اتحاد کار  مرداد ۱۳۸۲ / شماره ۱۱۱

در16 مارس امسال راشل کوری، دختر 23 ساله آمريکايی،

و از فعالين  جنبش صلح در حالي که برای جلوگيری از تخريب خانه فلسطينی ها در نوار غزه توسط ارتش اسرائيل، مقاومت می کرد توسط يک بولدوزر کشته شد. متن زير پس از ملاقات ادوارد سعيد با خانواده وی و در باره مرگ او و مسائل موجود فلسطين و جامعه عرب نوشته شده است.

 برگرفته ازمقاله «عزت و همبستگی» نوشته «ادوارد سعيد» ،چاپ شده در «الاحرام» 26 ژوئن تا 2 جولای 2003

برگردان: مهرنوش کيان

 عزت و همبستگی

« امروزه همه جا مبارزات مردم فلسطين مترادف است با مفاهيمی چون «آزادی» و «روشنگری»، به جز در دنيای عرب زبان.» ادوارد سعيد

 

اوايل ماه مه امسال برای چند سخنرانی به «سياتل » رفته بودم. در طی اقامت کوتاهم در آنجا شبی  با خواهر و والدين «راشل کوری» که هنوز از شوک قتل او توسط بولدوزرهای اسرائيلی در« غزه »در 16 مارس امسال بيرون نيامده بودند،ملاقات کردم. آقای «کوری» به من گفت که او خود بولدوزر می رانده است، البته نه بولدوزر 60 تنی که توسط کارخانه «کاترپيلار» که مخصوص تخريب منازل ساخته شده است ، بولدوزری که دخترش را که شجاعانه برای جلوگيری از تخريب خانه يک فلسطينی در «رفاه» تلاش می کرد را به قتل رساند.

 در ملاقاتم با خانواده کوری دو مسئله توجه ام را شديدا به خود جلب کرد. يکی داستانی بود که در باره بازگرداندن جسد دخترشان به آمريکا تعريف می کردند. آنها بلافاصله با سناتورهای انتخابی شان، «پتی موری» و« مری کانت ول »، که هر دو دموکرات هستند تماس گرفته و ماجرای قتل دخترشان را تعريف کردند و عکس العمل های قابل پيش بينی مثل ابراز انزجار، شوک ، خشم و قولی برای رسيدگی به ماجرا نيز دريافت کردند. دو سناتور پس از بازگشت به واشنگتن ديگر با خانواده «کوری » تماس نگرفته و هيچ رسيدگی انجام نشد. همانطور که قابل پيش بينی بود لابی طرفدار اسرائيل ماجرا را از ديدگاه خود برای آنان توضيح داده و آنان را قانع کرده بودند که مسئله را پی گيری نکنند. شهروندی آمريکائی توسط سربازان کشوری ديگر که ظاهرا دوست آمريکا است کشته می شود و هيچ پی گيری و سوالی در مورد مرگ وی صورت نمی گيرد.

اما نکته دوم و برای من شايان اهميت بيشتر، داستان حرکت  اين دختر جوان که شجاعانه و ارزشمند است بود. او در شهر کوچک« المپيا» در جنوب «سياتل» به دنيا آمده وبه گروه بين المللی «حرکت همبستگی» پيوسته و برای همراهی با رنج مردمی که هيچگاه آنان را ملاقات نکرده بود به «غزه» می رود. خواندن  نامه های او به خانواده اش در باره زندگی روزمره در فلسطين بسيار جالب است، بخصوص وقتی که با سادگی ، محبت و توجه ای که فلسطينيان به او ابراز می کنند را توصيف می کند. با او مثل خودی ها رفتار می کنند، چون او هم مثل خود فلسطينی ها زندگی کرده و شريک مشکلات و دغدغه های آنان بوده و وحشت زندگی در مناطق اشغالی و تاثيرات منفی آن در کودکان را همه روزه تجربه می کند. او سرنوشت آوارگان را و آنچه او تلاش های موذيانه دولت اسرائيل برای پاکسازی نژادی با  ناممکن ساختن شرايط زندگی برای مردم می نامد، را به خوبی درک می کرد. همبستگی او چنان زيبا و تکان دهنده است که يک سرباز وظيفه اسرائيلی به نام« دنی» که برای تماس با او از پيوستن به ارتش خودداری می کند در نامه ای به او می نويسد:« کاری که می کنی بسيار خوب است. من از تو بسيار متشکرم.»

آنچه که در تمامی نامه های او (کل نامه ها در روزنامه گاردين به چاپ رسيده است) بسيار درخشان است، مقاومت قابل ستايش مردم فلسطين، مردم عادی که در سخت ترين و وحشتناک ترين شرايط گرفتار آمده اند و با وجود رنج و عذاب بسيار همچنان برای بقا تلاش می کنند، می باشد. ما اين روزها در باره « راه صلح» پيشنهادی آمريکا مطالب بسياری می شنويم ودر اين ميان آنچه که کاملا از خاطرمان حذف شده اين واقعيت است که مردم فلسطين هنوز تسليم نشده اند و عليرغم تنبيهات مشترک آمريکا و اسرائيل عليه آنان همچنان دسته جمعی مقاومت می کنند. اساسا وجود همين واقعيت شگفت انگيز موجب بوجود آمدن طرح های متعدد به اصطلاح صلح است والا اعتقاد آمريکا و اسرائيل و يا جامعه بين المللی به اينکه خشونت و کشت و کشتار به دلايل انسان دوستانه بايد قطع شود، انگيزه ارائه اين طرح ها نبوده است. اگر ما واقعيت مقاومت فلسطين را ( در اينجا بايد بگويم منظور من حملات انتحاری نيست، چرا که اين حرکات بيشتر مضر هستند تا مفيد) عليرغم کاستی ها و کمبود هايش در نيابيم، به واقع همه چيز را ناديده گرفته ايم. مسئله فلسطين برای صهيونيست ها همواره مشکلی بزرگ بوده است و کليه برنامه های پيشنهادی نه در جهت حل مشکلات بلکه برای کاستن از شدت آنها صورت گرفته است. سياست رسمی اسرائيل- چه آريل شارون کلمه «اشغال» را به کار ببرد يا نه،چه چند برج از کار افتاده بی ثمر را تخليه کند يا نه- همواره بر اساس به رسميت نشناختن واقعيت وجود مردم فلسطين و برابر بودن حقوق انسانی آنان با اسرائيلی ها و ضايع شدن بی شرمانه حقوق آنان بوده است.  در جايی که تعداد اندکی اسرائيلی متهور در طی ساليان گذشته تلاش کرده اند با اين بخش از تاريخ پنهان اسرائيل برخورد کنند،به نظر می رسد اکثريت يهوديان ساکن اسرائيل و آمريکا اساسا واقعيت وجود فلسطين را يا نفی می کنند و يا از برخورد با آن خودداری می ورزند.

طرح صلح«نقشه راه»   هيچ سخنی از تنبيه تاريخی و جمعی فلسطينی ها در طی دهه های گذشته نمی کند. آنچه راشل کوری در طی اقامتش در غزه دريافت، دقيقا همان عمق و شدت تاريخ زندگی مردم فلسطين به عنوان يک ملت و نه مجموعه ای از آوارگان بی حقوق بود. او با اين واقعيت اعلام همبستگی کرد. و بايد به خاطر داشته باشيم که اين نوع از همبستگی فقط مختص تعدادی خاص نبوده و در سراسر دنيا هزاران نفر آن را دريافته اند. فلسطين و مبارزات مردم آن  نقطه اتحاد بسياری شده است. امروزه کلمه فلسطين عليرغم تبليغات دشمنان آن مترادف است با آزادی و روشنگری.

هر کجا که واقعيات ارائه می گردند، مردم بلافاصله با مبارزات به حق مردم فلسطين اعلام همبستگی کرده و هدف اين جنبش را به رسميت می شناسند. امری استثنايی است که مسئله فلسطين يکی از موضوعات اصلی گردهمائی ضد جهانی شدن «پورتو آلگرو» و نشست «داووس» و« عمان» در دو سوی  از نظر سياسی کاملا متفاوت دنيا بود. اما در اينجا(آمريکا) وسائل ارتباط جمعی با ارائه اخبار کاملا يک جانبه و يا تحريف کامل آن ، نوعی بی خبری محض ايجاد کرده اند. «سی ان ان» و شبکه های وابسته به آن هيچگاه ديوار بلند 25 فوتی با 5 فوت ضخامت و 350 کيلومتر طول را که اسرائيل مشغول ساختن آن است، يا جنايات جنگی، تخريب اغلب بی علت و تحقير، ويران ساختن خانه ها، مزارع و کشتار مردم غير نظامی فلسطين و زندگی روزمره آنان را نشان نمی دهند. پس نبايد تعجب کنيم که اکثر آمريکائی ها نظر خوبی نسبت به اعراب و فلسطينی ها ندارند.

و نهايتا به خاطر داشته باشيد که همه ارگان های ارتباط جمعی از چپ ليبرال گرفته تا راست ترين آنها همگی ضد عرب، ضد مسلمان و ضد فلسطينی هستند. فقط ببينيد که وسائل ارتباط جمعی چگونه زمينه را برای جنگ غير قانونی و نا منصفانه در عراق  آماده ساخته و از خساراتی که تحريم ها در جامعه عراق ايجاد کرده بودند و يا در باره مخالفت ميليون ها مردم در سراسر دنيا چقدر گزارش دادند. کمتر روزنامه نگاری ، به جز« هلن توماس » ، خواهان پاسخ گويی مقامات دولتی درباره دروغ هايی که در مورد قدرت نظامی عراق و خطر عراق برای آمريکا گفته شد، هستند. همه کسانی که آن روزها در بوق تبليغات دولتی می دميدند، توسط وسايل ارتباط جمعی به فراموشی سپرده شده اند و هيچکس سوالی در باره وضعيت غير قابل بخشش در عراق که توسط آمريکائی ها بوجود آمده، نمی کند . مردم عراق در دوران صدام حسين - و البته من معتقدم او ديکتاتوری جانی بود- حداقل از آب، الکتريسيته ، بهداشت و آموزش برخوردار بودند. امروزه همه اينها از ميان رفته اند.

پس جای تعجب نيست که حملات وسايل ارتباط جمعی و دولت شرور(آمريکا) به جامعه ، فرهنگ، تاريخ و طرز تفکر اعراب که توسط نويسندگان دست نشانده ای چون «برنارد لوئيس» و« دانيل پايپز» رهبری می شود و سايه ترس از ضد يهود خوانده شدن در صورت کوچکترين انتقاد از سياست دولت اسرائيل بر عليه مردم بی دفاع غير نظامی و يا «ضد آمريکائی» ناميده شدن در صورت   انتقاد از اشغال غير قانونی عراق ، به همگان باورانده است که اعراب واقعا مردمی نامتمدن و بی لياقت بوده؛ و اعراب به دليل شکست تلاش های متعدد برای ايجاد دموکراسی و پيشرفت اقتصادی تنها مردم ابله، عقب مانده و ارتجاعی در دنيا هستند. اينجاست که متانت و تفکر نقادانه تاريخی بايد دست به دست هم دهند تا بتوان واقعيت را از شعار تميز داد.

هيچکس منکر اين واقعيت نيست که اکثريت رژيم ها در کشورهای عربی غير مردمی بوده و اکثريت جوانان عرب در معرض بنيادگرايی مذهبی قرار دارند.اما اين ادعا که جوامع عرب کاملا تحت کنترل هستند و هيچ نوع آزادی عقيده، نهادهای مدنی، حرکت های اجتماعی و مردمی- آنطور که روزنامه «نيويورک تايمز» ادعا می کند- وجود ندارد نيز واقعی نيست. امروزه می توانيد در عمان در کنار روزنامه های اسلامی، روزنامه حزب کمونيست را نيز بخريد، در لبنان و مصر روزنامه ها بسيار بيشتر از روزنامه های آمريکايی در مورد مباحث اجتماعی مطلب چاپ می کنند، کانال های مختلف تلويزيونی انواع و اقسام عقايد و نظرها را ارائه می کنند، نهادهای مدنی اغلب در سطح خدمات اجتماعی، حقوق بشر، سنديکاها و انستيتوهای تحقيقاتی در سراسر کشورهای عرب زبان فعاليت دارند. برای رسيدن به دموکراسی کامل بايد بسيار بيشتر از اينها کار شود اما حرکت آغاز شده است.

فقط در فلسطين بيش از هزار سازمان غير دولتی(ان جی او) مشغول کار هستند و دقيقا همين نوع فعاليت ها است که ادامه زندگی در اين جامعه را عليرغم تلاش های آمريکا و اسرائيل برای توقف يا ابتر کردن آنها، ممکن می سازد. جامعه فلسطين در سخت ترين شرايط هيچگاه نه کاملا شکست خورده و نه سرخم کرده است. بچه ها همچنان به مدرسه می روند، دکترها و پرستاران همچنان از بيماران مراقبت می کنند، زنان و مردان به سر کارهای خود می روند، سازمان ها ملاقات های خود را برگزار می کنند و مردم به زندگی ادامه می دهند و دقيقا همين امر برای «شارون» و ديگر تندروهای اسرائيلی که می خواهند فلسطينی ها را يا همگی به زندان بياندازند و يا از کشور بيرون کنند، غير قابل تحمل است. عمليات نظامی هيچگاه پاسخگو نبوده و در آينده هم نخواهد بود. چرا اسرائيلی ها اين مسئله را نمی فهمند؟ ما بايد کوشش کنيم اين واقعيت را به آنها بفهمانيم، نه با بمب گذاری انتحاری بلکه با استدلال منطقی، سرپيچی جمعی از قوانين و اعتراضات متشکل در همه جا.

به نظر من کشورهای عربی را بايد در يک مجموعه و فسلطين را به طور ويژه با روش های مقايسه ای به زير ذره بين ببريم، والا نوشتن کتاب های سطحی مثل کتاب « لوئيسم به نام «اشتباه در کجا بود» و اظهار نظرهای جاهلانه« ولفوويتز» در باره آوردن دموکراسی به کشورهای عرب و مسلمان راه به جايی نمی برند. اعراب هم مثل بقيه مردم جهان، جمعيتی در حال حرکت هستند و مردم در جوامعی واقعی با نقطه نظرات جاری متفاوت زندگی می کنند و نمی توان آنان را يک جا و بطور يک جانبه زير سقف بنيادگرايی جای داد. بخصوص با مبارزه مردم فلسطين برای عدالت که هر آزاده خواهی با آن اعلام همبستگی می کند، نمی توان با انتقادهای بی پايان و ايجاد دلسردی برخورد کرد. همبستگی مردم در آمريکای لاتين، آفريقا، اروپا، آسيا و استراليا را بايد به خاطر داشته باشيم. و همواره به ياد داشته باشيم  که بسياری زندگی خود را عليرغم سختی ها و دشواری های موجود وقف هدف خود کرده اند. چرا که هدف آنان عادلانه و تحسين آميز بوده و تلاشی است اخلاقی برای دست يابی به تساوی و حقوق بشر.

اکنون می خواهم در باره عزت و شرف صحبت کنم. کلمه ای که در همه فرهنگ های شناخته شده توسط تاريخ دانان، بوم شناسان، جامعه شناسان و انسان شناسان جايگاهی ويژه دارد. در همين جا بايد بگويم که اين نظر که بر خلاف اروپايی ها و آمريکايی ها، فرد جايگاهی در ميان اعراب ندارد و آنان برای زندگی فردی ارزشی قائل نيستند و به هيچ وجه نمی توانند عشق و صميمت را ابراز کنند و يا درکی که در فرهنگ اروپايی وجود دارد و رنسانس، رفرماسيون و عصر روشنگری را به وجود آورد، در ميان آنان جايی ندارد، نژاد پرستانه و مغرضانه است. اين نظرات معيوب و مزخرف توسط« توماس فريدمان» اشاعه شده و متاسفانه برخی روشنفکران عرب نيز پس از 11 سپتامبر آن را به عنوان علامتی دال بر اينکه در جوامع عرب اشکالی وجود دارد و اين فرهنگ به درستی عمل نمی کند و در نتيجه تمايلی خاص به حرکت های تروريستی دارد پذيرفته اند.

از اين واقعيت که اکثريت مرگ و مير تحميل شده بر انسان ها درقرن بيستم در اروپا و آمريکا و توسط آنان رخ داده است که بگذريم، پشت سر همه اين خزعبلات در باره تمدن غلط و درست سايه شوم پيامبر دروغين نساموئل هانينگتون » افتاده است که بسياری را باورانده که دنيا را می توان برای ابد به دو بخش رودروی يکديگر يعنی به دو بخش متمدن و غير متمدن تقسيم نمود. نظرات او سراپا غلط است. هيچ فرهنگ با تمدنی به تنهايی و ايزوله وجود ندارد. هيچکدام نمی تواند فردگرايی و روشنگری را خاص خود بداند؛ و هيچ تمدنی بدون اصول اوليه انسانی يعنی احترام به فرد و جمع، عشق و ارزش برای زندگی و غيره نمی تواند وجود داشته باشد. قبول هر نظری به جز اين نژاد پرستی محض است درست مثل اينکه بگوئيم آفريقائی ها مغز کوچکتری دارند، يا آسيايی ها فقط برای سرويس دهی خوب هستند يا اروپايی ها نژادی برترند. اين شعارهای هيتلری امروز فقط بر عليه اعراب و مسلمانان سرداده می شود و ما بايد مجدانه بر عليه آن موضع گيری کنيم.

اصل مطلب در اين است که ميان تجارب فردی و زندگی انسان ها تنوعی بسيار برقرار است و هيچکدام بر ديگری برتری ندارد. به کسانی که می خواهند جامعه عرب را يکسان و غير متمدن و عقب مانده بنامند می توان تنوع عظيم در ادبيات، سينما، تئاتر، نقاشی، موزيک و فرهنگ عمومی در ميان اعراب از مراکش گرفته تا خليج فارس را خاطر نشان ساخت. مسلما همه اينها نشانه های واقعی از پيشرفت هستند. پيشرفت و تمدن را نمی توان در بررسی جدول توليدات صنعتی خلاصه کرد.

نکته مهم ديگری که می خواهم بدان اشاره کنم، اين است که امروز ميان فرهنگ ها و جوامع ما از يک طرف و عده اندکی که بر آنها حاکم هستند اختلاف بسياری وجود دارد. در طی تاريخ کمتر رخ داده است که تمامی قدرت در دست عده ای شاه، سلطان، ژنرال و پرزيدنت متمرکز شود. بدترين خاصيت اين گروه اين است که آنان تقريبا بدون استثنا نماينده واقعی مردم نيستند. اين امر فقط حاصل نبود دموکراسی نيست. به نظر می رسد آنان عميقا خود و مردم خود را دست کم می گيرند و به همين دليل آستانه تحمل شان درباره ديگران پائين آمده و از باز کردن درهای جوامع خود به روی ديگران و هر نوع تغييری می ترسند. و بيشتر از همه از اين وحشت دارند که برادر بزرگتر يعنی آمريکا را خشمگين سازند. به جای اينکه شهروندان کشورهای خود را به عنوان سرچشمه بالقوه ثروت بدانند، آنها را گروهی مقصر که می خواهند به هر طريقی قدرت را از چنگ شان خارج کنند می انگارند.

اشتباه واقعی در همين جاست. چگونه است که در طی جنگ نابرابر عليه مردم عراق هيچکدام از دولتمردان عرب اطمينان و شرف برای اعتراض بر عليه اشغال نظامی يکی از مهمترين کشورهای جامعه عرب را از خود نشان نداد. بسيار عالی است که رژيم ددمنش صدام حسين ديگر وجود ندارد اما چه کسی از آمريکائيان خواسته بود که به عنوان نجات دهنده اعراب وارد عمل شوند؟ چه کسی از آمريکا خواسته بود که زمام دنيای عرب را در دست بگيرد و ظاهرا برای مردم عرب «دموکراسی» را به ارمغان بياورد و آن هم در زمانی که وضعيت مدارس، بهداشت و تمامی اقتصاد آمريکا در بدترين شرايط خود از بعد از دوران رکود 1929 است. چرا صدای اعراب بر عليه تجاوز غير قانونی آمريکا که اين همه عذاب و بدبختی و تحقير اعراب را به همراه داشته بلند نشد؟ اين به واقع فروپاشی عظيم روحيه، عزت و همبستگی در ميان خود اعراب است.

آيا حتی يکی از رهبران عرب اين شجاعت را داشته که به بوش که  ادعا می کند از طرف خداوند ماموريت دارد بگويد ما خود می توانيم با استفاده از سنتها و مذهب مان راهی بيابيم؟ اما هيچ صدايی برنخاست و مردم بيچاره عراق زير چکمه های آمريکائی ها له می شوند و بقيه کشورهای منطقه در وحشت از اينکه بعد از عراق نوبت آن ها است به سر می برند. جای بسی تاسف است که رهبران عرب جای اعتراض به بوش در تحميل اينهمه مصائب به مردم عراق با آغوش باز و تعظيم از وی استقبال می کنند. و کسی نمی پرسد حمايت های اقتصادی، سياسی و ديپلماتيک برای پايان بخشيدن به اشغال غزه کجاست؟ به جای اينهمه مداوما به فلسطينيان می گويند که سرتان را پائين بياندازيد، از خشونت دوری کنيد و خود را در چهارچوب طرح صلح نگاه داريد با اينکه آشکارا شارون هيچ علاقه ای برای صلح ندارد. هيچ کشور عربی به کشيدن ديوار توسط اسرائيل، يا ترورهای هدف مند، تنبيهات دسته جمعی و غيره اعتراض نمی کند. به جای آن از تعدادی کليشه مشخص و فورمول های کهنه وزارت کشور آمريکا مرتبا مورد استفاده قرار می گيرد.

آنچه که به نظر من ناتوانی اعراب در درک عزت مبارزه مردم فلسطين است  را در وضعيت فعلی دولت فلسطين می توان مشاهده کرد.« ابو مازن » ، فردی بی قدرت و باکمترين پشتوانه حمايت سياسی از طرف مردم خود، توسط عرفات، اسرائيل و آمريکا انتخاب شد؛ دقيقا به اين دليل که او نه استحکام لازم را دارد و نه سازماندهی بزرگ است. دليل انتخاب وی فقط اين بود که او دست راست وفادار عرفات است. او مردی است که خواسته های اسرائيل را به جا می آورد. « ابو مازن » چگونه می تواند مثل عروسکی کوکی متون نوشته وزارت کشور آمريکا را بخواند و از رنج مردم يهود سخن بگويد و هيچ اشاره ای به مصائب فلسطينی ها نکند؟ او چگونه می تواند چنين نقش توهين آميز و از قبل تعيين شده ای را برای خود بپذيرد و چگونه می تواند به عنوان نماينده مردمی که بيش از يک قرن در برابر اسرائيل و آمريکا برای گرفتن حق خود مبارزه کرده اند، عزت خود را فراموش کند؟ رفتار رهبران فلسطين از موافقتنامه اسلو به بعد همين طور بوده و متاسفانه ديگر سران عرب نيز پس از جمال عبدالناصر هيچکدام از مردم خود با احترام و حرمت سخن نگفته اند.

اين خط مشی به آهستگی در حال تغيير است و دوران « ابومازن » ها آهسته آهسته به پايان می رود و جای آن را رهبری جديدی می گيرد. يکی از اميدوار کننده ترين اين جريان ها «ابتکار عمل ملی فسلطين» است. آنها فعالانی برخاسته از ميان مردم هستند و فعاليت های خود را محدود به کاغذبازی، باز کردن حساب های بانکی و يا تلاش برای جلب توجه روزنامه نگاران نمی کنند. آنها از ميان متخصصين، کارگران، روشنفکران جوان وفعالين، معلمان، دکترها، و کلا و کارمندان که زندگی جامعه با کار خود را همچنان ممکن می سازند، برمی خيزند و همه روزه در مقابل حملات اسرائيلی ها مقاومت می کنند.اينان طرفدار دموکراسی واقعی و مشارکت مردم که برای قدرت مداران غير قابل تصور است، می باشند. برای بيکاران کمک های اجتماعی، برای فقرا کمک های درمانی فراهم کرده و برای نسل جديد فلسطينی ها که بايد واقعيت های زندگی امروز را فرا گيرند و نه فقط ارزش های والای گذشته را آموزشی سکولار و صحيح ارائه می دهند. برای اجرای چنين برنامه هايی « ابتکار عمل ملی فلسطين» بر اين باور است که پايان بخشيدن به اشغال تنها راه حرکت به جلو است و برای نائل آمدن به اين هدف رهبری متحد و نماينده واقعی مردم بايد بطور آزادانه انتخاب شده و جای رهبری قديمی، ناکار آمد و فاسد فعلی را بگيرد.

فقط زمانی که ما به عنوان عرب يا امريکايی به خود احترام بگذاريم و عدالت و عزت مبارزه امان را درک کنيم می توانيم دريابيم چرا « راشل کوری » جان خود را از دست داد و دو همراه او« تام هورن دال» و «برايان ايوری » زخمی شدند تا همبستگی خود را با ما اعلام نمايند.

 

برای اطلاعات بيشتر در باره راشل کوری و جمع نوپای «ابتکار عمل ملی فلسطين»  مراجعه کنيد به:

www.rachelcorrie.org

www.almubadara.org 

 

بازگشت