اتحاد كار  شماره ۱۱۳- مهرماه ۱۳۸۲


وظيفه سازمان های سياسی در ارتباط با جنبش کارگری

 

مقدمه : مطلب زير بر محور صحبتی تنظيم گرديده است که يکی از اعضای کميسيون کارگری سازمان در جلسه پالتاکی که توسط کمیسیون کارگری سازمان فداييان خلق ايران اکثريت برپا شده بود، داشته است ،. در اين جلسه نمايندگانی از کميسيون های کارگری سازمان راه کارگر و حزب توده ايران  نيز شرکت داشته اند.

 

من  بحث ام را با اشاره به این شعار شروع می کنم : « کارگران جهان متحد شوید»

در اساطیر یونانی آمده است که پرومته از ایزدان درگاه خدایان یونانی بود. او ایزدی دلیر ، دانا و فرهیخته بود. رنج و سرگشتگی آدمیان در ظلمت، تیرگی و سرما، اورا بر آن داشت تا شعله های نورانی اش را از خدایان بریابد و به انسان هدیه نماید. از این لحظه به بعد آدمیان در فروغ آتش از تاریکی و تیرگی، از تابش آن از سرما رهائی یافتند و جهانی نو بر پا کردند.

مارکس شیفته پرومته بود و از او بعنوان والاترین جان باخته آگاهی و شناخت بشری نام می برد.

مارکس خود نقش پرومته را بر روی زمین دارد. یافته ها و نظریات، راهبرد ها و آموزش های او نقش آتش را برای توده های کار و رنج دارد. او تنها بر تفسیر و توضیح جهان بسنده نکرد بلکه برای تغییر جهان گفت، نوشت و عمل کرد.

شرط تغییر جهان اتحاد آنانی است که فکر می کنند، پس رنج می برند. آنها که رنج می برند  بنابراین فکر می کنند. این اتحاد شرط تغییر جهان است. همانگونه که مارکس خود می گوید: آموزش ها نقش مجموعه ای جامد و بی تغییر و منجمد نخواهد بود. مارکس براین باور بود که انسان موجودی انتزاعی نیست که در خارج از جهان عینی زندگی کند. بلکه بر عکس انسان با همان جهان اجتماعی، دولت و جامعه هستند. بنابراین این انسانها در مراوده و ارتباط با یکدیگر معنی و مفهوم می یابند. به عبارت ديگر اصولا در بطن و متن زندگی همواره مجموعه ای از افراد و انسانها که دارای روابط عینی و معینی با همدیگر هستند، مشغول فعالیت و تاثیر گذاری و تأثیر پذیری و یا کنش و واکنش بر یکدیگر و محیط خواهند بود چنین افرادی طبقات اجتماعی را تشکیل می دهند.

کار انسان در تاریخ به عنوان ترکیب عین و ذهن و مهمترین عامل تعیين کننده، خلاق و پویا در تحول جامعه عمل کرده و می کند.

کار انسان ، تولید کننده و سازنده همه اشکال و نهاد های اجتماعی و تاریخی است. و یا بعبارت دیگر ابزار تولید، کالاها و نظام های سیاسی و اقتصادی، روابط و مناسبات تولیدی حاصل فرایند کار انسان است. و خلاصه اینکه: « جهان نهاد ها و نمود ها بازتاب کار و عمل انسان در تاریخ است» . در واقع کار انسان در مصنوعات و مخلوقات انسان « از روابط تولیدی و نهاد های اجتماعی و اشکال آگاهی گرفته تا ضرورت و مایحتاج زندگی مانند خوراک و وسایل پوشاک.....» عنیت و تبلور و بروز می یابد.

چنانچه جهان نهاد های منتاسب و ناظر و در انطباق با ضروریات تحول و تکامل کار در آن مقطع نباشند و درتضاد و مخالف آن تداوم یابد ، حالت «شیئی گشتگی» یا « شیئی شدگی» رخ می دهد. بعبارت دیگر هر گاه میان نیروهای تولید و روابط تولیدی تضاد پیش آید و یا این نهاد ها در مقابل تحول و تکمل جامعه مقاومت کنند. پدیده شیئی شدگی بوجود می آید بدین معنا که در چنین جالتی تولیدات و فرآورده ها ومحصولات و مخلوقات کار انسانی از خود انسان برتر انگاشته خواهد شد و مهم تر اینکه لاتغییر و ثابت و مقدس شمرده می شوند. یعنی به نوعی، شربعت و امر محتوم انگاشته می شوند.

پدیده شیئی گشتگی منجر به وضعیت از خود بیگانگی انسان از کار و محصول کار خود خواهد گردید. مناسبات تولید کالایی و جهان سرمایه داری یکی از مظاهر اصلی شیئی شدگی و از خود بیگانگی انسان از خویش است. « جهان سرمایه داری خود بروز تمام عیار پدیده از خود بیگاتنگی است» و اصولا تضاد عین و ذهن در این نظام آشتی ناپذیر است.

این تضاد تنها در مرحله ای عالی تر یعنی در جامعه سوسیالیستی از میان برداشته خواهد شد و وحدت عین و ذهن فراهم می گردد.

ویژگی اصلی جامعه سرمایه داری عبارت از مالکیت خصوصی وسایل تولید و اجتماعی شدن تولید، اسثتمار انسان از انسان و تقسیم کار طبقاتی بر اساس مالکیت وسایل تولید است و قانون اساسی سرمایه داری یعنی تولید ارزش اضافی و نهایتا سلطه بازار تجاری در اقتصاد می باشد. مارکس با دقت ریاضی ثابت می کند که مزد و سود به طور عینی و صرفنظر از خواست و ارداه این و آن و ازجمله خواست کارگران در نقطه مقابل هم قرار دارند. هر قدر هم سرمایه داری تلاش کند تا مانع تحول انقلابی اجتماعی شود و وضع کارگران را بهبود بخشد این تقابل عینی  اقتصادی- اجتماعی حل نخواهد شد. بر این اساس است که نظام سرمایه داری نظامی ابدی و مقدس نیست. تغییر در روابط تولیدی و نهاد های اجتماعی و سیاسی و اشکال آگاهی محصول و دستاورد مبارزه طبقاتی است.معیار تقسیم طبقات و یا حداقل طبقات اصلی اجتماعی، رابطه طبقات یا افراد با وسایل تولید است. نه میزان در آمد، یا شیوه توزیع و مصرف. روابط توزیع و مصرف خود بوسیله روابط تولیدی تعيین می شوند.

مالکیت وسایل تولیدی ملاک و اصل تشخیص و تعیین طبقات اجتماعی است.

بی تردید وجود طبقات، منازعه و درگیری و تضاد طبقاتی را بدنبال خواهد آورد. یعنی وجود علایق و منافع مشترک و عمومی و ملموس و مادی همه آحاد و اعضاء و افراد، در بین یک گروه اجتماعی بیانگر پیدایش طبقه در خود خواهد بود.

بعبارت دیگر طبقه پدیده ای است که باید زاده شود. طبقه محصول و نتیجه پروسه حرکت و مبارزه کارگران است. هر گاه منافع و علائق مشترک مادی، زمینه، پیدایش، تکوین و همبستگی، سازماندهی و خود آگاهی طبقاتی را فراهم آورد ، طبقه برای خود معنا و مفهوم و وجود می یابد.

از نگاهی دیگر طبقات فقط مقولات اقتصادی مجرد نیستند. بلکه نیرو هایی سیاسی نیز خواهند بود. ماهیت سیاسی آنها فقط در تضاد  با طبقه دیگر خود را بروز می یابد و نمایان می گردد.

بنابراین تضاد و تنازع میان طبقات به تعیین مبارزه ای سیاسی است و محل و موضوع نزاع و تضاد در تعيین  روابط اصلی تولید است. و این چنین مبارزه ای قطعا و ماهیتا سیاسی خواهد بود.

نتیجتا اینکه هر مبارزه طبقاتی، مبارزه ای سیاسی است و هر مبارزه سیاسی عمدتا مبارزه ای طبقاتی. به این معنا که رهائی اقتصادی کارگران در گرو رهائی سیاسی آنان است و همین دلیل کارگران باید همانگونه که بعنوان یک طبقه اقتصادی متشکل می شوند، بعنوان یک طبقه سیاسی هم تشکل یابند و هر دوی این تشکل ها، امری تدریجی ، تکوینی و بویژه نتیجه مبارزه خود کارگران خواهد بود.

شاید به نظر برسد مالکیت خصوصی و روابط تولیدی عناصر و عوامل غیر سیاسی هستند و خارج از حیطه قدرت دولت و تصمیم گیری سیاسی قرار دارند جال آنکه چنین نیست. به عبارت دیگر باید گفت که دولت بازتاب و حاصل روابط تولیدی است. و خلاصه اینکه جنبش سیاسی ابزاری است که هدف اصلی آن رهایی اقتصادی زحمتکشان خواهد بود و اصولا  این  رهائی بدون براندازی نظام مزدوری سرمایه داری مقدور و ممکن نخواهد بود. از این نطقه نظر تحولات در جامعه سرمایه داری در عین حال یک مساله سیاسی است چرا که متوجه حاکمیت و ساختار قدرت و چگونگی باز تولید آن است. همزمان یک پديده اقتصادی نیز خواهد بود ، به این دلیل ساده که موضوع مالکیت ابزار تولید را هدف منظور خود دارد. بر این اساس بین این دو مقوله رابطه و پیوندی دیالیتکی بر قرار است.

برای اینکه مالکیت خصوصی سرمایه داران بر ابزار تولید ملغی و مالکیت اجتماعی و عمومی فراهم گردد. باید مالکیت سیاسی به توده های کار و زحمتکشان منتقل شود.

این دو لازم و ملزوم یکدیگرند و شرط لازم و کافی این موضوع اند. یعنی یکی بدون دیگری متصور نیست.

آنچه تا اینجا خدمت شما ارائه کردم، اصولا بیان این نکته بود که تاکید کنم تصور و گمان این که روند کنونی جنبش انقلابی کشورمان بدون حضور و شرکت مستقیم و آگاهانه و فعالانه کارگران یعنی نیروی اصلی و تعیين کننده این جنبش، می تواند دستاورد های قابل اتکاء و بدون بازگشت دست یابد ،گمان و تصور باطلی است. روشن تر اینکه باید به همه آنانی که آگاهانه  نقش تعیين کننده کارگران را در تحولات کنونی نادیده یا کم رنگ می کنند یاد آوری کرد. حتی دفاع از جنبش های زنان ، دانشجویان، خلق ها، مساله حقوق بشر، موضوع جقوق شهر وندی و مبارزه برای دموکراسی بدون دفاع همه جانبه از مبارزات کارگران، دستاورد پایدار و قابل اتکائی، نخواهد داشت و متقابلا برعکس باید اذعان کرد که بدون دفاع قاطع، گسترده و همه جانبه کارگران از مبارزات زنان ، جوانان، دانشجویان، خلق ها و مبارزه برای دمکراسی، طبقه کارگر نیز از یک سو از قرار گرفتن در جایگاه و موقعیت مناسب اقتصادی و اجتماعی باز می ماند و از سوی دیگر از اهرم ها ی لازم جهت دفع و خنثی کردن تعرض و تجاوز سرمایه داری و رژیم حامی آنان برخودار نخواهد شد.

در کلامی کوتاه وظیفه سازمان های سیاسی چپ باید متضمن این مقصود باشد که  با زبان ، اندیشه و منطق ، ورود هر چه افزون تر و گسترده تر کارگران و زحمتکشان را به میدان مبارزه علیه این رژیم ارائه و بیان کنند .چپ باید شیوه ها و متد های سازمان یابی و گسترش و تعمیق ارتباط بخش های مختلف طبقه کارگر ( از کارگران صنعتی کارخانجات بزرگ تا کارگران بیکار) را ارائه و راهکار ها و اشکال  و شیوه مبارزه برای دستیابی به خواست ها و مطالبات کارگران را تبلیغ و ترویج نماید.

امروز با توجه به این که مبارزه کارگران در شرایط تدافعی ادامه دارد و سرمایه داران و رژیم حامی آنان تعرض و تهاجم همه جانبه و گسترده ای را نسبت به کارگران  اعمال می کند و علیرغم اینکه گروهای مختلفی نیز تلاش دارند تا چه در عرصه نظر و چه در عمل طبقه کارگر و قدرت آنرا نفی کنند ، و از آن جمله با بیان این مساله که تعداد کارگران روز به روز در جهان رو به کاهش است و دیگر کارگر به مفهوم قبلی وجود ندارد و یانوعی « درک عضلانی» از طبقه کارگر دارند. یعنی، هر که پتک اش سسنگین تر، کارگرتر و یا اینکه فقط کارگران صنعتی را می توان کارگر نامید و یا نظر دیگری که تلاش دارد  نقش و ویژگی دوران ساز و مترقی و انقلابی  طبقه کارگر را رد کند.

کارگران و زحمتکشان يدی و فکری که بر اساس مناسبات و رابط تولید کالائی از مالکیت برابر در تولید جدا و برای زندگی اجباراً باید تنها کالای خود یعنی نیروی کار خویش را بفروشند و محور مشترک این طبقه ایجاد ، تولید و افزایش ارزش اضافی برای سرمایه و سرمایه داران و باز تولید آن است، نیروی تحول انقلابی در کشورما هستند.

 بر این اساس اصلی ترین و مهم ترین وظیفه نیرو های سیاسی و سازمان های چپ در ارتباط با طبقه کارگر و مبارزات این طبقه باید صرف این مهم بشود که طبقه کارگر هویت طبقاتی و استقلال خود را بازیابد. این خود معنا و مفهومی جز کسب جایگاه عینی اقتصادی و اجتماعی و سازمان یابی مستقل و توده ای و سراسری بر اساس منافع مشترک نخواهد بود.

بنابراین ما فکر می کنیم تلاش  ، مبارزه و کمک به سازماندهی صنفی اقتصادی مستقل و توده ای کارگران یکی از اهم وظایف نیروهای چپ است.

از اینکه حوصله کردید و به حرف ها من توجه کردید صمیمانه تشکر می کنم. بعلاوه جا دارد از برگزار کنندگان نیز ضمن آروزی موفقیت سپاسگزاری  کنم .