اتحاد کار شماره ١١۷/  فروردين ١٣٨٣

 

چرايي طرح تشکيل انجمن هاي صنفي يا سنديکاها در اين  مقطع از جانب برخي جريانا ت حکومتي

تشکيل چنين انجمن ها يا سند يکاهائي در شرايط حاکم بر ايران عملي است؟

چه طرح ها و پيشنهادها ي عملي  در جهت شکل گيري تشکل ها ي مستقل وآزاد کار گرا ن در ايرا ن می تواند مطرح شود؟

 

چنان که مي دانيد   چند يست که برخي از مطبوعات ومحافل کارگري وسياسي در ايران يحث ومجادله اي را پيرامون تشکيل انجمن هاي صنفي و يا سند يکاهاي کارگري _ وارتباط و يا تقابل آنها با  " شوراهاي اسلامي کار"موجود را مطرح کرده اند. به منظور روشن شد ن جوانب و زمينه ها و احياناً نتايج حاصل از اين مجادلات براي کارگران ايران ، کميسيون کارگري سازمان اتحاد فدا ئيا ن خلق ايران در نظر دارد مصاحبه هائي را با چند تن از صاحب نظران وفعالين وعلاقه مندان مسائل کارگري در اين باره انجام دهد.

دراين ارتباط پاسخ های رفيق مجيد تمجيدی به دستمان رسيده است که با تشکر مجدد از ايشان ، اين بحث را آغاز می کنيم.

 

 

1 _ به نظر شما دلايل و ا نگيزه هاي طرح تشکيل انجمن هاي صنفي يا سنديکاها در اين  مقطع از جانب برخي جريانا ت حکومتي چيست ­­؟

انگيزه بخشي از حكومت در طرح انجمنهاي صنفي و سنديكايي در مقطع كنوني لايه اي سطحي تر از روندي بنيادي تر و حلقه اي متاخر تر از رويدادهايي تاريخي تر است. براي پاسخ به اين سوال بدوا بايد به اين سطح از مسئله پرداخت. بخشي از چپ با شروع از اين حلقه سطحي و با اين فرض غلط كه گويا صحبت از ايجاد تشكلهاي كارگري با حرف زدن بخشي از حاكميت در مورد تشكلات غير ايدئولوژيك شروع شده برخوردي منفعلانه و سطحي با مسئله مي كند. اين روش مي تواند به دست كم گرفتن و تضعيف تلاش هاي اوليه بخشي از فعالين كارگري مستقل منجر شده و با وجود فرم راديكال و هشدار دهنده تصوير توهم آميز و غلو آميزي از مواضع اين بخش از حاكميت در مورد تشكل هاي كارگري ارائه دهد. انگيزه بخشي از حكومت لايه سطحي تر از روندي عميق تر و بنيادي تري در ¨دنياي سازمان ها¨ در ايران امروز است. براي جلب توجه به اين سطح اجازه دهيد بطور كوتاه به چند مقوله كليدي در بحث سازمان اشاره كنم. مقوله هاي ¨فضاي باز¨، ¨فضاي استفاده نشده¨ و ¨پيدايش فضاي جديد¨ از مقولات مشترك و كليدي تئوري هاي مختلف  مربوط به مقوله سازمان است. در يك جامعه بسته معمولا سازمان هاي انحصاري به كمك قانون، سنت و زور تلاش مي كنند فضاي هر چه بيشتري از دنياي سازمان ها را اشغال كنند. اما در بسته ترين جوامع نيز همواره اين سازمان ها، كه عمدتا وابسته به دولت اند، از اشغال تمام فضا عاجزند و همواره ¨فضاي استفاده نشده¨، هر چند محدود، براي پيدايش و فعاليت سازمان هاي جديد و غير وابسته وجود دارد. بعلاوه بر اثر تغيير و تحولات در عرصه هاي مختلف از جمله تكنولوژيك، ساختاري_اقتصادي، اجتماعي، سياسي، فرهنگي، افزايش كشمكش و رقابت سازمان هاي قديمي و مهم تر از همه تغيير توازن قوا ميان سازمان هاي انحصاري و نيروهاي چالشگر اين فضا بيشتر شده و ¨فضاي جديدي¨ بوجود مي آيد. معمولا چپ ضد رژيمي با عدم درك اين مكانيزم پايه اي پيدايش اين فضاها را به سازمان هاي انحصاري، اينجا دولت جمهوري اسلامي، نسبت داده و نقشي در اين فضا سازي و گسترش اين فضا ايفا نمي كند.

تا آنجا كه به تشكل هاي كارگري برمي گردد در سال هاي انقلاب اين فضا عمدتا از جانب تشكل هاي غير دولتي و مستقل، كميته هاي اعتصاب،شوراها و سنديكاهاي كارگري و غيره اشغال شده بود. در اين مقطع سازمان هاي انحصاري و دولتي فضاي بسيار كمي را اشغال مي كردند. بويژه از سال 59 و عمدتا پس از وقايع خرداد و تير سال 60 اين صحنه كاملا وارونه شده و شوراهاي اسلامي به عنوان نهادهايي دولتي و انحصارگر، عمدتا با توسل به زور و به كمك نيروهاي انتظامي و ¨لباس شخصي¨ها، اين فضا را اشغال كردند. اما بايد دقت كرد كه حتي در اوج خفقان و دوره انحصارگرايي خانه كارگر، شوراها  و انجمن هاي اسلامي نيز فعالين كارگري مستقل در اشكال متنوعي از جمله صندوق هاي مالي، تعاوني مصرف و مسكن، نمايندگي موردي، در برخي كارخانه ها حتي با تشكيل مجامع منظم عمومي، تيم هاي ورزشي و غيره در دنياي سازمان هاي كارگري حضور داشتند. اتفاقي كه در مقطع كنوني افتاده، و در اينجا مجال شرح و تحليل آن نيست، اين است كه شوراهاي اسلامي كاركرد سابق خود را، هم در سطح محل كار و هم در نزد بخشي از حاكميت از دست داده اند. اين اتفاق اولا وجود فضاهاي استفاده نشده قبلي را عريان تر كرده، ثانيا و بويژه بر اثر تحولات سياسي، اجتماعي و اقتصادي سال هاي اخير شرايط آماده تري را براي ايجاد سازمان هاي جديد، مستقل و غير وابسته بوجود آورده است. در واكنش به اين اتفاق بازيگران متعددي به ميدان آمده و قصد دارند اين فضاي جديد را پر كنند. بخشي از حاكميت، عمدتا جريان وابسته به حزب مشاركت، با طرح سازمان هاي غير ايدئولوژيك و با ابزار ¨انجمن هاي صنفي وابسته به خود¨ قصد دارد بازيگر اصلي اين صحنه باشد. حرف مشاركتي ها اين است كه اگر طي سال هاي متمادي بخشي از حاكميت از تشكل هاي ¨كارگري¨ دولتي به عنوان اهرم قدرت در رقابت هاي جناحي سود برده، حالا كه كاركرد آنها بشدت تضعيف شده چرا ما نتوانيم همان كار را بكنيم. به عبارت ديگر قصد مشاركتي ها ايجاد انجمن هاي صنفي و يا سنديكاهاي مستقل كارگري نيست. اينها خود سردمدار حمله به كارگران و مبتكر و مجري پروژه هاي اقتصادي بشدت ضد كارگري، از جمله خصوصي سازي ها، گسترش و نهادينه كردن قراردادهاي موقت و پروژه اي و بيكار سازي هاي وسيع، هستند. اين جريان بطور كاملا عياني منافع كارفرمايان و سرمايه داران خصوصي را نمايندگي مي كند. همانطور كه تا بحال شاهد بوده ايم اينها ميخواهند انجمن هايي از نوع انجمن صنفي روزنامه نگاران و كاميون داران وابسته به خود درست كرده و در نزاع قدرت از آن به عنوان اهرم فشار استفاده كنند.

 

2_  آيا تشکيل چنين انجمن ها يا سند يکاهائي در شرايط حاکم بر ايران عملي است؟ و درصورتي که پاسخ مثبت باشد ، آيا شکل گيري آنها مي تواند به نفع و يا ضرر خواست ها ومبا رزا ت کارگران عمل نمايد ؟

 

به نظر من تشكيل گسترده انجمن ها و سنديكاهاي مدل جريان مشاركت و حتي تبديل آنها يه يك اتحاديه سراسري نوع زرد از شرايط مادي برخوردار نبوده و عملي نيست. اين جريان فاقد ملزومات اوليه اي است كه بتواند حتي بخش ناچيزي از فعالين كارگري مستقل را به خود جذب كند. ايجاد يك جريان رفرميستي وابسته به دولت، مثلا آنطور كه در غرب شاهد بوده ايم، در ايران فاقد پايه مادي است. براي ايجاد يك قشر ¨يقه سفيد¨ كارگري بايد امكان رفرم مادي نيز موجود باشد. با حمله آشكار به ابتدايي ترين حقوق كارگري نميتوان قشري از كارگران را به خود جذب كرده و در خيال هدايت توده كارگري توسط آنان بود. بنابر اين تا آنجا كه به تشكيل تعدادي انجمن صنفي وابسته به خود برمي گردد اين كار انجام گرفته و بويژه روي كاغذ تعداد آنها بيشتر نيز خواهد شد. اما در دنياي واقعي جريان مشاركت ظرفيت و امكان واقعي پيشبرد اين پروژه را ندارد. دليل اصلي عدم موفقيت اين جريان پيشبرد نوع معيني از توسعه اقتصادي در ايران است كه تا همين جا هم كارگران را به خاك سياه نشانده است. فعال كارگري كه به مجري سياست اينها در عرصه سازمانهاي كارگري تبديل شود سرنوشتي به مراتب بدتر از كساني كه اين سياست را در رابطه با خانه كارگر به پيش بردند خواهد داشت. فعالين كارگري ايران نه تنها به اين امر واقفند بلكه در هر حركتي عمدتا اينها را در مقابل خود خواهند يافت. اين حقيقت در عين حال به معني غيب شدن فضاي ايجاد شده نيست. برعكس شرايط ايجاد تشكل هاي مختلف كارگري مستقل پس از سركوب سال 60 هيچگاه چنين مهيا نبوده است. غرض بزرگنمايي امكان ايجاد تشكل هاي متنوع كارگري نيست. هدف تاكيد بر وجود اين فضاي استفاده نشده است. فضايي كه در اين شرايط نه خانه كارگري ها و نه مشاركتي ها امكان پركردن آن را ندارند. به اين اعتبار شرايط تشكيل انواع تشكل هاي كارگري مناسب است. اما وجود اين فضاي خالي بطور خودكار به تشكيل تشكل هاي مستقل كارگري منجر نمي شود. تشكيل چنين تشكل هايي در شرايط حاكم ايران نه تنها ضروري، بلكه عملي است اما در عين حال با موانع و دشواري هاي بسياري روبرو است. اصلي ترين مانع شرايط زيست و كار خود فعالين كارگري و مهم تر از آن توده كارگري است. خيلي ساده بخش اعظمي از كارگران بدليل وجود بيكاري وسيع، رقابت شديد در بازار كار، وسعت قراردادهاي موقت، عدم امنيت شغلي، گراني و واهمه عقب افتادن اجاره خانه و در يك كلام ¨غم نان¨ امكان بهره برداري شايسته از اين فضا را ندارند. به نظر من موانعي كه دولت، كارفرمايان،خانه كارگري ها و يا مشاركتي ها در راه تشكيل سازمان هاي كارگري از جمله سنديكاي مستقل ايجاد مي كنند در مقايسه با اين شرايط مادي فرعي تر است. به نظر من بدون تشكيلات، كارگران ايران در اين دور نه تنها نخواهند توانست دستاوردي كسب كنند بلكه، و متاسفانه، حتي نخواهند توانست سدي محكم در مقابل پيشبرد پروژه هاي نئوليبراليستي\نئوكلونياليستي و حمله كارفرمايان ايجاد كنند. بنا بر اين شكل گيري چنين تشكل هايي در ايران امروز نه تنها مفيد و حياتي است بلكه مسئله مرگ و زندگي كارگر امروز ايران است. بدون ايجاد اين تشكل ها كارگر ايراني حتي نسبت به شرايط امروز خويش سال ها به عقب رانده خواهد شد.

 

3 ­­­_  هم اکنون درارتبا ط با اين مسا ئل، از نظر شما چه طرح ها و پيشنهادها ي عملي  در جهت شکل گيري تشکل ها ي مستقل وآزاد کار گرا ن در ايرا ن می تواند مطرح شود

 

شرايط سياسي ايران به گونه اي است كه امكان مطلع شدن از طرح ها و پيشنهادهاي عملي در جهت شكل گيري تشكل هاي كارگري، نه تنها از خارج از كشور، بلكه در خود ايران هم ضغيف است. طبيعتا در كانون ها، محافل، تجمعات مختلف و در روابط متنوع ميان فعالين كارگري روي اين موضوع بحث مي شود. اما بدليل شرايط موجود ما تصوير كاملي از اين مباحث نداريم. البته بخشي از اين مباحث توسط افرادي كه توانايي و يا امكان درج نظرات خود را دارند بصورت نوشته و يا مصاحبه منعكس مي شود. اما نظرات اين طيف از دوستان الزاما دسته بندي هاي واقعي اين مباحث و پيشنهادات را منعكس نكرده بلكه شامل بخشي از اين مباحث است. اما با اتكاء به اطلاعات محدودي كه از مباحث محافل كارگري داخل موجود است يك تفاوت مهم ميان مباحث داخل و خارج از كشور وجود دارد. در داخل كشور، به جز استثناهايي كه در ميان محافل روشنفكري دوستدار كارگر، بحث از توافقات و نقاط اشتراك شروع شده و خصلت مباحث بيشتر حول متحد كردن طيف متنوع فعالين كارگري و ايجاد تشكل ها و صف بندي هايي وسيع در مقابل تعرض دولت و كارفرمايان مي باشد. در خارج از كشور بحث با نقاط افتراق و اختلافات شروع و تمركز اصلي بر مقوله گرايشات دروني جنبش كارگري است. بويژه وقتي برداشت از مقوله گرايش نيز بشدت غير اجتماعي، منزه طلبانه، غير تاريخي، ايدئولوژيك بوده و عمدتا انعكاس نظرات محفل محدود خودي و ¨من و دوستان¨ باشد محصول دندان گيري نيز در عرصه پيشنهادات عملي توليد نمي شود. دوستي از ايران مي گفت ما دو در دو دنياي متفات زندگي كرده و حرف ميزنيم. اين حرف ريشه در شرايط زيست و مبارزه بشدت متفاوت در داخل و خارج از كشور دارد. شخصا به روحيه موجود و جو غالب بر فعالين كارگري داخل سمپاتي دارم و اميدوارم لااقل بخشي از ¨دنياي آنها¨ را در نظرات و مباحث خود منعكس كنم. با اين توضيح اجازه دهيد روي چند نكته تاكيد كنم. به نظر من تشكيل تشكل سراسري كارگري مستقل در ايران، هر اسمي كه بعدا پيدا خواهد كرد مثل اتحاديه سراسري و غيره، نه تنها ضروري بلكه عملي است. اما اين روند با مشكلات بسياري روبرو بوده و پروسه اي تك خطي و يك بعدي نخواهد بود. همانطور كه قبلا اشاره كردم شرايط زيست و مبارزه كارگران ، بويژه مسئله بيكارسازي ها، عدم امنيت شغلي و گسترش قراردادهاي موقت، بخشي از اين موانع است. بعلاوه با اينكه دولت ايران رسما ايجاد تشكل كارگري بدون اجازه از وزارت كار را قبول كرده اما نهادهاي وابسته، ازجمله جريان خانه كارگر و مشاركتي ها، نه فقط از طريق ضمائم قانوني بعدي، بلكه با توسل به توطئه و تهديد سعي خواهند كرد موانع جديدي در راه تشكيل تشكلات واقعا مستقل و كارگري ايجاد كنند. سازمان جهاني كار نيز بدون يك فعاليت بين المللي و فشار مستمر بطور خودكار نهادي براي داوري و نشان دادن كارت زرد و قرمز نيست. بنابر اين همانطور كه تجارب تاكنوني نشان داده صرف امضاء زدن مقاوله نامه هاي سازمان جهاني كار مبني بر آزادي ايجاد تشكل بطور خودكار به حذف موانع مزبور منجر نخواهد شد. اين موانع عمدتا بر اثر مبارزات متحدانه خود كارگران، حمايت وسيع بين المللي و تغيير واقعي توازن قوا در داخل كشور رفع خواهند شد. نكته ديگر آنكه ايجاد يك تشكل سراسري يك شبه اتفاق نميافتد بلكه اساسا نقطه نهايي فرايندهاي متعدد و متنوع خواهد بود. هم اكنون تلاش هاي ارزشمندي در عرصه هاي مختلف در جريان است. دوستاني دارند براي احياء سنديكاهاي صنايع كوچك و صنوف تلاش مي كنند. دوستاني كانون هاي فرهنگي ايجاد كرده اند. امر پشتيباني از خواست ها و مبارزات ديگر بخش هاي كارگري در مقايسه با حتي دو سال پيش قابل مقايسه نيست و ابعاد چشمگيري يافته است. كانون ها و تشكل هاي اعلام شده و اعلام نشده زيادي در صنايع بزرگ ايجاد شده است. رابطه فعالين خارج از كشور با فعالين داخلي پيشرفت چشمگيري داشته و امر پيشبرد موثرتر حمايت بين المللي بهبود يافته است. مسائل كارگري هم در داخل و هم در خارج از كشور توجه طيف بيشتري از فعالين عرصه هاي ديگر اجتماعي و سياسي را جلب كرده و به يكي از محورهاي مباحث مركزي تبديل شده است. همه اينها نتيجه عملي كردن طرح ها و پيشنهادات مختلفي است كه طي اين سال ها در محافل و جمع هاي مختلف كارگري بر سر آن بحث و گفتگو شده است. شخصا به اين نوع پيشنهادات و راه هاي عملي سمپاتي دارم. تداوم و سرعت بخشيدن به همين روند راه واقعي تشكيل تشكل هاي كارگري است. براي بهبود و تسريع اين روند توجه به نكاتي ضروري است. از جمله اينكه هم اكنون روابط شكبه اي اعلام نشده ميان فعالين كارگري، نه فقط در سطح فابريك و يا يك شهر معين، بلكه در سطحي سراسري تر وجود دارد.  گسترش اين شبكه شرط حياتي برداشتن گام هاي بعدي است. در درون اين شبكه است كه بخش هاي مختلف با نظرات، دستاوردها، تجارب بخش هاي ديگر آشنا شده و اخبار پيشرفت ها نشر پيدا كرده و به راهكارهاي عملي در بخش هاي ديگر تبديل مي شود. بعلاوه اگرچه هر بخش بايد بر حوزه فعاليت خود متكي باشد اما ثقل فعاليت اين شبكه اساسا بايد معطوف به صنايع بزرگ باشد. با توجه به موقعيت كارگراني كه با قرارداد موقت كار كرده و طبيعتا از امنيت شغلي كمتري برخوردارند نقش كارگران استخدامي در دفاع از خواست ها و مبارزات آنان عرصه مهمي است. بعلاوه با توجه به موقعيت معيشتي كارگران ضروري است توجه ديگر اقشار اجتماعي، انسان هاي مبارز و آزاديخواه، را به دفاع از مبارزات كارگري جلب كرد. نكته مهم ديگر اين است كه فعالين كارگري بايد هر چيزي را كه امروز امكان تشكيل آن را دارند ايجاد كنند و منتظر ايجاد يك شكل ايده آل تر و يا گسترده تر را نداشته باشند. از يك كتابخانه كارگري گرفته تا جمع كردن تعدادي امضاء در رابطه با فلان اعتراض، از گذاشتن يك بحث عمومي كارگري گرفته تا بزرگداشت يك پيشكسوت كارگري و غيره اجزاء ساختمان تشكل آتي سراسري كارگري است. من صلاحيت دادن پيشنهاد مشخصي تري را ندارم. اما اجازه دهيد يك توقع، و شايد بهتر است گفته شود يك سوال، را طرح كنم. سوال من اين است آيا با توجه به همه موانعي كه من نيز به بخشي از آنان اشاره كردم، وقتي تشكيل تشكلات كارگري مانعي قانوني نداشته، و بنابر اين مشروعيت بيشتري دارد، وقتي به همت تعدادي از فعالين كارگري در خارج از كشور فشار بين المللي بكار افتاده، وقتي كشمكش نيروهاي دولتي امكان و فضاي كار بهتري را فراهم كرده است، و غيره، آيا نمي توان مسئله ايجاد همزمان تعداد زيادي از تشكل ها، كميته ها، كانون ها و نهادهاي مختلف كارگري، در عرصه هاي متنوع، مثلا سوانج كار، كار فرهنگي، دفاع از حقوق كارگران موقت، گذاشتن سمينارهاي كارگري غير دولتي، دفاع از حقوق زنان كارگر، گروه مبارزه با اعتياد و غيره، را در همين شبكه موجود به بحث گذاشت و براي رفع موانع عملي تشكيل گسترده تر آنها فكري كرد؟ به نظر من نطفه هاي اين فعاليت هم اكنون وجود دارد. با كمك گرفتن از امكانات موجود در شبكه فعالين و علاقمندان به مسائل كارگري اين فعاليت ها مي تواند تقويت و تكثير شده و گسترش يابد. معطوف شدن به اين عرصه ها است كه بستر واقعي و مشروع ايجاد تشكل هاي كارگري سراسري را با هزينه كمتر ايجاد مي كند.

 

4-فعالين کارگري وسياسي ايراني خارج از کشور، در شرايط امروز،چه اقدام يا اقداما ت مشخصي براي تقويت جنبش جاري کارگري در ايران مي توانند انجام دهند ؟

 

صورت مسئله به سادگي اين است كه شرايط زيست و مبارزه كارگري در ايران بسيار سخت و دشوار است. ما با يك جامعه متعارف روبرو نيستيم. دستمزدها بسيار پايينتر از سطح فقر است. كارفرمايان حتي از پرداخت بدهي هايشان به كارگران طفره م يروند. بخش اعظم كارگران ايران با قرارداد موقت و يا اصلا بدون هيچ قراردادي كار مي كنند. شرايط ايمني كار، شدت كار، ساعات كار و غيره در مقايسه با حتي بسياري از كشورهاي عقب مانده نيز بدتر است. قانون كار حتي حقوق اوليه كارگري را نيز پوشش نميدهد. در بسياري از موارد حتي همين قانون نيز مراعات نمي شود. كارگران از تشكل هاي مستقل خويش محروم بوده و تلاش براي ايجاد ابتدايي ترين اشكال تشكل يابي مستقل با موانع زيادي روبرو مي شود. هر حركت و اعتراض كاملا مشروع و برحق كارگري با دخالت نيروهاي انتظامي روبرو مي شود. به اين تصوير ابعاد وسيع و ميليوني بيكاري، كودكان كار خياباني، اعتياد ميليوني، تعداد باورنكردني بيماران رواني، مادران تك سرپرست و ابعاد وسيع فحشا را اضافه كنيد. مسئله فقط بر سر يك جامعه ناعادلانه و يا استثمار كارگران نيست. ما با يك جامعه كاملا نابهنجار سر و كار داريم. طبقه كارگر ايران براي بهبود اين شرايط نه فقط به يك اعتراض وسيع و اجتماعي در داخل بلكه به حمايت همه جانبه و موثر از خارج از كشور نيازمند است.

هم اكنون تعداد زيادي از فعالين باتجربه جنبش كارگري ايران و علاقمندان به سرنوشت طبقه كارگر ايران در خارج از كشور زندگي مي كنند. تعداد زيادي از اين افراد در كشور محل اقامت خويش روابط متنوعي با تشكل ها، نهادها، سازمان ها و شخصيت هاي كارگري دارند. بخشي به عنوان افراد مورد اعتماد و شناخته شده از جانب اين جريان ها محسوب مي شوند. تعدادي عملا از فعالين شناخته شده اتحاديه ها و عرصه هاي كارگري در كشور محل اقامت شان بشمار مي روند. بخشي از اين مجموعه با تاريخ و تجارب بخش هاي مختلف جنبش كارگري جهاني آشنا است.  اين يعني يك دنيا ماتريال و ابزار مناسب براي پيشبرد موثر حمايت بين المللي از جنبش كارگري ايران. بعلاوه با توجه به مجموعه شرايط و اتفاقات سياسي در سطح بين المللي، كشور ايران به يك كانون مهم مركز توجه افكار بين المللي تبديل شده است. عنصر و فاكتور فشار و حمايت بين المللي بر اين بستر نقش موثرتري در مقايسه با گذشته پيدا كرده است. بعلاوه با توجه به شرايط زيستي، معيشتي و سياسي طبقه كارگر ايران توازن قوا بشدت به ضرر جنبش كارگري است. كارفرمايان، مديران و نهادهاي دولتي در پيشبرد سياست هاي ضد كارگري، كه با ابتدايي ترين موازين شناخته شده بين المللي نيز مغايرت دارند، با عكس العمل بايسته و شايسته و اعتراض سازمانيافته و متشكل روبرو نمي شوند. نقش حمايت بين المللي بر اين بستر اهميت بيشتري در پيشبرد مبارزات كارگري، تسهيل امر اعتراض سازمانيافته و كاهش هزينه هاي اين اعتراض و ايجاد چتر حمايتي از فعالين كارگري پيدا مي كند.

هم اكنون فعاليت هاي متنوعي از جانب افراد و نهادهاي حمايتي در كشورهاي مختلف انجام مي گيرد. نشر اخبار كارگري، مطلع نمودن نهادها و سازمانهاي بين المللي از وقايع كارگري در ايران، دادن اطلاعاتي در رابطه با قوانين و وضعيت موجود جنبش كارگري و طرحهاي مختلف دولت و كارفرمايان، درخواست هاي محكوميت و پشتيباني و غيره توسط افراد و نهادهاي مختلف به اشكال متنوع در جريان است. ضروري است كه اين فعاليت ها ادامه يافته و عرصه هاي ضروري ديگر را نيز شامل شود. اما ضعف اصلي فعاليت در اين عرصه اين است كه اولا اين فعاليت ها توسط افراد و نهادهاي محدودي انجام مي گيرد كه خود در اتلاف انرژي، انجام كار سطحي، غافل ماندن از كاري مداوم و عميق و تضعيف خود حركت نقش مهمي دارد. ثانيا اين فعاليت ها عمدتا بصورت پراكنده، همراه با دوباره كاري و تكرار همان كارها توسط بخش هاي مختلف اين مجموعه انجام مي گيرد. يك نتيجه مستقيم اين نوع فعاليت اين است كه اين فعالين به كارهاي ضروري ديگر نمي رسند و عملا بخشي از فعاليت هاي مهم يا د