|
اتحاد کار مرداد ۱۳۸۲ /
شماره ۱۱۱ |
|
قتل زهرا
کاظمی بازگشت
به دهه شصت؟ ماجرای
قتل زهرا
کاظمی از
همان آغاز
مثل روز روشن
بود. دستور از
بالا برای
«ختم غائله»
قبل از ۱۸ تير
صادر شده بود
و عاملان اين
«ختم» در زندان
اوين در
ادامه
ماموريت شان
دندانشان را
به طعمه جدیدی
گیر داده
بودند که اگر
نقشه پيش می
رفت، الان ده
ها جاسوس و
نيمه جاسوس
از لابلای
سفارشات
«بازجويان
عزيز» برای
«اعتراف»
بيرون ريخته
بود و بار دیگر
توطئه ای
بزرگ عليه
حکومت مقدس
در نطفه خفه
شده بود. منتها
«سوژه» آقايان
«جواب» نداد و
به جای
ترسيدن و طلب
عفو از درگاه
رهبر و ..
ايستاد و حتی
دوربين عکاسی
اش را هم به
دست جلادانش
نسپرد. زهرا
کاظمی تسليم
نقشه مرتضوی
و فرماندهان
مرتضوی نشد و
در همان شب
اول به زیر
شکنجه رفت و
در عرض چند
روزی که در
زندان بود،
بار ها به دست
بازجويان
ارگان های
مختلف از
دادستانی و
وزارت
اطلاعات و نیروهای
انتظامی
مورد بازجوئی
قرار گرفت و
دست آخر نیمه
جان و در حال
مرگ به بیمارستان
سپاه برده شد. دادستانی
تهران معاون
مطبوعاتی
وزارت ارشاد
را مجبور کرد
که به دروغ
اعلام کند که
زهرا کاظمی
سکته مغزی
کرده است. هیچ
کس حاضر به
پذيرش این دروغ
نبود. حتی
معاون
مطبوعاتی وزیر
ارشاد هم
مجبور شد بگوید
که تحت چه
شرائطی چنین
مصاحبه ای به
او ديکته شده
است.
انگشت ها
همه به سوی
بازجوی زهرا
کاظمی
دادستان
«محبوب» رهبر
حکومت اسلامی
سعيد مرتضوی
نشانه رفت.
دولت کانادا
که زهرا کاظمی
تبعه آن کشور
بود، خواستار
استرداد جسد
زهرا کاظمی و
روشن شدن
ماجرای قتل
او در زندان و
علت دستگیری
او شد. مساله
از مرزهای
کشور فراتر
رفت و
خانواده
مقتول نیز به
استرداد جسد
رضایت داد. رئیس
جمهور خاتمی
طبق معمول کمیته
ای از سه وزیر
تشکیل داد که
چگونگی قتل
زهرا کاظمی
را روشن کنند.
آن ها سکته
مغزی را
نتوانستند
اثبات کنند،
اما تلاش
کردند که جای
علت و معلول
را وارونه
سازند. اعلام
کردند که ضربه
مغزی زهرا
کاظمی بر اثر
خوردن سر او
به یک «جسم سخت»
حادث شده
است. به
عبارت ديگر این
جسم سخت
نبوده که بر
سر زهرا کاظمی
زده شده است،
این سر زهرا
کاظمی بوده
است که بر جسم
سخت خورده
است. جدا از این،
زهرا کاظمی
با دیدن
بازجویانش
به آن ها
«پرخاش» می
کرده است. سه
وزیر کابینه
اگرچه قادر
نبودند که
حقایق مربوط
به قتل زهرا
کاظمی را
کتمان کنند،
اما تمام
تلاششان را
به کار گرفتند
که ضمن
اعتراف به این
حقایق قاتل
زهرا کاظمی
را در هاله ای
از ابهام میان
رابطه سر
زهرا کاظمی
با جسم سخت،
پنهان نمایند.
به تعاقب همین
خدمات دولت هم بود
که رئیس قوه
قضائیه طی
حکمی تحقیق
در باره
پرونده قتل
زهرا کاظمی
را به دست
قاتلین او
سپرد. قتل
زهرا کاظمی
نه تنها یکی
از حوادث مهم
ماه های اخیر
بود، بلکه
تکاندهنده
ترین آن ها
بود. نیروهای
سرکوب حکومتی با
استقرار یک
حکومت نظامی
اعلام نشده
به بهانه پیشگیری
از حوادث
نامترقبه در ۱۸
تیرماه، به بهانه
تظاهرات
دانشجوئی در
سراسر
ايران،
هزاران نفر
را بازداشت و
به زیر
بازجوئی
بردند. حریم
دانشگاه را
به عرصه
جولان اوباش
چماقدار تبدیل
کردند. به
خوابگاه های
دانشجوئی
حمله بردند.
فعالین جنبش
دانشجوئی را
ربودند و به زیر
شکنجه بردند.
تلاش نمودند
نشان دهند که
هنوز بر
اوضاع مسلط
اند و می
توانند
بگیرند و
ببندند و
بکشند و کسی
را هم یارای
نفس کشیدن
نباشد. آن ها
باز هم تلاش
کردند برای
تکمیل این
نمایش قدرت،
شوهای تلویزیونی
از قربانیان
شکنجه گاه های
خود را به نمایش
بگذارند و با
قرار دادن
عکس سخنگوی
سابق مجلس
اعلای
انقلاب
اسلامی عراق
و سردسته
شکنجه گران
قوه قضائیه
حکومت اسلامی
شاهرودی در
کنار خمینی و
جانشین او
خامنه ای نشان
دهند که
اداره
کنندگان
اتاق های
شکنجه در اوین،
رهبر آینده
خود را از همین
امروز
انتخاب کرده
اند. آن ها
خواب بازگشت
به روزهای سیاه
دهه شصت را در
سر می
پرورانند که
روزانه ده ها
و صد ها نفر را
در سراسر
ايران به
جوخه اعدام می
سپردند و
پاسخگوی هیچ
کس هم نبودند.
بیهوده نیست
که هاشمی
رفسنجانی هر
جا که فرصتی می
یابد اوضاع
فعلی را با
اوضاع سال
شصت مقایسه می
کند و آرزوی
بازگشت به
سال شصت را به
شیوه خودش بر
زبان می آورد
و مرتضوی ادای
لاجوردی را
در می آورد.
عمله حکومت
در اوین بار
ها خواسته
اند که به این
رویای امثال
رفسنجانی
جامه عمل
بپوشانند،
ولی هر بار
سرشان در
همان گام اول
به سنگ خورده
است و مجبور
به عقب نشینی
شده اند.
جامعه ما از
سال شصت
فاصله نجومی
گرفته است،
حتی اگر
حکومت اسلامی
هم در رویای
آن سال ها
باشد، آرزوی
بازگشت به
روزهای سیاه
دهه شصت را به
گور خواهد
برد. اصلاح
طلبان حکومتی
در این میان،
بازهم از رشد
و نمو «غده
سرطانی»
عوامل قتل های
زنجیره ای این
بار در ارگان
های موازی
خبر داده اند.
حتی برخی از
آن ها آدرس هم
داده اند که
زندان ۵۹
سپاه در اوین
زیر نظر کسی
اداره می شود
که از عوامل
قتل های زنجیره
ای بوده است و
از وزارت
اطلاعات
کنار گذاشته
شده است. ولی
آن ها فراموش
می کنند که
تمامی
بازداشت های
سال های اخیر
و بازجوئی ها
و شکنجه هائی
که اعمال شده
است، در همین
زندان و
زندان های
مشابه آن و
توسط همین
عواملی صورت
گرفته است که
جزو غده
سرطانی
هستند
و تحت فر مان
مستقیم کسی هستند
که در راس
حکومت نشسته
است و بر
بازداشت ها و
محاکمات و
شکنجه ها
نظارت دائم
دارد. آیا این
آقایان نباید
از خودشان
سوال کنند که
این غده
سرطانی کسی
جز همین رکن
اصلی حکومت
اسلامی و نه
پادو ها و
عوامل اجرائی
او نیست؟ کشتن
نویسندگان،
ترور
مخالفان،
شکنجه زندانیان
و پرونده سازی
های جعلی در
جمهوری
اسلامی امر
جدیدی نیست. این
حکومت فقط
حکومت این قبیل
سیاست هاست و
نه چیز دیگری.
زندان ۵۹ و
زندان های نظیر
آن استثنا نیستند،
قاعده این
حکومت اند،
فقط کسانی که
در توهم
خود از این
باتلاق و
لجنزار یک
بهشت موهوم
تصویر می کنند،
می توانند در
این خواب و خیال
باشند که می
شود جمهوری
اسلامی داشت
که بدون
زندان ۵۹ و
قاتلانی مثل
سعید امامی و
امثال او
باشد. قتل
زهرا کاظمی و
بازداشت
بدون دلیل و
برهان ملی –
مذهبی ها و
ربودن فعالین
جنبش
دانشجوئی دلیل
این مدعاست و
جامعه امن و
بدون شکنجه و
زندان، تنها
بر ویرانه های
جمهوری
اسلامی
امکانپذیر
است. |