|
اتحاد کار مرداد ۱۳۸۲ / شماره
۱۱۱ |
نگاهي
ديگر به صف
بنديهاي
درون
اپوزيسيون
تحولات اخير
در ايران و در
جغرافياي
سياسي منطقهاي
كه ايران در
مركز آن واقع
شده،
تغييرات و جابهجاييهاي
چشمگيري در
درون
اپوزيسيون
جمهوري اسلامي
را نيز موجب
شده است.
اين جابهجاييها
و تغيير
مواضع، صف
بنديهاي تازهاي
را در ميان
اپوزيسيون
پديد آورده،
يا رقابتها
و مرزبنديهاي
موجود درون
آن را شفافيت
بيشتري ميبخشد،
و در نهايت،
ميتواند در
قدرت مقابله
مجموعه
اپوزيسيون و
يا هريك از
نيروهاي
عمده آن، با
رژيم حاكم،
تأثيرات
مهمي برجاي
گذارد.
البته، اين
روند گسست و
پيوستها،
خاصه تا جاييكه
به
تأثيرپذيري
از تحولات و
عوامل خارجي
و منطقهاي
برميگردد،
هنوز پايان
نيافته است.
با اين همه،
ضمن تعقيب
روند
تغييرات ميتوان،
با مكثي
كوتاه، صفبنديهاي
كنوني درون
اپوزيسيون
را از نظر
گذراند. بررسي
امكانات و
زمينههاي
واقعي گسترش
همكاريها و
ائتلافها
در ميان اين
صفوف نيز،
چنين نگاهي
را ضروري ميسازد. پس از
لشكركشي
وسيع دولت
آمريكا و
متحدانش به منطقه
و سرنگوني
حكومت
طالبان در
افغانستان و
رژيم صدام
حسين در
عراق،
اميدهاي
تازهاي در
مورد
سرنگوني
جمهوري
اسلامي و
جايگزيني
آن، از طريق
عمليات
نظامي مشابه
از جانب
آمريكا، در
ميان بخشي از
اپوزيسيون
رژيم پديدار
گشت. گروهها
و جريانات
سلطنت طلب،
عمده
نيروهاي اين
بخش از
اپوزيسيون
را تشكيل ميدهند.
اگرچه
جنايات و
تبهكاريهاي
خود جمهوري
اسلامي، در
واقع، عامل
اصلي تداوم و
تقويت
پايگاه
بازماندگان
رژيمي بوده
كه در پي
انقلاب تودهاي
1357 واژگون شده
است. اما
كاملاً
آشكار است
كه سياستها
و اقدامات
دولت جمهوريخواه
آمريكا طي
دوسال
گذشته،
اميدواريهاي
جريانات
سلطنت طلب را
در مورد
برگرداندن تاريخ
به عقب و
بازگشت به
قدرت دو
چندان ساخته
است. با اين كه
نيروهاي طرفدار
پادشاهي
الزاماً
تنها
“آلترناتيو”
مورد نظر و
مطلوب
آمريكا
محسوب نميشوند، ولي
اينها
بيشترين
بهرهبرداري
سياسي و
تبليغاتي
خودغرضانه
از تحولات
اخير منطقه
را به عمل ميآورند.
علاوه بر
پيوندهاي
سنتي سياسي و
ايدئولوژيك
كه طرفداران
سلطنت در
ايران را به
جمهوريخواهان
آمريكا
نزديك ميكند،
اتخاذ و
اجراي سياست
امپرياليستي
جديد مبتني
بر يكجانبهگرايي
و نظاميگري و
تأمين سلطه
بلامنازع
آمريكا در
جهان و بويژه
در
خاورميانه
از سوي دولت
جرج بوش،
براي سلطنت
طلبان از آن
گونه “امدادهاي
غيبي” است كه
معمولاً
سردمداران
جمهوري اسلامي
از آن سخن ميگويند. جدا از
اين بحث كه
رژيم
پادشاهي
سابق، در
عمل، تا چه
اندازه
لائيك بوده
است،
طرفداران
نظام سلطنتي
جزو نيروهاي
لائيك به
حساب ميآيند.
در واقع،
عملكرد
دهشتناك
حكومت
اسلامي طي 25 سال
گذشته نيز
جدايي دين از
دولت را به
صورت وجه
مشترك غالب
نيروهاي
اپوزيسيون
در داخل و
خارج كشور درآورده
است. سلطنت
طلبان نه فقط
با نفي
انقلاب بهمن -
كه به رغم
استقرار
جمهوري
اسلامي،
آزاديخواهي
از انگيزهها
و شعارهاي
اصلي آن بوده
است - بلكه با
دفاع از يك
نظام موروثي
در تعارض
آشكار با اصل
حاكميت و
انتخاب آزاد
مردم (كه
تعيين و عزل
حاكمان از
جمله
معيارهاي آنست)
قرار ميگيرند.
بنابراين،
صرفنظر از
عملكرد
واقعي نظام
مورد نظر
آنها و گذشته
از لفاظيها
و ژستهاي
دموكرات
منشانهشان،
اين جريانات
جزو نيروهاي
دموكراتيك
اپوزيسيون
محسوب نميشوند.
اما مهمترين
ويژگي
آنها، وابستگي
آنهاست. چه نه
تنها
استمرار
فعاليت
سياسي و
تبليغاتي
آنها
نيازمند كمكهاي
خارجي است
بلكه
استراتژي
آنها در مورد
سرنگوني
رژيم و تبديل
شدن به
آلترناتيو
آن نيز در
پيوند
تنگاتنگ با
سياستهاي
قدرتهاي
جهاني و
خصوصاً
آمريكا قرار
دارد. از اين رو
نيز بخت
نيروهاي سلطنت
طلب در ايفاي
نقشي مؤثر در
صحنة سياسي
ايران بيش از
هرچيز به
سياست خارجي
دولت آمريكا (و
نتايج و
تبعات
نامعلوم آن)
گره خورده
است. اما
سقوط سريع
رژيمهاي
طالبان و
صدام، دسته
ديگري از
نيروها و عناصر
اپوزيسيون
را، كه چه بسا
هيچگونه
سازگاري
سياسي و يا
طبقاتي با
سلطنت طلبان
نيز ندارند،
به اين صرافت
انداخت كه با
توسل به
دخالت نظامي
آمريكا،
ايران را نيز
ميتوان از
شر وجود
جمهوري
اسلامي رها
ساخت. اردو
زدن لشكريان
آمريكا در
پشت دروازههاي
شرقي و غربي
كشور و تداوم
تهديدات آن
عليه ايران،
اين گمان و يا
قرينه سازي سادهانديشانه
را دامن زد.
لكن اين دسته
از نيروهاي
اپوزيسيون،
جمع همگوني
راتشكيل نميدهند.
در ميان
آنها،
گرايشهاي
جمهوريخواه،
دموكرات،
لائيك و حتي
مذهبي، با
انگيزههاي
گوناگون،
مشاهده ميشود.
انگيزه بخشي
از آنان،
چيزي جز
خلاصي از دست
حاكميت
استبداد
مذهبي، به
هرطريق و به
هرقيمت
ممكن، نيست. استيصال
در برابر
فشارهاي
زندگي
روزمره،
نبود چشماندازي
روشن به لحاظ
فردي يا
اجتماعي و
نوميدي از
جريانات
اپوزيسيون
موجود در
داخل و خارج كشور،
آنها را دست
به دامان
قدرتها و
دخالتهاي
خارجي ميكند.
برخي براي
توجيه توسل
به دخالت
بيگانگان،
منطق “دفع
افسد به فاسد”
و يا “انتخاب
بين بد و برتر”
را پيش ميكشند،
و برخي نيز
ملاحظات
گروهي مقطعي
و يا حسابگريهاي
كوتاهمدت
را مبناي
موضعگيريهايشان
قرار ميدهند
… در
هرحال، توسل
اين بخش از
اپوزيسيون
به مداخله
نظامي
آمريكا جهت
تأمين
دموكراسي در
ايران نيز،
در عمل،
معنائي جز
معامله استقلال
با دموكراسي
ندارد، آن هم
نوعي از “دموكراسي”
كه ارتش
آمريكا ميخواهد
همراه با
بمباران،كشتار
و ويرانگري
به ارمغان
آورد. چگونگي
فعاليت و
تأثير گذاري
اين دسته از
اپوزيسيون
هم، بر مبناي
آنچه گذشت،
به سياست
خارجي
آمريكا و
پيامدهايش
ارتباط مييابد.
در همين حال،
آن دولت و
همچنين
جريانات طرفدار
سلطنت
خواهندكوشيد
كه، حتيالامكان،
گروههايي
از اين دسته
از
اپوزيسيون
را نيز به
همكاري و
همراهي با
خود بكشانند
كه مقابله با
آن نيز تلاش
افزونتري از
سوي
اپوزيسيون
مستقل و دموكرات
را ايجاب
خواهد كرد. از سوي
ديگر،
تحولات و
رويدادهاي
اخير در داخل
نيز،
تغييرات و
جابهجاييهاي
افزونتري را
در صفبنديهاي
درون
اپوزيسيون
به وجود آورد.
اگر روي كار
آمدن دولت
خاتمي،
صرفنظر از
ديگر تبعات
آن، باعث
پراكندگي و
تشتت بيشتر
در بين
اپوزيسيون،
و حتي دنبالهروي
بخشهايي از
آن از جناحي
از حكومت،
شده بود،
آشكار شدن
ناتواني
اصلاح طلبان
حكومتي و
شكست اصلاحات
در جمهوري
اسلامي نيز،
به نوبه خود،
موجب
تغييرات
تازهاي در
آن صف بنديها
شده است.
آشكار شدن
قطعي بنبست
اصلاحات در
رژيم حاكم،
غالب نيروها
و سازمانهاي
اپوزيسيون
را به تعويض،
بركناري و يا
براندازي
كليت جمهوري
اسلامي و
جايگزيني آن
به وسيله نوع
ديگري از
حكومت
جمهوري،
متقاعد و مصمم
ساخته است. اپوزيسيون
جمهوريخواه،
كه وسيعترين
بخش مخالفان
جمهوري
اسلامي در
داخل و خارج
از كشور را
تشكيل ميدهد،
خود طيف گستردهاي
را در بر ميگيرد.
دستهاي از
آن، همانطور
كه قبلاً هم
اشاره شد،
خواهان
دخالت قدرتهاي
خارجي براي
تغيير رژيم
در ايران است
و به همين
دليل نيز، از
صفوف
اپوزيسيون
مستقل خارج
ميشود.
جريانات و
عناصر ديگري
از همين طيف،
هرچند كه
ديگر اميدي
به تحول رژيم
وجود
ندارند،
خواستار
جايگزيني آن
با شكل ديگري از
حكومت
مذهبي،
مثلاً
جمهوري
اسلامي به
اصطلاح “
ملايم” يا
“معتدل” و يا
جمهوري
اسلامي
دموكراتيك”،
هستند. اين
جريانات
اگرچه جمهوريخواه
و مستقلاند
ولي، طبعاً،
در زمره
نيروهاي
اپوزيسيون لاييك
قرار نميگيرند
و، به لحاظ
نظري و
ايدئولوژيك،
همگونيهايي
را با برخي از
اصلاحطلبان
حكومتي حفظ
ميكنند. گرايشها
و گروههاي
ديگري در
اپوزيسيون
جمهوريخواه
وجود دارند
كه طرفدار
جدايي دين از
دولت و
استقرار جمهوري
لاييك هستند-
و بنابراين
با جرياناتي
كه خواستار
نوعي جمهوري
اسلامي “ملايم”
اند اختلاف
نظر دارند -
ولي از لحاظ
خط مشي سياسي
نزديكيهايي
را با دسته
اخير نشان ميدهند.
اين گرايشها،
ضمن مرزبندي
با كليت
جمهوري
اسلامي،هنوز
اميدواريهايي
را نسبت به
پارهاي از
دستجات
حكومتي
اصلاح طلب،
با خود حمل ميكنند.
آنچه كه
ظاهراً در
توجيه اين
گونه
اميدواريها
عنوان ميشود،
تلاش براي
جذب و جلب
همكاري بخشي
از اصلاح
طلبان
حكومتي و، از
اين راه
تقويت
اپوزيسيون
و، احياناً،
تعقيب
مسالمتآميز
تغيير رژيم
است. بجاي
دنباله روي
عملي از
اصلاح طلبان
حكومتي، اين
بار، نوعي
سازش و
همكاري با
آنها مطرح ميشود.
اما، در حالي
كه همين
اصلاح
طلبان، ضمن
اعتراف به
شكست خويش،
باز هم سهمي
از اقتدار
سياسي و
موقعيتهاي
اقتصادي را
در چنگ خود
داشته و
همچنان از موجوديت
رژيم دفاع ميكنند،
اميد بستن به
ايفاي نقش
آنها در
تغيير رژيم،
در بهترين
حالت،
معنايي
جز توهم پراكني
ندارد. در
روند تجزيه
اجتناب
ناپذيري كه
جناح حكومتي
اصلاحطلب
طي كرده و ميكند،
تنها راهي كه
براي اين
دسته از
اصلاحطلبان
(مورد نظر
گرايشهاي
معيني از
اپوزيسيون)
باقي ميماند،
كنار رفتن از
قدرت و
پذيرفتن
مواضع اپوزيسيون
است و نه
بالعكس. لكن علت
اصلي مصالحه
جوييهاي
گروههايي
از
اپوزيسيون
با بخشهايي
از قدرت
حاكم، چيز
ديگري است كه
سابقهاي
طولاني در
تاريخ معاصر
ايران داشته
و بيماري
“دنباله روي
از قدرت” نام
دارد.
جرياناتي از اپوزيسيون
كه عملاً
اعتقاد
چنداني به
مبارزه و
قدرت مردم
ندارند،
همواره به
دنبال قدرتي ميگردند
تا خود را به
قباي آن
بياوزند و،
از اين طريق،
جايي براي
خود در صحنه
سياسي دست و
پا كنند. از اين
نظر، وجه
تشابهي نيز
بين سلطنت
طلبان و برخي
گروههاي
جمهوريخواه
اپوزيسيون
مشاهده ميشود،
با اين تفاوت
كه يكي در پي
استمداد از
قدرتي خارجي
(دولت امريكا)
و ديگري در
جستجوي جلب
نظر و مساعدت
قدرتي داخلي
(اصلاح طلبان
حكومتي) است.
گرايش
دنباله روي
از قدرت، كه
بيارتباط
با مصلحت
طلبيهاي
رايج در عرصه
سياسي نيست،
به سهم خود،
موانعي بر سر
راه ائتلافهاي
وسيعتر در
صفوف
اپوزيسيون
ايجاد ميكند،
ولي در صورت
شكلگيري
ثقل نسبتاً
نيرومندي از
گرايشهاي
مستقل،
دموكرات و
لائيك
اپوزيسيون،
دامنه
تأثيرگذاري
آن هم
محدودتر ميشود. چگونگي
بركناري و يا
براندازي
جمهوري
اسلامي نيز،
از جمله
مسائل عمده
مورد اختلاف
در طيف
نيروهاي
اپوزيسيون
جمهوريخواه
است. پيداست كه
اكثريت عظيم
تودهها و
غالب گرايشهاي
اپوزيسيون،
خواستار
تغيير اين
رژيم با مسالمت
بيشتر و
خونريزي
هرچه كمتر
هستند. برخي از
اين نيروها،
ضمن تأكيد بر
همين نكته،
همه اشكال
مبارزه مردم
براي تغيير
رژيم، و از
جمله توسل به
قهر، را حق
مردم و مجاز
ميشمارند.
اما برخي
ديگر، با طرح
مخالفت با هرگونه
قهر و خشونت و
براندازي، و
مطلق كردن “مبارزه
مسالمت
آميز”، چنين
حقي را، حتي
به عنوان
آخرين چاره
رهايي مردم
از دست رژيم،
به رسميت نميشناسند.
در هرحال،
جدا از ادامه
اختلافات و
بحثهاي
جريانات
اپوزيسيون
در اين
زمينه، شايد
بتوان گفت كه
سرسختي و
پافشاري جمهوري
اسلامي در
تداوم خشونت
و سركوب از
يكسو، و
اقدامات و
ابتكارات
خودجوش مردم
در مقابله با
آن از سوي
ديگر، بيشتر
تعيين كننده
خواهند بود. چنان كه
ملاحظه ميشود،
عنوان
“جمهوريخواه”
و طيف
اپوزيسيون
موسوم به
جمهوريخواه،
نيروها و
گرايشهاي
گوناگون و
متفاوتي را شامل
ميگردد.
عنوان
“جمهوريخواه”
گرچه با به
رسميت شناختن
دستاورد
تاريخي عمده
انقلاب
بهمن،
مرزبندي
روشني با
دستجات
اپوزيسيون
سلطنت طلب
ترسيم ميكند،
ولي در رابطه
با تركيب
دروني
اپوزيسيون طرفدار
جمهوري،
هنوز بسيار
كلي و مبهم
است. براي
بررسي
جايگاه
اپوزيسيون
ترقيخواه و
پيشرو، كه
مجموعه
نيروهاي
دموكرات و چپ
را در بر ميگيرد،
تأكيد بر
خصلتها و
ويژگيهاي
بيشتري
ضروري مينمايد.
استقلال،
دموكراسي و
لائيسيته از
جمله
مهمترين اين
ويژگيهاست. تحولات
اخير منطقه و
خطرات تهاجم
نظامي و مداخله
مستقيم قدرتهاي
خارجي، همانطور
كه در بالا
اشاره شده،
مسئله
استقلال، يعني
حق حاكميت،
تصميمگيري
و تعيين
سرنوشت آزاد
مردم ايران
فارغ از مداخلات
بيگانگان
را، اهميت و
ضرورتي تازه
بخشيده است.
تهديدات و
فشارهاي
خارجي اخير
اگرچه رژيم
حاكم را نيز
بيشتر منزوي
و تضعيف كرده،
ولي به
نگرانيهاي جدي
در ميان
نيروهاي
اپوزيسيون
كه از حق حاكميت
و اراده و
انتخاب آزاد
مردم دفاع ميكنند،
در مورد خطر
دخالتهاي
بيگانه دامن
زده است. از
همين رو نيز،
تقسيم بندي و
تفكيك
مجموعه
اپوزيسيون،
به گرايشهاي
مستقل و
وابسته،
موضوعيت روز
پيدا كرده است. آشكار
است كه مهمترين
مانع تكامل و
تحول
دموكراتيك
جامعه ما، رژيم
استبداد
مذهبي حاكم
بر آنست و
برداشتن اين
مانع، يعني
برچيدن بساط
جمهوري
اسلامي، هدف
مقدم و اساسي
اپوزيسيون
ترقيخواه
محسوب ميشود.
تطابق مقطعي
اين هدف با
مقاصد
خودغرضانه هيأت
حاكمه
آمريكا در
مورد تغيير
رژيم در ايران،
به معني
همسويي اين
اپوزيسيون
با امپرياليسم
نيست. همان
گونه كه دفاع
اپوزيسيون
از حق حاكميت
و استقلال
ميهن به
مفهوم
همصدايي با
رژيم جمهوري
اسلامي نيست.
همان گونه كه
دفاع از
اپوزيسيون
از حق حاكميت
و استقلال
ميهن به
مفهوم
همصدايي با
رژيم جمهوري
اسلامي نيست (كه
ضمناً
استقلال
حاصل از
انقلاب بهمن
را نيز ملعبه
ماجراجوييهاي
خود ساخته
است)، مبارزه
مستقل و
مستمر آن براي
تغيير رژيم
نيز، همراهي
با دولت
آمريكا به
حساب نميآيد.
اپوزيسيون
مستقل و
دموكرات نميتواند
بين جمهوري
اسلامي و
آمريكا، يكي
را “انتخاب”
كند. اپوزيسيون
مستقل و جدي،
اساساً، يك
طرف اين انتخاب
است. در همين
جا ميتوان
اشاره كرد كه
دفاع از
استقلال و يا
مستقل بودن
نيروهاي
اپوزيسيون،
به معني نفي
هرگونه
ارتباط و
مذاكره آنها
با نيروها،
احزاب و حتي
دولتهاي
خارجي نيست.
بسيج افكار
عمومي بينالمللي
و جلب پشتيباني
وسيع جامعه
جهاني در
مبارزه براي
براندازي
جمهوري و
استقرار
دموكراسي و
آزادي در ايران،
كه از جمله
وظايف مهم
نيروهاي
اپوزيسيون،
خاصه در خارج
از كشور است،
چه بسا تماس و
مذاكره و
برقراري
رابطه با
محافل و
مجامع بينالمللي
و سازمانها
و دولتهاي
خارجي را ضروري
ميسازد. به
علاوه، چنان
كه مثلاً در
تحولات منطقهاي
اخير و در پي
اشغال خاك
عراق توسط
آمريكا و بريتانيا،
در مورد
نيروهاي كرد
اپوزيسيون ايراني
مستقر در
عراق مشاهده
شد، بعضي
شرايط و موقعيتهاي
خاص نوعي از
ارتباط با
قدرتهاي
خارجي را
ناگزير ميكند.
با اينهمه و
با يادآوري
خاطرات و
تجربيات تلخ
گذشته درباره
وابستگي
بعضي از
احزاب و
نيروهاي
سياسي به
بيگانگان،
بايد افزود
كه برقراري
اين قبيل
روابط و
مذاكرات
بايستي به
صورت علني و
با حفظ
استقلال و
ابتكار عمل
نيروهاي
اپوزيسيون،
و طبيعتاً،
در جهت گسترش
و تقويت
مبارزات
آزاديخواهانه
مردم باشد.
حساسيتهاي
موجود در اين
زمينه، بيجا
نيست و خود
جريانات
مستقل بايد
شفافيت در
برقراري اين
گونه مناسبات
و شرايط و
نتايج آنها
را مراعات و
مراقبت كنند. تأكيد
بر ويژگي
دموكراتيك
در تفكيك و
تمايز صفوف
اپوزيسيون
جمهوريخواه،
صرفاً يك
تأكيد لفظي،
و يا تنها
براي نشان
دادن موضوع
اصلي دعواي
بين
اپوزيسيون و
رژيم، نيست.
در ميان مجموعه
اين بخش از
اپوزيسيون
هم، عناصر و
گرايشهايي
يافت ميشود
كه اساساً
دموكرات
نيستند.
وانگهي برخي
از نيروهاي
درون اين بخش
نيز، با آن كه
دموكراسي و
حقوق و آزاديهاي
دموكراتيك
را، به طور
كلي، در
سياستها و
برنامه
اعلام شدهشان
منظور ميكنند،
به دموكراسي
به عنوان
كليتي تجزيه
ناپذير باور
ندارند و يا
به همه
معيارها و
الزامات
رعايت آن
حقوق، گردن
نميگذارند.
تأكيد صريح
بر لائيسيته
نيز از همين روست.
هرچند كه
برقراري
دموكراسي و آزادي،
بنا به
تعريف،
مستلزم
جدايي دين از
دولت و لائيك
بودن نظام
سياسي است،
اما نبايد
فراموش كرد
كه گروههايي
از
اپوزيسيون
جمهوريخواه
هنوز هم سوداي
نوعي از
تلفيق دين و
دموكراسي را
در سر ميپروراند.
فراتر از
اين، تجربه
مشخص خود
رژيم جمهوري
اسلامي، با
بهاي بسيار
سنگين، به
همگان
آموخته است
كه
“دموكراتيك” و
“لائيك”، تنها
يك “كلمه”
نيستند كه به
عنوان نظام
افزوده و يا
از آن كاسته
شود بلكه
بيانگر عمق و
دامنهاي
هستند كه بين
اين رژيم و
نظام مورد
نظر اكثريت
جامعه،
فاصله مياندازد.
جمهوريخواهان
دموكراتيك،
لائيك و مستقل
خواستار
استقرار
چنان نظامي
هستند و براي
تحقق آن
مبارزه ميكنند. با توجه
به آنچه گذشت
و با در نظر
گرفتن اختلافات
نظري و سياسي
موجود در بين
گرايشهاي
گوناگون
درون
اپوزيسيون
جمهوريخواه
درباره نظام
جايگزين و
چگونگي نيل
به آن، روشن است
كه اتحاد يا
ائتلاف بين همه
جمهوريخواهان
ميسر و عملي
نيست، و كوششهاي
خودبينانه
يا
خيرخواهانه
در اين باره
نيز نميتواند
راهگشا باشد.
اما نيروها و
گرايشهايي
از
اپوزيسيون
كه براي
برچيدن بساط
رژيم استبداد
مذهبي و
برقراري
جمهوري
دموكراتيك و
لائيك
مبارزه ميكنند،
مجموعه
نسبتاً
بزرگي را
تشكيل ميدهند
كه ميتوانند
با گسترش
همكاريها و
ائتلافهاي
فيمابين
خود، در جهت
ايجاد
آلترناتيو
مستقل
مؤثر و
معتبري گام
بردارند.
تلاش نيروهاي
چپ و دموكرات
در اين مسير
نيز بيش از پيش
ضرورت مييابد. |