اتحاد کار  شماره ۱۱۳ – مهرماه ١٣٨٢


 

چهرة حيرت‌انگيز  تعهد

 

يادمان صمد بهرنگي

 علي‌اشرف درويشيان

 انتشارات : كتاب و فرهنگ

 چاپ اول، 1379، تهران. 623 صفحه 

 

صمد بهرنگي و ماهي سياه دانا سيروس طاهباز

 انتشارات : فرزان روز

چاپ اول، 1380، تهران.

 288 صفحه

 

 

 

“آنها كه گذشته‌هاي خود را آگاهانه به فراموشي سپرده‌اند، با ناآگاهي چنين مي‌پندارند كه دورة صمد بهرنگي و كتابهايش سپري شده است. برخي از اينان روزگاري به اقتضاي شور و حال جواني و نيز موج فراگير زمانه، وارد مبارزه بر ضد ستمگري‌هاي اجتماعي شدند و حتي در اين راه سختي‌ها، شكنجه‌ها و زندانها كشيدند و از نزديكان خود،  جانهاي شيفته و عزيزي را از دست دادند، اما از آنجا كه عشق به مردم فرودست در عمق وجود برخي از آنان ريشه نداشت و آگاهي‌هاي اجتماعي‌شان كاغذي بود، با يورش توفان سهمگين سركوبها و به دنبال آن، ناكامي‌ها، همه چيز را پايان يافته پنداشتند و آرام آرام از واقعيات دور شدند و اينك براي آنها ديگر نه انسان ستمديده‌اي وجود دارد و نه كودك بي‌پناهي. شكنجه و مرگ دردناك كودكاني هم كه اين روزها صفحه حوادث روزنامه‌ها را پر كرده است، نتوانست آنان را از خواب عميق بيدار كند و براي آنكه بي‌دغدغه خيال و آرامش خاطر بر سر سفره رنگيني بنشينند كه از تصادف روزگار و بر اثر آشفتگي‌هاي اقتصادي برخاسته از جنگ، گسترده شده بود، خود را با اين باور قانع كردند كه ديگر دورة صمد بهرنگي و آثارش و ادبياتي از اين نوع گذشته است و همه آن انديشه‌هايي كه روزگاري برايش جان مي‌دادند، بيهوده بوده است. اما ”.

با اين جملات است كه پيشگفتار كتاب “يادمان صمد بهرنگي” آغاز مي‌شود. در اين پيشگفتار، علي اشرف درويشيان، با ذكر چند نمونه مشخص از نمونه‌هاي بسيار كار و زندگي فاجعه‌آميز كودكان و نوجوانان كه “هنوز در زير پاشنه‌هاي آهنين و بي‌رحم سرمايه، در كارگاه‌ها، آرزوها و شادي‌هاشان نابود مي‌شود و سرگردان و بي‌آينده در كوچه‌ها و خيابانها مي‌چرخند”، يادآور مي‌شود كه “چهره اينان در تصاويري كه صمد بهرنگي در كتابهايش ارائه داده چهره‌هاي آشنايي است گويي كه فرزندان ياشار، اولدوز، لطيف و پولاد و در بْرش ديگري از تاريخ پديدار شده‌اند”. “گزارشگر آگاهي كه نابساماني و رنج مردم فرودست را درك كرده بود و مي‌كوشيد اين دردها و رنجها را در آثارش منعكس كند”، مبارزي كه “پيگير و خستگي‌ناپذير در جستجوي ارزشهاي تازه‌اي بود تا به جاي ارزشهاي از اعتبار افتادة مرسوم و متعارف بگذارد” (صفحات 18-16) خود نيز بر اين نكته آگاه بود كه هنوز اين “قصه” را پاياني نيست. چنانكه يكي ديگر از تحليلگران آثار صمد هم (ص 31) متذكر مي‌شود، اين قصه نويس، اغلب قصه‌هايش را ناتمام مي‌گذارد و خود نيز بر اين امر اذعان دارد. به طوري كه مثلاً  در “كچل كفترباز” مي‌نويسد : “همه قصه‌گوها در اينجا مي‌گويند كه قصه ما به سررسيد. اما من يقين دارم كه قصه‌هاي ما هنوز به سرنرسيده و روزي البته دنبال اين قصه را خواهيم گرفت”.

پس از نزديك به دو دهه كه آثار بهرنگي و نوشته‌هاي مربوط به او نيز، همچون آثار بسياري ديگر از نويسندگان پيشرو و آزاد انديش، دچار سانسور شديد حكومتگران اسلامي بود و حتي كتابهاي او نيز از كتابخانه‌هاي مدارس تصفيه و بيرون ريخته شده بود، در اثر مبارزات آزاديخواهانه مردم و به همت برخي ناشران، در سالهاي اخير برخي از اين آثار تجديد چاپ و در ويترين كتابفروشي‌ها ظاهر شده است. در همين ايام، همچنين كتابها و مقالات متعددي پيرامون كارهاي قلمي و زندگي اين “چهره حيرت‌انگيز تعهد” (توصيف احمد شاملو از صمد، ص 300) انتشار يافته است. در اينجا، به مناسبت سي و پنجمين سالگرد مرگ نابهنگام بهرنگي، معرفي و بررسي كوتاهي از دو كتاب جديد، از نظر خوانندگان مي‌گذرد.

نويسنده  نامدار و پركار، علي اكبر درويشيان، كه خود نيز آثار قابل توجهي را در زمينه ادبيات كودكان و نوجوانان پديد آورده، در كتاب “يادمان صمد بهرنگي” مجموعه‌اي متنوع و جالب از نوشته‌ها و مقالات درباره بهرنگي را گردآوري و تنظيم كرده است. جمع‌آوري اين مطالب، كه برخي از آنها از منابع پراكنده و مربوط به سالهاي دور و، بنابراين، از دسترس خوانندگان عادي دور است، در يكجا  وسيله مناسبي را در اختيار علاقه‌مندان صمد و خوانندگان جديد وي مي‌گذارد. به تصريح درويشيان، در گردآوري اين نوشته‌ها تلاش شده است تا خوانندگان “با جنبه‌هاي مختلف زندگي و آثار زنده‌ياد صمد بهرنگي، از ديدگاه‌هاي گوناگون” آشنا شوند. بنابراين، در اين مجموعه، علاوه بر مطالبي از ياران و نزديكان صمد، مقالات و نوشته‌هايي از جلال آل‌احمد، رضا براهني، نسيم خاكسار، محمود دولت‌آبادي، احسان طبري، اسلام كاظميه، فرج سركوهي و نيز درج شده است. پنج صفحه از اين كتاب به “سالشمار” زندگي صمد، و هيجده صفحه از آن به “نمايه كتابشناسي صمد بهرنگي” اختصاص يافته است. اين “نمايه” فهرست نسبتاً جامعي از نوشته‌هاي مربوط به صمد را ارائه مي‌دهد. عكسها و طرحهايي از صمد و همراهان او نيز زينت‌بخش صفحات پاياني اين مجموعه است.

براي پربار كردن يادمان بهرنگي، درويشيان حاصل دو گفتگوي خود با دو تن از دوستان نزديك او، رحيم رئيس‌نيا و غلامحسين فرنود، را در اين كتاب آورده است كه از نظر روشن ساختن جنبه‌هايي از زندگي و مبارزه نويسندة “ماهي سياه كوچولو” نيز جالب توجه است. يكي از مسائلي كه در اين گفتگوها مطرح شده، چگونگي آشنايي و رابطه صمد با محافل و جريانات سياسي آن دوره و، بويژه، با بنيانگذاران جنبش فدايي است. رئيس‌نيا، در جايي از اين گفتگو، با اشاره به آشنايي صمد با اميرپرويز پويان در تهران (احتمالاً در سال 1345) مي‌گويد : “پس از ملاقات پويان با صمد، پويان به يكي از دوستانش (سروقد) نوشته بود كه در ايران دارد ماكسيم گوركي جديدي به وجود مي‌آيد”. وي، در جايي ديگر، به “جزوه‌هاي مائو” و “كتابچه‌اي راجع به زندگي خسرو روزبه” و يا به “يكي دو اعلاميه درباره كردستان درباره جريان سال 1347 كه كردها را گرفته و اعدام كرده بودند” اشاره مي‌كند كه صمد در موارد مختلف، جهت مطالعه در اختيار او گذاشته بود، و در پاسخ اين سؤال كه“آيا صمد بهرنگي با گروه‌هاي سياسي و سازمانهايي كه بعداً مشي مسلحانه را انتخاب كردند رابطه داشت؟” اظهار مي‌دارد‌: “سال 1350 كه ما را دستگير كرده بودند و در زندان بوديم، دو تا از بچه‌هاي چريك هم آنجا بودند. يكي از آنها يحيي امين‌نيا بود كه اعدام شد روزي او را براي بازجويي مجدد بردند، وقتي برگشت گفت : كروكي چريكهاي شاخة آذربايجان را به من نشان دادند و من اسم صمد را بالاي كروكي ديدم. اخوت بازجوي ساواك مي‌گفت كه همة آتشها از گور اين گور به گور شده بر مي‌خيزد. فكر مي‌كنم سفر بهرنگي  به تهران و ديدار او با امير پرويز پويان در اين مسئله تأثير داشته است”. رئيس‌نيا، همچنين، ضمن اشاره به سفر بهروز دهقاني به آمريكا، در اين باره مي‌گويد‌: “ در اين زمان بهروز در آمريكا بود. ارتباط سازماني پيش مي‌آيد و صمد به بهروز نامه مي‌نويسد كه برگرد و بيا، بهروز كه چنين ديد بلافاصله بنا بر توصيه دوستانش برگشت اما وقتي به ايران رسيد، صمد ديگر نبود امير پرويز پويان در سال 1347 چند روز به تبريز آمد و ما رفتيم و با هم صحبت كرديم. در يك قهوه‌خانه نشسته بوديم و بعد از آنجا به جايي رفتيم و فهميديم كه بهروز مي‌آيد. در آنجا بود كه بهروز جريان مرگ صمد را شنيد”. يكي ديگر از ياران صمد كه با نام “يكي از رفقاي او” مطلبي در سال 1357 درباره بهرنگي نوشته و در اين يادمان (صفحات 34-527) درج گرديده  است، با اشاره به فضاي سياسي آن دوران (خبرهاي مربوط به جنگ ويتنام، موفقيتهاي انقلاب مردم كوبا و )، تشكيل محافل سياسي مطالعه و بحث در تبريز كه، به نوشته وي، “صمد در دو محفل از محافل ياد شده شركت فعالي داشت”، و نيز تعقيب خبرهاي “جنبش ملا آواره در كردستان” از سوي صمد، از وي نقل قول مي‌كند كه “اگر به موقع قلم خود را زمين نگذاشته و به جاي آن تفنگ در دست نگيريم، در آن صورت به روشنفكران ذهنگراي گسسته از خلق تبديل خواهيم شد”.

اما، دوست و همكار ديگر بهرنگي، غلامحسين فرنود، در پاسخ اين سؤال درويشيان كه “آيا صمد بهرنگي واقعاً به جريانهاي چريكي تمايل داشت؟” اظهار مي‌كند‌: “آن زمان هنوز مسائل چريكي مطرح نبود. تشكلهايي بود اما اسمي از مبارزه مسلحانه نبود. فكر مي‌كنم جملة آخر كتاب “بيست و چهار ساعت در خواب و بيداري” هم تصادفي بود. قصد و هدفي پشتش نبود. صمد اين جمله را فقط با توجه به روحيه قهرمان داستان و موقعيتي كه در آن قرار گرفته بود، آورده است”. وي در ادامة‌ گفتگو، تأكيد مي‌كند: “در ماهي سياه كوچولو هم توسل به اسلحه هست، اما آن هم در رابطه با روند پيشبرد داستان است. تصادفي است. طبيعي است كه ماهي سياه كوچولو هنگام احساس خطر از خودش عكس‌العملي نشان بدهد. شايد صمد مبارزة فرهنگي را ترجيح مي‌داد. گو اينكه در تمام زندگي‌اش همين كار را كرد، اما مبارزه مسلحانه و چريكي، فكر نمي‌كنم صمد حتي خوابش را هم ديده باشد. از طرفي آغاز يك مبارزه مسلحانه چريكي، تاريخش يك سال و نيم پس از مرگ صمد است”. با اين حال، فرنود مي‌افزايد كه “اگر صمد بهرنگي در سال 1347 به  دريا نمي‌پيوست، در سال 1350 حتماً جلو جوخة اعدام قرار مي‌گرفت. گرچه در آن مسير نبود، اما كشيده مي‌شد يعني در برابر جريانات آن روزگار نمي‌توانست بي‌تفاوت باشد”.

سيروس طاهباز، نويسنده، محقق و مترجم توانا، كه بويژه با گردآوري، تنظيم،  تدوين و انتشار كليه آثار بنيانگذار شعر امروز ايران، نيما يوشيج، طي دوره‌اي سي و پنج ساله، يادگار و نام نيكي از خود برجاي نهاده است، چند ماه پيش از درگذشت ناگهاني‌اش (در اسفند 1377) مجموعه‌اي را درباره صمد فراهم كرده بود كه، پس از سه سال، با عنوان “صمد بهرنگي و ماهي سياه دانا” امكان انتشار يافت. خود وي، در پايان مقدمه، درباره چگونگي تهيه اين كتاب چنين توضيح مي‌دهد : “ درفاصله تعطيلي چندروزه و فراغتي كه به دست آمده بود به كندوكاو و جمع‌آوري انبوه نوشته‌هاي پراكنده‌ي اتاق كارم سرگرم بودم كه چشمم پس از سالها به اين نوشته‌هاي دوستانم افتاد. با حسرت آنها را نگاه كردم و خواندم و گريستم و ديدم بهتر است به جاي در گوشه‌اي افتادن و خاك خوردن و از بين رفتن، آنها را به چاپ برسانم كه هم با ارزش است و خواندني و هم يادگاري از انساني صميمي، شريف، بي‌شيله پيله و با معرفت. يعني به جز فروغ، با معرفت‌تر از تمام نويسنده و شاعر جماعتي كه در اين سي، چهل سال كار ديده و شناخته‌ام. پس آنها را همان طور كه هست چاپ مي‌كنم همراه با اين يادداشت ”(ص 35).

طاهباز، يادداشت مقدماتي خود، با عنوان “ياد بعضي نفرات ”، بر اين مجموعه را با اين عبارت آغاز مي‌كند كه “ دهه چهل، سالهاي رويش بود و شكفتن. همه چيز سبز بود و سبك بود و چيزي در هوا بود كه ذرّات تن را به جنبش فرا مي‌خواند. مثل وهم سبز رنگ بهار، كه فروغ گفته است. در آغاز اين دهه بود كه مجله‌ي “آرش” را راه انداختم. آبان 1340”.  وي در اين مقدمه، بخشي از خاطرات فعاليتهاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي خويش و همچنين چگونگي آشنايي، دوستي و همكاري با روشنفكران و نويسندگاني چون جلال آل‌احمد، فروغ فرخزاد، غلامحسين ساعدي، بهروز دهقاني و صمد بهرنگي را بيان مي‌دارد. در واقع،  با توجه به اينكه آغاز و يا شكوفايي خلاقيتهاي ادبي و فرهنگي بسياري از اين نسل از شاعران و نويسندگان ايران در دهه چهل بوده است، يادآوري از اين دهه به عنوان “سالهاي رويش و شكفتن” نيز نابجا و نادرست نيست، هرچند كه تشديد تدريجي سانسور و سركوب در اين دهه هم زمينه ساز ستروني و خفقان آريامهري دهة بعدي بود. اما  سانسور و سركوب و اختناق ميراث‌خوار رژيم آريامهري هم كار را به جايي رساند كه مثل معروف “سال به سال، دريغ از پارسال” نيز بيش از هميشه براي اهل قلم و انديشه مصداق پيدا بكند.

درباره چگونگي آشنايي با صمد، طاهباز مي‌نويسد: “ صمد بهرنگي را از سال 1340 مي‌شناختم، بلافاصله بعد از انتشار شماره‌ي اول مجله آرش كه نامه‌اي از تبريز به نشاني انتشارات نيل، كه در آن زمان در چهارراه مخبرالدوله بود، برايم نوشته بود و خواسته بود كه از هر شماره‌ي مجله 50 نسخه برايش بفرستم تا او بفروشد و پولش را برايم بفرستد يك روز تلفن خانه‌مان زنگ زد و گوشي را كه برداشتم يكي گفت من صمد هستم و در تهران هستم و مي‌خواهم شما را ببينم. قرار ديدارمان را همان روز بعدازظهر در همان كتابفروشي نيل گذاشتيم و وقتي آنجا رسيدم چند چهره ناشناس را مشغول حرف زدن با محسن آقابخشي و جهانگيرخان ديدم. محسن آقا مرا به جوان لاغري معرفي  كرد كه لباسي ساده به تن داشت و سبيل سياه بلندي در صورت تكيده‌اش جاي داشت. روبوسي و معرفي همراهانش كه يكي بهروز دهقاني بود و يكي بهروز دولت آبادي و صمد بلافاصله دست در جيب كرد و پاكتي را بيرون آورد كه اسم من رويش نوشته شده بود و گفت اين دويست تومان پول مجله‌هاي آرش. ما از اين پس هميشه تركي حرف مي‌زديم” (ص 24 و 26).

طاهباز، ضمن توضيح تداوم همكاريهاي فرهنگي و “داد و ستدهاي فكري” خود با صمد، از خصلتها و خصوصيات او ياد مي‌كند كه “نويسنده‌اي با استعداد و سختكوش  و مهمتر از آن، آدمي صميمي و مهربان بود. زبان تركي ادبي را خيلي خوب مي‌دانست و عاشق فولكلور و فرهنگ مردم سرزمينش بود. خودش را “يوموروق‌چي”، اهل مشت و مبارزه مي‌دانست و همه آدمهايي را كه چنين مي‌پنداشت،‌ دوست داشت ”، و مي‌افزايد : “چندبار به جد از او خواستم او كه به تركي فكر مي‌كند و بعد به فارسي ترجمه مي‌كند و مي‌نويسد، چرا اصلاً يكباره به تركي نمي‌نويسد. مي‌گفت، و راست هم مي‌گفت كه نمي‌گذارند چاپ شود و به اين ترتيب ارتباط از بين مي‌رود. رژيم شاه از چاپ هر مطلبي به زبانهاي تركي و كردي هراس جنون‌آميزي داشت. اما من آنقدر به او اصرار كردم كه داستان زيباي تلخون را به تركي نوشت و برايم خواند كه واقعاً كيف كردم. و چند بار به گريه افتادم. اگر عمري بود و دل و دماغي، من اين داستان را از زبان تركي ترجمه خواهم كرد و به جاي نوشته فارسي خود او منتشر خواهم كرد ” (ص 28-27).

بعد از مرگ صمد، طاهباز كه در آن هنگام به عنوان ويراستار در “كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان” و عصرها در موسسه انتشاراتي “اميركبير” كار مي‌كرد، به فكر گردآوري و چاپ بقيه آثار صمد مي‌افتد و براي اين كار از بهروز دهقاني كمك مي‌خواهد. “بهروز دهقاني نوشته‌هاي پراكنده‌ي صمد بهرنگي را گردآوري كرد و براي چاپ در موسسه اميركبير به من سپرد، سال 1349. به خاطر نمي‌آورم پس از آن او را ديده باشم. او به خلاف صمد، اسلحه را به قلم ترجيح  داد و جانش را در سر اين راه گذاشت من نوشته‌هاي پراكنده‌ي بهرنگي را با نام تلخون، و مجموعه قصه‌ي شماره‌ي 2” در همان سال در موسسه انتشارات اميركبير چاپ كردم” (ص 32).

بعد از اين مقدمه خواندني، “صمد بهرنگي و ماهي سياه دانا” در برگيرندة يك نامه از بهروز دهقاني و سه نامه از صمد بهرنگي به سيروس طاهباز، متن دستنوشته اوليه “ماهي سياه كوچولو” و دستنوشته ترجمه شعرهايي از نيما، فروغ، شاملو، اخوان ثالث و م. آزاد به تركي توسط صمد، متن فارسي و متن تركي “تلخون” به قلم صمد، و دستنوشته‌هاي “مزارات متبركه دارالسلطنه تبريز” و چند نمونه تحقيق و گردآوري فولكلور آذربايجان به وسيله صمد و بهروز است.

طاهباز، ضمن نقل خاطرات خويش، شرح جالبي توجهي از چگونگي ويرايش و چاپ نخستين “ماهي سياه كوچولو” در مرداد 1347 (يك ماه پيش از مرگ نويسنده آن) را به دست مي‌دهد (ص 31-30). طبق روايت او “اوايل سال 1345 بود كه صمد بهرنگي داستان كوتاهي با نام “ماهي سياه كوچولوي دانا” براي چاپ در آرش برايم فرستاد  كه در زير عنوانش نوشته بود: “با اقتباس از داستان ماهي فرزانه سالتيكوف شچدرين، نويسنده روس”.  فكر داستان نسبتاً  خوب بود، اما نثري خيلي بد داشت. از اين موضوع “اقتباس” هم چندان خوشم نيامد. آن را در آرش چاپ نكردم و رويم هم نمي‌شد كه اصل موضوع را به بهرنگي بنويسم تا اينكه چند ماهي بعد فيروز شيروانلو به كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان رفت و بعدش م. آزاد. من آن داستان را براي فيروز شيروانلو و فريده فرجام خواندم و آنها گفتند به شرط يك ويرايش اساسي آن را چاپ مي‌كنند. جريان را به صمد بهرنگي نوشتم و او به تهران آمد و من  او را بردم پيش فيروز شيروانلو و فريده‌ي فرجام كه پيشنهاد ويرايش اساسي را بهرنگي پذيرفت و متن را به آنها داد. فريده‌ي فرجام حدود يك ماهي روي آن متن كار كرد و شد چيزي حسابي كه با اندكي تغيير توسط بهرنگي كه آمد آن متن ويرايش شده را گرفت و به تبريز برد و باز روي آن كار كرد و آورد و با كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان قرارداد بست و كتاب با نام “ماهي سياه كوچولو” چاپ شد، همراه با نقاشي‌هاي فرشيد مثقالي ”.  اما درباره چگونگي نگارش و چاپ اين كتاب، روايتهاي ديگري هم از جانب برخي ديگر از دوستان و تحليلگران آثار صمد مطرح شده (از جمله، در صفحات 126، 322، 429، 563 كتاب “يادمان”) كه با روايت فوق فرق دارند، ضمن آنكه بحث و مجادلاتي از اين دست نيز غالباً درباره كتابها و آثاري كه شهرتي فراوان و بلكه جهاني مي‌يابند، رايج و متداول است.

غلطهاي چاپي هم كه متأسفانه در مورد بسياري از كتابها به امري عادي و متداول تبديل شده است در اين دو كتاب نيز به چشم مي‌زند. لكن اين امر، از ارزش و اهميت اين دو كتاب براي علاقه‌مندان آثار و دوستداران زنده ياد صمد بهرنگي نمي‌كاهد.