|
اتحاد كار شماره ۱۱۲- ويژه نامه قتل عام زندانيان سياسي سال ۱۳۶۷ |
|
نمايشنامه |
|
نيری : پسر اسمت چيه ؟ کيوان : کيوان مصطفوی نيری: چندسال محکوم شده ای ؟ کيوان : ده سال حاج آقا. نيری: اتهامت چيه ؟ کيوان : اقليت حاجی آقا. نيری : نماز می خوانی ؟ کيوان : هر وقت حالم خوب باشد حاج آقا. نيری: مادر... مگر تو زنی که رگل بشی ! کيوان : نه حاج آقا. نيری: زهره مار نه حاج آقا، ملعون. بازجو: ( زيرگوش حاج آقا ) مرض صرع داره. نيری: صرع داری؟ کيوان: بله حاج آقا ، مرض صرع دارم. روزی چند مرتبه غش می کنم. نيری: از کی صرع گرفته ای؟ کيوان : حدود سه سال است حاج آقا. نيری: يعنی وضعيت زندان آن قدر بده که تو اينجا صرع گرفته ای ، مادر... ! کيوان: ( با زيرکی ) نه حاج آقا بيرون هم بطور خفيف داشتم. نيری: چون توان شلاق خوردن را نداری بايد 300 رکعت نماز بخوانی. کيوان : چشم حاج آقا هر وقت حالم خوب شد. نيری: ببريدش. نفر بعدی را به اطاق دادگاه می آورند. پاسدار1: ( ضمن بيرون بردن کيوان از اطاق ) حاج آقا چه فرمودند؟ کيوان: گفتند بايد 300 رکعت نماز بخوانی. پاسدار1: شانس آوردی . برو دعاکن به جون حاج آقا. کيوان: چشم. پاسدار1 ، کيوان را می برد و سمت راست و در جای محکومين می نشاند. پاسدار2: برادر! او را بيار اين طرف . هميشه مزاحم است. مريض هم هست. راحت می شود. پاسدار1: حاج آقا گفته .. حکم بهش داده. پاسدار2: ولش کن. پاشو ببينم و محکوم را می برد درسمت چپ و در صف اعدامی ها می نشاند. وطناب دار بالا می رود.
|