است که در مقابل اين اقدام دولت اسرائيل که تلاش هاي صلح را باز هم فرسنگ ها از هدف دور تر ساخت، ايستاده شود. در کشمکش بين دولت فعلي اسرائيل و فلسطيني ها، طرفداران صلح بي طرف نيستند. عمليات انتحاري را که سد راه صلح بوده و هست، محکوم مي کنند و به همان شدت هم بايد عمليات نظامي و قلدرمنشانه آقاي شارون را محکوم کنند. بازگشت به مذاکرات صلح فقط از طريق ترور ها نيست که همواره تهديد مي شود، روحي که اين ترور ها در کالبد جامعه اسرائيل در هيات آقاي شارون دميده اند، خود سد راه هر تلاشي براي صلح و شکستن دايره شوم ترور است و خود رسما و علنا از دست زدن به ترور دفاع مي کند.

شيخ احمد ياسين مثل هر کس ديگري در هر کجاي جهان از اين حق اوليه و طبيعي برخوردار بود که در يک دادگاه صالحه محاکمه شود و اگر اتهامي بر او وارد بود، پاسخگو باشد. دولت اسرائيل مي توانست شيخ ياسين را دستگير کرده و به دادگاه بسپارد. چنانکه قبلا هم او را دستگير و زنداني کرده بود. فرق يک دولت متکي بر قانون با يک دولت بي قانون در مهار قدرت در حصار قانون است. از قرار معلوم در اسرائيل هنوز هم بعد از دهه ها، حد اقل جائي که قانون در مورد مخالفين اين دولت بويژه فلسطينيان مطرح است، فرق چنداني با بي قانوني ندارد.

ترور شيخ احمد ياسين يک جنايت رسمي بود. جنايتي که دولت رسمي يک کشور مدعي حکومت قانون انجام مي دهد که در قانون اين کشور اعدام رسما لغو شده است. حکومت قانون مفهومي جز اين ندارد که اقدامات دولت بايد در چارچوب قانون قابل توضيح باشد.  هيچ دادگاهي در اسرائيل شيخ ياسين را مثل ديگر قربانيان ترور دولتي اين کشور، محکوم به مرگ نکرده بود. دادستان و قاضي و مجري حکم شيخ احمد ياسين دولت اسرائيل بوده است و به اين نتيجه رسيده است که با کشتن شيخ احمد ياسين و امثالهم قادر است که فلسطيني ها را به گوسفندان رام تفنگداران ارتش اشغالگر اسرائيل تبديل نمايد و در اردوگاه هاي پناهندگي و شهر ها و روستاهاي ويران تا ابد از ابتدائي ترين حقوقشان محروم سازد.

واقعيت اين است که اشغال دراز مدت سرزمين هاي فلسطيني و تقلاي بيمارگونه براي ادامه اين اشغال و تصاحب تدريجي سرزمين هاي فلسطينيان و تبديل ملت فلسطين به يک توده فاقد حق و حقوق انساني و امکانات لازم براي ادامه حيات، جامعه اسرائيل را هم، از درون مثل خوره خورده است. تبديل خصومت کور و تراشيدن ريشه هاي تاريخي و مذهبي براي ادامه تعرض آشکار به حق حيات مردم فلسطين و تبديل آن ها به توده هاي محبوس در اردوگاه هاي پناهندگي در کشور هاي عربي همسايه در طول پنجاه سال گذشته، با هر استدلالي، تا به امروز قبل از همه  خود جامعه اسرائيل را به گروگان دولتمرداني از قماش آريل شارون مبدل ساخته است که فقط به زبان گلوله سخن مي گويند، به بهانه تامين امنيت، خشونت را در زندگي اسرائيلي ها دائمي ساخته اند. حرفه ديگري جز کشتن نمي شناسند. ادامه اين نوع از سياست هم هست که مغلوبين را به آن جا رهنمون مي شود که با تبديل جان خود به اسلحه،  در اين جنگ نابرابر و از پيش مغلوبه، نوع ديگري از نابودي  را برگزينند.

قتل شيخ ياسين به عمليات انتحاري پايان نخواهد داد. فلسفه اين انتحارها را در نفوذ امثال ياسين نمي توان جستجو کرد. علت اين انتحار ها در جاي ديگري نهفته است. در آن جا که انتخاب در زندگي آدم ها چنان محدود و همه انتخاب ها چنان تلخ مي شوند که مرگ داوطلبانه، يکي از آن ها و به يک گزينه معمولي تبديل مي شود. 

آريل شارون، نخست وزير اسرائيل، با اتکا به حمايت بي قيد و شرط دولت آمريکا، در طول چند سال گذشته با شعار امنيت نه فقط تمام تلاش هاي تاکنوني براي حل صلح آميز مساله اسرائيل و فلسطين را نقش بر آب ساخته و طرح هاي مختلف صلح را به گور سپرده است، بلکه با تکيه بر ترور دولتي عليه مردم فلسطين، همه نهادهاي تازه پاي دولت فلسطين را به انحاء گوناگون درهم شکسته است و ادامه خشونت و ترور  را به تنها زبان گفت و گو ميان دو ملت تبديل نموده است. آقاي شارون البته حق دارد که از تبديل زبان صلح و گفت و گو و احترام متقابل ميان دو ملت به مبادله بمب و عمليات انتحاري خشنود باشد. در غير اين صورت روشن نيست که امثال ايشان چه کار ديگري مي توانستند بکنند. ولي جامعه بين المللي نبايد در مقابل اين سير قهقرائي سکوت کند و افکار عمومي جامعه اسرائيل بايد بداند که بدون امنيت براي فلسطينيان، بدون به رسميت شناختن حقوق پايمال شده ملت فلسطين، بدون نقد کارنامه پنجاه ساله گذشته خصومت و نفرت دو جانبه، هيچ زرادخانه و هيچ ژنرالي از نوع آقاي شارون هم قادر نخواهد بود، چنين امنيتي رابرای اسرائيلی ها به ارمغان بياورد.

امنيت در اسرائيل در گرو پايان دادن به رژيم اشغال دائمي سرزمين هاي فلسطينيان، تامين صلح و به رسميت شناختن حق حاکميت آنان بر سرنوشت خود شان است.

امنيت در اسرائيل نه از طريق ترور مخالفين، فقط از طريق صلح و آشتي امکانپذير است. تنها راه متوقف نمودن ترور و خلع سلاح تروريست ها از بين بردن زمينه رشد آن ها، و منزوي نمودن آن ها با تقويت نيرو ها و نهادهاي جامعه مدني در ميان فلسطينيان و به رسميت شناختن حقوق اوليه آنان  است.