اتحاد كار  شماره ۱۱۳- مهرماه ۱۳۸۲


موقعيت جنبش کارگری در ايران

شيوه ها و سطح مبارزات

 

مصاحبه  با رفيق جلال مجيدی عضو شورای مرکزی اتحاديه سراسری شوراهای سازمان صنايع و گسترش ايران در سال های انقلاب ، فعال جنبش کارگری ايران و از اعضای « بنيادکار»

 کميسيون کارگری سازمان

 با سپاس از پذيرش دعوت ما ، مصاحبه را با اولين سئوال شروع می کنيم.

 به نظر شما در حال حاضر جنبش کارگری ايران در چه موقعيتی قراردارد؟

برای پاسخ به اين سئوال لازم است مقدمتا ارزيابی کوتاهی از گذشته نه چندان دور جنبش کارگری داشته باشيم. در مقطع سال های 57 تا 60 ، جنبش کارگری توانسته بود بخش قابل ملاحظه ای از رهبران و پيشروان کارگری را پرورش دهد. اين طيف در سال های قبل از انقلاب بخصوص در مبارزات کارگری برای براندازی نظام شاهنشاهی و کسب زندگی بهتر تجربيات زيادی کسب کرده بود. طی اين مدت رهبران کارگری در صنعت نفت عملا به عنوان رهبران انقلاب از جانب جنبش کارگری به جامعه معرفی شده بودند. با اين که اين دوران کوتاه بود اما به خاطر آن که فعالين کارگری با مسائل زياد و متنوعی درگيرشدند ، تجربيات زيادی نيز کسب کردند. تشکيل شوراهای کارگری و در ادامه ايجاد اتحاديه های منطقه ای و سراسری شوراها ، خود نتيجه همين تجارب بود. جمهوری اسلامی از تعميق اين تجارب و پيشرفت و تشکل يابی کارگران نگران بود و به همين دليل بلافاصله بعد از اشغال سفارت و انحراف مبارزه ضدسرمايه داری کارگران به مبارزه « ضدامپرياليستی » ، سرکوب تشکل های کارگران را در دستور روز قرارداد. سرکوب شوراها و اتحاديه های کارگران و انحلال آن ها بعد از جريان اشغال سفارت نيز ادامه داشت. به علت شرايط پيش آمده پس از سرکوب خشن سال 60 ، مبارزات کارگران از حالت تهاجمی خارج شده و کارگران دست به احتياط بيشتری زده و عقب نشينی کردند. در اين شرايط نه چندان عادی ، رژيم جمهوری اسلامی بويژه در شرايط جنگی حمله به شرايط معيشتی کارگران را شدت بخشيده و فقر و فلاکت بيشتری را بر کارگران تحميل کرد. انحلال شوراها و اتحاديه ها ف سرکوب جريانات سياسی در سال 60 و بعد از آن حمله به معيشت کارگران ، بازخريد و اخراج ، تحت فشار قراردادن کارگران باتجربه و پيشرو و بسياری مسائل ديگر و ياس حاصل از اين شرايط باعث گرديد بخش وسيعی از کارگران مبارز و با تجربه کارخانجات را ترک کرده و جنبش کارگری هر روز تعداد بيشتری از پيشروان باتجربه خود را از دست دهد. در نتيجه مبارزات کارگران بی شکل تر و کم هدفمندتر شد. خلا وجود اين طيف و نبود تشکل های مستقل کارگری در تشديد حمله رژيم به جنبش کارگری و به سطح معيشت کارگری و نبود يک مقاومت جدی در مقابل آن کاملا محسوس بود. اين خلا متاسفانه تا به امروز نيز به درجات مختلف موجود بوده و از آن سال ها به بعد کارگران کمونيست و پيشرو کمتر توانسته اند بطور جدی اين خلا را پرکرده و بطور جدی فعال شوند. اگر ما در اين چند سال پس از بوجود آمدن « دوم خرداد» مبارزات کارگری را در موضع دفاعی ، غيرسازمان يافته و پراکنده می بينيم يکی از دلايل مهم و اصلی آن همين مسئله کمبود کارگران باسابقه ، باتجربه و پيشرو ، مخصوصا کارگران کمونيست است. ممکن است عده ای مطرح کنند که طبقه کارگر طی اين سال ها و در متن مبارزات خود رهبران عملی خود را بوجود آورده است. اين حرف تاحدودی درست است اما سئوال اينست که اين رهبران عملی طی چه دورانی ، برای چه خواست هايي و در چه چارچوب مبارزاتی رشد نموده و پرورش يافته اند؟ البته شرايط جامعه ايران در سطح سياسی و اقتصادی واقعا شرايطی بسيار غير قابل تحمل است و طبيعتا اعتراض روزمره صورت می گيرد اما بايد توجه کرد که اين مبارزات در سطح دفاعی است و فعالين کارگری نيز تجارب معينی دارند. به همين دليل اشتباه بزرگی است که از آن ها توقع نابجايي داشت. کارگران ايران در حال حاضر در موقعيت تدافعی قرار دارند. داشتن کار ( شغل ) و دستمزد به اصلی ترين معضل طبقه کارگر تبديل شده است. بحران عميق و شديد جامعه در ابعاد گوناگون وضعيت ناگواری برای کارگران ايجاد نموده است. بيکارسازی های وسيع ، قراردادهای موقت و عدم امنيت شغلی و عدم پرداخت بموقع دستمزدها مشکل بزرگ کارگران ايران است. در بهترين حالی يعنی داشتن شغل و پرداخت بموقع دستمزد باز هم بخش اعظم کارگران زير خط فقر زندگی می کنند. مخارج کمرشکن و اجاره خانه بسيار بالا باعث شده که خيلی از کارگران ، بخصوص کارگران پيشرو ، ماهر و شهری ، دو و يا حتی سه شغله باشند. اين خود يک عامل منفی در بالابردن سطح مبارزات کارگری است. افراد شاغل به شغل خود چسبيده اند که مبادا فردا کارشان را از دست بدهند. تعداد وسيع بيکاران منتظر کار ، مخصوصا تعداد زيادی از افراد تحصيل کرده ، در انتظار و حسرت داشتن همين شغل های کارگری هستند. قرارداد موقت ، کار کنتراتی ، کارخانگی و انواع قرادداد های غيراستخدامی از ديگر معضلات طبقه کارگر است که به شدت به تشکل يابی کارگران لطمه می زند. خارج ساختن کارگاه های پنج نفره و ده نفر ( که اين يکی فعلا به تصويب مجلس نرسيده است ) از شمول قانون کار فقط مربوط به اين کارگاه ها نبوده و عملا به کل تشکل يابی کارگران لطمه می زند. عدم اجازه ايجاد تشکل های کارگری بويژه در صنايع بزرگ و کليدی مثل صنعت نفت ، گاز و پتروشيمی که بيشترين کارگران پيشرو و باتجربه در همين بخش است يکی ديگر از موانع تشکل يابی کارگری است. جمهوری اسلامی از اين شرايط بيشترين بهره را برده و در غياب تشکل يابی کارگری حتی به خود اجازه می دهد که بيمارستان های تامين اجتماعی را که با امکانات و پول خود کارگران ايجاد شده را به بخش خصوصی واگذار کند. پرواضح است که سطح توقع و مطالبات کارگران در متن اين شرايط چقدر کاهش پيدا می کند. خود شرايط بين المللی که در آن حمله به سطح معيشت و دستاوردهای کارگران در دستور روز دولت هاست ، کارفرمايان و دولت جمهوری اسلامی را در زدن حقوق کارگران جريحتر می کند. به عنوان مثال به کشور کانادا که يکی از پيشرفته ترين کشورهاست نگاه کنيد که در آن عملا سقف کار 60 ساعت کار در هفته به تصويب می رسد. شرايط ايران شرايط خاصی است. رژيم هيچ پايگاهی در ميان مردم ندارد و فقط با تکيه به سرکوب شديد به حيات خود ادامه می دهد. اين رژيم با تکيه بر تجارب حکومت های ديکتاتوری و بويژه تجارب به عقب راندان انقلاب 57 به خوبی می داند که ذره ای کوتاه آمدن در مقابل مردم ، مخصوصا طبقه کارگر ، بنيان اطن رژيم را برباد خواهد داد. به همين خاطر برخلاف تصور بعضی ها اين رژيم نه می خواهد و نه می تواند هيچ گونه امتيازی به کارگران بدهد. اگر کارگران چيزی بگيرند حاصل مبارزه و فعاليت خودشان خواهد بود. به همين خاطر کارگران بايد با تشکل يابی در تشکل های مستقل کارگری و با مبارزات مستقل و پی گير خود خواست های خود از جمله به رسميت شناسی تشکل مستقل کارگری را به رژيم تحميل کنند. هيچ راه ديگری برای طبقه کارگر ايران نمانده است. متاسفانه برخلاف سال 57 ، سمت و سوی خواست های  جامعه در مورد کارگران در نتيجه غلبه افکار طبقات دارا به شدت ارتجاعی و تحقيرآميز است. کارگر آن ارج و قرب سال های انقلاب را ندارد. در همين دوران مشهور به « اصلاحات » طبقه کارگر نه تنها از نظر اقتصادی ضربه خورده بلکه از نظر سياسی و فرهنگی هم مورد انواع حملات قرارگرفته است. در نتيجه تبليغات شبانه روزی روشنفکران طبقات دارا ، بی حقوقی کارگران ، اخراج ، کارهای موقت ، فقر و فلاکت به امری عادی تبديل شده و کارگربودن عملا با اين بی حقوقی ها عجين شده بطوری که ظاهرا برای خلاصی از آن بايد از کارگر بودن خلاص شد و نه تغيير شرايط. اما برای کسی که به تغيير شرايط می انديشد راهی جز متشکل شدن در تشکلات مستقل کارگری که مستقل از دولت و تشکل های دولت ساخته بوده و به بازيچه احزاب تبديل نشده و به دست خود کارگران ايجاد و اداره شود ، امری حياتی است.

طبقه کارگرايران در مبارزات خود از چه شيوه هايي استفاده می کند؟

طبقه کارگر با وجود همه اين ضعف ها در همين چند سال اخير مبارزات خود را به اشکال مختلف به پيش برده است. کشاندن مبارزات و اعتراضات به بيرون از کارخانه ، بستن خيابان ها و جاده ها ، تحصن در مقابل مجلس و ادارات دولتی ، اشغال دفاتر مرکزی واحدهای توليدی که اکثرا در مراکز شهرها قرار دارند و خيلی وقت ها کارگران  با حضور خود در مقابل اين نهادها عملا ترافيک را مختل کرده و مردم را ازاعتراض ، اعتصاب ، تحصن و مبارزات خود باخبر می کنند. اعتصاب غذای کارگران بهشهر و تظاهرات وسيع در شهر که متاسفانه انعکاس رسانه ای شايسته نداشت خبر از وجود درد عميقی داشت که متاسفانه مثل خزان پاييزی سپری شد و به صورت ننگی بر چهره رژيم جمهوری اسلامی باقی ماند. اما همين اعتراض باعث شد که رژيم در پرداخت حقوق معوقه بخش نامه های مختلفی صادر کرده و بودجه اضطراری به آن اختصاص دهد. اما همان طور که قبلا اشاره شد با توجه به خصلت تدافعی مبارزه کارگری ، اين مبارزات عمدتا در چارچوب حفظ شغل و گرفتن دستمزد محدود مانده است. در رابطه با امنيت شغلی بايد يک برخورد اساسی با اين مسئله داشت. واقعيت اين است که بعد از سال 57 دولتی کردن کارخانه ها به عرصه ای از مبارزات کارگری تبديل شد. کارگران فکر می کردند که با دولتی کردن کارخانه ها از شر سرمايه داران خلاص خواهند شد و می توانند در مقايسه با سرمايه داران خصوصی حريص ، از دولت مطالبات بيشتری کسب کنند. در طی اين سال ها نه تنها اين طور نشد بلکه الان همان کارخانه دوباره با عزت و احترام به بخش خصوصی که هيچ تعهدی را هم در مورد کارگران به رسميت نمی شناسد واگذار می شود. بخش خصوصی در بدو خريد کارخانه اولين کاری که می کند اخراج و بيکارسازی است. بخش خصوصی وقتی کارخانه را می خرد چيزی که اصلا به فکرش نيست کارگران آن کارخانه است. کارخانه را با نازل ترين قيمت می خرد و خيلی وقت ها حتی ارزان تر از قيمت زمين و ساختمان آن. سرمايه کارخانه را در بخش های سودآورتر مثل دلالی فعال می کند و سود حاصله را بطور فردی به جيب می زند و ماه ها و در مواردی حتی سال ها حقوق کارگران را نمی پردازد. به هيچ کس هم جوابگو نيست. در موقع اعتراض هم دولت و قوای نظامی برای دفاع از حريم مالکيت به کمکش می آيند.

 

آيا ترکيب طبقه کارگر ايران می تواند يکی از دلايل عدم تشکل يابی اش باشد؟

 

پاسخ کامل به سئوال شما که متکی برآمار و ارقام باشد کتاب قطوری می شود. ولی بطور مختصر عرض کنم که در کشورهای غربی صنعتی تشکيل طبقه کارگر از کانال پالايش چندباره انجام شده بطوری که در خيلی از اين کشورها حتی به نيروی کار مهاجرخارجی هم احتياج پيداکرده اند. ولی درکشوری مثل ايران شرايط متفاوت است. براثر مهاجرت وسيع از روستاها به شهر از سال 1341 به بعد تا سال ها بخش قبلا شهری در ميان کارگران تازه از روستا آمده گم  و در نتيجه خواست های کارگری هم رقيق شد. بعد از سال 57 شرايط طبقه کارگر از سال 41 هم بدتر و اين مشکل تشديد شد. در دهه 40 تعداد کارگران از روستا آمده به شهر های بزرگ طبق آمار های رسمی بين دو ونيم تا سه ميليون نفر بود و سهم تهران به عنوان مرکز صنعتی ايران از آطن مهاجرت 850 هزار نفر بود. ولی بعد از سال 57 مهاجرت به دلايل مختلف ابعاد بسيار وسيعتری پيداکرده و جمعيت تهران بزرگ سه و نيم ميليونی طی چند سال به چيزی حدود 12 ميليون رسيد و جمعيت شهرهای بزرگ ديگر و مراکز استان مثل مشهد ، تبريز ، اصفهان ، شيراز ، کرمانشاه ، اهواز و غيره به سرعت گسترش پيداکرد. مخصوصا بعد از پايان جنگ بخش اعظم کسانی که از روستاها به جبهه رفته بودند ديگر به روستاهای خود بازنگشتند و جذب مراکز کار در شهرها شدند. در دوره اول رياست جمهوری رفسنجانی بنا به شرايط خاص اقتصادی عملا روستاها از سکنه خالی شده و مثلا جمعيت تهران و کرج و شهرک ها به يک باره به 20 ميليون رسيد. جمعيت شهرنشين به 75 درصد کل جمعيت کشور افزايش يافت. عملا تعداد افراد جويای کار به چندين برابر نياز بازار کار رسيد. کارگران مهاجر با توقع کمتر به هر شرايطی برای کارکردن تن می دهند ، مشکل تر متشکل می شوند ، بيشتر فردگراهستند و نيروی کار خود را ارزان تر می فروشند. شرايط زندگی آن ها در شهرک های کارگری خيلی وقت ها دست کمی از شرايط روستا ندارد. گيرآوردن کار در شهر بزرگ ترين آرزوی آن هاست و پرواضح است که سازماندهی و تشکل يابی آن ها به نيروی زيادی احتياج دارد.

مجموعه توضيحاتی که دربالا اشاره کرديد آيا در مقابل تشکل های مستقل  انجمن های صنفی کارگری پا خواهند گرفت؟

اين انجمن ها اگر با دخالت و توسط کارگران تشکيل نشوند به نيرويي تبديل نخواهند شد و در بهترين حالت مثل سنديکاهای زرد زمان شاه خواهند بود. مضاف بر اين که با کارشکنی حريف يعنی شوراهای اسلامی هم روبرو خواهند بود. خانه کارگر اجازه قدرت يابی به اين انجمن ها را نمی دهد و اين اخلال گری را آن قدر ادامه می دهد تا در مجلس بعدی که وزير و وکيل هم خط شان به قدرت برسند. چشمشان بيشتر به رفسنجانی است تا اين راه را برای آن ها هموار کند. از طرف ديگر مردم به « جنبش اصلاحات » به شدت بدبين هستند و جناح مشارکت برای ايجاد انجمن های صنفی باب طبع خود آدم باتجربه ندارد. فعالين کارگری هم به آن ها روی خوش نشان نمی دهند. ايجاد تشکل های کارگری آدم می خواهد. با چند نفر آدم کرايه ای و چندنفر کاميون دار و آوردن آدم از ميادين ميوه و تره بار نمی شود تشکيلات سراسری مقابل خانه کارگر راه بياندازند. روی کاغذ می ماند. کاريکاتور می شود. همان طور که شده است. شوراهای اسلامی هم بين کارگران طرفدار ندارند ولی آن ها فعلا با تجربه تر و متشکل تر هستند. امکان کنارآمدن آن ها با انجمن های صنفی مشارکتی ها برای جلوگيری از قدرت يابی تشکل مستقل کارگری وجود دارد چون هردو دولتی اند و به يک نظام مربوط می شوند. ارزيابی من اين است که اگر سنديکاليست های منفرد و غير رژيمی در ايجاد انجمن های صنفی دخالت نکنند اصلا اين حرکت روی کاغذ خواهد ماند. درعوض اگر عناصر پيشرو و سنديکاليست های منفرد فکر راه سوم يعنی زدن تشکل مستقل از اين دو جريان باشند امکان موفقيت دارند و هر گونه همکاری با هر کدام از اين دو جريان دولتی لطمات جبران ناپذيری به طبقه کارگر خواهد زد.

 

چه تعريفی شما از تشکل های مستقل  (شورا ، سنديکا، اتحاديه)کارگری داريد؟

تشکل مستقل کارگری تشکلی است که مستقل از دولت ايجاد می شود. اگرچه فعالين و اعضای احزاب در آن فعالند اما اين تشکل مستقل از احزاب است و به نيروی کارگران و توسط خود آن ها اداره می شود. عالی ترين شکل تشکل کارگری شورا است که ابزار حکومت کارگری می باشد. ولی تشکيل شورا شرايط مشخصی دارد و طبقه کارگر برای ايجاد آن بايد از قدرت طبقاتی برخوردار باشد. اما شورا تنها شکل تشکل يابی کارگری نيست. بنا بر اوضاع و شرايط مختلف ، کارگران دست به ايجاد انواع متنوع تشکل از جمله کميته اعتصاب ، کميته کارخانه ، سنديکا ، اتحاديه و غيره می زنند. انواع تشکل های توده ای کارگری که به تشکل های صنفی معروف شده اند برای به صحنه آوردن توده کارگری و متشکل شدن و مبارزه برای بهبود شرايط کار و زندگی کارگران برپا می شود. بين اين تشکل ها هم فاصله نوری وجود ندارد. منتها شرايط تشکيل ان ها از جمله شورا متفاوت است. خيلی وقت ها يک شکل از تشکل کارگری مثلا کميته اعتصاب به اشکال ديگر مثل کميته کارخانه و يا شورا تبديل می شود. برای روشن ترشدن اين مطلب که برای کارگران يک شکل معين از تشکل کارگری قداست ندارد و يا يک شکل معين از تشکل الزاما محدود به انجام وظايف محدود از پيش تعيين شده نيست. اجازه بدهيد يک مثال را به نقل از يداله خسروشاهی از کارگران مبارز و پيشرو صنعت نفت که خود از مسئولين سنديکای نفت بوده بياورم: « در وهله اول ( پاييز1357 ) خواست های اقتصادی کارکنان نفت را از رژيم شاه خواستار شديم و در 23 ماده آن ها را اعلام کرديم. به فاصله کوتاهی از طرف انصاری رئيس هيات مديره شرکت نفت با اين خواست ها موافقت شد. بلافاصله خواست های سياسی از جمله انحلال ساواک ، آزادی زندانيان سياسی ، تعقيب و مجازات کليه عاملان کشتارهای اخير ، حمايت از خواست های فرهنگيان و... خواستار شديم و در مطبوعات نيز درج شد. از اقدامات مهم سنديکای نفت عبارت بود از هماهنگی بين اعتصابات کارگران که بيش از 3 ماه بطول انجاميد ، متوفق نمودن اکتشافات و صدور نفت ، امتناع از دادن مواد نفتی بخصوص بنزين به ارتش ..... » ( پژوهش کارگری شماره 5 صفحه 47)

می بينيم که تمامی اين فعاليت ها و مبارزات توسط سنديکای نفت انجام گرفت. حالا اين را مقايسه کنيد با نحوه برخورد خيلی از جريانات چپ بيرون از جنبش کارگری. لابد اين ها می گفتند اين کار را نکنيد چون سنديکا برای کارهای صنفی است. مسئله ديگر که بعضا توسط بعضی جريانات سياسی مطرح می شود تشکل مستقل کارگری طبقاتی است. در عمل منظور از طبقاتی هم رعايت مواضع سازمان خودی است والا طبقاتی بودن آن مورد تاييد قرار نمی گيرد. انگار نه انگار که مبارزه روزانه کارگران طبقاتی و عليه کارفرمايان و سرمايه داران است. در عمل چنين تشکلی يک حزب سياسی است اما تحت پوشش تشکل کارگری. اين بحث به نظر من بحثی انحرافی است که تازه اگر عملی هم بشود منجر به شقه شقه شدن کارگران می شود. هميشه سازمانی پيدا می شود که مرز طبقاتی بودن را بيشتر می کند و فعالين سازمانی خود را از توده کارگری جدا شاخته و آنان را عملا از فعاليت در تشکل های کارگری محروم می کند. در اين سنت اگر هم چيزی درست شود تشکل توده ای کارگری نيست. عملا جريانی محدود به فعالين يک جريان معين است. ريشه اين نگرش در آن است که برخی سوسياليسم را نه درون طبقه و عملی شدن آن را توسط شرکت وسيع ترطن بخش های کارگران بلکه جدا از طبقه کارگر دنبال می کنند. ظاهرا قرار نيست احزاب و سازمان ها در خدمت جنبش کارگری باشند بلکه برعکس تعدادی از فعالين کارگری در خدمت اين سازمان ها و احزاب جدا از طبقه باشند.

 

با تشکر مجدد از فرصتی که برای نشريه « اتحادکار » گذاشتيد اميدواريم در آينده ای نزديک  با خوانندگان اتحادکار از تجاربتان در دوره تشکيل اتحاديه سراسری شوراهای سازمان صنايع و گسترش ايران سخن بگوييد.

کميسيون کارگری