همبستگي گستردة مردم
در برابر فاجعة
بزرگ
زلزلة بم
اگر
زمين لرزه
مهيبي كه شهر
بم و اطراف آن
را لرزاند و
ضايعات و
خسارات
فراواني
برجاي نهاد،
فاجعه بزرگ
ديگري براي
مردمان
ستمديده و مصيبت
زدة ميهن ما
بود، ابراز
همبستگي مردم
در همدردي و كمكرساني
به آسيب
ديدگان اين
فاجعه بزرگ
نيز، بواقع،
بيسابقه و
سزاوار ستايش
است.
زلزلهاي
كه با شدت 6.3
درجه (در
مقياس ريشتر)
در نخستين ساعات
بامداد جمعه
پنجم ديماه،
شهر تاريخي بم
و بخشها و
روستاهاي
پيرامون آن را
به تلي از خاك
تبديل كرد،
مصيبت تازهاي
را براي جامعة
ما به ارمغان
آورد. مصيبتي
از آن دست كه،
هرچندماه و يا
هرچندسال يك
بار، در اثر
سوانح طبيعي،
اگرنه بواسطة
اقدامات و
سياستها و يا بيكفايتيهاي
حكومتگران،
تكرار و تكرار
ميشود و
سرنوشت تيره و
تاري را براي
اكثريت ساكنان
اين سرزمين
رقم ميزند.
دستكم
35 هزار كشته،
تعدادي در
همين حدود
زخمي و مجروح،
و بيش از
صدهزار نفر
آواره و بيخانمان،
بيلان انساني
مقدماتي اين
حادثه است،
هرچند كه سنجش
رنج و درد
انسانهايي
كه، طي چند
ثانيه،
بسياري از عزيران
و بستگان خود
را از دست
دادهاند و
تمامي هستي و
حاصل تلاش و
زحمت آنها به
همراه همة
اميدها و
آمالشان در
زير آوار
مدفون گشته
است، با هيچ
مقياسي ميسر
نيست. ويراني
بيش از 70 درصد
شهر بم، و از
جمله ارگ
تاريخي آن، و
حدود 50 درصد
بخشها و
روستاهاي
اطراف آن نيز
بخش ديگري از
اين بيلان شوم
و دردناك است.
نابودي
قناتها، چاهها،
نخلستانهاي
كمنظير،
مزارع،
دامها، … و در يك
كلام،
امكانات و
وسايل كار و
گذران زندگي
بازماندگان
زلزله، ابعاد
ديگري از اين
فاجعه را
آشكار ميسازد.
بر اين مجموعة
تأسفانگيز و
رقتبار، همه
دردها و
نابسامانيهاي
دورة طولاني
آوارگي و
انتظار
بازسازي
ويرانيها نيز
افزوده ميشود…
سنگيني
و گستردگي اين
بيلان
دهشتناك، و
فراتر از اين،
تكرار هر از
چندگاهي آن در
گوشه و كنار
سرزمين ما،
طبعاً،
سؤالات
فراواني را از
سوي مصيبت
ديدگان، و
بلكه براي همة
ناظراني كه از
نزديك و يا بر
صفحات
تلويزيون
صحنههاي
دلخراش مرگ،
ويراني و بيخانماني
را مشاهده ميكنند،
مطرح ميسازد:
چرا اينهمه
كشته؟ چرا
اينهمه
خرابي؟
چرا زمين
لرزههايي،
با همين شدت و
حتي شديدتر از
آن در برخي سرزمينها
و جوامع ديگر
رخ ميدهد ولي
تلفات و
خسارات بسيار كمتري
بر جاي ميگذارد؟
چرا تدابير
لازم براي
مقابله با اين
سوانح و كاهش
صدمات آنها
انديشيده
نشده است؟ چرا پيشبينيها
و سازماندهيهاي
ضروري به
منظور نجات و
امداد رساني
به آسيبديدگان، بعد از
وقوع حادثه، انجام
نگرفته است؟ …
واقعيت
اينست كه در
جهان امروز
ديگر غالب
مردمان،
برخلاف همة
تبليغات و عوامفريبيهاي
گردانندگان
حكومت
اسلامي، توجيهاتي
از قبيل
“امتحان الهي”
و “بلاي
آسماني” را باور
ندارند. اگر
اينگونه
حوادث، در
واقع، “طبيعي”
است، نبود طرح
و تدبير و پيشبيني
براي مقابله
با آنها،
كاملاً
“غيرطبيعي” و
ناشي از بياعتنائي،
فساد و بيكفايتي
مسئولان و
حكومتگران
است. اگر دانش
بشري هنوز
امكان پيشبيني
دقيق زمان و
مكان زمين
لرزهها را
فراهم
نياورده، لكن
با شناخت علل
و عوامل وقوع
آنها و با
شناسائي
مناطق زلزله
خيز، و از
جمله نواحي
وسيعي از
ايران،
تدابير و لوازمي
را براي به
حداقل رساندن
لطمات و
ضايعات آنها،
در اختيار
جوامع قرار
داده است.
چنين است كه،
مثلاً، ميزان
وسعت و سنگيني
صدمات زلزله،
نه صرفاً به
شدت آن، بلكه
حتي بيش از
آن، به چگونگي
ساخت و ساز
منازل و بناها
در مناطق
زلزلهخيز و
نوع مصالح
بكار رفته در
آنها بستگي دارد.
اما
در هنگام وقوع
زلزله بم نيز،
همانند حادثة
زمين لرزه در
منطقه رودبار
و يا سانحة
سيل در استان
گلستان و
حوادثي ديگر
از اين قبيل،
رژيم جمهوري
اسلامي نشانه
ديگري از بيپروايي
مرسوم خود در
قبال حفظ جان
و سلامتي انسانها،
و همچنين
ناتواني و
درماندگي
آشكار خود
براي مقابله
با آن حوادث
را، نه تنها
دربرابر
ديدگان همميهنان
ما كه در پيش
چشم جهانيان
نيز، به نمايش
گذاشت.
در
همان ساعات
اوليه پس از
وقوع زلزله،
كه طبيعتاً از
نظر نجات در
زير
آوارماندگان
و كمكرساني
به مجروحان
اهميتي تعيين
كننده دارد، هيچكدام
از ارگانها و
سازمانهاي
حكومتي در محل
حادثه حضور
نداشتند و فقط
گروهي از
بازماندگان و
مصيبت ديدگان
و يا ساكنان
نواحي اطراف
بودند كه ، با
دستهاي خالي و
يا ابزار
ابتدائي، به
جستجوي مدفون
شدگان در زير
تل گستردة
ويرانيها
برآمده بودند. لكن،
هنگاميكه
كمكهاي مردمي
و يا گروههاي
ويژه
امدادرساني
نيز از اطراف
و اكناف ايران
و جهان به
منطقة زلزله
زده سرازير
شد، سردرگمي و
درماندگي و
فقدان
همآهنگي لازم
براي
سازماندهي،
هدايت و توزيع
كمكهاي
اوليه، ويژگي
بارز عملكرد
نهادها و
ارگانهاي
حكومتي مسئول
در اين زمينه بود.
دغدغة عمدة
اين ارگانها،
طبق معمول،
حفظ كنترل
امنيتي و
جلوگيري از
اعتراضات و
تظاهرات
احتمالي بود و
نه سازماندهي
و همآهنگي كمكرساني
به زلزله
زدگان. چنان
كه، مثلاً، در
حاليكه بخش
غالب اقدامات
امدادي و
توزيع كمكها متوجه
خود شهر بم
بود، بسياري
از روستاهاي
آسيبديده
هنوز از اين
قبيل كمكهاي
دولتي و يا
خارجي محروم
مانده بودند.
درحاليكه
گروههاي زيادي
از
امدادرسانان
خارجي با
تجهيزات خود،
منتظر نتايج
تصميمگيريهاي
مختلف و بعضاً
متناقض
نهادهاي مسئول
حكومتي، جهت
اعزام به نقاط
ويران شده
بودند. بسياري
از مصيبت
ديدگان حتي
كمكهاي اوليه
درماني،
غذائي و يا
اسكان موقت را
هم دريافت
نكرده بودند.
اما
وجه بارز و
برجستة ديگري
كه در جريان
اين فاجعه
دهشتناك
نمايان
گرديد،
همدردي و همبستگي
بيسابقه مردم
با زلزله
زدگان، و سيل
كمكهايي بود
كه از جانب
اقشار
گوناگون
مردم، به ويژه
گروههايي از
آنها كه در
زندگي روزمره
خود نيز با
مصايبي چون
فقر، بيدرماني
و بيخانماني
آشنائي ملموس
دارند، به سمت
آنها سرازير
شد. در اين
باره، نه تنها
مشاهدات عيني
و يا نوشتههاي
روزنامههاي
داخلي، بلكه
اخبار و
گزارشهاي
رسانههاي
بينالمللي
نيز اتفاق نظر
دارند.
حضور
گستردة مردم
در مراكز
درماني براي
اهداي خون به
مجروحان و يا
صفهاي طويل
اهداي كمكهاي
نقدي و جنسي
در مقابل
مؤسسات
غيردولتي،
دولتي،
مساجد، مدارس
و …
نمونههاي
چشمگيري از
ابراز همدردي
تودهها را
نشان ميداد.
زنان اردبيلي
(كه خود نيز
چند سال پيش
با حادثة زلزله
روبرو شده و
تبعات آن را
از نزديك لمس
كرده بودند)
كمر همت
برميان بسته و
خود اقدام به
جمعآوري،
حمل و توزيع
كمكها به آسيبديدگان
بم كردند.
گروههايي از
اصفهانيها كه
براي دادن
كمكهاي خود به
مصيبت ديدگان
بم مراجعه ميكردند،
به همراه اين
كمكها، اشك
همدردي خويش
با آنها را
نيز عرضه ميداشتند.
سازمانها،
كانونها و
انجمنهاي
غيردولتي
نيز، كه طي
سالهاي اخير
رشد قابل
ملاحظهاي در
جامعه پيدا
كردهاند،
دراين
رويدادها هم
فعاليت
گستردهاي
براي جمعآوري
كمكها و يا
امدادرساني
مستقيم به
آسيب ديدگان،
از خود نشان
دادند. ايرانيان
خارج از كشور
نيز، در اين
زمينه،
اقدامات زيادي
سازماندهي
كرده و انجام
دادند. ابراز
همدردي و
ارسال كمكها
از كشورهاي
ديگر، بسيار چشمگير
و قابل توجه
بود. بيش از 40
كشور كمكهاي مالي
و يا جنسي و يا
گروههاي
پزشكي و
امدادي خود را
مستقيماً به
ايران
فرستادند، علاوه
بر آنكه
نهادها و
سازمانهاي
غيردولتي بينالمللي
نيز فعاليت
زيادي در مورد
كمك به زلزله
زدگان و يا در
جهت بازسازي
مناطق زلزله
زده به عمل
آوردند. اين
ابراز
همبستگي و
همدردي، به
واقع، تجلي و
تجسم ديگري از
اين سخن سعدي
بود :
چو
عضوي به درد
آورد روزگار دگر
عضوها را
نماند قرار
اما
اين همبستگي
گستردة مردم،
در شرايط و
اوضاع جاري
جامعه ما،
نشان از نكته
اساسي ديگري نيز
دارد و آن
اينكه،
اكثريت وسيع
تودهها، بنا
به تجربيات
ملموس خويش،
بخوبي آگاهند
كه رژيم حاكم
نه پرواي
امنيت جاني،
سلامتي و
آسايش مردمان
را دارد و نه
قصد كمكرساني
واقعي و مؤثر
به آسيب
ديدگان، كه
بخش بزرگي از
كمكهاي رسيده
از داخل و
خارج نيز، چه
بسا، در چنبرة
فساد و
بوروكراسي
حاكم حيف و
ميل و نابود
ميشود، كه
وعدههاي
حكومتگران
درمورد كمكرساني
و بازسازي،
مثل هميشه، بي
پايه و اساس
است. از اينرو
هم ابراز
همبستگي و
اقدام مستقيم
مردم و
نهادهاي مردمي
در ياري
رساندن به
آسيب ديدگان،
نشانه روشني
از بياعتمادي
آنها نسبت به
رژيم حاكم و
رويگرداني از
آنست.